طراحی قائد شهید، برای مقابله با استعمار نوین آمریکایی
متن زیر سخنرانی آیتالله سید محمدمهدی میرباقری در مجمع علماء و روحانیون شهر شاهرود در تاریخ ۲۴ تیر۱۴۰۵ برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱.عظمت شخصیت قائد شهید
برخی [از ویژگی های شخصیتی قائد شهید امام خامنهای] گفته شده، بسیاری از آنها هم همانطور که حضرت آیتالله خامنهای در مکتوبشان فرمودند، بعدها شخصیت ایشان شناخته خواهد شد. واقعاً شخصیت ایشان مجهول است. یادم هست، حضرت آیتالله مصباح مطلبی را میفرمودند، من در آن جلسه نبودم، ولی بعد دیدم، فرمودند: «دیگر از من گذشته است درباره دنیا حرف بزنم» اواخر حیاتشان بود، «من در دوران غیبت، شخصیتی به جامعیت ایشان نمیشناسم»، این بیان ایشان است. خودشان استاد دیده بود، عالم بود. اینگونه نبود که علما را ندیده باشند و نشناسند. شخصیت ایشان ابعادی دارد که باید ملاحظه بفرمایید، در قبل از پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب. آثار فاخری هم در این زمینه هست، بعضیهایش هم واقعاً خواندنی است، بعضیهایش را من یکی دو بار خواندم. این کتاب «خون دلی که لعل شد» را ملاحظه فرمودهاید؟ بیان خود ایشان است به زبان عربی. چون ایشان کاملاً به زبان عربی فصیح و لهجهها مسلط بودند.[این کتاب] برای عربزبانها، بهویژه مردم عزیز لبنان فرمودند که با یک قلم خیلی خوبی هم ترجمه شده است. مختصری از شرح زندگی ایشان و زندانهای ایشان و تبعیدشان است. [واقعاً کتاب] خواندنی است.
آدم وقتی این کتاب را میخواند، میفهمد که خدا چرا اینهمه به ایشان عظمت داده است. زندانهایش را ببینید، واقعاً خواندنی است، هم جامعیت ایشان که در آن دوران چگونه هم کار علمی میکردند، هم دغدغه سیاسی داشتند. آنجا ایشان میفرمایند که بعد از تبعید امام، تقریباً معمول کسانی که در حرکت سیاسی همراه امام بودند، فعالیتشان را در عرصه فرهنگی بردند، جز خود ایشان و یک نفر دیگر را که نام میبرند، میگویند: «ما هم کار فرهنگی میکردیم، هم کار سیاسی و تقریباً من شبی بدون دغدغه در طول آن مدت نخوابیدم». دغدغه انقلاب اسلامی و دغدغه اینکه دشمن متعرض ما بشود، متعرض جبهه انقلاب بشود؛ علیأیحال آنجا مطالبی دارند.
یک نکتهاش را من به عنوان نمونه عرض میکنم. کتابی در احوال ایشان در تبعیدی که در ایرانشهر بودند چاپ شده، حتماً دیدهاید. مختصرش هم در همین کتاب «خون دلی که لعل شد» هست. اسم کتاب هم «بَر تبعید» است. عنوان خوبی انتخاب کردهاند، «بر تبعید» نه «در تبعید». یک آدم تبعیدی که سن ایشان در سال پنجاه و شش، سی و هشت سال بود. اما رفتند آنجا ببینید چگونه شهر را در دست گرفتند، نماز جمعه برپا کردند و کارهای دیگر، تا روزی که جشن میلاد وجود مقدس نبیاکرم (ص) را از دوازدهم تا هفدهم برقرار کردند به عنوان انسجام بین مسلمانهای آن منطقه که سنی و شیعه با هم بودند و بعد روز هفدهم یک باران و سیل خروشان مفصلی آمده است. بعد ایشان شهر را در سیل به دست گرفتند. این آدم تبعیدی، اداره شهر عملاً دست ایشان افتاده. مسجد جامع شده محل مراجعه و تقاضا و از اطراف برایشان امکانات آوردند، کوپن تهیه کردند و به اشخاص آذوقه میدادند.
