(۳)
متن زیر سخنرانی آیتاللّه سید محمد مهدی میرباقری در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۴، مصادف با شب یازدهم محرّم ۱۴۴۷ است. این جلسه در حرم مطهر حضرت معصومه سلاماللّهعلیها برگزار شده است.
وقتی سیدالشهدا علیهالسلام میخواستند از مدینه به سمت مکه و از آنجا به سمت کربلا خارج بشوند، این وصیتنامه را نزد برادرشان محمد حنفیه گذاشتند؛ قسمت عمدۀ این وصیتنامه را ترجمه کردم؛ [به خاطر عبارت] «»، به وصیتنامۀ حضرت معروف شده است؛ این وصیتنامه که حضرت اهداف خودشان را در آن بیان میکنند، چند فراز دارد؛ در فراز اول سه تا شهادت هست که اینها مبانی قیام حضرت هستند؛ «»؛ وجود مقدس سیدالشهدا فرمودند که من به توحید شهادت میدهم؛ به اینکه «»؛ این شخصیت عبد و بنده و رسول خداست؛ «».
عرض کردیم که این وصیتنامه چند فراز دارد؛ فراز اول آن مبانی قیام حضرت هستند؛ [در این فراز] سه شهادت هست؛ شهادت به توحید و رسالت نبی اکرم و معاد؛ اگر این خدا حق است و اگر این شخص، رسولِ خدا بوده و از طرف خدای متعال برای ساختن یک امت موحد مأمور بوده و اگر همۀ ما به سمت معاد حرکت میکنیم و زندگی ما خلاصۀ در پنجاه سال و شصت سال و هفتاد سال و بیست سال و سی سال نمیشود، اگر اینطور است، [من به خاطر اهداف خاصی قیام کردم]؛ اگر اینها را واقعاً قبول نداشته باشیم، اگر ـ العیاذ باللهـ توحید نباشد، اگر این پیامبر رسول خدا نباشد، اگر ما برای ده سال و بیست سال و پنجاه سال باشیم و زندگیمان ختم بشود، قیام حضرت تفسیری ندارد؛ ولی اگر [این سه شهادت را قبول داشته باشیم، حضرت فرمود] من برای اهداف خاصی قیام کردم.
من دنبال اهدافی که دیگران در حرکتهای اجتماعی و قیامهای خودشان دنبال میکنند، نیستم؛ ؛ من برای تعدی به حقوق دیگران قیام نکردم؛ من برای اینکه جامعه را خراب کنم، قیام نکردم؛ برای اینکه سرخوش و سرمست به قدرت هستم و برای قدرتنمایی [قیام نکردم]؛ اینها مقصد من نیست؛ اینها چیزهایی است که قدرتهای مادی [به خاطر آن] جنگهای بزرگی میکنند؛ من برای اینها قیام نکردم؛ من برای چهار چیز قیام کردم؛ ؛ یک فسادی در امت پیامبر خدا رخنه کرده و من میخواهم آن را اصلاح کنم؛ ؛ منکری در امت اسلامی رواج پیدا کرده و من میخواهم از آن نهی کنم؛ معروفی ترک شده و میخواهم امر به معروف کنم.
اینها را توضیح دادیم که آن فسادی که در امت اتفاق افتاده چه چیزی است؛ عرض کردیم که اگر جامعهای بر مدار خدای متعال و توحید قرار گرفت و تمام جامعه رنگ الهی و آهنگ الهی داشت، این جامعه جامعۀ صالحه است؛ ولی اگر [جامعه] از مدار توحید خارج شد، جامعۀ فاسدی است؛ «»؛ اگر دو تا خدا میبود، همۀ عالم فاسد میشد؛ اگر همه چیز بر مدار حضرت حق باشد، جامعه صالح است و اگر جامعه بخواهد بر مدار حرکت الهی قرار بگیرد، باید بر مدار انبیا و اولیاء الهی بشود؛ طریق تحقق توحید در امت این است که امت فقط از انبیا و اوصیائشان پیروی کنند؛ آنها هستند که توحید را در جامعه محقق میکنند؛ آنها مجاری تحقق توحید در عالم هستند؛ بنابراین فساد در جامعه یعنی جامعه و امت از مدار نبی اکرم و از مدار اوصیاء نبی اکرم و کسانی که خلفاء الهی در عالم ارض و در امت هستند، خارج بشود؛ خروج از مدار خلیفةالله، خروج از مدار حضرت حق و توحید است.
