حقیقت دعا و بسط و رشد نیازهای متعالی انسان برای تقرب به خدا
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۲۹ آبان ۱۴۰۴ است که در امامزاده قاضی صابر (تهران) به مناسبت ایام فاطمیه (جلسه اول) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
نیازها وسیله تقرب به خدای متعال
امشب در خدمت عزیزان و اساتید خودم چند جملهای راجع به دعا و عرض نیاز به خدا تقدیم کنم. خدای متعال در وجود ما نیازهایی قرار داده، نیازهای فراوانی که ما خیلی از آنها را هم نمیشناسیم و از آن غافلیم؛ [ما] متوجه نیازهای خودمان هم نیستیم. این نیازهایی که ما میفهمیم، [مانند] نیاز به خوردن و آشامیدن و پوشیدن و استراحت و رفاقت و همسرداری و فرزندداری گوشههایی از نیازهای ماست. این نیازهای بیحسابی که ما داریم، راههای ارتباط ما با خدای متعال هستند، طرق اتصال ما به خدای متعال هستند. به شرط اینکه انسان، هم نیاز را بفهمد و هم متوجه بشود که این نیاز با غیر خدای متعال تأمین نمیشود و این نیاز را به خدای متعال ارجاع بدهد، انسان اینطور موحد میشود؛ نیازهای انسان مانع تقرب انسان به خدای متعال نیستند، بلکه وسیله تقرب و نیاز به تقرب انسان به خدای متعال هستند. ما با نیازها[یمان] به خدا نزدیک میشویم. ما با نیازهایمان غنای حق را میفهمیم، اضطرار به حق پیدا میکنیم. شرطش این است که انسان هم نیازها را به خوبی بشناسد و هم این نیازها را به حضرت حق ارجاع بدهد. و نکته سوم اینکه این نیازها وقتی در وجود انسان بسط و گسترش پیدا میکنند، مواظب باشد این نیازها منحرف نشوند.
رویکرد انبیاء و شیاطین به نیازهای انسان
انبیاء کارشان همین است، یکی اینکه اولاً نیازهای ما را به ما معرفی میکنند، ما یک نیازهایی داریم که از آن غافلیم، ما یک سفر ابدی در پیش رو داریم و نیازهایی در این مسیر هست، عوالمی هست که از این نیازها غافلیم، انبیاء ما را با این نیازها آشنا میکنند.
دوم کاری که انبیاء میکنند این است که نیازهای ما را متعادل میکنند، یک نیازهایی در ما هست که این نیازها باید رشد کند، یک نیازهایی است باید حذف بشود، یک نیازهایی است که باید متعادل بشود. فرض کنید ما نیاز به خوردن داریم ولی نیاز به خوردن اینقدر وسعت ندارد که این روزها در دنیای مادی و به تبعش ماها گرفتارش شدیم، واقعاً این نیاز به خوردن اینقدر نیاز وسیعی نیست. هم شیاطین، هم انبیاء نیازهای انسان را رشد میدهند، شیاطین وقتی میخواهند نیازهای انسان را رشد بدهند، اولاً غیر متعادل رشد میدهند، یک سلسله نیازهایی که نیازهای اساسی در انسان نیست را تبدیل میکنند به نیازهای اساسی. واقعاً این نیازهایی که دنیای امروز دنبالش است و بشر به شدت دنبالش میگردد، بخشی از نیازهای انسان هستند ولی این وسعت نیاز و ارضاء هیچ ضرورتی ندارد. فرض کنید برای خورد و خوراک انسان اینقدر نیاز به خوردن متنوع ندارد، البته این نیاز وقتی درست شد، انسان احساس نیاز میکند، دنبالش هم حرکت میکند. وقتی کسی را معتاد به مواد روانگردان و مخدرو… کردید، با تمام وجود تلاش میکند این نیاز خودش را تأمین کند، [ولی] این نیاز، نیاز واقعی نیست [بلکه] یک نیاز ساختگی است.
شیاطین کارشان همین است، یک نیازهایی در انسان درست میکنند که نیازهای طبیعی و واقعی انسان نیست، یک سلسله نیازها را هم بیقاعده در انسان رشد میدهند. ما اینقدر احتیاج به خوردن نداریم، ما احتیاج به ۱۰۰ نوع پنیر و ۲۰۰ نوع لبنیات و… با طعمهای مختلف و جذابیتهای مختلف نداریم، اینها برای یک مقاصد دیگری است، نه اینکه ما واقعاً نیاز داریم [و آنها] دنبال تأمین نیاز ما هستند.
شیطان در انسان یک نیازهای غیر طبیعی ایجاد میکند، یک نیازهای سطحی ایجاد میکند، یک نیازهای نازل ایجاد میکند، دستگاه شیطان اینطور است، دستگاه فراعنه هم همینطور است. و بعد این نیازها را به نیازهای اصلی انسان تبدیل میکند؛ انسان دنبال این نیازها حرکت میکند و غفلت از نیازهای واقعی در انسان ایجاد میکند، آن نیازهای واقعی در انسان مغفول و فراموش میشود، گویا اصلاً انسان نیاز به آن تقرب به خدای متعال و تهجد و مناجات و انس با خدا و نیازهای دیگری که در انسان است، ندارد.
دوم اینکه این نیازها را به اسباب و وسائط و عوامل ارجاع میدهد و آدم را مشرک میکند. آدم تا آخر خیال میکند که محتاج به اسباب و وسائط است و و انتهای این وسائط هم خودشان هستند، آدم را به خودشان فقیر میکنند، به تعبیر قرآن یعنی یک دستگاه، «إِفْكٌ»[۱] و دروغی درست میکنند. انسان وقتی دنبال میکند، احساس میکند سر رشته نیازمندیهایش در دست فراعنه و مستکبرین است. الآن دنیا همینطوری است یا نه؟ شما وقتی دنبال میکنید احساس میکنید که این نیازهایی که ما داریم، از طریق این مجاری به یک منابعی متصل میشود، آن منابع هم دست قدرتهاست و در نهایت ما را فقیر به خودشان [میکنند]، در عالم جلوه میدهند و ما را پیرو خودشان [میکنند]، [ما را] دنبالهرو خودشان تربیت میکنند؛ این کار فراعنه است.
هم نیازهایی در انسان ایجاد میکنند، یک سلسله نیازهایی که نیاز طبیعی انسان نیست را رشد میدهند. این انواع خوردنها، این انواع شهوترانیها واقعاً نیاز انسان نیست، البته اگر شما به انسانی که معتاد شده بگویید نیاز نیست ازتان قبول نمیکند، میگوید اتفاقاً اصلیترین نیاز همین است، شما نمیفهمید، شما چه میدانید که چه لذاتی هست. میگفت فلان حکیم وقتی مسئلهاش حل شد، یک بهجتی درش حاصل شد، میگفت: «أَينَ أبناءُ الملوك مِن هذه اللَّذَة»[۲] پادشاهزادهها از این لذتها چه سر در میآورند، یک انسان حکیم مثلاً وقتی گره علمیاش باز میشود، گره عقلیاش باز میشود، غرق در انبساط و نشاط میشود، این نیازهایی [که] اینها درست میکنند، آدم معتاد میگوید: «أَينَ أبناءُ الملوك مِن هذه اللَّذَة»، ولی واقعاً نیاز آدم نیست. هست؟ این نیاز به روانگردآنها و مواد مخدر وقتی ایجاد شد، آثار و ابتهاجهایی هم برای اهلش دارد که آنها میگویند: « أَينَ الملوک و هذه اللذة». شما چه میفهمید؟ کجا دارند حال ما سبک باران ساحلها؟ ولی واقعاً اینطوری نیست، اینها نیاز نیست، این کار شیطان است. شیطان، نیاز انسان را تغییر میدهد. میشود این کار را کرد، آدم خودش میتواند نیازهای خودش را مدیریت کند، تغییر بدهد. دستگاه فراعنه همین کار را میکند، انبیاء هم همین کار را میکنند. نیازهای انسان مدیریت میکنند [ و آن نیازها] یک سامانی پیدا میکند.
