شرک
در الوهیت و
رابطۀ آن با
شرک در ولایت
نوشته
پیشرو، متن
اولین جلسه از
مجموعه سخنرانیهای
آیت الله
میرباقری در
حسنیۀ حضرت
زهرا سلام
الله علیها در
محرم ۱۴۴۶ است. این
جلسه در تاریخ
۱۷ تیر ۱۴۰۳ در قم
برگزار شده
است.
۱. اضطرار
به اسماء الهی
«مَنْ
كَانَ
بَاذِلًا
فِينَا
مُهْجَتَهُ وَ
مُوَطِّناً
عَلَى
لِقَاءِ
اللَّهِ نَفْسَهُ
فَلْيَرْحَلْ
مَعَنَا».[۱] در
این جملۀ
نورانی که از
امام حسین علیه
السلام هنگام
خروج از مکه
به سمت کربلا
نقل شده است، معارف
لطیفی وجود
دارد. کمی این
جمله را ترجمه
میکنیم. بعد
از اینکه
حضرت فرمودند:
«من آمادهام
و عازم
سرزمینی هستم
که محل شهادت
من میباشد»،
دیگران را هم
دعوت کردند.
فرمودند: «مَنْ
كَانَ
بَاذِلًا
فِينَا
مُهْجَتَهُ»؛
این ضیافت
الهی شرایطی
دارد، اگر کسی
حاضر است خون
دلش را در این
راه بدهد، «وَ
مُوَطِّناً
عَلَى
لِقَاءِ
اللَّهِ نَفْسَهُ»
و نفس خودش را
برای ملاقات
با خدا و
لقاءالله آماده
کرده، «فَلْيَرْحَلْ
مَعَنَا»
کوچ کند و با
ما بیاید.
خدای
متعال به
پیامبر گرامی صلی
الله علیه و
آله میفرماید
به مردم بگو،
من مثل شما
بشر هستم. حضرت
وقتی لباس بشر
پوشید، در بشر
بودن مثل ما
میشود و این
هم موضوعیت
دارد. در حدیث
اول کتاب الحجة
کافی، وقتی
بحث از ضرورت
بعثت انبیاء و
اوصیاءِ آنها است
که چه نیازی
به آمدن آنها بود،
حضرت بیان
فرمودند خدای
متعال در
دسترس ما نیست،
ما با خدای
متعال مباشرت
و ملامسه و
ربط مستقیمی
نداریم و به
ما وحی نمیشود.
بنابراین
باید حجج و
انبیائی بین
ما و خدای
متعال بیایند
که با خدا
ارتباط
مستقیم داشته
باشند و اتصال
ما با خدای
متعال از طریق
آنها واقع
شود. یعنی حلقۀ
وصل ما به
خدای متعال
هستند. ارتباط
آنها با خدای
متعال با
ارتباط ما
متفاوت است.
ولی
بعد فرمودند
انبیاء و حجج
الهی در قالب
بشر میآیند و
در خلق و
ترکیب شبیه ما
میشوند. علتش
هم این است که
اگر بنا بود،
آن انبیاء
الهی که حلقۀ
وصل ما هستند،
خودشان هم در
لباس بشر در
نیایند، ما نمیتوانستیم
با آنها مرتبط
شویم. مگر ما
با عالم ملائکه
میتوانیم به
صورت مستقیم
مرتبط شویم؟! ـ
مگر اینکه
اتفاقاتی
بیافتد ـ مگر
ما میتوانیم
جبرئیل علیه
السلام را
مستقیماً
ببینیم؟ مگر
میکائیل علیه
السلام را میتوانیم
ببینیم؟ اگر
وجود مقدس نبیاکرم
صلی الله علیه
و آله لباس
بشر نمیپوشید،
به طریق اولی
دست ما به ایشان
هم نمیرسید.
بنابراین
لباس بشر میپوشد.
در
روایتی حضرت
فرمودند غیر
از مشارکت در
خلق و ترکیب در
چیز دیگری با
ما مشارکت
ندارند. لباس
بشر پوشیده تا
ارتباط ما با
او برقرار شود
و سپس از طریق
این ارتباط،
ارتباط ما با
خدای متعال
برقرار گردد.
پس «إِنَّما
أَنَا بَشَرٌ
مِثْلُكُمْ
يُوحى إِلَي»،[۲]
بشری است که
به او وحی میشود.
این همان چیزی
است که ما
نداریم، لذا
ما محتاج به
او هستیم. ما
از خدای متعال
تلقیای
نداریم، به
پیامبر است که
وحی میشود.
مفاد آن وحی
چیست؟ «أَنَّما
إِلهُكُمْ
إِلهٌ واحِدٌ»،
حقیقت آن وحی
که به حضرت
عطا شده،
توحید است. معنای
عبارت «أَنَّما
إِلهُكُمْ
إِلهٌ واحِد»
این است که آن
کسی که معبود
است و او را
باید بپرستید
و به او تکیه
کنید و از او
بخواهید و او
را صدا بزنید
و از او خائف و نسبت
به او رهبت و
خشیت داشته
باشید، فقط
یکی است. در
قرآن وظایف ما
در مقابل اله
و همچنین خود
آن اله معرفی
شده است. «أَنَّما
إِلهُكُمْ»،
آن کسی که او
را باید
بپرستید، اله
شما است و یکی
بیشتر نیست،
این حقیقت
توحید است.
این
نکته را مکرر
عرض کردم: از
نظر قرآن
«الله» تبارک و
تعالی دارای
اسمائی است.
قریب به صد
اسم در قرآن
برای خدای
متعال ذکر شده
است. مثل «بِسْمِ
اللَّهِ
الرَّحْمنِ
الرَّحيم»،
«وَ
هُوَ
السَّميعُ
الْعَليم»،
«وَ
هُوَ
الْعَلِيُّ
الْعَظيم».
همۀ این
اسمائی که
برای خدای
متعال ذکر شده،
در اسم «الله»
جمع هستند.
لذا همه اینها
از شئون «الله» بوده
و «الله» به
آنها متصف میشود.
«الله» یعنی آن
حقیقتی که همۀ
این اسماء
حسنی را دارد
و همۀ مخلوقات
هم فاقد این
اسماء هستند.
هیچ مخلوقی
«سمیع» و «علیم» و
«بصیر» و «حکیم» و
«خبیر» نیست،
همه فاقد
هستند. همه
فاقد حیات و
دوام و بقاء و
امثال اینها
هستند. اوست
که صاحب این
اسماء حسنی میباشد.
همۀ مخلوقات
هم به این
اسماء حسنی
مضطر هستند.
هیچ مخلوقی
نمیتواند
بگوید که من
بقاء و دوام و
حیات نمیخواهم.
ما مضطر و
محتاج هستیم. «أَنْتُمُ
الْفُقَراءُ
إِلَى
اللَّهِ».[۳]
لذا
همۀ ما مضطر
به اله هستیم.
معنای توحید
این است که اله
دیگری وجود
ندارد، «أَنَّما
إِلهُكُمْ
إِلهٌ واحِد».
او صاحب این
اسماء حسنی میباشد
و ما محتاج به
این اسماء
حسنی هستیم.
ما محتاج به
«حیات» و «بقاء» و
«دوام» هستیم، چراکه
ما با اسماء
حسنای او
اداره میشویم.
«أَنْتَ
الْحَيُ وَ
أَنَا
الْمَيِّت»،
ازلاً و ابداً
او حیّ است و
ما میت هستیم. «أَنْتَ
الْبَاقِي وَ
أَنَا
الْفَانِي»،
ازلاً و ابداً
او باقی است و
ما فانی
هستیم. «أَنْتَ
الدَّائِمُ
وَ أَنَا
الزَّائِل»،
ما در حال
زوالیم و او
دوام دارد.
