پیچیدگی جنگ شناختی دشمن و لزوم آگاهی و تقابل با آن
متن زیر سخنرانی آیتالله سید محمدمهدی میرباقری در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ است با موضوع جنگ شناختی برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. جنگ شناختی در طول تاریخ انبیاء
من از محتوای همایش خیلی استفاده کردم. این قبیل جمعها و تجمعها، مورد امیدواری بیشتر برای اینکه ما بتوانیم مرزهای دانش را پشت سر بگذاریم میشود. [با این جمعها] میتوانیم تصرفات جدیدی در دنیا انجام دهیم و در مقابل دستگاه پیچیده دشمن، مقاومت کنیم. یک جنس از رویشهای انقلاب اسلامی که حضرت آقا در فرمایشات دیروزشان فرمودند، این مجاهدتهای علمی است. [اینها] موجب میشود که آدم به این انقلاب، امیدوار شود [و امید داشته باشد که این انقلاب،] میتواند از موانع پیش روی [خود] در جهان، عبور کند.
جنگ شناختی که امروز یک اصطلاح خاص شده [است،] با پیچیدگی دانشهای متعدد و بههمپیوسته و فناورهای جدید، وارد یک سطح جدید شده است، ولی اصل آن، یک امر قدیمی است. یکی از اصلیترین درگیریهای انبیاء و فراعنه، در همین مسئله بوده است؛ چون ما موجوداتی هستیم که بر اساس شناخت عمل میکنیم. بسیاری از تصرفات ما، تحت تأثیر دستگاه شناختی ماست. طبیعتاً انبیاء سعی میکردند که فضای شناخت انسان را بسازند و فراعنه هم در مقابل آنها فضای دیگری ایجاد میکردند.
خدای متعال در سوره عنکبوت، از فتنههایی که پیش روی امت اسلامی است، بحث میکند؛ [فتنههایی که] از قبل رحلت رسول (ص) تا بعد از آن، بود. میفرماید این امتحانها و فتنهها، به این امت، اختصاص ندارد؛ [در زمان] انبیاء گذشته هم فتنههایی که برای تمحیص و جدا شدن صف حق و باطل و ساخته شدن جبهه حق بوده، [رخ داده است.]
خدای متعال در این سوره، هفت نفر از انبیاء را نام میبرد و فتنههای دوران آنها را ذکر میکند که یکی از آنها، ماجرای حضرت ابراهیم است. [خدای متعال میفرماید:] «وَ إِبْراهيمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً إِنَّ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».[۱] بحث [این آیات،] این است که در مقابل دعوت انبیاء که دعوت به توحید است، یک افک و دروغ بزرگ، به وسعت یک تمدن، ایجاد میشود؛ البته اگر [بشود که] اسم آن را تمدن بگذاریم. فرعون هم در مقابل حضرت موسی، یک افک ایجاد میکند که [حضرت با معجزه خود،] «تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ».[۲] این افک، از افک در الهیات شروع میشود و تا فناوریها [ادامه پیدا میکند.]
وجود مقدس نبی اکرم، خبری را [به این] عالم میآورند که این نبأ، بیشتر از یک کلمه نیست. [این نبأ،] یک خبر فراگیر است که براساس آن، باید همه عرصههای حیات امت اسلامی، ساخته بشود. کلمه، کلمه لا اله الا الله است؛ یک خبر است، ولی این خبر، باید به یک تمدن تبدیل بشود. [حال اینها] مقابل [خبر نبی اکرم،] خبر دیگری درست میکنند؛ «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا»؛[۳] آنها هم خبر درست میکنند. این همان جنگ شناختی است. [این خبر،] از الهیات شروع میشود و به دانشهای کاربردی و فناوریها میرسد. از الهیات آنها که «إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً»، تا سیرشان، افک است؛ یک افک و دروغ بزرگ.
در دوره فرعون، واقعاً یک الهیات و نسبتی بین فوق القمر و تحت القمر وجود داشته و آنها را [با این الهیات] تبیین میکردند. اینکه علومی مثل کهانت و نجوم تحریم شده است، بهخاطر همین است. [فرعونیان] بر اساس آن علوم، الهیاتی ایجاد میکردند و [برای افراد] تلقیهایی درست میکردند و تکیهگاههای انسان را عوض میکردند؛ [لذا آنها] رزق خود را از جای دیگری میخواستند. الان هم همین است. کاری که تمدن مادی، بهخصوص در سه قرن اخیر کرده است، همین است. [آنها] یک نگاه مادی را بر جهان حاکم کردهاند. [کار به جایی رسیده است که] تمام بیم و امیدهای انسان، به عالم ماده برمیگردد. این یک افک و دروغ بزرگ، بهوسعت کل یک تمدن است.
