تحقق ظهور و نابودی دستگاه طاغوت در نقطۀ اضطرار
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ است که در برنامه تلویزیونی تسبیح سحر است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. کشف سوء و قرار دادن خلفاء در زمین
بنا بود آیاتی را در رابطه با امام زمان (عج) خدمت شما تقدیم کنم که با شرایط اجتماعی ما هم متناسب باشد. آیۀ شریفۀ «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ»[۱] را همه حفظاند و آیۀ معروفی است. این آیه به ظهور امام زمان (عج) نیز مربوط است و من این آیه را خدمت شما تقدیم میکنم.
خدای متعال در این آیۀ شریفه میفرماید چه کسی است که دعای مضطر را وقتی او را صدا میزند از او میخواهد، اجابت میکند؟ از ادامۀ آیه پیداست که این دعا، چه دعایی است. وقتی [که خدای متعال] اجابت میکند، «وَ يَكْشِفُ السُّوءَ» و سوء را برمیدارد، نتیجه این است که شما را خلفای روی زمین قرار میدهد؛ «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ».
[سپس میفرماید:] «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ»؛ آیا اله دیگری غیر از الله تبارک و تعالی در عالم هست که او این کار را انجام بدهد؟ [اله دیگری هست که] این سوء را بردارد، استبدال قدرت بکند و قدرت را از دستگاه قاتل به دستگاه حق منتقل بکند؟ «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ»؛ تذکر شما نسبت به این موضوع اندک است. اندکی از شما متوجه این بحث میشوند که اقتضاء الوهیت حضرت حق این است که در نقطۀ اضطرار، دعا را اجابت میکند و کشف سوء میکند و آن کسانی را که به ظاهر مستضعف بودند، خلفاء قرار میدهد؛ «وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ». هیچ کس دیگری هم در این کار دخالت ندارد.
ـ ارتباط کشف سوء با امور تکوینی
این آیه یک مقدار توضیح میخواهد. این آیه در سیاق آیاتی است که ناظر به تصرفات تکوینی خدای متعال است. مثلاً میفرماید: «أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»؛[۲] چه کسی است که آسمانها و زمین را خلق کرده؟ «وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً»؛ برای شما از آسمان باران فرستاده و آب نازل کرده. «فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ»؛ به وسیلۀ آن باران، برای شما باغستانهای بهجتافزا آفریده. «ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها»؛ امکان اینکه شما این درختها را برویانید برای شما فراهم نبود؛ چه کسی است که این نظام عالم را خلق کرده؟ «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّه»؛ در عرض حضرت حق تبارک و تعالی، کس دیگری هم شریک است یا فقط کار الله تبارک و تعالی است؟ «بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ».
«أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً»؛[۳] چه کسی زمین را قرارگاه شما قرار داده؟ «وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً»؛ در بین این زمین نهرهایی را جاری کرده. «جَعَلَ لَها رَواسِيَ»؛ کوههایی قرار داده. «وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً»؛ بین دریاها مانع قرار داده. اینها توضیح میخواهد، ولی بحث این است که خدای متعال یک سری تصرفات تکوینی در عالم میکند و واضح است که [فقط] کار اوست و کار کسی غیر از خدای متعال نیست. «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ». [این آیات] خیلی عجیب است و هر کلمۀ آن نیاز به گفتوگو دارد.
بعد میفرماید: «أَمَّنْ يَهْديكُمْ في ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ»؛[۴] چه کسی در تاریکیهای دریا و خشکی شما را هدایت میکند؟ «وَ مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ»؛ چه کسی پیشاپیش نزول رحمتش نسیمها را بهعنوان بشارت میفرستد؟ «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ». پایان هر آیه هم لطیفهای دارد؛ «بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ»، «لا يَعْلَمُونَ»، «قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ» و «تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ». اینها [نیاز به] گفتوگو دارد.
[علی ای حال] خدای متعال در سیاق این تصرفات میفرماید چه کسی است که مضطر را وقتی دعا میکند اجابت میکند؟ نتیجۀ این اجابت دعا هم کشف سوء است و این است که شما را خلفاء ارض قرار میدهد. این کار از هیچ کسی جز خدا ساخته نیست. این مثل خلقت آسمان و زمین است و از شئون الوهیت خدای متعال است که در یک نقطه، قدرت را تبدیل میکند و آنهایی که در ظاهر مستضعف بودند را، [یعنی] مؤمنین را خلفاء ارض قرار میدهد و قدرت را جابهجا میکند؛ «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ».
