بسمالله الرحمن الرحیم
تقریر فلسفه اصول، جلسه ۱۴۹ – دوشنبه ۰۵-۰۳-۱۴۰۴
استاد میرباقری
حقیقت اعتبار
نسبت ادراکات با اختیار
همانطور که گفته شد از منظر فلاسفه اعتباریات ادراکاتی هستند که انسان متناسب با غایات و مقاصد خود آن را ایجاد میکند، لذا تحت تأثیر اختیارات فردی و اجتماعی انسان هستند ولی ادراکات حقیقی ادراکاتی هستند که مابإزائی در خارج دارند و این ادراک اگر تطبیق با واقع کند صادق و اگر تطبیق نکند کاذب هستند، لذا ارتباطی به اختیار انسان ندارد. باید توجه داشت که این صدق و کذب، به معنای صدق و کذب ارزشی نیست بلکه به این معناست که مطابق با واقع هست یا خیر؛ ولی ممکن است گفته شود در ادراکات اعتباری قائل به نحوهای از حسن و قبح هستند؛ یعنی اعتباری که میشود یا مثل احکام شرعی حسن است یا مثل نظریه اکتفاء قبیح است.
نکته دیگر راجع به اعتبارات این است که گرچه اعتبارات قواعدی دارند اما قواعد اکتشاف بر آن حاکم نیست؛ مثلاً راجع به یک اعتبار ادبی یا اعتبار قانونی میتوان نکاتی بیان کرد که این اعتبار تاثیرگذارتر و بهتر شود؛ لذا اعتبار هم دارای قواعد است لکن قواعد آن متفاوت با قواعد کشف واقع است لذا برهانی که در ادراکات حقیقی اقامه میشود در امور اعتباری جریان ندارد.
در مباحث گذشته مطرح شد که همه ادراکات انسان به نسبتی تحت تأثیر اختیار هستند و لذا تقسیم آن به حقیقت و اعتبار از منظر دخالت اختیار، تمام نیست. در ادامه نیز برای روشن شدن این مطلب وارد فرآیند فهم شده و نکاتی راجع به آن بیان شد.
یکی از نشانههایی که اختیار در آگاهی حضور دارد، تغییرات اساسی و بنیادینی است که در علوم مختلف ایجاد میشود، درحالی که هرکدام کارآمدی خاص خودش را نیز دارد. به عنوان مثال طب قدیم با طب جدید در شناخت سلامت و بیماری و در ابزار تشخیص و در مسیر درمان کاملاً متفاوت شدهاند، درحالی که هردو هم بهنسبتی کارآمدی دارند و نسبتی هم با واقعیت دارند لذا نمیتوان گفت که یکی مطلقا مطابق با واقع است و دیگری مطابق نیست.
بررسی دو تفاوت بین ادراک حقیقی و اعتباری
باید توجه داشت یکی از مبانی مهم فلسفه اصول، بحث از معرفتشناسی است که باید به صورت تفصیلی مورد توجه قرار گیرد. زیرا وقتی گفته میشود که فهم حجیت دارد این مطلب مهم میشود که اساساً فهم چیست که حجیت دارد؟ اگر فهم کشف از واقع است پس فهمی حجیت دارد که قواعد کشف واقع در آن مراعات شده باشد؛ اما اگر علاوه بر اکتشاف جنبههای دیگری نیز در فهم ملاحظه شود، منطق حجیت آن نیز تغییراتی پیدا میکند.
وانگهی حتی اگر تفاوت اصلی ادراک اعتباری و حقیقی به داشتن مابإزاء خارجی بازگردانده شود، به این معنا که تنها ادراک حقیقی است که مابإزاء خارجی دارد، بازهم میتوان گفت که ادراکات اعتباری نیز مابإزاء خارجی دارند؛ مثلاً وقتی در جامعهای قانون اساسی خاصی شکل میگیرد، این قانون اساسی از نظام تعلقات خاصی حکایت میکند، لذا مابإزاء آن همان نظام تعلقات اجتماعی خاص است؛ به همین دلیل است که اگر جامعهای مؤمن باشد قانون اساسی آن متفاوت است با جامعه دیگری که ایمانی نیست. هکذا در ملکیت و اسباب انتقال ملکیت و زوجیت و امثال ذلک.
آیتالله جوادیآملی حفظهالله نیز در کنگره بزرگداشت مرحوم آخوند در مقام هستیشناسیِ اعتبار فرمودهاند اعتباریات نیز مابإزاء دارند و قبل از اینکه ادراک تقسیم به حقیقی و اعتباری شود باید واقعیت تقسیم به حقیقی و اعتباری شود. البته ایشان قائل به یک وعاء نفسالامری که اوسع از وجود باشد نیستند بلکه برای اعتبار هم حظی از وجود را قائل شدهاند.
