مستحقین زکات (مسئله دوم: میزان پرداخت زکات)
جلسه ۲۰۷ شنبه ۰۶/۱۰/۱۴۰۴
خلاصۀ جلسۀ قبل
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
بحث در مورد تعریف فقیر شرعی بود؛ گفتیم که فقیر کسی است که مئونۀ سنۀ خود را نداشته باشد. مرحوم سید بعد از بیان تعریف فقیر، ۱۵ مسئله مطرح میکنند. مسئلۀ اول این بود که اگر کسی سرمایهای داشته باشد که این سرمایه به تنهایی کفاف سالش را میدهد، اما اگر با این سرمایه کار کند و بخواهد با سود آن زندگی کند، این سود کفاف هزینههای سالش را نمیدهد، در این صورت میتواند سرمایه را نگه دارد و با سود آن زندگی کند و هر مقدار که کسری داشت از زکات استفاده کند. گفتیم که دلیل این حکم روایات است؛ یکی از این روایات صحیحۀ معاویة بن وهب[۱] است که مرحوم شیخ حر در باب دوازدهم از ابواب مستحقین زکات به عنوان روایت اول ذکر کردهاند.
مرحوم آیتاللّه حکیم نسبت به دلالت صحیحۀ معاویة بن وهب میفرمایند مقصود روایت کسی است که وقتی تجارت میکند، از سرمایهاش هم مصرف کند تا سرمایه تمام شود؛ ایشان میفرمایند روایت در مورد کسی نیست که سرمایهاش کفاف هزینههای سالش را میدهد. قبلاً هم عرض شد که این اشکال وارد نیست؛ مرحوم آیتاللّه خویی میفرمایند حضرت در اینجا سؤال نکردهاند که آیا این مقدار کفاف سالش را میدهد یا نمیدهد؛ چه کفاف بدهد چه ندهد حضرت فرمودند که با آن کار کن و از سودش استفاده کن و مقدار کسری را از زکات تأمین کن. علاوه بر این ایشان میفرمایند در این روایت حضرت فرمودهاند که این شخص توجه به سود بکند؛ اگر سودش کفاف نمیدهد، به مقدار لازم از زکات دریافت کند؛ پس بحث در مقدار سرمایه نیست بلکه بحث در این است که آیا سود کفاف میدهد یا نمیدهد؛ لذا این روایت شامل آنجایی که سرمایه به تنهایی کفاف مئونۀ سنه را میدهد، میشود.
بعد مرحوم سید در همین فرع اول میفرمایند اگر کسی صنعتگر باشد و دستگاه و ابزار و وسائلی داشته باشد که با آن کار میکند، اما سودی که از این راه کسب میکند کفاف هزینههای سالش را نمیدهد و اگر این وسایل را بفروشد، کفاف سالش را میدهد، لازم نیست وسایل کارش را بفروش بلکه باید با همین وسایل کار کند و آنچه کسری دارد از زکات دریافت کند. دلیل این حکم روایت اول در باب نهم یعنی موثقۀ سماعه است. عنوان باب اینچنین است: «بَابُ جَوَازِ أَخْذِ الْفَقِيرِ لِلزَّكَاةِ وَ إِنْ كَانَ لَهُ خَادِمٌ وَ دَابَّةٌ وَ دَارٌ مِمَّا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ لَا مَا يَزِيدُ عَنِ احْتِيَاجِهِ بِقَدْرِ كِفَايَةِ سَنَتِه»[۲]
روایت اول باب نهم: موثقۀ سماعه
«عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الزَّكَاةِ هَلْ تَصْلُحُ لِصَاحِبِ الدَّارِ وَ الْخَادِمِ فَقَالَ نَعَمْ إِلَّا أَنْ تَكُونَ دَارُهُ دَارَ غَلَّةٍ[۳] فَخَرَجَ لَهُ مِنْ غَلَّتِهَا دَرَاهِمُ مَا يَكْفِيهِ لِنَفْسِهِ وَ عِيَالِهِ فَإِنْ لَمْ تَكُنِ الْغَلَّةُ تَكْفِيهِ لِنَفْسِهِ وَ عِيَالِهِ فِي طَعَامِهِمْ وَ كِسْوَتِهِمْ وَ حَاجَتِهِمْ مِنْ غَيْرِ إِسْرَافٍ فَقَدْ حَلَّتْ لَهُ الزَّكَاةُ فَإِنْ كَانَتْ غَلَّتُهَا تَكْفِيهِمْ فَلَا».[۴]
گفته شده که این روایت اختصاص به خانه ندارد، کس که صنعتگر است هم ذیل این روایت قرار میگیرد. یا کسی که باغچه یا گلخانهای دارد و از طریق آن زندگیاش را تأمین میکند، میتواند آن را نگه دارد و کسریاش را از زکات تأمین کند؛ به تعبیر دیگر مفاد عرفی حدیث این است که اگر کسی سرمایهای دارد که از طریق سود آن زندگیاش را تأمین میکند، نباید آن را بفروشد و خرج کند، فرقی ندارد که این سرمایه خانهای است که اجاره میدهد یا دستگاهی است که با آن صنعتگری میکند.
