تحلیل قرآنی جنگ رمضان با نظر به طرح کلی نبیاکرم (ص) و وعدۀ پیروزی نهایی دین خدا
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ است که در برنامه تلویزیونی سمت خدا است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. بزرگتر بودن ولی جامعه از دنیا
مقدمتاً یک نکتۀ کوتاه راجع به رهبر فقید و شهید و قائد بزرگوار این امت عرض بکنم. اگر آدمها از دنیا کوچکتر باشند، تمام طرحهای آنها در دنیا خلاصه میشود و بوی دنیا میدهد. [آدمهایی که از دنیا کوچکتر هستند،] نمیتوانند کسی را از دنیا عبور بدهند، [نمیتوانند] مجموعهای بسازند که از دنیا بزرگتر باشد [و نمیتوانند] به بیش از دنیا فکر کنند. کسی که پای او در گل دنیا گیر کرده، نمیتواند مردم را عبور بدهد.
[در اول بعثت] بعضی از اهل کتاب مدعی بودند که قرآن باید بر آنها نازل میشد و پیغمبر آخرالزمان باید از نسل حضرت اسحاق (ع) میبود، [ولی] خدای متعال [پیغمبر را] از نسر حضرت اسماعیل (ع) قرار داد؛ [لذا اینها] یک درگیری بزرگ سر این موضوع با خدا دارند. خدای متعال در سورۀ مبارکۀ جمعه دو سؤال از آنها میکند و میفرماید مگر شما بار کتب آسمانی قبلی را برداشتید؟ «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها»؛[۱] کتاب به آنها داده شد، ولی اینها بار کتاب را نکشیدند. میفرماید [شما] مثل چهارپایی هستید که کتاب روی دوش اوست؛ شما حامل کتب آسمانی گذشته نیستید. شما نسبت به آن کتب هم ظرفیت ندارید، چه رسد نسبت به قرآن که بر همۀ کتب آسمانی مهیمن است.
بعد میفرماید: «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»؛[۲] اگر شما اولیاء خدا هستید و دیگران ظرفیت ندارند، [اگر] شما باید دیگران را به خدا گره بزنید، [پس] آرزوی مرگ کنید و لقاء خدا را بخواهید. «وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ»؛[۳] اینها بهگونهای در عالم راه رفتهاند که نمیتوانند از خدا تقاضای مرگ کنند. در سورۀ بقره میفرماید دوست میدارند که هزار سال در این دنیا بمانند.
آدمی که اینگونه است، دیگران را در گل دنیا گیر میاندازد و نمیتواند افقهای بالاتر از دنیا را به روی مردم باز کند. اگر شما بزرگتری را به او بدهید، همه را به اندازۀ خودش کوچک میکند. کسی که سر سفرۀ دنیا نشسته، نمیتواند سفرۀ بزرگتری برای دیگران پهن کند؛ نمیتواند اشتهای دیگران را بزرگ بکند، [چون] اشتهای خودش در حد دنیاست. نمیتواند خواستهها و آرمانهای بزرگتر ایجاد بکند و ممکن است مردم را در دریای دنیا غرق کند؛ «اعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ وَ قَدْ غَرِقَ فِيهَا خَلْقٌ كَثِيرٌ وَ أَنَّ سَفِينَةَ نَجَاتِهَا آلُ مُحَمَّدٍ».[۴] آن کسانی که میتوانند مردم را از حیات الدنیا و از جاذبهها، وسوسهها، خوفها و طمعهای دنیا عبور بدهند، معصومین هستند و بعد [از ایشان،] کسانی هستند که پا جای پای آنها میگذارند و تبعیت میکنند.
رهبر شهید انقلاب ما، خودشان صفحۀ آخر کتاب عمر خودشان را نوشتند. [ایشان] فرمودند: «مِثْلِي لَا يُبَايِعُ بِمِثْلِهِ»؛[۵] من بیعت نمیکنم؛ [اگر] میخواهید بکشید هم من تا پای شهادت ایستادهام. [ایشان] خود و اهلبیت خود را در معرض شهادت قرار دادند. این علامت بزرگتر بودن ایشان از دنیاست. این روزها بیانات ایشان پخش میشود که در جوانی هم آرزوی شهادت داشتند.
