بسمالله الرحمن الرحیم
تقریر فلسفه اصول، جلسه ۱۴۴ – دوشنبه ۰۸-۰۲-۱۴۰۴
استاد میرباقری
حقیقت اعتبار
شکل گیری اعتبار ذیل دو نظام ولایت حق و باطل
همانطور که گفته شد اعتبارات در جامعه و ذیل نظام ولایت و تولی اجتماعی شکل میگیرد؛ لذا لااقل بعد از بعثت انبیاء علیهمالسلام که خدای متعال در قرآن میفرماید: «کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ» دو جریان ولایت الهی و شیطانی شکل گرفته است که اعتبارات ذیل نظام الهی، متفاوت با اعتباراتی است که ذیل نظام ولایت طاغوت شکل میگیرد.
یکی از تفاوتهای مهم این دو جامعه نظام نیازمندیهای آنهاست که گرچه در ابتدا به نظر میرسد مانند خوردن و پوشیدن اشتراک داشته باشند اما همین نیازها وقتی تعین پیدا میکنند در هریک از این دو نظام به صورت خاصی تعین پیدا کرده و نحوه تأمین نیازها نیز در نظامهای مختلف، متفاوت خواهد بود. بنابراین قراردادهایی که جامعه برای حل نیازمندیهای خودش تولید میکند نیز در هریک از این دو جامعه متفاوت خواهد بود. البته این که مشترک نیستند به این معنا نیست که هیچ عنصر مشترکی بین این دو وجود ندارد بلکه به این معناست که نیازهای مبهم و مجمل انسان که با نگاه انتزاعی اشتراک هم دارند، با نگاه انضمامی کاملاً به صور مختلفی متعین میشوند.
نکته مهم دیگر این است که عقلانیت هم ذیل این دو دستگاه ولایت تربیت شده و رشد پیدا میکند؛ لذا اگر عقلانیت ادارهکننده عقلانیت مدرن باشد نمیتواند جامعهای را که میخواهد مؤمنانه زندگی کند سرپرستی کند؛ بلکه باید عقلانیتی متناسب با زندگی ایمانی تولید شود که خود این عقلانیت هم ذیل دستگاه ولایت حقه اثاره شده باشد.
چیستی اعتبار و نسبت آن با اختیار
نکته دیگری که هم در تحلیل اعتبارات و هم در برهانپذیر بودن اعتباریات تأثیر دارد، این است که تفاوت ادارکات اعتباری با ادراکات حقیقی چیست؟ البته باید توجه داشت که اعتبار و حقیقت اصطلاحات مختلفی دارد که نباید خلط شود؛ گاهی به مفاهیم ماهوی که مابإزاء خارجی مستقل دارد ادراک حقیقی و به معقولات ثانیه فلسفی که با تحلیل عقلی انتزاع میشود ادراک اعتباری گفته میشود؛ گاهی به معقولات ثانیه منطقی که منشأ انتزاع آن مفاهیم هستند، اعتباری گفته میشود. اما محل بحث ما فعلاً این اصطلاحات نیست بلکه مراد در اینجا از مفاهیم حقیقی اعم از مفاهیم ماهوی و فلسفی و منطقی است و اعتباری هم به این معناست که فرض و جعل جاعل در آن موضوعیت داشته باشد.
دلیل شکلگیری اعتبار و غایت آن یکی از مباحثی است که در کلمات مرحوم علامه طباطبایی به آن اشاره شده و در لابلای مباحث گذشته نیز مورد گفتگو قرار گرفت؛ ایشان میفرمایند برای تنظیم روابط اجتماعی و بلکه برای صدور فعل اختیاری نیازمند اعتبار هستیم؛ زیرا تا ضرورت بالغیر بین خود و فعل اعتبار نکند، فعل اختیاری صادر نمیشود. اما در اینجا بحث از چرایی اعتبار نیست بلکه از چیستی آن است.
درباره چیستی اعتبار، گوهره اصلی بحث این است که برخی از ادراکات انسان هستند که اختیار انسان در آن حضور دارد و انسان خودش آن ادراکات را ایجاد میکند که به آن ادراک اعتباری گفته میشود در مقابل ادراکات حقیقی که ادراک انسان در شکل گیری آن دخیل نیست؛ زیرا ادراکات حقیقی در نگاه فلاسفه ما طبق رابطه علّی و معلولی و در یک فرآیندی در قوای ادراکی انسان شکل میگیرد.