روایت سوم باب نهم
این روایت سند ندارد، چون اسماعیل بن عبدالعزیز و پدرش هر دو مجهول هستند.
«وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع- فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ إِنَّ لَنَا صَدِيقاً إِلَى أَنْ قَالَ وَ لَهُ دَارٌ تَسْوَى أَرْبَعَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ لَهُ جَارِيَةٌ وَ لَهُ غُلَامٌ يَسْتَقِي عَلَى الْجَمَلِ كُلَّ يَوْمٍ مَا بَيْنَ الدِّرْهَمَيْنِ إِلَى الْأَرْبَعَةِ سِوَى عَلَفِ الْجَمَلِ وَ لَهُ عِيَالٌ أَ لَهُ أَنْ يَأْخُذَ مِنَ الزَّكَاةِ قَالَ نَعَمْ قَالَ وَ لَهُ هَذِهِ الْعُرُوضُ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَتَأْمُرُنِي أَنْ آمُرَهُ بِبَيْعِ دَارِهِ وَ هِيَ عِزُّهُ وَ مَسْقَطُ رَأْسِهِ (أَوْ بِبَيْعِ خَادِمِهِ الَّذِي يَقِيهِ)[۵] الْحَرَّ وَ الْبَرْدَ وَ يَصُونُ وَجْهَهُ وَ وَجْهَ عِيَالِهِ أَوْ آمُرَهُ أَنْ يَبِيعَ غُلَامَهُ وَ جَمَلَهُ وَ هُوَ مَعِيشَتُهُ وَ قُوتُهُ بَلْ يَأْخُذُ الزَّكَاةَ فَهِيَ لَهُ حَلَالٌ وَ لَا يَبِيعُ دَارَهُ وَ لَا غُلَامَهُ وَ لَا جَمَلَهُ».[۶]
در این روایت از حضرت در مورد کسی که امکانات زیادی دارد اما عائله مند است پرسیده شد که آیا میتواند زکات بگیرد؟ حضرت فرمودند بله. ابوبصیر دوباره پرسید کسی که اینهمه امکانات دارد، چه طور میتواند زکات بگیرد؟ حضرت فرمودند معیشت و قوت این شخص و عائلهاش با این امکانات تأمین میشود، لذا نباید این امکانات را بفروشد و کسری مئونهاش را جبران کند بلکه باید کسری را از زکات تأمین کند. مرحوم آیتاللّه حکیم میفرمایند میتوانیم از مواردی که در این روایت ذکر شده تعدی کنیم و بگوییم بنابراین روایت، صنعتگر هم همینطور است.
