نسخه آزمایشی
دوشنبه, 03 ارديبهشت 1403 - Mon, 22 Apr 2024

ایام نیمه شعبان و میلاد امام زمان/ بررسی نسبت انقلاب اسلامی و عصر ظهور؛ رسیدن به عصر ظهور با عبور از نظم مدرن

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 22 دی ماه سال 1401 است، که در فرهنگستان علوم اسلامی قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ یکی از نکاتی که حضرت علامه طباطبایی در المیزان اشاره فرموده اند این است که عصر ظهور مرتبه ای از مراتب قیامت است؛ لذا تمام آيات ناظر به قیامت ناظر به عصر ظهور نیز هستند. به همین دلیل هم هست که قبل از ظهور باید تفکیک و تمییز رخ بدهد؛ عصر ظهور عصری است که ایمان و کفر کاملاً از یکدیگر جدا شده اند و برای این جدایی هم نیاز به یک سری ابتلائات است. یکی از مهمترین ابتلائاتی که بر سر راه ظهور است، بحث حیات الدنیا؛ حیات الدنیا توسط اولیاء طاغوت در مقابل عصر ظهور علم می شود و ما برای این که به این عصر برسیم، باید از این حیات الدنیا عبور کنیم. حضرت امام هم به همین خاطر بود که انقلاب را به راه انداختند؛ ایشان بر اساس اجتهادشان متوجه شده بودند که بزرگترین مانع ظهور حیات الدنیا است و به مقابله با این حیات پرداختند. لذا ما می گوییم که انقلاب ما حجیت عصر غیبت را دارد؛ چون یک فقیه از اول تا آخر کار بالای سر آن بوده است. نکته دیگری که وجود دارد، این است که طاغوت و یهود به دنبال این هستند که آخرالزمان را به آن شکلی که خودشان می خواهند بر پا کنند؛ یعنی نمی خواهند بگذارند که عصر ظهور شکل بگیرد و می خواهند مردم در همین حیات الدنیا باقی بمانند. ما برای این که این مطلب را تغییر بدهیم، باید به دنبال تغییر ساختارهای جهانی باشیم و ساختارها و محتواهایی به جامعه جهانی ارائه بدهیم که بتواند تکثر آنها را هم پوشش بدهد و آنها را به سمت مدینه فاضله ما حرکت بدهد.

مقدمات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . تلقی حقیر این است که اگر ما بخواهیم در مورد نسبت بین انقلاب اسلامی و تحولات جاری جهان، از جمله مرحله تغییر هندسه قدرت در جامعه در پرتو عصر ظهور بحث کنیم، باید پایبند به یک سری لوازم و نکات باشیم. یکی از این نکات این است که اولاً مقیاس بحث مد نظر، مقیاس بحث فلسفه تاریخی است و نمی شود در کمتر از مقیاس مذکور این امر را ارزیابی کرد. البته ممکن است که ما احتیاج به یک سلسله اطلاعات خرد و کلان هم داشته باشیم که با انضمام این ها بتوانیم شرایط را بهتر تطبیق کنیم، ولی باید توجه داشت که مقیاس بحث باید اینگونه باشد.

نکته دوم این که یک مسأله ای وجود دارد که در طول دوران غیبت تکرار شده است و یک ابهامی ایجاد کرده و موجب یک سوء استفاده شده است. آن مسأله این است که چندین بار پیش بینی می شده که شرایط زمان شرایط عصر ظهور و علائم آخر الزمانی است و بزرگانی هم آن شرایط را به شرایط آخرالزمان تطبیق کردند. به عنوان مثال در دوران مغول، آن شرایط به شرایط عصر ظهور تطبیق داده شده بود. این مسأله تبدیل به یک مانعی برای استفاده استراتژیک از روایات عصر ظهور و معارفی که در دست ماست شده است؛ یک عده ای که تحت تأثیر فضای روشن فکری هم هستند، هرگونه استفاده از این روایات را یک نوعی غفلت و عوام فریبی تلقی می کنند، در حالی که اینگونه نیست. در جواب این ها باید گفت اولاً ایده عصر ظهور ایده ای است که همه انبیای الهی بیان کرده اند و ثانیا این علائمی که گفته شده، برای این نبوده که صرفاً گفته شده باشد، بلکه برای این بوده است که از این علایم برای موضع گیری استفاده بشود.