من این قسمت را که خواندم، واقعاً برایم روشن شد چرا خدا اینهمه این آدم را برای این منصب انتخاب کرده است؛ «اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ».[۱] ایشان در این کتاب نقل کردهاند، من از ایشان به صورت شفاهی هم شنیدم که ایشان چادرها و خیمههایی به پا کرده بودند و خود ایشان هم این کار را انجام دادند. همه مواد غذایی که آمده بود، تقسیم کردند و دوازده شب خسته آمدند منزل، دیدند یک مقدار نان سنگک، یک ماشین بزرگ ـ مثلاً کامیون ـ نان از بیرون برای کمک آورده بودند، چندتا از آن نانها روی طاقچه است. گفتند: «اینها چیست؟» گفتند: «اینها را نگه داشتیم برای شام خودمان» فرمودند: «ما همان چیزهایی که در خانه هست میخوریم. بعضیها هنوز گرسنهاند.» دوباره برگشتند و این نانها را هم به آن چادرها دادند.
۲.مقابله قائد شهید با استعمار نوین
آمریکاییها به سمت ساختن یک جامعه جهانی بر محور خودش رفتند، اسم آن را هم «جهانیسازی» گذاشتند، یا به تعبیر حضرت آقا «جهانیگری» و حرفشان هم این بود که ما میخواهیم کل جامعه جهانی را بسازیم، مصالح دنیا، منافع ملتها را در نظر گرفتیم و میخواهیم به رفاه و امنیت و عدالت و آزادی کل جامعه جهانی برسند. این [نظر] طرفدارانی هم در دنیا پیدا کرد و حتی در فضای روشنفکری مخالفان و موافقانی داشت. موافقانش میگفتند دیگر دوران گفتمان مبارزه با استعمار و اینها گذشته است و ما باید تغییر گفتمان بدهیم به جهانیسازی و جهانیگری. حتی رد پای این نظریه را شما در برنامه چهارم توسعه ایران میبینید که همزمان با این حرفها بود. کتاب این برنامه را در [ایران] چاپ کردند، بعد هم اینقدر افتضاح بود که جمع کردند و خمیر کردند.
یکی از مطالبی که در آن کتاب آمده، تحت آمایش سرزمینی، آنجا میگویند دیگر جهان دو قطبی به جهان تک قطبی تبدیل شده است. ما باید کشورمان را بر اساس جهان تک قطبی بسازیم، یعنی بر محور مدیریت آمریکا و نظم آمریکایی. حضرت آقا این را مورد توجه قرار میدهند و میگویند این همان نظریه استعمار قدیم است که به شکل جدیدی دارد شکل میگیرد. همان نود و پنج درصد، پنج درصد است. اسم آن این است که مصالح و منافع ملتها [اما در] اصل منافع همین چند کشور اروپایی است و همان استعمار قدیم است و ما باید با آن مقابله کنیم.
من یک قسمت از [بیانات] ایشان را بخوانم. این سخنرانی در مصلای بزرگ تهران در دیدار با جوانان [در تاریخ] یکم اردیبهشت۷۹ است، یعنی تقریباً ده سال از رهبری ایشان میگذرد. فرمودند: «من وقتی به تهدید خارجی اشاره میکنم، منظورم مراکز قدرت جهانی است. برادران و خواهران، فرزندان عزیز من! امروز تهدید مضاعفی، نه فقط ایران، بلکه همه کشورها را تهدید میکند که در ردیف کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکایی قرار ندارند. این تهدید مضاعف چیست؟ از یک سو نفوذ مستقیم قدرتهای بزرگ و در رأس آنها آمریکا و از سوی دیگر موج جهانیگری است. موجی که امروز در خود آمریکا هم از طرف بخشی از مردم آمریکا علیه آن تظاهرات میشود». در آمریکا هم دو دستهاند، آنهایی که جهانیسازی یا جهانیگری و گلوبالیسم را قبول دارند، عدهای هم که قبول ندارند. الان هم رئیسجمهور فعلی از آن کسانی است که منافع آمریکا را اصل قرار میدهد و دیگر بیپرده حرف می زنند.
