هجرت حضرت معصومه (سلام الله علیها)
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۸ دی ۱۴۰۱ است که در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. حضرت معصومه (سلام الله علیها) باب ورود به حریم اهل بیت (علیهم السلام)
یکی از وقایع خیلی مهمی که در طول تاریخ اسلام اتفاق افتاده است، هجرت حضرت معصومه (س) به قم است؛ که واقعه تصادفی نبوده. البته گاهی اینطوری نقل میشود که حضرت حرکت کردند به سمت خراسان، مثلاً در ساوه [حضرت] مسموم شدند یا بیمار شدند، به قم تشریف آوردند [و] رحلت فرمودند. کأنه یک حرکت روشن و حرکتی که حضرت مقصودشان بوده نبوده، [بلکه] برای یک کار دیگر آمدند، اینجا توقف فرمودند. ولی واقعیت غیر از این [بیان] است. حضرت معصومه (س) هیمنطوری که فرمودند آگاهانه و عامداً در قم آمدند و قصد همین را داشتند که در قم بمانند؛ شاهداش هم این است که امام صادق (ع) قبل از تولد حضرت در روایت مشهوری میفرمایند [خانه] خدای متعال مکه است، حرم نبیاکرم (ص) مدینه است [و] حرم امیرالمؤمنین (ع) کوفه است و بعد فرمودند حرم ما اهل بیت قم است که معنای خیلی لطیفی دارد. بعد بلافاصله فرمودند «سَتُدْفَنُ فِیهِ امْرَأَةٌ منْ وُلْدِی»[۱] یکی از پارههای وجود من در این شهر دفن میشود و بعد هم بشارت دادند: «وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ»؛ همه شیعیان من، باجمعهم با شفاعت [حضرت معصومه (س)] وارد بهشت میشوند؛ این هم نکته لطیفی است. نمیخواهم این بحث باز کنم، ولی نکتهای که از این روایت میفهمم این است، باب حرم اهل بیت با حضرت معصومه (س) گشوده میشود؛ اینجا حرم [و] حریم است. همان بهشتی که در روایات آمده، یک درب [آن] از قم گشوده میشود؛ اگر خوب معنا بشود، بهشت همین حریم اهل بیت است، باب این بهشت و درب این بهشت با حضرت معصومه (س) گشوده میشود. نبیاکرم (ص) فرمود: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ»؛ من شهر علم هستم، یا [فرمودند:] «أَنَا دَارُ الْحِكْمَة»؛ من خانه حکمت و بیت حکمتم هستم. مقصود [حضرت از خانه،] خانه گِلی که نیست، [بلکه] وجود مقدس نبیاکرم (ص) و شعاع وجود ایشان، مدینه علم است. وجود مقدس نبیاکرم (ص) دارالحکمه است؛ [اگر] کسی بخواهد حکیم بشود، باید وارد دار نبیاکرم (ص) بشود؛ [یا] کسی میخواهد عالم بشود باید وارد بیت نبیاکرم (ص) بشود. حالا [اگر] میخواهیم وارد شویم چگونه باید وارد بشویم؟! باب این خانه امیرالمؤمنین است؛ اگر نبیاکرم (ص) خانه است، درب آن امیرالمؤمنین (ع) است، «وَ عَلِيٌّ بَابُهَا».
[میتوان] از وادی ولایت امیرالمؤمنین (ع) به دارالحکمه نبیاکرم (ص) وارد بشوی و حکیم بشوی [و یا] به مدینه العلم وارد بشوی [و] به علم نبیاکرم (ص) راه پیدا کنی. این که حضرت فرمودند: «سَتُدْفَنُ بَضْعَة»، حرم ما قم است، یک پاره وجود من در این شهر دفن میشود، معنای آن همین است، که اگر میخواهید به حرم من راه پیدا کنید، از این وادی باید راه پیدا کنید. بعد فرمود شیعیان من «بِأَجْمَعِهِمْ» به شفاعت ایشان وارد بهشت میشوند. نکتهای [در اینجا هست] که مکرر این را عرض کردم، [اینکه فرمودند] حرم حضرت معصومه (س) حرم همه اهل بیت است و انوار همه اهل بیت اینجا حاضر است، [یعنی] یک حضور خاصی است و الا ائمه که در همه عالم اسماء الله الحسنی هستند؛ «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْء»،[۲] [همه] ائمه (ع) انوارشان در حرم حضور خاصی دارد و این حضور از شعاع وجود حضرت معصومه (س) است. لذا هر امامی در عالم یک مسیر شفاعتی [و] یک مسیر هدایتی را باز میکند.
در روایت آمده هر امامی حواریونی دارد، مثلاً حواریون وجود مقدس نبیاکرم (ص) سه نفرند، حواریون امیرالمؤمنین (ع) چند نفراند، حواریون سیدالشهداء، شهدایی هستند که در کربلا به شهادت رسیدند [و جزء] نزدیکترین اصحاباند، حواریون امام صادق (ع) مثلاً زراره و محمد بن مسلم و آنهایی که شاگردان حضرت بودند.
هر امامی بابی گشوده و وادی [از هدایت] را باز کرده است؛ آنهایی که با این امام حرکت میکنند، به شفاعت خاص امام و با هدایت خاص این امام سیر میکنند. تلقی من این است [که] حضرت معصومه (س) باب شفاعتشان باب شفاعت همه است، یک نوع [و] منزلتی از شفاعت امام صادق (ع)، امیرالمؤمنین (ع)، امام رضا (ع)، حضرت موسی بن جعفر(ع) [و] هر امامی هست. حضرت معصومه (س) بابی از شفاعت دارد، که بابشان به سوی همه ائمه است. [اینکه فرمودند] حرم حضرت معصومه (س) حرم اهل بیت است؛ باب حرم اهل بیت با حضرت گشوده میشود و [حضرت معصومه (س)] پاره تن امام صادقاند؛ یعنی اینکه اگر کسی بخواهد به شفاعت امام صادق (ع) برسد و از راه امام صادق (ع) به سمت خدای متعال برود از اینجا میتواند وارد بشود.
