حضرت فاطمۀ معصومه، مجرای ولایت و شفاعت نبی اکرم
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۲۴ آذر ۱۳۸۳ است که در مؤسسه امام خمینی (قم) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. خشوع و عبادت؛ هدف واحد الهی از خلقت عالم
توجه به این نکته لازم است که خدای متعال در درون و در فطرت همۀ موجودات میل به خشوع و خضوع و عبادت در مقابل خودش و میل به قرب را قرار داده است؛ آن چیزی که همۀ موجودات را به طور هماهنگ از سرآغاز خلقت به هم گره میزند این است که همۀ این موجودات برای یک هدف واحد خلق شدهاند؛ در واقع یک عالم بیشتر نیست و [فقط] یک هدف کلی دارد و این هدف در درون فطرت همۀ موجودات تعبیه شده است؛ همینطوری که یک بشر معمولی یک صنعتی را ایجاد میکند، تناسبات آن هدف را در درون این ساختۀ خودش قرار میدهد و خصوصیاتی را که برای آن هدف لازم است در درون این پدیده تعبیه میکند، خدای متعال هم در خلقت عالم هدفهای متشتّت و متعارضی نداشته است؛ یک هدف داشته [و آن هدف این است که] عالم را برای قرب، کمال و حرکت به سمت خودش و برای خشوع و عبادت آفریده و این گرایش را در فطرت همۀ مخلوقات قرار داده است؛ یعنی همۀ مخلوقات به طور هماهنگ میل به قرب، میل به خشوع، میل به عبادت و میل به ابتهاجاتی دارند که ناشی از بندگی خدای متعال است؛ این فطرت عالم است و از آنجایی که اختیار و انتخاب مخلوقات آغاز میشود، باز هم گرایش به سمت عبودیت و بندگی در آنها هست، مگر موجوداتی که در منزلت انسان و نظیر او هستند؛ البته ممکن است که از این فطرت تخلف کنند و استکبار کنند و انانیت نفس داشته باشند و خشوع در مقابل خدای متعال را انتخاب نکنند و راه دیگری را انتخاب کنند؛ یعنی خود را ببینند و بر محور خودشان حرکت کنند، [و همانطور که] میدانید همۀ اختلافها در خلقت از آنجایی [شروع میشود] که آن محور واحدی که همۀ عالم را هماهنگ میکند، فراموش بشود و محورهای متعدد پیدا شوند.
۲. حرکت در مسیر عبودیت، سرآغاز بهره مندیها و ابتهاجات
اگر همۀ عالم در مقابل خدای متعال خاشع باشند و مسیر عبادت و عبودیت را طی کنند، هیچ تشتّت و تعارضی در عالم پیدا نمیشود؛ همۀ بهرهمندیها و بهرهرسانیها در مسیر عبودیت خداست؛ هیچ استکباری در مقابل خدا نیست؛ هیچ مخلوقی هم در مقابل مخلوقات دیگر هیچ تکبری ندارد؛ لذا همه نسبت به هم فداکاری میکنند و از ارتباط با همدیگر مبتهج میشوند و لذت میبرند؛ شما حتی غذایی را که تغذیه میکنید، حتی گوسفندی را که ذبح میکنید و از گوشت او تغذیه میکنید، اگر در مسیر عبادت خدای متعال باشد با فطرت او هماهنگ است و او هم به کمال خودش میرسد؛ یعنی ارادۀ شما طریق جذب آن مخلوق در انوار عالم ملکوت میشود؛ برای اینکه این مخلوق به عالم ملکوت راه پیدا کند، باید از بستر ارادۀ شما عبور کند؛ راه دیگری ندارد؛ لذا تصرف شما اگر در چارچوبۀ ولایت نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم شد، طریق قرب برای آن مخلوقی است که شما در او تصرف میکنید؛ اگر انسان در تصرف خودش از عبودیت تخلف نکند و استکبار نکند، جماد نباتی که تحت تصرف انسان است هم به کمال میرسد؛ یعنی دقیقاً خصلتها و حرکتها هماهنگ هستند؛ آن خدایی که رب ما هست رب مصنوعات هم هست؛ اگر در ما میل تصرف در آنها را قرار داده، در آنها هم میل به سرپرستی ما را گذاشته، و اگر تصرف ما هماهنگ با فطرت عالم و ارادۀ خدای متعال باشد، حتماً هماهنگ با فطرتِ مخلوقاتی که در آنها تصرف میکنیم و به ما اجازۀ تصرف داده شده هم خواهد بود و یک جریان هماهنگ پیدا میشود؛ این جریان هماهنگ، فقط با خشوع به هماهنگی میرسد؛ اگر خشوع به استکبار تبدیل شد، هماهنگی خلقت به هم میخورد؛«ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون»؛[۱] از آنجایی که استکبار برخدا آغاز میشود، هماهنگیِ درون خلقت به هم میخورد؛ گرچه یک ارادۀ مهیمنی همۀ این عالم را باز به سمت هدف پیش میبرد، ولی یک ناهماهنگی نسبی پیدا میشود؛ این ناشی از ارادۀ تخلف از عبودیت است.