در این دروغ، هم فرعونها هستند، هم نمرودها هستند، هم هامانها؛ دانشمندان و فیلسوفان بزرگ آنها در این افک، حضور دارند. نقش هاروارد و سوربون در این جنگ شناختی که [اینها] علیه جهان راه انداختهاند، کمتر از هالیود و رسانههای آنها نیست؛ اینها هم در این جنگ شناختی حضور دارند. حداقل آن علوم انسانی که آنها ایجاد کردهاند، یک افک بزرگ و دروغ بزرگ است. به قول استاد ما، منحنیهایی که اینها در علوم انسانی رسم میکنند، به منزله همان سحر، سحره فرعون است. [آنها] یک افک بزرگ درست میکنند و با این افک بزرگ، درک تخصصی و عمومی عالم را تغییر میدهند.
[پس] اینگونه نیست که جنگ شناختی، فقط یک جنگ متأخر باشد؛ این [جنگ] بوده و هست. در این جنگ شناختی، هم فیلسوفان بودند، هم دانشمندان بودند، هم فناوران؛ دستگاه فناوری، روی دوش اینها میچرخیده. [اینها] در مقابل خبر انبیاء، یک دروغ بزرگ در عالم درست میکردند؛ الان هم همینگونه است.
[اینگونه هم نیست که اینها] فقط بهوسیله رسانه بجنگند، [بلکه] جنگ شناختی، کاملاً میانرشتهای است. [این جنگ،] از الهیات شروع میشود و تا علوم اجتماعی و انسانی و علوم شناخت اعصاب، [ادامه مییابد. اینها] میخواهند کل دستگاه معرفتی انسان را تغییر بدهند و ذیل آن، کنشهای میدانی خود را مدیریت بکنند و دشمن را به دوست تبدیل کنند. این هم یک امر جدید نیست.
اینها واقعاً افکی بهوسعت یک تمدن، در عالم ایجاد میکنند. کل این تمدن، افک است. یک امتی را به یک خبر دروغ، مشغول میکنند. از الهیات، تا سبک زندگی [این تمدن،] دروغ است. افک میتواند عینی باشد. این الگوی پوشش، الگوی افک است؛ دروغ است؛ بشر نباید اینگونه حرکت کند. انسان اینگونه میاندیشد و اینگونه فکر میکند که اینگونه زندگی میکند؛ این سبک زندگی پیچیده، مبتنی بر یک افک بزرگ است که از علوم پایه و از بنیانهای ایدئولوژیک شروع میشود و تا فناوریها و سبک زندگی، [ادامه پیدا میکند.] این افک بزرگ است. این میشود جنگ شناختی.
۲. پیچیدهتر شدن جنگ شناختی در دوره متأخر
آنچه که ما الان با آن مواجه هستیم، بهخصوص در دوران اخیر، یک مقدار متفاوت شده است. ما مراحلی را پشت سر گذاشتهایم. بعد از دوره نظم وستفالی که در اروپا، بعد از جنگهای مذهبی سیساله پیدا شده، [بعد از] شکلگیری جامعه ملل بر اساس دیپلماسی و بعد از جنگ اول و دوم [جهانی] و جنگ سرد و بعد از فروپاشی شوروی، شکل جدیدی از جنگ آغاز شده است. یعنی بعد از فروپاشی شوروی و دوران جنگ سرد، امنیت ملی آمریکا، از نو بازخوانی شده و چشماندازهای جدیدی برای تکامل امنیت ملی آمریکا تعریف شده است. [لذا] از سال ۲۰۰۱ تا الان، در چند مرحله، طرحهایی از جنگ سایبری تا جنگ ایدهها و جنگ روایتها و جنگ شبکههای اجتماعی و جنگ شناختی، رقم زده شده است؛ جنگ شناختی، فراگیرتر از همه اینهاست.
این جنگ شناختی که ما الان با آن مواجه هستیم، با دورههای گذشته، تفاوت دارد. [قبلاً] علوم ما، علوم استقرایی بود. مثلاً صد بار تجربه میکردیم که آب، در این دما منجمد میشود و در این دما، به نقطه غلیان و جوش میرسد؛ [این تجربه] که تکرار میشد، با تکرارپذیری، میفهمیدیم که یک قاعده است؛ نمیفهمیدیم که علت این واقعه چیست، ولی میفهمیدیم که یک علتی اینجا هست که هرگاه شما آب را در این شرایط، در دمای صد درجه قرار میدهید، به جوش میآید، یا در این دما منجمد میشود. [اینگونه] یک قاعده به دست میآمد. اما نمیدانستیم که علت این واقعه چیست.
[اما اینها] در دوره جدید، معتقدند که علت این ارتباط را پیدا میکنند و میگویند که چرا آب در این شرایط [منجمد میشود یا میجوشد یا] چرا در این شرایط، غذا طبخ میشود. یک خانم خانهدار یا یک آشپز، سالها تجربه میکرد تا میفهمید، این غذا در این مراحل پخت، به این نقطه میرسد؛ نمیدانست که علت چیست، ولی میدانسته که اگر فردا همین کار را تکرار کند، غذا تهیه خواهد شد و این اتفاق خواهد افتاد. [اما در این دوره، اینها] علت این وقایع را کشف میکنند. مثلاً [میگویند این اتفاق،] ارتباط با جنبش مولکولی دارد. [حال] وقتی علت را کشف کردند، در فرایند یکدقیقهای، کار چند ساعت را انجام میدهند، چون علت را کشف کردهاند؛ یک محیط را نمونهسازی میکنند و زمان را کوتاه میکنند. یکی از مهمترین علتهای پیشرفت دانش مدرن، این است که این علتها را پیدا کرده است و میتواند [این شرایط را] در یک محیط بسازد و انبوهسازی کند. فناوریهای جدید، اینگونه پیدا میشود و یک پایه عمده آن، اینجاست.