شاید تعبیر «اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْنا مِنَ الشَّأْن»[۳] همین است؛ [که اگر] بخواهید از باب هر امامی به سمت بهشت بروید، میتوانید از وادی حضرت معصومه (س) به آن امام رسید و به بهشت رفت. [همچنین] معنای این که حضرت فرمودند همه شیعیان من به شفاعت ایشان وارد بهشت میشوند شاید همین است.
۲. هجرت حضرت معصومه(سلام الله علیها)، حرکتی برای ساختن امت
ورود حضرت معصومه (س) در قم یک تصادف نبوده، [بلکه] بر اساس یک تدبیر و نقشه و تقدیر الهی است. نقشههای الهی، تدبیرهای الهی یک پشت صحنه و یک روی صحنهای دارد؛ روی صحنه را همه میبینند، حضرت به [قم] آمدند و رحلت فرمودند، حرم درست شده [به انواع] مختلف هم میشود [این را] تحلیل کنی؛ هر کسی هم یک جوری این را بازگو میکند. ولی پشت صحنه این پرده دست همه نیست، خدای متعال غیب پرده را به آن کسانی میدهد که رسالتی و مأموریتی از طرف خدای متعال دارند. علی ای حال حضور [حضرت] در قم که به مردم قم عنایت کردند، کرامت کردند، قدم رنجه فرمودند [و] قدم روی چشم همه ما [ملت ایران] گذاشتند؛ برای ساختن امت [بود که] یک ارکان و برنامه بزرگی است؛ [در واقع] برای این که امت ساخته بشود، یکی از ارکانش هجرت است
از کارها و مأموریتهایی که انبیاء و ائمه الهی داشتند، برای این که امت بسازند، هجرت بوده و با هجرت کردنشان امت میساختند. از جمله انبیاء گذشته حضرت ابراهیم خلیل (ع) بودند، که در واقع دو تا هجرت اساسی حضرت دارند؛ یک هجرت به سمت جزیره العرب دارند که حضرت اسماعیل (ع) و مادرشان [را] اینجا ساکن کردند؛ [در] قرآن حکایت میکند که [حضرت ابراهیم (ع)] به خدای متعال عرضه میدارند: «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ»،[۴] یک بخش از ذریه خودم را [به] اینجا آوردم ـ یک بخش از نسل حضرت ابراهیم (ع) از حضرت اسماعیل (ع) است که نبیاکرم (ص) و اهل بیت از این نسلاند ـ [بنابراین] حضرت به این سمت هجرتی دارند که بخش از ذریهشان را [به] اینجا آوردند که ائمه و اهل بیت وجود مقدس نبیاکرم (ص) هستند.
یک هجرت هم به سمت شام داشتند که از طریق حضرت اسحاق (ع) امت درست کردند؛ انبیاء بنیاسرائیل و نسلشان از طریق حضرت اسحاق [هستند.] [در واقع] این یک هجرت بزرگ است؛ هیچ کس در آن زمان نمیدانست حضرت ابراهیم (ع) چه کار میکند. خود حضرت ابراهیم (ع) اماماند و طرح خودشان را میدانند، میفرماید: «رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ»، میخواهم بندگی خدا، در عالم به پا بشود و حضرت برای این کار، هجرت را انجام دادند.
[در مورد] حضرت موسی (ع) هم همینطور است، [حضرت] متعدد [هجرت داشتند،] که یکی را عرض میکنم؛ بعد از این که بنیاسرائیل را از دست فرعون نجات دادند، از نیل عبور کردند و فرعونیها غرق شدند، یک جمعیت بزرگی از آنهایی که همراه حضرت موسی کلیم (ع) بودند ـ در روایات آمده [حضرت] ششصد هزار نفر را با خودش آورده بود ـ آنها مایل بودند به سرزمین مصر [یعنی] همانجایی که مرکز فرعون بوده [برگردند]. قرآن نقل میکند، [که حضرت] فرمودند [دیگر] اینجا نباید بروید، [بلکه] باید به سرزمین مقدسی که خدا برای شما مقرر کرده بروید: «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتي كَتَبَ اللَّهُ لَكُم»؛[۵] وقتی از دست فرعون نجات پیدا کردید، باید وارد آن سرزمین [مقدس] بشوید. «كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِكُم»؛ به عقب برنگردید، «فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ»؛ اگر برگردید، خسارت میکنید؛ یعنی آن شهر دیگر جای شما نیست، باید برگردید در سرزمین دیگری و گرنه خسارت میبینید. [البته] اینها هم نرفتند و مبتلا شدند، چهل سال به وادی تیه رفتند و بعد از چهل سال وارد آن سرزمین شدند. از این دست هجرتها انبیاء زیاد داشتند؛ برای [ساختن] امت، یکی از ارکانش هجرت کردن است.
وجود مقدس نبیاکرم (ص) هجرتشان به مدینه معروف است. [یا] حضرت امیرالمؤمنین (ع) هجرتی به کوفه داشتند که یک جابجایی در دنیای اسلام ایجاد کردند. وجود مقدس سیدالشهداء (ع) یک هجرتی به کربلا دارند و این هجرت هم حساب شده است، با یک برنامهریزی است؛ وقتی حضرت به کربلا رسیدند یک مشت خاک برداشتند، بوییدند، فرمودند این همان سرزمین موعود ماست، بعد دستور دادند بار بیاندازید، همه پیاده بشوید، اینجا محل شهادت و زیارت گاههای ماست. [حضرت] برای این که کاری انجام بدهند، هجرت بزرگی انجام میدهند. [بنابراین] یکی از ارکان ساخت امت، هجرتی بوده که انبیاء و اولیاء داشتند؛ لذا مأمور به این هجرت بودند و هجرت هم کردند. [همچنین] از جمله هجرت، هجرت وجود مقدس امام رضا (ع) در مقابل طرح پیچیده مأمون هست که حضرت به این سرزمین هجرتی کردند، به اینجا آمدند و اتفاقات مهمی به دنبال این هجرت افتاده است.
«وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْت»؛[۶] حضرت ابراهیم (ع) وقتی کعبه را بنا کردند، خدای متعال به حضرت مأموریت داد، حالا که، کعبه را از نو به پا کردید و اینجا را آماده کردید؛ چون ایشان امام که شد مأمور شد تا این سرزمین مکه را تطهیر بکند؛ این تطهیر هم فقط تطهیر پاک کردن ظاهری نبود، باید از فرهنگ شرک و بت پرستی پاک میکرد. حضرت این کار را کرد، کعبه را به پا کرد حالا میخواهد امت بسازد. خدا فرمود برو [مردم را] دعوت کن «وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ»،[۷] برو صدا بزن صدای تورا میشنوند سواره و پیاده میآیند، سوارهها هم اگر مرکب هموار نداشته باشند با مرکب ناهموار خودشان را میرسانند؛ «يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ».
حضرت ابراهیم (ع) [به] روی مقام رفتند، به خدا عرضه داشت که خدایا من چگونه صدایم را به این امت تاریخی برسانم ـ آن امتی که حضرت ابراهیم (ع) ساخته ما هم جزو آن هستیم ـ خدا فرمود تو صدا بزن، رساندن صدا با من. در روایت آمده حضرت به بالای مقام ابراهیم (ع) رفتند و ایستادهاند، خدای متعال حضرت را به همه دنیا و بعد هم به عوالم باطنی مشرِف کرد. صدای حضرت به نسلهایی که هنوز به دنیا نیامده و در سلب پدرانشان بودند رسید [و] این صدا را خدا رساند. حضرت دعوت کرد آنها هم لبیک گفتند. [در روایت آمده] حضرت وقتی صدایشان زد، پاسخ دادند ـ همین تلبیهای که در حج هست ـ «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْك» خیلی هم عجیب است، حضرت ابراهیم (ع) دعوت میکرد که به مکه بیایید، آنها به خدا لبیک میگفتند. حضرت ابراهیم (ع) یک جوری در این دعوتش عظمت خدا را در دلها نشاند که وقتی صدا زد گفت بیایید، همه به جای این که بگویند لبیک یا ابراهیم، میگفتند: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك».[۸] در روایت آمده به [همان] اندازهای که حضرت را اجابت کردند، موفق به حج میشوند.
حضرت وقتی میخواهد امت به پا کند، باید این مکانی که خدای متعال برای رجوع مردم، برای پاک شدن مردم، برای حضور مردم و رسیدن به محضر خدای متعال [را بنا کند.] خداوند میفرماید حالا که میخواهی امت بسازی در اینجا کعبه را به پا کن بعد هم صدا بزن تا مردم حج انجام بدهند. در روایت آمده، برای این که [مردم] با معصوم تجدید عهد بکنند، اینجا را خدا با حضرت ابراهیم (ع) به پا کرده است. امام صادق (ع) فرمودند؛ بعد از حجشان باید با امام تجدید عهد کنند. اگر میخواهید یک امت بسازید، امت امام میخواهد و باید دور امامشان جمع بشوند.
برای این که دور امام جمع بشوند، یک مناسکی لازم است، کعبهای به پا میشود، مناسک حج به پا میشود، مردم میآیند [و] حاجی میشوند؛ بعد محضر امام میآیند، با امامشان بیعت میکنند، اعلام نصرت میکنند. اگر بخواهد این اتفاق بیافتد، باید در کنار این هجرت بنایی به پا بشود که این بنا میتواند مردم را حول امام جمع کند، بعد هم یک دعوتی بشود. [در واقع] امام رضا (ع) همین کار را کردند؛ هجرت کردند [و] آمدند. اتفاقاً حضرت با تدبیر خود مأمون [را] هم به سرزمین بغداد کوچ دادند [و] اینجا را یک منطقه خالی از مانع کردند، بعد هم آن ندایی که حضرت [ابراهیم (ع)] دادند، امام رضا هم ندا دادند. این حدیثی که همه ما از امامرضا (ع) شنیدیم این همین دعوت امام رضاست. [حضرت] فرمود: «مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثَة» اگر کسی بیاید در این سرزمین غربت و دور، من را زیارت کند من سه بار به زیارت او میایم، این همان دعوت است این همان «أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَج» است. حضرت با آمدشان یک بنایی گذاشتند؛ میدانید حرم امام رضا (ع) کمتر از کعبه و اینها که نیست، [البته] اینها یک بحث جدی [که انشالله بعداً بیان میکنیم]. لذا [در کامل الزیارات در مورد] زیارت حضرت [رضا (ع)، حضرت] موسی بن جعفر (ع) به پدر بزرگوار امام جعفر صادق (ع) فرمودند: اگر کسی فرزند من را زیارت کند، یک شب آنجا بیتوته کند و بخوابد، ثواب هفت تا حج مقبول دارد، یک کسی گفت آقا هفت تا حج، حضرت فرمود هفتاد تا، [بعد] گفت هفتاد تا حضرت فرمود و هفتصدتا، گفت هفتصدتا حضرت فرمودند و هفت هزار تا، باز هم تعجب کرد، [حضرت] فرمودند هفتاد هزار تا، حضرت که نمیخواهند چانه بزنند، میخواهند بگویند میشود در زیارت امام رضا (ع) برکات هفتاد هزار حج حاصل بشود.