در دستگاه شیاطین نیازهای انسان میشود نیازهای غیر طبیعی، این نیازها یک گسترش و بسط و توسعهای پیدا میکند غیر از آن مسیر طبیعی و فطری خودش. و بعد هم این نیازها را ارجاع به اسباب و وسائط میدهند، ما را مشرک میکنند، در نهایت هم وابسته به خودشان میکنند. فرعون همین کار را میکرد، طریق اینکه بندگان خدا را عبد و مطیع خودشان کنند و به دنبال خودشان ببرند همین است. طبیعتاً طریق دیگر نیازهایی ایجاد میکنند، این نیازها را هم ارجاع به خودشان میدهند. الآن کشورهای ضعیفی که وابسته به قدرتها میشوند و این را راه نجات خودشان میدانند، [به] همین [مبتلا هستند]. یک نظم جهانی در نیاز و ارضا درست کردند، این ملتها احساس میکنند بدون اتکا به آنها نمیتوانند نیاز خودشان تأمین کنند. به این میگویند یک «إِفْكٌ»، یک دروغ بزرگ. و بعد هم میگویند ببینید امکان، نیاز، زندگیتان وابسته به ماست، حیاتتان وابسته به ماست، آبتان وابسته به ماست، خورد و خوراکتان [وابسته به ماست]، این یک کاری است [که] دشمن انجام میدهد. قرآن از این تعبیر به «إِفْكٌ» میکند. یک «إِفْكٌ»، یک دروغ بزرگ در وادی رزق است.
توحید در رزق و بطلان سحر مستکبران
حالا از شما سؤال میکنم واقعاً رزق ما دست کفار است؟ انسان موحد این را قبول میکند؟ چهجور جمع میشود با «بِيَدِكَ لا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضَرِّي»؟[۳] همه نفع و ضرر ما، کم و زیاد ما دست خدای متعال است. ولی یک دستگاهی درست میکنند آدم اگر در این دستگاه واقع شد، دستگاه محاسبهاش خطا میرود. میگوید خب من محتاجم و باید تسلیمش بشوم، چون نیاز دارم. ما را از طریق ایجاد نیاز به خودش چهکار میکند؟ تحقیر میکند بعد هم تسلیم خودش میکند، انسان را زمینگیر میکند. قرآن از این تعبیر به میکند «إِفْكٌ»، دروغ در رزق است. رزق ما دست هیچ کسی نیست، دست خدای متعال است ، این را که همه ما میدانیم، کم و زیادش دست اوست. ولی هم نظام نیاز و ارضاء درست میکند، و هم دستگاه محاسباتی ما را دستکاری میکند، واقعاً احساس میکنیم محتاج به آنها هستیم. در حالی که واقعیت این نیست، «يا أَيُّها النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيد».[۴]
مقابل این، انبیاء هم کار دیگری میکنند، آنها کمکم نیازهای فطری انسان را بسطش میدهند، گسترش میدهند و بعد هم این نیازها را به مبدأ حقیقی خودش ارجاع میدهند، به انسان میفهمانند که تو به غیر خدای متعال نیازی نداری و بعد هم وسعت نیاز انسان و وسعت رحمت خدا و وسعت دستگاه الهی را به انسان نشان میدهند، این کار انبیاء الهی است. این مناجات مسجد کوفه امیرالمؤمنین (ع) را همه شما خواندید [و] با آن آشنا هستید، حضرت آنجا از نیازهای ما با ما صحبت میکنند، «مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعيفُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلا الْقَوِىُّ / مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَ اَنَا الْفَقيرُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلا الْغَنِى».[۵] ما اگر خوب متوجه بشویم، ازلاً و ابداً ضعیف بودیم، هستیم [و] خواهیم بود. یک روزی ما به دنیا آمدیم، پشه از خودمان نمیتوانستیم دور کنیم. در این دنیا بمانیم به سن کهولت هم برسیم باز از خودمان پشه نمیتوانیم دور کنیم. همینطور نیست؟ پس این وسط هم این قدرت از ما نیست. «اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعيف»، پس به ما میفهمانند. و بعد هم به ما میفهمانند که از شما سؤال میکنم ما احتیاج به قوت داریم یا نداریم؟ کسی میتواند بگوید من قدرت نمیخواهم، قوت نمیخواهم، ضعف چیز خوبی است؟ بعد هم به ما توجه میدهند که «اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعيفُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلا الْقَوِى»، ما برای اینکه به قوت برسیم احتیاج به رحمت خدا داریم، رحمت خداست که قوت را به ما عنایت میکند، واسطه تمام فیوضات الهی با ما رحمتش است.،اگر خدای متعال نسبت به ما رحمت نداشت، چیزی به ما نمیرسید. خب او غنی است به ما چه ربطی داشت؟ ولی رحمت دارد، با رحمتش به ما قوت میدهد
«مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَ اَنَا الْمَيِّت».[۶] ازلاً و ابداً خدای متعال حی بوده و ازلاً و ابداً ما میت بودیم و هستیم و خواهیم بود. الآن هم ما میتیم. این حیات از کجاست؟ «وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلا الْحَى». مابقی هم همینطور است « مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ العالم و اَنَا الجاهل، اَنْتَ الْباقى وَ اَنَا الْفانى، اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَ اَنَا الزّاَّئِلُ» ما زائلیم، ما فانی هستیم، ما جاهلیم، ما ضعیفیم، ولی محتاج هم هستیم، به چه چیزی؟ محتاج به علمیم، محتاج به قدرتیم، محتاج به بقاییم، محتاج به دوامیم در مقابل زوال. محتاج به حیاتیم. ولی این احتیاجها هم جز احتیاج به خدای متعال نیست «اَنْتَ الْحَىُّ، اَنْتَ الْقَوِىُّ، اَنْتَ الْغَنِىُّ، اَنْتَ القادِرُ، اَنْتَ الدّاَّئِمُ، اَنْتَ الْباقى».
یک کلمه «اَنْتَ الْغَنِىُّ وَ اَنَا الْفَقيرُ» منتها دامنه فقرهای ما کجاست؟ همینهاست. ما حیات میخواهیم، علم میخواهیم. وقتی نگاه میکنیم همه اسماء حسنای الهی را، خدای متعال واجد اوست ـ که بیش از صد تای [این اسماء] در قرآن ذکر شده ـ و ما فاقدیم، و مایی که فاقدیم، محتاجیم، فقیریم، فقیر به او هستیم. واسطه همه این خیراتی هم که به ما میرسد، رحمت خداست، شما رحمت را بردارید چیزی به ما نمیرسد. دیدید در استعانتی که ما میکنیم، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم»، ما از خدایی استعانت میکنیم که رحمان و رحیم است، همه اسماء حسنا را الله دارد، همه اسماء هست، ولی پیشانیاش این است که رحمان و رحیم است. یک رحمت عمومی دارد که به همه عنایت میکند و به همه ما یک عنایتهایی کرده، به مؤمن و کافر، دائماً هم اینطوری است. اگر استفاده کردیم، ادامهاش میشود رحمت رحیمیه. به شما قدرت میدهند، اگر درست استفاده کردید، یک رحمت خاص نازل میشود؛ چشم و گوش و زبان میدهند، درست استفاده کردید، یک نعمت خاص، آن میشود رحمت رحیمیه. همیشه با این رحمت عام [نعمتها] به ما میرسد، اگر درست استفاده کردی، آن رحمت خاص میآید. رحمت خاص برای چه کسانیست؟ مال کسانیست که از این امکانات خوب استفاده میکنند. اگر استفاده خوب کردی، رحمت رحیمیه خدای متعال میآید.