دائم اوست و ما
با اسم دائمِ
او دائم هستیم،
با اسم حیاتِ
او حیّ هستیم؛
از آن اسم در
ما دمیده میشود.
پس
معنی «أَنَّما
إِلهُكُمْ
إِلهٌ واحِد»
این است. آن
ذات اقدسی که
اله شماست و
شما نسبت به
او فقیر
هستید، مضطر
به او هستید و
طبیعتاً فقط باید
او را صدا
بزنید و فقط
از او بترسید.
باید به او
توکل و امید
داشته باشید.
باید رجاءتان
به او باشد و
خوف و رجاءتان
به او برگردد.
او یکی بیشتر
نیست و آن هم
حقیقت «الله
تبارک و
تعالی» است که
دارای آن اسماء
حسنا میباشد.
انسان بخواهد
یا نخواهد
باید او را
پرستش کند،
بخواهد یا
نخواهد مضطر
به اوست،
بخواهد یا
نخواهد فقیر
به اوست و
باید از او بخواهد.
پس آن حقیقتی
که به پیامبر
صلی الله علیه
و آله عنایت
کردند، حقیقت
توحید است؛ «أَنَّما
إِلهُكُمْ
إِلهٌ واحِد».
۲. معنای
وحی و تفاوت
رسول الهی با
مردم
اما
نکتهای که
باید به آن
توجه کرد، این
است که «يُوحى
إِلَيَّ»،
این حقیقت به
پیامبر وحی میشود.
معنای وحی این
است که خدای
متعال یک
حقیقتی به این
پیامبر گرامی
عنایت کرده که
همۀ مقامات
توحید در این
حقیقت است.
لذا گاهی از وحی
به حضرت اینگونه
تعبیر میشود،
«كَذلِكَ
أَوْحَيْنا
إِلَيْكَ
رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»[۴]، ما
یک روحی را به
شما وحی کردیم
که همۀ حقایق
در این روح است.
«ما
كُنْتَ
تَدْري مَا
الْكِتابُ وَ
لاَ الْإيمان»،
اگر این روح
در این پیامبر
نبود، از
مقامات ایمان
و کتاب هم
خبری نبود.
تمام آن
حقایقی که به
این پیامبری
که لباس بشر
پوشیده عنایت
شده، در قالب
این روحی است
که به حضرت وحی
شده است یا به تعبیر
ناروا دمیده
شده است. نبیاکرم
صلی الله علیه
و آله در این
عالم با یک
روحی تایید میشود؛
روحی به او
وحی شده که
تمام حقایق و
اسرار و مقامات
ایمان و درجات
توحید در این
روح است. وحی
به این
معناست.
«قُلْ
إِنَّما
أَنَا بَشَرٌ
مِثْلُكُم»،
حضرت لباس بشر
پوشیده، تا
ارتباط ما با
او برقرار شود،
ولی به او وحی
میشود. آن
وحی هم به این
صورت است که: «أَوْحَيْنا
إِلَيْكَ
رُوحاً مِنْ
أَمْرِنا ما
كُنْتَ
تَدْري مَا
الْكِتابُ وَ
لاَ الْإيمانُ
وَ لكِنْ
جَعَلْناهُ
نُوراً
نَهْدي بِهِ
مَنْ نَشاءُ
مِنْ
عِبادِنا».
آن حقیقتی که
به حضرت عطا
شده، این روح
است. این نوری
است که اگر
خدا بخواهد بندهای
را هدایت کند،
با این نور
هدایت میکند
و بنده در
درجات این نور
به به سمت
مقصد سیر میکند.
این وحی که به
این پیامبر
گرامی میشود،
همین نوری است
که به قلب این
پیامبر نازل
شده است. در
آیه نور توضیح
داده شده که
این نور چه عوالمی
را طی میکند
و چگونه به
دست ما میرسد؛
«اللَّهُ
نُورُ
السَّماواتِ
وَ الْأَرْضِ
مَثَلُ
نُورِهِ
كَمِشْكاةٍ
فيها
مِصْباحٌ الْمِصْباحُ
في زُجاجَةٍ»[۵] تا «في
بُيُوتٍ
أَذِنَ
اللَّه».[۶]
وحی
از جنس سروصدا
و حرف و امثال
آن نیست. اینطور
نیست که ایشان
یک صدایی میشنوند.
آن کلمه الهی
و حقیقتی که
به حضرت القاء
میشود، همین
روح است. این
نوری است که
به ایشان
عنایت شده و
همۀ کسانی که
در این عالم
هدایت میشوند،
با این چراغ و
نور هدایت میشوند.
در آیۀ نور
توضیح میدهد
که این نور
الهی است؛ «اللَّهُ
نُورُ
السَّماواتِ
وَ الْأَرْضِ
مَثَلُ
نُورِهِ
كَمِشْكاةٍ»،
این نور در
عالم یک مَثَلی
دارد. فرمود
مثل آن خود
نبیاکرم صلی
الله علیه و
آله هستند که
نور الهی در
او متمثل شده
است. این مَثَل
نور مثل یک
چراغدان است
که در او
چراغی
قرارداده شده
است. فرمود چراغدان
وجود مقدس نبی
اکرم و قلب ایشان
است. این
چراغی که در
قلب نبی اکرم
روشن شده،
همان علم و
وحی و حقیقت
نور نبوت است.
این همان است
که فرمود «جَعَلْناهُ
نُوراً»،
این همان روح
است و موطن آن قلب
نبیاکرم است.
این
هدایت، ایمان
و کتابی که
نازل میشود،
یک روح و
چراغی در قلب
پیامبر است، «كَمِشْكاةٍ
فيها
مِصْباحٌ»؛
چراغی در این
قلب روشن میشود.
«الْمِصْباحُ
في زُجاجَةٍ»؛
در بعضی
روایات اینگونه
معنا شده که
این چراغ درون
یک حباب
بلورین است که
این نور را
منعکس میکند.
فرمود: این «زُجاجَة»
وجود مقدس
امیرالمؤمنین
علیه السلام
است، تمام
حقایق به ایشان
منتقل شده
است. در صدد
بیان این آیه
نیستم.
بعد
میفرماید: «في
بُيُوتٍ
أَذِنَ
اللَّهُ أَنْ
تُرْفَعَ وَ
يُذْكَرَ
فيهَا
اسْمُهُ»،
این چراغ در
خانههایی
آمده که ذکر و
رفعت و نور در
این خانه ها میباشد.
بیوتی که خانههای
انبیاء و اهلبیت
میباشند. پس
این وحی که به
پیامبر میشود،
از جنسِ حرف و
سروصدا نیست.
کلمۀ الهی
است، روح است،
حقیقت نور است
که در قلب نبیاکرم
صلی الله علیه
و آله نازل میشود
و به ائمه
علیهم السلام
منتقل میشود.
سپس در این
عالم در قالب
خانههایی
تنزل پیدا میکند.
این خانهها
هم وجود مقدس
ائمه علیهم
السلام در این
عالم میباشند؛
خودِ امام
صادق علیه
السلام و امام
باقر علیه
السلام بیت
النور هستند.
توحیدی
که به پیامبر
نازل شده،
حقیقت مقامات ایمان
و مقامات
توحید است،
حرف و لفظ و
مفهوم نیست.