نقطۀ این جابهجایی کجاست؟ نقطۀ اضطرار است. [مؤمنین] باید به نقطۀ اضطرار برسند تا خدای متعال در آن نقطۀ اضطرار، قدرت را جابهجا بکند. این اضطرار نسبت به چیست؟ پیداست که سوئی حاکم شده و این سوء بهقدری گسترده میشود که نقطۀ اضطرار ایجاد میکند. سوء هم غیر از ضُرّ است. خدای متعال کاشف الضر هم هست.
[علی ای حال این] سوء، به نقطهای میرسد که نقطۀ اضطرار مؤمنین است. به نظر میآید که این سوء، قدرت دستگاه شیاطین و فراعنه است. قرائن زیادی هم دارد که یکی از آنها همین «يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» است. همۀ بدیها به این دستگاه برمیگردد؛ تا اینها هستند، بدی هست. تا زمانی که این نظام سلطه در جهان باشد، [حتی اگر] شما مذاکره کنید و به نقطۀ خوبی هم برسید، این سوء رفع نمیشود؛ فردا دوباره همین آش است و همین کاسه. این سوء باید رفع بشود. [این سوء،] دستگاه شیطان است؛ دستگاه سقیفه، بنیامیه و مستکبرین عالم است.
۲. سوء اصلی و کشف سوء در نقطۀ اضطرار
این سوء اصلی است که دستگاه مؤمنین را تحت فشار قرار میدهد، به نقطهای میرسد که مؤمنین به اضطرار میرسند. مثلاً بیعدالتیها، ظلمها، تعدیها و همین چیزهایی که الان شما در عالم میبینید، [مؤمنین] را به نقطۀ اضطرار میرساند. مؤمنین [وقتی در سختی قرار میگیرند،] مدتی مضطر نیستند و خیال میکنند که راه حل دیگری هست؛ بیخیال میشوند. [اما در ادامه] به نقطهای میرسند که میبینند هیچ راهی نیست جز اینکه به خدای متعال پناه ببرند تا او این سوء را رفع بکند. این نقطۀ اضطرار، نقطۀ اجابت است.
شبیه این نقطۀ اضطرار [در آیۀ] «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ»،[۵] [بیان شده است.] خدای متعال میفرماید وقتی سوار کشتی میشوند و طوفانها و امواج سهمگین میآید، هیچ کسی نیست که دستشان را بگیرد؛ آنجا پردهها کنار میرود و حالت اضطرار پیدا میشود. شرط اجابت دعا، همین اضطرار است. اگر مضطر بشوید، دعا مستجاب میشود. اضطرار یعنی انقطاع از غیر و توجه به خدای متعال. ما همه به خدای متعال اضطرار داریم؛ «وَ أَوْقِفْنِي عَلَى مَرَاكِزِ اضْطِرَارِي».[۶] [زمانی که] آدم به اضطرار میرسد، نقطۀ استبدال قدرت است. یعنی [آدم] احساس میکند که این بساط باید جمع بشود و بساط دیگری جای آن بیاید؛ این سوء باید برداشته بشود. «كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»؛[۷] این ظلم تمام زوایای زندگی بشر را فاسد کرده؛ خورد و خوراک، پوشاک، زندگی و معاشرت ما تحت سلطۀ آنهاست. این همان سوء است.
نقطۀ اضطرار، جایی است که انسان رشید میشود. انسانی که رشید نشده [باشد،] میتواند با کفار کنار بیاید؛ برای او سفره پهن میکنند و حواس او را پرت میکنند. وقتی دستگاه شیطان حاکم میشود، همه چیز آلوده میشود؛ رزق آنجا آلوده است؛ در سفرۀ بنیامیه، عسل هم زهرمار است؛ همه چیز آن آلوده است. تمام زوایای زندگی زیر سلطۀ ولایت آنها، وادی ظلمات و تاریکی است؛ «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ».[۸] طعامشان «مِنْ غِسْلينٍ»[۹] است. این فقط برای قیامت نیست؛ الان هم سفرهای که دستگاه کفار پهن میکند آلوده است. امنیتی که میآورند هم آلوده است؛ نجس و ناپاک است.
مؤمنین باید دورانی را در اینجا بگذرانند تا به نقطۀ اضطرار برسند. وقتی که به نقطۀ اضطرار میرسند، میفهمند که دیگر نمیشود با این [دستگاه] به هیچ وجه کنار آمد. [این دستگاه] میخواهد همۀ زندگی بشر را بگیرد و هیچ سهمی به دیگران نمیدهد. همین الان هم میبینید؛ میگوید تسلیم من بشوید و با من بیعت کنید؛ هر چیزی که من میگویم، هر طوری که من میگویم و هر اندازهای که من میگویم. فرهنگ، سیاست و اقتصاد شما را با اسناد بینالمللی تثبیت میکند و میگوید شما باید این قوانین را اجراء کنید؛ شما [باید] مجری باشید و حق تخلف ندارید. [کار اینها] به نقطهای میرسد که اقتصاد، فرهنگ و همۀ زندگی بشر آلوده میشود.
به تعبیر روایت، دوران هدنه به یک جایی میرسد که نقطۀ اضطرار است و دیگر نمیشود با اینها کنار آمد؛ هیچ جایی را برای جبهۀ حق باز نمیگذارند. «مُلِئَتْ» یعنی همه جا را تحت سلطۀ خودشان میخواهند و به هیچ وجه نمیخواهند که کسی صاحب اختیار باشد. [وقتی که مؤمنین] به نقطۀ اضطرار میرسند، خدای متعال اجابت میکند و جابهجایی قدرت اتفاق میافتد.
در «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ»، میتوان الف و لام «الْمُضْطَرَّ» را الف و لام جنس گرفت. [معنای آیه اینگونه میشود که] وقتی که مضطر به نقطۀ اضطرار برسد، خدای متعال [دعای او را] اجابت میکند. این شامل همۀ مؤمنین میشود. شرط اجابت دعا، اضطرار است. تا زمانی که انسان مضطر نیست، در واقع دعا ندارد. آدمی که مریض است و هزار راه دیگر در ذهن اوست و [در این حالت] دعا میکند، دعای او شوخی است؛ اما وقتی که نقطۀ اضطرار میرسد، دعای حقیقی محقق میشود. مثل زمانی که در وسط دریا گرفتار شده باشد و هیچ راهی نباشد.
از [عبارت] «يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» پیداست این حالت اضطرار، نسبت به دستگاه باطل و دستگاه شیطان است. [در پی این اضطرار،] تبدیل قدرت واقع میشود. «السُّوءَ»، دستگاه باطل، کفر و شیطان است. تا [زمانی که] این دستگاه هست، بدیها هست؛ [اگر] یک بدی را بردارید، بدی دوم میآید. این باید رفع بشود. سوء، دستگاه شیطان و ولایت شیطان است؛ سلطۀ آنها بر مؤمنین و بر جامعۀ بشری است. این سوء چه زمانی رفع میشود؟ وقتی که مؤمنین به نقطۀ اضطرار میرسند و با اضطرار از خدا میخواهند که این قدرت جابهجا بشود.
میتوان الف و لام «الْمُضْطَرَّ» را عهد هم بگیریم و بگوییم یک نفر بیشتر نیست. روایت داریم که امام زمان (عج) به نقطۀ اضطرار میرسند. البته همۀ اضطرارها با حضرت برداشته میشود؛ [باید بحث کرد که] این نقطۀ اضطرار چیست. [علی ای حال حضرت] سر به سجده میگذارند و خدای متعال اجازه میدهد که برخیزند و کار را تمام کنند.