در علوم شناختی هم همینگونه است. یک بار شما میگویید که انسان شناختی دارد و ما میخواهیم شناخت انسان را در یک فرایند طولانی تغییر بدهیم، ولی یک بار میگویید علت اینکه این واکنشها در ذهن انسان یا در عقلانیت اجتماعی و ادراک اجتماعی پیدا میشود چیست؟ سپس دانشهای مختلفی را پشتیبان آن قرار میدهید. علوم جنگ شناختی، وابسته به علوم مختلفی است؛ از الهیات تا علوم اجتماعیانسانی تا جامعهشناسی و مردمشناسی و روانشناسی تا علوم فنیمهندسی تا علوم شناخت اعصاب و حتی علوم نظامی و راهبردی، همه [در آنجا] حاضر هستند؛ فناوریها و هوش مصنوعی هم حاضر است. یکی از نکاتی که دارد با هوش مصنوعی اتفاق میافتد، [این است که] دارد طبقه مرجع برای نخبگان، یکسانسازی میشود. این پایگاههایی که [برای] مراجعات نخبگانی درست میکنند، پایگاه هماهنگسازی ادراکات نخبگانی جهان است. این بزرگترین لایه جنگ شناختی است.
این علوم متعددی که شکل گرفته است، به دنبال این است که بفهمد علت شکلگیری و نظام فکری و اندیشهای این ادراکات، چه چیزی است و چرا [این] واکنشها به دنبال آن، اتفاق میافتد و چگونه میشود این را به سرعت، بازسازی کنیم. همه اینها هم مبتنی بر الهیات خودشان است. اختیار و اراده و آگاهی انسان در الهیات اینها، به کنش و واکنشهای شیمیایی مغز و اعصاب فروکاسته میشود. [آنها] اصل را با ماده میدانند؛ [لذا] علوم پایه نسبت به علوم انسانی برای آنها، اصل است؛ [یعنی] جامعهشناسی و روانشناسی، تابعی از علم فیزیک و قوانین ماده است که دارد تجسد پیدا میکند و پیچیدهتر میشود. دستگاه شناختی انسان، هم همینگونه است.
شما در روانپزشکی میتوانید از طریق جهاز هاضمه، روی حالات انسان و رفتار و اندیشه او تأثیر بگذارید و [آن را] کنترل کنید. روانگردانها هم همین کار را میکنند. [حال اینها میگویند که] انسان، یک دستگاه شناخت دارد که آن هم یک جهاز هاضمه است. [شما] میتوانید از طریق تأثیر روی این [جهاز هاضمه شناختی،] رفتار انسان و احساسات او را کنترل کنید. جنگ شناختی همین است. از دانشهای مختلف کمک میگیرد تا فرایندهای شناخت انسان را بازسازی و کنترل کند و از آن طریق، احساس و رفتار انسان را نسبت به جهان، تغییر بدهد. این فقط یک کار ساده نیست؛ از درک الهیاتی انسان، تا سادهترین ادراکات انسان، هدف این جنگ شناختی است. [اینها] یک منظومه عقلانیت اجتماعی ایجاد میکنند که در آن، رفتارهای [انسان] بر اساس بیم و امید مادی شکل میگیرد. [این کار،] کار جنگ شناختی است.
این [جنگ،] سابقه داشته، اما کاری که در این دوره کردند، [این است که] فرایندها را علتیابی کردند و از طریق شناخت علتها، دستگاه شناخت انسان را بهسرعت شکل میدهند و بازسازی میکنند. همانگونه که شما از طریق تغذیه، روی فهم انسان اثر میگذارید، علوم متعددی [مانند] دانشهای ژنتیک هستند که در این زمینه، به کار گرفته میشوند. [در دانشهای ژنتیک، بررسی میکنند که] ما چگونه مهندسی کنیم که تفکر انسان عوض شود؛ مثلاً ژنهای الهیاتی انسان را شناختهاند [و در آنها] تصرف میکند.
پس علوم شناختی، مجموع دانشهای پیوستهای است که عقلانیت اجتماعی و فردی انسان را هدف قرار داده است و میخواهد [آن را] با یک نکته مهم، بازسازی کند. آن [نکته مهم،] این است که علت این فعل و انفعالات را در فرایند شناخت کشف و بازسازی میکنند. به جای اینکه در یک فرایند طولانی، ذهنیت آدم را تغییر بدهند، با یک سری اتفاقات در یک دوران کوتاه، کل ادراک انسان و جبهه او را عوض میکنند، اعتمادهای او را به هم میزنند و تابآوری او را تغییر میدهند. جنگ شناختی، برای همین است؛ برای شکستن تابآوری یک جامعه است.