مسئلۀ دوم: میزان پرداخت زکات به فقیر
مرحوم سید میفرمایند: «يجوز أن يعطى الفقير أزيد من مقدار مؤنة سنته دفعة فلا يلزم الاقتصار على مقدار مؤنة سنة واحدة، و كذا في الكاسب الّذي لا يفي كسبه بمؤنة سنته، أو صاحب الضيعة الّتي لا يفي حاصلها، أو التاجر الّذي لا يفي ربح تجارته بمؤنة سنته لا يلزم الاقتصار على إعطاء التتمّة، بل يجوز دفع ما يكفيه لسنين، بل يجوز جعله غنيّاً عرفيّاً و إن كان الأحوط الاقتصار، نعم لو أعطاه دفعات لا يجوز بعد أن حصل عنده مؤنة السنة أن يعطى شيئاً و لو قليلًا ما دام كذلك.»[۷]
کسی که فقیر است چه مقدار میتوان به او زکات داد؟ آیا فقط به مقداری که نیاز سالش تأمین بشود باید به او زکات داد یا اینکه آنقدر به او از زکات بدهیم که از فقر بیرون بیاید و غنی بشود؟ مرحوم سید مطابق قول مشهور میفرمایند اگر یک دفعه به فقیر چیزی میدهید، جایز است که بیشتر از مئونۀ سالش داده شود، بلکه جایز است که آنقدر به او داده شود که عرفاً از فقر بیرون بیاید و غنی بشود، اما احوط این است که فقط مئونۀ سنه به او داده شود. اما اگر به تدریج به او میدهید، اگر مقداری دادید که نیاز سالش تأمین شد از عنوان فقر خارج میشود لذا نمیشود بیشتر از آن به او داد.
اولاً در این مسأله شهرت وجود دارد و ادعای اجماع هم شده، اما اجماع مدرکی است و نمیتوان به آن تمسک کرد. عمدۀ دلیل در اینجا روایات است؛ روایات هم دو دسته هستند؛ روایاتی که میفرمایند جایز است بیش از مئونه پرداخت شود و روایاتی که میفرمایند جایز نیست. مرحوم آیتاللّه حکیم میفرمایند اگر دلیلی نداشته باشیم، میتوانیم به اطلاق آیه تمسک کنیم؛ ایشان میفرمایند «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ»[۸] اطلاق دارد، لذا اگر دلیلی بر خلاف آیه نباشد، میتوان به اطلاق آیه تمسک کرد و گفت که جایز است بیش از مئونۀ سنه به فقرا داد.
به نظر ما آیه در مقام بیان مقدار نیست، لذا بر فرض که در روایات هم هیچ قیدی بیان نشده باشد، باز هم نمیتوان به اطلاق آیه تمسک کرد؛ آیه فقط دارد موارد مصرف را ذکر میکند؛ لذا روایت هم میفرماید که نحوۀ مصرف زکات به امام علیه السلام واگذار شده است؛ اینکه به همۀ اقسام بدهد یا به یک نفر بدهد یا تقسیم کند، به امام علیه السلام واگذار شده و حضرت طبق شرایط حکم میکنند؛ لذا به نظر ما بعید است که این آیه اصلاً اطلاق داشته باشد.
مرحوم آیتاللّه خویی میفرمایند کسی که صدقه میگیرد در همان زمانی که دارد بیشتر از مئونهاش صدقه میگیرد، دیگر عنوان فقیر بر او صدق نمیکند، در حالی که کسی که میخواهد صدقه بگیرد باید در حال صدقه گرفتن فقیر باشد. ایشان یک مثال میزنند؛ میفرمایند اگر آب قلیل را تتمیم کنید، همزمان که کر شد اگر ملاقات با متنجس کند، ملاقات موجب تنجس نمیشود چون این آب به حد کریت رسیده و عنوان قلیل بر آن صدق نمیکند. ایشان میفرمایند در اینجا هم همینطور است؛ اگر شما یک دفعه بهاندازۀ ده سال به او بدهید، همزمان که دارد مقدار مازاد را دریافت میکند، بهاندازۀ یک سالش هم گرفته و عنوان فقیر از او برداشته شده است. لذا ایشان میفرمایند بر فرض که قبول کنیم آیه اطلاق دارد، نمیتوان به اطلاق آن تمسک کرد، چون موضوع آیه فقیر است و این شخص در زمان دریافت مازاد بر مئونۀ سنه، دیگر فقیر نیست. مرحوم سید میفرمایند اگر بهاندازۀ یک سال به فقیر بدهید، این از عنوان فقیر خارج میشود و دیگر نمیتوان بیشتر به او داد، اما اگر در یک مرتبه مئونۀ سه سال را به او بدهید، این جایز است.