۳. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، محور خشوع و عبودیت عالم
اگر بخواهید که عبادتها هماهنگ بشود، آن عبادتی که عبادت اعظم هست محور هماهنگی همۀ عبادتها خواهد شد و آن عبادت وجود مقدس نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم هست که همۀ عبادتها و همۀ خشوعها در عالم از طریق خشوع ایشان واقع میشود؛ «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّه»؛[۲] آن خشوع و عبادت، محور همۀ خشوعها است؛ آن کسی که عبادت اعظم را انجام میدهد، سبیل اعظم هم هست؛ یعنی حق سرپرستی پیدا میکند؛ حق پیدا میکند که عبادت خدا را در همۀ خلقت جریان دهد؛ سرپرستی و ولایت او هم چیزی جز سرپرستیِ خشوع و خضوع و تقوا و عبادت نیست؛ یعنی وقتی حضرت سرپرستی میکنند، بندگی خدا را در همۀ عالم سرپرستی میکنند؛ هم جماد و نبات را سرپرستی میکنند، هم آحاد انسان را، هم ارتباط اجتماعی انسانها را، هم ارتباط تاریخی انسانها را، و همۀ اینها را در بستر قرب هماهنگ میکنند؛ هم تصرف من در ارادههای دیگر را با فطرت آنها و با فطرت عالم هماهنگ میکنند، هم تصرف من در فاعلهای تبعی و جماد و نبات را هماهنگ میکند؛ اگر همۀ عالم بر محور هدایت کلیۀ نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم حرکت کند، همۀ عالم یک حرکت هماهنگ را براساس فطرت خودش به سمت کمال و قرب و عبودیت تام خواهد داشت؛ این آن چیزی است که جریان ولایت برای تحقق اوست.
۱ـ۳. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله)، صاحب ولایت کلیه و متواضعترین مخلوق
بنابراین عالم برای عبودیت خلق شده و هماهنگی این عبادتها بر محور عبادت اعظم و آن سجدۀ تام است که هماهنگی همۀ سجدهها را به عهده دارد؛ تصرف و ولایت او در عالم هم از شئون عبادتش است؛ یعنی اینطور نیست که خدا را عبادت کند اما در مقابل مخلوقات استکبار داشته باشد؛ اینطور نیست؛ نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم در عین اینکه صاحب ولایت کلیه نسبت به کل عالم هستند، متواضعترین خلق خدا هستند و این تواضع ناشی از این است که ارتباط ایشان با خلقت از بستر ارتباط ایشان با خدای متعال عبور میکند؛ یعنی خشوع ایشان در مقابل خدای متعال و عبادت و سجدۀ ایشان، روح تصرف و سرپرستی ایشان نسبت به عالم هست؛ عبادتها با همین عبادت و سرپرستی حضرت به نتیجه میرسند؛ اگر سیدالشهدا علیهالسلام در روز عاشورا همۀ عالم را هدایت میکنند و عباد خدا را سرپرستی میکنند، این با اعظم عبادات است؛ یعنی آن سجدۀ تام حضرت است که مبدأ هدایت عالم است. تا اینجا مقدمهای بود که خودش احتیاج به بحث و گفتگوی فراوان دارد.
۴. شفاعت و نسبت آن با ولایت کلّیه
نکته دوم این است که آن کسی که صاحب ولایت کلیه است، مقام شفاعت نسبت به همۀ خلقت را هم داراست؛ یعنی با دستگیری او عالم به سمت قرب و به سمت خدای متعال حرکت میکند؛ اگر عالم دستگیری او را نداشته باشد، با خشوع و خضوع خودش به جایی نمیرسد؛ علاوه بر این که راه خضوع و خشوع به روی او بسته است؛ ولایت و سرپرستی او نوعی شفاعت برای مخلوقات است؛ که این ولایت، سرپرستی و شفاعت از یک طرف فداکاری و ایثار برای هدایت دیگران است؛ یعنی آن کسی که مقامات و عبودیت را دارد، برای اینکه دیگران را برساند، دیگران را به مقام قرب هدایت کند، دیگران را از نجاستها و دنسها و ناپاکیها تطهیر کند ـ که همهاش ناشی از دوری از خدا و ناشی از استکبار در مقابل خدای متعال و جدایی از حضرت حق هست ـ برای اینکه این فاصلهها را کم کند و ناپاکیها را پاک کند و هدایت و قرب را به عالم عطا کند، فداکاری و ایثار میکند و سنگینترین سختیها را تحمل میکند.
