بسمالله الرحمن الرحیم
جلسه ۱۳۸ سه شنبه ۰۷/۱۲/۱۴۰۳
حقیقت اعتبار
مقدمه
کلام در این مطلب بود که آیا امور اعتباری اصالت و واقعیتی دارند یا خیر؟ همانطور که گفته شد بسیاری از محققین همانند مرحوم محقق اصفهانی و مرحوم محقق عراقی قائل به تأصل امر اعتباری نیستند؛ اما برخی هم همانند مرحوم نائینی و برخی از تلامذه ایشان قائلند که مفاهیم اعتباری حقیقتی در وعاء اعتبار دارند. مرحوم امام هم در وعاء عقلاء برای امر اعتباری قائل به حقیقت و واقعیت هستند. در حوزه معرفتشناسی هم آیتالله سیستانی فرمودهاند که در ادارکات حقیقی ذهن منفعل از خارج است ولی ادراکات اعتباری را ایجاد میکند.
تأصل اعتبارات اجتماعی
در ادامه به نکاتی در باب اعتباریات پرداخته خواهد شد که نتیجه این مقدمات نشان میدهد که آیا اعتبارات اجتماعی تأصل دارند یا خیر:
تفاوت وضع اعتبارات اجتماعی در جوامع مختلف و اعتباری بودن آن
اولین مطلب این است که اعتبارات اجتماعی چگونه محقق میشود؟ در پاسخ به این سؤال باید توجه به این نکته داشت که نفس تحقق امر اعتباری، در نظامهای مختلف متفاوت است؛ لذا اعتباری است. مثلاً در نظام پادشاهی ممکن است جعل قانون هم در حیطه اختیارات پادشاه باشد اما در نظام دیگری این وظیفه به پارلمان سپرده شده و هکذا. به عبارت دیگر حق وضع قراردادهای اجتماعی خود امری وضعی و اعتباری است. البته «ان الحکم الا لله» لذا حق وضع قانون فقط به خدای متعال بازگشت میکند اما به هرحال وضع قانون در جوامع مختلف به صورتهای متفاوتی اعتبار میشود.
در نتیجه شکلگیری نهاد تقنین بر اساس اعتبار است و بر همین اساس ساختار خاصی در جامعه شکل میگیرد که عهدهدار وضع قانون است.
وضع قوانین از طریق اراده اجتماعی
نکته دیگری که باید بدان توجه داشت این است که اعتبارات اجتماعی توسط اراده اجتماعی محقق میشود لکن همانطور که انسان افعال خود را از طریق قوایی همانند چشم و گوش انجام میدهد، هر جامعهای نیز برای اعمال اراده خود مجرای خاصی را قرار میدهد؛ به عنوان مثال جامعه پارلمانتاریستی از طریق پارلمان اعتبار اجتماعی خود را سامان میدهد ولی نظام پادشاهی از طریق شاه.
البته ماهیت شکلگیری اراده در جامعه، مباحث پیچدهای دارد که در جای خود باید دنبال شود؛ مثلاً یکی از مباحث این است که اراده اجتماعی گاهی از طریق یک شخص یا نهاد تبلور پیدا میکند ولی گاهی آن شخص یا نهاد تبلور اراده اجتماعی نیست بلکه اراده اجتماعی به تصمیم او -با قدرت یا هر امر دیگری- متولی میشود.
از همین جا میتوان این نکته را بیان کرد که مرحله دیگری که اراده اجتماعی حضور دارد در پذیرش و تعین بخشیدن به اعتبارات اجتماعی است، زیرا هم تولید اعتبارات توسط اراده اجتماعی است و هم پذیرش اراده اجتماعی باعث جریان اعتبارات اجتماعی و تعین بخشیدن به آن میشود. مثلاً وقتی جامعه اراده میکند که نهاد قانون اساسی خود را به نحو خاصی -مثل خبرگان قانون اساسی- شکل دهد، نهادی که شکل میگیرد و محقق میشود تعین همین اراده اجتماعی است که شکل واقعی تحقق اراده است. و قوانینی که در این نهاد تصویب میشود برآمده از اراده اجتماعی است. و وقتی این نهاد و قوانین آن مورد پذیرش اجتماعی قرار بگیرد در جامعه جریان پیدا کرده و تبدیل به اعتبار اجتماعی میشود.
اینکه آیتالله سیستانی حفظهالله میفرمایند اگر جامعه قانونی را نپذیرفت تبدیل به قانون نمیشود به این معنا نیست که مشروعیت الهی قوانین به جامعه بازگشت میکند بلکه به این معناست که نظام اراده اجتماعی از مجرای خاصی تصمیم میگیرد و این تصمیم توسط جامعه مورد پذیرش قرار میگیرد لذا اگر اعتباری مورد پذیرش قرار نگرفت تبدیل به اعتبار اجتماعی نشده و مشروعیت اجتماعی پیدا نکرده است.
البته در مباحث گذشته بیان شد که احکام شریعت حقایقی هستند که از عالم بالا جاری میشوند و حامل بخشی از ملاک و مصلحت هستند؛ لکن این احکام الهی در جامعه جریان پیدا میکند و جامعه با این احکام اداره میشود که ارادههای اجتماعی به این احکام تولی و تعلق پیدا کند و تصمیم بگیرد که این احکام را در جامعه خود جاری کند.
