غلبه
نهایی جبهۀ حق
و انتقام خدای
متعال از
دشمنان، بهواسطۀ
امام زمان عجل
الله تعالی
فرجه
نوشته
پیشرو، متن دهمین
جلسه از
مجموعه
سخنرانیهای
آیت الله میرباقری
در حسینیۀ
حضرت زهرا
سلام الله علیها
در محرم ۱۴۴۶ است. این
جلسه در تاریخ
۲۶ تیر ۱۴۰۳ در قم
برگزار شده
است.
۱. قضای
خدای متعال با
حجج الهی
دعای
ندبه یک بیان
نورانی است که
از امام صادق
علیه السلام
نقل شده است و
از لحاظ معنا
و مضمون فوقالعاده
است. حضرت در
این دعا ما را
به طرحی که خدای
متعال با
انبیاء و
اولیائش دارد
توجه میدهند
و افق نگاه ما
را بالا میبرند؛
بهجای اینکه
جلوی پای
خودمان را
ببینیم و خدا
را فقط بر
نعمتهایی که
به خود ما عطا
کرده است حمد
کنیم، افق نگاه
ما را بالا میبرد
و در تراز
دیگری قرار میدهد.
ایشان
میفرماید
خدای متعال
اولیائی دارد و
در رابطه با
ایشان قضاء و
حکمی کرده
است. اجمال
طرح خدا این
است که خدای
متعال این
انبیاء و
اولیاء را
برای اقامۀ
دین خودش در
عالم برگزیده
و مقاماتی
برای ایشان در
نظر گرفته
است. در مقابل
این موارد
قرارهایی هم
با ایشان بسته
است؛ ایشان
وقتی وارد این
دنیا میشوند،
تکلیف دارند
که نسبت به همۀ
مقامات این
عالم و همۀ
جلوههای
دنیا زاهد
باشند.
امکانات این
دنیا برای شیطان
و فراعنه و
اولیاء طاغوت
قرار داده شده
است؛ فرصت
اینها همین
دنیاست و خدای
متعال هم امکاناتی
برایشان
فراهم کرده
است. انبیاء
الهی باید از
این امکانات
چشم بپوشند و
وقتی وارد این
دنیای پر شَر
و شور و پر سر و
صدا میشوند،
غباری از دنیا
بر دامنشان
ننشیند؛ «بَعْدَ
أَنْ
شَرَطْتَ
عَلَيْهِمُ
الزُّهْدَ
فِي
زَخَارِفِ
هَذِهِ
الدُّنْيَا
الدَّنِيَّةِ
وَ
زِبْرِجِهَا».
انبیاء باید
از وسط این
عالم عبور
کنند و حتی راهی
برای مؤمنین
هم باز کنند.
ایشان وقتی از
این عالم عبور
میکنند، گرد
و غبار دنیا
حتی روی لباسشان
هم نمینشست،
چه رسد به
دلشان.
بعد
از اینکه
انبیاء این
قرارداد را
بستند و خدای
متعال از
ایشان قبول
کرد،
امکاناتی به
ایشان داد؛
وحی و علم و
ملائکه را در
اختیار ایشان
قرار داد که
بتوانند کار
را جلو ببرند
و راه را برای
دیگران باز
کنند. ایشان
باید دست دیگر
بندگانِ خدا
را بگیرند و
آنها را به
سمت خدای
متعال ببرند.
سپس
داستان حضرت
آدم و انبیاء
اولوا العزم
بهصورت
مختصر توضیح
داده شده و در
پایان هم به ماجرای
نبیاکرم صلی
الله علیه و
آله با آن
عظمت و
امکانات و
اهداف بلند میپردازد.
رسول اکرم امت
را رها نکردند
و وقتی مأموریت
خود را تمام
کردند و میخواستند
از این عالم
تشریف ببرند،
«أَقَامَ
وَلِيَّهُ
عَلِيَّ بْنَ
أَبِي طَالِبٍ
صَلَوَاتُكَ
عَلَيْهِمَا
وَ آلِهِمَا
هَادِياً»، چراغ
هدایتی اقامه
کردند و
امیرالمؤمنین
را که میتوانست
هادی امت
باشد، امام
امت قرار
دادند که مردم
پشتسر ایشان
حرکت کنند.
سپس اوصاف
حضرت امیر
بیان شده است
و در نهایت میفرماید
سرنوشت حضرت
چه شد و
کارشان بهکجا
رسید. کار
حضرت بهجایی
رسید که با
همین امت سه
جنگ آشکار
داشتند. حضرت
با ناکثین،
قاسطین و
مارقین
جنگیدند؛ حضرت
با اصحاب جمل،
با بنیامیه و
معاویه و با
خوارج وارد
جنگ شدند.