آن اساتیدی که در عرفان گاهی شاگردی را انتخاب میکنند، انتخاب شاگرد به معنی سرمایهگذاری برای اوست، به معنی پذیرش دستگیری از اوست، به معنی این است که [استاد] در تمام لحظات مراقب او باشد؛ در دعای سحرش او را فراموش نکند؛ نظارت بر رفتار او داشته باشد؛ ضعفهای او را جبران کند؛ احیاناً از خودش برای تدارک [شاگرد] سرمایهگذاری کند؛ حالا اگر کسی در جریان حرکت عالم به سمت قرب، مقام شفاعت پیدا میکند، معنای شفاعت این است که باید برای رهبری و هدایت کل عالم سرمایهگذاری کند؛ باید از خودش خرج کند و فداکاری کند تا عالم را برساند؛ این شأن شفاعت است؛ اگر عبادت نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم محور همۀ عبادتهاست و با عبادت ایشان همۀ عالم عبادت میکنند، اگر عبادتشان محور همۀ دستگیریها و شفاعتهاست، [ایشان] سنگین ترین ابتلائات را برای شفاعت تحمل کردهاند؛ «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيت»؛[۳] یک جلوهاش صحنۀ عاشورا و امثال آن است؛ آن مصیبتها و تحملهایی است که صدیقۀ طاهره سلاماللّهعلیها برای حرکت عمومی عالم و برای رسیدن عالم به قرب خدای متعال تحمل کردهاند.
۵. خصوصیات صاحبان مقام ولایت و شفاعت بعد از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله)
وقتی این ولایت و شفاعت کلیه در عالم جاری میشود، مستقیماً جریان پیدا نمیکند؛ کما اینکه ولایت خدای متعال از طریق ولایت نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم واقع میشود، ولایت نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم هم [برای جاری شدن] در عالم از مجاریای عبور میکند؛ شما شنیدهاید که ما حجب نور داریم؛ حجب نور شاید همینها هستند؛ یعنی جریان نور در عالم، جریان هدایت و سرپرستی در عالم، جریان حیات، جریان کمال، جریان رحمت خدای متعال، از بستر نبی اکرم عبور میکند؛ آن کسانی صاحب ولایت کلیه هستند و خدای متعال حق ولایت کلیه را به آنها داده که همۀ زیارت جامعۀ کبیره در حق آنها صادق است؛ یعنی همۀ آن کمالات هم خدای متعال به آنها عطا کرده و ارادۀ آنها هم به نحو تام خاشع است؛ «بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون»؛[۴] آن انسانهایی که هم شئون کمالی که در زیارت جامعه هست، خدا به آنها عطا کرده، هم شئونی که در مقام عبودیت در زیارت جامعۀ کبیره بیان شده، همه را یکجا دارند، اینها هستند که مجرای همۀ رحمت و نور و خیر و هدایت برای همۀ عوالم هستند؛ یعنی اگر عالم خلقت یک عالم است و محور هماهنگیاش یک محور است، آن محور، ارادههای ملائکه و ملکوت عالم نیست، بلکه ملکوت عالم هم بر محور ارادۀ نبی اکرم میگردد؛ به خاطر اینکه عبادت نبی اکرم اعظم عبادات است نه عبادت آن ها؛ آن عبادت اعظم سبیل همۀ عبادتها و طریق همۀ عبادتهاست؛ سبیل اعظم است؛ صراط اقوم است؛ «أَنْتُمُ السَّبِيلُ الْأَعْظَمُ وَ الصِّرَاطُ الْأَقْوَم»؛[۵] اگر جریان این ولایت و هدایت و شفاعت و دستگیری و فداکاری کردن چنین چیزی است، جریان نور و جریان رحمت مراتب و شئونی دارد؛ کمااینکه ملائکه مجاری نور و رحمتاند، مجاری شفاعت نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم و هدایت ایشان هستند، همۀ آن ملائکهای که در باطن انسانها را هدایت میکنند، هدایتشان از شئون هدایت نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم است؛ انسانهایی هم هستند که مجاری این نور و رحمت در عالم میشوند؛انسانهایی هستند که این انسانها به شأن و موقعیتی میرسند و مرتبهای نسبت به ولایت ولیاللّه پیدا میکنند که خودشان صاحب ولایت و مقام شفاعت میشوند؛ اینها کسانی هستند که درجاتی از ولایت را درک و تحمل میکنند؛ همه میدانید «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»؛[۶] آن کسانی که طریق جریان رحمت از آستان رفیع نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم و اهل بیت عصمت و طهارت در همۀ مخلوقات هستند، در درجۀ اول ملائکۀ مقرب و بعد انبیاء مرسل و بعد هم آن عباد ممتحن هستند که جریان نور از طریق آنها واقع میشود؛ اینها در واقع وسائط نور هستند؛ یعنی نور نبی اکرم که همان تنزل نور الهی است، از طریق این انوار ساطع میشود و هر شأنی از شئون رحمت و هدایت و خیر از طریق این وسائط القا میشود؛ اینجور نیست که همه بتوانند