اشکال دیگری که مرحوم آیتاللّه خویی بیان میکنند این است که روایاتی را قبلاً خواندیم که دلالت داشت در مال اغنیا سهمی برای فقرا بهاندازۀ کفایت آنها قرار داده شده است؛ کفایت یعنی نیاز یک سال؛ لذا برفرض که آیه اطلاق داشته باشد، به وسیلۀ این روایات مقید میشود؛ آیه میفرماید: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ»، صدقات مال فقراست، اما چقدر صدقه برای فقرا قرار داده شده است؟ روایت میفرماید بهاندازۀ نیاز سال آنها؛ پس آیه مقید میشود.
اما در این مسئله دو دسته روایت وجود دارد؛ یک دسته از روایات دلالت دارند که جایز است بیش از مئونۀ سنه به فقرا بدهید. این روایات در باب بیست و چهارم از ابواب مستحقین زکات آمده است؛ عنوان باب اینچنین است: «بَابُ جَوَازِ إِعْطَاءِ الْمُسْتَحِقِّ مِنَ الزَّكَاةِ مَا يُغْنِيهِ وَ أَنَّهُ لَا حَدَّ لَهُ فِي الْكَثْرَةِ إِلَّا مَنْ يُخَافُ مِنْهُ الْإِسْرَافُ فَيُعْطَى قَدْرَ كِفَايَتِهِ لِسَنَة»؛[۹] در بیان مرحوم شیخ حر دو احتمال وجود دارد؛ احتمال اول این است که مایغنیه را به معنای عرفی بگیریم، پس ایشان میفرمایند جایز است که به فقیر بهاندازهای که عرفاً غنی بشود بدهید و این حدی ندارد، اما کسی که ممکن است اسراف کند بهاندازۀ مئونۀ سنهاش به او بدهیم. احتمال دوم این است که بگوییم مایغنیه یعنی غنای شرعی، پس ایشان میفرمایند بهاندازۀ نیاز سالش به او داده میشود و این حدی ندارد مگر اینکه این شخص اهل اسراف باشد، به هر حال به فقیر باید به مقدار مئونۀ سنه داده شود.
روایت اول: صحیحۀ سعید بن غزوان
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ غَزْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: تُعْطِيهِ مِنَ الزَّكَاةِ حَتَّى تُغْنِيَهُ».[۱۰]
روایت دوم: صحیحۀ عبدالرحمن بن حجاج
«وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ عَارِفٍ فَاضِلٍ تُوُفِّيَ وَ تَرَكَ عَلَيْهِ دَيْناً قَدِ ابْتُلِيَ بِهِ لَمْ يَكُنْ بِمُفْسِدٍ وَ لَا بِمُسْرِفٍ وَ لَا مَعْرُوفٍ بِالْمَسْأَلَةِ هَلْ يُقْضَى عَنْهُ مِنَ الزَّكَاةِ الْأَلْفُ وَ الْأَلْفَانِ قَالَ نَعَمْ».[۱۱]
راوی میگوید از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام پرسیدم کسی که عارف فاضل بوده، فقیر بوده اما اهل تکدی گری نبوده، مقداری قرض کرده و مفسد و مسرف هم نبوده، الان از دنیا رفته و دین او باقی مانده است، آیا میتوان دین او را از زکات داد؟ حضرت فرمودند بله. این روایت مربوط به فقیر و مسکین نیست بلکه در مورد غریم است، اما عبارت «الْأَلْفُ وَ الْأَلْفَانِ» دلالت دارد که مقداری که به غریم پرداخت میشود حد ندارد.
روایت سوم: صحیحۀ اسحاق بن عمار
«وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أُعْطِي الرَّجُلَ مِنَ الزَّكَاةِ ثَمَانِينَ دِرْهَماً قَالَ نَعَمْ وَ زِدْهُ قُلْتُ أُعْطِيهِ مِائَةً قَالَ نَعَمْ وَ أَغْنِهِ إِنْ قَدَرْتَ أَنْ تُغْنِيَهُ».[۱۲]
روایت چهارم: موثقۀ عمار بن موسی
مرحوم کلینی عن احمد بن ادریس قمی عن محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری صاحب نوادر الحکمة عن احمد بن حسن بن علی بن فضال عن عمرو بن سعید مدائنی عن مصدق بن صدقه عن عمار بن موسی؛ از ابن فضال به بعد همه ثقۀ فتحی هستند؛ لذا این روایت موثقه است.
«وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ كَمْ يُعْطَى الرَّجُلُ مِنَ الزَّكَاةِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا أَعْطَيْتَ فَأَغْنِهِ».[۱۳]
حضرت میفرمایند آنقدر به او بده که از فقر بیرون بیاید و بی نیاز شود.
روایت پنجم: صحیحۀ سعید بن غزوان
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ غَزْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ كَمْ يُعْطَى الرَّجُلُ الْوَاحِدُ مِنَ الزَّكَاةِ قَالَ أَعْطِهِ مِنَ الزَّكَاةِ حَتَّى تُغْنِيَهُ».[۱۴]
روایت ششم: موثقۀ زیاد بن مروان قندی
زیاد بن مروان قندی واقفی است. لذا روایت موثقه است.
«وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: أَعْطِهِ أَلْفَ دِرْهَمٍ».[۱۵]
حضرت فرمودند هزار درهم به او بده. هزار درهم مقدار زیادی بوده است؛ چون در روایات قبل داشتیم که شخصی ۳۰۰ یا ۴۰۰ درهم داشت میتوانست زندگی یک سالش را بچرخاند؛ هزار درهم حتماً از نیاز یک سال این شخص برای یک زندگی متعارف بیشتر بوده است.
روایت هفتم
احمد بن حسین بن صقر مجهول است؛ حسن بن حسین لؤلؤی امامی ثقه است اما ثقه بودنش محل بحث است و مرحوم نجاشی و مرحوم صدوق با هم اختلاف دارند؛ سند این روایت ضعیف است.
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الصَّقْرِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أُعْطِي الرَّجُلَ مِنَ الزَّكَاةِ مِائَةَ دِرْهَمٍ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ مِائَتَيْنِ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ ثَلَاثَمِائَةٍ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ أَرْبَعَمِائَةٍ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ خَمْسَمِائَةٍ قَالَ نَعَمْ حَتَّى تُغْنِيَهُ».[۱۶]
حضرت میفرمایند این مقدار ندارد؛ معیار این است که بهاندازهای به فقیر داده شود که غنی شود. این روایت شاهد است بر اینکه معیار غنای شرعی است و اگر فقیر غنی شد دیگر نمیتواند زکات بگیرد.
روایت هشتم
این روایت از علل الشرایع نقل شده و مرحوم شیخ حر این روایت را در باب هفدهم از ابواب مستحقین زکات نقل کردهاند و اینجا تکرار میکنند. «محمد بن علی بن حسین قال محمد بن حسن بن ولید عن احمد بن ادریس و محمد بن یحیی جمیعا عن محمد بن احمد بن یحیی بن عمران عن علی بن محمد عن بعض اصحابنا»، پس سند مرسله است،«عن بشر بن بشار»، این شخص هم مهمل است، لذا این روایت به لحاظ سند ضعیف مهمل است.
«وَ قَدْ تَقَدَّمَ حَدِيثُ بِشْرِ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرَّجُلِ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ ع- مَا حَدُّ الْمُؤْمِنِ الَّذِي يُعْطَى الزَّكَاةَ قَالَ يُعْطَى الْمُؤْمِنُ ثَلَاثَةَ آلَافٍ ثُمَّ قَالَ أَوْ عَشَرَةَ آلَافٍ وَ يُعْطَى الْفَاجِرُ بِقَدَرٍ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ يُنْفِقُهَا فِي طَاعَةِ اللَّهِ وَ الْفَاجِرَ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ».
تعبیر این روایت خیلی عجیب است؛ حضرت میفرمایند به مؤمن هرمقدار بدهی اشکالی ندارد چون او در طاعت خدا هزینه میکند اما به فاجر باید به مقدار خاصی داده شود چون او در معصیت خدا هزینه میکند.
روایت نهم
عبارت «عَمَّنْ سَمِعَهُ» در سند، این روایت را مجهول میکند.
