مستحقین زکات (روایات باب اول از ابواب مستحقین زکات)
جلسه ۲۰۲ سهشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۲۵
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در مستحقین زکات بود. گفتیم که طبق آیۀ قرآن و صریح بعضی روایات مصارف زکات هشت قسم هستند؛ اینکه فقرا و مساکین یک قسم هستند یا دو قسم هستند، ثمرهای ندارد چون ضابط دریافت زکات در فقیر و مسکین این است که شخص مئونۀ سنۀ خودش را نداشته باشد. التبه اگر کسی بگوید که زکات باید به هشت قسم تقسیم بشود و نمیتوان زکات را به بعض اقسام داد، در این صورت اینکه اینها یک قسم باشند یا دو قسم باشند ثمره دارد.
بحث بعدی این است که که فقیر و مسکین به چه کسی گفته میشود؟ مرحوم سید و مشهور فقها میفرمایند فقیر کسی است که مئونۀ سنۀ خودش را نداشته باشد، بالفعل و بالقوه؛ پس اگر حرفهای دارد که درآمد آن به تدریج به او میرسد یا خانهای دارد که اجاره میدهد یا از هر طریقی درآمد مستمری دارد که نیاز سالش را تأمین میکند، ولو بالفعل کل مئونۀ سنه را ندارد اما بالقوه مئونۀ سنه را دارد و نمیتواند زکات بگیرد. بعد میفرمایند: اگر کسی کمتر از مئونۀ سالش داشته باشد، لازم نیست آن را خرج کند بعد زکات دریافت کند، بلکه از همین الان میتواند زکات دریافت کند.
در این جلسه روایات این بحث را تقدیم میکنیم؛ اولین دسته از روایات در باب اول از ابواب مستحقین زکات نقل شدهاند؛ عنوان باب اینچنین است: «بَابُ أَصْنَافِ الْمُسْتَحِقِّينَ وَ عَدَمِ اشْتِرَاطِ الْإِيمَانِ فِي الْمُؤَلَّفَةِ وَ الرِّقَابِ وَ سُقُوطِ سَهْمِ الْمُؤَلَّفَةِ الْآنَ وَ قَبُولِ دَعْوَى الِاسْتِحْقَاقِ مَعَ عَدَمِ ظُهُورِ الْكَذِبِ وَ أَنَّهُ يُعْطَى مَنْ يَسْأَلُ وَ مَنْ لَا يَسْأَلُ مِنْهُم».[۱] چهار مطلب در این باب ذکر شده است:
اصناف مستحقین
عدم اشتراط ایمان در مؤلفة قلوبهم و در رقاب
اگر کسی ادعای استحقاق زکات کند اگر کذبش ظاهر نشده باشد، ادعای او قبول میشود.
زکات به سائل و غیر سائل داده میشود.
روایت اول: صحیحۀ زراره و محمدبنمسلم
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَنَّهُمَا قَالا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ رَأَيْتَ قَوْلَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ»[۲] أَ كُلُّ هَؤُلَاءِ يُعْطَى وَ إِنْ (كَانَ لَا يَعْرِفُ)[۳] فَقَالَ إِنَّ الْإِمَامَ يُعْطِي هَؤُلَاءِ جَمِيعاً لِأَنَّهُمْ يُقِرُّونَ لَهُ بِالطَّاعَةِ قَالَ زُرَارَةُ قُلْتُ فَإِنْ كَانُوا لَا يَعْرِفُونَ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ لَوْ كَانَ يُعْطِي مَنْ يَعْرِفُ دُونَ مَنْ لَا يَعْرِفُ لَمْ يُوجَدْ لَهَا مَوْضِعٌ وَ إِنَّمَا يُعْطِي مَنْ لَا يَعْرِفُ لِيَرْغَبَ فِي الدِّينِ فَيَثْبُتَ عَلَيْهِ فَأَمَّا الْيَوْمَ فَلَا