جنگ شناختی در این لایه، بسیار خطرناک است. وقتی [کار] به اینجا رسید و دشمن اینقدر پیچیده عمل کرد، ما هم باید پیچیده مطالعه کنیم. بخشی از این جنگ، رسانه و ارتباطات و علوم ارتباطی است، [ولی] لایههای جدیتری هم دارد. ما باید در مجموعه این علوم، پیشدستی کنیم و مولد باشیم و قلههای این علوم را فتح کنیم و به نوآوری برسیم و مرزهای دانش را بشکنیم. اینها کارهایی است که باید انجام بدهیم. امید است که نخبگان ما، این کارها را بکنند. نباید سادهانگاری بکنیم. ما با این جنگ شناختی مواجه هستیم.
۳. نمونههایی از جنگ شناختی و لزوم تقابل با آنها
۳ـ۱. جنگ شناختی در فرایند تغییر نظم جهان
یکی از مصادیقی که ما در این جنگ شناختی داریم، این است که در دنیای امروز ما، نظم جهان دارد تغییر میکند. مهمترین حادثهای که دارند رقم میزنند، تغییر نظم جهانیست. این مطلب را هوشمندان گفتهاند و حضرت آقا نیز سالهاست که بر آن تأکید میکنند. ایشان تقریباً دو سال قبل، یک روز قبل از روز دانشآموز، در جمع دانشآموزان فرمودند که نظم کنونی جهان، در حال تغییر است و نظم آینده [نیز] مختصاتی دارد؛ سه مختصه این نظم، این است که قدرت آمریکا افول میکند، قدرت به آسیا منتقل میشود و ادبیات مقاومت، گسترش پیدا میکند. سال گذشته هم رئیس جمهور پیشین آمریکا بعد از طوفان الاقصی، این را به صراحت گفت که در سه سال آینده، نظم دهههای آینده جهان، شکل خواهد گرفت.
[حال] یکی از جنگهای شناختی که با ما میکنند، این است که تلاش میکنند تا از طریق جنگ شناختی، حضور ما را در آینده جهان، کاهش بدهند. ناموازنهای که غرب در دو قرن اخیر، بهخصوص بعد از جنگ اول و دوم که دولت ملتها و سازمان ملل را شکل دادند ایجاد کرده بود، با انقلاب اسلامی تغییر کرده است و شکل جدیدی از موازنه در جهان شکل گرفته است؛ بهخصوص بعد از فروپاشی شوروی و رقابت تمدنی. [اینها] دنبال این هستند که در این نظم جدیدی که ایجاد میکنند، دوباره چند قطبی جهان را بر محور مکاتب مادی و بر محور جریانسازی و احیای جنگ سرد شکل بدهند.
یکی از کارهایی که در این جنگ شناختی دارند میکنند، این است که [موازنه را به شکل دیگری ایجاد میکنند.] با اینکه خودشان تصویب کردند که ما رقیب تمدنی آنها هستیم و چین و روسیه، رقیب تمدنی نیستند و ما هستیم که بازی را بهنفع ادیان عوض میکنیم، موازنه را به شکل دیگری ایجاد میکنند. [لذا الان] احساس ما این است که قدرتهای [اصلی،] چین و روسیه هستند و رقابت اصلی، برای اینهاست و ما، بازیگران منطقهای هستیم. این یک جنگ شناختی است.
همین ترامپ در دوره گذشته خود، وقتی در مورد رئیس جمهور سابق خود گزارش میداد، در گزارشهای رسمی میگفت که رقبای ما، چین و روسیه هستند و ایران را کنار کره شمالی میگذاشت و میگفت ایران و کره شمالی، دو یاغی منطقهای هستند که باید آنها را کنترل کنیم. خیلی از کارشناسان ما، همین فریب را خوردند و مجلداتی از کتاب راجع به مقایسه ایران و کره شمالی نوشتند. [اما این] در حالی [بود] که خودشان در پشت صحنه، میگفتند که رقیب تمدنی ما، اسلام به پرچمداری ایران است.
در شرایطی که دنیای اسلام و جبهه مقاومت، باید در نظم آینده جهان، مشارکت کند، یکی از جنگهای شناختی که دارند با ما میکنند، این است که میخواهند این ناموازنه را علیه اسلام شکل بدهند. حضرت آقا مکرراً این را فرمودند که این نظم دارد تغییر میکند. [غرب] یک بار در اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده و یک بار هم [بعد از] جنگ اول و دوم جهانی، نظم جهانی را در غیاب ما شکل داد؛ [اما] این بار که این نظم دارد تغییر میکند، انقلاب اسلامی دارد جهان را به مرحله تغییر قانون اساسی جهان میرساند؛ [لذا] ما باید در تدوین قانون اساسی جدید، مشارکت فعال داشته باشیم.
یک مرحله از جنگ شناختی را که [اینها] در نظم جدید عالم بهشدت [دنبال] میکنند، [این است] که بیم و امیدهایی ایجاد میکنند و بزرگنمایی و کوچکنمایی و جانمایی ایجاد میکنند که ذهنیت جامعه جهانی را به احیای دوران جنگ سرد میبرند. [یعنی] رقبایی برای خودشان درست میکنند که که [در واقع،] رقبای تمدنی آنها نیستند؛ [خودشان هم] خوب هم میداند.
