درسهای عاشورایی سیدالشهداء علیه السلام
متن زیر سخنرانی آیت الله سیدمحمد مهدی میرباقری در شب یازدهم محرم الحرام در تاریخ ۴ تیر ۱۴۰۵ در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
مقام زهد، یقین و رضا
«وَ الرِّضَا بِقَضَائِكَ وَ قَدَرِكَ أَقْصَى عَزْمِي وَ نِهَايَتِي وَ أَبْعَدَ هَمِّي وَ غَايَتِي».[۱] بزرگان اینگونه فرمودهاند و حاصل معارف اهلبیت نیز این است که آخرین مقامی که انسان میتواند در سلوک به آن برسد، یا جامعهای میتواند به آن مقام معنوی برسد، مقام رضاست. رضا یعنی انسان نسبت به آنچه خدای متعال برای او تقدیر میکند، راضی باشد و لذت ببرد و تقدیر خدا را نسبت به خودش دوست داشته باشد؛ چه این تقدیر، تقدیر خوشی باشد، چه سختی؛ چه غنا باشد، چه فقر؛ چه جنگ باشد، چه صلح. آنچه را خدا تقدیر میکند، انسان به آن تقدیر راضی باشد و بپسندد و آن را خیر بداند. این مقام، مقام رفیعی است. در روایات ما فرمودهاند که این [مقام] بعد از مقام زهد و یقین است؛ یعنی انسان باید درجات زهد را پشت سر بگذارد. وقتی زاهد شد، وارد عالم یقین میشود. انوار یقین که آمد، سیر در مقام یقین منتهی به مقام رضا میشود.
ـ معنای زهد و یقین
اولین مقامش که مقام زهد است، به آسانی به دست نمیآید؛ امیرالمؤمنین علیهالسلام در معنای زهد فرمودند زاهد آن کسی است که همه غصهها و شادیهای دنیا از دلش بیرون رفته است؛ «فَلَا یَفْرَحُ بِشَیْءٍ مِنَ الدُّنْیَا آتَاهُ وَ لَا یَأْسَى عَلَى شَیْءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِیحٌ»؛[۲] کسی است که با آمدن دنیا خوشحال نمیشود و با رفتن دنیا هم غصه نمیخورد. از این آمد و شدها راحت شده است، بزرگتر از این آمد و شدها گردیده است. این قدم اول است.
انسان اگر بتواند مقام زهد را پشت سر بگذارد، وارد وادی یقین میشود. انسانی که متعلق به دنیاست، راهی به مقام یقین ندارد. وقتی تعلقاتش را شستوشو میدهد، عالم یقین ظاهر میشود. ممکن است انسان اهل یقین باشد، ولی در عین حال راضی به تقدیر خدای متعال نباشد.
ـ معنای مقام رضا
رضا مقامی بعد از یقین است. مقامی است که انسان همه تعلقات خودش را در محبت خدای متعال خلاصه کرده است. در واقع رضا مقام محبین است؛ آنهایی که محبت خدا در وجودشان سر برمیدارد و این محبت بر محبتهای دیگر غالب میشود، کمکم خالص میشوند. محبت خدا غالب بر وجود انسان میشود، محبتهای دیگر رخت برمیبندد و فرع بر محبت خدای متعال میشود. اگر به اینجا رسید، مقام رضا پیدا میکند. وگرنه اگر انسان تعلق به غیر خدای متعال داشته باشد، یک جایی در مقابل تقدیر خدای متعال راضی نمیشود؛ ولو سکوت کند، ولو اعتراض نکند، ولو جزع نکند و صابر باشد، ولی معلوم نیست راضی باشد و بپسندد و لذت ببرد. این متعلق به مقام محبین است. مقام کسانی است که هیچ عیبی در کار خدای متعال نمیبینند.
خدای متعال در قرآن میفرماید: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ»؛[۳] پروردگار خودت را قبل از طلوع آفتاب تسبیح کن، قبل از غروب، اطراف شب و روز، تا اینکه به مقام رضا برسی؛ «لَعَلَّکَ تَرْضَى». انسان اگر عیبی در کار خدای متعال ندید و همه کارهای خدای متعال را ستوده دید و مستحق حمد دانست، به مقام رضا میرسد و مقام رضا را درک میکند و مقام رضا آن مقامی است که انسان به مقام عبودیت رسیده است؛ هرچه خدای متعال برای او در نظر میگیرد، همان را برای خودش میپسندد، نه اینکه صبوری میکند. یک جایی ممکن است انسان نپسندد، ولی در برابر فرمان خدا استقامت کند. «وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ»؛ میفرماید ما درگیری و قتال را با دشمنان بر شما واجب کردیم. شما چهبسا چیزی را نپسندید و از آن کراهت داشته باشید، ولی خیر شما در آن است. انسان در عین اینکه کراهت دارد، در پای حکم خدا ایستادگی میکند. ولی یک موقع انسان رضای به حکم خدا پیدا میکند؛ از آنچه خدا تقدیر میکند، لذت میبرد. این بالاترین مقامی است که ممکن است برای ما حاصل شود؛ مقام محبین است.