نکته سوم هم این است که برای استفاده کامل از مباحث و معارفی که در این سطح هستند، احتیاج به یک تأملات خاص و حتی سطح اجتهاد خاص دارد که شاید با ظرفیت اجتهاد کنونی هم متفاوت باشد. علی ای حال با همین ظرفیت کم هم می شود از این مباحث و معارف استفاده کرد و نباید خودمان را محروم کنیم.

عصر تفکیک و عبور از حیات الدنیا

این سه نکته به عنوان مقدمه ذکر شد، ولی نکته بعدی مهم تر است. نکته بعدی این است که واقعه عصر ظهور یک واقعه ای در تراز واقعه قیامت است. مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در ذیل آیه دویست و ده سوره مبارکه بقره یک بحثی را مطرح می کنند. ظاهر این آیه شریفه ناظر به قیامت است، ولی در برخی روایات ما تأویل به عصر ظهور شده است و در برخی دیگر تأویل به رجعت. مرحوم علامه طباطبایی در اینجا بحثی را مطرح می کنند و می فرمایند ما قریب به پانصد روایت داریم که آیات قیامتی قرآن را به ظهور یا رجعت تطبیق کرده اند.

ایشان در ادامه، نحوه مواجهه با این روایات را که توضیح می دهند. ایشان می فرمایند از این روایات اینگونه استفاده می شود که منزلتی از تمام آیات قیامت، ناظر به عصر ظهور و رجعت است. بنابراین ظهور و رجعت مراحلی از تحقق قیامت اند. یعنی وقتی خدای متعال می فرماید: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً»(بقره/30) شاید بتوان گفت که خدای متعال دارد عالم را از انتها توضیح می دهد؛ اگر چه این آیه شریفه معانی دیگری هم دارد، ولی یک مرتبه ای از آن ناظر به عصر ظهور است. خدای متعال داستان خلقت را از آن جا شروع می کند. زمان ظهور دوره تحقق خلافت الهی در زمین است.

آیه شریفه «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ»(عنکبوت/5) که در سوره مبارکه عنکبوت است، هم باز ناظر به این عصر است. عصر ظهور عصر لقاء الله است. آیات فراوانی داریم که به این زمان تطبیق شده اند. یکی دیگر از آنها آيه شریفه «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/36) است؛ یعنی عصر ظهور عصر نورانی شدن عالم ارض و زندگی در فضای نورانیت است. «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17)، عصر ظهور عصری است که یک منزلت دیگری از حیات در عالم ارض محقق می شود. این عصر، عصری است که تمییز و تفکیک در آن اتفاق می افتد و این در هم آمیختگی جبهه حق و باطل به پایان می رسد.

تلقی حقیر این است که سوره مبارکه عنکبوت عمدتاً بحث از فتنه های پیش روی عصر ظهور می کند و پایانش هم ناظر به عصر ظهور است. «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»(عنکبوت/2-3)، این سیری است که همه امت ها پشت سر گذاشته اند. «فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»، این ها مقدمات رسیدن به عصر ظهور است. «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ» ناظر به عصر ظهور است. این که این ها در یک سوره آمده اند، یعنی این فتنه ها منتهی به عصر ظهور که عصر لقاء است می شود. در این دوران است که حجب و موانع کنار می رود و عالم نورانی و مستعد برای لقاء الله می شود.

 للل وران است در یک سوره آمده اند، ر زمین است.رد  تر است. به تعبیر دیگر عصر ظهور عصر ایمان در عالم و فضای لقاء الله است، «رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ»؛ قرار است این اتفاق در عالم بیفتد؛ به همین خاطر است که تفکیک رخ می دهد؛ «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى  ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي  مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ»(آ عمران/179)؛ این آیه شریفه بعد از آیات جنگ احد و حمراء الاسد است، ولی سید الشهدا این آیه را در شب عاشورا تلاوت می فرمودند؛ این بحث جدا شدن و تمییز به نقطه ای می رسد که تفکیک اتفاق می افتد. منظور ما از تفکیک این است که در عصر ظهور این ارتباطاتی که موجب نفوذ و انتقال فرهنگ و اوصاف و خصوصیات دستگاه کفر به دستگاه ایمان است، تمام می شود. همان گونه که در قیامت ارتباطی بین این دو دستگاه نیست، در دوران ظهور هم نخواهد بود؛ منتها در قیامت تمییز به حدی می شود که جهنم و بهشت شکل می گیرد. قبل از قیامت هم در زمان ظهور این تفکیک تا حدودی شکل می گیرد.