یکی از جنگهای شناختی که با ما میکنند، این است که در تغییر نظم جهانی، سهم بیش از حدی به دیپلماسی میدهند. بعد از دوره وستفالی، یک خوشبینی در غرب و جامعه ملل پیدا شد که بر پایه مذاکره شکل گرفت؛ [اینها] خیال میکنند که میشود با مذاکره، همه چیز را علیه میدان شکل داد. [اما] اصلاً اینگونه نیست. جنگ اول و دوم جهانی، گویای این است که این اندیشه، اندیشه دقیقی نبوده. نمیخواهم بگویم که دیپلماسی و گفتوگو سهمی ندارد؛ [اما] مسئله این نیست؛ [مسئله،] بازی قدرت است. دیپلماسی سهم محدودی در این صحنه دارد. بزرگنمایی گفتوگو و مذاکره و پنهانکاری در مذاکره، [یک جنگ شناختی است.] حتی گاهی در مذاکره، ما را به مسائل خرد مشغول میکنند و تغییر نظم جهانی را در پشت صحنه جلو میبرند.
این جنگ شناختی، برای جهان یک نظام فکری و دانش و فناوری ایجاد کرده است و رویا خلق میکند و جامعه را به آن رویاها مشغول میکند و بیم و امید ملتها را تغییر میدهد. [این] مجموعه کارهایی است که دارد اتفاق میافتد.
حضرت امام در پاییز سال ۶۷، به همایش جهاد سازندگی، پیغامی دادند و فرمودند جوانان عزیز من! تمام توجه شما به اسلام ناب، در مقابل اسلام آمریکایی باشد؛ اسلامی که ابرقدرت شرق و غرب را به خاک مذلت خواهد نشاند. [اما در جنگ شناختی،] این نگاه تغییر پیدا میکند؛ میگویند قدرتها، حاکم بر جهان هستند و اسلام هم یک فرهنگ است و باید با مسلامت، کنار اینها زندگی کند. این جنگ شناختی است.
این ناموازنهای که درست کردند، دارد بهنفع اسلام تغییر میکند، [ولی اینها] با این جنگ شناختی، نمیگذارند که ما متوجه بشویم که چه اتفاقی دارد در جهان [میافتد. اینها] خودشان ما را در باطن، رقیب تمدنی میدانند. بعضی از اسنادی که زمان ترامپ، منتشر شد، [نشان میداد که] همین آقای ترامپ، در گزارشهای پشت صحنه، گزارش میداد که بدیل ما، جمهوری اسلامی است و روسیه و چین، رقبای ما هستند. یعنی [ما با روسیه و چین،] داریم داخل یک فرهنگ، با هم بازی و سهمکشی میکنیم، ولی بدیل ما، [ایران] است؛ [اما همین ترامپ وقتی] در صحنه گزارش میداد، میگفت رقبای ما، چین و روسیه هستند و ایران و کره شمالی، دو یاغی منطقهای هستند. این از مصادیق جنگ شناختی است.
یعنی آنها مجموعهای از ابزار را به کار میگیرند تا ادراک ما را نسبت به واقعیت جهان، نسبت به ظرفیت قدرت اسلام، نسبت به حقیقت میدان درگیری و نسبت به ابزار پیشرفت در میدان، تغییر بدهند. اگر فهم ما تغییر کرد، پیداست که خیال میکنیم شیوه مقاومت، مذاکره است. هیچ کس منکر مذاکره نیست، ولی مذاکره با سران کفر که [درست نیست؛] «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ».[۴] از آنجایی که صفبندی شروع میشود، قرآن میفرماید آن چیزی که ائمه کفر میفهمند، قدرت است؛ [اینها] فقط زبان زور را میفهمند و هیچ پیمانی برای اینها معنیدار نیست. اینها نمونههایی از جنگ شناختی است.
۳ـ۲. ایجاد رقیب برای انقلاب اسلامی در درون دنیای اسلام
[اما] یکی از کارهای دیگری که الان میکنند، این است که برای ما، یک رقیب در درون دنیای اسلام درست میکنند. این نکته، خیلی مهم است و ما باید به آن توجه کنیم. [اینها] دارند برای جبهه مقاومت، یک بدیل جدید میسازند که احیای امپراتوری اموی است. ما نباید به هیچ وجه از این، غافل شویم. یکی از کارهایی که ترامپ در این سفر کرد [این بود که میخواست] کل جبهه اعراب را با سایر کشورهای منطقه، ذیل همین حرکت احیای امپراتوری اموی قرار بدهد. خلاصه این سریالی هم که راجع به معاویه ساخته شده است، یک کلمه است [و میگوید] معاویه، یک انسان واقعگرا بود و نقطه مقابل او، انسانهای ایدئولوژیک و آرمانگرا بودند؛ او موفق شد و اینها شکست خوردند.