«جهانیگری یعنی چه؟ یعنی یک مجموعه از قدرتهای جهانی عمدتاً آن کسانی که در سازمان ملل هم نفوذ دارند، عمدتاً همان کسانی که استعمارگران دیروز دنیا بودهاند، چند کشوری که درصددند فرهنگ، اقتصاد و عادات و آداب خودشان را به همه دنیا گسترش دهند، یک شرکت سهامی درست کنند که نود و پنج درصد سهمش در واقع مال آنهاست، پنج درصدِ بقیه هم مال همه کشورهای دیگر. اختیار در دست آنهاست و تصمیمگیری هم با آنهاست. این معنای جهانیگری است که امروز بسیاری از کشورها، بسیاری از رجال سیاسی جهان سوم و بسیاری از روشنفکران دنیا با آن مخالفت و مبارزه میکنند.»[۲] از این بیانات مکرر دارند.
غرضم این است، ایشان با یک چنین چیزی مواجه شدند: فروپاشی شوروی و ادعای جهان تکقطبی بر محور آمریکا. البته آمریکا در عین اینکه این کار را انجام میداد و دنبال جهانیسازی بر محور آمریکا بود، مبنای عملکرد خودش را در سیاست جهانی و در نسبت با دنیای اسلام، نظریه برخورد تمدنها قرار داده بود که این نظریه [میگفت] پس از فروپاشی شوروی، درگیریهای درونتمدنی غرب تمام شده است، ولی یک درگیریهای دیگری جدی میشود که درگیری بین تمدنهاست. لبههای خونین جهان، مرزهای تمدنی است.
حرفشان هم این بود، تئوریسین اصلیشان میگفت نُه تمدن است که دو تایش مهم است؛ لیبرال دموکراسی به پرچمداری آمریکا، اسلام به پرچمداری ایران. خود آنها به این توجه داشتند که ایران رقیب تمدنی غرب است. الان هم این را متوجه هستند. اینکه در طول این پنجاه سال اینقدر علیه ما هزینه کردهاند، میفهمند این را که ما رقیب تمدنیشان هستیم. در بعضی از اسناد امنیت ملی آمریکا، از جمله سند ۲۰۱۴ میگویند چین و روسیه رقیب نظام ما هستند، یعنی درون نظام سرمایهداری جهانی لیبرال دموکراسی با ما رقابت میکنند، ولی ایران رقیب نظم ماست. کل این نظم را قبول ندارد، میخواهد یک نظم دیگری حاکم بر جهان کند، مبتنی بر مبانی و الهیات دیگر و گفتمان دیگر. خب آنها مبنای عملِ سیاست خارجیشان را این دومی قرار دادند، لذا حملهای که در سال ۲۰۰۱ به دنیای اسلام و غرب آسیا کردند بر همین هدف بود. حرفشان [برای حمله] این بود که این جنگ برای گسترش ایدئولوژی آمریکایی است و لذا جنگ اخلاقی است و شما [مُجاز هستید] از سلاحهای غیرمتعارف [هم] برای تمام کردن کار استفاده کنید. کار دیگرشان هم برنامهریزی برای جهانیسازی و ایجاد گفتمان جهانیسازی است.
۳.طراحی جبهه مقاومت
آقا تلاش فرمودند که آن گفتمان قبلی که گفتمان استعمار و مبارزه با استعمار است، زنده بماند و این گفتمان، گفتمان غالب نشود. با اینکه میدانید خیلی روی این کار کردهاند تا در ایران [این ادبیات را تغییر دهند]. آن گفتمانی که بین فضای روشنفکری غالب بود و الان هم یک مقداری هست، گفتمان توسعه است؛ یعنی میگفتند اصلاً نگویید که کشورهایی بودند که استعمار میکردند و مشکل ما استعمار است. مشکل ما جهان سومیها توسعهنیافتگی خودمان از درون است و نه از بیرون! الان هم ادبیات غالب در فضای روشنفکری همین است.