تُعْطِهَا أَنْتَ وَ أَصْحَابُكَ إِلَّا مَنْ يَعْرِفُ فَمَنْ وَجَدْتَ مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُسْلِمِينَ عَارِفاً فَأَعْطِهِ دُونَ النَّاسِ ثُمَّ قَالَ سَهْمُ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ سَهْمُ الرِّقابِ عَامٌّ وَ الْبَاقِي خَاصٌّ قَالَ قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ يُوجَدُوا قَالَ لَا تَكُونُ فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يُوجَدُ لَهَا أَهْلٌ قَالَ قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ تَسَعْهُمُ الصَّدَقَاتُ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ لِلْفُقَرَاءِ فِي مَالِ الْأَغْنِيَاءِ مَا يَسَعُهُمْ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّ ذَلِكَ لَا يَسَعُهُمْ لَزَادَهُمْ إِنَّهُمْ لَمْ يُؤْتَوْا مِنْ قِبَلِ فَرِيضَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ أُوتُوا مِنْ مَنْعِ مَنْ مَنَعَهُمْ حَقَّهُمْ لَا مِمَّا فَرَضَ اللَّهُ لَهُمْ فَلَوْ أَنَّ النَّاسَ أَدَّوْا حُقُوقَهُمْ لَكَانُوا عَائِشِينَ بِخَيْرٍ».[۴]
اصطلاح «لَا يَعْرِفُ» یعنی مؤمن نباشند و صرفاً مسلمان باشند؛ به تعبیر دیگر یعنی حقوق ائمه را نمیشناسند و عارف به مقامات ائمه و عارف به امر ولایت نیستند. از حضرت میپرسد آیا ایمان شرط پرداخت زکات است یا اسلام کافی است؟ حضرت میفرمایند کسانی که با امام به عنوان حاکم بیعت کردهاند ولو امامت حضرت را هم قبول نداشته باشند اما چون اقرار به طاعت کردهاند و تبعیت میکنند و تحت دستور حضرت هستند، زکات به آنها داده میشود؛ زراره پرسید آیا ولو مؤمن به مقامات امام نباشند؟ حضرت فرمود: «فَقَالَ يَا زُرَارَةُ لَوْ كَانَ يُعْطَى مَنْ يَعْرِفُ دُونَ مَنْ لَا يَعْرِفُ لَمْ يُوجَدْ لَهَا مَوْضِعٌ»؛ این جمله نیاز به توضیح دارد؛ باید توضیح بدهیم که چرا اگر زکات به یک عدۀ خاص یعنی مؤمنین داده شود، دیگر موضعی برای زکات باقی نمیماند! به نظر میآید امام علیهالسلام میخواهند بفرمایند که حاکم نمیتواند از بیت المال به یک عدۀ خاص بدهد و به دیگران ندهد؛ چون امام است و با او بیعت کردهاند، ولو امامت معنوی امیرالمؤمنین را قائل نباشند؛ پس باید از زکات به آنها هم داده شود اما آیا از سهم فقرا و مساکین به آنها داده میشود؟ ظاهر روایت این است که از باب تألیف قلوب به غیر مؤمن زکات داده میشود؛ حضرت میفرمایند: «وَ إِنَّمَا يُعْطِي مَنْ لَا يَعْرِفُ لِيَرْغَبَ فِي الدِّينِ فَيَثْبُتَ عَلَيْهِ»؛ یعنی به کسی که عارف به مقامات امام نیست زکات داده میشود تا او هم وارد وادی دین بشود و ثبات قدم پیدا کند؛ مرحوم شیخ حر از این روایت استظهار کردهاند که مقصود مؤلّفة قلوب هستند؛ به تعبیر دیگر مصرف زکات در غیر مؤمن از باب تألیف قلب است.