عرض کردیم که معروف هم [مصادیق] جزئی تا کلی دارد؛ نماز خواندن و روزه گرفتن معروف هستند، اما مهمترین معروف آن امامی است که همۀ خوبیها در او خلاصه میشود و او خوبیها را محقق میکند؛ اگر سیدالشهدا امر به معروف میکنند، مهمترین معروف عالم خودشان هستند؛ تمام خوبیهای دیگر به ایشان برمیگردد و ناشی از شخص ایشان است؛ تمام خوبیهایی که در امت هست به نبی اکرم و به امام برمیگردد؛ بنابراین اصلیترین امر به معروف یعنی امت را به مدار خلافت الهی و امامت برگردانید؛ از دست بنیامیه بگیرید و به دست سیدالشهدا علیهالسلام بدهید [و جامعه] از مدار بنیامیه به مدار امیرالمؤمنین برگردد.
اصلیترین منکر هم خود ائمۀ جور هستند؛ آنها هستند که همۀ منکرها را به پا میکنند؛ اقامۀ منکر میکنند؛ اصلیترین منکر آنها هستند؛ مهمترین نهی از منکر هم نهی از آنها است؛ دور کردن مردم از آنها و خارج کردن مردم از مدار آنها و منزوی کردن آنها، مهمترین نهی از منکر است؛ الان مهمترین منکر در دنیا همین امپراتوریهای مادی هستند؛ همین پرچمداران کفرهستند؛ نهی از منکر یعنی برگرداندن مردم از مدار آنها؛ نگذارید مردم دنبال آنها حرکت کنند و به حرف آنها گوش بدهند و از حرف آنها بترسند و به آنها امیدوار باشند و نقشه و برنامۀ آنها را پیاده کنند؛ بزرگترین نهی از منکر این است. اگر این نهی از منکر اتفاق افتاد، منکرهای دیگر هم ترک میشود؛ ولی اگر این نهی از منکر اتفاق نیفتاد و زمام کار به دست این پرچمداران مادی افتاد، تمام منکرات اقامه میشوند و برمیگردد؛ کمااینکه اینها در جوامع خودشان همۀ منکرات را به پا میکنند؛ کاری میکنند که منکر معروف میشود و معروف منکر میشود؛ تا اینجا را عرض کردم.
فرمود یکی دیگر از اهداف من این است که من به سیرۀ جدم و پدرم امیرالمؤمنین عمل کنم؛ این دو بزرگوار یک ریلهایی برای حرکت امت به سمت توحید و خدا پرستی و به سمت عصر ظهور قرار دادهاند که من میخواهم همان ریلها را دوباره احیا کنم؛ من متعهد نیستم که به طرحهای دیگران عمل کنم میخواهم به سیرۀ نبی اکرم و امیرالمؤمنین عمل کنم؛ این بیان سیدالشهدا است؛ من متعهد به راهی که دیگران رفتند و [مسیری] که برای امت معین کردند، نیستم؛ من میخواهم امت را به مدار توحید و مدار نبی اکرم و مدار امیرالمؤمنین و مدار خلیفةالله برگردانم و امت را از مدار ائمۀ جور و از مدار بنیامیه خارج کنم؛ مسیری را هم که دنبال میکنم همان [مسیری] است که وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمؤمنین داشتند؛ من متعهد به [مسیر] دیگران و ریلهایی که دیگران برای امت گذاشتهاند نیستم این اهداف حضرت است؛ یک اتفاق مهمی افتاده و امت از مدار خارج شده و من میخواهم امت را به مدار توحید و خلافةالله برگردانم؛ این هم دومین بخش این وصیتنامه است.