و ظرفیت داشته باشند که مستقیماً انوار را از نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم دریافت کنند؛ درست است که بر اساس روایات همۀ انوار به نبی اکرم میرسد، حتی [طبق بعضی] روایات گاهی نوری که به ائمه میرسد از این آستان رفیع عبور میکند و جاری میشود؛ لذا در روایات دیدهاید که آن مشکات انوار الهی که همۀ عالم در پرتو آن روشن است، به قلب نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم تفسیر شده و حتی تعبیر این است که این انوار از قلب نبی اکرم به وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام و قلب حضرت نازل میشود؛ یعنی ایشان واسطۀ نزول انوار هستند و دیگران به میزان قربی که پیدا میکنند، به میزان تحملی که نسبت به ولایت پیدا میکنند، حامل ولایت آنها میشوند؛ یعنی تصرفاتشان در عالم تصرفات خلافتی و تصرفات نیابتی میشود؛ نیابت و خلافت پیدا میکنند و عالم در هدایت خودش از این مسیر عبور میکند؛ انبیای اولوالعزم که سرفصلهای هدایت تاریخ هستند، نبوتشان شأنی از نبوت مطلقۀ نبی اکرم است، هدایت و شفاعتشان شأنی از هدایت و شفاعت ایشان است؛ لذا در روایات ما دارد که حضرت مبعوث به انبیا هستند؛ در عالم ارواح مبعوث بودهاند و الان هم مبعوث هستند.
۱ـ۵. خشوع تام و تصدیق؛ مراتب رسیدن به مقام تحمل ولایت و شأنی از شئون شفاعت
اگر انسانهایی برای جریان این رحمت و خیر و شفاعت واسطه میشوند، اینها چه کسانی هستند؟ طریق رسیدن به این مقام، تحمل ولایت است [و این] مراتبی دارد که من فقط اشاره میکنم؛ از تسلیم تام آغاز میشود؛ [تسلیم تام یعنی] واقعاً انسان آنجایی که خدای متعال به او اراده و قدرت تصرف داده، ذرهای در مقابل خدای متعال و ولایت خدای متعال و ولایت اولیاء الهی استکبار نکند و خشوع تام داشته باشد؛ این خشوع به صورت تسلیم آشکار میشود و در قدم اول تسلیم در قالبها و رفتار و ظاهر است؛ این چندان مشکل نیست؛ گرچه خودش سخت است که انسان استکبار نکند و در همان چارچوبهایی که برایش قرار داده شده حرکت کند، ولی بالاتر از این، خشوع باطنی و پذیرشِ این ولایت در مرتبۀ باطن، و بالاتر از آن مقام تصدیق است که یک مجاهدۀ عظیم باطنی است؛ انسان بعد از اینکه سعی کرد ارادۀ خود را در ظاهر تسلیم کند، غوغاهایی در باطن به راه میافتد؛ تازه آغاز فتنهها و شکها و شبههها و ریبها و بدگمانیهاست که چرا این تصرف؟ چرا این جنگ؟ چرا این صلح؟ اگر ابراز هم نشود، در باطن انسان این غوغاها به پا میشود؛ اگر انسان توانست در یک مجاهدۀ عظیم این فتنهها را از سر بگذراند و با عافیت این مقام را طی کند، اگر به مقامی رسید که توانست تصدیق کند، جمال و جلال آنها را ببیند و احساس کند که همۀ وجود آنها رحمت و خیر است و هیچ نیازی به ما ندارند و جز لطف و رحمت از آستان رفیع آنها چیزی جاری نمیشود، به مقام خیلی مهمی رسیده است؛ ممکن است که برای بعضیها یک لمحه حاصل بشود که زیبایی را درک کنند و در زیبایی کار اولیاء خدا غرق بشوند و جذبه و اشتیاق اولیاء خدا در دل آنها پیدا بشود. حاصل این درک جمال همین جذبۀ تام است، ولی دوام این جذبه و این احساس که همیشه احساس کند آنها موجوداتی هستند که مجاری رحمت خدا هستند و تمام وجودشان خیر است، «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ آخِرَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه»،[۷] و احساس کند که آنها با تمام وجود دارند فداکاری میکنند، عبودیت خداست که آنها را به سمت ما فرو فرستاده و تنزل داده شدهاند تا دست [ما را بگیرند و از] ناپاکیها [جدا کنند]؛ درک رحمت و لطف و اشفاق همه جانبۀ آنها و همۀ شئونی که امام در مقام رحمت دارد و درک جمال صنع آنها با انسان، بعد از این مرحله است؛ انسان تا مبتلا به ریب و شک در باب ولی خداست، این مقام و این وادی را پشت سر نگذاشته است؛ این بسیار وادی سنگینی است؛ مجاهدتهای فراوانی میخواهد که انسان واقعاً به جایی برسد که احساس کند همه چیز آنها خیر است و دیگر در هیچ کار آنها عیب و نقص نمیبیند و مقام عصمت آنها را درک کند؛ این سرآغاز معرفت است؛ یعنی تازه کار با این انسان شروع میشود؛ ما گمان میکنیم آن انسانی که به اینجا رسیده دیگر وادیها را طی کرده است؛ نه، این آغاز هدایت آنهاست و تازه تصرفات و هدایتهای اساسی از اینجا شروع میشود.