بعد حضرت فرمودند: «فَأَمَّا الْيَوْمَ فَلَا تُعْطِهَا أَنْتَ وَ أَصْحَابُكَ إِلَّا مَنْ يَعْرِفُ فَمَنْ وَجَدْتَ مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُسْلِمِينَ عَارِفاً فَأَعْطِهِ دُونَ النَّاسِ»؛ یعنی در دورۀ ما، شما فقط به کسی که مؤمن است زکات بدهید،به غیرمؤمن زکات ندهید؛ کأنّه حضرت میخواهند بگویند تألیف قلب کار امام است و توسط امام در زمانی که حاکم است انجام میشود؛ اگر امام حاکم نباشد، شما باید فقط به مؤمنین زکات بدهید. مرحوم شیخ حر همین را فهمیدهاند؛ اولاً استظهار کردهاند که الغای ایمان فقط برای «مؤلفة قلوب» و برای «رقاب» است. ثانیاً استظهار کردهاند که «به غیرمؤمن ندهید» یعنی از باب تألیف قلب ندهید، والّا روشن است که مؤلفة قلوبهم که لازم نیست مؤمن باشند. زراره میگوید: «قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ يُوجَدُوا قَالَ لَا تَكُونُ فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يُوجَدُ لَهَا أَهْلٌ». اگر مؤمنی که به او زکات بدهیم پیدا نشد، چه کنیم؟ حضرت فرمودند ممکن نیست که خدای متعال فریضهای قرار بدهد اما اهلی برای آن پیدا نشود.
نکته: قبلاً گفتیم که بعضی از روایات میفرمایند زکات برای تأمین نیاز فقرا کفایت میکند؛ بعد هم استدلال این بود که اگر موردی از موارد زکات منتفی شود نیاز فقرا تأمین نمیشود پس شارع باید به جای آن مال دیگری را مثل پول جایگزین کند؛ صحیحۀ زراره و محمدبنمسلم در مقابل آن روایات قرار دارند؛ حضرت در این صحیحه میفرماید زکات را فقط به مؤمنین بدهید، پس قاعده این نیست که در همۀ دورهها به همه زکات بدهند و زکات نیاز همه را تأمین بکند؛ لذا مسیر تأمین نیازها یک راه دیگری پیدا میکند؛ بعد در روایات آمده که اگر عاملین سلطان جائر آمدند و به زور زکات اخذ کردند، چون مجبور بوده اید، مجزی است، ولی تا میتوانید به آنها ندهید؛ لذا ائمه علیهمالسلام برای دورۀ هدنه یک تدابیری داشتهاند؛اینطور نیست که هر وقتی موردی از موارد زکات منتفی شد، لازم بدانیم که برای اموال دیگر زکات جعل کنیم. ائمه برای تأمین تدابیری داشتهاند، اما در دورهای که کار دست خودشان نبود، حضرت سهم مؤلفة قلوبهم را تعطیل کردند. ادامۀ روایت را قبلاً تقدیم کردیم و دیگر تکرار نمیکنیم.
روایت دوم: صحیحۀ محمد بن مسلم
«وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنِ الْفَقِيرِ وَ الْمِسْكِينِ فَقَالَ الْفَقِيرُ الَّذِي لَا يَسْأَلُ وَ الْمِسْكِينُ الَّذِي هُوَ أَجْهَدُ مِنْهُ الَّذِي يَسْأَلُ».[۵]
روایت سوم: صحیحۀ ابیبصیر
«وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ يَعْنِي لَيْثَ بْنَ الْبَخْتَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ»[۶] قَالَ الْفَقِيرُ الَّذِي لَا يَسْأَلُ النَّاسَ وَ الْمِسْكِينُ أَجْهَدُ مِنْهُ وَ الْبَائِسُ أَجْهَدُهُمْ الْحَدِيثَ».[۷]
مرحوم آیتاللّه حکیم میفرمایند معنای فقیر و مسکین در این روایت فقط مخصوص به این آیه نیست؛ البته نمیگویند که بحث لغوی است اما میگویند اختصاص به این آیه ندارد؛ لذا این یک تعریف عام است و در جاهای دیگر هم اگر مسکین و فقیر استعمال شده باشند، ما میتوانیم از همین بیان حضرت استفاده کنیم؛ مگر اینکه قرینهای بر معنای دیگری وجود داشته باشد. ایشان روایت دوم باب را به عنوان شاهد مدعای خود مطرح میکنند؛ چون در روایت دوم اصلاً آیهای مطرح نشده، اما امام علیهالسلام همین معنا را برای فقیر و مسکین بیان میکنند؛ شاهد دیگر در روایت سوم باب آمده است؛ در روایت سوم حضرت معنای بائس را در کنار فقیر و مسکین مطرح میفرمایند درحالیکه لفظ بائس در آیه نیامده است و این نشان میدهد که بیان حضرت ناظر به معنایی فراتر از معنای آیه است؛ لذا استظهار مرحوم آیتاللّه حکیم این است که به لحاظ تقسیمی که حضرت بیان میکنند، اینها مفهوماً و مصداقاً متباین هستند؛ به تعبیر دیگر دو مرحله از فقر است؛ به مطلق کسی که محتاج است، فقیر گفته نمیشود؛ فقیر به کسی میگویند که مسکنتش به حدی نیست که رو به سؤال بیاورد، ولی مسکین آن کسی است که وضعیت سخت تری دارد و رو به سؤال میآورد.
