بسمالله الرحمن الرحیم
تقریر فلسفه اصول، جلسه 97 – سه شنبه 12-10-1402
استاد میرباقری
مقدماتی برای ارتقاء مفهوم حکم
مقدمه
مأموریت، دامنه و مقیاس دین
کلام در مقدماتی بود که میتوان بر اساس آنها تحلیل حکم را ارتقاء داد. یکی از مقدمات این بود که مأموریت دین، تکامل ارادههای عبادالله است و این تکامل به معنای تقرب به خدای متعال است. این تقرب هم اولاً اعم از فردی و اجتماعی و تاریخی است و ثانیاً مراتبی دارد که به دوران ظهور و رجعت و برزخ و قیامت میرسد. ارادهها در بهشت به منزلتی از رشد میرسند که بر محور امام علیهالسلام اعتصام پیدا میکنند؛ یعنی ذیل امام علیهالسلام امتی وارد بهشت میشوند که هیچ معصیتی نمیکنند و یک نظام دارای اعتصام تشکیل میشود. بنابراین عدم معصیت در بهشت جبری نیست بلکه به این معناست که انسانها در مسیر قرب چنان رشدی پیدا کردهاند که با اختیار خود معصیت نمیکنند. بنابراین اولاً جبر نیست و ثانیاً عصمتی که پیدا میشود ذیل امام علیهالسلام است، نه اینکه همه امام بشوند.
به عبارت دیگر تقرب به خدای متعال دامنه و گسترهای دارد که تمام ابعاد حیات فردی، اجتماعی و تاریخی انسان را شامل میشود و ثانیاً مراتبی دارد که همه مومنین از درجات پایین ایمان تا درجات بالا را شامل میشود و در جامعه هم از دوران حضور ائمه علیهمالسلام تا دوران غیبت و دوره ظهور -که عقول کامل میشود و به تعبیر مرحوم امام، حضرت بقیةالله عجلالله فرجه الشریف علاوه بر تحقق شرایط، نفوس را نیز در این زمان عادله میکنند و امت عادله ایجاد میشود،- و بهشت که نظام معتصم بر محور امام المعتصمین است شکل میگیرد.
اگر دین برای سرپرستی قرب در مقیاس فرد و امت باشد پس تفقه هم باید در همین مقیاس واقع شود. البته تفقه در این صورت پیچدهتر میشود. ابتدا باید پیرامون ظرفیت رشد در مراحل مختلف، تفقه شود تا روشن شود که قبل از ظهور چه مراحلی، و در هر مرحلهای چه ظرفیتی برای قرب وجود دارد. بعد از روشن شدن این مسئله، دستگاه فقاهت در هر دوره متناسب با ظرفیت رشدی که در آن دوره است فقاهت میکند. به عنوان مثال ظرفیت تقرب در دوران حکومت جور متفاوت است با ظرفیت تقرب در زمانی که حکومت در دست فقیه جامع الشرایط است.
هدایت از طریق ولایت و شریعت
نکته دیگر این بود که مجرای اصلی هدایت خدای متعال، اراده امام علیهالسلام است و شریعت هم ذیل ولایت امام علیهالسلام قرار دارد؛ لذا گفته میشود که ولایت باطن شریعت است. پس این تصویر -که در عامه وجود دارد،- که هدایت با نامه و دستورات واقع میشود و حضرت رسول صلیالله علیهوآله نامهرسانی هستند که با ابلاغ این نامه مأموریتشان به پایان رسیده است، ناتمام است. بلکه شریعت و کتاب مراتب نازله وجود امام علیهالسلام هستند.
حدیث ثقلین که میفرماید: «إِنِّی تَارِک فِیکمُ الثَّقَلَینِ کتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی فَتَمَسَّکوا بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا» به این معناست که هدایت از طریق امام و کتاب واقع میشود نه اینکه صرفاً از طریق کتاب واقع شود؛ لذا مرحوم امام میفرمودند که اگر وجود مقدس نبی خاتم صلیالله علیهوآله در عالم نزول اجلال نمیفرمودند اصلاً قرآن هم نازل نمیشد زیرا هیچ قلبی تحمل این کتاب را ندارد. یعنی هدایت در وجود نبی اکرم صلیالله علیهوآله نازل میشود، نه اینکه برای هدایت صرفاً یک سری از احکام تشریع شده باشد.