حقیقتی است که
به پیامبر
داده شده تا
به وسیلۀ ایشان
این حقیقت
نازل شود. همانطور
که خود پیامبر
نازل شدند. در
قرآن میفرماید:
«قَدْ
أَنْزَلَ
اللَّهُ
إِلَيْكُمْ
ذِكْراً *
رَسُولاً»؛[۷] شخص
پیامبر از
عالم بالا
نازل شده است،
این حقایق هم
با ایشان از
عالم بالا
نازل شده است. حضرت
نازل شدهاند
تا دست ما به
او برسد. اگر
حضرت در آن
مقام عالی بود
که دست جبرئیل
هم به او نمیرسید.
وقتی حضرت
معراج میروند،
جبرئیل هم عقب
میماند. حضرت
نازل میشوند،
تا دست ما به
ایشان برسد.
آن حقیقت وحی
هم که به ایشان
عنایت میشود
و آن چراغی که
در وجود ایشان
روشن میگردد،
آن چراغ هم با
پیامبر نازل
میشود، تا
دست ما به این
چراغ هدایت
برسد. حالا
باید با این
چراغ حرکت
کنیم. همۀ آن
چیزی که در
وحی به پیامبر
داده میشود،
حقیقت توحید
است و مابقی
فروع این
توحید هستند.
همۀ قرآن از
اول تا آخر
توحید است و
مابقی شئون این
توحید هستند.
صلاة و حج و
صیام و واجبات
و محرمات و همۀ
اموری که در
قرآن هست، از
فروع این
توحید میباشند.
پس
پیامبر صلی
الله علیه و
آله از عالم
بالا آمدند و
حقیقتی را هم
با خودشان از
عالم بالا
آوردند. این
نزول در موارد
مختلفی از
قرآن ذکر شده
است. یک مورد
را عرض کرم که
در سورۀ مبارکۀ
طلاق است: «قَدْ
أَنْزَلَ
اللَّهُ
إِلَيْكُمْ
ذِكْراً * رَسُولاً».
خدای متعال در
سورۀ مبارکۀ یس
میفرماید:«بِسْمِ
اللَّهِ
الرَّحْمنِ
الرَّحيمِ*
يس * وَ
الْقُرْآنِ
الْحَكيمِ * إِنَّكَ
لَمِنَ
الْمُرْسَلينَ
* عَلى
صِراطٍ
مُسْتَقيمٍ * تَنْزيلَ
الْعَزيزِ
الرَّحيمِ».[۸] لفظ
«تنزیل» متعلق
به خودِ نبیاکرم
صلی الله علیه
و آله است.
وقتی انسان با
این پیامبر ـ که
مقامات ایمان
در درجات
وجودی ایشان
نازل شده ـ
سیر کند،
ایشان هم ما
را در درجات
ایمان سیر میدهند.
درجات ایمان،
درجات مشاهده
و رؤیت و
لقاءالله است.
«رَأَتْهُ
الْقُلُوبُ
بِحَقَائِقِ
الْإِيمَان».[۹]
وقتی انسان به
مرتبۀ تمام
ایمان رسید،
وقتی با حضرت
سیر کرد و به مرتبهای
رسید که به مقامات
بالای آن وحی
نازل شده به
پیامبر، راه
پیدا کرد، به مقام
لقاءالله رسیده
است؛ آنوقت حجاب
بین ما و خدای
متعال
برداشته میشود.
در پرتو ایمان،
در همۀ کائنات
حضرت حق را
زیارت میکنیم
و به لقاء
پروردگارمان
میرسیم. لقاء
پروردگار از
طریق لقاء این
درجات وحی و
نور است. نوری
با پیامبر نازل
شده که اگر
وارد بیت حضرت
شدیم و با این
نور سیر
کردیم، وارد
وادی ایمان و
وادی درجات توحید
شدهایم. به
جایی میرسیم
که انسان با
خدای خودش
ملاقات میکند.
این لقاء هم یک
امر کاملاً حقیقی
است و اصلاً
مَجاز نیست؛
ملاقات
جسمانی هم
نیست. معنایش
این نیست که خدای
متعال جسم است
و ما مشاهده
جسمانی میکنیم!
لذا میفرماید:
«فَمَنْ
كانَ
يَرْجُوا
لِقاءَ
رَبِّه»،
هرکسی امید به
لقاء رب خودش
دارد، آن ربی
که ما را
آفریده و ما
را سیر میدهد
و دائماً با
ماست، «وَ
هُوَ
مَعَكُمْ
أَيْنَ ما
كُنْتُم»[۱۰] و دائماً
ما را هدایت
میکند.
۳. لقاءُالله،
مقصودِ دعوت
انبیاء
اگر
کسی میخواهد
رب خودش را
ملاقات کند،
من راه را به
او نشان میدهم،
چراکه آن راه
با من نازل
شده است. آن
راه چیست؟ «فَلْيَعْمَلْ
عَمَلاً
صالِحاً وَ لا
يُشْرِكْ
بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَداً»؛
یک عمل صالحی است
که باید انجام
دهد و در
بندگی
پروردگار هم شریک
قرار ندهد. بطور
کلی باید در
بندگی خالص
باشد. اگر کسی
به آن عمل
صالح و اخلاص
رسید، این عمل
صالح و اخلاص
او را به مقام
لقاءالله میرساند
و حقیقت توحید
را درک میکند.
این توحیدی که
به پیامبر عطا
شده، توحیدی
است که در آن
لقاءالله
حاصل میشود.
ما اگر موحد
شدیم و با
حضرت سیر
کردیم، حاصل
این سیر
ملاقات با
خداست. البته
این لقاءالله
درجات و
عوالمی دارد،
ولی سیری که
نبیاکرم صلی
الله علیه و
آله میخواهند،
برای ما ایجاد
کنند، سیر در
مقامات توحید
تا رسیدن به
مقام لقاء
است. حضرت راه
آن را هم در عالم
باز کردند.
راه بندگی و
رسیدن به لقاء
خدا و مقام
توحید همین
است که: «فَلْيَعْمَلْ
عَمَلاً
صالِحاً وَ لا
يُشْرِكْ
بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَدا».
این
دستوراتی که
حضرت نازل
کردهاند، در
واقع تنزل
ایمان میباشد.
در صلاة و
زکات یک
ایمانی است که
در روایات
اشاره شده،
اگر کسی به
حقیقت صلاة یا
زکات رسید، به
آن ایمان میرسد.
انسان اینگونه
میتواند در
عبادت و در
صلاة و زکات
خدا را ملاقات
کند. این که میگویند
نیاز به قصد
قربت دارد،
مقصود همین
است. یعنی
انسان کار را
در مسیر تقرب
باید انجام دهد.
اگر آن ایمان
در نماز محقق
شد، انسان در
نماز به لقاء
الله میرسد.
شرط آن هم این
است که «وَ لا
يُشْرِكْ
بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَدا»،
بتواند در این
عبادت برای
خدا خالصانه کار
کند. اگر
اخلاص در عمل
آمد، این عمل
موطن ملاقات
میشود. معنای
«اَلصَّلاةُ
مِعرَاجُ المُؤمِن»
همین است؛
انسان در نماز
عروج و معراجی
دارد؛ این
راهی است که
در عالم به
سوی لقاءالله
باز شده است.
در
ادامه ترجمهای
را که قبلاً
هم مکرر عرض
کردم، بیان میکنم.
عرض کردم که
حضرت آمدند و
با خود وحی
آوردند و این
وحی یک لفظ
نیست، «أَوْحَيْنا
إِلَيْكَ
رُوحاً مِنْ
أَمْرِنا»؛ بلکه
تمام حقایق
ایمان و چراغی
که مؤمنین با آن
هدایت میشوند
است. «وَ
لكِنْ
جَعَلْناهُ
نُوراً
نَهْدي بِهِ
مَنْ نَشاءُ
مِنْ
عِبادِنا»،
این چراغی است
که در قلب
پیامبر روشن
شده و همۀ
عباد الله با
او به سمت
خدای متعال
هدایت میشوند.
