بسمالله الرحمن الرحیم
تقریر فلسفه اصول، جلسه ۱۵۰ – دوشنبه ۱۲-۰۳-۱۴۰۴
استاد میرباقری
حقیقت اعتبار
بیان اجمالی ضرورت بحث اعتباریات در فلسفه اصول
همانطور که گفته شد ضرورت بحث اعتبار در فلسفه اصول از جهات مختلفی قابل بیان است و شاید دو نکته اصلیتر نسبت به این ضرورت وجود دارد؛ یکی تحلیل حکم است که اکثر اصولیین قائل شدهاند که حکم اعتبار است، لذا باید از حقیقت اعتبار بحث شود تا روشن شود که آیا حکم اعتبار است و اگر اعتبار است به چه معناست؟ آیا در اعتبار حضرت حق هم همان مراحل اعتباری که در اعتبارات بشری وجود دارد، پیموده میشود یا مسیر دیگری دارد؟
همچنین بیان شد که شاید دلیل این قول به اعتباریت این است که اگر اراده الهی به فعل تعلق بگیرد، آن فعل محقق میشود لذا نمیتوان گفت که اراده الهی به تحقق احکام تعلق گرفته است بلکه باید گفت که حکم را انشاء و اعتبار کرده است. یعنی به تعبیر مرحوم علامه ضرورت بالغیر بین عبد و فلان فعل اعتبار کرده است.
نکته دومی که ضرورت بحث را روشن میکند این است که موضوع بحث اصول قواعد رسیدن به حکم است و حکم اعتباری است پس روشی که در این علم اتخاذ میشود باید متناسب با علوم اعتباری باشد نه علوم حقیقی. بنابراین قواعدی مثل «عدم امکان اجتماع ضدین» یا «حکم الامثال فیما یجوز و فیمالایجوز واحد» که مربوط به علوم حقیقی است در علوم اعتباری جاری نمیشود. بلکه در علوم اعتباری باید استدلالهای متناسب با خودش را اقامه کرد.
روشن است که وقتی گفته میشود برهان در علوم اعتباری جاری نیست به این معنا نیست که گتره است و هیچ دلیلیتی در آن راه ندارد، بلکه به این معناست که سنخ استدلال در این علوم متفاوت با علوم حقیقی است. وانگهی اگر کسی بگوید بهصورت کلی صورت استدلال در علوم اعتباری جاری نیست اساساً علم فقه و به حجیت رساندن استنباط احکام از ادله بیمعنا میشود.
بیان اجمالی از حقیقت حکم
البته در تحلیل حکم شرعی گفته شد که احکام شرعی حقیقتی هستند که از عوالم بالا جاری میشود؛ بنابراین حکم شرعی یک اعتبار صرف ضرورت بالغیر بین مکلف و فعل نیست بلکه حامل حقیقت و نوری از عوالم بالاتر است که بخش اصلی ملاک به همین نور بازمیگردد.
البته اینکه حکم حقیقتی است که از عوالم بالا نازل میشود به این معنا نیست که بدون اختیار عبد هم در قوای او جاری میشود بلکه امر نازل میشود اما اگر عبد تولی پیدا کند این حقیقت در قوای او نیز جاری میشود و او را نورانی میکند. اما اگر تولی پیدا نکند این فرمان در قوای او جاری نمیشود. بهعبارتدیگر اینکه عبد قدرت امتثال و عصیان دارد مستلزم این نیست که امر اعتباری باشد بلکه ممکن است امر حقیقی باشد اما ازآنجاکه با فاعلیت فاعل دیگری مواجه میشود، میتواند این امر را بپذیرد یا نپذیرد.
بیان اجمالی از نسبت ادراک با اختیار
همچنین بیان شد که تقسیم ادراک به لحاظ اختیار به حقیقی و اعتباری تمام نیست زیرا همانطور که ادراک اعتباری تحت تأثیر اختیار هستند ادراک حقیقی هم تحت تأثیر اختیار است. اجمال این مطلب هم این بود که اختیار انسان در نسبت با حضرت حق به لحاظ رتبی قبل از آگاهیهای او قرار دارد و این اختیار جایگاه انسان را در عالم خلقت معین میکند و این جایگاه در تاثر او نسبت به فاعلهای پیرامونی مؤثر است.
در گام دوم هم برای تصرف در عالم باید آگاهی دیگری بسازد که این آگاهی متفاوت با اطلاعات اولیهای است که بهصورت تأثر از خارج در ذهن انسان شکل گرفته است. یعنی ذهن انسان تبدلاتی در آگاهیهای خود انجام میدهد و نمونه و الگویی طراحی میکند که میتواند در خارج تصرف کند.