بنابراین آیات و روایات فراوانی وجود دارد که دال بر عظمت واقعه ظهور است و به ما می فهماند که قرار است یک اتفاق عظیمی بیفتد. این اتفاق، از جنس تحولاتی که در طول تاریخ بشر افتاده است نیست و یک جنس دیگری است. «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ»(ابراهیم/48)؛ قرار است یک عالم دیگری محقق بشود. واقعه عصر ظهور، واقعه با عظمتی است که مرتبه ای از مراتب تحقق قیامت است.

دومین نکته مهم این است که در معارف ما به ویژه در قرآن کریم، از موانعی که بر سر راه عصر ظهور است و مراحلی که ما باید از آن ها عبور کنیم سخن گفته شده است. مهم ترین امری که معارف ما به ما می گوید که باید از آن عبور کنیم، عالم حیات الدنیاست. خدای متعال به شیطان و اولیاء طاغوت اجازه داده است، تا دستگاه خود را به پا کنند؛ عالم حیات دنیا همان دستگاه شیطان و طاغوت است.

فتنه حیات الدنیا از مهم ترین فتنه هایی است که در سر راه عصر ظهور قرار دارد و ما باید از آن عبور کنیم. قرآن کریم در همان سوره مبارکه عنکبوت می فرماید: «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ»(عنکبوت/64). وقتی در این سوره از مراحل تحقق عصر ایمان و وادی ایمان و فتنه های بر سر راه آن صحبت می شود، یکی از مهم ترین فتنه ها، فتنه حیات الدنیاست. می فرماید: «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ»؛ تلقی من این است که «الدَّارَ الْآخِرَةَ» ای که در اینجا می فرماید همان عصر ظهور است.

بنابراین در این دنیا فرصتی به دشمن داده می شود و او هم یک حیاتی به پا می کند و یک جهانی می سازد. در این جهان هم جلوه ها و زینت هایی وجود دارد. قرآن کریم می فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»(حدید/20). بنابراین یکی از مهم ترین فتنه هایی که ما باید از آن عبور کنیم، فتنه حیات الدنیاست. البته محور این حیات الدنیا شیطنت و استکبار است. وقتی در معارف ما حیات الدنیا توضیح داده می شود، عالم استکبار و حسد و حرص مطرح می شود.

این حیات دنیا ناشی از استکبار علی الله است، که صفات رذیله حول آن شکل می گیرند. در حدیث عقل و جهل توضیح داده شده است که قوای شیطان در حیات الدنیا کار می کند و فعال است. بنابراین ما باید از بستر این عالم عبور کنیم و به سمت عصر ظهور حرکت کنیم. این یکی از مهم ترین امتحاناتی است که در پیش روی ماست. این امتحان هم شکل های مختلفی پیدا می کند از جمله فتنه رزق. پس یکی از نکات مهم این است که در مسیر رسیدن به عصر ظهور و وادی لقاء الله و وادی ایمان، امتحانات سختی وجود دارد. برای رسیدن به لقاء الله باید حجب بر طرف بشوند و مهمترین حجابی هم که وجود دارد، حجاب حیات الدنیا و حجاب ائمه نار است. قرآن کریم می فرماید: «أَوْ كَظُلُماتٍ في  بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/40). این ها حجاب های پیش روی عصر ظهور است که باید برداشته بشود.

تلاش دشمن برای تغییر سرنوشت ظهور

یکی از نکات مهم دیگر این است که در پیش روی عصر ظهور، امکاناتی به اولیاء طاغوت و ائمه نار داده می شود که دچار توهم پیروزی مطلق می شوند؛ یعنی خیال می کنند که کار تمام شده و توانسته اند اوضاع را به نفع خودشان برگردانند. قرآن کریم هم این را به نقل از یهود گفته است؛ «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ»(مائده/64). شاید یکی از کارهای مهمی که یهود دارد انجام می دهد، همین باشد که عصر ظهور را به نفع خودش تأویل می کند. در واقع یهود می خواهد عصر ظهوری که قرآن ذیل اولاد حضرت اسماعیل و وجود مقدس نبی اکرم و نسل پاکشان رقم می زند را تبدیل به یک ظهور دیگری بکند. آخر الزمانی هم که این ها در فیلم های آخرالزمانی نشان می دهند، عمدتاً تصویر خودشان از آخرالزمان است. تلقی ایشان این است که خدای متعال می خواهد ظهور در آن طرف باشد، ولی ما ورق را برمی گردانیم و ظهور را به نفع خودمان به تصویر می کشیم.