البته باید توجه داشت که اینکه حدود و احکام تناسبات ولایت معصومین علیهمالسلام هستند به این معنا نیست که ایشان هرطور که بخواهند حکم میکنند؛ بلکه امام علیهالسلام امر الهی را اظهار میکند لذا میفرماید: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَینا بَعْضَ الْأَقاویل * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمین * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتین.» اما نکته مهم این است که برای هدایت صرفاً شریعت نازل نشده است بلکه دینی نازل شده است که اساس آن ولایت امام علیهالسلام و مناسک آن شریعت است.
نسبت حقوق با امام علیهالسلام
آیه شریفه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُون» به این معناست که برای انسان غایت عبودیت و پرستش وجود دارد و این ظرفیت در وجود او نهاده شده است و لذا این حق هم برای او جعل شده است. سیدالشهدا علیهالسلام ذیل این آیه شریفه میفرمایند: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَرَجَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی ع عَلَی أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَیهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ کلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یجِبُ عَلَیهِمْ طَاعَتُه» این کلام حضرت به این معناست که طریق عبودیت خدای متعال امام مفترضالطاعه است.
در جلسات گذشته این نکته بیان شد که خدای متعال در انسان ظرفیت عبودیت و حق عبودیت قرار داده است و میخواهد انسان را در مدار عبودیت اداره کند؛ در این جلسه باید این نکته نیز ضمیمه شود که ظرفیت رشد در مخلوقین به صورت یک نظام هماهنگ بر محور امام قرار داده شده است؛ لذا هر شخصی که بخواهد خدای متعال را عبادت کند طریق و صراط آن امام علیهالسلام است. «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها» نیز به همین معناست که ظرفیت پرستش -آن هم اوج پرستش که مقام محبت است- در انسان قرار داده شده است و به فعلیت رسیدن آن از طریق صراط و سبیل است و مناسک -یا همان شریعت- ذیل این صراط و سبیل هستند.
در واقع ذیل امام علیهالسلام نظامی که دارای سلسله مراتب است شکل میگیرد که بر محور ایشان خدای متعال را بپرستد. کمترین امتی که حول امام علیهالسلام میتوان تصور کرد این است که یک نفر حول ایشان پرستش کند، اما نکته مهم این است که اگر این یک نفر تبدیل شد به دو نفر، دیگر پرستش این دو مأموم ذیل امام علیهالسلام به صورت دو جزیره مستقل از هم نیست بلکه ذیل امام علیهالسلام نظام خاصی یا به تعبیر دیگر امت خاصی شکل میگیرد که در آن نظام هر شخصی منزلت خاصی دارد -که بازگشت به ظرفیت مؤمنین و اراده امام علیهالسلام دارد،- و همه امت در آن نظام خدا را میپرستند، نه اینکه هر یک به صورت مستقل خداپرستی کنند.
دلالت ادله متعدد بر جریان دین و هدایت از طریق امام علیهالسلام
باید توجه داشت که ادله فراوانی دلالت بر این نکته دارد که امام علیهالسلام حقیقت و باطن دین هستند؛ مثل روایات متعددی که ذیل آیه شریفه «هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ» دین را به امام علیهالسلام تفسیر میکند؛ و روایات بسیار دیگری که در ابواب مختلف و ذیل آیات مختلف آمده است؛ همانند روایاتی که میفرماید: «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ» و روایاتی که میفرماید امام باب و صراط و سبیل و جنب الله است و امثال ذلک.
اینکه از امام علیهالسلام تعبیر به صراط مستقیم میشود که همان صراط عبودیت است و اینکه تعبیر به سبیلالله و بابالله میشود به همین معناست که پرستش و هدایت از طریق امام علیهالسلام واقع میشود. مثل اینکه میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ- تَبَارَک وَ تَعَالی- لَوْ شَاء، لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ، وَ لکنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یؤْتی مِنْه.»