حضرت در سومین بخش که کوتاه هست، میفرمایند اگر کسی از من قبول کرد، ؛ اصل حق با خدای متعال است؛ من سخن او را میگویم و مسیر او را نشان میدهم و راه او را میروم؛ اگر کسی قبول کرد، حرف خدا و سخن خدا و راه خدا را قبول کرده است؛ اگر امت با من همراه شدند، همراه شدند، اما اگر امت با من همراه نشدند، من از مسیر خود برنمیگردم؛ در مسیر خودم پایداری میکنم تا اینکه خدای متعال حکم کند؛ حضرت میفرمایند: ؛ اگر کسی قبول نکرد، من پایداری میکنم تا نوبت به مرحلۀ داوری خدا برسد؛ من وارد میدان شدم و برای این هدف قیام کردم؛ راه خودم را ادامه میدهم و اگر از من نپذیرفتند، استقامت میکنم تا نوبت به قضاء حق برسد؛ این نزاع و اختلاف بین ما و بنیامیه، این اختلاف بین ما و این دستگاه جور، اختلافی نیست که تمام بشود؛ حکمی هم دارد؛ خدای متعال در این اختلاف حکم میکند؛ خدای متعال به نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم میفرماید: «»؛ شما صبوری و پایداری کنید؛ این نزاعی که شما با کفار و منافقین و مشرکین دارید، یک حکم داوری دارد؛ او یک روزی حکم میکند و کار به نفع حق تمام میشود.
فرمود اگر امت دعوت من را نپذیرفت، من بر مسیر خودم پایداری میکنم تا خدای متعال بین من و دشمن داوری کند؛ ؛ بهترین حکمها اوست؛ عرض کردیم که حضرت زینب کبری همین جمله را به ابن زیاد میفرماید؛ ابن زیاد خیال میکنی کار تمام شده است؟ این آغاز راه است؛ خدای متعال این مسیر را ادامه میدهد؛ پیامبرش را و سیدالشهدا را نصرت میکند؛ یک جایی هم آن داوری نهایی و حکم نهایی خدا صادر میشود و کار تمام میشود.
پس این هم یک بخش از بیان حضرت است که من برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت قیام کردم؛ اگر با من همراهی شد، همراهی شد و اگر نشد، من از کار خودم بر نمیگردم، استقامت میکنم تا آن مرحلهای که خدا داوری کند، خدای متعال در مراحلی داوری میکند؛ یک [مرحله در] عصر ظهور است؛ یکی در عصر رجعت است؛ یکی قیامت است؛ من صبر میکنم تا خدای متعال حکم کند؛ «»؛ این نزاع یک حکم و داوری حقی دارد؛ آن روزی که خدا داوری میکند، حق پیروز میشود؛ عصر ظهور همینطور است؛ صحنۀ قیامت همینطور است؛ این نزاع به پیروزی حق ختم میشود؛ استقامت میکنند تا این نزاع به پیروزی حق برسد.
و اما نکتۀ آخر و جملۀ آخر حضرت این است که حضرت میفرماید ؛ در این مسیری که من قدم برداشتم، توفیق من به دست خداست؛ او کمک میکند و توفیق میدهد و امکانات را فراهم میکند؛ او همۀ شرایط را آماده میکند که کار به نتیجه برسد؛ ؛ توکل من در این مسیر به خدای متعال است؛ به او انابه میکنم؛ به سوی او رجوع میکنم؛ از او استمداد میطلبم و به او اعتماد و توکل میکنم؛ من این یک جمله را مقداری توضیح میدهم.