بعضی از ارباب معرفت به شاگردها میگویند شما بروید و در باب ما تحقیق کنید، بعد دیگر تسلیم ما باشید؛ نکته همین است که با کسی میشود کار کرد که نسبت به استاد در او ریب نباشد؛ البته ما این را نسبت به ولی کل یعنی انبیاء اولوالعزم، نبی اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت به نحو مطلق قبول داریم که انسان باید در باب مقام آنها هیچ ریب و شکی نداشته باشد؛ کمترین ریب اجازه نمیدهد که انسان ولایت را بپذیرد و همراهی کند؛ اجازه نمیدهد که انسان بهرهمند شود؛ سرآغاز اینجاست؛ انسانی که به اینجا رسید، تازه وادیهایی را طی میکند تا مقام معرفت برایش حاصل شود؛ معرفت مقامی است که با عمل و تهذیب اراده و تسلیم و افاضه حاصل میشود؛ یعنی مقام تنویر و مقام نورانیت برای انسان حاصل میشود؛ تنویر به انوار ائمه و اولیای الهی واقع میشود؛ به میزان این درجات، ارادۀ انسان و وجود او تسلیم میشود و این وجود پاک میشود؛ لذا مجرای ولایت و مجرای نور و مجرای شفاعت آنها میشود؛ لذا ما غیر از ۱۴ معصوم کلمۀ تامه و اسم جامع نداریم که بگوییم این یک نفر واسطه فیض است، اصلاً اینطور نیست؛ این شأن برای چهارده معصوم است که کلمات تامه هستند و همۀ هدایتها از بستر آنها عبور میکند؛ هیچ خیری به احدی نمیرسد الا از بستر نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم؛ آنها کلمۀ تامه هستند، ولی وقتی سراغ مادون میآیید دیگر اینجور نیست؛ امام صادق علیهالسلام هم شاگردانی در فقه و عرفان و معارف دارد؛ اینکه یک نفر محور باشد و همه باید گرد او جمع بشوند، این فقط مخصوص ۱۴ معصوم است؛ مابقی آنها شأنی از شئون آن ولایت مطلقه و عصمت کلیه را پیدا میکنند؛ به میزانی که جذب میشوند به همان میزان شأن یا شئونی در آنها تجلی پیدا میکند؛ بنابراین شأنی از ولایت کلیه در آنها محقق میشود؛ این انسانهای کامل، این انسانهای به مقصد رسیده، این انسانهایی که تحمل ولایت میکنند، شأنی از شئون ولایت و شأنی از شئون شفاعت در آنها پیدا میشود و هدایت کلی عوالم به وسیلۀ این مجموعه اتفاق میافتد تا به عصر ظهور میرسد.
۶. عصر ظهور، عصر هماهنگی عالم در جریان عبودیت
عصر ظهور عصری است که ولایت کلی نبی اکرم به نحو هماهنگ در عالم انسانی جاری میشود؛ یعنی همۀ ارادهها به مقام ایمان میرسند؛ ایمان ظهور پیدا میکند؛ البته نمیخواهم بگویم مثل بهشت میشود، ولی عصر ظهور ولایت و عصر پذیرش ولایت است؛ همۀ تصرفات در عالم هماهنگ میشود؛ جماد و نبات و انسان و حیوان، همه [بهطور] هماهنگ تحت ولایت ولی خدا، خدا را عبادت میکنند؛ البته این بحث پردامنهای است.