بنابراین از آیات قرآن اینگونه استفاده می شود که قرار است یک امکاناتی به دستگاه دشمن داده بشود، که واقعاً به نظر می رسد که توانسته است مسیر حرکت عالم به سمت عصر ظهور را به سمت آن آخرالزمانی که مقصود خودش است برگرداند. این مهم ترین جایی است که آنها احساس می کنند می توانند در آن تصرف کنند و مهم ترین نقطه ای است که آن ها در نظر گرفته اند. این ها به جایی می رسند که متوهم می شوند و احساس می کنند که می توانند مسیر کل عالم که به سمت لقاء الله و وادی ایمان می رسد را سد کنند و به یک سمت دیگری ببرند و طرح الهی را با شکست مواجه کنند.

در آغاز سوره مبارکه عنکبوت دارد «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ  * الم * أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»(عنکبوت/3)؛ در نقل آمده است که حضرت امیر هنوز از دفن نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فارغ نشده بودند که از سقیفه خبر آوردند و گفتند آقا مسیر برگشت؛ وقتی خبر سقیفه آمد، حضرت این آیه را خواندند. ماجرای سقیفه یکی از همان امتحاناتی است که این آیه شریفه می فرماید. حضرت امیر در نهج البلاغه می فرمایند وقتی این آیه نازل شد، ما می دانستیم که این فتنه در دوران خود نبی اکرم صلوات الله علیه و آله و سلم نیست و برای بعد از حضرت است. این فتنه ای که در این آيه از آن بحث شده است، فتنه های بر سر وادی ولایت و ایمان است.

در ادامه سوره می فرماید: «أَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ»(عنکبوت/4)؛ در اینجا دارد در مورد محاسبه غلط صحبت می کند. یک محاسبه اشتباه این است که خیال کنیم وادی ایمان دم دست است. نه؛ وادی ایمان از دل ابتلائات سخت عبور می کند. محاسبه غلط دوم محاسبه ای است که دستگاه دشمن می کند؛ در این فرصتی که خدای متعال به شیطان و طاغوت داده است، این ها دچار سوء محاسبه می شوند. «أَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا».

تلقی من این است که مهم ترین نقطه ای که این ها در آن دچار سوء محاسبه می شوند، این است که خیال می کنند می توانند روند حرکت عالم به سمت ظهور را تغییر بدهند؛ لذا بدون فاصله در آیه بعد می فرماید: «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ». نبی اکرم وعده عصر لقاء الله را داده بودند؛ در سوره کهف می فرماید: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى  إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»(کهف/110)؛ این آیه شریفه هم وعده به عصر ظهور و قیامت است. چگونگی کسب آمادگی برای عصر ظهور هم در این آیه گفته شده است؛ «فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً».

حالا این که قرآن کریم در اینجا می فرماید: «فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ»، یعنی طرح خدا این است که عصر ظهور محقق بشود، ولی پیش روی این اجل، امتحانات سختی است. در این امتحانات یک اتفاقاتی می افتد که دشمن دچار خطای در محاسبه می شود و خیال می کند که طرح خدا را شکست داده است. الان هم این توهم را دارند؛ این توهم در فیلم هایی که این ها می سازند، به خصوص فیلم های آخرالزمانی بسیار دیده می شود. این ها احساس می کنند که می توانند یک آخرالزمان دیگری رقم بزنند. آخرالزمانی که این ها به دنبال آن هستند، بیشتر آخرالزمان با قرائت یهود است؛ لذا این همه صبغه دنیا دارد. قرآن کریم هم خطاب به یهود می فرماید: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً»(آل عمران/99)؛ این ها اول صد عن سبیل الله کردند و بعد راه خدا را به سمت دنیا منحرف کردند. این کار یهود بوده است.

در امت حضرت هم همین اتفاق می افتد. خدای متعال در سوره حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام می فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ  * الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى  صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ * اللَّهِ الَّذي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ وَيْلٌ لِلْكافِرينَ مِنْ عَذابٍ شَديدٍ * الَّذينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ في  ضَلالٍ بَعيدٍ»(ابراهیم/1-3). یعنی این ها مسیری که با دین گشوده شده است را منحرف می کنند و مسیر پرستش خدا را تبدیل به چیز دیگری می کنند.

پس آخرالزمانی که یهود تصویر می کند، آخرالزمانی است که صبغه دینی هم دارد، ولی دینی که تبدیل به دنیا شده است؛ بنابراین آخرالزمانش هم آخرالزمان دنیایی است. دین جامعه موعودی هم که این ها تصویر می کنند، دین دنیاپرستی است. این ها همه معارف را به سمت حیات الدنیا تحریف کرده اند و در مقابل تصویر آخرالزمان ما یک تصویر دیگری از آخرالزمان ارائه می دهند.