یکی از دستوراتی که خدای متعال به همۀ انبیا و به تمام مؤمنین در طول تاریخ میداده، این بوده که باید به خدا توکل کنید بایستید استقامت کنید به خدا توکل کنید اعتماد به خدای متعال داشته باشید اعتماد به خدای متعال یک امر حقیقی و واقعی است وجود مقدس نبی اکرم فرمودند آیهای در قرآن هست که اگر هم مردم به متمسک متوسل بشوند برای آنها کفایت میکند از حضرت سوال شد کدام آیه است حضرت این آیه را خواندند خدای متعال میفرماید اگر کسی در شرایط سخت در بنبستها آنجایی که به حسب عادی هم راهها بسته است تقوای الهی پیشه کند دامنش را جمع کند از وسائط و اسباب راه خدا را برود این بنبستها را باز میکند راه خروج درست میکند و اورا تمین میکند روزیرا میدهد از آنجایی که فکر نمیکند ادارهمیکند این خطاب متوجه به افراد هست متوجه به امت هم هست.
یک جوانی ممکن است امتحان سختی قرار گیرد خدای متعال راه حلال را به روی او ببندد و راه لذت حرام را به روی باز کند نیاز هم داشته باشد خدای متعال میفرماید که باید بایستی امتحان همین است کار خداست انسان فرد جامعه را در یک شرایط سخت قرار میدهد که هم اسباب بر خلاف آدم است اگر در این شرایط سخت پای خدا ایستاد به تکلیف عمل کردی خدای متعال دو چیز به انسان میدهد اینرا باز میکند هم عوامل میگوید انسان باید به مال شبههناک زند اگر ترسیدی به شبههناک زدی همیشه باید با مال شبههناک زندگی کنی اگر دست به طرف مال حرام دراز کردی برای رفع نیازت باید همیشه با حرام ارتزاق کن ولی اگر ایستادی مقاومت کردی خدای متعال اینرا باز میکندبعد میفرماید تورا تمین میکند ن نیازی که به خاطر او میخواستی با خدا اختلاف کنی از مدار خدا خارج بشوی را تمین میکند هم تمین میکند از آنجایی که قابل محاسبه نیست اگر قابل محاسبه بودنبود این راه را از دیگر میرفت لذا ممن متوکل و متقی از یک جایی تمین میشود که محاسبه نمیکند نتیجهاین است دائما اعتمادش به خدا افزایش پیدا میکند ولی باید در دل بن بستها راه خدا را برود نترسد نجایی که هم عوامل میگوید اگر دروغ نگویی اگر دست به مال حرام نزنی زندگیات اداره نمیشود نترسد خدا میگوید دروغ نگو تو میگویی نمیشود دروغ نگو ببین میشود یا نمیشود خب هم عوامل میگوید راهی نیست میفرماید عوامل دست من است به من اعتماد کن من راه را باز میکنم مسیر برای آدم باز میشود روزی انسان از آنجایی به انسان میرسد که فکر نمیکرد دست خدا را خواه دید
یک امت هم همینطور است ممکن است یک جایی یک تکلیف سخت روی دوشش بگذارند به آدم میگویند استقامت کن پایداری کن تسلیم دشمن نشو، هر هم فکر میکنی راه بسته است اگر انسان تسلیم سرسپرد دشمن شد همیشه باید با او راه برود همیشه باید گوش به فرمان او باشد ولی اگر به خدا ا عتماد کرد خدای متعال راه را باز میکند جامعه را اداره میکند مشکلات حل میشود این توکل یک فرد یا یک امت وقتی توکل میکنند اول خاصیتی که دارد انسان ازخارج میشود ایندو جور است یکبیرونی است آدم احساس میکند راه رزق حلال برایش بسته شده خدای متعال راه رزق حلال باز میکند یک بنبستی در درون انسان است اگر به اسباب نداشتیم و از این اسباب نمیترسیدیم و به این اسباب اعتماد نمیکردیم که بنبستی نبود اگر خدا را همه کار عالم میدانستیم آدم گرفتار اسباب است که احساس میکندهست وقتی توکل کردی خدای متعال تورا از تعلق به اسباب از وابستگی به اسباب از تکی به اسباب بیرون میبرد این مهمترین نتیج تقوای درهاست