این آدم [است که] میتواند طرح بزرگی طراحی کند که یک عده انسانِ بزرگتر از دنیا، شهادتطلب و مجاهد ذیل او پرورش پیدا کنند. امروز شما دارید میبینید که مردم رشید و عزیز ایران، از مجاهدان صف مقدم تا همه، این روزها واقعاً غوغا کردهاند. همۀ طبقات در ایران در جایگاه خودشان، دشمن را انگشت به دهان کردهاند. انشاءالله پرچم اسلام نیز بهزودی برافراشته خواهد شد.
الان از بیرون خبرهایی میآید که رسانۀ ملی نیز بعضی از آنها را پخش میکند. [این اخبار نشان میدهد که] امواج انسانی دارد بهنفع ما تغییر میکند و فطرتها دارد بیدار میشود. این چیزی است که ما میخواهیم. ما میخواهیم از ظلمات به سمت وادی نور عبور کنیم [و در این راه،] فتنهها باید خاموش بشود. انشاءالله خدای متعال این کار را انجام خواهد داد و شهادت این نفس زکیه، مبدأ تحولات بزرگی خواهد شد.
ـ ویژگیهای امام جامعه
خلف ایشان هم همینگونه هستند. شرط اول [برای ولی فقیه این است که] فقیه باشد و مردم را با دین خدا راه ببرد. دوم [این است که] بزرگتر از دنیا باشد. «مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ»؛[۶] اگر دیگران از کسی که فرمان خدا را اطاعت نمیکند اطاعت کنند، فرمان خدا جاری نمیشود.
[روایت داریم که] دو امام وجود دارد؛ امامی که به آتش دعوت میکند و امامی که به خدا دعوت میکند. امامی که به آتش دعوت میکند، «يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ».[۷] به اینها اجازه و اختیار داده شده و اینها فرمان میدهند، اما فرمان خود را بر فرمان خدا مقدم میدارند. همۀ آنهایی هم که ذیل این فرمان حرکت میکنند، عاصی و مستکبر هستند؛ [البته] مستکبر اصلی اوست. [این] میشود نظام استکبار؛ [یعنی] همین چیزی که در جهان میبینید. کسانی که زیر چتر این مستکبرینی هستند که فسادشان بر ملا شده، تابع آنها هستند نه تابع امر خدا.
[اما] امامی که به حق دعوت میکند، «يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ». امام هم صاحب امر است و خدای متعال به او اجازۀ فرمان داده؛ بلکه کائنات تحت فرمان اوست. امشب همۀ ملائکه با تمام نظام امری که امشب نازل میشود، نه فقط امر ما، به محضر صاحب الامر میآیند. صاحب الامر یعنی کسی که صاحب فرمان است. [امام صاحب امر است،] ولی فرمان خدا را بر فرمان خودش مقدم میدارد؛ «يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ». این شرط اصلی است. اگر اینگونه بشود، امر او میشود مجرای امر الهی و اطاعت از او، اطاعت از خداست؛ «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ».[۸]
[حال] کسی که نسبت به معصوم اینگونه بشود و «مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ» بشود، اگر ما دنبال او حرکت کنیم، [به معنای این است که] دنبال سر امام زمان (عج) داریم حرکت میکنیم. اینها شرایط اصلی است. البته شرایط دیگری نیز [مطرح است] که بصیر به زمان و دشمنشناس باشد. اگر کسی که پرچمدار یک جامعه است، دشمن و طرحهای دشمن را نشناسد، ملت را اسیر دشمن میکند. در روایت هست که بنیامیه جلوی معرفی توحید را نگرفتند، ولی جلوی معرفی شرک را گرفتند؛ چون خودشان مصداق شرک بودند. [پس ولی فقیه] باید دشمنشناس، بصیر و مقاوم باشد و از دنیا عبور کرده باشد و آماده شهادت باشد. اگر دیگران را به دست کسی بدهی که جان خود را در کف دست نگرفته باشد، همه را در دنیا غرق میکند، چون خودش عبور نکرده؛ تهدیدها و تطمیعهای دنیایی در او اثر میکند.
[زمانی که] رهبر عزیز و شهید ما به کرۀ شمالی رفتند و صنایع اتمی را که عظیمترین صنعت آنها بود و دست ما به این صنایع نمیرسید به ایشان نشان دادند، یک کلمه فرمودند: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ».[۹] چنین کسی که آن صنایع را دیده و مقهور نشده و گفته قدرت از آن خداست و اینها یک مشت فناوری است، میتواند پرچمدار باشد. امیدواریم که این اتفاق خوب در آینده هم رقم بخورد؛ انشاءالله خواهد خورد.