آقا با آن مبارزه کردند و تلاش کردند که دوباره توجه بدهند به اینکه این دروغ است، همان استعمار قدیم است که به شکل جدید میآید و ما باید با آن مقابله کنیم و برای مقابله با این هم، ایشان گفتمان مقاومت را راه انداختند و طراحی جبهه مقاومت. مقصودشان هم از مقاومت، جنگ نیست، گرچه ممکن است یک جایی هم مقاومت به جنگ منتهی بشود، مثل الان که شده است.
یک موقعی ایشان یکی از سالها در چهارده خرداد، در مرقد حضرت امام (ره) از ادبیاتِ مقاومت صحبت میکردند؛ مردم شعار دادند: «جنگ جنگ تا پیروزی»، گفتند من مقصودم الان جنگ نیست، مقصودم مقاومت است. مقاومت یعنی چه؟ یعنی آنها میخواهند جهان را یکپارچه کنند، امکانات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و رسانه و امکانات نظامی همه چیز را دارند، ما باید مقاومت کنیم و نگذاریم این اتفاق بیفتد. البته این مقاومت باید همراه با طرح سازندگی هم باشد. نمیشود ما فقط مقاومت کنیم، باید مقاومت کنیم طرح سازندگی هم داشته باشیم.
۳ـ۱.ارکان طرح مقاومت
گمان من این است طرح مقاومتی ایشان سه رکن دارد؛ یک رکن همان است که خود ایشان در آن دمیدند و به آن توجه دادند که در قرآن خدای متعال میفرماید: «فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَ جَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا کَبِيراً»،[۳] کفار و منافقین طرح دارند، میخواهند امت تو را هضم کنند، نباید امت تو، راه آنها را بروند. شما باید استقامت کنی، این «لَا تُطِعْ» معنایش این است، حضرت که اطاعت نمیکنند، شما باید استقامت کنی که امت منحل نشوند، چون تکلیف روی دوش حضرت است. اگر حضرت مقاومت نکنند، [امت هم نمیتواند مقاومت کند.] ایشان هم به نوبه خودشان احساس میکردند که این بار روی دوش ایشان است، «لَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ»، نباید بگذارند که طرح کفار و منافقین نفوذ کند.
این طرح هم طرح خیلی بزرگی است، الان همه زوایای طرح تمدن غرب در دنیای اسلام نفوذ کرده و تا سبک زندگی آمده است. علمش آمده، فناوریاش آمده، هنرش آمده، فلسفهاش آمده، ایدئولوژیهایش آمده، ساختارهای اجتماعیشان آمده، سبک زندگیشان آمده. اینکه مقاومت کنی که آنها نفوذ نکنند، منحل نکنند [کار بسیار دشواری است]. «لَا تُطِعْ»، حضرت که اطاعت نمیکنند؛ این همان «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ»[۴] است، یعنی برای اینکه امت تو منحل نشوند، باید استقامت کنی. این آیهای که ایشان میخواندند خیلی روشن است که ناظر به تکالیف خودشان بوده، تکلیف خودشان را هم از آن استنباط میکردند.
یادم است در [یکی از دیدارها با] مجلس خبرگان ـ آن دوره رئیسجمهور اسبق هم عضو مجلس بود و در مجلس حضور داشت ـ فرمودند من وقتی این آیه را میخوانم که خدای متعال میفرماید: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ»،[۵] نگران میشوم؛ اگر استقامت نکنی، خدا مجازات میکند. یعنی از این آیه تکلیف خودشان را میفهمیدند، کما اینکه آن آیه را امداد الهی میفهمیدند، «إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ»،[۶] این آیات را هم از تکالیف کسی که دارد یک امت را رهبری میکند، میفهمیدند. انصافاً ایشان در تفقه در حکومت تقریباً بینظیر بودند.