خب این تقوای درچو یک فرد جامعهای درگیر کرده هرچه محاسبه میکند راه نیست چطور راه خدا را برود گر میشود درهم عوامل علیه من هستند من نیاز دارم گرسنهام روزی حلال هم نیست روزی شبههناک و حرام هم دمدست است میتوانم دست به مال حرام بزنم نیاز خود را رفع کنم تقوا چطور ممکن است خدای متعال میفرماید اگر دربه خدا توکل کردی خدا به تنهایی برای تو کافی است هیچ چیز دیگری لازم نیست هیچ وسیله و سبب دیگری لازم نیست چون مقدرات دست اوست او که در اختیار مقدرات نیست امر او به نتیجه میرسد فرمان او به مقصد میرسدبرای امور مجاری و تقدیرها و حدودی قرار داده اما حدود را او قرار میدهد او که خودش مقید به حدود نیست حدودی که خدا قرار میدهد برای ما قانون است نمیتوانیم بشکنیم برای خودش قانون نیست میتواند راه باز کند تنها راه تقوا در دل سختیها همین است
اینکه انبیا میگفتند اگر ممن هستید به خدا توکل کنید برای همین است که اگر میخواهی راه خدا را بروی خدای متعال در مقابل جامعه انسان میبندد میگوید حالا ببینم تو به تکلیف عمل میکنی عمل به تکلیف که خیلی کار آسانی است آدم راحت میشود نماز شب میخواند میداند فردا هم وقت دارد خوابد آن شبی که اگر برخیزی وقت خواب در روز نداریدکار سنگینی هم دارید آن شب اگر مهم است شو ببین خدای متعال ادارهات میکند یا نمیکند اینجا اگر از خواب خودت گذشتی آنجایی که راه حلال را میبندد راه حرام را باز میکنند آنجا با نفست مقابله کن راه خدا را برو ببین خدا ادارهات میکند یا نمیکند من اداره میکنم آنجایی که یک جامعه گیر میکند اگر تقوا به خرج داد خدا را ه را باز میکند.
جناب یوسف صدیق به وظیفهعمل کرد در آن صحن سخت فرار کرد دربندهای قفل شده یکی یکی به روی یوسف باز شدند هم عوامل میگوید باید تسلیم بشوی ولی خدا میگوید تسلیم نشو به دربند هفتمبرخورد کردند همسر عزیز مصر پیشدستی کرد گفت اگر کسی قصد سوء کرده باشد مجازاتش چست قرآن میفرماید در حالی که یوسف فرار میکرد همسر عزیز مصر پنجه انداخت یوسف را بگیرد از پشت سر پاره شد از اهل خود این خانم به نفع یوسف شهادت داد نقل است طفل بود زبان باز کرد گفت این که مهم نیست نگاه کنید ببینید پیراهن از کدام طرف پاره شده اگر از پیش رو پاره شده همسر شما درست میگوید اگر از پشت سر پاره شده یوسف درست میگوید
موسای کلیم قوم خودش را آورد دریا او میدانست ادام راه چست خدا به فرموده بود برو دریا را باز کن برو قومت را هم ببر دریا را باز بگذار ولی بقیه نمیدانستند حضرت یوسف ششصد هزار را آورد اینطور نقل کردند فرعون هم متوجه شد با لشکر یک میلیون پشت سر حضرت موسی کار را تمام کند یک طرف دریا یک طرف لشکر فرعون کار به جایی رسید همدیگر را با چشم عادی میدیدند به حضرت موسی گفتند که کار تمام شد ما را آوردی در یکقرار دادی یک طرف لشکر فرعونیک طرف هم دریا حضرت فرمود پروردگار من به من گفته این کار را انجام بدهم او با من است وقتی دستور میدهد خودش با دستور خودش هست من دستور اورا عمل کردم وقتی کاملا به هم نزدیک شدند حالا به حضرت موسی اجازه دادند دریا را باز کند حضرت دریا را باز کرد رفت دریا را هم نبست از آن طرف رفتند فرعون خیال کرد این راه برای آنها هم باز است آمدند خدای متعال این یک میلیون لشکر را در دریا غرق کرد این میشود