داستان این
تنزل هم در آیۀ
نور بیان شده
است. اگر
بخواهید به
این چراغی که
در پیامبر
نازل شده،
برسید و با
حضرت سیر
کنید، «فَلْيَعْمَلْ
عَمَلاً صالِحاً
وَ لا
يُشْرِكْ
بِعِبادَةِ
رَبِّهِ أَحَداً».
ظاهر
آیه معلوم است
و نیازی به
توضیح ندارد.
حضرت در مورد
تأویل و باطن
آیه فرمودهاند
که عمل صالح،
معرفت و ولایت
امام است. با
نبی اکرم صلی
الله علیه و
آله امامی
نازل شده است،
«النُّورَ
الَّذي أُنْزِلَ
مَعَه».[۱۱]
در سورۀ اعراف
از امیرالمؤمنین
علیه السلام
اینگونه
تعبیر میشود:
امیرالمؤمنین
آن نوری است
که با نبیاکرم
در عالم نازل
شده است. «و
النُّورَ
الَّذي
أُنْزِلَ
مَعَه»، آن
چراغی که با حضرت
نازل شده،
امیرالمؤمنین
است، آن چراغ
امام است. «نور»
یکی از عناوین
امام در قرآن
میباشد و این
عنوان در قرآن
مکرر آمده
است. «وَ
النُّورِ
الَّذي
أَنْزَلْنا»،[۱۲] «النُّورَ
الَّذي
أُنْزِلَ
مَعَه».
عمل صالح این
است که انسان
وارد وادی
ولایت امام
شود و خودش را
به امام
برساند.
عالَمی همراه
با امام نازل
میشود و
انسان باید
وارد این عالم
که وادی ولایت
امام است،
شود. حضرت در
مورد معنای آیۀ
«فَلْيَعْمَلْ
عَمَلاً
صالِحاً وَ لا
يُشْرِكْ
بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَداً»
فرمود: «لَا
يَتَّخِذْ
مَعَ
وَلَايَةِ
آلِ مُحَمَّدِ
وَلَايَةَ
غَيْرِهِم».[۱۳] با
امام شریک
قرار نده،
تمام زندگی
انسان باید با
امام باشد.
در
روایات ما
نسبت به اعمال
صالح فرمودهاند
همۀ عبادات و
مناسک از فروع
امام هستند؛ «نَحْنُ
أَصْلُ
كُلِ خَيْرٍ
وَ مِنْ فُرُوعِنَا
كُلُّ بِرٍّ
فَمِنَ
الْبِرِّ
التَّوْحِيدُ
وَ
الصَّلَاةُ
وَ الصِّيَام».[۱۴]
بنابراین
وجود مقدس نبیاکرم
آن راهی که به
سوی خدای
متعال باز شده
را باز کردهاند.
«و
النُّورَ
الَّذي
أُنْزِلَ
مَعَه»؛ دو
چیز همراه با
نبیاکرم و به
برکت ایشان
نازل شدهاند،
امیرالمؤمنین
و ائمۀ هدات
معصومین و
کتاب. ما از
طریق این امام
و این کتاب میتوانیم
با نبیاکرم
سیر کنیم. دست
ما مستقیماً
به نبیاکرم نمیرسد،
اگر کسی
بخواهد با ایشان
سیر کند، باید
با این کتاب
سیر کند. اگر
کسی بخواهد با
نبیاکرم سیر
کند، باید با
امام سیر کند.
اگر انسان
خودش را به
امام رساند و
با امام سیر
کرد، سیر با
نبیاکرم
حاصل میشود.
سیر در درجات
ایمانی که بر
قلب نبیاکرم
نازل شده و
درجات توحیدی
که به نبیاکرم
داده شده، اینگونه
در عالم واقع
میشود. به
اندازهای که
انسان برای
حرکت با امام
در عالم خالص
شود، به
لقاءالله میرسد.
راه ملاقات با
خدا این است و
راه دیگری در
عالم برای
ملاقات با خدا
نیست.
برای
انسان ممکن
است که به
لقاء الله
برسد، اما چهطور؟
«إِنَّما
أَنَا بَشَرٌ
مِثْلُكُمْ
يُوحى إِلَيَّ
أَنَّما
إِلهُكُمْ
إِلهٌ واحِدٌ
فَمَنْ كانَ
يَرْجُوا
لِقاءَ
رَبِّه»؛
این پیامبر
آمدند و
حقیقتی با
خودشان
آوردند که در
آینۀ این
حقیقت ملاقات
با خدا واقع
میشود. اگر
پیامبر لباس
بشر نپوشیده
بود و این حقیقت
را نمیآورد،
همیشه دست ما
از عالم توحید
و وادی ایمان
و وادی هدایت
و نور کوتاه
بود. پیامبر
این روح را با
خودشان در
عالم آوردند؛
«وَ
كَذلِكَ
أَوْحَيْنا
إِلَيْكَ
رُوحاً مِنْ
أَمْرِنا ما
كُنْتَ
تَدْري مَا
الْكِتابُ وَ
لاَ
الْإيمانُ»،
این کتاب و
ایمان را با
خودشان
آوردند. «وَ لكِنْ
جَعَلْناهُ
نُوراً
نَهْدي بِهِ
مَنْ نَشاءُ
مِنْ
عِبادِنا»،
آن نوری که ما
باید با او
هدایت شویم،
با خودشان
نازل کردند.
این توحیدی که
به حضرت داده
شده، حقیقت
توحید است.
اگر
کسی به آن نور
رسید، حقیقت
«لا إِلهَ
إِلاَّ
اللَّه» را
درک میکند.
«لا إِلهَ
إِلاَّ
اللَّه» از
لفظ شروع میشود
و آرام آرام
به قلب میرسد.
اگر انسان در
این وادی با
نبیاکرم سیر
کرد، حقیقت
توحید به او
عنایت میشود.
لقاءالله
ثمرۀ حقیقت
توحیدِ ناب
است. چگونه
انسان باید
این راه را طی
کند؟ «فَلْيَعْمَلْ
عَمَلاً
صالِحاً وَ لا
يُشْرِكْ
بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَدا»؛
باید مؤمن
بشوید و بعد
از ایمان هم
عمل صالح
داشته باشید.
این عمل هم
باید خالص
باشد و در آن
ریا نباشد، «وَ لا
يُشْرِكْ
بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَداً».
انسان به
اندازۀ اخلاص
به حقیقت
توحید میرسد
و نتیجۀ آن هم
لقاءالله میشود.
ولی حضرت در
تأویل آن فرمود،
وقتی نبیاکرم
صلی الله علیه
و آله تشریف
آوردند، با
خودشان ائمه علیهم
السلام را هم
در این عالم
آوردهاند و
وادی ولایت به
روی ما گشوده
شد. امامی که در
این عالم آمده،
یک جسم نیست،
امام باب الله
است، چراکه
باب توحید با
امام گشوده میشود.
اگر کسی میخواهد
موحد شود،
باید از اینجا
وارد شود. اگر امام
در عالم نبود،
باب توحید
بسته بود و
اصلاً راهی به
وادی توحید
نبود. «جَعَلَنَا
أَبْوَابَه»،[۱۵] راه
معرفت و
لقاءالله
بسته بود.
لقاءالله
که با نماز و
روزه واقع نمیشود،
نماز و روزه
فروع هستند.