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَمَّنْ سَمِعَهُ وَ قَدْ سَمَّاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الزَّكَاةِ مَا يَأْخُذُ مِنْهَا الرَّجُلُ وَ قُلْتُ لَهُ إِنَّهُ بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص- قَالَ أَيُّمَا رَجُلٍ تَرَكَ دِينَارَيْنِ فَهُمَا كَيٌّ بَيْنَ عَيْنَيْهِ قَالَ فَقَالَ أُولَئِكَ قَوْمٌ كَانُوا أَضْيَافاً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص- فَإِذَا أَمْسَى قَالَ يَا فُلَانُ اذْهَبْ فَعَشِّ هَذَا وَ إِذَا أَصْبَحَ قَالَ يَا فُلَانُ اذْهَبْ فَغَدِّ هَذَا فَلَمْ يَكُونُوا يَخَافُونَ أَنْ يُصْبِحُوا بِغَيْرِ غَدَاءٍ وَ لَا بِغَيْرِ عَشَاءٍ فَجَمَعَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ دِينَارَيْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِيهِ هَذِهِ الْمَقَالَةَ فَإِنَّ النَّاسَ إِنَّمَا يُعْطَوْنَ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ فَلِلرَّجُلِ أَنْ يَأْخُذَ مَا يَكْفِيهِ وَ يَكْفِي عِيَالَهُ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ».[۱۷]
راوی میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم که فقیر چه مقدار میتواند زکات دریافت کند؟ و گفتم که از رسول الله نقل شده اگر کسی در آخر عمرش دو دینار اضافه داشته باشد آن را داغ میکنند و بین دو چشمانش میزنند. امام صادق علیه السلام در مورد این بیان رسول الله توضیح دادند و فرمودند عدهای بودند که بر سر سفرۀ رسول الله مینشستند و به لحاظ ناهار و شام تأمین میشدند. یکی از اینها با اینکه روزیاش به صورت روزانه میرسید و مصرف میکرد اما دغدغۀ جمع کردن مال دنیا را داشت و دو دینار جمع کرده بود؛ نبی اکرم در مورد او این جمله را فرمودند؛ بعد حضرت فرمودند که مردم سالیانه یک بار زکات میدهند، پس کسی که زکات دریافت میکند باید بهاندازۀ نیاز یک سال خودش و خانوادهاش زکات دریافت کند.
طبق این روایت، فقیر بیش از نیاز سالش نباید بگیرد؛ در این روایت قید فسق هم نیامده است؛ در صدر روایت آمده که حضرت آنها را روزانه تأمین میکردند، لذا آنها نباید به دنبال بیش از نیاز روزانهشان میرفتند و نباید پول جمع میکردند؛ در ذیل روایت میفرماید زکات سالانه محاسبه میشود و سالانه تقسیم میشود، لذا اگر کسی نگیرد، وسط سال کم میآورد، پس باید بهاندازۀ نیاز سالش بگیرد.
روایت دهم
در سند این روایت حسین بن علوان عامی است، توثیق هم ندارد، لذا سند ضعیف است.
«عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ يُعْطَى الْمُسْتَدِينُونَ مِنَ الصَّدَقَةِ وَ الزَّكَاةِ دَيْنَهُمْ كُلَّ مَا بَلَغَ إِذَا اسْتَدَانُوا فِي غَيْرِ سَرَفٍ فَأَمَّا الْفُقَرَاءُ فَلَا يُزَادُ أَحَدُهُمْ عَلَى خَمْسِينَ دِرْهَماً وَ لَا يُعْطَى أَحَدٌ لَهُ خَمْسُونَ دِرْهَماً أَوْ عِدْلُهَا مِنَ الذَّهَبِ».[۱۸]
حضرت فرمودند بدهی غرما هر مقدار که باشد از زکات داده میشود البته اگر اسراف نکرده باشند. اما به فقیر بیشتر از ۵۰ درهم داده نمیشود و اگر فقیر ۵۰ درهم یا معادل آن از طلا داشته باشد، چیزی به او داده نمیشود.
