جــلــســه صدوبیستوسه
تکلیف کفار به فروع
8-10-98
ادامه بررسی تکلیف کفار
کلام در ادله تفی تکلیف از کفار بود و بیان شد که یکی از ادله ای که در مقابل اطلاق ادله آورده شده است سیره و دلیل دیگر وجه عقلی بود که این دو دلیل مفصلا بررسی شد
مانع سوم: روایات دال بر عدم تکلیف کفار به فروع
دلیل سومی که در مقابل اطلاق ادله نسبت به کفار اقامه شده است بعض روایاتی است که دلالت دارد که کفار مکلف به فروع نیستند که روایات متعددی در این بحث وجود دارد اما اصلی ترین روایاتی که مورد بحث قرار گرفته اند را بررسی خواهیم کرد
روایت اول
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع أَخْبِرْنِي عَنْ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ مِنْكُمْ وَاجِبَةٌ عَلَى جَمِيعِ الْخَلْقِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً ص إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ رَسُولًا وَ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ فِي أَرْضِهِ فَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ وَ اتَّبَعَهُ وَ صَدَّقَهُ فَإِنَّ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ مِنَّا وَاجِبَةٌ عَلَيْهِ وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لَمْ يَتَّبِعْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقْهُ وَ يَعْرِفْ حَقَّهُمَا فَكَيْفَ يَجِبُ عَلَيْهِ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ هُوَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ يَعْرِفُ حَقَّهُمَا قَالَ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِيمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ يُصَدِّقُ رَسُولَهُ فِي جَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ يَجِبُ عَلَى أُولَئِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِكُمْ قَالَ نَعَمْ أَ لَيْسَ هَؤُلَاءِ يَعْرِفُونَ فُلَاناً وَ فُلَاناً قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ هُوَ الَّذِي أَوْقَعَ فِي قُلُوبِهِمْ مَعْرِفَةَ هَؤُلَاءِ وَ اللَّهِ مَا أَوْقَعَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا الشَّيْطَانُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَلْهَمَ الْمُؤْمِنِينَ حَقَّنَا إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
این روایت شریفه دلالت دارد که معرفت امام بر کسی که ایمان به خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) ندارد واجب نشده است و به طریق اولی فروعات دیگر هم بر او واجب نیست
ذیل روایت مطلب دیگری را نیز بیان کرده و میفرمایند عامه به ائمه خودشان معرفت دارد که یک معرفت الهی و نورانی نیست بلکه معرفتی ظلمانی و شیطانی است و آن معرفتی که از الهامات الهی است معرفت نسبت به ائمه علیهم السلام است که این نکته مهمی است که در جای خود باید به آن پرداخت
روایت دوم
همانطور که در مباحث گذشته بیان شد برای تکلیف کفار به فروع به آیاتی تمسک شده است که یکی از آنها آیات سوره فصلت است که میفرماید: «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُون»
در این آیه شریفه مشرکین درباره زکات به عقوبت تهدید شده اند که معنای آن این است که مکلف به زکات هم هستند یعنی اسلام شرط واجب است و باید کفار ایمان بیاورند و زکات بدهند نه اینکه شرط وجوب باشد اما روایاتی که ذیل این آیات شریفه است در مقابل این استدلال است
یکی از این روایات، روایتی است که در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است:
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَمِيلٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: يَا أَبَانُ أَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ طَلَبَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ زَكَاةَ أَمْوَالِهِمْ- وَ هُمْ يُشْرِكُونَ بِهِ حَيْثُ يَقُولُ: «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ- وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ» قُلْتُ لَهُ: كَيْفَ ذَلِكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسِّرْهُ لِي فَقَالَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا بِالْإِمَامِ الْأَوَّلِ- وَ هُمْ بِالْأَئِمَّةِ الْآخِرِينَ كَافِرُونَ، يَا أَبَانُ إِنَّمَا دَعَا اللَّهُ الْعِبَادَ إِلَى الْإِيمَانِ بِهِ- فَإِذَا آمَنُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ افْتَرَضَ عَلَيْهِمُ الْفَرَائِضَ.
درباره استناد این تفسیر و روایاتش بحثی جدی وجود دارد که در جای خود باید بررسی شود لکن این روایت به طریق دیگری در کتاب تاویل الآیات هم نقل شده است:
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمَالِكِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَدْ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ يَا أَبَانُ هَلْ تَرَى اللَّهَ سُبْحَانَهُ طَلَبَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ زَكَاةَ أَمْوَالِهِمْ وَ هُمْ يَعْبُدُونَ مَعَهُ إِلَهاً غَيْرَهُ قَالَ قُلْتُ فَمَنْ هُمْ قَالَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا بِالْإِمَامِ الْأَوَّلِ وَ لَمْ يَرُدُّوا إِلَى الْآخَرِ مَا قَالَ فِيهِ الْأَوَّلُ وَ هُمْ بِهِ كَافِرُون
وَ رَوَى أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا مَعَ الْإِمَامِ الْأَوَّلِ غَيْرَهُ وَ لَمْ يَرُدُّوا إِلَى الْآخَرِ مَا قَالَ فِيهِ الْأَوَّلُ وَ هُمْ بِهِ كَافِرُونَ.
ذیل روایت تفسیر علی بن ابراهیم تصریح به این نکته دارد که فرائض بعد از ایمان واجب میشوند اما این ذیل در نقل های دیگر وجود ندارد و نمیتوان اثبات کرد که این فرازی که در ذیل آمده است هم نقل معتبری داشته باشد اما صدر روایت دلالت بر این نکته دارد که کفار مکلف به فروع نیستند چراکه حضرت استفهام انکاری کردند که دلالتش این است که کفار مکلف به فروع نیستند
دو روایت دیگر هم در کتاب دعائم ذیل این آیه شریفه وجود دارد که دلالت بر همین مطلب دارد.