این الگویی است که دارند برای دنیای اسلام درست میکنند. یکی از نمونههای این جنگ شناختی، همین سریال است. [در این] کار رسانهای و هنری پیچیده، دانشهای متعددی را به کار گرفتند تا ذهنیت دنیای اسلام را تغییر بدهند. بنیامیه، با دنیای غرب خودشان که یونان بود، ساختند و تمدنی درست کردند که قسمت عمده آن، مأخوذ از آنجاست. الان هم ایده همین است که ما یک فرهنگ هستیم و باید با دنیای غرب بسازیم و غرب را به رسمیت بشناسیم. در این [رویکرد،] دیگر این نگاه که اسلام، قلل کلیدی جهان را فتح میکند و ابر قدرت غرب و شرق را به خاک مذلت مینشاند، وجود ندارد. [ایجاد] یک رویکرد جدید [نسبت] به اسلام و یک قرائت دیگر از اسلام، جنگ شناختی است.
ایجاد یک بدیل بزرگ برای جبهه مقاومت و دادن پرچم عدالتخواهی در دنیای اسلام به دست آنها، بعد از حوادث اخیری که در منطقه و سوریه اتفاق افتاد، [یک جنگ شناختی است.] مهمترین تحلیلی که من [راجع به این قضیه] در همان اوایل دیدم، از یکی از متفکرین آمریکایی بود که گفته بود قدرتهای آینده که شکل خواهد گرفت، چین و روسیه هستند و در دنیای اسلام و خاورمیانه هم ایران و ترکیه. [این یعنی که] دارند بدیلسازی میکنند و با جنگ شناختی، قرائت ما را از اسلام، تغییر میدهند و آن قرائتی را قرائت کارآمد نشان میدهند که قرائت اسلام توسعهپذیر است.
۳ـ۳. روایت شکست و سرایت دادن این شکست به مبنا توسط جبهه دشمن
یکی از مراحل جنگ شناختی اینها، نسبت به داخل جبهه مقاومت است. [اینها] سعی میکنند که تواناییهای ما را محدود نشان بدهند. وقتی درگیری شما، درگیری بزرگ تمدنی است و تحولات بزرگ را دنبال میکنید، [باید بدانید که] تحولات بزرگ در عالم، بدون درگیریهای بزرگ و همهجانبه، ممکن نیست. ما یا باید وضعیت استعمار را بپذیریم یا یک حرف جدید بزنیم و به تعبیر حضرت آقا بگوییم «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»[۵] و نظام سلطه را انکار کنید. اگر میخواهید نظام سلطه را انکار کنید و [آن را] از بین ببرید، درگیریهای بزرگی پیش میآید. قبض و بسطهای این درگیریهای بزرگ هم بزرگ است. یک روز در سوریه پیش میروید و یک روز پا پس میکشید و میروید نزدیک جبل الطارق و آنجا نفوذ میکنید؛ اینگونه است.
[لذا] این بازی که [غرب] دارد با ما میکند، بهخصوص با هسته سخت انقلاب و میگوید کار تمام شده و ما شکست خوردهایم و همه را نا امید میکند، [یک جنگ شناختی است. اینها] ما و هسته سخت انقلاب را از قرائتهای بزرگ و کلان روایت انقلاب اسلامی، به مسائل جزئی مشغول میکند. نحوه روایتی که دشمن از صحنه میکند روایت شکست است و با الهیات خودش، این شکست را به اینکه اصل بنیان خطا بوده است، برمیگرداند. میگوید شکست خوردهاید، پس انقلاب اسلامی، از اول هم اشتباه کرد که وارد مبارزه جهانی شده؛ باید به کشور خودش مشغول میشد؛ بیخود از مرزها بیرون رفتید. این روایت غلط است؛ واقعاً شکست نیست.
قرآن [وقتی] جنگ احد [را روایت میکند،] روایت شکست نمیکند. [ولی منافقین،] هم روایت شکست میکردند و هم این شکست [را به این سرایت میدادند که] ما در مبانی اشتباه کردهایم؛ [میگفتند:] «لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا».[۶] منافقین میگفتند که اگر حق با ما بود که نباید کشته میدادیم. [اما] قرآن، [نه از] این [ماجرا] روایت شکست میکند و نه این را به معنی خطا بودن مبنا میداند؛ میگوید: «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ»؛[۷] بنا نیست که شما همیشه بزنید؛ در درگیریهای بزرگ، زد و خورد است؛ ما که دست دشمن را نمیبندیم. [علاوه بر این،] در این زد و خورد، اشکالات و عیوب شما را هم به شما نشان میدهیم. شما که طالب شهادت بودید، چرا فرار کردید؟ «وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ»؛[۸] چرا فرار کردید؟ توضیح میدهد که یک عده از آنهایی که فرار کردند، همین منافقین بودند و یک عده، «إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا»؛[۹] [یک عده،] مکتسباتی داشتند که نقطهضعفهای آنها بود و شیطان روی آن دست گذاشت. بروید خودتان را بسازید.