یک بُعد کار ایشان همین بود که باید مقاومت کنید، طرح دشمن نیاید. وقتی مقاومت میکنید، رکن دوم، درگیری همهجانبه است. درگیری فرهنگی پیدا میشود، [درگیری] سیاسی پیدا میشود، [درگیری] اقتصادی پیدا میشود، محاصره میکنند، درگیری پیدا میشود. شما میخواهی نظم سرمایهداری را قبول نکنی، تحریمت میکنند، فشار میآورند. بخواهی قبول کنی، باید همراه آنها بشوی. ایشان در مقابل همه اینها ایستادند، هم در مقابل طرح توسعه اقتصادی ایستادند، یک جایی با صراحت گفتند من اصلاً از این به بعد نمیگویم توسعه، میگویم پیشرفت اسلامی، چون این یک چهارچوبهای مبنایی و فکری دارد.
هم در مقابل طرح سیاسیشان ایستادند، هم در مقابل طرح فرهنگیشان ایستادند. اینهمه شبیخون فرهنگی و تهاجم فرهنگی و [امثال] اینها، مقابل این نفوذ ایستادن، یک درگیری همهجانبه را طراحی کردند و در دل این جهاد کبیر که جهاد خیلی بزرگی است که وجود مقدس نبیاکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم انجام دادند، برای اینکه امتشان در طرح جبهه کفر و نفاق منحل نشود، ایشان هم در سهم خودشان یک جهاد کبیری [انجام دادند]. بعد هم درگیری همهجانبه را ایشان طراحی کردند و [الان] رد پای این درگیری را میبینید.
[رکن سوم هم] هم ساختن در حال درگیری است که بر طرح ایران قوی و طرح جبهه مقاومت [بنا شده است]. از یک طرف طرح ایران قوی و دوم طرح جبهه مقاومت است و این یک طرح پیچیده است. هم درگیری در جهان برای تغییر موازنه و اینکه نگذاریم آنها موازنه را به نفع نظم سرمایهداری جهانی در کشورهای اسلامی حاکم کنند. و هم اینکه در داخل دنیای اسلام نگذاریم دنیای اسلام تسلیم بشود. در داخل کشور خودمان هم نگذاریم جریان غربگرایی که در کشور است، مسلط بشود. شما میبینید مواجهه همهجانبه ایشان را با این جریانها؛ یعنی با اسلام آمریکایی در کشورهای اسلامی و در ایران؛ اسلام اموی. ایشان با این درگیر بودند و در عین حال کار میکردند، ۱. ساخت ایران قوی بود، ۲. ساخت جبهه مقاومت بود، که مرزهای جغرافیایی که بهخصوص بعد از جنگ دوم جهانی بر اساس دولت ـ ملتها شکل دادند که اجازه نمیدهد ما با هم علیه استعمار همکاری کنیم و امکاناتمان را جمع کنیم، ایشان جبهه مقاومت را بیرون از جغرافیای ایران شکل دادند، کار اساسی بود که ایشان کردند. و بعد هم این طرح را جلو بردند و در داخل ساختارسازی کردند.
۳ـ۲.ساخت امت و ظرفیت تاریخی ملت ایران
ایشان ـ الان بحثش طولانی میشود ـ چهطور ساختارسازی کردند؛ روی هیئت سرمایهگذاری کردند، روی قرآن سرمایهگذاری کردند، روی بسیج و نظامی سرمایهگذاری کردند، روی ادبیات مقاومت سرمایهگذاری کردند، روی شعر و هنر و [امثال] اینها، همه اینها را ساختند. یک جملهای من در تلویزیون دیدم، آقایی بود به نظرم آقای حکیمی بود، جمله ایشان خیلی حکیمانه بود. از مردم سؤال میکردند در تشییع حضرت آقا که نظرتان راجع به این شخصیت چیست؟ ایشان کیست؟ یک نفر گفت: «من فقط همینقدر بگویم، این جمعیتی که شما میبینید، خود ایشان تربیت کرده است.» خیلی مهم است، یعنی سی و هفت سال ایستادند که جبههای را تربیت کنند، انسانهای مقاوم.