انقلاب، حجت عصر غیبت

نکته دیگری که قابل تأمل است، این است که به نظر بنده در دوران غیبت امام زمان علیه السلام، بزرگ ترین و مشروع ترین حادثه اجتماعی که اتفاق افتاده است، انقلاب اسلامی است. این که می گویم مشروع ترین چون بر محور حجیت عصر غیبت است که همان دستگاه فقاهت است.

ما یک سری تحولات دیگری هم داشتیم که فقها در آن مداخله می کردند، اما اینطور نبوده است که از ابتدا تا انتهای آن ماجرا ها بر محور فقیه اتفاق افتاده باشد. تلقی حقیر این است که این مهم ترین اتفاقی است که در عصر غیبت به صورت اجتماعی برای شیعه رقم خورده است. اتفاقات دیگری هم داشته ایم؛ مثلا در دوران مرحوم شیخ طوسی هم شیعه قدرتی پیدا کرده بود یا در دوره صفویه هم همین اتفاق افتاد، اما این که تحولات اجتماعی بر محور فقاهت اتفاق بیفتد و تا آخر کار هم فقیه پرچمدارش باشد، فقط در انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است. انقلاب ما اولین موردی است که یک چنین تصرفی در مقیاس جامعه جهانی توسط فقیه انجام می شود.

حضرت امام از روز اول انقلاب فرمودند که مأموریت انقلاب اسلامی را تمهید برای ظهور می دانند؛ این در آخرین بیانیه هایشان هم هست. حضرت امام در بیانیه دو فروردین سال شصت و هشت که آخرین نیمه شعبان حیات مقدسشان هست، بیانات مهمی دارند که ذیلش می فرمایند مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست؛ انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ارواحنا فداه است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت دهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. ایشان در موارد دیگری هم این چنین بیان هایی دارند.

این ها یعنی حرکت امام صرفاً یک حرکت در مقیاس ملی و یک مبارزه ضد استعماری و ضد استبدادی نیست، بلکه حرکت ایشان برای تغییر وضعیت نابه سامان جهان است. بنابراین این که مسائل اقتصادی و مادی لحظه ای مسئولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند منحرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین به دنبال دارد. تقریبا تمام دولت های ما به جز بعضی اوقات محور حرکتشان اشتباه بوده است. درست است که دولت جمهوری اسلامی باید تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این به معنی این نیست که آن ها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام به دست حضرت بقیه الله است منصرف کند.

حضرت امام در این بیانیه می فرمایند من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی می خواهم که از هیچکس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبازه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایه داری غرب و پوچی و تجاوز کمونیسم نکشند، که ما هنوز در قدم های اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرق هستیم.

تلقی من این است که ایشان احساس می کنند حجاب امروزی ظهور مدرنیته است؛ چه در اردوگاه شرق و چه در اردوگاه غرب؛ چه با شعار عدالت و تحریف عدالت و چه با شعار آزادی و تحریف آزادی. این دو تمدنی که بر محور شعار آزادی تحریف شده و عدالت تحریف شده شکل گرفته اند، مانع اصلی تحقق آزادی و عدالت در جهان اند. این تحریف بزرگ شیطان است. در این جا باید بگوییم که حجابی که شیطان درست می کند، از سنخ تحریف است. حضرت در نهج البلاغه می فرمایند: «وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ» این آزادی که شعار بزرگ تمدن غرب است، تحریف شده است؛ این شعار تحریف شعار انبیاست. این کار شیطان است. حالا در آن زمان دو اردوگاه شکل گرفته بود، ولی الان یکی از آنها از بین رفته است.

نکته دیگری که باز در بیان حضرت امام قابل تأمل است، این است که ایشان می فرمایند چه کسی است که نداند مردم عزیز ما در سختی هستند؟ گرانی و کمبود بر طبقه مستضعف فشار می آورد. اما هیچکس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دول دنیای امروز و پایه ریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام و برخورد قاطع اسلامی با آمریکا و شوروی فشار و سختی شهادت و گرسنگی را به دنبال دارد. مردم ما خودشان این راه را انتخاب کرده اند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار می کنند. این روشن است که شکستن فرهنگ شرق و غرب بی شهادت میسر نیست.