بحث این است که الهی جز آن خدایی که نظام تکوین را آفریده نیست و این، کار اوست. شما هم باید به نقطۀ اضطرار برسید و از غیر منقطع بشوید. آدمی که سوار کشتی میشود، از الهۀ دیگر جدا میشود؛ خدا میفرماید وقتی پای خود را روی زمین گذاشتید، حال اضطرار خود را محفوظ بدارید؛ یک خدا هست که دارد این عالم را اداره میکند. [اینجا هم میفرماید] شما باید در استبدال قدرت از دستگاه باطل به دستگاه حق، به نقطۀ اضطرار برسید؛ [باید خود را] مضطر به امام و ولی ببینید. تا زمانی که ما به امام زمان (عج) مضطر نشویم، معلوم نیست نقطۀ ظهور فرا برسد. ما به امام مضطر هستیم، منتها از این اضطرار غافل هستیم. وقتی به نقطۀ اضطرار میرسند، دعا میکنند و کشف سوء میشود. این از شئون الوهیت خدای متعال است. کما اینکه نظام خلقت نیز از شئون الوهیت خداست، این استبدال و این تبدیل خلافت هم کار خداست. [این اتفاق،] در نقطۀ اضطرار واقع میشود.
۳. حضور مردم در خیابان جزء بهترین اعمال صالح و موجب غیض کفار
خدای متعال در سورۀ مبارکۀ توبه میفرماید مؤمنین نباید جان خودشان را حفظ کنند و پیامبر را رها کنند؛ باید با طرح پیامبر حرکت کنند، فداکاری کنند و خودشان را سپر قرار بدهند. سپس میفرماید: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ»؛[۱۰] ممکن است برای کسی که با پیامبر راه میرود و وارد سختیها میشود، [ممکن است برای کسی که] به جنگ تبوک میرود، سختی پیش بیاید؛ نصب، خستگی، مخمصه، تشنگی و گرسنگی پیش بیاید. «لا يُصيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ في سَبيلِ اللَّهِ».
«وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغيظُ الْكُفَّارَ»؛ [وقتی که اینها] پا در وادی میگذارند، صدای کفار بلند میشود و خشم میگیرند و طبیعتاً ضربه میزنند؛ «وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلاً»؛ دشمن وقتی عصبانی میشود، ضربه هم میزند. «إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ»؛ تشنگی، گرسنگی، خستگی، عصبانی کردن دشمن، مقابل دشمن ایستادن و گرفتن ضربات دشمن، [برای اینها] عمل صالح میشود. وقتی که انسان کنار ولی خدا میایستد، خواب او هم عمل صالح است.
این کاری که مردم عزیز ایران میکنند، سختیها را تحمل میکنند، سرما و گرما را [تحمل میکنند،] همه عمل صالح است و جزء بهترین اعمال صالح است. این را بدانید که اگر انسان از مأموریت خود جدا بشود، [حتی اگر] نماز هم بخواند عمل صالح نیست. آنجایی که [انسان] پای مأموریت خود میایستد، در خیابان رفتن هم میشود عمل صالح؛ خدای متعال بهعنوان عمل صالح قبول میکند. جزا ایشان هم [بحث] مفصلی در این آیات دارد که من از آن میگذرم.
این کار مردم عزیز ما، همۀ اقداماتشان از آن لحظهای که نیت میکنند و [برای آمدن به خیابان] آماده میشوند تا [زمانی که] برمیگردند، تماماً عمل صالح است. لذا این عبادت بزرگ را با قصد قربت انجام بدهند تا نتایج خوبی داشته باشد و خدای متعال عمل را بپسندد. [گاهی خدای متعال برای] یک عمل کوچک بهقدری پاداش میدهد که نمیشود جمع کنی. خدای متعال مزد این مردم عزیز را با خیرات معنوی و مادی عنایت خواهد کرد؛ انشاءالله [یکی از مزدها،] آغاز فتوحات ظاهری و باطنی برای مردم باشد.
۴. ولایت ائمۀ جور و دستگاه ظلمه و مستکبرین ، حرام در باطن قرآن
بحث ما این بود که ما گرفتار دستگاه سوء هستیم. دستگاه سوء، دستگاه مستکبرین، ظلمه و طواغیت است. [اینها] عالم را ظلمانی میکنند و همه جا تاریک میشود. گاهی انسان با این سوء کنار میآید و گاهی به نقطۀ اضطرار میرسد و دعا میکند؛ خدا در اینجا [سوء را] برمیدارد.