پس تفاوت دستگاه انبیاء با دستگاه شیاطین و مستکبرین و عالم این است، آنها هم نیازهای ما را گسترش میدهند و سعی میکنند در اینکه برای ارضاء نیازهای ما برنامهریزی کنند. الآن نظام جهانی همینطور است، سعی میکند نیازهای ملتها را یکسان رشد بدهد و بعد هم با یک برنامهریزی اینها را ارضاء کند. یکسان که میگویم یعنی یک شکل، البته هیچ وقت آنها یکسان ارضاء نمیکنند. طبقاتی را ارضاء میکنند، ولی نیازهایی در همه ایجاد میکنند. الآن تقریباً همه مردم نیازهای شهوانیشان از طریق این ابزار مدیریت جهانی دارد یکسان میشود، هماهنگسازی میشود. هفده تا سند توسعه تصویب میکنند برای افق ۲۰۳۰، همه نیازهای ملتها را در این افق میخواهند یکسان کنند، برنامهریزی برای ارضایش هم یکسان میکنند. ولی به این برنامهریزی که نگاه میکنید، گسترش نیازی که میدهد، نیاز طبیعی انسان نیست. نیازها را کاریکاتوری رشد میدهد و بعد هم در مقام ارضایش ما را متکی به اسباب میکند و بعد هم وقتی متکی به اسباب شدیم، سررشته ارضاء هم دست خودشان است و ما وابسته میشویم، این «إِفْكٌ» در رزق [ است و] دروغ یعنی همین. یک دروغ بزرگ درست میکند، در ما امید ایجاد میکند. خوف ایجاد میکند، آدم را از طریق این بیم و امید راهبری میکند.
فرعون همین کار را میکرد، سحره او، یک سحری درست کرده بود [که] خبری پشتش نبود، واقعاً یک «إِفْكٌ» بود. یک دروغ بود و واقعاً فرعون با این «إِفْكٌ» و دروغی که درست کرده بود، جامعه را آن کنترل میکرد، میترسیدند. یک قدرتنمایی بزرگی میکرد. حالا از شما سؤال میکنم واقعاً چیزی دست فرعون است؟ مرگ و میر انسان، حیات انسان، موت انسان، چیزی دست او نیست. مگر یک جایی خدا به او اختیار و اجازه بدهد، خب بله ممکن است خدای متعال یک جایی اجازه بدهد، اگر اذن ندهد، ضرری نمیتوانند به انسان برسانند. قرآن در سوره مبارکه بقره میفرماید: یک عدهای از ملائکه چیزهایی یاد گرفته بودند و سحر میکردند ولی «وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّه»،[۷] اگر خدا اجازه ندهد، آنها نمیتوانند ضرر بزنند. آدم باید مواظب باشد اگر خدا به آنها اجازه ندهد، دست آنها را باز نگذارد، کاری از آنها ساخته نیست. یک دستگاه سحر درست کرده بود به تعبیر قرآن «إِفْكٌ»، حضرت موسی (ع) وقتی عصا را انداخت، «وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُون»،[۸] این دروغ را بلعید [و] معلوم شد خبری پشتش نبوده. همهاش سحر بوده، دروغ بوده، واقعیتی نداشته. این دستگاهی که شیاطین ایجاد میکنند، این تمدن مادی، یک دستگاه رزق درست کرده به وسعت کل این نظام طبیعت، این دروغ است. راست است یا دروغ است؟ از شما سؤال میکنم؟ دروغ است. واقعاً چیزی دست آنها نیست. نیازهای ما دست آنهاست؟ آنها به ما میتوانند ضرری بزنند؟ واقعاً این مستکبرین عالم که الآن عربده میکشند، سر و صدا میکنند، تهدید میکنند، چیزی دستشان است، از شما سؤال میکنم؟ چیزی دستشان است یا نه؟
انحراف در نیاز و ارضاء ایجاد کردند، انحراف در دستگاه محاسبه ایجاد کردند، یک نیازهایی در انسان ایجاد کردند که واقعی نیست. اینها را هم به سمت اسباب منحرف کردند، رشته اسباب هم در دست خودشان [است]. این موجب میشود که انسان احساس کند واقعاً آنها کار دستشان است، واقعاً به آنها امیدوار باشد، واقعاً از آنها بترسد، احساس کند اگر به آنها پیوند بخورد، زندگیاش درست میشود، احساس [کند اگر] از آنها جدا شدی، زندگیاش خراب میشود. این هم امتحان خداست. خدای متعال این کار را، خیلی جلو [میبرد]، به آنها اجازه این کار را میدهد که بیایند تصرف کنند، ما باید دنبالهروی نکنیم، اگر دنبالهروی کردیم، آدم [را] تا آخر میبرند. دستگاه محاسباتی انسان خطا میشود.
مدیریت نیازها؛ راه توحید و شرک
در مقابلش انبیاء میآیند نیازهای انسان را درست به انسان میفهمانند. یک نیازهایی در انسان ایجاد میکنند که اگر انبیاء نگویند، انسان هیچ وقت نمیفهمد. بعد همه این نیازها را پالایش میکنند، ارجاع میدهند به خدای متعال. به ما میگویند «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّه». به ما نمیگویند نخورید، میگویند وقتی سر سفره مینشینی، «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِه * أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا»،[۹] نگاه کن ببین از کجا دارد میآید؟ چرا جلو[ی] پایت را میبینی [اما] انتها را نمیبینی؟
خدا رحمت کند یک استادی داشتیم میفرمود [با] یک شخصی برای صبحانه سر سفره نشسته بودیم گفت این حرفهایی که شما میزنید را ما نمیفهمیم. بالاخره ما باید به خدا تکیه کنیم، دنبال اسباب برویم، دنبال رزق برویم. بالاخره کار دست کیست؟ من چیزی نگفتم، سفره را که انداختند، یک لقمه دست به دست کردم و گفتم به دستش بدهید، دست به دست شد و گذاشت در دهانش، گفتم حالا گوش کن، اگر تو نزدیکبین باشی، میگویی این لقمه در دهانم افتاد، یک خرده جلوتر [را] ببینی، میگویی در دهانم افتاد یعنی چه؟ دنبال میکنی میگویی دست من این لقمه را در دهان من گذاشت، یک خرده جلوتر را ببینی این دستت هم از لقمه خالی بوده، میرسی به دست رفیقت، دنبال میکنی میرسی به من، دست من را هم دنبال کنی میرسی به سفره و نان و میرسی به نانوایی و میرسی به آسیابان و جلوتر رفتی میرسی به ریزش باران و رویش و میرسی به رحمت خدا، میبینی از یک جای دیگر دارد میآید. قرآن همین را میفرماید: «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِه * أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا». لقمه را در دهانت میگذاری حواست باشد از دست من [ِخداوند] بگیر، چرا از دست طبیعت میگیری؟ مشرک میشوی.