در مباحث گذشته نیز بیان شد که دلیل اینکه حکم در اصول فقه اعتباری دانسته شده این است که حکم رابطه بین دو اختیار را سامان میدهد و نمیتوان این رابطه را به صورت علیّتی تحلیل کرد، لذا به ناچار آن را اعتباری دانستهاند.
بنابراین یکی از خصوصیات مهم مفاهیم اعتباری و تمایز آن با مفاهیم حقیقی این است که شکلگیری مفاهیم اعتباری به صورت اختیاری است برخلاف ادراکات حقیقی که ذیل اختیار انسان نیستند؛ بلکه اختیار انسان ذیل این آگاهیها عمل میکند؛ لذا مرحوم علامه شهید مطهری در پاورقیهای خود بر مقاله ششم همین نکته را تبیین کردهاند که این مقاله برای مقابله با نگاه نسبیتی غربی در مفاهیم است که در آن بین ادراکات حقیقی و اعتباری خلط شده است و هردو نسبی تلقی شده در حالی که فقط ادراکات اعتباری نسبی هستند. مثلاً ممکن است جوامع مختلف نسبت به ملکیت، اعتبارات مختلفی را ایجاد کنند.
این گوهره مهم تفاوت بین ادراکات حقیقی و اعتباری در مباحث دیگری نیز خود را نشان میدهد؛ مثلاً یکی از مباحث مهم در اعتباریات نوع دلیلیت در مباحث اعتباری است که در علم اصول در مباحث جمع بین حکم ظاهری و واقعی و نهی از ضد بدان پرداخته شده است. مرحوم علامه طباطبایی هم در مقاله ششم به همین نکته نیز پرداختهاند که آیا اعتباریات استدلالپذیر هستند یا خیر و استدلال در آنها به چه صورت است. این بحث تابع همین مطلب است که ادراکات حقیقی ذیل نظام علیّت هستند و لذا استدلال پذیر هستند ولی اعتباریات از آنجا که ایجادی و اختیاری هستند قاعدهپذیری متفاوتی دارند.
نکتهای که در این تفاوت باید بدان توجه داشت این است که آیا روابط اختیار ذیل علیّت است یا خیر؟ اگر ذیل علیّت باشد که این تفاوتی که بین ادراکات حقیقی و اعتباری بیان شده است به جایی نمیرسد و این دو در یک دسته قرار گرفته و مفاهیم حقیقی علاوه بر سه دسته ماهوی و فلسفی و منطقی، یک قسم دیگر نیز خواهند داشت که همان مفاهیم اعتباری است و دیگر تفاوت گوهری نخواهد بود. اما اگر قواعد علیت بر اختیار حاکم نیست، این دسته کاملاً با مفاهیم حقیقی که در نگاه فلاسفه متأثر از اختیارات نیستند، متفاوت خواهد شد؛ لکن از آنجا که در نگاه مختار اختیار در مفاهیم حقیقی نیز حضور دارد باید در تفاوت بین این دو دسته از مفاهیم دقت بیشتری داشت، زیرا از طرفی اختیار در هردو مؤثر است و از طرفی هم مطلقاً اختیاری نیستند به صورتی که نسبیت مطلق بر فهم حاکم باشد.
بنابراین در نسبت بین اختیار و ادراکات میتوان گفت که از طرفی هم ادراکات حقیقی متأثر از اختیار هستند و هم ادراکات اعتباری و از طرف دیگر هم اختیار در هیچ کدام مطلق نیست؛ بنابراین همه ادارکات هم نسبتی با حقیقت و واقعیت دارند و از این جهت حقیقی هستند و هم نسبتی با اختیار دارند و از این جهت اعتباری هستند؛ لذا تقسیم ادراکات به حقیقی و اعتباری دیگر کارآیی ندارد و باید تبدیل به تقسیمات دیگری شود زیرا تفاوت گوهری بین این دو دسته دیگر در تأثیر اختیار در ادراک نیست بلکه تفاوت به نکات دیگری بازگشت دارد.