ما در شرایطی هستیم که مؤمنین [در اضطرار قرار دارند.] خیلی وقتها در زمان انبیاء نیز اینگونه بوده. بعد از رحلت وجود مقدس رسول الله (ص) و از دورهای که بنیامیه و بنیعباس سر کار آمدند، مؤمنین در شرایط اضطرار قرار دارند. یعنی باید زندگی کنند، ولی باید حواسشان باشد که در شرایط اضطرار هستند [و باید یک سری چیزها را رعایت کنند؛] تعبیر قرآن این است: «غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ».[۱۱]
این آیه مربوط به خوردنیهاست و در چند محل از قرآن آمده است؛ از جمله در سورۀ مبارکۀ بقره، مائده و انعام. میفرماید: «إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ»؛ خدای متعال میته را برای شما حرام کرده، خون را حرام کرده، گوشت خنزیر را حرام کرده، گوشتی که به غیر از نام خدا ذبح میشود یعنی بی هوا [ذبح میشود را هم] حرام کرده. «فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ»؛ ولی اگر کسی به همین اموری که حرام است مضطر بشود، ولی «غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ»، نه باید باغی باشد و ظلم کند و نه باید از حدود تعدی بکند، «فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ»؛ گناه ندارد. البته این خوردن، پیامدهایی هم دارد؛ ولی میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ خدا با رحمت رحیمیه و مغفرت خود، با آن کسانی که در شرایط اضطرار هستند برخورد میکند.
دستگاه فراعنه، همین دستگاه حرام است؛ کل دستگاه آنها میته و لحم خنزیر است. آن چیزی که از دست ابلیس میآید، محرمات است. «وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ»؛[۱۲] قرآن ظاهر و باطن دارد؛ حرام در ظاهر قرآن، همین حرامهاست و در باطن قرآن، ولایت ائمۀ جور است؛ اگر چیزی به آنجا منسوب نباشد، حرام نمیشود. حلال هم [در ظاهر] همین حلالهاست و در باطن، ولایت امیرالمؤمنین است. پس محیط حلال و حرام روشن است. هرچه از محیط ولایت آنها ناشی میشود، آلوده و حرام است؛ میته است.
حال ما گاهی در شرایط اضطرار قرار میگیریم و باید میته هم بخوریم؛ منتها باید حواسمان باشد «غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ». این «غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ» یعنی گاهی کسی بیش از حد میخورد. در شرایط اضطراری، چرا اضافه میخوری؟ گاهی هم خودت را در شرایط اضطرار میاندازی. مثلاً «عادٍ» کسی است که به دزدی رفته و مضطر شده [که چیزی بخورد؛] خوردن برای او حلال نیست؛ خودش، خودش را در اضطرار انداخته است. [اما اگر شما] سفر حلالی رفتید و در وسط بیابان گیر کردید و ناچار شدید که به اندازۀ اضطرار رفع نیاز کنید، [مشکلی ندارد.]
وقتی دستگاه ظلمه و مستکبرین بر عالم حاکماند، یک فرهنگ مادی، اخلاق مادی و معیشت مادی [را رواج میدهند] و یک سفرۀ آلوده [پهن میکنند. حال] اگر مؤمنین بخواهند زیادهروی بکنند، اضطرارشان مقبول نیست. ما به شرایط زندگی ذیل کفار مضطر هستیم تا به دورۀ ظهور برسیم و آن شرایط برداشته بشود. هرچه هم جلوتر میروید، میبینید که قدرت آنها بیشتر میشود. [اینها] یک نظم جهانی درست کردند و هر کجا که دست میگذاری آنها حاضرند.
بنابراین اگر ما نسبت به دستگاه باطل در شرایط اضطرار قرار میگیریم، باید حواسمان باشد «غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ» [باشیم.] اگر کسی دل بدهد، خوش باشد و خوش بگذراند، دیگر مضطر نیست و از شرایط اضطرار بیرون آمده. خوردن میته برای کسی که خودش برای خودش بستر درست میکند و به جایی میرود که مضطر میشود، جایز نیست؛ مغفرت خدا در آنجا برای او نیست. [کسی که] به سفرۀ حرام دست میبرد و هرچه دلش میخواهد میخورد، در شرایط اضطرار [نیست. این] نکتۀ مهمی است.