دیدید در روایات دارد وقتی کاری انجام میدهید، [مثلاً] پا روی زمین میگذارید، اگر «بِسمِ اللّهِ» نگفتید مشرک میشوید، غبار روی دلتان [مینشیند] و خیال میکنید سفتی زمین شما را نگه میدارد، لقمه در دهان گذاشتی و «بِسمِ اللّهِ» نگفتی، یک غباری از شرک روی دلت مینشیند، خیال میکنی لقمه، تو را سیر میکند، اما اگر دنبال کردی میرسی به خدای متعال، فقط از او کمک میخواهی «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمٌ»، از رحمت او. تازه به دنبال رحمتش یک رحمت دیگر هم میخواهی، رزق را داد حالا بعدیش هم بدهد، از رحمت عامه که استفاده میکنی، دنبال آن نعمتهای خاص خدا هستی.
تفاوت انبیاء همین است. فراعنه هم سر و کارشان با نیاز ماست، نیازهای ما را شکل میدهند، سعی میکنند این نیازها را تأمین کنند، یک مجاریای برای تأمین این نیازها درست کنند و از این طریق اول ما را مشرک میکنند، بعد وابسته به خودشان میکنند. میشویم «عَبَدَ الطَّاغُوت»[۱۰] بنده فراعنه میشویم، کار همین است. الآن این کشورهایی که اسیر این مستکبرین عالم هستند، چرا اسیر مستکبرین عالم هستند؟ به چه دلیل دست به دست آنها میدهند؟ احساس میکنند قدرتشان، عزتشان، سلامتشان دست آنهاست، ولی واقعاً اینطور است یا این یک «إِفْكٌ» بزرگ است؟
یک دروغ به وسعت یک تمدن جهانی درست کردند و دارند ملتها را فریب میدهند. انبیاء باطلالسحر این را اجرا میکنند، معلوم میشود هیچ چیز دست فرعون نیست، هیچ چیز دست نمرود نیست، حضرت ابراهیم (ع) وقتی بتها را میشکند، ابتدا هم بتها را چه کسی درست کرده؟ خود نمرود درست کرده. آن جریان، این بتکده را به پا کرده، حضرت وقتی این بتها را میشکند، دروغ اینها را برملا میکند. میگویند حالا «قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِين».[۱۱] آتش درست میکنند که با منجنیق حضرت ابراهیم (ع) [به درون آتش] بیاندازند، باطلالسحرش همین است، وقتی وسط آتش میرود، «قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيم».[۱۲] معلوم میشود چیزی دست اینها نیست. اگر موحدین درست راه بروند این معلوم میشود.
حقیقت دعا و شناخت نیازهای واقعی
این مقدمهای بود برای بحث دعا؛ نیازهای ما موانع قرب ما نیستند، حتی نیاز به استراحت، حتی نیاز به لذات، غرایز، اینها مانع رشد ما نیستند، اگر مانع رشد ما بودند که خدا در ما قرار نمیداد. مهم این است که ما مدیریت این نیازها و هدایتش را به دست چه کسی بدهیم؟ اگر به دست فراعنه دادید، با همین نیازها شما را جهنمی میکنند و اگر به دست انبیاء دادید، با همین نیازها شما را به خدا میرسانند.
من از شما سؤال میکنم ما اگر نیازمند نبودیم، غنی بودیم، ارتباطی با خدای متعال داشتیم؟ سر و کاری با خدای متعال بود؟ خدا میگفت یک خدایی بودیم برای خودمان. ما همه ارتباطمان با خدای متعال به خاطر این است که نیازمندیم. اگر ما نیازهایمان را بفهمیم و درست بفهمیم و درست این نیازها رشد کنند و درست به خدای متعال استناد داده بشوند، [آدم] موحد میشود. دیدید آدم یک لقمه در دهانش میگذارد، با این لقمه در دهان گذاشتن، میشود موحد بشود و میشود مشرک [بشود]، میشود شرک خفی در دلت پیدا بشود. اگر «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِه» نگاه کردی، «أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا» ما از آسمان داریم آب را فرو میریزیم، زمین را میشکافیم و برای شما میرویانیم اگر دنبال کردی با همین یک لقمه موحد میشوی، وقتی در دهانت میگذاری میگویی «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيم»، خودت را محتاج به لقمه و کشاورز و اینها نمیبینی.
اتفاقاً مهم این است، خدای متعال مجاری ارضاء نیاز ما را از طریق همین عوامل قرار داده، اگر کسی توجه نکند دچار عوامل میشود، اسیر این عوامل میشود، پول در جیبش بود خیالش راحت است، در جیبش نبود، مضطرب است. موحد که اینطور نیست، حضرت ابراهیم (ع) فرزندش را برده وسط بیابان در کویر گذاشته، اصلاً هم نگران نیست. بعد هم به خدای متعال میگوید اینجا کویر است نان که نیست، گندم که سبز نمیشود، نان در سفره اینها بگذار. «وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَات».[۱۳] به خدای متعال میگوید ثمرات زحمت دیگران را در کویر بیاور. موحد اینطور است، یعنی نیازهای خودش را میبیند، این نیازها را ارجاع به خدای متعال میدهد، احساس استغنا از غیر پیدا میکند. انبیاء این کار را میکنند. فراعنه هم از آنور دست میگذارند روی نیازهای ما، نیازهای ما را به سمتی میبرند که نیاز طبیعی نیست، بعد هم در آن غفلت ایجاد میکنند، بعد هم ارجاع به اسباب میدهند، ما را مشرک میکنند. بعد هم ما را «عَبَدَ الطَّاغُوت»، بنده خودشان میکنند.