انسان تا رد پای غیر خدا در وجودش هست، نمیتواند نسبت به تقدیر خدا راضی بشود. لذا در این تعبیر زیارت جامعة ائمة المؤمنین که تقدیم کردم ـ ظاهراً از امام هادی (علیه السلام) است ـ حضرت به ما تعلیم میدهند که از خدا اینگونه بخواهید: «وَ الرِّضَا بِقَضَائِكَ وَ قَدَرِكَ أَقْصَى عَزْمِي وَ نِهَايَتِي وَ أَبْعَدَ هَمِّي وَ غَايَتِي»؛ رضای به قضا و قَدَر خودت را دورترین عزم من، نهایت وجود من قرار بده. آخرین قلهای که انسان میتواند فتح کند، همین قله است. این هم مقدماتی دارد؛ ریاضت میخواهد، کارهایی باید انجام داد که بزرگان فرمودهاند و در روایات و معارف ما نیز هست.
لذا در روایتی نقل کردهاند که جابر محضر امام باقر علیهالسلام آمد، از صحابه وجود مقدس رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم است، در دوران کهولت و پیری و اواخر عمرش، امام باقر علیهالسلام را درک کرده است. به حضرت عرض کرد من در حالتی قرار دارم که مرگ را از زندگی بیشتر دوست دارم، بیماری را از سلامت بیشتر دوست دارم، فقر را از غنا بیشتر دوست دارم. [این]حالت، استثنایی است؛ انسانهای معمولی برعکس هستند. این یک مرتبهای از رشد است. حضرت فرمودند ولی ما اهلبیت اینگونه نیستیم. گفت آقا شما چگونه هستید؟ فرمودند ما هرچه خدا بپسندد، میپسندیم. اگر بیماری را بپسندد، بیماری؛ سلامت، سلامت؛ فقر، فقر؛ غنا، غنا. ما کار خودمان را انجام میدهیم، اما تدبیری که او برای ما میکند، ما آن تدبیر را میپسندیم.
درک زیبایی صنع خدا با مقام رضا
اگر انسان به این نقطه رسید که مقام رضا پیدا کرد، آنوقت پردهها کنار میرود و میتواند زیبایی کار خدای متعال را ببیند. وگرنه انسان زیبایی صنع خدا را نمیتواند ببیند. کار خدا زیباست، زیباترین کارهاست. هیچ چیزی، هیچ فعلی که منسوب به خدای متعال است، در آن کمترین زشتی نیست؛ در اوج جمال است. منتها درک این جمال متوقف بر این است که انسان به مقام رضا رسیده باشد. وگرنه زیبایی کار خدا را درک نمیکند و احساس نمیکند که زیباست. بله، اگر در جایی امری را دوست داشته باشد، زیبایی در آن میبیند. اما اگر تقدیر خدا با دل انسان و خواستههای انسان هماهنگ نشد، انسان نمیتواند زیبایی صنع خدا را ببیند.
اینکه میبینید در مثل فردایی در مجلس ابنزیاد به حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها عرض کرد: «كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّه»؛ کار خدا را با سیدالشهدا (ع) چگونه دیدی؟ فرمود: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»؛[۴] این برای همین مقام است. اولاً انسان دست خدا را در کار ببیند. ما معمولاً اسباب را میبینیم. ما وقتی میخواهیم درگیری را تحلیل کنیم، جنگ را تحلیل کنیم، میگوییم یک طرف لشکر حق بودند، یک طرف لشکر باطل. این دو را میبینیم، اما تدبیر خدا را، تقدیر الهی را که اصلیترین تقدیر است و همه ذیل آن واقع میشود، حضور حضرت حق و صنع خدا را نمیبینیم. اگر به مقامی رسیدیم که صنع خدا را دیدیم، ممکن است آن را با کار دیگران خلط کنیم؛ یعنی زیبایی فعل خدا را به مخلوق نسبت بدهیم و بگوییم کار ابنزیاد زیبا بود. این هم ناشی از کجبینی است، غلط دیدن است. این آدم، آدمی است که احول است. ممکن است آدم کار خدا را ببیند و با کار دیگران خلط هم نکند، ولی نتواند جمالش را درک کند. انسان صنع خدا را ببیند، آمیخته با صنع دیگران هم نبیند و کار خدا را هم زیبا ببیند؛ این متعلق به یک انسان موحد است.