۵. درک اضطرار، کشف سوء و رفع حاکمیت مستکبرین عالم
این سوئی که خدای متعال در شرایط اضطرار برمیدارد، حاکمیت مستکبرین عالم، فراعنه و طواغیت است. شرایط زندگی با آنها، شرایط اضطرار است. مغفرت خدای متعال در این شرایط اضطرار و هدنه شامل کسی که زیاده روی نمیکند میشود و خدای متعال آثار سوء را از او برمیدارد. الان لقمهها با هم مخلوط شده؛ لقمهای که از آنطرف میآید و اقتصادی که دست آنهاست، [آلوده است. الان هم] معیشت همۀ مردم به این تمدن مادی آلوده شده. خدا آثار این سوء را برای چه کسی برمیدارد؟ مغفرت و رحمت خدا شامل چه کسی میشود؟ آن کسی که «غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ» [باشد.] [بنابراین] مغفرت خدای متعال شامل کسانی که دلخوش هستند و [از این تمدن مادی] خوششان میآید و لذت میبرند، نمیشود.
خدای متعال مستضعفین را در سورۀ نساء سه دسته میکند؛ ملائکه به یک مستضعف میگویند چه کار میکردی؟ میگوید من مستضعف بودم. میگویند مگر ارض خدا وسیع نبود؟ چرا هجرت نکردی و در دارالکفر که فرهنگ آنها حاکم است زندگی کردی؟ میگوید من نمیتوانستم کاری بکنم. درست است؛ آنجا نمیشود کاری کرد، ولی چه کسی گفت که به دارالکفر بروی و آنجا زندگی بکنی؟ یک مستضعف هم «لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً»[۱۳] [است؛] چارهای ندارد و کاری از او ساخته نیست. این مستضعف با آن مستضعف فرق میکند. مستضعف دیگری هم هست که همۀ تلاش خود را کرده، اما [موفق نشده است.] مؤمنین در دوران غلبۀ طواغیت، مستضعفاند. این مستضعف، غیر از مستضعفی است که به آن شرایط تن داده.
این آیۀ شریفه هم میفرماید [وقتی که] مؤمنین در شرایط سوء گرفتار میشوند، یک اضطرارهایی دارند؛ میتوانند آن اضطرارها را به اندازۀ ضرورتشان رفع کنند. [اما در ادامه، کار] به نقطهای میرسد که دیگر نمیشود تحمل کرد و [کفار] هیچ راهی را برای مؤمنین باز نمیگذارند. آنجاست که دعا میکنند و دعا اجابت میشود. همان الهی که نظام عالم را اینگونه قرار داده، عالم را آفریده و بستر عالم را برای زندگی و امتحان ما در عالم ارض فراهم کرده، کار را تمام میکند.
نقطۀ اضطرار یعنی انسان به جایی برسد که بفهمد کاری از کسی جز خدا ساخته نیست. اله در قرآن، الله تبارک و تعالی است. الله یعنی آن کسی که همۀ اسماء حسنی را دارد. در قرآن قریب به صد اسم برای خدای متعال ذکر شده؛ [بهعنوان مثال] رحمن، رحیم، غفور، رحیم، حی، قیوم، ملک و قدوس، از اسامی خداست.
خدای متعال کسی است که واجد این اسماء است و هیچ مخلوقی هم واجد این اسماء نیست. همۀ مخلوقات فقیر و فاقد هستند؛ ما ازلاً و ابداً میت بودیم و الان هم میت هستیم؛ ازلاً و ابداً ضعیف بودیم و الان هم ضعیف هستیم؛ «أَنْتَ الْقَوِيُّ وَ أَنَا الضَّعِيفُ»؛[۱۴] «أَنْتَ الْحَيُ وَ أَنَا الْمَيِّتُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ إِلَّا الْحَيُّ». [ما میت هستیم،] مگر اینکه خدای حی از رحمت خودش حیاتی به ما عنایت کند. او از رحمت رحمانیۀ خود به همه میدهد، [ولی] از رحمت رحیمیه، حیات خاصی به مؤمنین میدهد.