این مقدمه برای دعا بود، دعا اینطور است، دعا یعنی انسان نیاز خودش را بفهمد، فقر و اضطرار خودش را بفهمد، این اضطرار را ارجاع بدهد به حضرت حق، این میشود دعا و همین دعا هم مستجاب است. اگر انسان به مرحله اضطرار رسید، دعا مستجاب است، «أَمّن يجيبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاه»،[۱۴] قبل از اضطرار هم حقیقتاً دعا نیست، بازی با الفاظ است، سنگ مٌفت گنجشک مفت کردن است، دعا نیست. دعا این است که آدم به مرحله اضطرار رسیده، اضطرارهای خودش را میفهمد؛ ما بینهایت اضطرار داریم، وقتی آدم شدید بیمار میشود و بیماری سنگین برای آدم عارض میشود، اضطرار خودش را میفهمد. یک تنگی نفس میگیرد، میفهمد مضطر است. قبلاً مضطر نبودی یا بودی متوجه نبودی؟ قبلش هم آدم مضطر بوده. اضطرارهای انسان اگر فهم شد، «وَ أَوْقِفْنِي عَلَى مَرَاكِزِ اِضْطِرَارِي».[۱۵] انسان به اضطرارهای خودش اگر واقف شد، این اضطرارها را ارجاع به خدا داد میشود دعا. این طریق تقرب انسان به خداست. «مخ العباده» است. «وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِين».[۱۶] شما چرا از من نمیخواهید؟ کأنّه ترک دعا استکبار است. انسان نیاز خودش را نبیند، غنای خدا را نبیند، دائماً دستش به دامن خدا نباشد، به سوی خدا دراز نباشد، این استکبار علی الله است. «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِين»
ادعیه معصومین و کشف نیازهای متعالی
انبیاء کاری که میکنند این است یک نیازهایی در ما هست که ما نمیدانیم و ما را بر این نیازها واقف میکنند. دعاهایی که از معصومین نقل شده همین است. این دعاها ما را به وسعت نیازهایمان آگاه میکند. شما ابوحمزه بخوانید، عرفه بخوانید، کمیل بخوانید، مناجات خمس عشر بخوانید، صحائف، صحائف ائمه معصومین (ع) مثل صحیفه سجادیه، صحیفه علویه را باز کنید از اول تا آخر بخوانید، ببینید از یک نیازهایی صحبت میشود که ما اصلاً از آنها غافلیم، اصلاً نمیتوانیم بفهمیم که ما این نیازها را هم داریم. از شما سؤال میکنم اگر شما کمیل نخوانده بودید، میدانستید که [این نیاز چیست؟] «قَوِّ عَلَى خِدْمَتِكَ جَوَارِحِي، وَ اُشْدُدْ عَلَى اَلْعَزِيمَةِ جَوَانِحِي، وَ هَبْ لِيَ اَلْجِدَّ فِي خَشْيَتِكَ، وَ اَلدَّوَامَ فِي اَلاِتِّصَالِ بِخِدْمَتِك»[۱۷] میفهمیدیم این نیازها یعنی چه؟ «حَتَّى أَسْرَحَ فِي مَيَادِينِ اَلسَّابِقِينَ، وَ أُسْرِعَ إِلَيْكَ فِي اَلْبَارِزِينَ، وَ أَشْتَاقَ إِلَى قُرْبِكَ فِي اَلْمُشْتَاقِينَ، وَ أَدْنُوَ مِنْكَ دُنُوَّ اَلْمُخْلَصِينَ، وَ أَخَافَكَ مَخَافَةَ اَلْمُوقِنِينَ، وَ أَجْتَمِعَ فِي جِوَارِكَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِين»، واقعاً اگر انسان کمیل نمیخواند، اصلاً میفهمید این نیازها را دارد؟ «أَجْتَمِعَ فِي جِوَارِكَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِين»، یک اضطراری در انسان پیدا بشود که انسان در جوار خدا در جمع مؤمنین باشد، اصلاً این را شما میفهمید؟ «وَاجْعَلْنى مِنْ اَحْسَنِ عَبيدِكَ نَصيباً عِنْدَكَ، وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ، وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْكَ»، میفهمیدیم اینها را؟ اگر کمیل نبود شما میفهمیدید: «أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ أَعْظَمِ صِفَاتِكَ وَ أَسْمَائِك»ٌ اینها بالاترین قسمهاست «أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ أَعْظَمِ صِفَاتِكَ وَ أَسْمَائِك»، خب در سحر جمعه چه میخواهی [که] اینطور قسم میدهی؟ «أَنْ تَجْعَلَ أَوْقَاتِي بِاللَّيْلِ وَ اَلنهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَة»، تمام لحظات من با ذکر تو آباد بشود. این نیاز است ولی چه کسی میفهمد؟ «أَنْ تَجْعَلَ أَوْقَاتِي بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً، وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً، وَ أَعْمَالِي عِنْدَكَ مَقْبُولَةً، حَتَّى تَكُونَ أَعْمَالِي وَ إِرَادَتِي كُلُّها وِرْداً وَاحِداً، وَ حَالِي فِي خِدْمَتِكَ سَرْمَداً»، این نیاز را آدم میفهمد، آهنگ زندگی من یک آهنگ باشد و همه اعمال من یک آهنگ داشته باشند و تمام عمرم در خدمت تو باشد.
این یک نیاز در ما وجود دارد، اگر این نیاز پیدا شد[و] به خدای متعال ارجاع دادید، حتماً ارضاء میشود، حتماً جواب میآید. «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم».[۱۸] اصلاً تخلف ندارد، نمیشود بنده نیازی داشته باشد [و] خدای متعال تأمین نکند، البته میدانید شکل تأمین نیازها گاهی با آن [شکلی] که ما خیال میکنیم فرق میکند، نیاز یک جور دیگر تأمین میشود. [مثلاً] مادر حضرت مریم (س) وقتی حمل داشت میگوید خدایا من این را نذر کردم که خادم مسجد بشود، خودش لیاقت ندارد، به واسطه فرزندش، حضرت مریم، حضرت عیسی را بهش میدهند، دعایش مستجاب شده. «رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا».[۱۹] میفرماید «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَن»،[۲۰] خدای متعال قبول کرد «وَأَنْبَتَها نَبَاتًا حَسَنًا»، وقتی قبول کرد حضرت مریم (س) رویانده شد و از دامن حضرت مریم (س)، حضرت عیسی (ع) را به ایشان میدهند، این اجابت دعاست، منتها به یک واسطه است، با یک کیفیتی است. اصلاً ردخور ندارد.
این نیازها را در ما ایجاد میکنند، [دعای] ابوحمزه را ببینید، سرتاسرش همینطور است، اگر انسان اهل انس با این دعاها نباشد، اصلاً این نیازها را نمیفهمد [که] یعنی چه، آدم آب و نان میخواهد [و با این نیازهای عمیق ناآشناست] «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِي حُبّاً لَكَ وَ خَشْيَةً مِنْكَ وَ تَصْدِيقاً وَ إِيمَاناً بِك وَ فَرَقاً مِنْكَ وَ شَوْقاً إِلَيْكَ يَا ذَا اَلْجَلاَلِ وَ اَلْإِكْرَام»،[۲۱] آدم سحر ماه رمضان اشک میریزد، همه نیازهایش را یادش میرود، از تو میخواهم «أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِي حُبّاً لَك»، قلب من را پر از محبت خودت کنی، پر از خشیت کنی، پر از اشتیاق کنی، «حَبِّبْ إِلَيَّ لِقَاءَكَ وَ أَحْبِبْ لِقَائِي»، ملاقات خودت را در نظر من محبوب کن. «حَبِّبْ إِلَيَّ لِقَاءَكَ وَ أَحْبِبْ لِقَائِي»، تو هم لقاء من را دوست بداری، یک جوری نشود که وقتی با هم روبرو میشویم من دوست نداشته باشم با تو مواجه بشوم، تو هم دوست نداشته باشی. چون ما یک لقائی با خدا داریم، یوم لقائی داریم، «وَ اِجْعَلْ لِي فِي لِقَائِكَ اَلرَّاحَةَ وَ اَلْفَرَجَ وَ اَلْكَرَامَةَ اَللَّهُمَّ أَلْحِقْنِي بِصَالِحِ مَنْ مَضَى وَ اِجْعَلْنِي مِنْ صَالِحِ مَنْ بَقِي»، من را به صالحین پیشین ملحق کن. من را از[این دسته قرار بده]«وَ اِجْعَلْنِي مِنْ صَالِحِ مَنْ بَقِي» [از] صالحین آن کسانی که بعد از این میآیند و هستند قرار بده. «وَ أَعِنِّي عَلَى نَفْسِي بِمَا تُعِينُ بِهِ اَلصَّالِحِينَ عَلَى أَنْفُسِهِم»، خدایا من را یاری کن بر علیه نفس خودم، وقتی میخواهم حرکت کنم من را کمک کن بر نفس من «بِمَا تُعِينُ بِهِ اَلصَّالِحِينَ عَلَى أَنْفُسِهِم»، آنجوری که صالحین را بر نفس خودشان پیروز میکنی، «وَ اِخْتِمْ عَمَلِي بِأَحْسَنِه».