مرحوم آیتاللّه خویی در مقام اشکال به ایشان میفرمایند اینجا بحث لغوی نیست؛ ائمه لغت را معنا نمیکردند و سابقه هم ندارد و معنای لغوی هم با این معنا همراه نیست. به نظر ما مرحوم آیتاللّه حکیم میگویند این تعریف مختص به آیۀ زکات نیست، بلکه حضرت دارند مسکین و فقیر را معنا میکنند و در نتیجه در موارد دیگر هم میشود به این روایت اخذ کرد.
روایت چهارم: صحیحۀ حلبی
«وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا يُعْطَى الْمُصَدِّقُ قَالَ مَا يَرَى الْإِمَامُ وَ لَا يُقَدَّرُ لَهُ شَيْءٌ».[۸]
پرسیده شد که به مأمور جمعآوری زکات چه مقدار داده میشود؟ حضرت فرمودند: مقدار آن به دست امام است و مقدار خاصی برای آن تعیین نشده است.
روایت پنجم
مبارک عقرقوقی مجهول است، لذا این روایت به لحاظ سند مجهول است. مرحوم صدوق و برقی هم با همین سند این روایت را نقل کردهاند.
«وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ مُبَارَكٍ الْعَقَرْقُوفِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ الزَّكَاةَ قُوتاً لِلْفُقَرَاءِ وَ تَوْفِيراً لِأَمْوَالِكُمْ».[۹]
زکات قوت فقرا و مبدأ توفیر مال است؛ از این بیان استظهار میشود که هزینههایی که در فرهنگ اسلام میشود با هزینهها در فرهنگهای دیگر متفاوت است. هزینهای که اینجا میشود بازگشت دارد؛ «تَوْفِيراً لِأَمْوَالِكُمْ».
روایت ششم
در این روایت محمد بن خالد برقی از شخص مجهولی نقل میکند، لذا سند این روایت ابتدائاً دچار ضعف است؛ البته این روایت در کافی هم نقل شده است؛ اگر کسی بگوید که روایات کافی معتبر هستند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود، در این صورت سند معتبر میشود.
«وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَرْزَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع- وَ هُمَا جَالِسَانِ عَلَى الصَّفَا فَسَأَلَهُمَا فَقَالا إِنَّ الصَّدَقَةَ لَا تَحِلُّ إِلَّا فِي دَيْنٍ مُوجِعٍ أَوْ غُرْمٍ مُفْظِعٍ أَوْ فَقْرٍ مُدْقِعٍ فَفِيكَ شَيْءٌ مِنْ هَذَا قَالَ نَعَمْ فَأَعْطَيَاهُ الْحَدِيثَ».[۱۰]
«دَيْنٍ مُوجِعٍ» یعنی دینی که شخص نمیتواند آن را ادا کند. «غُرْمٍ مُفْظِعٍ» یعنی بدهی غیرقابل تحمل. «فَقْرٍ مُدْقِعٍ» یعنی فقری که آدم را بدحال میکند و انسان نمیتواند نیازش را تدارک کند. البته مقصود این نیست که فقیر یا بدهکار باید به اضطرار برسد تا زکات به او داده شود؛ بلکه فقر و بدهکاری باید به گونهای باشد که شخص نتواند خودش آن را تدارک کند.