حضرت زینب فرمودند: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»؛ یعنی همین؛ این پرده کنار رفته است، حضور حضرت حق را میبیند و زیبایی صنع خدا را میبیند. لذا آن جملهای که حضرت دارند ـ که الآن محل بحث من نیست ـ نشان میدهد چه چیزی را در پشت صحنه این میدان جنگ میبینند که میفرمایند زیباست. این چشم، چشم خاصی است، میتواند واقعه را از منظر دیگری ببیند. حضور حضرت حق و تقدیر الهی را در واقعه ببیند و بعد زیبایی آن را هم درک کند. فرمود: «هَؤُلَاءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلى مَضاجِعِهِم»؛ اینان قومی بودند که خدای متعال شهادت را برای آنان تثبیت کرده بود، قرار شهادت بستند و خدا هم پذیرفت. اینها هم موانع را کنار گذاشتند و خودشان را به محل قرارشان با خدا رساندند و در قرارگاهشان به عهدشان وفا کردند. این کجایش زشت است؟! اینکه خدای متعال عدهای را به عنوان محبین خودش انتخاب کند و قرار محبتشان را امضا کند، این زشت است؟! اینکه این بندگان خدا تلاش کنند خودشان را سر قرار برسانند و هستی خودشان را فدا کنند، کدامیک از این دو زشت است؟! هر دوی آنها در نهایت زیبایی است؛ [چراکه] صنع خدا این است. «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا» یعنی این.
بعد فرمودند اینکه تو میبینی، یک چهره از واقع است، یک پرده از واقع است. این میدان درگیری قضایی هم دارد. روزی خدا شما را با اینها جمع میکند و میان شما داوری میکند. آن روز ببین پیروز چه کسی است؛ «سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لَمَنِ الْفَلَجُ یَوْمَئِذٍ». این همان نگاه توحیدی است که میتواند در واقعه، غیر از صحنههای ظاهری و غیر از زد و خوردها، آن تدبیرهای بالاتر را هم مشاهده کند و جالبتر آن است که بتواند زیباییهای صنع خدا را ببیند و این را هرگز با کار دشمن هم خلط نکند.
ـ عدم رضا به فعل دشمنان
کار دشمن در نهایت زشتی است و مستحق لعن و نفرین است. ما مرتب لعنشان میکنیم، نفرینشان میکنیم؛ خودشان، اتباعشان، پیروانشان و کسانی که به فعل آنها راضی هستند، مستحق لعن میشوند. این غیر از صنع خداست که انسان بتواند کار خدا را ببیند و به صنع خدا راضی باشد. این از مقامات موحدین است، آن هم مقام خاص موحدین که انسان در دل سختیها و بلاها، دشمن را که میبیند، با دشمن مقابله میکند و در مقابل دشمن استقامت میکند ـ باید هم این کار را کرد ـ ولی بتواند صنع خدا را هم ببیند؛ ببیند خدای متعال در این تدبیر با ما چه میکند و از آن لذت ببرد.
حضرت موسای کلیم به بنیاسرائیل میفرماید نعمت خدا را به یاد بیاورید؛ این نعمت، خود حضرت موسی است که بنیاسرائیل را از فرعون نجات داد، «إذْ أَنْجَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ»؛ این نعمت است. «یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ»،[۵] پسرهای شما را میکشتند و دخترها را زنده نگه میداشتند و از آنها به عنوان کنیز استفاده میکردند. «وَ فِی ذَلِکُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ»؛ در این درگیری و گرفتاری به فرعون، یک بلای رب نیز بود؛ بلای بزرگی بود و آن بلای رب زیباست. خدای متعال در همین ابتلا شما را بزرگ کرد، قابل شدید که حضرت موسای کلیم بیاید، معلم توحید شما بشود، شما را از شرک و بتپرستی و فرهنگ فرعونی نجات بدهد.
اینکه انسان بتواند در دل صحنههای سخت اجتماعی، تفکیک کند؛ هم کار دشمن را ببیند و در مقابل دشمن موضع بگیرد، بایستد، استقامت کند، بجنگد، درگیر بشود و هم دست خدای متعال را ببیند و زیبایی صنع خدای متعال را هم درک کند و از این منظر از صحنه لذت ببرد، یعنی در متن سختیها غرق لذت و بهجت و سرور باشد؛ یک جامعه، غرق آرامش باشد، این مقام خاص موحدین است. انسان احساس میکند گاهی در مردم عزیز ایران بسیار به این مقام نزدیک هستند. یعنی در متن همه سختیها، در عین اینکه استقامت میکنند، هیچ گلایهای هم از خدا نمیبیند. از خدا گلایه کنند، بگویند خدایا این چه کاری است به سر ما میآوری؟! با دشمن درگیرند، مقابله میکنند، استقامت میکنند و این مقام رضاست.