سؤال میکنم این، این نیازها در ما هست یا نیست؟ اینها نیاز است ولی این نیازها را انسان چه زمانی میفهمد؟ وقتی با انبیاء حرکت کند. اگر حرکت نکردی اصلاً از این نیازها خبری ندارد. خیال میکند فقط خلق شده، یک دهنی است و یک دامنی است و همین، چیز دیگری نیست. این نیازهایی که انسان دارد و نیازهای بسیار مهمی هم هست، را با انبیاء میفهمد. لذا یکی از راههایی که نیازهای انسان اصلاح بشود [این است که] اصلاً یک نیازهایی از وجود انسان دور بشود، ما بیخودی برای خودمان نیاز درست کردیم، عرض کردم یک انسانی که معتاد شده، خب این نیاز است، نمیتواند الآن نیاز خودش را نبیند، ولی واقعاً نیاز بیخودی برای خودش درست کرده، باید این نیاز را از خودش دور کند و نیاز خودش را اصلاح کند، این نیاز را بردارد. یک نیازهای اینطوری [را] ما باید حذف کنیم، ما معتاد به دنیا شدیم. گاهی خیال میکنیم آنها معتادند. ما از آنها معتادتریم. اینها نیازهای غلط است. آدم یک دور و بر خودش را ببیند، چقدر نیازهای بیخود انسان دارد.
یک نیازهایی در ما وجود دارد که باید رشدش بدهیم، ما واقعاً باید شبها از اشتیاق خوابمان نبرد، معشوقهی یک بنده خدایی با او قرار گذاشت سر موعد که فلان وقت بیا، آمد و این معشوقه هم از دور ایستاد و تماشا میکرد، یک ساعت، دو ساعت، پنج ساعت، ده ساعت این نشست، نشست خوابش برد، آمد یک مشت گردو در دامنش ریخت رفت، برو گردوبازیات را کن، از عشق و محبت چه حرفی میزنی؟ آدم عاشق که خوابش نمیبرد. حضرت موسی کلیم (ع) ۴۰ روز در طور بود، نه خورد، نه خوابید، نه آشامید، نه گرسنه شد، نه تشنه شد، نه خسته شد، چون خدا به ایشان وعده ملاقات داده بود. این هم یک نیاز در آدم است که اگر سربرداشت، همه زندگی انسان تغییر میکند، خواب انسان، خوراک انسان، شب خواب ندارد، نمیتواند بخوابد، «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا»،[۲۲] یک خوف و طمعهایی درش پیدا شده که نمیگذارد بخوابد، شب از بستر بلندش میکند، ««كَانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ * وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُون».[۲۳] شب یک هجوعی دارند، هجوع یعنی خواب در شب، یک مختصر میخوابند، آن هم [نه اینکه] معنی لذت خواب را نمیفهمد، خیلی هم میفهمد، با یک لذات بزرگتری آشنا شده، یک نیازهای بزرگتری درش سربرداشته که آن نیازها نمیگذارد بخوابد. مگر شما وقتی میروی سر کارگاهی و خسته هم میشوید، از خواب بدتان میآید؟ [خیر اما] یک نیازهایی دارید [که] برای تأمینش مجبورید با خوابتان مقابله کنید، نیازهای ما همین است، اولیای خدا اینطور میشوند، دعا خاصیتش این است.
دعا انسان را موحد میکند. دعا یعنی نیاز خودت را بفهمی اولاً. و این [را] بفهمی محتاج به چه کسی هستی، این نیاز را به او ارجاع بدهی و از او بخواهی. این مخ عبادت است، روح عبادت است. هیچ چیز به اندازه دعا انسان را عبد خدای متعال نمیکند. این دعاهایی که از معصومین نقل شده، وسعت نیازهای ما را به ما نشان میدهد و به یک شکل لطیفی ما را به خدا ارجاع میدهد، ما را یک جوری به اسماء حسنای خدا ارجاع میدهد، این دعا ما را سیر میدهد، [دعا] حرف نیست، [بلکه] شما را از یک جایی برمیدارد و در جایی، درون فرودگاهی زمین میگذارد، سیر در انسان ایجاد میکند، ابوحمزه را ببینید، شروع عجیب غریبی دارد: «إِلَهِي لاَ تُؤَدِّبْنِي بِعُقُوبَتِكَ وَ لاَ تَمْكُرْ بِي فِي حِيلَتِكَ مِنْ أَيْنَ لِي اَلْخَيْرُ يَا رَبِّ وَ لاَ يُوجَدُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِكَ وَ مِنْ أَيْنَ لِي اَلنَّجَاةُ وَ لاَ تُسْتَطَاعُ إِلاَّ بِك»،[۲۴] خدایا «لاَ تُؤَدِّبْنِي»، نکند با عقوبتت من را ادب کنی، بالأخره تو ما را تأدیب میکنی، یک موقع تأدیب با محبت است، با محبت، با دست ملاطف و گاهی به یک جایی میرسد که هر چه ملاطفت میکنند نمیفهمیم، دیگر باید چوب بزنند، سختگیری میکنند، سفره را از جلویت جمع میکنند تا کمکم بیدار بشوی، جزو کارهای خداست، خدای متعال این کار را میکند. اگر ما عادت کردیم به دنیاپرستی و شیطنت و بتپرستی ـ البته موحد، مؤمن، شیعه که بتپرست نیست، اینهایی که من میگویم مجاز است ـ خدای متعال بتهایمان را جلویمان میشکند، بتکدهمان را روی سرمان خراب میکند، گرفتارمان میکند تا جدا بشویم. اگر با محبت جدا نشدیم، خدای متعال با عقوبت انسان را از تعلقاتش جدا میکند، از بتکدههایش، از هوسهای بیخودش، ما باید اصلاح بشویم. یک موقع بزرگی چند سالها قبل، میفرمود حضرت فرمودند که بروید اصلاح بشوید، اگر نشدید ما مکلفیم شما را آدم کنیم، سخت بهتان میگیریم.
«إِلَهِي لاَ تُؤَدِّبْنِي»، شروع را ببینید، انسان میفهمد که ما نیاز به تأدیب داریم و خدای متعال ما را ادب میکند. اگر هم با دست رحمت نرفتیم، با نقمتها و سختیها ما را میبرد، «إِلَهِي لاَ تُؤَدِّبْنِي بِعُقُوبَتِكَ وَ لاَ تَمْكُرْ بِي فِي حِيلَتِك»، این شروع را ببینید. چه سیری انسان را میدهند؟ حالا مجال نیست [که بیان کنم که چه] سیری در این دعا هست، آدم را در چه تلاطمهایی میبرد، در یک قلههایی میبرد، از آن قلهها پایین میآورد. یک جوری انسان را سیر میدهد، احوال انسان را جابجا میکند. دیگر مجال گذشته [و وقت توضیح دادن نیست].
این دعاهای معصومین عجیب است. لذا عرض میکنم اگر بشود انسان بتواند انس با این دعاها پیدا کند، بخشی از زندگی انسان مأنوس بودن با این دعاها باشد. اینطور هم نیست که آدم ابتدا که دعا میخواند، دعا را فهم کند. آدمی که این نیازها در او سر برنداشته، هنوز نمیفهمد یعنی چه، وقتی نیاز در انسان سر برداشت، بزرگ شد، به فعلیت رسید، میفهمد. شما با یک طفل خردسال از ازدواج صحبت کنید، چه میفهمد یعنی چه؟ باید این نیاز درش به بلوغ برسد. انسان باید آنقدر مناجات کند تا این نجواها درش به بلوغ برسد، آرامآرام نیاز خودش را بفهمد، غنای حضرت حق را ببیند، او را حاضر ببیند، وسعت رحمت را ببیند، وسعت ریزش نعمتها را ببیند، فضل خدا را ببیند. اگر فضل خدا را به انسان نشان دادند، بینهایت در خدا طمع میکند، فضل خدا را به آدم نشان دادند، آدم طمع میکند.