جامعیت دین
اگر انسان ظرفیت اراده خود را بهخوبی نشناسد نمیتواند بفهمد که چه احکامی برای رشد اراده او جعل شده است تا بتواند منزلت بالاتری از پرستش را محقق کند. لذا یکی از مباحثی که باید به صورت مفصل از آن بحث کرد این است که انسان و فاعلی که خدای متعال میخواهد او را از طریق امام علیهالسلام سرپرستی کند چه ظرفیتی دارد. آیا همه ظرفیت فاعلیت انسان را دین سرپرستی میکند یا حوزههایی از فاعلیت او را به عقل یا تجربه یا شهود واگذار کرده است؟ این بحث در واقع مربوط به دامنه و جامعیت شریعت است، و مسئله این است که آیا دامنه دین شامل همه عرصههای حیات فردی و اجتماعی انسان میشود یا خیر؟
بسیاری از فقها قائل به جامعیت شریعت هستند و هیچ خلأی در دین را نمیپذیرند؛ لکن در جامعیت دین عرصههای بسیاری از حیات فردی و اجتماعی انسان را عرصههایی میدانند که دین آن را امضاء میکند و به همین دلیل که دین امضاء میکند پس جامعیت دارد!
این دیدگاه اصلاً به معنای جامعیت دین نیست زیرا روشن است که با این دیدگاه در واقع دین عرصههای بسیاری از حیات انسان را سرپرستی نمیکند بلکه سرپرستی آن را واگذار کرده و فقط آن را امضاء میکند، در حالی که دین اساساً برای سرپرستی عرصههای مختلف حیات انسان است و جامعیت دین به معنای جامعیت سرپرستی دین است نه واگذاری سرپرستی و هدایت به دیگران و امضای این ولایت. در واقع وقتی دین در حد احکام تکلیفی فردی تنزل داده شود و امام هم صرفاً مجری احکام باشد دیگر ادعای جامعیت دین هم به ناچار به امضای سرپرستی دیگری میانجامد.
باید به این نکته نیز توجه داشت که عرصههایی که سرپرستی و هدایت آن به عقل، تجربه، عقلاء و امثال آن واگذار شده است، تقریباً اکثریت حیات فردی و اجتماعی انسان را پوشش میدهد لذا این ادعا که دین جامعیت دارد با اینکه بخش عمده زندگی انسان را فقط امضاء میکند، سازگار نیست.
نکته دیگر ذیل این بحث این است که آیا فقط اراده تبعی انسان -که به معنای تبعیت انسان در ایجاد کیفیتها و موضوعات ثابتی مثل صلات و صوم است،- موضوع تصرف دین است یا ارادههای تصرفی انسان -که به معنای قدرت ایجاد موضوعات جدید و قدرت خلاقیت است،- نیز موضوع تصرف دین است. این نکته ریشه در انسانشناسی و معرفتشناسی دارد و یکی از مباحث مهمی است که قبل از ورود به حکم باید از آن بحث شود.
خاتمیت دین
مبحث مهم دیگر این است که رشد و تکامل مسیری دارد که دارای مراحل مختلفی است و تحولاتی در این مراحل به وجود میآید، پس اگر احکام شامل سرپرستی رشد انسان و جامعه میشود، خاتمیت چه معنایی دارد؟
به عبارت دیگر خاتمیت را چطور باید معنی کرد که با جامعیت دین نسبت به مراحل مختلف رشد سازگار باشد؟ چطور میشود که دین خاتم، هم شامل دوران تقیهای که در زمان حکومت جائران است بشود و هم شامل احکامی که جامعه مؤمنین در زمان ظهور دارند بشود و هم تکامل و رشد جامعه مؤمنین در مسیر رسیدن به زمان ظهور را تضمین کند؟
آیا خاتمیت دین به این معناست که منزلت متعینی از دین در تمام دورههاست، یا به این معناست که دین که ولایت امام علیهالسلام است، در ادوار مختلف تنزلات مختلفی دارد؟
اینکه در صلوات به وجود مقدس حضرت بقیهالله اروحنا فداه نسبت به ظهور آن حضرت عرضه میداریم: «وَ أَظْهِرْ بِهِ دِینَ نَبِیک عَلَیهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ» به این معناست که دین در مراحل مختلف، در منزلتهای مختلفی ظهور میکند که مرتبه تام آن در عصر ظهور و رجعت است.
البته باید توجه داشت که «إِنَّ حَلَالَ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ»؛ لذا معنای سرپرستی رشد و تنزلات مختلف دین این نیست که در زمان ظهور حضرت یا در زمانی که شخصی در مراحل بالای رشد قرار میگیرد دیگر نماز نخواند یا محرمات برای او حلال بشود.
ادامه این مبحث در جلسات آینده دنبال خواهد شد.