آن محیط توحید
و حقیقت
توحیدی که
نازل شده، با
امام نازل شده
است. این
حقیقت با نبیاکرم
نازل شده است.
نبی اکرم را
یک جسم نبینیم،
آن عالمی که
عالم توحید
است، با حضرت
تنزل پیدا
کرده و امام
باب و صراط و
سبیل توحید
است. باید
وارد این عالم
که عالم توحید
است، بشوید. «أَنَا
مَدِينَةُ
الْعِلْمِ
وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»؛
از این باب
وارد شهری میشوید
و اگر کسی در
این شهر زندگی
کرد و با
امیرالمؤمنین
سیر کرد، آرام
آرام پردهها
برداشته میشود.
سیر او در
درجات نور و
درجات هدایت و
درجات وحی و
درجات توحیدی
که نازل شده،
اینگونه
اتفاق می
افتد. از این
در باید وارد شده
و سیر کنیم،
تا به
لقاءالله
برسیم. این
سیر با نبیاکرم
واقع میشود.
حضرت ما را به
این مقامات می
رسانند.
در
قرآن از این
درجات توحید
به تفصیل بحث
شده است. حضرت میفرمایند
من آمدهام و
راه این است و
بشارت به
ملاقات هم میدهم،
چراکه حقیقت
را با خودم
آوردهام. اگر
میخواهید با
من سیر کنید، «فَلْيَعْمَلْ
عَمَلاً
صالِحاً وَ لا
يُشْرِكْ
بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَداً».
این همان است
که حضرت
فرمود: «إِنِّي
تَارِكٌ
فِيكُمُ
الثَّقَلَيْنِ
كِتَابَ
اللَّهِ وَ
عِتْرَتِي»،
اگر میخواهید
با من باشید،
من دو چیز را
برای شما آوردم؛
با این کتاب و
با این امام
باشید. اگر با
این کتاب و
امام سیر
کردید، سیر با
نبیاکرم است.
لذا ایشان لباس
بشر پوشیده و
با ما حرف زده،
اما مقام نبیاکرم
مقامی است که
در دسترس
نیست. در روایت
میفرماید: «شِيعَتَنَا
آخِذُونَ
بِحُجْزَتِنَا
وَ نَحْنُ
آخِذُونَ
بِحُجْزَةِ
نَبِيِّنَا
وَ نَبِيُّنَا
آخُذٌ
بِحُجْزَةِ
اللَّهِ»،[۱۶]
شیعیان ما به
ما متمسکاند
و ما متمسک به
نبیاکرم
هستیم و ایشان
متمسک به
خداست.
البته
این یک بخش از
روایات است و
تمام مطلب این
نیست. طریق
تمسک ما به
نبی اکرم صلی
الله علیه و
آله امام است
و بدون امام
نمیتوانیم
به ایشان
متمسک شویم.
آن هدایتی که
نبیاکرم
نازل کردهاند،
وقتی که میخواهد
به ما برسد،
با امام میرسد؛
«إِنَّما
أَنْتَ
مُنْذِرٌ وَ
لِكُلِّ
قَوْمٍ هاد».[۱۷]
وجود مقدس نبیاکرم
به همۀ عالم
هشدار میدهند
و هشیارشان میکنند،
ولی هدایتی که
نبیاکرم آوردند
با امام به ما
میرسد.
بنابراین
مسیر رسیدن به
توحید و
لقاءالله این
است که انسان
از این وادی
وارد شود. اگر
میخواهید به
لقاءالله
برسید، «فَمَنْ
كانَ
يَرْجُوا
لِقاءَ
رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ
عَمَلاً
صالِحاً وَ لا
يُشْرِكْ بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَداً»،
عمل صالح هم
معرفت به امام
است، عدم شرک
در توحید هم
یعنی عدم شرک
در ولایت.
در
قرآن میفرماید:
«لا
تَجْعَلْ
مَعَ اللَّهِ
إِلهاً آخَرَ».[۱۸] با
«الله» اله
دیگری اخذ
نکنید. اله
فقط اوست،
بقیه اسم
هستند و اله
دیگری در عالم
نیست. اگر اسم
یک بت را اله بگذارند
که اله نمیشود!
اله آن کسی
است که همۀ
اسماء حسنی را
دارد و ما
مضطر به آن
اسماء هستیم.
بخواهیم یا
نخواهیم،
فقیر او
هستیم. ما
نسبت به کسی
غیر از او
فقیر نیستیم. «لا
تَجْعَلْ
مَعَ اللَّهِ
إِلهاً آخَرَ»،
با «الله» اله
دیگری قرار
ندهید. در
بعضی روایات
اینطور معنا
شده که با
امام، امام
دیگری قرار
ندهید، دو
امام نداشته
باش. بعضی این
را غلط می
فهمند، میگویند
غلو است. خیال
میکنند معنای
این حرف یعنی
امام اله است!
امام که اله
نیست، اگر کسی
میخواهد به
توحید برسد و
با خدا خدای
دیگری نداشته
باشد، باید
امام دیگری
نداشته باشد.
طریق توحید و
صراط و سبیلِ
توحید امام
است و هیچوقت
این صراط
پایان نمیپذیرد.
اینطور نیست
که ما با
امیرالمؤمنین
سیر کنیم و به
جایی برسیم که
حضرت را پشتِسر
بگذاریم و با
خدا خلوت کنیم!
این حرفها
شوخیهای
روزگار است.
امام در عالم
باب و صراط
است، در قیامت
هم امام اعراف
است. روایات
ذیل آیۀ «لا
تَجْعَلْ
مَعَ اللَّهِ»
را ببینید. میفرماید
با امام، امام
دیگری نداشته
باش. معنای
غلط این روایت
این است که ما
بگوییم امام
خداست! این
شرک است. ولی
معنی صحیح آن
این است که
اگر میخواهی
موحد باشی،
فقط با امام
راه برو،
چراکه راهی
برای رسیدن به
توحید نیست.
ما چهطور
موحد شویم؟ چهطور
فقط خدا را
بپرستیم؟ اگر
فقط با امام
راه رفتی و
این باب و
سبیل و صراطی
که خدا در
عالم قرار
داده، شکر
کردی و از این
باب وارد شدی
و با امام سیر
کردی، آنوقت خدای
دیگری اخذ
نکردهای. ولی
اگر آن امامی
که خدا
فرستاده رها
کردی و به
دنبال دیگران
رفتی، این بتپرستی
میشود. او
شما را به بت
دعوت میکند،
به خدا که
دعوت نمیکند.
لذا
یک راه وجود
دارد؛ حضرت
آمدند و
باخودشان وحی
و ایمان را هم
آوردند، راه
را هم گشودند.
میگویند من
آمدم تا شما
را به توحید
برسانم. من میتوانم
همۀ شما را به
ملاقات خدا
ببرم. پردهها
را کنار میزنم
و شما را میرسانم.
ولی اگر میخواهید
به مقصد برسید،
باید در عالم
با امیرالمؤمنین
راه بروید. همۀ
زندگی شما و
تمام لحظات و
سکنات شما
باید با حضرت
باشد. اگر
آمدید، به خدا
میرسید، «اعْتَصِمُوا
بِاللَّه».[۱۹] در
غیر این صورت
به خدا نمیرسید
و ملاقاتی در
بین نیست.
حجابی آمده و
راه ما را به
امیرالمؤمنین
و عالم توحید
و ملاقات خدا
بسته است. وقتی
وارد آن حجاب
شدی، فقط با
دنیا و شئون
دنیا سر و کار
داری. این
عالم حجاب جای
ملاقات با خدا
نیست، اصلاً عالم
توحید نیست،
عالم شرک و بتپرستی
است. طواف و
نماز و روزه و
حج آن هم بتپرستی
است.