کربلا قله مقام رضادراوج عظیمترین مصائب
کربلا قله مقام رضاست. یکی از صفاتی که در کربلا تجلی کرده، رضاست. شما درگیری سنگینتر از عاشورا بین جبههی حق و باطل ندارید، ولو ظاهر صحنه کوچک است، ولی واقعه بسیار بزرگ است؛ «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَةُ بِکَ عَلَیْنَا وَ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ»؛[۶] «وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ». بزرگترین درگیری عالم است، سختترین درگیری عالم است، سختترین درگیری بین حق و باطل است. دشمن با تمام قوا آمده و کار را بسیار سخت کرده است. کجا دارید این صحنههای سنگین یکجا با همدیگر جمع شده باشند و ولیای از اولیای خدا پای همه عهدهایش با خدای متعال ایستاده باشد؟ این بیت حافظ را ملاحظه فرمودید؛ «مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ»؛ ظاهراً خطابش به حضرت ابراهیم سلاماللهعلیه است؛ میگوید من مرید سیدالشهدا علیه السلام میباشم چرا که تو وعده کردی، او وفا کرد. ذبح حضرت اسماعیل کار بسیار سختی بود، ولی خدای متعال دست ابراهیم را گرفت و سیدالشهدا بهترینها را آورد. بنابراین صحنهای سختتر از عاشورا ما نداریم، بلایی سنگینتر از عاشورا نداریم. بلای عاشورا برای همه اولیا سنگین شده است؛ «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَةُ بِکَ عَلَیْنَا وَ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ» بسیار بلای عظیمی است. در متن این درگیری سنگین و ابتلای سنگین، بتوان کار دشمن را تفکیک کرد، با دشمن درگیر شد، جنگید، تا آخرین لحظه ایستاد و تن به خواسته دشمن نداد، اما در عین حال نسبت به صُنع خدای متعال راضی بود.
آیا شما صحنهای، ابتلایی سختتر از گودی قتلگاه سیدالشهدا سراغ دارید؟ در آن لحظهای که تشنه است، گرسنه است، خسته است، زخمی است، همه عزیزانش قطعهقطعه شدهاند، صدای العطش بچههایش را شنیده است و نزدیک است که به خیمهها هجوم ببرند و اهلبیتش را اسیر کنند؛ در آن لحظه وقتی سر روی خاک گرم کربلا گذاشته است، به خدا عرضه میدارد: «إلهِى رِضًى بِقَضَائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعْبُودَ سِوَاکَ»؛ این همان درس عاشورایی است که ما باید بگیریم.
درس عاشورایی سیدالشهداء و یارانش
قائد شهیدمان میفرمودند مردم عزیز ایران درس عاشورایی خودشان را گرفتهاند. فقط مسأله این نیست که ما باید بیعت با مثل یزید بیعت نکنیم، که مردم ایران چنین بیعتی نمیکنند. پیروان امام حسین علیهالسلام باید این درس را بگیرند که در متن سختترین حادثهها، بین مواجهه با دشمن و حضرت حق تفکیک کنند؛ با دشمن باید سختترین مواجههها را داشت، باید دستش را قطع کرد، ولی در مقابل خدای متعال باید تن به خواستههای او داد و راضی به خواستههای او بود و خود را در معرض خواستههای او قرار داد. غروب عاشورا، روایت این است که نصرت الهی بر کربلا مشرف شد، به سیدالشهدا علیه السلام فرمودند مخیرید؛ الآن پیروزتان کنیم و همه عزیزانتان را هم به شما برگردانیم، یا اینکه پای قراری که با خدا بستید بمانید و به گودی قتلگاه بروید؛ کدامیک از این دو؟ حضرت فرمودند ما سر قرار خودمان ایستادهایم.
اینکه انسان در مقابل خواست دشمن بایستد، اما خواست خدا را بپذیرد، در مسیر او اقدام کند و راضی نسبت به او هم باشد و در متن سختترین بلاها لذت هم ببرد. در روایت است، سیدالشهدا علیه السلام هرچه به ظهر عاشورا نزدیکتر میشد، چهرهشان برافروختهتر میشد. این درس عاشورایی است که ما باید بگیریم. هرچه دشمن بیشتر سختگیری کرد، ما در مقابل دشمن استقامتمان بیشتر شود، پایداریمان بیشتر بشود، ولی نسبت به تدبیر خدا جز زیبایی و جمال نبینیم، از خدا گلایه نداشته باشیم. البته این مقام، مقام دشواری است.