اگر حج یک مناسک ابراهیمی است یا برای ساختن یک امت کعبهای بنا شده [و خداوند] سرزمین مکه [را] برای عموم مردم قرار داده، «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ»؛[۹] [به خاطر این است که] حضرت ابراهیم (ع) یک هجرتی کرده و با هجرتش امتی اینجا درست کرده، یک کعبهای درست کرده، بعد [حضرت مردم را به حج] دعوت کرده و مردم [به حج] میآیند؛ این هجرت، حج و مناسک [فقط] برای امت سازی است. امام رضا (ع) و سیدالشهداء (ع) [هم] این کار را کردند؛ [با] آمدشان بنایی گذاشتند بعد هم با دعوت به زیارتشان ـ که این حرم هم مثل کعبه است ـ [در واقع] دارند یک امت میسازند. [البته] با تمثیل نمیخواهم همه چیز را حل کنم، نمیخواهم بگویم حرم امام رضا (ع) کعبه است، حرم امام رضا (ع)، حرم امام رضاست. [درست است] باطناً بالاتر از کعبه است؛ ولی علی ای حال این کاری که امام رضا (ع) کردند، این هجرت امام رضا (ع) در ساختن امت ایمانی یک کار اساسی بوده. لذا برای این که این امت ساخته بشود حضرت معصومه (س) هم از طرف امام رضا (ع) مأموریت پیدا کردند، هجرت کنند، به قم بیایند و یک کاری انجام بدهند. کما این که حضور امام رضا (ع) [در مشهد] و شهادت رسیدند و دفن شدند، این تازه آغاز کار امام رضا (ع) است؛ امام که مرده و زنده ندارد. [یا تشریف آوردن] حضرت معصومه (س) [به قم] یک هجرت بزرگی [بود] که باطنش برای ما خیلی معلوم نیست؛ اینهایی که ما بعد از هزار و دویست سال میبینیم جنبههای ظاهری این هجرت است. همه میبینند، که چه اتفاقی در این قم افتاده و کانون بزرگی شده است. در روایاتی که غیب مطلب را فرمودند و واقعاً معجزه است [امام فرمودند] علم ما از نجف فرو میرود [و] پنهان میشود، بعد از قم سر بر میآورد، اینجا محلی برای انتشار علوم اهل بیت میشود و کانون اصلی آن حضرت معصومه (س) است. همه این اتفاقاتی که افتاده، بر مدار وجود مقدس حضرت معصومه (س) است.
از افتخارات بزرگان و علمای ما این بوده که شرفیاب حضور حضرت میشدند. [یک] نمونهاش را عرض میکنم، مرحوم آیت الله العظمی مرعشی (ره) براساس هدایتی که پدر ایشان شدند، به قم آمدند و ماندند؛ پدر بزرگوار ایشان متوسل میشوند که حرم وجود مقدس فاطمه زهرا (س) را به ایشان نشان بدهند؛ به [پدر مرحوم آیت الله العظمی مرعشی (ره)] گفته میشود، تا دوره ظهور شدنی نیست، اگر میخواهید حضرت زهرا (س) زیارت کنید یه قم بروید، فاطمه معصومه (س) را زیارت کنید که حضرت زهرا (س) جلالت خودشان را به فاطمه معصومه (س) دادند. به خاطر همین جای فوق العاده با عظمتی است. لذا مرحوم آیت الله العظمی مرعشی (ره) براساس همین رویای صادقه یا مکاشفهای که پدر بزرگوارشان داشتند، ساکن قم شدند و مشهور است [که ایشان] قریب شصت هفتاد سال از قم اصلاً بیرون نرفتند؛ اگر نگوییم هر شب، غالباً شبها [یا] نوع شبها، در طول این مدت ـ آن موقعها درب حرم را شبها میبستند، سحر دوباره باز میکردند ـ اول کسی که سالها وارد حرم میشد ایشان بودند.
بنابراین هجرت حضرت معصومه (س) در ادامه هجرت انبیاء و اولیاء الهی برای ساختن یک امت است و اتفاقات بزرگی میافتد [و همچنین] حضرت [سید الشهداء (ع) که به] کربلا میآیند، اتفاق بزرگی میافتد؛ وقتی روز یازدهم امام سجاد (ع) به عمهشان فرمودند: عمه جان [آنها] کشتههای خودشان را دفن کردند، [اما] بدن ولی خدا را مقابل آفتاب عریان گذاشتند، به ما اجازه دفن نمیدهند؛ حضرت فرمودند این بدنها دفن میشود و اینجا زیارتگاه میشود. [در واقع این] طرح بزرگی است که امام حسین (ع) آن را انجام میدهند؛ حضرت معصومه (س) هم همینطور هستند. از طرحهایی که انبیاء و ائمه علیهم السلام داشتند این است، به سرزمینهایی که برای این کار درست شده بوده، هجرت میکردند؛ [مثلاً] خدای متعال [سرزمین] مکه را برای ساخت امت اسلامی آماده کرده؛ [لذا انبیاء به] آنجا هجرت میکردند [و از آنجا] شروع میکردند [و] زمینه ساخت یک امت را فراهم میکردند. [آیا] نمیشود که حضرت ابراهیم (ع) با فرزندشان، حضرت اسماعیل (ع) در همان سرزمینهای خرم شامات بمانند؟! میشود بمانند، ولی دیگر این امت ساخته نمیشود، این امت باید اینجا ساخته بشود.
خیلی وقتها باطنش هم ما نمیفهمیم. لذا روایاتی که در باب مکه آمده در مورد اینکه چرا کعبه آنجا بنا میشود؟! چرا نبیاکرم (ص) آنجا متولد میشوند؟! چرا این امت آنجا باید ساخته بشود؟! در روایاتی فرمودند: کعبه محازی بیت المأمور است [و] بیت المأمور، محاذی عرش است؛ عرش الهی چهار تا رکن دارد [که] تسبیحات اربعه ارکان عرش [میباشد، در واقع] اینها باطن مسئله است؛ یعنی این کعبهای که شما اینجا میبینید یک باطنی از عالم تا عرش دارد؛ اینطوری نیست که کعبه فقط اینجاست و ارتباطش با عوالم بالا قطع است. لذا باید در این [مکان] امتی ساخته بشود.
حضرت ابراهیم (ع) فرزند خودش و نسل خودش که وجود مقدس نبیاکرم (ص) و اهل بیتاند را به اینجا میآورند و به خدا هم عرضه میدارد، من بخشی از ذریهام را دارم [به] اینجا میآورم. [بنابراین] ما غیبش را که نمیفهمیدیم، الان هم بعد از چند هزار سال نمیفهمیم حضرت ابراهیم (ع) چه کار کرده، ولی آن موقع حضرت ابراهیم (ع) [به] خدایا میگوید من ذریهام را میآورم، «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِم»؛[۱۰] و قلوب مؤمنین را به اینها متمایل کن، [زیرا] اینها میخواهند امام بشوند و امام امت میخواهد. [بنابراین] یکی از ارکان ساخت امت هجرت است که این را انبیاء گذشته هم داشتند، وجود مقدس نبیاکرم (ص) [و] ائمه هدات معصومین هم داشتهاند.