جامعهای که تکلیفش میایستد خدای متعال اورا کمک میکند کارهای بزرگی که انبیا انجام میدادند جز از این مسیر دنبال نمیشودانبیا امکاناتی داشتند در قرآن بحث شده امکانات انبیا قدرتی که انبیا داشتند فقط از جنس این امکانات مادی نبوده یک جنس دیگری از امکانات میداده این امکانات با ایمان و توکل فراهم میشود آنها هم امکانات است در عالم کار میکند فقط امکانات مادی در دست دشمن هم هست
مفصل در جاهای مختلف قرآن بحث شده در سور مبارک زخرف میفرماید ما یک رحمت الهی داریم یک رزق معیشت یک رحمت تقسیم میکنیم اینها دو قاعده دارد آن رحمتی که خدا به جامع ممنین و انبیا میرساند و از طریق او امدادشان میکند با این اسباب عادی معیشتی که در دست کفار هم هست متفاوت ا لذا خدای متعال در این شرایط از ما توکل میخواهد کارهای بزرگتوکل به خداست
توکل بی حساب عمل کردن نیست توکل این نیست وظیفهات را انجام نده اتفاقا توکل وظیفهات را انجام بده کار را به خدا واگذار کن اگر ترک وظیفه کردی که توکل معنا ندارد آنجایی که خدا از انسان از یک جامعه امتی از یک فردی از یک پیامبررسول وظیفهات را عمل کن بقیه را به خدا واگذار کن لذا در روایات دارد آنجایی که خدا هست از هیچ نترسی خدا کجاست آنجایی که فرمانش هست میفرماید این کار را انجام بده از هیچ دیگر نترس
یک روایتی معانیالخبار نقل کردند ضمن آن روایت از جبرئیل که توکل چست جبرئیل عرض کرد علم مخلوق نه میتواند به تو بزند نه نفعی دارد اگر یک جایی اسباب برای ما کار میکنند خدا آنها را به کار انداخته خدای متعال مدار را برگرداندهیچ چیزی برای ما کار نخواهد کرد میتواند چیزی به انسان عطا کند اگر خدا بخواهد چیزی بدهد او میتواند جلوی خدا را بگیرد وقتی این را فهمیدی از هم مخلوقات میوس شو در عمل میوس باش آدم وقتی فهمید که مخلوقات کارهای نیستند نه ضرر من دست آنهاست نه نفع من دست آنهاست نه میتوانند چیزی به من برسانند نه میتوانند چیزی از من منع کنند نه ضرر میزنند نه نفع دارند بعد از آنهامیوس شد چون بقیه کارینمیآید انسان برای دیگران سرمایه گذاری کند دیگری هیچکاره است چرا سرم را در دامن او بگذارم نه از غیر خدا میترسد نه به غیر خدا امید دارد در غیر خدا در احدی طمع نمیکند جامعهای که میداند این جامعه نه از دیگران میترسد نه به دیگران امیدوار است نه برای کار میکند فقط برای خدا این جامع موحد راه خدا را میرود خدا هم راه را برایش باز میکند
حضرت فرمود من میخواهم میخواهم امت اسلام را اصلاح کنم به مدار برگردانم قبول کردند کردند نکردند من استقامت میکنم به خدا توکل میکنم سرمای من توکل به اوست اناب به سوی اوست از او در انجام تکلیف خودم حالا شما ببینید با حضرت همراهی نشد الان ۱۴۰۰ سالحضرت پیروزند یا شکست خوردند یک موقعی این را فقط حضرت زینب کبری میفهمید درگودی قتلگاه وقتیدیدند امام سجاد دارد جان میدهند جلو آمد چرا با جان خودت بازی میکنی تنها امام تنها خلیفالله حضرت فرمودند که عمه جان این بدن ولی خداست عریان مقابل آفتاب افتاده فرمودند شما که بهتر میدانیداینطور نمیماند این بدنها دفن میشد اینجا زیارتگاه مشود این را زینب کبری در گودی قتلگاه، همه که نمیفهمند ولی الان عد از ۱۴۰۰ سال ما میفهمیم که برنده ابن زیاد و یزید و معاویه و بنیامیهاند یا سیدالشهداست همه میفهمند خیلی دارد واضح میشود یک قدم جلوتر بروید از این واضحتر میشود به ظهور رجعت برسیم از این واضحتر میشود.
