بسمالله الرحمن الرحیم
تقریر فلسفه اصول، جلسه ۱۴۷ – دوشنبه ۲۹-۰۲-۱۴۰۴
استاد میرباقری
حقیقت اعتبار
نسبت ادراکات با اختیار
همانطور که گفته شد از بیانات مرحوم علامه طباطبایی استفاده میشود که اختیار انسان تنها در شکلگیری ادراکات اعتباری دخیل است، درحالی که به نظر میرسداختیار انسان به نسبتی در ادراکات حقیقی او نیز تاثیرگذار است، لذا تفاوت بین ادراک حقیقی و اعتباری از این جهت وجود ندارد؛ و شاید اصلاً ادراک را نباید تقسیم به حقیقی و اعتباری کرد بلکه باید تقسیمات دیگری برای آن بیان کرد.
این نکته را میتوان با مراحل شکلگیری ادراک توضیح بیشتری داد. از این زاویه باید به این نکته توجه داشت که قوای باصره و سامعه و سایر قوای حسی انسان در مواجهه با خارج تأثری از خارج پیدا میکند که نمیتوان به آن ادراک گفت، زیرا صرفاً یک تأثر از خارج است. در مرحله دوم ذهن انسان این تأثر را تبدیل به صورت قابل فهمی میکند که ادراک از همینجا شکل میگیرد.
در طبیعیات قدیم تحلیل این مرحله با جریان علیت گره زده میشود، به این صورت که قوای حسی انسان در ذیل قواعد علیت از خارج منفعل میشود و این تأثر در مراحلی مثل حس مشترک تبدیل به صورت ادراکی میشود. لکن تحلیل صحیح از این ادراک مبتنی بر نکتهای است که قبل از این تأثر وجود دارد؛ یعنی آغاز ادراک از تأثر قوای انسان از خارج نیست بلکه قبل از این تاثری که انسان از خارج دارد، یک نسبت خاصی با حضرت حق پیدا میکند که آغاز فهم انسان از آنجاست.
توضیح اجمالی این مطلب این است که ابتداییترین اختیار انسان موضع تواضع یا استکباری است که نسبت به خدای متعال اتخاذ میکند. باید توجه داشت که مراد از ابتداییترین اختیار، ابتدای زمانی نیست بلکه ابتدای رتبی است؛ به این معنا که این اختیار همیشه و در همه اختیارات دیگر انسان حضور دارد و البته قابل تغییر هم هست؛ یعنی انسان میتواند موضع خود را نسبت به خدای متعال از استکبار به تواضع یا بالعکس تغییر دهد. بنابراین اولاً مراد از ابتدائیت، ابتدائیت رتبی است و ثانیاً این اختیار مستمراً در اختیارات دیگر انسان حضور و جریان دارد.
این اختیار محوری، جهت حرکت انسان در عالم را معین میکند که به سمت قرب به خدای متعال حرکت کند یا خیر؟ در این صورت دو دستگاه و دو جریان در عالم شکل میگیرد و نسبت انسان با فاعلهای دیگری که در عالم وجود دارد با توجه به همین جهتگیری انسان معین میشود. یعنی این جهتگیری در میزان تأثر فاعلهای دیگر در انسان و چگونگی تأثر آنها مؤثر است.
باید توجه داشت که گرچه این اختیار محوری انسان که جهتگیری انسان را معین میکند توأم با نحوهای از معرفت است اما معرفتهای ذهنی حصولی انسان همگی در رتبه بعد از این اختیار قرار دارند. مثلاً انسان اگر نسبت به خدای متعال تواضع به خرج دهد و در دستگاه انبیاء علیهمالسلام قرار بگیرد، جایگاه خاصی در عالم خلقت پیدا میکند که نحوه تأثیر فاعلهای دیگر در او را معین میکند.
باید توجه داشت که گرچه ابتدا پیرامون انسان اموری طبیعی هستند که در او تأثیر میگذارند اما این امور طبیعی در واقع فاعلهایی هستند که تابع و ابزار فاعلهای بالاتری هستند؛ و حقیقتاً آن فاعلهای بالاتر هستند که از طریق این ابزار در انسان تاثیرگذار هستند.
مثلاً وقتی انسان به نمای خاصی از محراب مسجد نگاه میکند حالت خضوع و بندگی در او پیدا میشود ولی وقتی به نماهای بناهای پرزرق و برق دنیا نگاه میکند، حالت ابتهاج مادی در او پیدا میشود، اما حقیقت امر این است که نظام ارادههایی به تدریج به هم ضمیمه شدهاند تا یک معماری خاصی ایجاد شود و این نظام ارادهها هستند که از طریق این معماری خاص در انسان روح بندگی یا ابتهاج در مقابل دنیا را ایجاد میکند نه اینکه این معماریها بریده از ارادههایی باشند که آنها را ایجاد کردهاند.
بنابراین تاثری که انسان از خارج میپذیرد بعد از جهتگیری اصلی او نسبت به عالم است. این جهتگیری جایگاهی به انسان در نظام فاعلیت عالم میدهد که در کیفیت تأثر او از پیرامونش مؤثر است؛ لذا اختیار انسان در معرفت و آگاهی او لااقل به صورت غیرمستقیم تاثیرگذار است.
نکته دیگر هم این است که انسان در این تاثری که در او پیدا میشود نیز تصرفاتی انجام میدهد تا تبدیل به ادراک شود. یعنی به صرف تأثر احساس انسان از خارج ادراک شکل نمیگیرد بلکه باید این تأثر از مراحلی عبور کند تا به ادراک تبدیل شود. مثلاً صدرالمتالهین قائل است که ادراک حسی تا به مرحله تجرد نرسد تبدیل به ادراک نمیشود. تحلیل این مرحله نیز گام دیگری از حضور اختیار انسان در آگاهی او را نشان میدهد.
در مرحله بعد انسان برای تغییر وضعیت پیرامونی خویش، ادراک خود را از حالت متأثر از خارج، به ادراکاتی که مؤثر در خارج است تبدیل میکند. مثلاً ابتدا درک میکند که آب گرم است، سپس به دنبال این است که در خارج تاثیرگذاشته و آب را خنک کند، لذا باید ادراکی پیدا کند که بتواند در خارج تصرف کند.
حال که در مقام ادعا روشن شد که تأثیر اختیار در فهم به چه صورت است روشن میشود که این نحوه از تحلیل نه موجب هرج و مرج و از بین رفتن تفاهم میشود و نه موجب میشود که جبر علیّتی حاکم بر انسان شود. البته استدلال بر این تحلیل در جای خود باید دنبال شود اما به صورت اجمالی تصویر این ادعا تبیین شد.