۲. تبین مسیر فتح در سورۀ مبارکۀ فتح
آیات فراوانی از قرآن هست که وضعیت ما را تفسیر میکند. قرآن «يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ»؛[۱۰] قرآن یک بار نازل شده، اما هر روز طلوعی نو دارد و ناظر به صحنههای ماست. در روایت دارد که در هر شب قدر، بخشی از قرآن که آن سال به دست امام اجرا میشود، دوباره بر حضرت الهام میشود. [طبق آیۀ] «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ»،[۱۱] کل قرآن در شب قدر بر وجود مقدس نبیاکرم (ص) نازل شده [است. این قرآن،] طرح پیروز نبیاکرم (ص) است و هر سال قسمتی از این طرح، دوباره در شب قدر تقدیر میشود تا [در عالم] محقق بشود. شاید معنای نظام امر همین باشد؛ «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ».[۱۲] آن بخشی از قرآن که امسال اجرا میشود، بر حضرت الهام میشود و حضرت با این نظام امر و فرمانهایی که صادر میشود، قرآن را در آن سال محقق میکند. لذا قرآن زنده است.
آیات سورۀ مبارکۀ فتح، بسیار گویاست که مسیر فتحی که خدای متعال بر وجود مقدس نبیاکرم (ص) گشوده، چگونه پیش میرود، سنتهای [الهی] در این فتح چیست، پیروزی چگونه عاید میشود و خدای متعال کجا نصرت خود را نازل میکند.
ـ واکنش مطلوب مؤمنین هنگام ترس ناشی از ابتلاء الهی
خدا اول میفرماید ما فتح مبین کردیم. بعد میفرماید ما در صحنههای سخت، آرامش قلب و سکینه را بر مؤمنین نازل کردیم؛ «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ».[۱۳] خدای متعال در صحنههای سخت، ایمان را اضافه میکند. اولِ [صحنه،] همراه با خوف است، چون ابتلاء است؛ «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ»؛[۱۴] حتماً خوف هست. [اما] وقتی استقامت میکنند و پا پس نمیکشند، خدای متعال سکینه را که ایمان بالاتری است، نازل میکند. انسان با این ایمان بالاتر، آرام از دل سختیها عبور میکنند. دوباره در قدم بعد که خدا میخواهد اینها را رشد بدهد، یک امتحان سختتر میآورد و دوباره خوفی پیش میآید.
هر بار که آدم بخواهد از یک گردنه عبور کند، ابتدا دچار خوف میشود. اما اگر توکل به خدا کند و به دل صحنه برود و نترسد، خدای متعال ایمان او را کامل میکند. معنای توکل این است که «أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ أَحَداً»؛[۱۵] آنجایی که خدا هست، از هیچ چیزی نترسی. این ایمان، سرمایۀ مؤمن است؛ مؤمن با این ایمان راه میرود.
[سپس] میفرماید همۀ آسمان و زمین لشکر خداست. ما این لشکر را پشتوانۀ پیغمبر و مسیر فتح او قرار دادهایم؛ «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». خدا پیامبر را با این لشکر امداد میکند. بنابراین به چیز دیگری نیاز نیست.
ـ بیعت با رسول الله (ص)
بعد میفرماید ما پیامبری فرستادهایم که باید با ایشان بیعت کنید؛ «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّه».[۱۶] این پیامبر چنین پیامبری است و کمالات فوقالعاده دارد. حال فرصت نیست که آیاتی را که راجع به بعثت این پیامبر است بخوانم. میفرماید شما باید با ایشان بیعت کنید. بیعت یعنی خود را در اختیار ایشان قرار بدهید. این جبر نیست؛ باید با اختیار خودتان بر محور این پیامبر حرکت کنید؛ عهد ببندید که با او در عالم راه بروید.
این رابطه، رابطۀ محبت است، نه رابطۀ جامعۀ بازار و سوداگری. [در جامعۀ بازار،] پرچمدار به دنبال منافع خودش است و مردم هم به دنبال منافع خودشان؛ حال در بعضی موارد منافعشان به هم گره میخورد. [اما رابطۀ پیامبر با شما اینگونه نیست؛ بر اساس محبت است.] لذا امام و رسول، فداکارترین مردم هستند؛ در مردمی هم که حول او جمع میشوند، محبت و فداکاری شکل میگیرد.