اینها چگونه
عمل کردند که
این امام باید
با سرشاخه همۀ
اینها بجنگد؟
بهعنوان
مثال این
خوارج مقدسنماهایی
بودند که مقدس
نبودند. آدم
باید حواسش
باشد که بعضی
چیزها با هم
خلط نشود. همه
ما باید شب تا
صبح بیدار
باشیم و قرآن
بخوانیم؛ خدای
متعال میفرماید:
«قُمِ
اللَّيْلَ
إِلاَّ
قَليلاً»؛[۱] به
نبیاکرم میفرماید
اول شب اندکی
بخواب و سپس
روی پا بایست
و قرآن بخوان؛
اگر میخواهی
مردم را در
روز حرکت
بدهی، باید شبها
اینگونه
برایشان از
آسمان رزق
بگیری. آنهایی
هم که همراه
نبیاکرم
هستند هم باید
اینگونه
باشند، «طائِفَةٌ
مِنَ
الَّذينَ
مَعَكَ»؛[۲]
آنها هم شبها
سرِپا میایستند
و قرآن میخوانند.
اما اگر این
قرآن کنار
امیرالمؤمنین
نباشد، به چه
درد میخورد؟!
نقل
شده است که
یکی از اصحاب
حضرت در نیمهشب
با حضرت بهجایی
میرفت و صدای
تلاوت قرآنی
شنید و خیلی
مجذوب این صدا
شد. حضرت آنجا
چیزی نگفتند،
ولی در نهروان
که حضرت کار
خوارج را تمام
کردند، وقتی
از کنار یکی
از کشتهشدهها
میگذشتند،
به این بندهخدا
فرمودند این
همان کسی است
که آن شب قرآن
میخواند.
وقتی قرآن را
مقابل
امیرالمؤمنین
قرار بدهی،
اینگونه میشود.
حضرت
امیر با همۀ
این سرشاخهها
جنگیدند و
مأموریت خود
را انجام
دادند و ایشان
هم از این
عالم تشریف
بردند. «وَ
الْأُمَّةُ
مُصِرَّةٌ
عَلَى
مَقْتِهِ مُجْمِعَةٌ
عَلَى
قَطِيعَةِ
رَحِمِهِ وَ
إِقْصَاءِ
وُلْدِهِ»؛ امت
کمر همت بستند
به اینکه رشته
رحامت حضرت را
قطع کنند و
اهلبیت حضرت
را بکشند و
اسیر کنند. «فَقُتِلَ
مَنْ قُتِلَ
وَ سُبِيَ
مَنْ سُبِيَ
وَ أُقْصِيَ
مَنْ
أُقْصِيَ». اما
پایان ماجرا
این نیست؛ «وَ جَرَى
الْقَضَاءُ
لَهُمْ بِمَا
يُرْجَى لَهُ
حُسْنُ
الْمَثُوبَةِ»،
تقدیر الهی
اینگونه
تمام نمیشود
که اهل بیت
مظلوم باشند.
تقدیر الهی
پایان خیلی
خوبی دارد، «إِذْ
كَانَتِ
الْأَرْضُ
لِلَّهِ يُورِثُها
مَنْ يَشاءُ
مِنْ
عِبادِهِ»؛
این زمین ملک
خداست و به
کسانی که خدای
متعال اراده
کرده است میرسد.
طرح خدای
متعال اینگونه
است. درست است
که طرح خدا
اول با بلای
اولیاء الهی
شروع میشود،
ولی این بلاء
عاقبت خوشی
دارد؛ «وَ
الْعاقِبَةُ
لِلْمُتَّقِينَ».
۲. نسبت ما
با اهلبیت و
طرح خدای
متعال
حالا
وقتی آدم با
این صحنۀ قضای
الهی و
گرفتاری
اولیاء خدا
مواجه شد و عاشورا
و اسارت اهلبیت
را دید، وظیفهاش
چیست؟ «فَعَلَى
الْأَطَائِبِ
مِنْ أَهْلِ
بَيْتِ مُحَمَّدٍ
وَ عَلِيٍّ
صَلَّى
اللَّهُ عَلَيْهِمَا
وَ آلِهِمَا
فَلْيَبْكِ
الْبَاكُونَ
وَ
إِيَّاهُمْ
فَلْيَنْدُبِ
النَّادِبُونَ»؛ ما
باید صبح و شب
برای ایشان
اشک بریزیم و
ندبه کنیم،
باید همین
مجالس را بهپا
کنیم. «وَ
لِمِثْلِهِمْ
فَلْتُدَرَّ
الدُّمُوعُ وَ
لْيَصْرُخِ
الصَّارِخُونَ
وَ يَضِجَّ الضَّاجُّونَ
وَ يَعِجَّ
الْعَاجُّونَ»؛
آنهایی که اهل
ضجه هستند، با
من ضجه بزنند.
همه نمیتوانند
برای امام
حسین علیه
السلام گریه
کنند.
الحمدلله به
ما لطف کردهاند
که برای
سیدالشهداء
گریه میکنیم.
این
گریهها و ضجهزدنها
ما را بزرگ میکند
و از غصهها و
شادیهای
کوچک خودمان
رهایمان میکند.
غصهها و شادیهایی
که شیطان و
فراعنه برای
ما درست میکنند،
ولی با اشک بر
حضرت عالم ما
جدا میشود و
در وادی بلای
اولیاء خدا
سیر میکنیم و
بزرگ میشویم.
پایان این
مسیر ما را به
امام زمان عجل
الله تعالی
فرجه میرساند.