سیر عالم به سمت ظهور از بستر ولایت و شفاعت کلیۀ نبی اکرم عبور میکند و عالم هدایت میشود؛ از اموری که در هدایت عالم هست، هماهنگسازی همۀ عالم برای جریان عبادت است؛ یعنی خدای متعال اگر عالم را برای بندگی خلق کرده، نه فقط برای بندگی ما بلکه برای بندگی کل عالم، یعنی هر مخلوقی فقط برای بندگی آن مخلوق بالاتر خلق نشده بلکه برای بندگی خودش هم خلق شده است؛ به تعبیر دیگر نبی اکرم محور عبادت کل هستی هستند و عالم را برای عبادت حضرت خلق کردهاند و متناسب با عبادت حضرت خلق کردهاند؛ مثل اینکه به ما چشم و گوش و زبان دادهاند، قوای ظاهری و باطنی دادهاند که قدرت ما در این قوا جاری بشود و عبادت بکنند؛ اینها مجاری عبادت ما هستند و با عبادت ما اینها به کمال میرسند؛ اگر عبادت ما در اینها جاری شد فقط ما نیستیم که به کمال میرسیم؛ اینها هم به کمال میرسند؛ خود اینها هم برای عبادت خلق شدهاند؛ هم برای عبادت ما که ما با آنها عبادت کنیم، هم خودشان برای عبادت خودشان خلق شدهاند؛ یعنی خودشان هم زندهاند، خودشان هم گفتهاند که «سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض»؛[۸] اگر ما با عبادت خدا در دستمان تصرف کردیم، عبادت ما با عبادت او هماهنگ میشود و الا اگر ما تصرف ناروا کردیم، تصرف ما با عبادت او هماهنگ نیست.
لذا در روایات آمده که زمین صاحب فلان گناه را لعنت میکند، نفرین میکند، یا دعا میکند؛ این بخاطر این است که خود آنها موجود زندهاند و خودشان هم برای عبادت خلق شدهاند؛ اگر همه تحت یک ولایت قرار بگیرند، عبادت کل هماهنگ میشود؛ عصر ظهور عصر هماهنگی عبادتها و ارواح همۀ مخلوقات است؛ همه بهطور هماهنگ خدا را عبادت میکنند؛ همه نورانی میشوند؛ هم کسی که تصرف میکند و هم کسی که تحت تصرف واقع میشود، همه و همه در حال عبادتند؛ هدایت عالم به سمت ظهور از بستر یک ولایت کلیه عبور میکند که عالم را هدایت میکند و از جمله جماد و نبات را هماهنگ میکند.
۷. هماهنگی شهر مکه و قم، با مسیر عبودیت
شما خطبۀ قاصعۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام را خواندهاید؛ حضرت وقتی خصوصیات شهر مکه را توضیح میدهند که خدای متعال کعبه را در کجا قرار داده، دقیقاً توضیح میدهند که جغرافیای طبیعی این منطقه متناسب با خشوع و عبادت خلق شده است؛ یعنی نقطهای که قبلۀ عبادت میشود، خصوصیات طبیعی و جغرافیای طبیعیاش هم هماهنگ با عبادت است؛ حضرت میفرماید اگر خدای متعال این سرزمین را سبز و خرم و حاصلخیز قرار میداد، یا کعبۀ خودش را از یاقوت و طلا و به تعبیر من زمرد و جواهرات قیمتی قرار میداد، کار سیر و حرکت به سمت کعبه آسانتر میشد، ولی آن امتحان قلب و آن خشوع قلب واقع نمیشد.
جغرافیای طبیعی منطقه و خصوصیات، هماهنگ با هدف عبادت است؛ بنابراین ولیِکل، عالم را به سمتی هدایت میکند و جغرافیای طبیعی عالم و همۀ شئون را برای حرکت عالم هماهنگ میکند. من این را [به عنوان مقدمه بیان کردم]. یکی از تصرفهایی که در عالم شده همین است ـ گمان ما این است، بر اساس روایات اینجور به نظر میآید، نسبت نمیدهم، لااقل به عنوان یکی از معارف محتمل عرض میکنم ـ که قم در عصر ظهور یک شأن مخصوص پیدا میکند؛ یعنی یکی از مرکزهای ظهور خلافت امام عصر علیهالسلام و نشر ولایت حضرت شهر قم است؛ این از روایات استفاده میشود و روشن هم هست که این روایات صرفاً دنبال یک بیان ساده نیستند؛ یک حقیقتی را در هدایت عالم بیان میکنند و گمان می کنم که این از واضحات است و روشن است.