این قسمت دعای کمیل خاطرتان هست «وَ اِجْعَلْنِي مِنْ أَحْسَنِ عَبِيدِكَ نَصِيباً عِنْدَك».[۲۵] خدایا ما را از بهترین بندگان خودت در آن نصیبی که قرار میدهی، قرار بده، در محضر تو جزو پر نصیبها [باشم و] بهترین نصیبها [به من داده شود]، آنی که به سلمان میدهی به من بده «وَ اِجْعَلْنِي مِنْ أَحْسَنِ عَبِيدِكَ نَصِيباً عِنْدَكَ وَ أَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ وَ أَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْك»، از همه به تو نزدیکتر، از همه در نزد تو گرامیتر، میشود من بگویم خدایا من مثل سلمان باشم؟ اصلاً این شدنی است؟ خودت خجالت نمیکشی این را بگویی؟ [آدم] برسد در حرم امام حسین بایستد بگوید آنطوری که به حبیب اجازه دادی به شما نزدیک بشود، آنطور به من اجازه بده «فَأْذَنْ لِي يَا مَوْلاَيَ فِي اَلدُّخُولِ أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِك»،[۲۶] اجازه بده من به ساحت شما وارد بشوم، نزدیک بشوم آنطور که حبیب و زهیر و [بقیه] نزدیک شدند. آدم خودش خجالت نمیکشد؟ یک نگاه به خودت کن، ولی وقتی آدم توجه میکند به فضل آن طرف، این طمعها درش زنده میشود «فَإِنَّهُ لاَ يُنَالُ ذَلِكَ إِلاَّ». اولش آدم میفهمد من «أقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ» بشوم،؟«وَ أَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْك» بشوم؟ این شدنی نیست، چه حرفی است میزنی؟ «فَإِنَّهُ لاَ يُنَالُ ذَلِكَ إِلاَّ»، یک راه دارد: «بِفَضْلِك». [وقتی] پردهها کنار میرود و انسان فضل خدا را میبیند، طمع میکند. میگوید چطور میشود ما هم بشویم سلمان، ما هم بشویم حر، ما هم بشویم حبیب. این است که در دعا میگویید «وَ لاَ تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِك». انسان اگر فضل خدا را دید، امیدها در انسان سر بر میدارد.
درک اضطرار و رشد نیازها
علی ایّ حال من عرضم این است ما نیازهایی داریم، این نیازها طریق ارتباط ما با خدا هستند، این نیازها باید سامان پیدا کنند، رشد پیدا کنند، این نیازها را اگر دست انبیاء دادید یک جور رشدش میدهند، به یک جایی تکیهاش میدهند، همین نیازهای ما را بالفعل میکنند، در همه نیازهای ما، اضطرارهای ما به خدای متعال درون ما فعلی میشود، اضطرار تام، همه وجودمان میشود اضطرار. ما الآن تا مریض نشویم مضطر به خدا نمیشویم، مریض هم که شدیم تا وقتی پزشک میتواند درمان کند باز هم مضطر [به] خدا نمیشویم، وقتی همه چیز از دست رفت، [مضطر میشویم]. ما تا وقتی در کشتی نشستیم و کشتی وسط دریا راه میرود، طوفان هم میآید کشتی از امواج عبور میکند و مضطر نمیشویم. وقتی طوفانها سنگین شد، کشتی شکست، همه از کار افتادند، آن وقت مضطر میشویم، «فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين»،[۲۷] ما اینطور هستیم. وقتی هم خدا ما را میآورد در ساحل، پایمان به ساحل میرسد، دوباره زیر پایمان سفت میشود، دوباره مشرک میشویم. خدای متعال میگوید بیانصافها، آن خدایی که میتوانست وسط دریا شما را فرو ببرد، صدایش زدید، نجاتتان داد، نمیتواند در زمین شما را فرو ببرد؟ اضطرار یعنی این. آدم در هر حالی هست، مثل کسی باشد که در حال غرق شدن در دریاست. خیلی دلهره دارد، ندارد؟ ولی این دلهره، این اضطرار، این خوف، مقدمه رسیدن به امنیت واقعی است. امنیت واقعی با کشتی حاصل نمیشود، با سفتی زمین حاصل نمیشود، با خدا حاصل میشود. وقتی پردهها کنار رفت، مضطر شدی به قدرت او، به رحمت او، آرام میشوی. او را کنار خودت میبینی، آن کسی که باید تو را نگه بدارد، «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُم»،[۲۸] «أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد»،[۲۹] «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُم»،[۳۰] هر کجا باشی با شماست، دیگر نگرانی ندارد. چرا آدم از مرگ بترسد؟ چرا از عالم برزخ بترسد؟ مگر خدایِ عالم برزخ با خدای دنیا فرق میکند؟ وقتی تکیه به اسباب میکنی، این اسباب آنجا نیستند، خوف از مرگ میآید، ولی وقتی نیازهای انسان سر برداشت، بزرگ شد، این نیازها آدم را مضطر کرد، این اضطرارها رجوع به حضرت حق پیدا کرد، امنیت و آرامش و رحمت و اینها پیدا میشود. انبیاء این کار را میکنند.
یکی از ابزار تربیت ما و اصلاح نیازهای ما دعاست. بدانید اینطور نیست وقتی انسان اوائل دعاهایی که از معصومین نقل شده، [مثلاً] ابوحمزه را میخواند، همه اش را می فهمد یک ظواهری از ابو حمزه را میفهمد، ولی ممکن است در یک سحر تورا سیر بدهند ببرند در عالم برزخ و قیامت و برگردانند و شرکهایت را بشکنند، آن اتفاقی که انسان در مسیر خودش در هنگام مرگ پیدا می کند ـ بتکده انسان ویران میشود ـ در عالم برزخ پیدا میکند، در قیامت و حشر پیدا میکند، ممکن است در یک سحر برای آدم پیدا بشود، ولی این یک سیر می خواهد.
این دعاها یک روحی دارد و یک جسمی دارد، وقتی دعا می خوانید دنبال روح دعا باشید، د عا از یک ساحتی نازل می شود، امیرالمومنین (ع) این دعا را انشاء کردند، از ساحت روح ایشان این دعا دارد انشاء می شود، این رزق دارد می آید، به آن متمسک باشید، از حضرت بخواهید روح دعای کمیل را به انسان بدهند، از امام سجاد (ع) بخواهید روح ابوحمزه را به انسان بدهند، مناجات خمس عشر میخوانید، دعای مکارم الاخلاق میخوانید، روح دعا را از امام بگیرید، نه پیکره، این [ادعیه] پیکره ای دارد، پیکرهاش همین جملاتاند، همین معانیاند حتی معانی ذهنیاش هم پیکرهاند، روحش اینها نیست روحش آن احساس نیاز، آن تعلقات الهی است. ان شاء الله اینها را بخواهیم، بخواهیم به ما بدهند، عنایت بکنند. ما اگر ضربان قلبمان بایستد، به این مضطریم، تنگی نفس بگیریم، [مضطریم به این] و بشمرید این حوادثی که ممکن است برای انسان رخ بدهد، هر کدامش انسان را به اضطرار میرساند. الآن هم همه این اضطرارها هست ولی ما از همهاش غافلیم. و خدای متعال هم اینقدر کریم است که با غفلت ما با ما برخورد نمیکند که رزقش را ببندد.