آن کسی که
پایان قضای
الهی با اوست،
امام زمان است؛
همۀ انبیاء
آمدند که او
بیاید.
اگر
ما این طرح
خدا را دیدیم،
بزرگ میشویم
و همۀ طرحهای
دیگر در
نگاهمان کوچک
میشود. طرحی
که الان
مستکبرین
عالم میدهند،
چیست؟! اینها
یک جامعۀ
آرمانی معرفی
میکنند؛
مارکسیستها
با آن سر و
صدایی که نصف
دنیا را گرفته
بودند، حرفهایی
میزدند و
وعده میدادند
که به یک
جامعه نهایی
میرسیم؛
الان هم
اینهایی که سر
و صدا میکنند،
یک جامعۀ
موعود دارند
که جامعۀ
توسعهیافته
است. تعبیر
قرآن راجعبه
این جامعۀ
دنیای مادی
این است: «وَ ما
يَسْتَوِي
الْأَعْمى
وَ الْبَصيرُ»؛[۳]
اینها کوردل
هستند و جامعۀ
اینها هم جامعۀ
کوردلان است. «وَ لاَ
الظُّلُماتُ
وَ لاَ
النُّورُ»؛[۴] این
یک جامعۀ
تاریک و
ظلمانی است و
چراغی در آن
روشن نیست.
حضرت
امیر هم در
خطبۀ شقشقیه
وقتی دورۀ
اولی را معرفی
میکنند، میفرمایند
اینها یک جامعۀ
تاریک و کور
درست کردند، «طَخْيَةٍ
عَمْيَاءَ».[۵]
این همان «وَ ما
يَسْتَوِي
الْأَعْمى
وَ الْبَصيرُ
* وَ لاَ
الظُّلُماتُ
وَ لاَ
النُّورُ * وَ
لاَ الظِّلُّ
وَ لاَ
الْحَرُورُ»[۶] است.
اینها یک شهر
سوخته درست
کردهاند؛
«حرور» یعنی
جایی که همه
چیز در آن
سوخته است و
چیزی آنجا سبز
نمیشود. این
جامعۀ مدنی که
اینها
دهانشان را با
آن پر و خالی
میکنند، از
نظر قرآن یک
شهر سوخته است
و تاریک است؛
شهر کوردلان
است. بالاتر
از آن میفرماید:
«وَ ما
يَسْتَوِي
الْأَحْياءُ
وَ لاَ الْأَمْواتُ»؛[۷] این شهر،
شهر مردهها و
قبرستان است
که در هم میلولند.
این جامعۀ
مدنی غرب است
که میگویند
ما با انبیاء
کار نداریم و
صف خود را از انبیاء
جدا کردیم.
البته بعضیها
خجالت میکشند
که این را به
مسلمانها
بگویند، ولی
در دلشان همین
است. امتی که
از انبیاء جدا
میشود، خیلی
هنر کند، یک
گورستان آباد
میسازد.
بنابراین
اگر صف
انبیائی که
یکایک آمدند و
حضرت خاتم و
امیرالمؤمنین
و ائمه علیهم
السلام را
ببینید، بزرگ
میشوید و میفهمید
که طرح خدای
متعال یک امام
بزرگ دارد. این
امام در آخر
کار همۀ این
مسیر را به
سرانجام میرساند.
ظهوری که به
دست حضرت واقع
میشود، خیلی
واقعۀ بزرگی
است. مرحوم
علامه مجلسی
میگویند منزلتی
از اکثر آیات
قیامت ناظر به
عصر ظهور است.
اینقدر این
حادثه بزرگ
است. اگر آدم
به این مطالب توجه
کند، بزرگ میشود
و به این
اهداف بزرگ که
در دعای ندبه
آمده است، میرسد؛
به معرفت آن
امامی که میخواهد
این هدفهای
بزرگ را محقق
بکند، میرسد.
اگر آدم با
انبیاء حرکت
کرد و چشمش را
از کاری که
خدا با انبیاء
میکند
برنداشت،
بزرگ میشود.
۳. انتقام
خدای متعال از
دشمنان اهلبیت
خدای متعال
وقتی انبیاء
وارد سختیها
میشدند، به
ایشان میفرمود
صبر کنید، این
دعو، حکم و
قاضی دارد.
چرا عجله میکنید؟
در ماجرای
حضرت یونس هم
نقل شده است
که ایشان یک
ترک اولی کرده
بودند، ـ پیامبرها
نباید ترک
اولی کنند ـ
به همین خاطر
خدای متعال او
را به شکم
ماهی برد.
ایشان در آنجا
خدای متعال را
تسبیح میکرد
و خدا هم
ایشان را نجات
داد و دوباره
امتی به ایشان
داد و فرمود
حالا متوجه
شدی که پیامبر
نباید زود غضب
کند و از
میدان فرار
کند. سپس به
نبیاکرم میفرماید:
«وَ لا
تَكُنْ
كَصاحِبِ
الْحُوتِ»؛[۸] شما
باید استقامت
کنید، شما
پیامبر همۀ
عالم هستید؛
شما «كَافَّةً
لِلنَّاسِ»[۹]
هستید. اگر
شما ترک اولی
کنید، همۀ
عالم جهنمی میشوند.