اینکه قم حرم اهل بیت علیهم السلام میشود و هم اکنون هم هست و در آینده بیش از پیش خواهد شد، این یک حقیقت تاریخی است؛ قم در هدایت جایگاه خاصی دارد و این جایگاه هم یک جایگاه قراردادی نیست؛ یعنی اینجور نیست که شأن جمادات هیچ ارتباطی با خودشان نداشته باشد، گرچه گاهی مسخر هستند و در آنها معصیت میشود، راضی هم نیستند، ولی همیشه اینجور نیست؛ آن سرزمینی که مسجد میشود با آن سرزمینی که میکده میشود، با هم متفاوتاند؛ یعنی خودشان هم در نوع برخوردشان و در نوع تسبیح و عبادتشان متفاوتاند؛ اینکه میبینید به یک سنگ عقیق منزلتی میدهند که در عبادت انسان، عامل قرب انسان و فضیلت و ثواب است، اینکه آب مطهر میشود، این یک صفت قراردادی نیست و صرفاً اینطور نیست که به خلقت آنها برگردد؛ منزلتش به ارادۀ خود آنها برمیگردد؛ در هر صورت [قم] یکی از [مناطقی] است که از نظر جغرافیایی ویژگی خاصی دارد و منطقهای است که به خصوص در عصر ظهور یک کانون معنوی در عالم است و در معراج نبی اکرم شیطان از تصرف در آن محروم شده است؛ اینها مطالب سادهای نیست؛ محدودهای از تصرفات او در اینجا نمیتواند واقع بشود و اینجا را برای یک تصرف کلی آماده کردهاند.
من به عنوان مثال عرض میکنم ـ روی این [مطلب] باید بحث شود؛ ولی یکی از محققین فرمودهاند و من به کلام ایشان اعتماد کردهام ـ که این کوه نمکی که در قم هست همزمان و تقریباً در دوران بعثت نبی اکرم در اینجا ظهور پیدا کرده است؛ این یک تصرف تکوینی است؛ قبل از آن اینجا زیر پوشش آب بوده و بعد آب فرو رفته است؛ هنوز آثارش باقیست؛ [اینجا] حاصلخیز [بوده] و هوای معتدلی [داشته]، هنوز هم در بعضی از مناطق اطراف قم فسیلهایی باقی هستند که کاملاً نشان میدهند که اینجا یک منطقۀ زیر پوشش آب بوده و آب و هوایش یک آب و هوای معتدل بوده است؛ [این نشانهها] خیلی هم فراوانند و نادر هم نیستند؛ این تصرف و این تحولی که در جغرافیای طبیعی منطقه واقع شده [و این منطقه را به شورهزاری با هوای گرم تبدیل کرده]، شاید همزمان با ظهور نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم بوده است؛ کأنّه نفوسی را که برای اهوائشان به سوی این منطقه رو می آوردند را دور کردند و از نزدیکی به این منطقه باز داشتند، چون این منطقه حامل یک معنویت است؛ در عین حال مؤمنین را به حضور در این منطقه دعوت کردهاند؛ روایات را دیدهاید که فراوان به هجرت به سمت قم تأکید میکنند؛ البته پیداست که همۀ نفوس این دعوت را نمیپذیرند؛ آن نفوسی [این دعوت را می پذیرند] که حاضرند مشقتها و مشکلات و کمبودهای طبیعی را تحمل کنند تا در این بستر به قرب عبادت برسند و از فضای معنوی این منطقه که بوی ولی خدا و نفس حضرت در آن هست، متنعم و بهرهمند بشوند؛ من به نظرم میآید که این تصرف یک تصرف تکوینی است، یک تصرف ولایی است برای اینکه عالم و این منطقۀ جغرافیایی برای تحقق آن عبادت اعظم هماهنگ شود و کانونی برای هدایت و معنویت بشود.
۸. حضرت معصومه (سلام الله علیها)، صاحب شأن شفاعت و کانون عبودیت در شهر قم
بعد [هم] ماجرای هجرت امام رضا علیهالسلام [است] ـ که من وارد [این بحث] نمیشوم ـ و تحول کلی که در جغرافیای دنیای اسلام اتفاق میافتد؛ در کنار [این هجرت] یک مأموریتی برای فاطمۀ معصومه صدیقه طاهره صلواتاللهوسلامهعلیها است که ایشان مأمور به هجرت به قم میشوند و در اینجا کانون جریان آن معنویت میشوند. این [نکتۀ] خیلی مهم را میدانید که شأنی از شئون ولایت و شفاعت به ایشان داده شده که شفاعت نسبت به عبودیت و نسبت به درجات جنت و نسبت به درک انوار الهی است؛ ایشان از حجبی هستند که واسطۀ در تجلی انوار نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم هستند؛ این هجرت [کار کوچکی نیست]؛ [این هجرت] نه تصادفی است و نه بی خاصیت؛ هجرت شخصیتی است که ظرفیت کانون شدن در این منطقه در عصر غیبت را دارد؛ [ایشان] به این منطقه فرستاده شده و بعد با سرانگشت اشاره معصوم، مؤمنین به سمت او هدایت شدهاند؛ شما میدانید که کمتر امامزادهای هست که زیارت مأثور داشته باشد؛ آن هم با این خصوصیاتی که حضرت معصومه سلاماللهعلیها دارند؛ این خصوصیت خیلی فوق العاده است؛ به سرانگشت اشارت خود معصوم است که قلوب به این کانونِ هدایت منعطف شده و از این کانون استضائه میکنند و از این کانون انواری میجوشد.