[حال] میگوید بیعت کنید. بعد میفرماید آنهایی که با این پیامبر بیعت میکنند، با خدا بیعت کردهاند؛ «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ»؛ این دست، دست خداست. بعد میفرماید اگر این بیعت را نقض کنید، خودتان ضرر میکنید. خدا به شما احتیاج ندارد؛ شما [به او] احتیاج دارید. خدا یک قراردارد با شما میبندد؛ حال شما [در حالی که] همۀ اختیارات در دست اوست، قرارداد را فسخ میکنید. پیداست که چه کسی خسارت میکند. [لذا] فرمود پای عهد خود بایستید؛ اگر از این عهد که بیعت با خداست دست بردارید، شما ضرر میکنید.
ـ بهانهجویی کسانی که به خدا سوء ظن داشتند
بعد وارد داستان صلح حدیبیه میشود. حضرت فرمودند میخواهیم برویم مکه؛ سلاح هم برندارید. من در رویای صادقه دیدم که میرویم و حج انجام میدهیم و با امنیت برمیگردیم. یک عده نرفتند و [فقط] ۱۵۰۰ نفر رفتند، [آن هم بهصورت] غیرمسلح. حضرت اینها را برد. اینجا آن بیعتی که کرده بودند، دوباره تجدید میشود. یک عده بهانههای مختلف آوردند و گفتند ما گرفتار زن و بچه هستیم؛
قرآن میفرماید اگر خدا بخواهد آنها را حفظ کند، چه کسی میتواند ضربه بزند؟ اگر هم خدای متعال حادثهای را برای آنها رقم بزند، چه کسی میتواند برگرداند؟ کار دست اوست. خیال میکنید اگر شما بالای سر آنها بایستید، محفوظ میمانند و اگر بروید برای آنها حادثه پیش میآید؟ اینگونه نیست؛ کار دست خداست. بعد میفرماید اینها دروغ میگویند؛ اینها گمان بدی نسبت به خدا و رسول داشتند. گمان ایشان این بود که پیامبر دارد امت خود را در مسیر شکست میبرد. ۱۵۰۰ نفر غیرمسلح را برداشته و دارد در ایام حج که [تمام] همپیمانان قریش در آنجا جمع هستند، [به مکه میرود.] میگفتند کسی از اینها برنمیگردد. این توهمی بود که داشتند.
حضرت هم رفتند، ولی پشت دروازههای مکه [ماندند و قریش،] ایشان را برای حج راه ندادند. حضرت [در این صحنه از یاران خود] بیعتی گرفتند که معروف به بیعت رضوان است. [بیعت گرفتند که] تا پای جان بایستند. این ادامۀ بیعت اولی است. [اول] یک عده بیعت کردند؛ حضرت اینها را به دل یک امتحان سخت برد. [حال] اینجا باید یک بیعت سنگینتر بکنند. بیعت کردند که تا پای جان بایستند. خدای متعال میفرماید میدانست که آنها راست میگویند و از آنها راضی شد و این بیعت را پسندید. خدای متعال که ظاهر را نمیبیند؛ دید که اینها صادقانه و محکم ایستادهاند. البته همه نبودند؛ یک عده [اینگونه] بودند و بیعت تام و تمام کردند. بعد از این بیعت خدای متعال میفرماید [شما] پیروز میشوید و غنایمی به دست شما میآید.
ـ سنت خدا در رابطه با جنگافروزی دشمنان
بعد میفرماید بدانید که اگر [کفار] در این شرایط با شما میجنگیدند، حتماً شما پیروز میشدید و آنها پشت میکردند. [آنها] وارد جنگ نشدند و شرایط حضرت را قبول کردند، ولی اگر وارد جنگ هم میشدند، حتماً به میدان جنگ پشت میکردند. «وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ»؛[۱۷] اگر قریش با شما قرارداد امضاء نمیکردند و شرایط حضرت را قبول نمیکردند و با تمام لشکر خود [به جنگ با شما میآمدند،] حتماً به شما پشت میکردند. «ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»؛ کمکی برای آنها نمیرسید و سرپرستی نبود؛ شکست میخوردند.