در نتیجه ادراکات حقیقی و اعتباری، هم به لحاظ تأثر از اختیار و هم به لحاظ داشتن مابإزاء خارجی، اشتراکاتی دارند که باعث میشود این تقسیم به این شکل قابل تکیه نباشد و تقسیمات دیگری در ادراک مطرح شود.
تفاوت منطق فهم در تحلیلهای مختلف نسبت به فهم
یکی از ثمرات و نتایج این بحث این است که وقتی اختیار در فرآیند فهم حضور داشت، همانطور که در باب اعتباریات که اختیار انسان دخالت دارد و برای صحتسنجی آن باید قواعد صحت تصمیمگیری و اختیار ملاحظه شود، در ادراکات حقیقی هم برای صحتسنجی به صرف قواعد کاشفیت نمیتوان اکتفا کرد بلکه باید قواعد ارزیابی صحت عملکرد اختیار نیز ملاحظه شود. یعنی علاوه بر اینکه نسبت ادراک با واقع ملاحظه میشود، باید نسبت ادراک با اختیار نیز در صحتسنجی ادراک ملاحظه شود. در این صورت ارزیابی ادراک صرفاً به تطابق با واقع نیست بلکه از آنجا که پای اختیار به میدان بازشده است، قواعد تبعیت اختیار از وحی و تسلیمبودن آن در مقابل خدای متعال نیز باید ملاحظه شود تا ادراک حقیقی ما حجیت پیدا کند. به عنوان مثال باید روشن شود که انسان در دستگاه شناختی خود در چه مواردی باید به وحی مراجعه کند و در چه مواردی به مطالعات میدانی مراجعه کند و در چه مواردی به مطالعات نظری مراجعه کند تا فهم صحیحی پیدا کند.
البته از آنجا که از طرفی اختیار در علوم اعتباری نیز دخالت دارد و از طرف دیگر مابإزاء خارجی هم دارند، در علوم اعتباری هم به منطق چند بُعدی نیازمندیم که هم بتواند نسبت ادراک با واقع را ملاحظه کند و هم نسبت آن را با اختیار. مثلاً وقتی یک نظام حقوقی برای حل مشکلات جامعه ایجاد میشود، هم در واقع باید بتواند مشکلات جامعه را حل کند و هم باید بر اساس دین باشد.
وانگهی در منطق فهم، علاوه بر نسبتی که ادراک با واقع دارد و علاوه بر حضور اختیار در ادراک باید یک بُعد دیگر نیز ملاحظه شود و آن کارآمدی علوم است. اگر کسی میخواهد برای غرضی، اموری را بشناسد، باید این شناخت او نسبت به آن غرض کارآمدی داشته باشد تا بتوان گفت در مسیر درستی قرار دارد.
بنابراین در فهم دین الهی از طرفی باید قواعد ارتباط این فهم با واقعیتی که دین دارد ملاحظه شود و از طرفی باید قواعد ارتباط این فهم با تعبدی که در فهم باید وجود داشته باشد، ملاحظه شود و از طرف سوم کارآمدی فهم ما از دین در مسیر بندگی باید ملاحظه شود. اگر دین به صورتی فهم شود که قدرت حل مسئله و قدرت اداره زندگی و قدرت رشد انسان در مسیر بندگی خدا را نداشته باشد، معلوم میشود که دین، درست فهمیده نشده است، زیرا نمیشود گفت که دین درست فهمیده شده ولی در مسیری که خود دین برای آن نازل شده، کارآمدی ندارد.
البته درباره کارآمدی فهم دینی در مسیر قربالهی باید به دو نکته توجه داشت؛ اول اینکه روشن است که لزوم وجود کارآمدی در دین به این معنا نیست که دین در مسیر کارآمدی تمدن مادی تحلیل شده و در دستگاه هاضمه تمدن مادی از بین برود، بلکه مراد این است که در مسیر کارآمدی خودش که رساندن جامعه به قرب الهی است کارآمدی داشته باشد. نکته دوم هم این است که در صورتی در فهمدینی بازنگری میشود که روشن شود که عدم کارآمدی مربوط به نحوه فهم از دین بوده است نه امور دیگر.
بنابراین نمیتوان گفت که منطق فهم در ادراکات حقیقی صرفاً به کاشفیت نسبت به واقع بازگشت میکند و در ادراکات اعتباری هم صرفاً به قواعد صحت عملکرد اختیار بازگشت میکند؛ بلکه در منطق فهم باید سه ضلعِ تناسب با واقعیت، بندگی و تعبد در اختیار و کارآمدی در جهت قرب ملاحظه شود.