مرحوم شیخ حر طبق این روایت میفرمایند اگر کسی ادعای فقر و قرینهای بر خلافش نبود میتوان به او صدقه داد؛ البته بعداً باید بحث کنیم که این صدقۀ مستحبی بوده یا صدقۀ واجب.
به نظر میآید که حداقل این روایت شامل صدقات مستحب میشود؛ اما در مورد صدقات واجب نیاز به قرائن بیشتری دارد. همچنین ممکن است گفته شود که این روایت ناظر به آداب سؤال کردن است و صرفاً حکم صدقه را بیان نمیکند. مرحوم شیخ حر میفرمایند عبارت «إِنَّ الصَّدَقَةَ لَا تَحِلُّ » قرینه است بر اینکه سؤال از صدقۀ واجب است؛ لذا صدر روایت برای ذیل روایت قرینه میشود، یعنی اگر کسی ادعای فقر کرد و قرینهای هم بر خلافش نبود میتوانیم از زکات به او بدهیم. همین رابطه بین صدر و ذیل روایت در مورد صدقۀ مستحب به طریق اولی برقرار است.
روایت هفتم
این روایت دو سند دارد که هر دو سند مرسل هستند. اما به لحاظ دلالی در تفسیر این ۸ امر روایت خوبی است.
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ أَنَّهُ ذَكَرَ فِي تَفْسِيرِهِ تَفْصِيلَ هَذِهِ الثَّمَانِيَةِ الْأَصْنَافِ فَقَالَ فَسَّرَ الْعَالِمُ ع فَقَالَ: الْفُقَرَاءُ هُمُ الَّذِينَ لَا يَسْأَلُونَ[۱۱] لِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً»[۱۲] وَ الْمَساكِينِ* هُمْ أَهْلُ الزَّمَانَاتِ[۱۳] قَدْ دَخَلَ فِيهِمُ الرِّجَالُ وَ النِّسَاءُ وَ الصِّبْيَانُ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها هُمُ السُّعَاةُ وَ الْجُبَاةُ فِي أَخْذِهَا وَ جَمْعِهَا وَ حِفْظِهَا حَتَّى يُؤَدُّوهَا إِلَى مَنْ يَقْسِمُهَا وَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ قَالَ هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ دُونَ اللَّهِ وَ لَمْ تَدْخُلِ الْمَعْرِفَةُ قُلُوبَهُمْ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَتَأَلَّفُهُمْ وَ يُعَلِّمُهُمْ وَ يُعَرِّفُهُمْ كَيْمَا يَعْرِفُوا فَجَعَلَ لَهُمْ نَصِيباً فِي الصَّدَقَاتِ لِكَيْ يَعْرِفُوا وَ يَرْعَوا[۱۴] وَ فِي الرِّقابِ قَوْمٌ لَزِمَتْهُمْ كَفَّارَاتٌ فِي قَتْلِ الْخَطَإِ وَ فِي الظِّهَارِ وَ فِي الْأَيْمَانِ وَ فِي قَتْلِ الصَّيْدِ فِي الْحَرَمِ- وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ مَا يُكَفِّرُونَ وَ هُمْ مُؤْمِنُونَ فَجَعَلَ اللَّهُ[۱۵] لَهُمْ سَهْماً فِي الصَّدَقَاتِ لِيُكَفَّرَ عَنْهُمْ وَ الْغارِمِينَ قَوْمٌ قَدْ وَقَعَتْ عَلَيْهِمْ دُيُونٌ أَنْفَقُوهَا فِي طَاعَةِ اللَّهِ مِنْ غَيْرِ إِسْرَافٍ فَيَجِبُ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْضِيَ[۱۶] عَنْهُمْ وَ يَفُكَّهُمْ مِنْ مَالِ الصَّدَقَاتِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَوْمٌ يَخْرُجُونَ فِي الْجِهَادِ وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ مَا يَتَقَوَّوْنَ[۱۷] بِهِ أَوْ قَوْمٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ مَا يَحُجُّونَ بِهِ أَوْ فِي جَمِيعِ سُبُلِ الْخَيْرِ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُعْطِيَهُمْ مِنْ مَالِ الصَّدَقَاتِ حَتَّى يَقْوَوْا[۱۸] عَلَى الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ أَبْنَاءُ الطَّرِيقِ الَّذِينَ يَكُونُونَ فِي الْأَسْفَارِ فِي طَاعَةِ اللَّهِ فَيُقْطَعُ عَلَيْهِمْ وَ يَذْهَبُ مَالُهُمْ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَرُدَّهُمْ إِلَى أَوْطَانِهِمْ مِنْ مَالِ الصَّدَقَاتِ».[۱۹]
مرحوم شیخ طوسی از تفسیر علی بن ابراهیم اینگونه نقل کرده است که «فَسَّرَ الْعَالِمُ»؛ «الْعَالِمُ» اشاره به امام است؛ البته در خود تفسیر علی بن ابراهیم اینگونه نقل شده است: «عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ». حضرت فرمودند فقرا آنهایی هستند که سؤال نمیکنند؛ حضرت آیۀ سورۀ بقره را به عنوان شاهد بیان فرمودند؛ «لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً»؛ مردم خیال میکنند او غنی است ولی واقعاً از باب عفیف بودنش سؤال نمیکند. این سؤال نکردن متفاوت است با روایت دوم و سوم. در این آیه به عفیف بودن شخص اشاره شده است. کأنّه آیه میخواهد بفرماید که اگر کسی گرفتار است، ولو به خاطر عفیف بودنش سؤال نمیکند، شما به او زکات بدهید. پس یک بار سؤال کردن به میزان فقر وابسته بود و یک بار به میزان تعفف.
«وَ الْمَسَاكِينُ هُمْ أَهْلُ الزَّمَانَاتِ»؛ یعنی زمینگیر و گرفتار است؛ «قَدْ دَخَلَ فِيهِمُ الرِّجَالُ وَ النِّسَاءُ وَ الصِّبْيَانُ»؛ فرقی هم نمیکند، مرد باشد، زن باشد یا کودک نابالغ باشد، به همهشان میشود زکات داد. «وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها هُمُ السُّعَاةُ وَ الْجُبَاةُ فِي أَخْذِهَا وَ جَمْعِهَا وَ حِفْظِهَا حَتَّى يُؤَدُّوهَا إِلَى مَنْ يَقْسِمُهَا»؛ عاملین زکات کسانی هستند که زکات را جمع میکنند و محافظت میکنند تا زکات را به دست امام میرسانند و در اختیار ایشان قرار میدهند؛ البته توجه داشته باشید که اینجا مقسّم یعنی امام اما کسانی که این زکات را به امر امام تقسیم میکنند از عاملین زکات هستند.
«وَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ قَالَ هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ دُونَ اللَّهِ وَ لَمْ تَدْخُلِ الْمَعْرِفَةُ قُلُوبَهُمْ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص»؛ مولفة قلوبهم کسانی هستند که مشرک نیستند و موحدند و در جامعۀ رسول الله زندگی میکنند اما رسالت نبی اکرم را قبول نکردهاند؛ «يَتَأَلَّفُهُمْ وَ يُعَلِّمُهُمْ وَ يُعَرِّفُهُمْ كَيْمَا يَعْرِفُوا فَجَعَلَ لَهُمْ نَصِيباً فِي الصَّدَقَاتِ لِكَيْ يَعْرِفُوا وَ يَرْعَوا»؛حضرت دارند با آنها کار میکنند تا زمانی که آنها بیایند و به مقام معرفت برسند؛ این معنا شبیه روایت اول است؛ امام وقتی حاکم است به کسی که طاعتش را قبول کرده ولو غیر مؤمن باشد از باب مؤلفة قلوبهم زکات میدهد.