تلقی بنده از این سخنان این است که امام می گویند ما می خواهیم به سمت حکومت جهانی اسلام برویم و این انقلاب مقدمه است. من معتقدم ایشان مجتهدانه این را می گویند؛ ایشان فقیهی هستند که تا آخر هم پای کار ایستاده اند؛ لذا ما می گوییم که حجیت این انقلاب به فقاهت برمی گردد.

در مورد روایاتی که نافی قیام و این مدل کارها هستند هم باید اینگونه گفت که درست است که این روایات را داریم، اما روایات مخصص آن هم موجود است؛ این مخصص ها هم متعدد اند. روایات سید یمانی، خراسانی، روایات رجل من قوم، این ها مخصص آن روایات اند. لذا وقتی این مخصص ها مطرح می شود و در آخر کار هم یک فقیه پرچم را به دست می گیرد، یعنی این حرکت حجیت دارد؛ زیرا بر مبنای فقاهت است. در هیچ حادثه تاریخی که اتفاق افتاده، دستگاه فقاهت انقدر مستمر بالای سر کار نبوده است.

البته عبور از مدرنیته و فرهنگ شرق و غرب خیلی کار سختی است. امام فرمودند برچیدن نظام طاغوتی واقع شد، ولی کاری که مهم تر است، عبور از فرهنگ غرب و غرب گرا هاست. بنابراین از منظر حضرت امام، حجاب پیش روی عصر ظهور، فرهنگ شرق و غرب یعنی مدرنیته و مادی است. این همان دین تحریف شده توسط یهود امت نبی اکرم و یهود امت حضرت موسی است.

تلقی من این است که این انقلاب ما قطعاً حجیت عصر غیبت را دارد و با این مأموریت و با این هدف به سمت ظهور قدم برمی دارد. بزرگ ترین حجابی که ما الان باید از آن عبور کنیم، تا به این عصر برسیم هم حجاب مدرنیته است، که خیلی حجاب خطرناکی است. در هیچ دوره حیات الدنیا انقدر با شکوه جلوه نکرده بود. «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى  ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى »(طه/131)؛ من باز گمان می کنم که این آيه شریفه ناظر به عصر ظهور است. این فتنه ای که جلوی پای ماست، آن «رزق غیر رب» است که جلوه های حیات الدنیاست. ما هیچوقت دوره ای مثل دوره مدرنیته نداشتیم، که دنیا در آن انقدر با شکوه باشد و شکوفه های دنیا ظاهر شده باشند.

تغییر ساختارهای جهانی

علی ای حال عبور از این فتنه باید واقع بشود. این عبور دو مرحله دارد؛ یک مرحله اش گسترش فرهنگی و قدرت نرم و به اصطلاح توسعه انقلاب اسلامی در جهان بوده است که می توان گفت ایجاد ظرفیت کرده و موفق بوده است؛ مرحله دوم هم مرحله مداخله در ساختارهای جهانی و تغییر ساختار هاست. حضرت آقا فرمودند که ما الان در این مرحله هستیم.

اگر بخواهیم این مسأله را به تفصیل مطرح کنیم، باید بگوییم مرحله اول، مرحله ایجاد قدرت فرهنگی برای انقلاب اسلامی و تغییر موازنه قدرت است. مرحله دوم هم مرحله ایجاد ساختار هاست. بعد از این به مرحله کارآمدی می رسیم؛ در این مرحله باید معادلات خودمان را محقق کنیم. ما از مرحله ایجاد قدرت فرهنگی و تغییر موازنه قدرت گذشته ایم؛ اگر شما دقت کنید می بینید که قدرت ما دیگر در ساختار سازمان ملل نمی گنجد و دارد این ساختار را می شکند. البته دشمن هم خودش دنبال تغییر این وضعیت است؛ «يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْديهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنينَ»(حشر/2).

این ها چون احساس کردند که فرهنگ انقلاب اسلامی دارد این ساختار را به هم می ریزد، خودشان پیش دستی کردند و دنبال آینده های دیگری هستند و از رویای آمریکایی به سمت رویاهای دیگری رفتند که در آینده پژوهی تخیلی هنر و آینده پژوهی علمی شان دیده می شود. این ها دارند به سمت حکمرانی مجازی حرکت می کنند. اما بعد از شکل گیری قدرت منطقه ای ما و حضور ما در اروپا و به هم خوردن نظم اروپا در مرحله اخیر، به نظر می آید که داریم به مرحله اعمال قدرتمان و شکستن ساختارهای جهانی نزدیک می شویم. همان طور که به تعبیر حضرت آقا، امام خمینی ظرفیت ایمانی تولید شده توسط مردم را تبدیل به عمل صالح کردند و از دلش انقلاب اسلامی را بیرون آوردند، این ظرفیتی که در جهان علیه نظم مادی تولید شده است هم دارد به یک قدرت اثر گذار در ساختار جهانی تبدیل می شود و این مرحله جدیدی است که ما در آن قرار گرفته ایم.