۳. وجوب هجرتِ امت به محیط ولایت اولیاء الهی
نکته خیلی مهم [بحث] این است؛ جایی که محیط بندگی خداست و محیطی است که اولیاء خدا ساختند و ولایت اولیاء خدا آنجا جاری است، انسان باید به سمت او هجرت کند، [یعنی] ما مأمور به هجرتیم؛ اینطور نیست که وقتی انبیاء هجرت میکنند و امت میسازند، ماها مکلف نیستیم. [بلکه] ماها هم مکلف به هجرت هستیم و به سمت آن نقاط باید هجرت کنیم. اگر نقطهای، مرکبی یا جغرافیایی در اختیار کفار هست، ما حق نداریم در آن جغرافیا بمانیم. اگر اجازه بندگی و اقامه دین آنجا داده نمیشود ما توجیهی برای ماندن نداریم.
[نکته دیگر در مورد] این هجرتی که ائمه انجام میدادند تا امتی بسازند، که گاهی هجرت ظاهری بوده گاهی هجرت باطنی بوده، اینها برای چی بوده است؟ [به این خاطر بود که] ائمه میخواستند حیات الآخره در این زمین بپا کنند. [یعنی اینکه] ما در عالم ارض همهمان آمدیم و خدای متعال به حضرت آدم (ع) فرمود بروید شما و نسلتان مدتی باید آنجا بمانید، «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حين»؛[۱۱] تا یک مدت قرارگاه شما زمین است، متاع و امکاناتی هم به شما میدهیم. ما به عالم ارض آمدیم که در این عالم ارض دو تا جهان به پا میشود؛ یکی حیات الاخره و جهان الاخره است که انبیاء به پا میکنند، یکی حیات الدنیاست که فرعونها به پا میکنند. قرآن بخش عمدهای از آیاتش معرفی این دو تا جهان است.
خدای متعال [در سوره عنکبوت] میفرماید: «ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا»،[۱۲] اولاً این حیات دنیا حیات دم دست هست، در مقابل حیات الاخره که «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَة». بعد میفرماید: «ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا»، این حیات دنیا نیست «إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» تمام حیات دنیا لهو و لعب است.
[با] دستگاهی که فرعونها، بنیامیه و بنیعباس به پا میکنند، جهانی درست میکنند، که میخواهند ما را کوچ بدهند، هجرت بدهند [و] در آن جهان ببرند. جهانی درست میکنند؛ که دعوت دارند، منادی دارند، ما را [هم] صدا میزنند [تا] در حیات الدنیا ببرند؛ [در حالی که] قرآن حیات الدنیا را محیط لهو و لعب میگویید.
لهو یعنی آن چیزی که ما را از ذکر خدا غافل میکند، محیط ذکر نیست. لعب: یعنی آن چیزی که ما را به بازیگری مشغول میکند، مقابل حکمت است. حیات الدنیا هیچ کار آن حکیمانه نیست، بزرگ هم که بشوی کار شما لعب است و هر کاری انجام بدهی لهو است، «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ».
[اما] یک سرای دیگری وجود دارد، [که] دار ذکر و حکمت است؛ آنجا که رفتید حکیم و اهل ذکر میشوید؛ آن دار کجاست؟ قرآن معرفی میکند، میفرماید: «أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولا»؛ حقیقت ذکر این پیامبر است، وادی ذکر، وادی نبیاکرم (ص) است. «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»؛ آن بیت الحکمه، وجود مقدس نبیاکرم (ص) است، بیت نبوت نبیاکرم (ص) مثل بیت الحکمه است [که اگر] آنجا رفتیم حکیم و اهل الذکر میشویم. [اما] اگر در وادیای رفتیم که فرعونها، بنیعباس و بنیامیه به پا میکنند، آنجا دارای وادی غفلت و لهو است.
بعد [خداوند متعال میفرماید:] «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان»؛ این سرای آخرت دارالحَیَوان است. پس پیداست ما دارِی داریم که دار لهو، لعب و موت است، آدم آنجا برود، مرده و میت است؛ ولو این که راه میرود، میخورد [و] میآشامد. این که حیات طیبه نیست حیوانات هم [این را] دارند.
یک دار هم داریم دار ذکر، حکمت و دارالحَیَوان است. انبیاء میخواهند در همین عالم ارض دارالحَیَوان به پا کنند. [بنابراین] در همین عالم ارض دو تا جهان به پا میشود؛ یکی منتهی به بهشت میشود و یکی منتهی به جهنم میشود.
بیان معروفی است که از سیدالشهداء (ع) در راه مکه به کربلا [و همچنین از سایر ائمه] نقل شده است؛ از سید الشهداء (ع) سوال شد؟ قرآن میفرماید روز قیامت ما مردم را با امامشان صدا میزنیم، مگر ما یک امام بیشتر داریم. حضرت فرمود [از نظر قرآن] دو جنس امام داریم، «إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْه»؛[۱۳] یک امام دعوت به هدایت میکند، او را اجابت میکنند. «وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا»؛ یک امام هم دعوت به گمراهی میکند؛ این هم مرید دارد و اجابتش میکنند. بعد حضرت فرمودند: «هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّار»؛ دسته اول، وادیشان وادی بهشت است. دسته دوم، وادیشان وادی جهنم است. [این دو وادی] از همین دنیا شروع میشود؛ در عالم ارض دو تا عالم درست میشود یکی حیات الدنیاست، یکی حیات الآخره.
حیات الدنیا را فرعونها به پا میکنند، حیات الاخره را انبیاء اهل بیت به پا میکنند. حیات الاخره دار ذکر، حکمت و حیات است، به تعبیر قرآن دار نور و امثال اینهاست؛ آن طرف هم به عکس است. این دو وادی در همین دنیا به پا میشود.