به
حضرت عرض کرد
چرا امسال اینقدر
حاجی زیاد
است؟! حضرت
فرمودند: «مَا
أَكْثَرَ
الضَّجِيجَ
وَ أَقَلَّ
الْحَجِيجَ»؛[۲۰] کدام
یک از اینها قصد
خدا کردهاند؟!
حج یعنی فرار
الی الله.
اینها از چه
کسی فرار کردهاند؟
البته این
نیاز به توضیح
دارد. اگر کسی
مسیر
امیرالمؤمنین
را نرفت، وارد
وادی شرک شده است.
در این وادب
برای عالم
توحید و وحی و
نور حجاب ایجاد
شده است.
سیدالشهداء علیه
السلام هستند
که این حجاب
را کنار می
زند.
لذا
این دو آیه در
قرآن به دنبال
هم آمدهاند؛
یکی بحث نزول
وحی و حقیقت
هدایت در قلب
نبیاکرم و
ائمه صلوات
الله علیهم
اجمعین تا
جایی که این
حقیقت به دست
ما میرسد،
بیان میکند.
آیۀ دوم هم
ظلماتی که
آمده و حجاب
شده است را
بیان مینماید؛
«أَوْ
كَظُلُماتٍ
في بَحْرٍ
لُجِّي».[۲۱] پس
حضرت آمدهاند
و عالم لقاء
را درست کردهاند.
شرط لقاءالله
هم سیر با
امام است. مسألۀ
ولایت امام هم
تمام شده است؛
«الْيَوْمَ
أَكْمَلْتُ
لَكُمْ
دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ
عَلَيْكُمْ
نِعْمَتي وَ
رَضيتُ
لَكُمُ
الْإِسْلامَ
ديناً».[۲۲]
اما اتفاقی که
افتاده این
است که این
چراغی که روشن
شده، در حجاب
قرار گرفته
است، «كَظُلُماتٍ
في بَحْرٍ
لُجِّي».
یک شب تاریکی
آمده و حجاب
این خورشید
شده است. «وَ
اللَّيْلِ
إِذا يَغْشى».[۲۳]
خورشید نازل
شده و نورش هم
به ما رسیده،
اما شب تاریکی
پیدا شده و
دیگر نمیشود
به لقاءالله
رسید. عالم،
عالم شرک است.
معنای «فَفِرُّوا
إِلَى
اللَّهِ»[۲۴]
همین است. این
که در معنای «فَفِرُّوا
إِلَى
اللَّهِ»
فرمودهاند: «حُجُّوا
إِلَى
اللَّهِ
عَزَّ وَ
جَلَّ».[۲۵]
یعنی از این
بتها و از
این عالمی که
برایتان
درست کردهاند،
به سمت خدا
بروید و فرار
کنید، این
فرار الی الله
یعنی فرار الی
الامام.
سیدالشهداء فرمودند
اگر میخواهی
به لقاء الله
برسی، اگر
بزرگ شدی و
نمیخواهی در
این عالم بتپرستی
که اینها درست
کردهاند،
زندگی کنی ـ البته
بتپرستی
اقسامی دارد: یک
بار چوب و سنگ
درست میکنند
و میگویند
بیا بپرست، یک
بار چیزی به
وسعت حیات الدنیا
درست میکنند
و میگویند
بپرست، فرقی
بین اینها
نیست ـ اگر میخواهی
از این بتپرستی
نجات پیدا کنی،
«فَلْيَرْحَلْ
مَعَنَا».
این همان «فَفِرُّوا
إِلَى
اللَّهِ»
است.
[۱].
اللهوف على
قتلى الطفوف، ص۶۰
.
[۲] «قُلْ
إِنَّما
أَنَا بَشَرٌ
مِثْلُكُمْ
يُوحى
إِلَيَّ
أَنَّما
إِلهُكُمْ
إِلهٌ واحِدٌ
فَمَنْ كانَ
يَرْجُوا
لِقاءَ
رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ
عَمَلاً
صالِحاً وَ لا
يُشْرِكْ
بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَداً»؛
سورۀ كهف، آیۀ۱۱۰.
.[۳] «يا
أَيُّهَا
النَّاسُ
أَنْتُمُ
الْفُقَراءُ
إِلَى
اللَّهِ وَ
اللَّهُ هُوَ
الْغَنِيُّ
الْحَميد»؛ سورۀ
فاطر، آیۀ۱۵.
[۴].
«وَ
كَذلِكَ
أَوْحَيْنا
إِلَيْكَ
رُوحاً مِنْ
أَمْرِنا ما
كُنْتَ
تَدْري مَا
الْكِتابُ وَ
لاَ
الْإيمانُ وَ لكِنْ
جَعَلْناهُ
نُوراً
نَهْدي بِهِ
مَنْ نَشاءُ
مِنْ
عِبادِنا وَ
إِنَّكَ
لَتَهْدي إِلى
صِراطٍ
مُسْتَقيم»؛
سورۀ شوری، آیۀ۵۲.
[۵].
«اللَّهُ
نُورُ
السَّماواتِ
وَ الْأَرْضِ
مَثَلُ
نُورِهِ
كَمِشْكاةٍ
فيها
مِصْباحٌ الْمِصْباحُ
في زُجاجَةٍ
الزُّجاجَةُ
كَأَنَّها
كَوْكَبٌ
دُرِّيٌّ
يُوقَدُ مِنْ
شَجَرَةٍ
مُبارَكَةٍ
زَيْتُونَةٍ
لا شَرْقِيَّةٍ
وَ لا
غَرْبِيَّةٍ
يَكادُ
زَيْتُها يُضيءُ
وَ لَوْ لَمْ
تَمْسَسْهُ
نارٌ نُورٌ عَلى
نُورٍ
يَهْدِي
اللَّهُ
لِنُورِهِ مَنْ
يَشاءُ وَ
يَضْرِبُ
اللَّهُ
الْأَمْثالَ
لِلنَّاسِ وَ
اللَّهُ
بِكُلِّ
شَيْءٍ عَليم»؛
سورۀ نور، آیۀ۳۵.
[۶].
«في
بُيُوتٍ
أَذِنَ
اللَّهُ أَنْ
تُرْفَعَ وَ
يُذْكَرَ
فيهَا
اسْمُهُ
يُسَبِّحُ
لَهُ فيها
بِالْغُدُوِّ
وَ الْآصال»؛
سورۀ نور، آیۀ۳۶.
[۷].
«أَعَدَّ
اللَّهُ
لَهُمْ
عَذاباً
شَديداً فَاتَّقُوا
اللَّهَ يا
أُولِي
الْأَلْبابِ الَّذينَ
آمَنُوا قَدْ
أَنْزَلَ
اللَّهُ إِلَيْكُمْ
ذِكْراً *
رَسُولاً
يَتْلُوا
عَلَيْكُمْ
آياتِ اللَّهِ
مُبَيِّناتٍ
لِيُخْرِجَ
الَّذينَ آمَنُوا
وَ عَمِلُوا
الصَّالِحاتِ
مِنَ الظُّلُماتِ
إِلَى
النُّورِ وَ
مَنْ
يُؤْمِنْ بِاللَّهِ
وَ يَعْمَلْ
صالِحاً
يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ
تَجْري مِنْ
تَحْتِهَا
الْأَنْهارُ
خالِدينَ
فيها أَبَداً
قَدْ
أَحْسَنَ اللَّهُ
لَهُ رِزْقاً»؛
سورۀ طلاق،
آیات ۱۰و۱۱.
[۸].