بنابراین قدرت انقلاب ایجاد شده است و موازنه قدرت با پیشرفت نرم انقلاب اسلامی تغییر کرده است؛ این مرحله، مرحله شکستن ساختار هاست. حضرت آقا در مورد آینده جهان می فرمایند، اولاً قدرت آمریکا تضعیف می شود و ثانیا قدرت جهانی به غرب آسیا انتقال پیدا می کند و ثالثا ادبیات مقاومت گسترش پیدا می کند. من احساس می کنم که نگاه ایشان عمدتاً به دنیای اسلام است. این سه ویژگی که حضرت آقا در سخنرانی اخیرشان در مورد تحولات آينده جهان فرمودند، به تعبیر من هشدار است؛ ایشان می فرماید آماده باشید که ساختارهای قبلی دارد تغییر می کند؛ نگذارید که دوباره خودشان ساختارهای جدید جهان را شکل بدهند و شما را از اثرگذاری در شکل گیری ساختار جهان محروم کنند.

ما برای این که بتوانیم این مطالبه ای که حضرت آقا فرمودند را عملی کنیم، نیاز به یک سری پژوهش های جدی داریم. جامعه علمی ما و نخبگان برای مشارکت در ساخت آینده جهان نیاز به مطالعات راهبردی و آينده پژوهانه دارد؛ آن هم آینده پژوهی علمی نه آینده پژوهی تخیلی. این آينده پژوهی هم باید در عرصه های مختلفی اتفاق بیفتد. خود حضرت آقا چهار عرصه را برای آينده پژوهی معرفی کرده اند، ولی ممکن است یک زمینه های دیگری هم پیدا بشود که ما نیاز به مطالعات عمیق و گسترده در آن زمینه ها داشته باشیم. نکته ای که باید رعایت شود هم این است که این مطالعات باید کاملاً با روش متناسب با همان حوزه پژوهش باشد، تا بتوانیم به یک طرح علمی برای مداخلات در آینده نظم جهان و هندسه قدرت در جهان برسیم.

برای این کار ما نیاز به یک شبکه پژوهش داریم. اگر قصد ما این است که در مقیاس هندسه قدرت در آینده جهان یک مداخله دقیق و مبتنی بر مکتب و عالمانه و معقول داشته باشیم، احتیاج به یک شبکه پژوهش داریم که در لایه های مختلف مسائل بحث و دقت بکند. تلقی حقیر این است که با این که ما خیلی کار کردیم، ولی هنوز تصویر روشنی از عصر ظهور ارائه نکرده ایم. هنوز بعضی ها خیال می کند که عصر ظهور یک مدرنیته اخلاقی است؛ لذا این ها خیال می کنند که مسیر حرکت به سمت عصر ظهور هم همان روندی است که در دوران تجدد طی شده است. این حرف ها از بعضی از عالمان دینی نقل شده است! ما اصلا درک روشنی نداریم که چه می خواهیم بسازیم تا بعد ببینیم چه می خواهیم بکنیم. چون درک درستی هم از آینده نداریم، موانع و حجابش هم برای ما روشن نیست.

لذا عرایض بنده برای این بود که بیان کنم، آینده ای که ما دنبال می کنیم، از جنس آرمان شهرها و رویاها و تصاویری که دیگران دنبال می کنند نیست، بلکه یک تصویر ویژه ای است با مختصات خودش. ظهوری که ما می گوییم، یکی از مراحل تحقق قیامت است و ما می خواهیم به این سمت حرکت کنیم. لذا قدم هایمان هم باید در این راه برداشته شود. حالا آيا منزلت جامعه ای که در آن عصر شکل می گیرد، ارضای نیازهای انسان مادی در همان چارچوب مناسبات جهانی است یا اصلاً قوانین حاکم بر جهان تغییر می کند؟ «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ».

نکته دیگری که باید عرض کنم این است که ما احتیاج به افق گشایی داریم. خیلی از افق ها هنوز برای ما روشن نیست و ما نمی دانیم که مطالعات استراتژیک ما باید به کدام سمت برود. بحث از حجیت انقلاب اسلامی هم دقیقاً برای همین بود؛ مسیری که ما باید برویم همین مسیر است. لذا تلقی ما نباید این باشد که برای حرکت به سمت آینده مطلوب، باید نظام مبتنی بر ولایت فقیه را تغییر بدهیم. یعنی اگر قرار است تغییر در موازنه قدرت و تغییر در ساختار ها اتفاق بیفتد، باید به همین شکل اتفاق بیفتد.