ائمه میخواهند حیات الاخره را ایجاد کنند، [بعد] ما را به حیات الاخره دعوت میکنند، [در واقع] میخواهند ببرند. لذا هجرت ائمه یک هجرت باطنی است. آدمها را با خودشان از عالم ارض به سمت خدا میبرند. [پس] ما باید با امام هجرت کنیم، تا در باطن [به خدا] برسیم. [البته ائمه] در ظاهر [هم] یک حیات الاخرهای به پا میکنند؛ یعنی اینطور نیست که حیات الاخرهای که در دنیا به پا میشود فقط باطنی است، [بلکه] حیات الاخرهای که به پا میشود یک ظاهری هم دارد، کما این که حیات الدنیا هم یک ظاهری دارد و یک باطنی، [که] باطنش جهنم است.
ائمه هجرتهای باطنی و هجرتهای ظاهری میکنند و ما را دعوت میکنند که با امام هجرت کنیم؛ ما هم باید هجرت باطنی و هم هجرت ظاهری [داشته باشیم]؛ هجرت ظاهری [یعنی اینکه مثلاً] نبیاکرم (ص) از مکه [به] مدینه، امیرالمؤمنین (ع) به کوفه، سیدالشهداء (ع) به کربلا و امام رضا (ع) به خراسان میآیند. این هجرت[ها] یکی از ارکانِ ساختن امت است [و امت] باید متناسب با همین، هجرتی داشته باشد؛ نمیشود امت هجرت نکنند.
[در] سوره مبارکه نساء، در آیه ۹۷ و چند آیه بعد از آن میفرماید عدهای هستند که وقتی ملائکه آنها را قبض روح میکنند، توفی میکنند، وضع اینها خوب نیست؛ [به خاطر این که] اینها بندگی نکردند، در دارالاخره نبودند، در حیات الدنیا زندگی کردند. حیات الدنیا که جای بندگی نیست، حیات الدنیا جای موت و غفلت است؛ همه چیز آنجا وادی غفلت است. اگر آدم در حیات الدنیا بود، نمازش هم نماز نیست. [اما اگر] در حیات الاخره بود، خوابش هم نماز است.
اصل مسئله این است، ما باید از حیات الدنیا عبور کنیم و به حیات الاخره هجرت کنیم. حیات الاخره ظاهر و باطنی دارد. قرآن میفرماید روح عدهای را ملائکه دریافت میکنند، وقتی روحشان را توفی میکنند، قبض میکنند، میبینند اوضاع اینها خوب نیست، میگویند: «قالُوا فيمَ كُنْتُم»؛[۱۴]چه کار میکردید، در کدام وادی بودید، میگویند: «قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْض» درست است ما در حیات الدنیا بودیم، اما مستضعف بودیم، کاری دست ما نبود. واقعاً هم همینطور است، کسی الان برود در امپراتوری امریکا زندگی بکند، او که نمیتواند اوضاع را تغییر بدهد؛ آنجا جای پرستش خدا نیست، یک طرف میدان میکده میگذارند، یک طرف مسجد و یک طرف بت کده؛ میگویند هر کدام را میخواهی انتخاب کن، یعنی مسجد و میکده و بت کده آنجا یکی است.
کسی خیال نکند آنجا میشود دینداری بکند؛ رفته آنجا به او میگویند، چه کار میکردی؟ میگوید؛ من مستضعف بودم، کاری از دستم نمیآمده. راست هم میگوید، مگر میتوانسته آنجا همه چیز را تغییر بدهد. [بلکه] آرام آرام کسی هم که آنجا زندگی میکند، فرهنگش تغییر میکند، زیبا پسندیش عوض میشود، فرهنگی که آنها به فرهنگ دنیاپرستی است پا میکنند، حیات الدنیاست، محیط لهو و لعب است. ملائکه به او میگویند: «أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها»؛[۱۵] چرا هجرت نکردی. سرزمینی که حیات الدنیاست، دست ائمه جور است، نمیشود بندگی کنی ـ [قبلاً گفتم] فقط چهار رکعت نماز خواندن نیست، آدم اگر در حیات الدنیا نماز بخواند نمازش هم [غفلت] میشود ـ بله کسی با مأموریتی میرود، مثل [همسر فرعون که این] مؤمن درجه یک، نماینده و مدافع حضرت موسی (ع) در کاخ فرعون است و از بزرگترین مؤمناتی است که قرآن مثل میزند، «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْن».[۱۶]
بحث این است، آنجایی که جای اقامه دینداری نیست، اگر آدمی که میرود، مأموریت نداشته [باشد]، فرهنگش عوض میشود، بعد از مدتی میبینی همه افکارت عوض شده، همه شکل زندگیت عوض شده. باید کوچ کند، مگر با مأموریتی برود. اگر آنجا دینت عوض شد، فرهنگت عوض شد، عذرت را نمیپذیرند، «قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا»؛ باید به سوی امامتان هجرت کنید. بعد قرآن میفرماید: «فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً»؛ اینها پناهگاهشان جهنم است، چرا؟ چون خودشان به جهنم پناه بردند. باطن حیات الدنیا جهنم است. محیطی که فراعنه به پا میکنند، فرعونها حیات الدنیا درست میکنند؛ ظاهرش زندگی است، [ولی] باطنش جهنم است. حضرت فرمودند: «هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّار»؛ اگر هجرت نکنی، پناهگاهت همان جهنم است. خدای متعال به کسی ظلم نمیکند؛ در جهنم زندگی کردی حالا هم باید در جهنم بمانی.
بعد قرآن میفرماید یک دسته هستند که حکمشان سواست، اینها چه کسانیاند؟ «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدان»؛[۱۷] از نظر قرآن عدهای مستضعفاند، یعنی واقعاً کاری از آنها ساخته نبوده، «لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً»، هیچ کاری نمیتوانند بکنند، نه راهی دارد، نه میتواند هجرت کند [و] نه عقلش خیلی میرسد. اینها را قرآن میفرماید: «فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُم»،[۱۸] امید هست که خدا اینها را عفو کند، «وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورا»، اینها هم عفو میخواهند. خدای متعال میفرماید رفتار من با اینها فرق میکند؛ کسی که در آن فضا زندگی کرده، آلوده شده، باید پاک بشود. ولی آن کسی که رفته دنبال دنیای آبادتر خودش، جایی رفته که محیط حیات الدنیا، محیط ولایت کفار، محیط لهو و لعب بوده و همه چیزش را از دست داده است. خدای متعال میفرماید من این را نمیبخشم، «أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّار».