سورۀ یس، آیات
۱تا۵.
[۹].
الكافی، ج۱،
ص۱۳۸.
[۱۰]
سورۀ حدید، آیۀ۴.
[۱۱].
«الَّذينَ
يَتَّبِعُونَ
الرَّسُولَ
النَّبِيَّ
الْأُمِّيَّ
الَّذي
يَجِدُونَهُ
مَكْتُوباً
عِنْدَهُمْ
فِي
التَّوْراةِ
وَ الْإِنْجيلِ
يَأْمُرُهُمْ
بِالْمَعْرُوفِ
وَ
يَنْهاهُمْ
عَنِ
الْمُنْكَرِ
وَ يُحِلُّ
لَهُمُ
الطَّيِّباتِ
وَ يُحَرِّمُ
عَلَيْهِمُ
الْخَبائِثَ
وَ يَضَعُ
عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ
وَ
الْأَغْلالَ
الَّتي
كانَتْ عَلَيْهِمْ
فَالَّذينَ
آمَنُوا بِهِ
وَ عَزَّرُوهُ
وَ نَصَرُوهُ
وَ
اتَّبَعُوا
النُّورَ
الَّذي
أُنْزِلَ
مَعَهُ
أُولئِكَ
هُمُ الْمُفْلِحُون».
سوره اعراف،
آیه ۱۵۷.
[۱۲].
«فَآمِنُوا
بِاللَّهِ وَ
رَسُولِهِ وَ
النُّورِ
الَّذي
أَنْزَلْنا
وَ اللَّهُ
بِما تَعْمَلُونَ
خَبير».
سوره تغابن،
آیه ۸.
[۱۳].
«عَنْ
أَبِي
بَصِيرٍ عَنْ
أَبِي عَبْدِ
اللَّهِ فِي
قَوْلِهِ إِنَّما
أَنَا بَشَرٌ
مِثْلُكُمْ
قَالَ
يَعْنِي فِي
الْخَلْقِ
أَنَّهُ مِثْلُهُمْ
مَخْلُوقٌ
يُوحى
إِلَيَ إِلَى
قَوْلِهِ بِعِبادَةِ
رَبِّهِ
أَحَداً قَالَ
لَا
يَتَّخِذْ
مَعَ
وَلَايَةِ
آلِ مُحَمَّدِ
وَلَايَةَ
غَيْرِهِمْ
وَ وَلَايَتُهُمُ
الْعَمَلُ
الصَّالِحُ
فَمَنْ أَشْرَكَ
بِعِبَادَةِ
رَبِّهِ
فَقَدْ
أَشْرَكَ
بِوَلَايَتِنَا
وَ كَفَرَ
بِهَا وَ جَحَدَ
أَمِيرَ
الْمُؤْمِنِينَ
حَقَّهُ وَ
وَلَايَتَهُ».
تفسير القمی،
ج۲، ص۴۷.
[۱۴].
«عَنِ
ابْنِ
مُسْكَانَ
عَنْ أَبِي
عَبْدِ اللَّهِ
قَالَ
نَحْنُ
أَصْلُ
كُلِ خَيْرٍ وَ
مِنْ
فُرُوعِنَا
كُلُّ بِرٍّ
فَمِنَ الْبِرِّ
التَّوْحِيدُ
وَ
الصَّلَاةُ
وَ الصِّيَامُ
وَ كَظْمُ
الْغَيْظِ وَ
الْعَفْوُ عَنِ
الْمُسِيءِ
وَ رَحْمَةُ
الْفَقِيرِ وَ
تَعَهُّدُ
الْجَارِ وَ
الْإِقْرَارُ
بِالْفَضْلِ
لِأَهْلِهِ
وَ
عَدُوُّنَا
أَصْلُ كُلِّ
شَرٍّ وَ مِنْ
فُرُوعِهِمْ
كُلُّ قَبِيحٍ
وَ فَاحِشَةٍ
فَمِنْهُمُ
الْكَذِبُ وَ
الْبُخْلُ وَ
النَّمِيمَةُ
وَ الْقَطِيعَةُ
وَ أَكْلُ
الرِّبَا وَ
أَكْلُ مَالِ
الْيَتِيمِ
بِغَيْرِ
حَقِّهِ وَ
تَعَدِّي
الْحُدُودِ
الَّتِي
أَمَرَ
اللَّهُ وَ
رُكُوبُ
الْفَوَاحِشِ
ما ظَهَرَ
مِنْها وَ ما
بَطَنَ وَ
الزِّنَا وَ
السَّرِقَةُ
وَ كُلُّ مَا
وَافَقَ
ذَلِكَ مِنَ الْقَبِيحِ
فَكَذَبَ
مَنْ زَعَمَ
أَنَّهُ مَعَنَا
وَ هُوَ
مُتَعَلِّقٌ
بِفُرُوعِ
غَيْرِنَا»؛
الكافی، ج۸،
ص۲۴۲.
[۱۵].
«عَنْ
مُقَرِّنٍ
قَالَ
سَمِعْتُ
أَبَا عَبْدِ
اللَّهِ
يَقُولُ
جَاءَ ابْنُ
الْكَوَّاءِ
إِلَى
أَمِيرِ
الْمُؤْمِنِينَ
فَقَالَ يَا
أَمِيرَ
الْمُؤْمِنِينَ
وَ عَلَى الْأَعْرافِ
رِجالٌ
يَعْرِفُونَ
كُلًّا بِسِيماهُمْ
فَقَالَ
نَحْنُ عَلَى
الْأَعْرَافِ
نَعْرِفُ
أَنْصَارَنَا
بِسِيمَاهُمْ
وَ نَحْنُ
الْأَعْرَافُ
الَّذِي لَا
يُعْرَفُ
اللَّهُ
عَزَّ وَ
جَلَّ إِلَّا
بِسَبِيلِ
مَعْرِفَتِنَا
وَ نَحْنُ
الْأَعْرَافُ
يُعَرِّفُنَا
اللَّهُ
عَزَّ وَ
جَلَّ يَوْمَ
الْقِيَامَةِ
عَلَى
الصِّرَاطِ
فَلَا يَدْخُلُ
الْجَنَّةَ
إِلَّا مَنْ
عَرَفَنَا وَ
عَرَفْنَاهُ
وَ لَا
يَدْخُلُ النَّارَ
إِلَّا مَنْ
أَنْكَرَنَا
وَ أَنْكَرْنَاهُ
إِنَّ
اللَّهَ
تَبَارَكَ وَ
تَعَالَى
لَوْ شَاءَ
لَعَرَّفَ
الْعِبَادَ
نَفْسَهُ وَ
لَكِنْ
جَعَلَنَا
أَبْوَابَهُ
وَ صِرَاطَهُ
وَ سَبِيلَهُ
وَ الْوَجْهَ
الَّذِي
يُؤْتَى
مِنْهُ
فَمَنْ
عَدَلَ عَنْ وَلَايَتِنَا
أَوْ فَضَّلَ
عَلَيْنَا
غَيْرَنَا
فَإِنَّهُمْ
عَنِ
الصِّراطِ
لَناكِبُونَ
فَلَا
سَوَاءٌ مَنِ
اعْتَصَمَ
النَّاسُ
بِهِ وَ لَا
سَوَاءٌ
حَيْثُ
ذَهَبَ النَّاسُ
إِلَى
عُيُونٍ
كَدِرَةٍ
يُفْرَغُ بَعْضُهَا
فِي بَعْضٍ وَ
ذَهَبَ مَنْ
ذَهَبَ
إِلَيْنَا
إِلَى
عُيُونٍ صَافِيَةٍ
تَجْرِي
بِأَمْرِ
رَبِّهَا لَا
نَفَادَ
لَهَا وَ لَا
انْقِطَاعَ».