[حال] ممکن است کسی بگوید که این آیه برای آن شرایط خاص بوده؛ چه ربطی به ما دارد؟ میفرماید: «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ»؛[۱۸] کسی نگوید که این فقط برای حضرت است؛ این سنت خداست. «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً». یعنی شرایط نزول نصرت این است که مؤمنین پای عهد خود با خدا و ولی خدا بایستند، بیعتشان بیعت صادقانه باشد و خدا بپسندد. [در اینجا] اگر دشمن درگیر هم بشود، مجبور است که عقبنشینی کند. اینها سنتهای پیروزی است.
آدم شرایط را الان فیالجمله اینگونه میبیند که ملتی پای عهدشان با خدا ایستادهاند. امام معصوم نیست، نایب امام معصوم هست و [این ملت] ۴۷ سال است که ایستادهاند. ما شهادتهای بزرگی در [مسئولین داشتیم.] بعضیها گفته بودند [اگر جنگ بشود،] مسئولین [آسیب نمیبینند.] بله یک دسته از مسئولین هیچ آسیبی ندیدند، ولی آنهایی که در صحنه بودند، شهادتهای بزرگی را [رقم زدند.] همۀ شهدا عزیز هستند، ولی به دنبال شهادتهای بزرگ، فتوحات بزرگ و نصرتهای بزرگ است؛ به دنبال این نفس زکیه، فتوحاتی میآید. ایشان با امام زمان (عج) بیعت کرده بودند و پای بیعتشان هم ایستادند؛ مردم هم پای عهدشان با ایشان ایستادند. [لذا] این امت، امتی است که اگر هم دشمنش با او درگیر شود، براساس این وعده، شکست میخورد و پشت میکند و پیروز نمیشود. شرایط اینگونه است.
ـ وعدۀ غلبۀ نهایی دین الهی
در آیات بعد میفرماید: «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ»؛[۱۹] خدای متعال این پیامبر را فرستاده. [این پیامبر] که از سمت خودش نیامده؛ من فرستادهام. امکاناتی را هم با او فرستادهام؛ «بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ». ارادۀ خدا این است که این دین را پیروز کند. «وَ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً».
این پیامبر میآید و [مسیر او،] مسیر فتح است. این فتح هم فقط فتح امکانات [مادی عالم] نیست؛ [این فتح] یعنی یک امت، با این هدایت و دین حق راه میروند، موحد میشوند و از دنیا بزرگتر میشوند. پیامبر وعده داده که ما را تا لقاءالله ببرد و برای ما عالم لقاء درست کند. عصر ظهور، عصر لقاء است. [پیامبر] میخواهد انسانهایی را تربیت کند که از حجب عبور کنند، با خدا ملاقات کنند، از او بگیرند و با او زندگی کنند.
طبیعتاً عدهای با این مسیر فتح مقابله میکنند. اگر ما پای بیعت خود باشیم، پیروزی قطعاً از آن ماست؛ خدای متعال وعده داده. این وعدۀ پایان کار است که «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛ [یک وعده هم] وعدۀ در صحنه است که اگر شما بیعت کنید و پای بیعت خود بایستید، [خدا] شما را پیروز میکند و دشمن مجبور است که پشت کند.
۳. جلوههای میدانی حرکت الهی مردم
جلوههای میدانی آن، ۴۷ سال است که [مشخص است.] همۀ دشمنان از کفار و منافقین دست به دست هم دادهاند تا این ملت را از مسیر خود برگردانند، [ولی موفق نشدند. تلاش کردهاند کاری کنند که] از اسلام و از مقاومت دست بردارند، [ولی نتوانستند. ولی] اگر تسلیم بشوید، «وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»؛[۲۰] اگر آیین آنها را در ادارۀ جهان دنبال کنید و بگویید ما نظم جهانی را قبول داریم، [باید تا آخر کار بروید.] او میگفت بیایید بیعت کنید، [اما] رهبر عزیز و شهیدمان فرمودند: «مِثْلِي لَا يُبَايِعُ بِمِثْلِهِ». او بیعت میخواهد؛ نمیخواهد که با ما مذاکره کند و به تفاهم برسد. او میگوید با ما بیعت کنید و خودتان را به ما بفروشید؛ هرچه من بگویم. اینکه نمیشود. [اما] ملت ایستادند. ایشان هم فرمودند مردم ایران درس عاشورایی خودشان را گرفتهاند و فتنهها را زیر پای خود خاکستر میکنند. این حضور اندر حضور، همین چیزی است که ما میبینیم.