«وَ فِي الرِّقابِ قَوْمٌ لَزِمَتْهُمْ كَفَّارَاتٌ فِي قَتْلِ الْخَطَإِ وَ فِي الظِّهَارِ وَ فِي الْأَيْمَانِ وَ فِي قَتْلِ الصَّيْدِ فِي الْحَرَمِ- وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ مَا يُكَفِّرُونَ وَ هُمْ مُؤْمِنُونَ فَجَعَلَ اللَّهُ لَهُمْ سَهْماً فِي الصَّدَقَاتِ لِيُكَفَّرَ عَنْهُمْ» یعنی کسانی که کفارهای به عهدهشان آمده، مؤمن هم هستند، اما مالی ندارند تا این کفاره را پرداخت کنند. رقاب در روایات دیگر جور دیگری معنا شده است؛ رقاب یعنی بندهای که با مولای خودش مکاتبه کرده اما مالی ندارد که شرط مکاتبه را ادا کند و خودش را آزاد کند؛ جایز است که از زکات به مولا داده شود تا این عبد آزاد شود.
«وَ الْغارِمِينَ قَوْمٌ قَدْ وَقَعَتْ عَلَيْهِمْ دُيُونٌ أَنْفَقُوهَا فِي طَاعَةِ اللَّهِ مِنْ غَيْرِ إِسْرَافٍ فَيَجِبُ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْضِيَ عَنْهُمْ وَ يَفُكَّهُمْ مِنْ مَالِ الصَّدَقَاتِ»؛ یعنی کسی که دینی دارد که اولاً در امر حلال مدیون شده است، ثانیاً به خاطر اسراف کردن مدیون نشده است؛ حضرت به وسیلۀ زکات اینها را از این دینی که دارند و این فشاری که در آن قرار گرفتهاند، آزاد میکنند.
«وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَوْمٌ يَخْرُجُونَ فِي الْجِهَادِ وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ مَا يَتَقَوَّوْنَ[۲۰] بِهِ أَوْ قَوْمٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ مَا يَحُجُّونَ بِهِ أَوْ فِي جَمِيعِ سُبُلِ الْخَيْرِ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُعْطِيَهُمْ مِنْ مَالِ الصَّدَقَاتِ حَتَّى يَقْوَوْا[۲۱] عَلَى الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ»؛ کسانی که وارد جهاد میشوند یا کسانی که میخواهند به حج بروند تا زمانی که خودشان توانایی پیدا کنند، امام علیهالسلام باید به وسیلۀ صدقات اینها را به جهاد و حج بفرستند؛ البته در روایات نسبت به هر امری که فی سبیل اللّه هست، توسعه داده شده است.
«وَ ابْنِ السَّبِيلِ أَبْنَاءُ الطَّرِيقِ الَّذِينَ يَكُونُونَ فِي الْأَسْفَارِ فِي طَاعَةِ اللَّهِ فَيُقْطَعُ عَلَيْهِمْ وَ يَذْهَبُ مَالُهُمْ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَرُدَّهُمْ إِلَى أَوْطَانِهِمْ مِنْ مَالِ الصَّدَقَاتِ»؛ کسانی که در راه ماندهاند اما سفرشان در معصیت نیست و سفر حلال است؛ چنین کسی اگر قاطع الطریقی راه را ببندد و مالش را ببرد، امام باید هزینه کند تا اینها به وطنشان برسند.
روایت هشتم
این روایت به لحاظ سند دچار ضعف است.
«عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْمُرْتَضَى فِي رِسَالَةِ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ نَقْلًا مِنْ تَفْسِيرِ النُّعْمَانِيِّ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي عَنْ عَلِيٍّ ع فِي بَيَانِ أَسْبَابِ مَعَايِشِ الْخَلْقِ قَالَ: وَ أَمَّا وَجْهُ الصَّدَقَاتِ فَإِنَّمَا هِيَ لِأَقْوَامٍ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْإِمَارَةِ نَصِيبٌ وَ لَا فِي الْعِمَارَةِ حَظٌّ وَ لَا فِي التِّجَارَةِ مَالٌ وَ لَا فِي الْإِجَارَةِ مَعْرِفَةٌ وَ قُدْرَةٌ فَفَرَضَ اللَّهُ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ مَا يَقُوتُهُمْ وَ يَقُومُ بِهِ أَوَدُهُمْ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ بَيَّنَ سُبْحَانَهُ لِمَنْ هَذِهِ الصَّدَقَاتُ فَقَالَ «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ» الْآيَةَ فَأَعْلَمَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمْ يَضَعْ شَيْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ إِلَّا فِي مَوَاضِعِهَا بِأَمْرِ اللَّهِ».[۲۲]
یکی از وجوه معیشت خلق صدقات است؛ عدهای هستند که نه جزو دستگاه ادارۀ کشورند که تأمین بشوند و در آبادانی هم حظّی ندارند؛ نه مالی برای تجارت دارند و نه توانایی اینکه اجیر کسی بشوند ؛ «فَفَرَضَ اللَّهُ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ مَا يَقُوتُهُمْ وَ يَقُومُ بِهِ أَوَدُهُمْ»؛ خدای متعال در اموال اغنیاء سهمی برای اینها قرار داده که فقر و شکستگی اینها را به قوام تبدیل کند؛ «اَوَد» به معنی شکستگی و انکسار و فقر است؛ باید کاری کنند که این شخص سرپا بایستد و این شکستگیاش مرتفع بشود؛ بعد حضرت آیه را بیان میکنند تا به ما بفهمانند که اگر امام زکات را هزینه میکند طبق امر الهی این کار را انجام میدهد و بی حساب و کتاب خرج نمیکند.
روایت نهم
این روایت به لحاظ سندی دچار ضعف و ارسال است.
«مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُفِيدُ فِي الْمُقْنِعَةِ قَالَ قَدْ جَاءَتْ رِوَايَةٌ أَنَ ابْنِ السَّبِيلِ هُمُ الْأَضْيَافُ».[۲۳]
روایات ابواب ۸ و ۹ و ۱۲ را ببینید تا انشاءاللّه در جلسات بعد این روایات را بررسی کنیم.
والحمد للّه ربّ العالمین …
پاورقیها
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۰۹.
. سورۀ توبه، آیۀ۶۰.
. في نسخة من الكافي- كانوا لا يعرفون.( هامش المخطوط).
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۰۹، حدیث۱؛ الفقيه، ج۲، ص۴، حدیث۱۵۷۷.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۱۰؛ الكافي، ج۳، ص۵۰۲، حدیث۱۸.
. سورۀ توبه، آیۀ۶۰.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۱۰؛ الكافي، ج۳، ص۵۰۱، حدیث۱۶؛ التهذيب، ج۴، ص۱۰۴، حدیث۲۹۷.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۱۱؛ الكافي، ج۳، ص۵۶۳، حدیث۱۳.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۱۱؛ الكافي، ج۳، ص۴۹۸، حدیث۶.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۱۱؛ الكافي، ج۴، ص۴۷، حدیث۷.
. في تفسير القمّيّ زيادة-” و عليهم مئونات من عيالهم، و الدليل على أنهم هم الذين لا يسالون”( هامش المخطوط).
. سورۀ بقره، آیۀ۲۷۳.
. في نسخة- الديانات( هامش المخطوط) كما في التهذيب.
. في نسخة من تفسير القمّيّ- و يرغبوا.( هامش المخطوط).
. في القمّيّ زيادة- منها( هامش المخطوط)، كما في التهذيب.
. في القمّيّ زيادة- ذلك( هامش المخطوط).
. في القمّيّ- ينفقون( هامش المخطوط).
. في نسخة من القمّيّ- يتقوون به.( هامش المخطوط).
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۱۱؛ التهذيب، ج۴، ص۴۹، حدیث۱۲۹.
. في القمّيّ- ينفقون( هامش المخطوط).
. في نسخة من القمّيّ- يتقوون به.( هامش المخطوط).
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۱۳؛ المحكم و المتشابه، ص۶۰.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۱۳؛ المقنعة، ص۳۹.