این روایت، نه روایت شکست است و نه [شکست را] به مبنا برمیگرداند. میگوید ما میدان را اداره میکردیم و میخواستیم صف حق و باطل جدا بشود و مناقفین جدا بشوند و میخواستیم که مؤمنین، ضعفهای خود را بفهمند و ساخته بشوند و تمحیص و خالص بشوند و یک عده شهدا هم برگزیده بشوند. همه این کارها را هم کردیم. [اما در مقابل،] دشمن روایت شکست میکند و روایت شکست را به شکست در مبنا برمیگرداند. این میشود جنگ شناختی دشمن.
[لذا] ما باید صحنه را به گونه دیگری روایت کنیم و حوادث بزرگ جهان و قبض و بسطهایی که در این درگیری اتفاق میافتد را مبتنی بر الهیات خودمان حکایت بکنیم. دلیل ندارد که ما احساس شکست کنیم. آدم احساس میکند که در برخی موارد، احساس ناامیدی، یأس، شکست و ناتوانی به هسته سخت [انقلاب] دست داده است؛ [ولی] اصلاً اینگونه نیست. درگیری بزرگ، قبض و بسطهایش هم به اندازه خودش است. در این قبض و بسطها، داد و ستد است؛ چیزی میدهیم و چیزی میگیریم، ضعفهای خود را میفهمیم، عزم خود را بازسازی میکنیم و مواضع خود را در جهان تثبیت میکنیم. الان داریم این کار را میکنیم. از آنجا رفتهایم و میرویم سراغ جبل الطارق؛ [آنجا] تنگهای است که بالای چهل درصد از تجارت جهانی، از آنجا عبور میکند؛ [یعنی] اهمیت آن بیش از باب المندب است. بنابراین اینگونه نیست که ما نشسته باشیم. این جنگ شناختی دشمن با ماست. [حضرت] آقا [نیز] میفرمودند که مواظب باشید، دهنلقی نکنید، ناامید نشوید و عجله نکنید؛ کاری دارد در عالم اتفاق میافتد.
۴. لزوم عکس العمل صحیح نسبت به جنگ شناختی دشمن
بنابراین دشمن با ما، جنگ شناختی میکند. [این جنگ شناختی،] از الهیات شروع میشود و تا تصویر میدانی [ادامه پیدا میکند. او] ما را از آينده، ناامید و مأیوس میکند و دنیاهای جدیدی برای ما خلق میکند. [در طول این مدتی هم که ما با دشمن درگیر بودیم، او] راهبردهای خودش را تکامل میداده. در همین ۲۵ سال اخیر، مسیر خودش را متنوع شکل داده است و از جنگهای سایبری تا جنگ ایدهها و روایتها و شبکههای اجتماعی و جنگ شناختی [را به راه انداخته است. لذا] ما هم باید به فکر بیفتیم. نمیشود که ما غفلت کنیم.
[حال] ما چگونه باید نظریه مقاومت و روشهای درگیری همهجانبه در جبهه مقاومت را با رعایت اصول اخلاقی خودمان، برای تغییر موازنه بهنفع اسلام، ارتقاء ببخشیم؟ چگونه باید نظریه مقاومت و روشهای درگیری و حتی ابزار درگیری خودمان را ارتقاء ببخشیم؟ در این جنگ شناختی که ما تسلیم نمیشویم و دستمان را بالا نمیبریم. دشمن باید بداند که ما، جنگ شناختی را وارونه میکنیم و به ابزارهای جدیدی در جنگ شناختی دست پیدا میکنیم. به ابزارهای جدیدی برای موازنه دست پیدا میکنیم که ممکن است ابزارهای راهبردی باشد.
اگر غرب و همپیمانان او و بعضی از غربگراها خیال کنند که میتوانند با فشار، همه چیز را پس بگیرند، [اشتباه کردهاند. اگر این کار را بکنند،] مقاومت هم دوباره خود را بازسازی میکند و در یک مقیاس دیگری وارد درگیری خواهد شد. آن وقت تراز درگیریها، تغییر خواهد کرد. ما باید در مقابل این تکامل و ارتقائی که در راهبردهای دشمن میبینیم، راهبردها و نقشههای خود را تغییر بدهیم.
[اولین نکته در این مسیر،] این است که ما باید همه این صحنهها را بر محور الهیات خودمان هم بفهمیم و هم روایت کنیم؛ نه بر محور الهیات دشمن. الهیات دشمن در رسانههای جهانی، محور روایت است. البته همینگونهای که دانشجوی عزیز گزارش علمی خوبی دادند، ما هم کارهایی کردهایم و اتفاقاً در خیلی از موارد، هرچند با ابزار محدود، داریم ناموازنه را بهنفع خودمان تغییر میدهیم. اما قدرت پیشبرد سخن و ایدهای که داریم، قدرت برتر است.
بنابراین اولاً ما باید بر محور الهیات خودمان همه این صحنهها را شکل بدهیم و به همه لایههای این جنگ شناختی توجه کنیم و در همه لایهها، خلاقیت و نوآوری داشته باشیم و به یک عرصه اکتفا نکنیم؛ فقط رسانه را نبینیم، فقط هوش مصنوعی را نیبینیم؛ تمام دانشهایی که هست، لایههای مختلف جنگ شناختی دشمن [است؛ ما باید اینها] را ببینیم. دشمن در لایههای اندیشههای بنیادین هم با ما جنگ شناختی میکند، فقط در لایههای افکار عمومی نیست. اتفاقاً جنگ شناختی با لایههای نخبگانی جامعه، بسیار پیچیدهتر است. نقش هاروارد و سوربون و آکسفورد در جنگ شناختی، کمتر از هالیود و شبکههای اجتماعی نیست، بلکه نقش اینها، نقش برتر است.