الحمدلله حضور در صحنه، دارد سرمایۀ اجتماعی ما را افزایش میدهد. نظر حضرت آقا رضوان الله تعالی علیه این بود که این مردم خیلی خوب هستند؛ به ظاهر نگاه نکنید؛ گاهی ممکن است که بعضی از رفتارهای ظاهری [متفاوت باشد،] ولی در صحنههای سخت، معلوم میشود [که مردم چقدر خوب هستند.] الان سرمایۀ اجتماعی ما دارد افزایش پیدا میکند. [اگر] این [حرکت مردمی] تا چلۀ ایشان ادامه پیدا بکند، خیلی به سرمایۀ اجتماعی ما افزوده میشود. وقتی شما راه مبارزه را برای جوانهای عزیز باز میکنید، چرا با خودمان بجنگند؟ مقابل دشمن میایستند. [این جوانها] بیدارند و میفهمند که دشمن کیست و دوست کجاست. شهادت ایشان یک آگاهی بزرگ ایجاد کرده که بستر تحولات عظیمی در نفوس است.
این مقاومتهایی که میبینید، از آن عزیزانی که در دریا و خشکی دارند با دشمن میجنگند که واقعاً کار سختی است، [عزیزان] پای لانچر و موارد دیگر تا نیروهای انتظامی، نظامی، امنیتی و دولتی که واقعاً پای این شرایط سخت ایستادهاند و دارند با تمام وجود امکانات را فراهم میکنند، مجاهده در راه خداست. این مردم عزیزی که صبح و ظهر و شب و در هوای سرد اینگونه در صحنه حاضرند، [دارند مجاهده میکنند.] خدای متعال برای این مقاومتها ارزش قائل است و نصرت میکند.
شما اصلاً نصرت خدا را [در این صحنهها بهصورت] زنده ببینید. مگر نصرت یعنی چه؟ بیش از نیمی از ارتش دنیا در اختیار کشور آمریکاست؛ اسرائیل هم که کنار اوست و با هم مدعیاند. اینها بر اساس پیشبینی عادی میخواستند چهار روزه [کار را] تمام کنند. محاسبات منهای نصرت خدا و منهای غیب صحنه نیز همین را میگفت.
۴. نظر به غیب و پشت صحنه
یکی از نکات عجیبی که قرآن دارد، [این است که] وقتی داستان انبیاء را تعریف میکند، به ظاهر دارد داستان حضرت نوح (ع) را نقل میکند، [ولی میگوید:] «تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ»؛[۲۱] این خبر غیبی است. خبر غیبی به معنی این نیست که چهار هزار سال از حادثه گذشته؛ این را که یک مورخ هم میگوید؛ این خبر غیبی نیست. راجع به حضرت یوسف (ع) [هم میگوید:] «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ».[۲۲] داستان حضرت یوسف (ع) را که نوشتهاند؛ اینکه غیب نیست. [اما] خدا صحنۀ غیب حادثه را میگوید.
چه زمانی یک مورخ میتواند تحولات پشت صحنه و غیب حادثۀ داستان حضرت یوسف (ع) را در تراز سورۀ یوسف بگوید؟ خدا یک ولی انتخاب کرده و [داستان او] با وحی و رویا شروع میشود؛ بعد اتفاقاتی که برای او میافتد [را نقل میکند. سپس او] از عهدۀ امتحانات بیرون میآید. اصلاً این داستان، داستان دیگری است. او همراهانی دارد که خیانت میکنند. [در انتها هم کار] به نقطهای میرسد که [آنها] برمیگردند و او خودش را معرفی میکند. داستان امام زمان (عج) نیز همین است.
غیب داستان حضرت نوح (ع) [نیز این است که] حضرت دعوت کرده و ایستاده [تا حتی] نسلها هم تفکیک شدند. کار به جایی میرسد که عرضه میدارد: «وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً»؛[۲۳] [اگر] بمانند دیگر نسل خوب ندارند. من [تا حدی] ایستادم که تزایل نسل هم حاصل شده. چه کسی اینقدر صبر کرده؟ حال میگویند کشتی بساز؛ بعد او را مسخره میکنند. بعد به لحظهای میرسد که آب از زمین و آسمان میجوشد و میبارد. این نقل این غیب است.