لذا میفرماید:
«فَاصْبِرْ
كَما صَبَرَ
أُولُوا
الْعَزْمِ مِنَ
الرُّسُلِ».[۱۰] شما
باید تا زمانی
که حکم خدا
بیاید،
پایداری کنید،
«وَ
اصْبِرْ
حَتَّى
يَحْكُمَ
اللَّهُ».[۱۱]
پس
این نزاع یک
داور دارد و
قرار است حکم
کند. اینها که
نمیتوانند
بیایند و
بکشند و بروند
و کار تمام
شود؛ خدای
متعال انتقام
میگیرد؛ «إِنَّ
اللَّهَ
عَزيزٌ ذُو
انتِقامٍ».[۱۲] کار
از دست خدای
متعال خارج
نمیشود. اگر
کسی طرح
انبیاء را دید
که ایشان وارد
بلا شدند، یکی
وارد آتش شد،
دیگری به دریا
افتاد و از
همه بالاتر
سیدالشهداء
که وارد گودی
قتلگاه شد،
اگر کسی اینها
را دید، متوجه
میشود که طرح
خدا اینگونه
تمام نمیشود.
خدای
متعال کار را
تمام میکند؛
«أَيْنَ
الطَّالِبُ
بِدَمِ الْمَقْتُولِ
بِكَرْبَلَاءَ
أَيْنَ الْمَنْصُورُ
عَلَى مَنِ
اعْتَدَى
عَلَيْهِ وَ افْتَرَى». هرکسی
در میدان حق
قدم برمیدارد،
این
امپراتوری
خبری مادی
شروع میکند
به اینکه صحنه
را بد جلوه
بدهد؛ اینها
شروع میکنند
به افترا
بستن. آن کسی
که خدای متعال
در مقابل این
افترا او را
کمک میکند و
همۀ این اوهام
را کنار میزند،
امام زمان
است. «أَيْنَ
الْمَنْصُورُ
عَلَى مَنِ
اعْتَدَى عَلَيْهِ
وَ افْتَرَى»،
کجاست آن
آقایی که به
اضطرار میرسد
و خدا درخواست
او را اجابت
میکند؟ طبق
روایات ایشان
به کنار کعبه
میآید و سر
به سجده میگذارد
و وقتی به نقطۀ
اضطرار میرسد،
خدای متعال به
ایشان اجازه و
اذن میدهد.
در
روایت آمده
است وقتی درِ
خانۀ
امیرالمؤمنین
به آتش کشیده
شد و حضرت
صدیقۀ طاهره
سلام الله
علیها را هتک
کردند و دست
امیرالمؤمنین
را بستند، در
دل سلمان یک
اضطرابی
افتاد. وقتی
اینگونه شد،
حضرت به سلمان
گفتند بیعتت
را تجدید کن.
خود
امیرالمؤمنین
صاحب اسم اعظم
است و کائنات
در مشتش است؛
ایشان اگر
اراده کند،
همه چیز را
برمیگرداند؛
اما با این
حال صبر کرده
است. الان هم کار
در دست امام
زمان است، ولی
تا وقتی به آن
نقطۀ اضطرار
نرسیده است،
حضرت اجازه
ندارند که کار
را برگردانند.
در آیۀ
شریفۀ «أَمَّنْ
يُجيبُ
الْمُضْطَرَّ
إِذا دَعاهُ وَ
يَكْشِفُ
السُّوءَ»؛[۱۳] این
«السُّوءَ»
بیماری نیست،
بلکه آن جریان
ظلماتی است که
همۀ شرور از
آنجا میآید.
ائمۀ نار و
طواغیت «السُّوءَ»
هستند. هر چه
شر است، از
آنهاست؛ «عَدُوُّنَا
أَصْلُ كُلِّ
شَرٍّ».[۱۴]
حضرت وقتی
بیایند، این
سوء را که
دستگاه شیطان
است، جمع میکنند.
صحنۀ
عاشورا را کسی
نمیتواند
ببیند؛ اگر هم
کسی ببیند،
قبل از صحنۀ
سیدالشهداء و
گودی قتلگاه
را میبیند.
نقل شده است
که بعضی صحنههای
قتلگاه را به
برخی نشان
دادند و آنها
دیگر زنده
نماندند. اما
امام زمان هر
روز این صحنهها
را میبینند؛
«فَلَأَنْدُبَنَّكَ
صَبَاحاً وَ
مَسَاءً وَ
لَأَبْكِيَنَّ
عَلَيْكَ
بَدَلَ
الدُّمُوعِ
دَماً»؛[۱۵]
حضرت میبینند
که در آن
ماجرا چه شد و
سیدالشهداء
چگونه به
شهادت رسید و
خیمهها
چگونه بهآتش
کشده شد؛
ایشان میبیند
که آنها دست
نوامیس رسول
خدا صلی الله
علیه و آله را
بستند. حضرت
با دیدن این
صحنهها به
اضطرار میرسند،
«أَيْنَ
الطَّالِبُ
بِدَمِ
الْمَقْتُولِ
بِكَرْبَلَاءَ». خدای
متعال برای
قطرهقطرۀ
این خون
انتقام میگیرد.