بنابراین الله کسی است که واجد همۀ اسماء حسنی است. همه فاقد و مضطر هستند؛ نمیتوانند بگویند نمیخواهیم. الله، اله حقیقی عالم است؛ بقیه اسم خود را اله میگذارند. اله کسی است که همۀ اسماء او در عالم جاری باشد، همه با آن اسماء سر و کار داشته باشند، از دست او بگیرند و به او مضطر باشند؛ «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ».[۱۵]
این اله است که آن اضطرار را برمیدارد. ما ذیل دستگاه دشمن باید به اضطرار برسیم و نتوانیم دیگر با آنها نفس بکشیم. الان نیز همینگونه است؛ دارند کمکم عرصه را تنگ میکنند، [بهحدی که] نمیشود نفس کشید. حکومت اینها جهنم است. وقتی خدای متعال فرعون را غرق کرد، فرمود ما بنی اسرائیل را از عذاب همراه با خواری نجات دادیم؛ «مِنَ الْعَذابِ الْمُهينِ * مِنْ فِرْعَوْنَ».[۱۶] این عذاب، خود فرعون است. چرا؟ «إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفينَ»؛ هم علو دارد و هم اسراف. کسی که علو داشته باشد، همه را تحقیر میکند؛ کسی که اسراف داشته باشد، سفرۀ همه را تنگ میکند. [حکومت چنین کسی] هم رنج است و هم خواری. مؤمنین باید [ذیل این دستگاه] به اضطرار برسند.
[بنابراین] سوء، ولایت باطل است. این سوء باید جامعۀ مؤمنین را به اضطرار برساند که دیگر نتوانند نفس بکشند. وقتی هم که مضطر شدند، جز حضرت حق تبارک و تعالی کسی نیست که این شرایط را تغییر بدهد. اضطرار مؤمنین [باید] به اضطرار به حضرت حق تبدیل بشود. وقتی [این اتفاق بیفتد،] خدای متعال لطف میکند و استبدال قدرت [رخ میدهد.]
من فکر میکنم که جهان دارد به این نقطه میرسد. تلقی من این است که مؤمنین دارند به اضطرار میرسند و برایشان واضح شده که نمیشود با این شیاطین در عالم زندگی کرد؛ [واضح شده که] نمیشود مؤمنین ذیل ولایت آنها به خیری برسند. [الان دیگر مؤمنین] تمام ولایت باطل را سوء میبینند. این سوء یک زمانی مخفی بود، [اما] الان کمکم آدم [آن را] میفهمد و آرامآرام به اضطرار میرسد؛ میفهمد که نمیشود با آنها زندگی کرد.
پاورقیها
. سورۀ نمل، آیۀ۶۲.
. «أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ»؛ سورۀ نمل، آیۀ۶۰.
. «أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ»؛ سورۀ نمل، آیۀ۶۱.
. «أَمَّنْ يَهْديكُمْ في ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»؛ سورۀ نمل، آیۀ۶۳.
. «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ»؛ سورۀ عنکبوت، آیۀ۶۵.
. دعای عرفۀ امام حسین علیه السلام.
. «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ قَالَ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي يُعَمَّرُ عُمُرَ الْخَلِيلِ عِشْرِينَ وَ مِائَةَ سَنَةٍ يُدْرَى بِهِ ثُمَّ يَغِيبُ غَيْبَةً فِي الدَّهْرِ وَ يَظْهَرُ فِي صُورَةِ شَابٍّ مُوفِقٍ ابْنِ اثْنَتَيْنِ وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً حَتَّى تَرْجِعَ عَنْهُ طَائِفَةٌ مِنَ النَّاسِ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»؛ الغیبه(نعمانی)، ص۱۸۹.
. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»؛ سورۀ بقره، آیۀ۲۵۷.
. «وَ لا طَعامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلينٍ»؛ سورۀ حاقه، آیۀ۳۶.
. «ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغيظُ الْكُفَّارَ وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ»؛ سورۀ توبه، آیۀ۱۲۰.
. «إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۷۳.
. «وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ إِنَّ الَّذينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِما كانُوا يَقْتَرِفُونَ»؛ سورۀ انعام، آیۀ۱۲۰.
. «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً»؛ سورۀ نساء، آیۀ۹۸.
. مناجات امیرالمؤمنین علیه السلام.
. «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ»؛ سورۀ فاطر، آیۀ۱۵.
. «وَ لَقَدْ نَجَّيْنا بَني إِسْرائيلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهينِ * مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفينَ»؛ سورۀ دخان، آیات۳۰ و ۳۱.