تعلقات اجتماعی پایگاه نهاد تقنین در جامعه
نکته سوم این است که پشت دست وضع قانون نظام تعلقات اجتماعی است؛ لذا وقتی نظام تعلقات اجتماعی تغییر میکند ساختار تقنین جامعه نیز دستخوش تغییر میشود. مثلاً وقتی در نظامی تعلقات اجتماعی خاصی شکل گرفته است حق تقنین برای سلطان یا صدراعظم قائل میشوند اما با تغییر تعلقات همین جامعه، ساختار قانونگذاری آن نیز متفاوت میشود.
اعتبارات اجتماعی در بستر محاسبات عقلانی
نکته مهم دیگری که در باب اعتبارات اجتماعی باید بدان توجه داشت این است که این اعتبارات از بستر محاسبات نظری و عقلانی عبور میکند. یعنی نظام و ساختار تقنین گرچه اعتباری است اما گتره نیست بلکه به پشتوانه محاسبات نظری محقق میشود و گاهی این محاسبات بسیار هم پیچیده میشود.
البته وقتی تعلقات اجتماعی تغییر میکند، محاسبات آنها نیز متفاوت میشود؛ زیرا نهاد قانونگذاری باید متناسب با تعلق جدید شکل جدیدی پیدا کند. مثلاً در انقلاب اگر جامعه پادشاهی تبدیل به حکومت دینی شود، به دنبال نهادی است که قانونگذاری را بر اساس اسلام انجام دهد.
به تعبیر دیگر ارادههای اجتماعی به غایات خاصی تعلق پیدا میکند و سپس با دستگاه محاسباتی خودش رسیدن به آن غایات را در امر تقنین محاسبه میکند. لذا هم تأسیس نهادهای تقنین و هم نفس تقنین ذیل نظام تعلقات جامعه شکل میگیرد.
هستیشناسی اعتبارات اجتماعی بر اساس مقدمات گذشته
با توجه به نکاتی که گفته شد میتوان گفت که اعتبار قوانین اجتماعی نسبتی با حقیقت دارد؛ زیرا برآمده از پشتوانههایی هستند که حقیقت دارد. یعنی نظام تعلقات است که نظام اراده اجتماعی را به سمت خاصی جهت میدهد و این نظام ارادهها برای رسیدن به آن مطلوبیتها محاسباتی انجام میدهند و با آن محاسبات نهادهای تقنینی و نفس تقنین محقق میشود، لذا تقنین کاملاً تبلور و تعین اراده اجتماعی است و برآمده از پشتوانههایی است که حقیقت و واقعیت دارند و همین معنای تأصل اعتبارات اجتماعی است.
به عبارت دیگر نهادها و اعتبارات اجتماعی تجسد همان اراده اجتماعی است که در جوامع مختلف به صورتهای مختلف محقق میشود و این اراده اجتماعی است که از مسیر خاصی چنین امری را در عینیت ایجاد و ابداع کرده است و با این ابداع خود در جهان اجتماعی خود تصرف میکند.
وانگهی در ادراکات حقیقی هم جریان به منوال است؛ به این معنا که گرچه سطحی از ادراکات حقیقی هستند که اراده و فاعلیت انسان در آن تابع است؛ مثلاً درک ابتدائی انسان از صورتهای اطراف خود به همین صورت است که ذهن انسان از خارج منفعل میشود و صورت خاصی از خارج در ذهن شکل میگیرد. اما بخشی از ادراکات انسان به صورت نظریهپردازی و تحقیقاتی است که این ادراکات تابع اختیار انسان هستند. مثلاً وقتی توسط محققین و متخصصین گمانه خاصی در یک دانش تخصصی تولید میشود، این تولید دانش به این صورت نیست که ذهن آن عالم از پیرامون خود منفعل شده است، بلکه در طی یک فرآیند تحقیقاتی توسط او دانشی تولید و ایجاد شده است. لذا این سنخ از ادراکات حقیقی با آن دسته از ادراکات اعتباری که برآمده از اختیار انسان است در حقیقی بودن مشترک هستند؛ البته در برخی از ادراکات، دانشی که تولید میشود برای تصرف در عینیت است و در برخی دیگر برای تصرف در روابط اختیارات اجتماعی است؛ لذا هردو قسم، هم ایجادی هستند و هم پشتوانه حقیقی دارند و هم برآمده از اختیار هستند. البته چون موضوع این دو ادراک متفاوت است، دو سنخ از ادراک شکل میگیرد اما تفاوت این دو سنخ در این نیست که یکی ایجادی است و دیگری انفعالی، بلکه تفاوت در موضوع این دو ادراک است زیرا یکی برای تصرف در اختیارات است و دیگری برای تصرف در عینیت.
در پایان نکته قابل تأمل این است که آیا نفس اعتبار و ایجاد و ابداعی که واقع میشود پایگاه شناخت واقعی دارد یا خیر؟ مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند ادراکات اعتباری متناسب با ادراکات حقیقی ساخته میشود. کأنّ در نگاه ایشان اعتبارات اجتماعی انعکاس نظام واقعی در حیطه اختیارات انسان است. یعنی اختیار انسان وقتی امری را در وعاء اعتبار میسازد از نظام واقعی گرتهبرداری میکند و آن را تعمیم میدهد و برای او فرد ادعایی درست میکند، لذا در نگاه ایشان ادراکات اعتباری بدون پشتوانه ادراکات حقیقی اصلاً امکان تحقق ندارد. مثلاً قوانینی که در جامعه وجود دارد تعمیم همان ضرورت بالغیری است که در عالم واقع جریان دارد به صورتی که اگر چنین امری در عالم واقع جریان نداشت برای انسان ممکن نبود که قوانین را اعتبار کند.