سورۀ
مبارکۀ إسراء
آیاتی در
رابطه با یهود
دارد. باید
توجه داشت که
یهودی غیر از
کلیمی است؛
کلیمیها
پیروان حضرت
موسی علیه
السلام هستند
و بعضی از
ایشان مؤمنین
حقیقی بودند،
بعضیها هم
مستضعف هستند.
اما یهود آن
طائفهای است
که علیه حضرت
موسی علیه
السلام قیام
کرد و وصی
حضرت را کنار
زد و دین حضرت
را منحرف کرد.
قرآن کریم هم
قتلی را به
آنها نسبت میدهد
و میفرماید: «وَ
مَنْ قُتِلَ
مَظْلُوماً
فَقَدْ
جَعَلْنا
لِوَلِيِّهِ
سُلْطاناً
فَلا
يُسْرِفْ فِي
الْقَتْلِ»؛[۱۶] ما
برای ولیّ دم
آن کسی که
مظلومانه
کشته شده است،
سلطنت قرار
دادیم و او حق
دارد انتقام
بگیرد؛ اما
نباید زیادهروی
بکند.
ذیل
این آیۀ شریفه
روایاتی آمده
است که میفرماید
تأویل این آیه
در رابطه با
حضرت بقیة
الله و
سیدالشهداء
علیهما
السلام است.
ولیّ دم حضرت
سیدالشهداء
امام زمان
است؛ وقتی حضرت
قیام میکند،
برای قطرهقطرۀ
این خون
انتقام میگیرد
و هرکسی که در
آن خون شریک
است را میکشد،
حتی اگر تمام
زمین باشند.
امام صادق
علیه السلام
فرمودند این
کار هم زیادهروی
نیست. اگر شما
در روز عاشورا
بودید، یک طرف
امام حسین
علیه السلام
بودند و طرف
مقابل هم سیهزار
نفر، شما به
امام حسین علیه
السلام میگفتید
به اکثریت
تسلیمشو یا
کنار
سیدالشهداء
میایستادید
و در کنار
حضرت شمشیر میزدید
و آنها را میکشتید؟
بنابراین حتی
اگر همۀ عالم
هم مقابل
سیدالشهداء
بایستند، همۀ
آنها باطلاند
و امام زمان
با همۀ آنها
میجنگد.
روایت
دیگری از
اباصلت هروی
نقل شده است
که به امام
رضا علیه
السلام عرض
کرد حدیثی از
امام صادق
علیه السلام
نقل شده است
که هضمش برای
ما دشوار است؛
ایشان فرمودهاند
وقتی قائم
قیام میکند،
ذراری و نسل
قتله امام
حسین علیه
السلام را میکشد.
آنهایی که ده
نسل یا پنجاه
نسل بعد آمدهاند،
چرا بهواسطۀ
فعل آباءشان
باید کشته
شوند؟ حضرت
فرمودند آیۀ
شریفۀ «هذانِ
خَصْمانِ
اخْتَصَمُوا
في رَبِّهِمْ»،[۱۷] ما
هستیم و بنیامیه؛
ما میگوییم
خدا راست گفته
و طرح خدا
راست است و
برنامۀ خدا
باید در عالم
پیاده شود،
اما اینها میگویند
خدا دروغ گفته
و ما بههرشکلی
که بخواهیم،
عالم را اداره
میکنیم؛
دعوا سر این
است.
الان
هم مستکبرین
عالم میگویند
انبیاء برای
خودشان حرف
زدهاند؛ ما
خودمان باید
عالم را اداره
کنیم و به انبیاء
کاری نداریم؛
اینها همان آلابیسفیان
هستند. علی ای
حال حضرت
فرمودند جنگ
ما یک جنگ
تاریخی است؛
رسول الله صلی
الله علیه و
آله با
ابوسفیان
جنگید،
امیرالمؤمنین
علیه السلام
با معاویه و
سیدالشهداء
علیه السلام
هم با یزید و
در آخر الزمان
هم فرزندم با
سفیانی میجنگد.
آن لشکر از
همین نسل
هستند. من نمیخواهم
بگویم هر کسی
در مغربزمین
باشد، آدم بدی
است؛ در مغربزمین
هم آدم مؤمن
زیاد وجود
دارد، همانگونه
که در کاخ
فرعون هم مؤمن
وجود داشت.
اما غربیها
جریان هتاک بر
انبیاء و خونریزهای
عالم هستند.
وقتی
امام رضا علیه
السلام این را
فرمود،
اباصلت عرض
کرد خدای
متعال میفرماید:
«لا
تَزِرُ
وازِرَةٌ
وِزْرَ
أُخْرى»؛[۱۸] هیچکس
بار گناه
دیگری را بهروی
دوش نمیگذارد
و هرکس گناه
خودش را میکشد.
حضرت فرمودند
همۀ حرفهای
خدا درست است؛
اما اینها
همان راه را
ادامه میدهند
و خوشحال
هستند که امام
حسین نماند که
بساط دنیای
اینها را خراب
کند. اینها
همان دنیای
بنیامیه را
میخواهند و
همان مسیر را
ادامه میدهند.