بعد میفرماید: «وَ مَنْ يُهاجِرْ في سَبيلِ اللَّه»؛[۱۹] کسی از این جنس [باشد و] هجرت بکند، یعنی از جایی [که] وادی ایمان نیست، به سمت وادی ایمان هجرت کند. [این هجرت] در روایات به هجرت به سوی امام تأویل شده است. [بعد میفرماید:] «وَ مَنْ يُهاجِرْ في سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً»؛[۲۰] خیال نکند اگر در راه خدا هجرت کردید راه برای شما بسته است، عالَمی که خدا پیش روی شما قرار داده خیلی وسیع است، یک بشارت است.
«وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِه»؛ کسی از خانه خودش خارج بشود، «مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِه»؛ به سوی خدا و رسول هجرت میکند، «ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْت»؛ در مسیر هجرت از دنیا میرود، «فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً». میفرماید شما از محیطی که محیط بندگی نیست، وادیای که وادی حیات الدنیاست، وادی مستکبرین و فرعونهاست، باید به سمت خدا و رسول هجرت کنید؛ اگر در بین راه این هجرت، به وادی ایمان [نرسیدید]، فوت کردید [و] از دنیا رفتید، «فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»؛ خدای متعال قطعاً اجرش را به عهده گرفته است «وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»، خدای متعال بدیهایش را پاک میکند، رحمتش را بر او نازل میکند.
برای امت ساختن، یک هجرتی انبیاء و اولیاء دارند، یک هجرت هم ما داریم که به آن مأموریم و باید از دار کفر به سمت دارالایمان هجرت کنیم. [در واقع] این [هجرت] معنای ظاهری دارد و یک معنای باطنی. معنای ظاهریش این است، مؤمنی که در مکه، ایمانش را نمیتواند حفظ کند، باید به مدینه هجرت کند، عذری ندارد که هجرت نکند؛ مگر جزو کسانی باشد که به تعبیر قرآن واقعاً مستضعف است، دستش به هیچ کجا بند نیست و الا اگر میتواند کاری انجام بدهد مأمور به هجرت است.
اما معنی باطنیش این است که ما باید از حیات الدنیا یعنی [از] محیطی که شیطان به پا میکند، به سمت حیات الاخره [بیرون برویم؛] یعنی هجرت از دار دنیا به دار آخرت است که در روایات ما آمده است. در سوره مبارکه «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»، میفرماید شما حیات الدنیا را انتخاب میکنید، «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا* وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى»،[۲۱] حضرت فرمود حیات الدنیا محیطی است که ائمه جور میسازند به تعبیر روایت محیط ولایت [ائمه جور است.]
اصل این است که آدم از محیط ولایت ائمه نار و مستکبرین به سمت محیط ولایت امام هجرت کند، این همان هجرت باطنی است. یعنی آدم میتواند در همین نقطه، «مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ» باشد، [یا] میتواند رو به دنیا بیاورد، این یک هجرت است. «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِه مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِه»، یک معنای باطنی هم دارد [که] خیلی از بزرگان اینگونه معنا کردند. مثلاً میگویم در کاخ فرعون است، ولی مهاجر به سمت حضرت موسی (ع) است. تعلقاتش را از کاخ فرعون کنده، فکرش و همه چیزش در وادی حضرت موسی (ع) است و با حضرت موسی (ع) زندگی میکند. کسی هم ممکن است کنار حضرت موسی (ع) باشد، [تعلقاتش، فکرش و همه چیزش در وادی فرعون است. در واقع] همین محیط زمینی که ما هستیم، دو تا عالَم است، «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَر»؛ [یعنی] میشود آدم در عالم ارض با امام زمان (عج) [هم] راه برود، میشود با فرعون [هم] راه برود.
۴. هجرت ظاهری و هجرت باطنی
این دلدادگی از دل شروع میشود، [یعنی] دلت باید تغییر کند، فکرت و زندگیت تغییر کند، نمیشود بگویی من دلم با امام زمان (عج) است، ولی مناسک زندگیم [با امام نیست]. ما یک هجرت ظاهری داریم، که خیلی مهم است، [به خاطر این که] ائمه و انبیاء هجرت کردند؛ امتشان [هم] باید باهاشان هجرت میکردند و در این هجرت یک جهانی درست کردند. غیر از این هجرت، ما روی ارض دو تا عالم داریم، یک حیات الدنیا داریم و یک حیات الاخره که هر دو از اینجا شروع میشود، بهشت و جهنم از همینجا شروع میشود، درهای بهشت و جهنم از همین جا باز میشود.
این که میگویند یک در بهشت به سوی قم باز میشود؛ یعنی اگر کسی به سمت حضرت معصومه (س) هجرت کرد و با حضرت معصومه (س) سیر کرد وارد بهشت میشود. ما باید از حیات الدنیا به سمت حیات الاخره هجرتی داشته باشیم؛ بار و بساط، زندگی و تعلقات خودمان را جمع کنیم، به سمت امامان برویم. این هجرت بر ما واجب است. اگر کسی جایی که باید هجرت ظاهری بکند، [ولی] بار میاندازد در یک محیطی که محیط حیات الدنیاست، همه چیز آنجا دعوت به دنیا میکند، آهنگش آهنگ دنیاست، صبغهاش صبغه دنیاست، صبغت الله نیست. در آنجا آرام آرام رنگ عوض میکند. خیال نکنیم خیلی آدمهای محکمی هستیم. عدهای هستند، خدا به آنها مأموریتی میدهد، در کاخ فرعون با مأموریت میرود و ایمان مستقری هم به آن میدهد که محیط کاخ فرعون را تغییر میدهد. ولی کسی که ضمانت ندارد، حق ندارد بیدلیل به جایی که حیات الدنیاست، هجرت کند؛ بلکه بهعکس، [یعنی] باید به حیات الاخرت هجرت کند. اگر کسی مأموریتی دارد و [در آنجا] مأموریتش را انجام میدهد، این خیلی خوب است، در حصن خدا و امام زمان (عج) است. اما اگر کسی رفته برای این که زندگی کند ـ مگر جای دیگر نمیشود [زندگی] بکنی ـ این آدم آرام آرام رنگ ایمانش کم میشود.