الكافی، ج۱،
ص۱۸۴.
[۱۶].
«قَالَ
أَبُو عَبْدِ
اللَّهِ
كَانَ أَبِي
يَقُولُ
إِنَّ
شِيعَتَنَا
آخِذُونَ
بِحُجْزَتِنَا
وَ نَحْنُ
آخِذُونَ
بِحُجْزَةِ
نَبِيِّنَا
وَ
نَبِيُّنَا
آخُذٌ
بِحُجْزَةِ اللَّهِ»؛
المحاسن، ج۱،
ص۱۸۲.
[۱۷]
«وَ
يَقُولُ
الَّذينَ
كَفَرُوا
لَوْ لا أُنْزِلَ
عَلَيْهِ
آيَةٌ مِنْ رَبِّه
إِنَّما
أَنْتَ
مُنْذِرٌ وَ
لِكُلِّ
قَوْمٍ هاد»؛
سورۀ رعد، آیۀ۷.
[۱۸]
«لا
تَجْعَلْ
مَعَ اللَّهِ
إِلهاً آخَرَ
فَتَقْعُدَ
مَذْمُوماً
مَخْذُولاً»؛
سورۀ اسراء،
آیۀ۲۲.
[۱۹].
«وَ
جاهِدُوا فِي
اللَّهِ
حَقَّ
جِهادِهِ هُوَ
اجْتَباكُمْ
وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ
فِي الدِّينِ
مِنْ حَرَجٍ
مِلَّةَ
أَبيكُمْ
إِبْراهيمَ
هُوَ
سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ
مِنْ قَبْلُ
وَ في هذا
لِيَكُونَ
الرَّسُولُ
شَهيداً
عَلَيْكُمْ
وَ تَكُونُوا
شُهَداءَ
عَلَى
النَّاسِ
فَأَقيمُوا
الصَّلاةَ وَ
آتُوا
الزَّكاةَ وَ
اعْتَصِمُوا
بِاللَّهِ
هُوَ
مَوْلاكُمْ
فَنِعْمَ
الْمَوْلى
وَ نِعْمَ
النَّصير»
سوره حج، آیه ۷۸.
[۲۰].
«قَالَ
حَجَجْتُ
مَعَ أَبِي
عَبْدِ
اللَّهِ فَلَمَّا
صِرْنَا فِي
بَعْضِ
الطَّرِيقِ صَعِدَ
عَلَى جَبَلٍ
فَأَشْرَفَ
فَنَظَرَ إِلَى
النَّاسِ
فَقَالَ مَا
أَكْثَرَ
الضَّجِيجَ
وَ أَقَلَّ
الْحَجِيجَ
فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ
الرَّقِّيُّ
يَا ابْنَ
رَسُولِ اللَّهِ
هَلْ
يَسْتَجِيبُ
اللَّهُ
دُعَاءَ هَذَا
الْجَمْعِ
الَّذِي
أَرَى قَالَ
وَيْحَكَ يَا
أَبَا
سُلَيْمَانَ
إِنَّ
اللَّهَ لَا
يَغْفِرُ
أَنْ
يُشْرَكَ
بِهِ
الْجَاحِدُ
لِوَلَايَةِ
عَلِيٍّ
كَعَابِدِ
وَثَنٍ قَالَ
قُلْتُ
جُعِلْتُ
فِدَاكَ هَلْ
تَعْرِفُونَ
مُحِبَّكُمْ
وَ مُبْغِضَكُمْ
قَالَ
وَيْحَكَ يَا
بَا
سُلَيْمَانَ
إِنَّهُ
لَيْسَ مِنْ
عَبْدٍ
يُولَدُ إِلَّا
كُتِبَ
بَيْنَ
عَيْنَيْهِ
مُؤْمِنٌ أَوْ
كَافِرٌ
إِنَّ
الرَّجُلَ
لَيَدْخُلُ
إِلَيْنَا
بِوَلَايَتِنَا
وَ
بِالْبَرَاءَةِ
مِنْ
أَعْدَائِنَا
فَتَرَى
مَكْتُوباً بَيْنَ
عَيْنَيْهِ
مُؤْمِنٌ
أَوْ كَافِرٌ وَ
قَالَ
اللَّهُ
عَزَّ وَ
جَلَّ إِنَّ
فِي ذلِكَ
لَآياتٍ
لِلْمُتَوَسِّمِينَ
نَعْرِفُ
عَدُوَّنَا
مِنْ
وَلِيِّنَا»؛
بصائر
الدرجات في
فضائل آل محمد
صلى الله عليهم،
ج۱، ص۳۵۸.
[۲۱].
«أَوْ
كَظُلُماتٍ
في بَحْرٍ
لُجِّيٍّ
يَغْشاهُ
مَوْجٌ مِنْ
فَوْقِهِ
مَوْجٌ مِنْ
فَوْقِهِ
سَحابٌ
ظُلُماتٌ
بَعْضُها
فَوْقَ بَعْضٍ
إِذا
أَخْرَجَ
يَدَهُ لَمْ
يَكَدْ يَراها
وَ مَنْ لَمْ
يَجْعَلِ
اللَّهُ لَهُ
نُوراً فَما
لَهُ مِنْ
نُور»؛ سورۀ
نور، آیۀ۴۰.
[۲۲].
«حُرِّمَتْ
عَلَيْكُمُ
الْمَيْتَةُ
وَ الدَّمُ وَ
لَحْمُ
الْخِنْزيرِ
وَ ما أُهِلَّ
لِغَيْرِ
اللَّهِ بِهِ
وَ
الْمُنْخَنِقَةُ
وَ
الْمَوْقُوذَةُ
وَ
الْمُتَرَدِّيَةُ
وَ
النَّطيحَةُ
وَ ما أَكَلَ
السَّبُعُ
إِلاَّ ما
ذَكَّيْتُمْ
وَ ما ذُبِحَ
عَلَى النُّصُبِ
وَ أَنْ
تَسْتَقْسِمُوا
بِالْأَزْلامِ
ذلِكُمْ
فِسْقٌ
الْيَوْمَ
يَئِسَ الَّذينَ
كَفَرُوا
مِنْ
دينِكُمْ
فَلا
تَخْشَوْهُمْ
وَ اخْشَوْنِ
الْيَوْمَ
أَكْمَلْتُ لَكُمْ
دينَكُمْ وَ
أَتْمَمْتُ
عَلَيْكُمْ نِعْمَتي
وَ رَضيتُ
لَكُمُ
الْإِسْلامَ
ديناً فَمَنِ
اضْطُرَّ في
مَخْمَصَةٍ
غَيْرَ
مُتَجانِفٍ
لِإِثْمٍ فَإِنَّ
اللَّهَ
غَفُورٌ
رَحيم»؛
سورۀ مائده،
آیۀ۳.
[۲۳].
سورۀ لیل، آیۀ۱.
[۲۴].
«فَفِرُّوا
إِلَى
اللَّهِ
إِنِّي
لَكُمْ مِنْهُ
نَذيرٌ مُبين»؛
سورۀ ذاریات،
آیۀ۵۰.
[۲۵].
«عَنْ
أَبِي
جَعْفَرٍ
قَالَ فَفِرُّوا
إِلَى اللَّهِ
إِنِّي
لَكُمْ
مِنْهُ
نَذِيرٌ مُبِينٌ
قَالَ
حُجُّوا
إِلَى
اللَّهِ
عَزَّ وَ جَلَّ»؛ الكافی،
ج۴، ص۲۵۶.