در ذیل سوره مبارکه بینه که میفرماید صفهای مؤمنین و مشرکین و کفار را ما تفکیک میکنیم، آرامآرام با امتحانها، مؤمنین «خَیْرُ الْبَرِیَّةِ»[۷] میشوند، آنها «شَرُّ الْبَرِیَّةِ»[۸] میشوند؛ آنها مخلد در عذاب هستند، اینها در بهشت مخلد هستند، این بهترینها را وقتی توصیف میکند، میفرماید: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ»؛[۹] اینها از خدا راضی هستند، خدا هم از آنها راضی است. هم مقام رضا، هم مقام رضوان. مقام رضا، اینها از خدا راضی هستند. از آن بالاتر، مقام رضوان؛ خدا از بنده راضی است. دیگر مقامی بالاتر از این نداریم.
در بعضی روایات دارد، گاهی مؤمنین در صحنههای امتحان سخت، از خدا گلایه دارند. مؤمن است، اما گلایه دارد، راضی نیست. ابتلایی که پیش میآید، گلایهمند میشود [که اگر مبتلا] نشود، بهتر است. فرمود خدای متعال در قیامت وقتی ثواب آن ابتلائات را به مؤمن نشان میدهد، از خدا راضی میشود، عذرخواهی میکند، شرمنده خدا میشود که خدا با او در این ابتلاء چکار کرده است. در مقابل آن سختیها چه مقاماتی را برای او در نظر گرفته، چگونه او را سیر میداده است، شرمنده خدا میشود. بله در دنیا گلایهمند باشد، ممکن است مؤمن بالاخره گلایهمند باشد، یک جایی بگوید، خدایا چرا من؟! این همه سختی، یک جامعهای ممکن است یک جایی گلایهمند باشد، بگوید جامعه کفار راحت هستند، سرخوش هستند، مست دنیا هستند، ما راه تو را طی میکنیم، پنجاه سال است در تنگنا و فشار هستیم! ممکن است یک جایی جامعه مؤمنین دچار گلایه بشود. اینها را هم خدای متعال میفرماید در بهشت وقتی تقدیر خدا را میبینند، میبینند در این تدبیر، خدا چگونه آنها را رشد میداده، از خدای متعال راضی میشوند.
پس این مقام رضا است. یکی از درسهای ما است، ما باید فعل خدا را ببینیم. اگر انسان اشتباه کرد، خیال میکند باید از کار دشمن راضی باشد؛ دشمن یک نظام استعماری درست کرده، منافع ملتها را میبرد، اموال ملتها را غارت میکند، معنی رضا این نیست که شما به این کار راضی باشید و بپسندید، باید مقابل او ایستاد، دست دشمن را قطع کرد. ولی در نهایت، آن تدبیری که خدا میکند، انسان باید ببیند. بالاخره ما هستیم و دشمن، در موازنه قدرت در یک وضعیتی داریم زندگی میکنیم. [بالاخره] خدا هم تدبیری دارد یا فقط ما هستیم و دشمن؟ اصل، تدبیر خدا است. آن چه شد؟ چرا آن را نمیبینیم؟ مؤمن هم باید آن را ببیند، هم به آن راضی باشد.
سیدالشهدا تا آخرین لحظه ایستاده است، آن لحظه آخر بهگونهای حمله کرد که راوی میگوید: «مَا رَأَيْتُ مَكْثُورا»،[۱۰] هیچ مجروح و داغداری را ندیدم که اینطور به دشمن حمله کند. در نقلی میگوید حضرت هزار و اندی را در این حمله آخر در غروب عاشورا درو کردند، این برخوردشان با دشمن است. اما با خدای متعال [اینطور مناجات میکند] «الهی رِضاً بِرضائِکَ»؛ تدبیر خدا را میبیند و راضی است.