بنابراین
اجداد آنها
مقابل
سیدالشهداء
ایستادند،
اینها هم
مقابل حضرت
بقیة الله میایستند.
منتها ایندفعه
دیگر مانند
عاشورا نیست؛
ایندفعه
حضرت مأذون
هستند و بساط
کفر را جمع میکنند.
قرآن
کریم گاهی
هشدار میدهد
و میفرماید
خیال نکنید که
دست خدا را
بستهاید؛ ما
بهشکلی بساط
شما را جمع میکنیم
که نفهمید
چگونه این
اتفاق افتاد.
خود ما به شما
امکانات
دادیم و
کمکتان
کردیم، خود ما
هم شما را جمع
میکنیم.
شیطان از خدا
درخواست کرد
که لشکر داشته
باشد و خدای
متعال هم به
او لشکر داد.
لذا خود خدای
متعال میتواند
این بساط را
جمع کند و این
کار را هم میکند.
امام
رضا فرمود: «وَ
لَكِنْ
ذَرَارِيُّ
قَتَلَةِ
الْحُسَيْنِ
يَرْضَوْنَ
بِأَفْعَالِ
آبَائِهِمْ
وَ يَفْتَخِرُونَ
بِهَا»،[۱۹]
اینها افتخار
میکنند که
جدشان بنیامیه
است. همین
امروز یزیدیهای
لشکر داعش میگویند
ما به یزید
افتخار میکنیم.
این
امپراتوری
مادی عالم هم
همین را میگوید.
یکی از
متفکرین
اینها گفته
بود ما باید مجسمه
معاویه و
عمروعاص را از
طلا بسازیم و
در میدانهای
اروپا قرار
دهیم؛ اگر
اینها
نبودند، ما امروز
بساطی
نداشتیم.
بنابراین
امام زمان به
خونخواهی
قیام میکنند
و منصور هم
هستند و خدای
متعال ایشان
را کمک میکند.
کسانی که
مقابل حضرت میایستند
و تعدی میکنند
و به ایشان
دروغ میبندند،
کسانی که
امپراتوری
خبری خود را
علیه حضرت به
راه میاندازند،
شکست خواهند
خورد. چون
خدای متعال کمک
میکند و حضرت
منصور به نصرت
الهی است. در
روایتی آمده
است که وقتی
حضرت خروج میکنند،
هر کجا دستشان
به دشمن برسد،
بساط او را
جمع میکنند. «قاتِلُوهُمْ
حَتَّى لا
تَكُونَ
فِتْنَةٌ»،[۲۰]
یعنی همین که
هرکجا دستتان
به دشمن رسید،
کار را تمام
کنید. تأویل
این آیه راجعبه
امام زمان
است.
در
روایت دیگری
از ابوحمزۀ
ثمالی آمده
است که از
امام باقر
علیه السلام سؤال
کرد، چرا لقب
امام آخر قائم
است؟ این لقب
برای چیست؟
حضرت فرمودند:
وقتی جد من به
شهادت رسید، عالم
ملائکه بههم
ریخت؛ «ضَجَّتِ
الْمَلَائِكَةُ
إِلَى
اللَّهِ عَزَّ
وَ جَلَّ
بِالْبُكَاءِ»؛[۲۱]
فریاد عالم
ملائکه بلند
شد. «در بارگاه
قدس که جای
ملال نیست/
سرهای قدسیان
همه بر زانوی
غم است». در
روایت دیگری
آمده است که
چهارهزار ملک
آمدند که حضرت
را یاری کنند،
ولی دیر
رسیدند و کار
تمام شده بود؛
این چهارهزار
ملک دیگر بالا
نرفتند و
ماندند و تا
ظهور حضرت
غبارآلود و
مغموم مشغول
عزاداری
هستند. ما همۀ
عمر باید برای
حضرت گریه
کنیم؛ «فَلَأَنْدُبَنَّكَ
صَبَاحاً وَ
مَسَاءً».
علی
ای حال ملائک
به خدا عرضه
داشتند،
دارند فرزند
بهترین آدم را
از دمتیغ میگذرانند؛
تو چشمپوشی
میکنی؟ خدای
متعال فرمود
آرام بگیرید و
به من اعتماد
کنید؛ «فَوَ
عِزَّتِي وَ
جَلَالِي
لَأَنْتَقِمَنَّ
مِنْهُمْ وَ
لَوْ بَعْدَ
حِينٍ»، من
مهلتی به
اینها میدهم،
ولی در پایان
کار را تمام
میکنم. «ثُمَّ
كَشَفَ
اللَّهُ
عَزَّ وَ
جَلَّ عَنِ الْأَئِمَّةِ
مِنْ وُلْدِ
الْحُسَيْنِ
عَلَيْهِمُ
السَّلَامُ
لِلْمَلَائِكَةِ»؛ سپس
پرده را کنار
زد و ملائکه
انوار ائمه را
دیدند. یکی از
مواردی که
حضرت صدیقه در
مقابل شهادت
فرزندشان از
خدای متعال
طلب کردند، همین
بود که ائمه
از نسل ایشان
باشد. این
بشارت اول خدا
به ملائکه
بود. اما
بشارت دوم این
است که «فَإِذَا
أَحَدُهُمْ
قَائِمٌ
يُصَلِّي»، یکی
از این ائمه
ایستاده و
مشغول اقامۀ
صلاة بود. «فَقَالَ
اللَّهُ
تَعَالَى
بِذَلِكَ
الْقَائِمِ
أَنْتَقِمُ
مِنْهُمْ»؛ خدای
متعال فرمود
این آقایی که
ایستاده و دارد
در کائنات
اقامۀ نماز میکند،
بساط این
شیاطین و بتکدههایشان
را جمع میکند.