سرمای انبیا سرمای ممن برای حرکت در راه خدا است این خیلی سرمای بزرگی است این در عالم اجابت میشود خدای متعال متوکلین را رها نمیکند هیچ دیگر لازم نیست کار بزرگ باشد یا کوچک البته پیداست جای توکل کجاست جای توکل نجایی است خدای متعال از فرد از امتی از بزرگ کوچکی وظیفهای را میخواهد شرایط برای انجام این وظیفه آماده نیست حضرت میخواهد امتی را اصلاح کند هیچ کس با حضرت همراه نمیشود هفتاد و دو نفر آن طرف از کوفه بیش از سی هزار نفر سی هزار نفر آمدند در این عدم توازن چطور میشود پیروز چطور میشود کار را جلو ب سیدالشهدا همین را میفرماید میفرماید مبانی اینهاست آمدید حرف حق من را راه خدا را دارید میروید قبول نکردید من استقامت میکنم همین خدای حق داوری به حق کند آن وقت معلوم میشود وقتی او حکم میکند کار تمام میشودسرمایهام در این راه چیست
ابراهیم خلیل با یک امت درگیر میشود یک فرهنگ بوده بتهایی داشتند بتکدهای انقدر ساده نبوده که چوب و سنگ بپرستند میرود بتها را میشکند تبر را گردن بت بزرگ میگویند بسوزانید خداهایتان را کمک کنید با منجنیق میاندازندواقعا حضرت ابراهیم انداز آنهاست؟ امکاناتش انداز آنهاست امکانات عادی که در دست او هست که به انداز آنها نیست یک امکانات دیگری خدا به این پیامبر میدهد با این امکانات کار این پیامبر جلو رفته نمرود را شکست داده یکی این است وقتی بین آسمان و زمین بود داشت در آتش میافتاد جبرئیل آمد کمک میخواهید فرمود میخواهم از شما نه وقتی وسط آتش خدا فرمود هم خنک باش هم سلامت گلستان این میشود
هر کجا تکلیفی روی دوش انسان یا فرد یا جامعهای میآید اینها ظرف این تکلیف ند میتوانند والا خدای متعال بار نمیکرد اگر پای تکلیف ایستاد اگر راه خدا را رفت چطور میشود راه خدا را فقط با توکل ب خدااعتماد به او هیچ چیز دیگری نمیخواهدتقوا حدود الهی در آن شرایط سخت جز با توکل ممکن نیست هم آدم یقین ندارد باید به خدا اعتماد کند اعتماد کردی خدای متعال خودش را به نشان میدهد یقین پیدا میکنی میفهمی خدا هس دارد را اداره میکند خدای متعال مشروط به اسباب نیست میتوانی بقی راه را هم بروی باز امتحانات بعدی تکالیف بعدی توکل بعدی هرچهجلوتر یقین بیشتر میشود ایمانت به خدای متعال کاملتر میشود راهها برایت شفافتر میشود. السلام علیک یا اباعبدالله.