ـ تسلیم محض
یکی دیگر از اوصافی که در عاشورا تجلی کرده و در هیچ صحنه دیگری ما به این اندازه نمیبینیم، وفای نسبت به ولی خدا و تسلیم نسبت به ولیِّخدا است. این خصوصیت هم در اصحاب و اهلبیت سیدالشهدا (ع) در سختترین صحنهها است. یک موقع آدم احساس میکند تسلیم است، ولی هنوز صحنه امتحان پیش نیامده است. ما را در دل امتحانهای سخت قرار ندادهاند که ببینیم تسلیم هستیم یا نه، فرمان را میپذیریم یا فرمان را نمیپذیریم. اینکه انسان وارد سختترین صحنهها بشود و سختترین تکالیف را روی دوش انسان بگذارند و انسان تسلیم باشد، هم در عمل تسلیم باشد هم در قلب؛ قلبش هم معترض نباشد که چرا این بار را روی دوش ما گذاشتهاید؟
اهل بیت سیدالشهدا (ع) اینطوری هستند. از امشب اسارت آنها شروع میشود، «سُبِیَ اَهلُکَ کَالعَبید وَ صُفِّدوا فی الحَدید»،[۱۱] نوامیس رسول خدا را به زنجیر بستند به عنوان اسیر منزل به منزل بردند. ولی هیچ کدامشان هیچ اعتراضی به امام حسین (ع) نداشتند. سیدالشهدا (ع) اینها را آورد، میتوانست اینها را در مدینه بگذارد، مثل بعضی که ماندند. اینها خودشان بزرگ شده بودند، با سیدالشهدا (ع) همراه شدند، آمدند و تسلیم سیدالشهدا (ع) بودند. تصدیق میکردند که کار سیدالشهدا (ع) بیعیب است، درست است، صدق است. تصدیق یعنی این دیگر، بیعیب بودن کار.
اینکه انسان با ولی خدا در متن سختترین بلاها برود، معترض نشود، نگوید این چه کاری است میکنید؟ چرا ما را در دل سختیها میبرید؟ این تسلیم یکی از خصوصیاتی است که در عاشورا در قله خودش جلوه کرده است. چون هیچ تکلیفی سختتر از عاشورا نداریم که ولیای، امام معصومی، پیغمبری باری اینقدر سخت روی دوش جمعی بگذارد. خیلی بار سختی بود، ولی همه این بار را کشیدند، هم اصحاب و هم اهل بیت؛ نسبت به سیدالشهدا (ع) تسلیم بودند. هر چه فرموده عمل کردند و بعد هم قلبشان هم تسلیم بوده، اعتراض نداشتند، گلایه نداشتند که این تسلیم قلب، مقام عالی تسلیم است. [با تسلیم قلب] قلب سلیم برای انسان حاصل میشود، تسلیم باشد نسبت به خدای متعال، نسبت به اولیای الهی، نسبت به آن کسی که باید از او تبعیت کنی. این تسلیم در کربلا در قله خودش ظهور کرده، هیچ کجای دیگر نمیبینید.
اصحاب سیدالشهدا، اهل بیت سیدالشهدا در این ابتلای سخت، نقل نشده حتی یکی از آنها در یک جا کمترین گلایهای از امام حسین (ع) کرده باشند. با اینکه میدانید تاریخ را بیشتر دشمن نوشته، اما یک نقطه ضعف نقل نشده است. این کاروان اسارت که از امشب اسیرشان کردند و از فردا شهر به شهر و قریه به قریه آنها را گرداندند، وقتی پیش یزید بردند، یکی از فرماندهها گزارش سفر اسارت را فاتحانه داد؛ اینطور بردیم، اینطور اسیر کردیم، اینجا گرداندیم، اینطور تو بازارها بردیم، در کوفه به زندان بردیم؛ گزارشها را که داد، یزید سؤال کرد پس تو چرا اینقدر افسردهای؟ گفت از دست این جمعیت، این همه ما بر آنها سختگیری کردیم، یک جملهای که بوی نارضایتی از خدا و امام حسین (ع) بدهد، از اینها شنیده نشد، یک جمله اعتراض نکردند، این میشود مقام تسلیم. این هم صفتی است که درسهای عاشورا باید بگیریم.
ـ وفای کامل به عهد
[درس دیگری که باید از عاشورا بیاموزیم] وفا است. وفا یعنی پیمانه خود را پر کردن، [اینکه] کار را از سر خودمان رفع کنیم، نباشد. وقتی از ما کاری میخواهند، به زیباترین شکل آن کار را انجام بدهیم. اولاً کار را از سر خودمان رفع نکنیم، ثانیاً کار را ناقص انجام ندهیم. یک عزیزی را خدا رحمت کند، وقتی این جمله وفا را توضیح میداد، یک مثال زیبایی میزد؛ میگفت ما دوره نوجوانیمان در کوچه بازی میکردیم، اگر یک موقعی توپ ما خراب میشد، پاره میشد، گم میشد، در خانه همسایه میافتاد، ظهر تابستان تمام کوچه پسکوچهها و خیابانهای قم را میگشتیم که یک توپ پیدا کنیم، بیاییم بازی را ادامه بدهیم. ولی همین ظهر، وقتی منزل میرفتیم، اگر پدرمان میگفت برو یک سطل ماست بخر، تا سر کوچه میرفتیم، میگفتیم نبود و به خانه برمیگشتیم! این وفا نیست.