این یک قاعدۀ کلی است، خدا استاد ما را رحمت کند، ایشان میفرمودند که زیارت مدخل فهم معارف اهل بیت و فهم معارف اهل بیت مدخل فهم کلام خداست؛ یعنی زیارت خشوع تام در مقابل خدای متعال، تجدید عهد با اولیاء خدا و جاری شدن آن خشوع و خضوع باطنی در عرضِ ارادتِ ولیّ خدا و اولیاء خداست؛ این نقطه که کانون حضور حضرت هست، کانون ظهور شفاعت خاص حضرت است، و این زیارت عامل تطهیر و این تطهیر مقدمۀ درک معارف است.
اینکه کانون معارف شیعی به نجف منتقل میشود، بیحساب نیست؛ چرا از بغداد و از جاهای دیگر به آنجا منتقل میشود؟ وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالسلام هستند که کانون جوشان این حقایق و معارف هستند؛ تنفس در فضای آنجا عین سلوک است؛ شهر قم هم با عنایتی که شده همین خاصیت را دارد. مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی مدتی زحمت کشیدند تا قبر مطهر صدیقۀ طاهره سلاماللهعلیها را پیدا کنند، اما نشد؛ بعد از تحقیقات، توسلی را شروع کردند؛ سرانجام به ایشان گفته شد که چنین چیزی تا عصر ظهور شدنی نیست، این از اسرار است، شما اگر میخواهید، به زیارت فاطمۀ معصومه سلاماللهعلیها بروید؛ این جمله را یکی از اساتید بزرگوار از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل میکردند که به پدر ایشان گفته شده بود صدیقۀ طاهره سلاماللهعلیها جلالتشان را به فاطمۀ معصومه سلاماللهعلیها دادهاند؛ این خیلی [مقام عظیمی است]؛ این معنی همان «شَأْناً مِنَ الشَّأْن»[۹] است.
البته ولایت کلی ائمه علیهمالسلام خیلی از اینها وسیعتر و رفیعتر است؛ اصلا معنی ولایت کلیه برای امثال ما قابل فهم نیست؛ [اما این خیلی مقام عظیمی است که] منزلت نقطۀ مشیت به ایشان عطا شده است؛ من گمان میکنم که درک مقام ایشان و زیارت ایشان مسیری است برای درک معرفت به آستان رفیع ائمۀ هدات معصومین و اهل بیت عصمت و طهارت و درک معارف؛ اگر قم باید کانون جوشش معارف بشود و در عصر غیبت باید به نقطهای تبدیل بشود که اتمام حجت با جهان از اینجا واقع بشود، این درک معارف بر محور ایشان است؛ یعنی ایشان آن کلمهای است، آن اسمی است، آن نام الهی است که به شفاعت ایشان دریچههای معرفت و فهم و تفقه میتواند به سوی جامعۀ تشیع و بعد به سوی جهان باز شود؛ این هدایتی است که به دست خود معصومین علیهمالسلام اتفاق افتاده است؛ اینکه خصوصیات طبیعی این منطقه، این خصوصیات ظاهری با آن جهت باطنی که در این منطقه وجود دارد و آن عزمی که تعلق گرفته که این نقطه در عصر غیبت و در عصر ظهور یک نقطۀ خاص در جهان باشد و به تعبیر روایات ما حرم اهل بیت علیهم السلام باشد، این ارادهای که به این امر تعلق گرفته یک ارادۀ هماهنگ است که یکی از شئون این اراده ظهور این نور و تجلی این نور از آستان صدیقۀ معصومه فاطمۀ زهرا سلاماللّهعلیها در شهر قم است که کانون جوشش و معنویت و هدایت و شفاعت عالم به سمت قرب و عصر ظهور است.
پاورقیها
۲
۲. «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ أَهْلُ دِينِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا نَزَلَ كِتَابُ اللَّهِ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ نَبِيِّ اللَّهِ وَ عِتْرَتُه»؛ الکافی، ج۱، ص۶۱.
۸
. «سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيم»؛ سورۀ حشر، آیۀ۱.