[۱]. سورۀ
مزمل، آیۀ۲.
[۲]. «إِنَّ
رَبَّكَ
يَعْلَمُ
أَنَّكَ
تَقُومُ أَدْنى
مِنْ
ثُلُثَيِ
اللَّيْلِ وَ
نِصْفَهُ وَ
ثُلُثَهُ وَ
طائِفَةٌ
مِنَ
الَّذينَ مَعَكَ
وَ اللَّهُ
يُقَدِّرُ
اللَّيْلَ وَ
النَّهارَ
عَلِمَ أَنْ
لَنْ تُحْصُوهُ
فَتابَ
عَلَيْكُمْ
فَاقْرَؤُا ما
تَيَسَّرَ
مِنَ
الْقُرْآنِ
عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ
مِنْكُمْ
مَرْضى وَ
آخَرُونَ يَضْرِبُونَ
فِي
الْأَرْضِ
يَبْتَغُونَ
مِنْ فَضْلِ
اللَّهِ وَ
آخَرُونَ
يُقاتِلُونَ
في سَبيلِ
اللَّهِ
فَاقْرَؤُا
ما تَيَسَّرَ
مِنْهُ وَ
أَقيمُوا
الصَّلاةَ وَ
آتُوا الزَّكاةَ
وَ
أَقْرِضُوا
اللَّهَ
قَرْضاً حَسَناً
وَ ما
تُقَدِّمُوا
لِأَنْفُسِكُمْ
مِنْ خَيْرٍ
تَجِدُوهُ
عِنْدَ
اللَّهِ هُوَ
خَيْراً وَ
أَعْظَمَ
أَجْراً وَ
اسْتَغْفِرُوا
اللَّهَ
إِنَّ
اللَّهَ
غَفُورٌ رَحيمٌ»؛
سورۀ مزمل، آیۀ۲۰.
[۳]. سورۀ
فاطر، آیۀ۱۹.
[۴]. سورۀ
فاطر، آيۀ۲۰.
[۵]. نهج
البلاغه، ص۴۸.
[۶]. سورۀ
فاطر، آیۀ۲۱.
[۷]. سورۀ
فاطر، آیۀ۲۲.
[۸]. «فَاصْبِرْ
لِحُكْمِ
رَبِّكَ وَ لا
تَكُنْ كَصاحِبِ
الْحُوتِ
إِذْ نادى وَ
هُوَ مَكْظُومٌ»؛
سورۀ قلم، آیۀ۴۸.
[۹]. «وَ
ما
أَرْسَلْناكَ
إِلاَّ
كَافَّةً
لِلنَّاسِ
بَشيراً وَ
نَذيراً وَ
لكِنَّ
أَكْثَرَ
النَّاسِ لا
يَعْلَمُونَ»؛
سورۀ سبأ، آیۀ۲۸.
[۱۰]. «فَاصْبِرْ
كَما صَبَرَ
أُولُوا
الْعَزْمِ مِنَ
الرُّسُلِ وَ
لا
تَسْتَعْجِلْ
لَهُمْ كَأَنَّهُمْ
يَوْمَ
يَرَوْنَ ما
يُوعَدُونَ
لَمْ
يَلْبَثُوا
إِلاَّ
ساعَةً مِنْ نَهارٍ
بَلاغٌ
فَهَلْ
يُهْلَكُ
إِلاَّ الْقَوْمُ
الْفاسِقُونَ»؛
سورۀ احقاف،
آیۀ۳۵.
[۱۱]. «وَ
اتَّبِعْ ما
يُوحى
إِلَيْكَ وَ
اصْبِرْ حَتَّى
يَحْكُمَ
اللَّهُ وَ
هُوَ خَيْرُ
الْحاكِمينَ»؛
سورۀ یونس، آیۀ۱۰۹.
[۱۲]. «فَلا
تَحْسَبَنَّ
اللَّهَ
مُخْلِفَ
وَعْدِهِ
رُسُلَهُ
إِنَّ
اللَّهَ
عَزيزٌ ذُو
انتِقامٍ»؛
سورۀ
ابراهیم، آیۀ۴۷.
[۱۳]. «أَمَّنْ
يُجيبُ
الْمُضْطَرَّ
إِذا دَعاهُ وَ
يَكْشِفُ
السُّوءَ وَ
يَجْعَلُكُمْ
خُلَفاءَ
الْأَرْضِ أَ
إِلهٌ مَعَ
اللَّهِ قَليلاً
ما
تَذَكَّرُونَ»؛
سورۀ نمل، آیۀ۶۲.