وفا این است که وقتی سیدالشهدا (ع) از سعید بن عبدالله میخواهند بایستد تا حضرت نماز بخوانند، میایستد تا نماز تمام نشد خودش را سرپا نگه میدارد. سیزده چوبه تیر مسموم را با دست و سر و سینه میگیرد، حضرت نماز بخوانند. وقتی نماز تمام شد، زمین افتاد. حضرت بالاسرش آمدند، به حضرت عرض کرد: «أَ وَفَيْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ».[۱۲] وفا یعنی کار را به تمام رسانی، به زیباترین شکل انجام بدهی.
چرا اینقدر شهادت حضرت قمر بنی هاشم (ع) زیبا است؟ به طور طبیعی یک فرمانده لشکر در آنجایی که خیمه تنها است، امام تنها است، برای یک مشک آب کشته بشود اینقدر زیبا نیست. نکتهاش همین وفا است. سیدالشهدا (ع) فرمودند آب بیاورید، جان خودش را برای آب گذاشته است، این میشود وفا. چهار هزار موکل تیرانداز هستند، چگونه میشود رفت، این حرفها را نداشت، حضرت خودشان را رساندند، آب هم برداشتند، تا دست داشتند استقامت کردند. همه این جمله را شنیدید، یکی از روضههایی که نقل شده حضرت امالبنین سلاماللهعلیها برای قمر بنی هاشم (ع) میخوانند [این است]، میفرماید پسرم به من گفتهاند، عمود آهنین به فرقت زدهاند ـ عمود نیزه نیست که پرتاب کنند، باید از نزدیک بزنند ـ من باور نمیکردم تا وقتی به من گفتند، اول دستهای تو را قطع کردند، بعد عمود زدند. تا دستش قطع نشد، پرچم نیفتاد؛ تا دستش قطع نشد، از مشک محافظت کرد، وفا به این میگویند. وفا یعنی وقتی امام کاری از انسان میخواهد، انسان نگوید این نمیشود، این نشدنی است. نمیشود خدا کاری بخواهد، نشدنی باشد، ولیِّ خدا کاری بخواهد، نشدنی باشد. باید بگردی راهش را پیدا کنی، [نه اینکه] راحت بگوید نمیشود! انسان [باید] بگردد، راه را پیدا کند، تمام توانش را بگذارد که این کار را به نتیجه برساند.
از خصوصیات اصحاب و اهل بیت سیدالشهدا (ع) وفا است. معلوم نیست خدا انقدر از اهل بیت تکلیف میخواسته است. مگر از یک دختر سه ساله تکلیف میخواهند که جانش را برای پدرش بگذارد؟ برود در محیط پایتخت دشمن آنجا بماند؟ این میشود وفا. وفا یعنی آن تکلیف را به گونهای انجام بدهی که دیگر هیچ ظرف بالاتری نیست. نمیتوان گفت ای کاش اینجا را اینطور [عمل میکردم]، هر چه میشده انجام دادند. اینها درسهای عاشورایی ما است. مؤمنین باید از امام حسین (ع)، از اصحاب امام حسین (ع)، مقام رضا را، مقام تسلیم را، مقام وفا را، مقام تصدیق را، مقام نصیحت و خیرخواهی و نُصح را این را بیاموزند.
چیزهایی که در عاشورا میبینید، ما باید بیاموزیم، شیعیان باید از عاشورا یاد بگیرند و اگر اینطور شدند و شدیم، آماده میشویم برای امام زمان (عج) و حضرت به ما عنایت میکنند. ولی اگر این صفات در ما نباشد، اهل وفا نباشیم، اهل تسلیم نباشیم، حضرت برای چه تشریف بیاورند؟ حالا حضرت تشریف بیاورند، ما با این آخرین ولیِّ خدا هم سر این امور دعوا کنیم؟ نزاع پا بکنیم؟! درست است حضرت مأمور به مدارا هستند، ولی این مداراها تا قبل ظهور است. تا قبل ظهور مدارا میکنند، ما اگر آن خواستههای بزرگ را داشته باشیم، حضرت شب قدر تقدیر میکنند، واقع میشود. ولی اگر چیزهای دیگر بخواهیم، بهگونه دیگری تقدیر میکنند تا ما بزرگ بشویم، آماده بشویم.
وقتی خدا حضرت را به ما میرساند که ما درسهای عاشورایی خودمان را به نحو کامل گرفته باشیم و الحمدلله همینطور که قائد شهیدمان فرمودند، مردم ایران درسهای عاشورایی خودشان را گرفتند، و واقعاً آدم میبیند درسهای عاشورایی خودشان را گرفتهاند. هم غربیها هم غربزدهها در دنیای اسلام و رد پایشان حتی در کشور ما، همه تلقیشان این بود که کار تمام میشود، تلقیشان این بود این ملت استقامت نمیکند، الان هم هنوز میگویند استقامت نمیکنند. هنوز هم از نگاه بعضیها این ملت درسهای عاشورایی خودش را نگرفته، در حالی که گرفته است. پای عهد خود با امام حسین (ع) ایستادهایم و میایستید و این پرچم را تا قلهها میبریم و انشاءالله پرچم را به دست حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) تقدیم میکنیم.