البته باید امت ظرفیتهایی داشته باشد. شما ریگ را زیر خاک کنید، هرچه هم پذیرایی از آن کنید، سبز نمیشود، ولی وقتی گندم را خوب پذیرایی کنید، میشود یک خوشه پرمحصول. یک هسته میشود یک درخت تناور. مردم ایران یک ظرفیت تاریخی دارند که اهلبیت (ع) ایجاد کردند و آن ظرفیت دارد در آخرالزمان بالفعل میشود، ولی احتیاج دارد کسی این را مراقبه کند، مراعاتش کند، یک باغبانی میخواهد که این را به حاصل برساند. ایشان سیوهفت سال [تلاش کردند و زحمت کشیدند برای این امت.] واقعاً «رَأْيُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ»[۷] یعنی این. در آغاز رهبریشان روحانیون برای بیعت رفته بودند خدمت ایشان، ایشان فرمودند ما باید برویم چهل سال آینده دنیا را ببینیم، ببینیم وضعیت انقلاب اسلامی در چهل سال آینده چطور است. این میشود «رَأْيُكُمْ حَزْمٌ» و البته «عِلْمٌ وَ حِلْمٌ». با حوصله مردم را [رشد دادند]، برایشان شخصیت قائل بودن، واقعاً برای اینکه مردم رشد کنند، حوصله میکردند. لذا هیچوقت با رئیسجمهورها درگیر نمیشدند، حوصله میکردند تا یک جمعیتی را بسازند.
ولی کار [بزرگی] هم کردند، با اینکه بعضی از دولتها قطعاً اگر اجازه میدادید، فرمان انقلاب اسلامی را به سمت جامعه سرمایهداری غرب میبردند و منحل میکردند، الان هم هستند. الان هم به آنها اجازه بدهید، همین کار را میکنند؛ حزب دارند، قدرت دارند، ثروت دارند. ولی ایشان بهگونهای، هم مدارا کردند، هم حوصله کردند با مؤمنین، هم آنها را در محاصره قوای انقلاب اسلامی قرار دادند که بعد یک جایی ایشان تعبیرشان این است، میگویند برآیند کار تمام دولتها با همه گرایشها، در سبد انقلاب اسلامی ریخته است؛ یعنی من نگهداری کردم، نگذاشتم به سمت دیگری ببرند. همه آنهایی هم که دعوا میکردند که آقا نمیگذارند، [برای همین بود]. اتفاقاً آقا خیلی مقید بودند [که در کار دولت ها دخالت نکنند]، میگفتند این مسئولیت دولت است، مسئولیت من راهبری است، [نه] مداخله در امور روزمره. در آنها خیلی مداخله نمیکردند، مگر عندالاضطرار.
[برخی دولتها] وقتی رأی داشتند، میخواستند در این سطح تصمیمگیری کنند، میگفتند ما کشور را ببریم آنجایی که خودمان میخواهیم، [ولی] ایشان هم میایستادند و دولتها را با تمام مقاصدی که داشتند، سرخط کردند و برآیند کارشان در سبد انقلاب اسلامی ریخته و این نتیجهای است که میبینید.
۴.جنگ نظامی دشمن و ملت مبعوث
انقلاب اسلامی منحل نشده، فربهتر شده، دشمن مجبور شده، بعد از همه جنگهای متنوعی که با ما کرده، از انقلاب مخملی گرفته تا جنگ دیپلماتیک، واقتصادی، آخر وارد حمله و جنگ نظامی شده است. اگر قبلاً پیروز شده بود که محال بود وارد این صحنه بشود. این رویارویی مستقیم آخرین مرحله جنگ با ماست، که در این مرحله هم انشاءالله پیروز میشویم.
آن موقعی که بحث جنگ شناختی جدی شده بود، من یک عرضی در رسانه داشتم، عرض کردم که مردم ایران انشاءالله از این جنگ شناختی هم عبور میکنند. چون میدانید جنگ شناختی کارش این است، درون دستگاه فاهمه انسان، از قلب تا ذهنش نفوذ میکند و سرباز جبهه حق را سرباز خودش میکند، این میشود جنگ شناختی. دستگاه محاسباتیاش را تغییر میدهد، خودش میشود سرباز جبهه دشمن. عرض کردم در این مرحله ما پیروز میشویم، علامت پیروزی این است که وارد جنگ نظامی با ما شد.