[۱۴]. الکافی،
ج۸، ص۲۴۳.
[۱۵].
زیارت ناحیۀ
مقدسه.
[۱۶]. «وَ
لا
تَقْتُلُوا
النَّفْسَ
الَّتي
حَرَّمَ
اللَّهُ
إِلاَّ
بِالْحَقِّ
وَ مَنْ قُتِلَ
مَظْلُوماً
فَقَدْ
جَعَلْنا
لِوَلِيِّهِ
سُلْطاناً
فَلا
يُسْرِفْ فِي
الْقَتْلِ إِنَّهُ
كانَ
مَنْصُوراً»؛
سورۀ إسراء،
آیۀ۳۳.
[۱۷]. «هذانِ
خَصْمانِ اخْتَصَمُوا
في
رَبِّهِمْ
فَالَّذينَ
كَفَرُوا
قُطِّعَتْ
لَهُمْ
ثِيابٌ مِنْ
نارٍ يُصَبُّ
مِنْ فَوْقِ
رُؤُسِهِمُ
الْحَميمُ»؛
سورۀ حج، آیۀ۱۹.
[۱۸]. «قُلْ
أَ غَيْرَ
اللَّهِ
أَبْغي
رَبًّا وَ هُوَ
رَبُّ كُلِّ
شَيْءٍ وَ لا
تَكْسِبُ كُلُّ
نَفْسٍ
إِلاَّ
عَلَيْها وَ
لا تَزِرُ وازِرَةٌ
وِزْرَ
أُخْرى
ثُمَّ إِلى
رَبِّكُمْ
مَرْجِعُكُمْ
فَيُنَبِّئُكُمْ
بِما كُنْتُمْ
فيهِ
تَخْتَلِفُونَ»؛
سورۀ انعام،
آیۀ۱۶۴.
[۱۹]. «عَبْدِ
السَّلَامِ
بْنِ صَالِحٍ
الْهَرَوِيِّ
قَالَ قُلْتُ
لِأَبِي
الْحَسَنِ
الرِّضَا يَا
ابْنَ
رَسُولِ اللَّهِ
مَا تَقُولُ
فِي حَدِيثٍ
رُوِيَ عَنِ
الصَّادِقِ
أَنَّهُ
قَالَ إِذَا
خَرَجَ الْقَائِمُ
قَتَلَ
ذَرَارِيَّ
قَتَلَةِ الْحُسَيْنِ
بِفِعَالِ
آبَائِهِمْ
فَقَالَ هُوَ
كَذَلِكَ
فَقُلْتُ وَ
قَوْلُ
اللَّهِ
عَزَّ وَ
جَلَّ وَ
لا تَزِرُ
وازِرَةٌ
وِزْرَ
أُخْرى مَا
مَعْنَاهُ
قَالَ صَدَقَ
اللَّهُ فِي
جَمِيعِ
أَقْوَالِهِ
وَ لَكِنْ
ذَرَارِيُّ قَتَلَةِ
الْحُسَيْنِ
يَرْضَوْنَ
بِأَفْعَالِ
آبَائِهِمْ
وَ
يَفْتَخِرُونَ
بِهَا وَ مَنْ
رَضِيَ
شَيْئاً
كَانَ كَمَنْ
أَتَاهُ وَ
لَوْ أَنَّ
رَجُلًا
قُتِلَ
بِالْمَشْرِقِ
فَرَضِيَ
بِقَتْلِهِ
رَجُلٌ فِي
الْمَغْرِبِ
لَكَانَ الرَّاضِي
عِنْدَ
اللَّهِ
عَزَّ وَ
جَلَّ شَرِيكَ
الْقَاتِلِ
وَ إِنَّمَا
يَقْتُلُهُمُ
الْقَائِمُ
إِذَا خَرَجَ
لِرِضَاهُمْ
بِفِعْلِ
آبَائِهِمْ
قَالَ
فَقُلْتُ
لَهُ بِأَيِّ
شَيْءٍ
يَبْدَأُ
الْقَائِمُ
مِنْكُمْ
إِذَا قَامَ
قَالَ
يَبْدَأُ
بِبَنِي شَيْبَةَ
فَيُقَاطِعُ
أَيْدِيَهُمْ
لِأَنَّهُمْ
سُرَّاقُ
بَيْتِ
اللَّهِ
عَزَّ وَ جَلَّ»؛
عيون اخبارالرضاعليهالسلام،
ج۱، ص۲۷۳.
[۲۰]. «وَ
قاتِلُوهُمْ
حَتَّى لا
تَكُونَ
فِتْنَةٌ وَ
يَكُونَ
الدِّينُ
كُلُّهُ
لِلَّهِ فَإِنِ
انْتَهَوْا
فَإِنَّ
اللَّهَ بِما
يَعْمَلُونَ
بَصيرٌ»؛ سورۀ
انفال، آیۀ۳۹.
[۲۱]. علل
الشرائع، ج۱،
ص۱۶۰.