پاورقیها
. «وَ اجْعَلِ الْإِرْشَادَ فِي عَمَلِي وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِكَ مِهَادِي وَ سَنَدِي وَ الرِّضَا بِقَضَائِكَ وَ قَدَرِكَ أَقْصَى عَزْمِي وَ نِهَايَتِي وَ أَبْعَدَ هَمِّي وَ غَايَتِي حَتَّى لَا أَتَّقِيَ أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ بِدِينِي وَ لَا أَطْلُبَ بِهِ غَيْرَ آخِرَتِي وَ لَا أَسْتَدْعِيَ مِنْهُ إِطْرَائِي وَ مَدْحِي»؛زیارت جامعة الائمة المؤمنین.
. «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَوْصِنِي بِوَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ الْبِرِّ أَنْجُو بِهِ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَيُّهَا السَّائِلُ اسْتَمِعْ ثُمَّ اسْتَفْهِمْ ثُمَّ اسْتَيْقِنْ ثُمَّ اسْتَعْمِلْ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ زَاهِدٌ وَ صَابِرٌ وَ رَاغِبٌ فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيحٌ وَ أَمَّا الصَّابِرُ فَإِنَّهُ يَتَمَنَّاهَا بِقَلْبِهِ فَإِذَا نَالَ مِنْهَا أَلْجَمَ نَفْسَهُ عَنْهَا لِسُوءِ عَاقِبَتِهَا وَ شَنَآنِهَا لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَى قَلْبِهِ عَجِبْتَ مِنْ عِفَّتِهِ وَ تَوَاضُعِهِ وَ حَزْمِهِ وَ أَمَّا الرَّاغِبُ فَلَا يُبَالِي مِنْ أَيْنَ جَاءَتْهُ الدُّنْيَا مِنْ حِلِّهَا أَوْ مِنْ حَرَامِهَا وَ لَا يُبَالِي مَا دَنَّسَ فِيهَا عِرْضَهُ وَ أَهْلَكَ نَفْسَهُ وَ أَذْهَبَ مُرُوءَتَهُ فَهُمْ فِي غَمْرَةٍ يَضْطَرِبُونَ»؛ الکافی، ج۲، ص۴۵۶.
. «فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّكَ تَرْضى»؛ سوره طه، آیه۱۳۰.
. «فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَحَكُمْ وَ أَكْذَبَ أُحْدُوثَتَكُمْ فَقَالَتْ إِنَّمَا يَفْتَضِحُ الْفَاسِقُ وَ يَكْذِبُ الْفَاجِرُ وَ هُوَ غَيْرُنَا فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكِ فَقَالَتْ مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ سَيَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنْ يَكُونُ الْفَلْجُ يَوْمَئِذٍ هَبَلَتْكَ أُمُّكَ يَا ابْنَ مَرْجَانَةَ»؛ اللهوف على قتلى الطفوف، ص۱۶۰.
. «وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ في ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيم»؛ سوره ابراهیم، آیه۶.
. زیارت عاشورا.
. «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة»؛ سوره بینه، آیه۷.
. «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّة»؛ سوره بینه، آیه۶.
. «جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّه»؛ سوره بینه، آیه۸.
. «قَالَ بَعْضُ الرُّوَاةِ فَوَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ مَكْثُوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ أَصْحَابُهُ أَرْبَطَ جَأْشاً مِنْهُ وَ إِنْ كَانَتِ الرِّجَالُ لَتَشُدُّ عَلَيْهِ فَيَشُدُّ عَلَيْهَا بِسَيْفِهِ فَيَنْكَشِفُ عَنْهُ انْكِشَافَ الْمِعْزَى إِذَا شَدَّ فِيهِ الذِّئْبُ وَ لَقَدْ كَانَ يَحْمِلُ فِيهِمْ وَ لَقَدْ تَكَمَّلُوا ثَلَاثِينَ أَلْفاً فَيُهْزَمُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ كَأَنَّهُمُ الْجَرَادُ الْمُنْتَشِرُ ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى مَرْكَزِهِ وَ هُوَ يَقُولُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»؛ اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۱۹.
. زیارت ناحیه مقدسه.
. ذخيرة الدارين فيما يتعلق بمصائب الحسين، ج۱، ص۳۳۴.