البته کاری که ایشان کردند، هم به جد معتقد به امام و مسیری که امام در عالم باز کردند بودند و همان را ادامه میدادند، هم معتقد به ظرفیت تاریخی مردم عزیز رشید ایران و جبهه مقاومت بودند و هم اینها را بالفعل کرده بودند، لذا محاسبه ایشان هم نسبت به مردم با دیگران فرق میکرد. این دو، سه سخنرانی آخری که آقا داشتند که دیگر حلقه محاصره را آمریکا تنگ کرده بود، با همه قوای نظامیاش آمده بود و از ما بیعت میخواست؛ حتی ـ نمیدانم بگویم یا نه ـ شنیدم که اجازه دادند بروید حالا ببینیم چهکار میکنید. اینها حاضر شده بودند چهارصد کیلو را بدهند و حتی برای مدت طولانی فعالیت هستهای ما هم تعطیل بشود. یک نقلی این بود، [آمریکاییها] گفته بودند چهار تا استان جنوب هم میخواهیم!
آقا، حرفهای عجیبی این روزهای آخر حیات مبارکشان میزدند که پیدا بود حرفهای پشت پرده است. فرمودند شما خیال میکنید با یک نظام روبهرو هستید؟ چون تحلیل غربگراها و غرب، هر دو این بود، آنهایی که درصدد کودتا بودند و آنهایی که کودتا را از بیرون حمایت میکردند و بعد هم حمله نظامی کردند، تحلیلشان این بود که یک نظام مانده، چیز دیگری نمانده، مردم یک طرف دیگری هستند و شما این را بردارید، کار تمام است! فرمودند شما با نظام روبهرو نیستید، با این ملت به پا خاسته روبهرو هستید. این برای همین بود که معتقد به این مردم بودند، میدانستند اینها عمق ایمانی دارند و مؤمن هستند. ولو یک جاهایی هم تبلیغات دشمن، جنگ شناختی دشمن، در اینها نفوذ کرده، ولی میدانستند اینها پای اسلام خواهند ایستاد.
بعد هم فرمودند اگر فتنهای بشود، خدای متعال این مردم را، ملت را مبعوث میکند، فتنه را خاموش میکنند، خاکستر میکنند. این نسلی که میبینید، این مقاومتی که میبینید، دستپرورده خود ایشان است؛ یعنی ایشان بودند که آن شجرهای که امام غرس کردند، مراقبت کردند تا یک شجره تنومند شده است. گاهی هم میفرمودند انقلاب اسلامی الآن یک شجره تنومند شده است.
در مرحله جنگ نظامی هم، آقا طراحیهایشان را با یک نگاه درازمدت، کردند، برخلاف نگاههای ما که نگاهی تقلیلگرایانه بود، میدانستند جنگ با آمریکا جنگ بزرگی است، جنگ وجودی است و بعد هم خون مبارک خودشان را برروی آن گذاشتند و فرمودند: «مِثْلِی لَا يُبَايِعُ يزيد»،[۸] تعبیر ایشان این بود، «یزید». برای اینکه خوب به ما بفهمانند، فرمودند: «مِثْلِی لَا يُبَايِعُ يزيد»، این کسی که از من بیعت میخواهد، همان یزید است. خونشان را گذاشتند و با خونشان بعثتی شد. این بعثت یک بعثت بزرگ است، نباید سهلپندارانه، تقلیلگرایانه به آن نگاه کنیم. این [بعثت] انشاءالله تا انداختن پرچم سرمایهداری جهانی و لیبرال دموکراسی میرود.