مرحوم شیخ حر میفرمایند: «أَقُولُ: هَذَا مَحْمُولٌ عَلَى حُصُولِ الْكِفَايَةِ فِي السَّنَةِ بِذَلِكَ فَلَا يُعْطَى بَعْدَهَا مَرَّةً أُخْرَى فَأَمَّا إِعْطَاءُ مَا زَادَ دَفْعَةً فَلَا بَأْسَ». ایشان میفرماید عبارت «فَلَا يُزَادُ أَحَدُهُمْ عَلَى خَمْسِينَ دِرْهَماً» یعنی اگر کسی اول ۵۰ درهم گرفت حق ندارد دوباره بگیرد؛ چون اگر کسی ۵۰ درهم داشته باشد به مقدار کفایت سالش دارد لذا فقیر نیست و بعد از آن دوباره چیزی به او داده نمیشود؛ اما اگر در یک مرتبه بیشتر از ۵۰ درهم به او داده شود اشکالی ندارد. از بیان ایشان فهمیده میشود که غنا را عرفی معنا کردهاند؛ ایشان میفرمایند به فقیر به مقداری که بی نیاز شود داده میشود؛ حد ۵۰ درهم برای کسی است که زکات گرفته، نیاز سالش هم تأمین شده و دوباره حق ندارد بگیرد.
به نظر ما این خلاف ظاهر روایت است؛ روایت میفرماید به هر کسی بیش از ۵۰ درهم داده نمیشود و اگر فقیر ۵۰ درهم یا معادل آن از طلا داشته باشد، از زکات چیزی به او داده نمیشود.
روایت یازدهم:
«مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُفِيدُ فِي الْمُقْنِعَةِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: إِذَا أَعْطَيْتَ الْفَقِيرَ فَأَغْنِهِ».[۱۹]
این روایت تکراری است. انشاءاللّه در جلسۀ آینده این روایات را بیشتر بررسی خواهیم کرد.
والحمد للّه ربّ العالمین …
پاورقیها
. «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ ثَلَاثُمِائَةِ دِرْهَمٍ أَوْ أَرْبَعُمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ لَهُ عِيَالٌ وَ هُوَ يَحْتَرِفُ فَلَا يُصِيبُ نَفَقَتَهُ فِيهَا أَ يُكِبُّ فَيَأْكُلَهَا وَ لَا يَأْخُذَ الزَّكَاةَ أَوْ يَأْخُذُ الزَّكَاةَ قَالَ لَا بَلْ يَنْظُرُ إِلَى فَضْلِهَا فَيَقُوتُ بِهَا نَفْسَهُ وَ مَنْ وَسِعَهُ ذَلِكَ مِنْ عِيَالِهِ وَ يَأْخُذُ الْبَقِيَّةَ مِنَ الزَّكَاةِ وَ يَتَصَرَّفُ بِهَذِهِ لَا يُنْفِقُهَا»؛ وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۳۸، حدیث۱؛ الکافی، ج۳، ص۵۶۱، حدیث۶.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۳۵.
. في المقنعة- ذات غلة( هامش المخطوط).
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۳۵؛ الكافي، ج۳، ص۵۶۰، حدیث۴.
. في نسخة- يبيع جاريته التي تقيه( هامش المخطوط).
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۳۶؛ الكافي، ج۳، ص۵۶۲، حدیث۱۰.
. العروة الوثقی، ج۴، ص۱۰۱.
. «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكينِ وَ الْعامِلينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمينَ وَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبيلِ فَريضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيم»؛ سورۀ توبه، آیۀ۶۰.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۵۸.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۵۸؛ الكافي، ج۳، ص۵۴۸، حدیث۴.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۵۸؛ الكافي، ج۳، ص۵۴۹، حدیث۲؛ التهذيب، ج۴، ص۱۰۲، حدیث۲۸۸.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۵۹؛ الكافي، ج۳، ص۵۴۸، حدیث۲؛ التهذيب، ج۴، ص۶۴، حدیث۱۷۳.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۵۹؛ الكافي، ج۳، ص۵۴۸، حدیث۳.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۵۹؛ التهذيب، ج۴، ص۶۳، حدیث۱۷۰.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۶۰؛ التهذيب، ج۴، ص۶۳، حدیث۱۷۱.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۶۰؛ التهذيب، ج۴، ص۶۳، حدیث۱۷۲.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۶۰؛ معاني الأخبار، ص۱۵۲، حدیث۱.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۶۱؛ قرب الإسناد، ص۵۲.
. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۶۱؛ المقنعة، ص۴۰.