دعا نیازهای انسان را بسط میدهد و این نیازها را به نقطه اضطرار میرساند، اضطرارها را هم از اسباب عبور میدهد، دیگر تو متکی به اسباب نیستی، وقتی گرسنه شدی، متکی به غذا نیستی، متکی به خدا هستی، متکی به رحمت او هستی، در کویر هم آرامی مثل کنار دریا. این کار دعاست، دعا خاصیتش این است [که] انسان را به اینجا میرساند، به خصوص اگر سیرتان با معصوم باشد، به خصوص اگر در وقتهایی که گفتند بخوانیم، به خصوص اگر با توسل و توجه بخوانیم، استمرارش در انسان یک حقایقی را زنده میکند انشاءالله. خدا انشاءالله به همه ما توفیق بدهد.
پاورقیها
. سوره نور، آیه۱۲.
. آداب المتعلمین(للطوسی)، ص۲۷.
. مناجات شعبانیه.
. سوره فاطر، آیه۱۵.
. مناجات امیر المومنین(ع) در مسجد کوفه.
. مناجات امیرالمومنین(ع) در مسجد کوفه.
. سوره بقره، آیه ۱۰۲.
. سوره اعراف، آیه۱۱۷.
. سوره عبس، آیات۲۴-۲۵.
. «قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ»؛ سوره مائده،آیه۶۰.
. سوره انبیا، آیه۶۸.
. سوره انبیا، آیه۶۹.
. «رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ»؛ سوره ابراهیم، آیه۳۷.
. «أَمّن يجيبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ و يكشِفُ السّوءَ و يجعَلُكُم خُلفاءَ الأَرضِ أَءِلهٌ مَعاللّهِ قَليلا مَا تَذكّرون»؛ سوره نمل، آیه۶۲.
. دعای عرفه
. سوره غافر، آیه۶۰.
. «…أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ أَعْظَمِ صِفَاتِكَ وَ أَسْمَائِكَ، أَنْ تَجْعَلَ أَوْقَاتِي بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً، وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً، وَ أَعْمَالِي عِنْدَكَ مَقْبُولَةً، حَتَّى تَكُونَ أَعْمَالِي وَ إِرَادَتِي كُلُّها وِرْداً وَاحِداً، وَ حَالِي فِي خِدْمَتِكَ سَرْمَداً. يَا سَيِّدِي يَا مَنْ عَلَيْهِ مُعَوَّلِي، يَا مَنْ إِلَيْهِ شَكَوْتُ أَحْوَالِي، يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ، قَوِّ عَلَى خِدْمَتِكَ جَوَارِحِي، وَ اُشْدُدْ عَلَى اَلْعَزِيمَةِ جَوَانِحِي، وَ هَبْ لِيَ اَلْجِدَّ فِي خَشْيَتِكَ، وَ اَلدَّوَامَ فِي اَلاِتِّصَالِ بِخِدْمَتِكَ، حَتَّى أَسْرَحَ فِي مَيَادِينِ اَلسَّابِقِينَ، وَ أُسْرِعَ إِلَيْكَ فِي اَلْبَارِزِينَ، وَ أَشْتَاقَ إِلَى قُرْبِكَ فِي اَلْمُشْتَاقِينَ، وَ أَدْنُوَ مِنْكَ دُنُوَّ اَلْمُخْلَصِينَ، وَ أَخَافَكَ مَخَافَةَ اَلْمُوقِنِينَ، وَ أَجْتَمِعَ فِي جِوَارِكَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِينَ…»؛ دعای کمیل.
. «وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِين»؛ سوره غافر، آیه۶۰.
. «إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيم»؛ سوره آل عمران، آیه۱۳۵.
. «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَها نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَاب»؛ سوره آل عمران، آیه۳۷.
. « اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِي حُبّاً لَكَ وَ خَشْيَةً مِنْكَ وَ تَصْدِيقاً وَ إِيمَاناً بِكَ وَ فَرَقاً مِنْكَ وَ شَوْقاً إِلَيْكَ يَا ذَا اَلْجَلاَلِ وَ اَلْإِكْرَامِ حَبِّبْ إِلَيَّ لِقَاءَكَ وَ أَحْبِبْ لِقَائِي وَ اِجْعَلْ لِي فِي لِقَائِكَ اَلرَّاحَةَ وَ اَلْفَرَجَ وَ اَلْكَرَامَةَ اَللَّهُمَّ أَلْحِقْنِي بِصَالِحِ مَنْ مَضَى وَ اِجْعَلْنِي مِنْ صَالِحِ مَنْ بَقِيَ وَ خُذْ بِي سَبِيلَ اَلصَّالِحِينَ وَ أَعِنِّي عَلَى نَفْسِي بِمَا تُعِينُ بِهِ اَلصَّالِحِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لاَ تَرُدَّنِي فِي سُوءٍ اِسْتَنْقَذْتَنِي مِنْهُ وَ اِخْتِمْ عَمَلِي بِأَحْسَنِهِ»؛ دعای ابوحمزه ثمالی.
. «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُون»؛ سوره سجده، آیه۱۶.
. سوره ذاریات، آیات۱۷-۱۸.
. «إِلَهِي لاَ تُؤَدِّبْنِي بِعُقُوبَتِكَ وَ لاَ تَمْكُرْ بِي فِي حِيلَتِكَ مِنْ أَيْنَ لِي اَلْخَيْرُ يَا رَبِّ وَ لاَ يُوجَدُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِكَ وَ مِنْ أَيْنَ لِي اَلنَّجَاةُ وَ لاَ تُسْتَطَاعُ إِلاَّ بِكَ لاَ اَلَّذِي أَحْسَنَ اِسْتَغْنَى عَنْ عَوْنِكَ وَ رَحْمَتِكَ وَ لاَ اَلَّذِي أَسَاءَ وَ اِجْتَرَأَ عَلَيْكَ وَ لَمْ يَرْضَكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِكَ يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ حَتَّى يَنْقَطِعَ اَلنَّفَسُ بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِي عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِي إِلَيْكَ وَ لَوْ لاَ أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ…»؛ دعای ابوحمزه ثمالی.
. «…وَ اِجْعَلْنِي مِنْ أَحْسَنِ عَبِيدِكَ نَصِيباً عِنْدَكَ وَ أَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ وَ أَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْك، فَإِنَّهُ لاَ يُنَالُ ذَلِكَ إِلاَّ بِفَضْلِك، وَ جُدْ لِي بِجُودِكَ، وَ اِعْطِفْ عَلَيَّ بِمَجْدِكَ، وَ اِحْفَظْنِي بِرَحْمَتِكَ، وَ اِجْعَلْ لِسَانِي بِذِكْرِكَ لَهِجاً، وَ قَلْبِي بِحُبِّكَ مُتَيَّماً، وَ مُنَّ عَلَيَّ بِحُسْنِ إِجَابَتِكَ، وَ أَقِلْنِي عَثْرَتِي، وَ اِغْفِرْ زَلَّتِي، فَإِنَّكَ قَضَيْتَ عَلَى عِبَادِكَ بِعِبَادَتِكَ، وَ أَمَرْتَهُمْ بِدُعَائِكَ، وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ اَلْإِجَابَةَ. فَإِلَيْكَ يَا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهِي، وَ إِلَيْكَ يَا رَبِّ مَدَدْتُ يَدَيِ، فَبِعِزَّتِكَ اِسْتَجِبْ لِي دُعَائِي، وَ بَلِّغْنِي مُنَايَ، وَ لاَ تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجَائِي…»؛ دعای کمیل.
. «فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُون»؛ سوره عنکبوت، آیه۶۵.
. «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لَا تُبْصِرُون»؛ سوره واقعه، آیه۸۵.
. «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»؛ سوره ق، آیه۱۶.
. «هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْها وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيها وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِير»؛ سوره حدید، آیه۴.