روایت اول دعائم:
وَ قَدْ رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ: قَالَ أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَوْماً لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ يَا جَابِرُ هَلْ فَرَضَ اللَّهُ الزَّكَاةَ عَلَى مُشْرِكٍ قَالَ لَا إِنَّمَا فَرَضَهَا عَلَى الْمُسْلِمِينَ قُلْتُ أَنَا لَهُ فَأَيْنَ أَنْتَ مِنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ قَالَ جَابِرٌ كَأَنِّي وَ اللَّهِ مَا قَرَأْتُهَا وَ إِنَّهَا لَفِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ فَنَزَلَتْ فِيمَنْ أَشْرَكَ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ص وَ أَعْطَى زَكَاتَهُ مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ دُونَهُ.
در این روایت شریفه حضرت ارتکاز جابر بر عدم تکلیف مشرکین را تایید و تصدیق کرده اند و آیه را به صورت دیگری معنی کرده اند
در این دو روایت شرک در آیه به شرک در ولایت تفسیر شده که شرک در ولایت عین شرک در توحید است چراکه توحید یک امر نظری محض نیست بلکه توحید امری است که نازل شده است و طریق آن ولایت است و همچنین در این روایت مشعر به این نکته نیز هست که زکاتی که باید در مسیر تقویت امام باشد را در مسیر تقویت دیگران استفاده کرده اند که همین موجب ویل بر آنهاست
روایت دوم دعائم:
وَ عَنْهُ ص أَنَّهُ سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ فَقَالَ لَا يُعَاتِبُ اللَّهُ الْمُشْرِكِينَ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ إِلَى قَوْلِهِ وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ أَلَا إِنَّ الْمَاعُونَ الزَّكَاةُ ثُمَّ قَالَ وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ مَا خَانَ اللَّهَ أَحَدٌ شَيْئاً مِنْ زَكَاةِ مَالِهِ إِلَّا مُشْرِكٌ.
دراین روایت شریفه هم این نکته مسلم گرفته شده است که مشرکین مکلف به فروع نیستند
نکته دیگر این است که طبق این روایت شریفه شرک در آیه شریفه به شرک خفی تفسیر شده است همانطور که در ذیل آیه آخر سوره کهف هم روایات دلالت دارد که مراد از «لا یشرک بعبادة ربه احدا» شرک خفی است نه شرک در الوهیت که البته ممکن است گفته شود از باب ذکر مصداق خفی بوده است نه انحصار دلالت آیه شریفه بر شرک خفی
باید توجه داشت که دو مطلب از این روایات استفاده میشود یکی اینکه کفار مکلف به فروع نیستند و دوم معنی شرک و کفر در آیه شریفه است که این دو ملازم به یکدیگر هم نیستند یعنی اگر هم نپذیریم که روایات بتواند ظهور آیه شریفه را از بین ببرد اما فی نفسه همین که حضرت تکلیف کفار را به نحوی در این روایات انکار کرده اند دلالت بر عدم تکلیف کفار به فروع دارد
بنابراین میتوان گفت این روایات متعددی که در ذیل آیات سوره صافات آمده است، در مجموع این مطلب اثبات میکند که این آیات ناظر به مشرکین به معنی شرک در الوهیت نیست اما بعضی شرک را به شرک در ولایت و بعضی هم به شرک در اعمال که همان شرک خفی است تفسیر کرده اند و کفر هم در روایت اول به کفر به ائمه آخر علیهم السلام تفسیر شده است
در تفسیر مرحوم علی بن ابراهیم درباره این آیه شریفه اینطور آمده است:
و قوله وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ و هم الذين أقروا بالإسلام و أشركوا بالأعمال و هو قوله «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» يعني بالأعمال إذا أمروا بأمر عملوا خلاف ما قال الله فسماهم الله مشركين ثم قال الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ يعني من لم يدفع الزكاة فهو كافر.
یعنی ایشان شرک در اینجا را به معنی شرک در آیه شریفه «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» دانسته اند که شرک خفی و شرک در اعمال است که روایاتی که ذیل آیات دیگری همانند آیه آخر سوره کهف آمده است هم میفرماید شرک در اینجا به معنی شرک خفی است که البته ممکن است گفته شود که بیان شرک خفی از باب توضیح مصداق خفی بوده است نه از باب حصر آیه در شرک خفی و عدم اراده شرک جلی
در تاویل الآیات هم این آیه شریفه اینطور تاویل شده است:
فمعنى الزكاة هاهنا زكاة الأنفس و هي طهارتها من الشرك المشار إليه و قد وصف الله سبحانه المشركين بالنجاسة بقوله إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ و من أشرك بالإمام فقد أشرك بالنبي ص و من أشرك بالنبي فقد أشرك بالله- و قوله تعالى لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ أي أعمال الزكاة و هي ولاية أهل البيت ع لأن بها تزكى زكاة الأعمال يوم القيامة.
بنابراین به صورت خلاصه میتوان گفت که روایات ذیل آیه فی الجمله این مطلب را اثبات میکند که کفار مکلف به زکات نیستند و مشرک در این آیات به معنی شرک در الوهیت نیست اما اینکه زکات به معنی زکات در مال است یا زکات در نفس است و شرک در ولایت مراد است یا شرک در اعمال در جای خودش باید بررسی شود و در اینجا اثبات این مطلب مهم است که مراد شرک در الوهیت نیست لذا اولا این روایات دلالت دارد که برای تکلیف کفار به فروع نمیتوان به آیات تمسک کرد و ثانیا دلالت دارد که کفار مکلف به فروع نیستند.