کما اینکه وقتی امام قیام کردند، میفرمودند ما میخواهیم در ایران یک نظام اسلامی به پا کنیم، بعد بیداری اسلامی، بعد حرکت جهانی که مقدمه ظهور است. همه میخندیدند! خب، الان شده است. در تمام چهل و هفت سال میگویند فردا تمام میشود، فردا تمام میشود! این ظرفیت هر روز شکوفاتر میشود. این بیان ایشان، گمان من این است که ناظر به یک تحول بزرگی است که بعد از این انشاءالله با خون خود ایشان، این خون پاک و نفس زکیهای که در این راه قربانی شد، در راه سیدالشهدا علیهالسلام، انشاءالله به نتیجه خواهد رسید و آثارش را هم شما میبینید.
آن دورهای که آمریکا میخواست ریشه اسلام را بکند و طرح جهانیسازی بر محور آمریکا را مطرح میکرد، همزمان ایشان یک حرکتی را شروع کردند که الآن شما دارید [برخی نتایج آن را] میبینید. الآن آن نظم آمریکایی در حال فروپاشی است. خودشان هم بیان کردند. قائد شهید ما، مکرر در دهه اخیر میفرمودند که نظم جهانی در حال تغییر است، شما مسلمانها مواظب باشید در نظم آینده، مثل دو دوره قبل ـ اواخر قرن هجده و بعد از جنگ دوم جهانی ـ غایب نباشید. بعد هم صریحاً در سخنرانی روز دانشآموز، سیزده آبان، برای دانشآموزها فرمودند نظم کنونی جهان دارد تغییر میکند و نظم آینده مختصاتی دارد؛ سه تا از مختصات مهم آن، افول قدرت آمریکا، ظهور قدرت در آسیا، و بعد هم گسترش ادبیات مقاومت است.
حالا عرض من این است، این مسیری که ایشان گشودند و خون خودشان را هم بر روی آن گذاشتند، ما باید عظمتش را درک کنیم و بتوانیم گفتمانی راه بیندازیم تا این مسیر را روایت کنیم ـ این کار ماست ـ و جامعه را امیدوار کنیم و در این مسیر به حرکت بیاوریم. قدم بعدی هم طراحیهای آینده است که قسمت عمده آن روی دوش روحانیت است. بخش عمده کار تبدیل این گفتمان به گفتمان غالب اجتماعی است و این وظیفه نخبگان جامعه اعم از دانشگاهی و روحانی و نخبگان دیگر است و غیر از طراحیها است.
آثار ایشان هم به اندازه کافی گویاست. این مأموریتی است که انشاءالله روی دوش ماست و امیدواریم به برکت این خون عزیز و بابرکت، خدای متعال کمک کند. تا اینجا که میبینید، پیروزیها را خدای رقم زده است؛ کفار نمیفهمند! فرعون هیچوقت نمیخواهد بفهمد که یک بار که ضربه خورد، دوباره خیال میکند اینبار پیروز میشود. قرآن میفرماید ما گرفتارشان کردیم، آمدند سراغ حضرت موسی، گفتند این گرفتاری را بردار، ما همراه میشویم. [بعد از رفع گرفتاری] دوباره خیال میکرد میتواند! یعنی این ضربهای که خورده، نمیفهمد که طرفش فقط ما نیستیم، طرفش خدا است. باز دوباره آمده است! خب امتحان کند؛ اینبار به تعبیر قائد شهیدمان یک سیلی میخورند که دیگر از جا بلند نمیشوند، انشاءالله. ظاهراً تقدیر الهی این است و اگر ما درست [راه] برویم و اشتباه نکنیم، انشاءالله این عنایت الهی واقع خواهد شد.
پاورقیها
. «وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَديدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُون»؛ سوره انعام، آیه۱۲۴.
. https://khl.ink/f/3003
. سوره فرقان، آیه۵۲.
. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصير»؛ سوره هود، آیه۱۱۲.
. «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمين»؛ سوره انبیاء، آیه۸۷.
. «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»؛ سوره شعراء، آیه۶۲.
. زیارت جامعه کبیره
. «مِثْلِی لَا يُبَايِعُ مِثْلَه»؛ الهوف، ص۲۳.