[به عنوان مثال عرض میکنم] این کاری که الان در دنیای امروز دارند [انجام میدهند،] میگویند از عالم حس و عالم طبیعت میخواهیم مردم را در عالم خیال ببرم و میخواهیم حکمرانی مجازی درست کنیم؛ جهان خیالی درست میکنند و دارند همه را به سمت آن جهان کوچ میدهند. زیرساختهایش را هم الان درست کردند، یک قسمتش این فضای مجازی است که شما میبینید. یک جوان را [به این فضا] هجرت میدهند، بیست و چهار ساعت [وقتش را] در این فضاست. [باز] میگویند الان هنوز کامل نشده است و دارند با ایجاد حسگرها کاملش میکنند. آدمی که در عالم آنها هجرت میکند، اهل آنها میشود. این فضای مجازیای که درست کردند، فضای عنان گسیخته و افسارگسیخته، [در واقع] حیات الدنیاست و هر طرفش بروید بوی دنیا میدهد.
زمانی آدم مأموریتی دارد و برای خودش صیانتی درست میکند؛ [این را باید خیلی دقت کنیم] خیلی وقتها آدم هنوز مصون نشده در حیات الدنیا میرود، مثل این که غلام رفت جوی بیاورد، جوی آمد و غلام ببرد میشود. [بنابراین اگر] آدم مأموریتی دارد، موظف است که در این فضا یک کاری بکند، تصرفی بکند و تغییری بدهد؛ ولی یک موقعی میخواهد پرسه بزند، آدمی که در این محیط حیات الدنیا پرسه میزند، شش ماه، یک سال رفتی، عوض میشوی. بعد موقع قبض روح بهت گفتند، «فیما کُنتم» در کدام عالم بودی، چرا بوی خدا نمیدهی، چرا بوی حیات الدنیا میدهی؛ حق نداری بگویی «کنا مستضعفین»، آقا دستم نمیرسید که این فضا را عوض کنم؛ [پس] چرا رفتی و در این فضا ماندی.
پس ما یک هجرت باطنی به سمت حیات الاخره داریم [که باید] تعلقاتمان را از دعوت شیطان، فرعون و بنیامیه، بنیعباس بکنیم. [در واقع] ما باید از وسط کاخ یزید عبور کنیم و به سمت امام حسین (ع) برویم؛ این را خدا اینگونه قرار داده است که باید از وسط حیات الدنیا بگذریم، سالم عبور کنیم و به امام حسین (ع) برسیم. ما باید هجرتی از حیات الدنیا به سوی حیات الاخره داشته باشیم، اگر در حیات الدنیا ماندیم دیگر جهنمی میشویم؛ شاید معنای، «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها»؛[۲۲] همه شما وارد جهنم میشوید، ولی یک عدهای نجات پیدا میکنند، همین است.
وقتی میخواهی با امیرالمؤمنین (ع) راه بروی، کنار دستش یک حیات الدنیا هم هست. وقتی میخواهی با امام حسین (ع) راه بروی، [کنار دستش] واقعاً یک حیات الدنیایی است؛ سفره ابن زیاد، سفره یزید، سفره رنگینی است. هم طمع در آن هست، هم خوف در آن هست، [طوری] باید از وسط این دنیا عبور کنی [که] کف پایت، تر نشود و به امام حسین (ع) برسی. این هجرت، هجرت باطنی است.
[در واقع] دو تا عالم در [روی] زمین به پا شده است، ما یا در عالم [دنیاایم] یا در عالم [الاخره]؛ ممکن است کنار هم نشسته باشیم، [ولی] یکی در وادی آخرت است و دیگری [در وادی دنیا]. دو تا همسایهاند، یکی در حیات الاخره است و یکی در حیات [دنیا]. دو تا رفیقاند، دو تا هم کلاسیاند، دو تا همکاراند، یکی از آنها در حیات الدنیاست و یکی در حیات الاخره. آن وقت به ما میگویند، از وسط حیات الدنیا عبور کنید و کوچ کنید، مواظب باشید [که] نمانید و زمینگیر نشوید. این هجرت از حیات الدنیا به سمت حیات الاخره با امام اتفاق میافتد. امام حیات الاخرهای به پا میکند و عالم را به سمت خدا میبرد، غیر از هجرت ظاهری به ما هم میگویند با امام کوچ کنید، ما باید با اماممان کوچ کنیم به سمت حیات الاخره.
پس یکی از ارکان مهم ایمان، یکی از ارکان مهم حرکت با امام، یکی از ارکان مهم حرکت با اهل بیت (ع) هجرت است؛ کما این که یکی از ارکان مهم امت سازی برای انبیاء و برای ائمه هجرت است.
پاورقیها
۱
. «إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ أَلَا إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِينَةُ أَلَا وَ إِنَّ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْكُوفَةُ الصَّغِيرَةُ أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَى قُمَّ تُقْبَضُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ»؛ بحار الأنوار، ج۵۷، ص ۲۲۸.
۴
. «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ»؛ سورۀ ابراهیم، آیۀ۳۷.
۵
. «يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ»؛ سورۀ المائده، آیۀ۲۱.
۶
. «وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ»؛ سورۀ البقره، آیۀ۱۲۷.
۹
. «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ»؛ سورۀ البقره، آیۀ۱۲۵.
۱۱
. «قالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ»؛ سورۀ اعراف، آیۀ۲۴.
۱۲
. «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»؛ سورۀ اعراف، آیۀ۶۴.
۱۳
. «فَقَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» قَالَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ»…»؛ الامالي (شیخ صدوق)، ص۱۵۳.
۱۴
. «إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً»؛ سورۀ النساء، آیۀ۹۷.
۱۶
. «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ»؛ سورۀ النساء، آیۀ۱۱.
۱۷
. «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً»؛ سورۀ النساء، آیۀ۹۸.
۱۸
. «فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً»؛ سورۀ النساء، آیۀ۹۹.
۱۹
. «وَ مَنْ يُهاجِرْ في سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»؛ سورۀ النساء، آیۀ۱۰۰.