البته یک نکات دیگر هم در ذهن حقیر بود که مجال نشد عرض کنم و صرفا سر فصل های این مطالب را خدمت شما عرض می کنم. ما حتما باید نسبت به نظام ارزشی بر جهان آینده مطالعاتی داشته باشیم و بررسی کنیم که قرار است چه نظام ارزشی جایگزین منشور سازمان ملل بشود. آن نظام ارزشی که قرار است جایگزین شود، در عین حالی که مبتنی بر عقاید ما هست، باید متناسب با شرایط کنونی عالم، با تمام تکثری که در آن است هم باشد. بعد از این هم باید به دنبال طراحی یک ساختار منسجم مبتنی بر همان نظام ارزشی حقوقی باشیم تا بتوانیم تکثر کنونی جهان را به سمت آرمان شهر خودمان پیش ببریم. رقبای ما هم به دنبال دستیابی به یک نظام ارزشی حقوقی و دستوری جدید در جهان هستند و برای این که عالم متکثر را به آن سمت حرکت بدهند، دارند ساختار تولید می کنند.

بنابراین ما نیاز به پژوهش های گسترده ای داریم که حوزه و دانشگاه هر کدام به تنهایی نمی توانند متکفل همه این ها بشوند؛ بعضی از این ها میان رشته ای و ترکیبی اند. البته همه این مطالعات حتما باید مبتنی بر یک اندیشه شامل و فرهنگستانی باشد و الا دچار تکثر خواهیم شد. اگر آینده پژوهی ها و مطالعات استراتژیک ذیل یک فرهنگستان و تئوری شامل نباشد، بعید است که بشود به نتایج منسجمی برسیم.

بنابراین ما هم باید دنبال این باشیم که ظرفیت های جامعه جهانی را رشد بدهیم و هم دنبال این باشیم که نظام ارزشی حقوقی و دستوری را تبدیل به ساختار کنیم. بعد از این ها باید به دنبال این باشیم که این ساختار ها را به سمت کارآمدی حرکت بدهیم. یعنی نباید اینطور باشد که ما صرفاً بگوییم نظام حقوقی آینده جهان این است، ولی برای این که نیازمندی ها را سرپرستی کنیم و نیازها را ارضا کنیم، در این مدار طرحی نداشته باشیم.

بنابراین اگر ما در چله اول انقلاب بیشتر به تحولات در مقیاس ملی خودمان معطوف بودیم و به دنبال این بوده ایم که ما چگونه می توانیم جامعه خودمان را به نقطه مطلوب سیر بدهیم، الان باید نسبت به آینده جهان اعم از نظام های بنیادینش مثل نظام ارزشی حقوقی دستوری و ساختار هایش و فرایند نیاز و ارضای نیاز جامعه جهانی فکر کنیم؛ ما باید به دنبال این باشیم که با این تکثری که در جهان هست، چگونه می شود انسجام جهان را بر محور اصل ظهور شکل بدهیم.

بنابراین به نظر بنده این مطلوب نیست که ما بیاییم و خودمان را نقد کنیم و بگوییم چهل سال کلیات گفته ایم و راه به جایی نبرده ایم؛ این گونه نیست؛ تمدن رقیب ما پیش از چهل سال کلی گویی کرده تا بعد توانسته مسیر و راه خودش را پیدا کند. لذا به نظر بنده ما هنوز هم احتیاج به مطالعه و دقت در همین مبانی داریم. غرب هم این طور نیست که اگر مطالعات خودش را از سطح مطالعات بنیادی ارتقا بخشیده است، آن سطح مطالعات را رها کرده باشد؛ خیر؛ هنوز بخش عمده ای از پژوهش های آنها ناظر به همان مطالعات بنیادی است.

لذا این حرف هایی که زده می شود که شما الان موازنه دلار و ریال را نمی توانید حفظ کنید، چطور می خواهید وضعیت پولی جهان را تحت تأثیر خودتان قرار بدهید! ناشی از همین است که قبل از نگاه کلی و نگاه به کلان روایت ها می خواهد وارد روایت های خرد بشود. بنابراین تحلیل علمی موضوعات باید ذیل کلان روایت ها اتفاق بیفتد و الا حتما اسیر تحلیل های دشمن خواهیم شد.