بنابراین ما باید به منظومه دانشی و لایههای مختلف جنگ شناختی، توجه کنیم. باید کلانروایت پیشرفت انقلاب اسلامی را در مقابل توسعه، اصل قرار بدهیم و خردهروایتها را ذیل آن تعریف کنیم. این نکته مهمی است. از منازعه کلانروایت پیشرفت و توسعه که آقا، دو دهه روی دست گرفتهاند، غفلت نکنیم. این مسئلهای که جناب آقای دکتر لاریجانی راجع به حجاب گفتند، یکی از موضوعات نزاع بین کلانروایت پیشرفت و توسعه است؛ نحوه پوشش، تعریف پوشش و برهنگی و حجاب، در این دو دستگاه، متفاوت است. نمیشود که شما همه عرصهها را بر پایه الگوی توسعه پیش ببرید، [ولی] وقتی به این مسئله میرسید، بخواهید بر اساس الگوی پیشرفت عمل کنید.
[لذا باید] منازعه این دو کلانروایت، دیده بشود. پیشرفتهایی هم که ما بر اساس این کلانروایت داشتیم و اینکه این کلانروایت ما، هیچگونه تنافی با واقعگرایی و عقلانیت ندارد و یک آرمانگرایی همراه با واقعیتگرایی است، [باید بیان شود.] اینگونه هم نیست که الگوهای توسعه، همه مشکلات بشر را حل کرده باشند. اینها یک دوگانه واقعگرایی و آرمانگرایی درست کردهاند و میگویند شما واقعگرا نیستید؛ [اما ما] هم واقعگرا هستیم و هم آرمانگرا؛ شما [نیز] هم واقعگرا هستید و هم آرمانگرا، [منتها] آرمان شما با ما فرق میکند و نگاه شما به واقعیت هم [با ما] فرق میکند. اینگونه نیست که شما بتوانید مشکلات بشر را حل کنید و ما ناتوان باشیم و وقتی بخواهیم مشکلات بشر را حل کنیم، واقعیتها را نادیده بگیریم.
ما باید این منازعه را در جهاد تبیین، خوب تصویر بکنیم و به علوم مختلف و به ظرفیتهای تاریخی، توجه داشته باشیم. کسانی میتوانند بار این نزاع بزرگ را به عهده بگیرند و در این جنگ شناختی بر دشمن پیروز شوند که به انقلاب امیدوار باشند و به غلبه حق و ظرفیتهای ما معتقد باشند. ما به اینکه در این میدان بر ظرفیتهای تاریخی خود تأکید کنیم، نیاز داریم. ما باید به ظرفیتهای تاریخی خود، چشم داشته باشیم و فتوحات انقلاب اسلامی را ببینیم و امیدوار باشیم. [باید] بدانیم که اعتبار تمدنی غرب در حوادث سالهای اخیر، فرو ریخته و الحمدالله در یک فرصت تاریخی قرار داریم.
الان با سال ۲۰۰۱ فرق میکند. [آنها] در این ۲۵ سال، دو بار خواستند که نظم منطقهای را عوض بکنند؛ یک بار در سال ۲۰۰۱ بود. آن موقع، امکانات آنها از الان بیشتر بوده و جمهوریخواهها سر کار بودند و اجماع جهانی علیه ما درست کردند و ناتو را به منطقه آوردند. این بار هم میخواهند با اسرائیل این کار را بکنند. آن بار شکست خوردند، این بار هم ما باید [آنها را شکست دهیم.] ما از آن موقع، تواناتر هستیم و آنها هم ضعیفتر شدهاند. [لذا] این هسته سخت انقلاب، نباید دچار جنگ شناختی دشمن شود و [نباید] خیال کند که ما واقعاً ضعیف هستیم و آنها توانا هستند. [آنها] میخواهند از طریق همین جنگ شناختی و با رسانه، بر ما پیروز شوند؛ [آنها] در میدان واقعیت شکست خوردهاند. [باید] توجه داشته باشیم کسانی که میتوانند بار این امر را به دوش بگیرند، نیروهای جوان مؤمن انقلابی جهادی هستند که امیدواریهای بزرگ تاریخی و میدانی دارند.
پاورقیها
. سوره عنکبوت، آیات ۱۶ و ۱۷.
. «وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ»؛ سوره اعراف، آیه ۱۱۷.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ»؛ سوره حجرات، آیه ۶.
. « وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ»؛ سوره توبه، آیه ۱۲.
. « فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»؛ سوره بقره، آیه ۲۷۹.
. « ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور»؛ سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.
. «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ»؛ سوره آل عمران، آیه ۱۴۰.
. «وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»؛ سوره آل عمران، آیه ۱۴۳.
. «إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ»؛ سوره آل عمران، آیه ۱۵۵.