الان نیز همینگونه است. آنهایی که غیب حادثه را نمیبینند و فقط صحنهها را میبینند، [میگویند] یک عده با هم درگیر شدهاند. عاشورا هم غیبی دارد. آنهایی که غیب عاشورا را نمیدیدند، میگفتند تمام شد؛ کشتیم و بردیم و تمام؛ «لعبت هاشم بالملک». آن ملعون این حرف ناپاک را زد. [اما] کسی که غیب حادثه را میبینند، در گودی قتلگاه میگوید اینجا زیارتگاه و محل رفت و آمد انبیاء میشود. این غیب حادثه است. [لذا] در مجلس یزید میگوید: «فَكِدْ كَيْدَكَ وَ اسْعَ سَعْيَكَ وَ نَاصِبْ جُهْدَكَ فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا»؛[۲۴] هرچه کید داری رو کن؛ تو که نمیتوانی نام ما را از بین ببری. اگر خدای متعال بخواهد یک نام را بالا ببرد، تو میتوانی با کید و مکر و حرفهایت [مانع بشوی؟] میتوانی با دهانت این چراغ را خاموش کنی؟
ـ نگاه به عالم و حوادث آن با نور قرآن
[بنابراین باید] غیب حادثه را ببینیم. اینکه به ما میگویند: «إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلاً»،[۲۵] [یعنی] اگر میخواهید در حوادث روز موفق باشید، شب بیدار باشید و با ترتیب و با ادب حضور قرآن تلاوت کنید تا درس روز خود را از قرآن بگیرید و با چشم قرآن ببینید. گردنههای سختی پیش روی ماست؛ اگر میخواهیم از این گردنههای سخت عبور کنیم، باید با چشم قرآن به عالم نگاه کنیم و با نور قرآن ببینیم؛ «جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا».[۲۶]
اگر چراغ قرآن در دل کسی روشن بشود و با نور قرآن صحنهها را ببیند، درست میفهمد. ولی اگر با نور قرآن نبیند، شیطان صحنه را غلط به او نشان میدهد. الان دو روایت از حوادث هست؛ یک روایت شیطانی و روایت رسانههای دشمن است. [اینها] قوای شیطاناند. «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ»؛[۲۷] لشکر خوف درست میکنند؛ یکی از لشکرهای خوف، رسانه است. «فَلا تَخافُوهُمْ»؛ اختیار شما دست من است؛ نگران من باشید و بهگونهای راه نروید که من نصرت خود را از شما برگردانم؛ نگران باشید که من نصرتم را برندارم. [اگر] با من ببندید، پیروز عالم میشوید. شیطان در عالم چه کاره است؟ با همۀ قوایی که به شیطان دادهاند، «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً».[۲۸] شیطان یعنی ابلیس و همۀ قوای او. این امپراتوری امروز، یک گوشه از قدرت ابلیس است. [همۀ این قوا،] «كانَ ضَعيفاً».
بنابراین اگر ما غیب حادثه را ببینیم، میتوانیم از صحنه خوب عبور کنیم. این هم که میگویند قرآن بخوانید، برای همین است. خدای متعال دستور میدهد: «قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً».[۲۹] این پیامبر میخواهد امت خود را با قرآن راه ببرد. لذا به ما هم خطاب میکند و در آیۀ آخر میفرماید این پیامبر و عدهای که با او هستند، [شبها قرآن میخوانند.]
«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ»؛[۳۰] طائفهای که همراه این پیامبر هستند و در طرح پیامبر قرار دارند و سفرۀ خود را جدا نمیکنند، [کسانی که] همیشه کنار این پیامبر هستند و در دل همۀ سختیها، هرکجا که او رفت با او میروند و صادقاند، نیمی از شب را همراه شما قرآن میخوانند. الان هم امام زمان (عج) همین کار را انجام میدهند و همراهان خاص امام زمان (عج) نیز این کار را میکنند. چرا؟ چون حضرت در روز، طرح قرآن را اجرا میکند. کسی که با قرآن مأنوس نیست، نمیتواند در طرح قرآن راه برود.
این گوش خیلی قیمت دارد. خدا این گوش را گذاشته تا ما صدای منادی خدا را بشنویم؛ «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادي لِلْإيمانِ».[۳۱] [این گوش] امانت خداست و یکی از دریچههای ورود حقایق به وجود انسان است. اسرار از همینجا وارد میشود، بهشرط اینکه گوش تو به خدا و حرف خدا باشد. شیطان هم ندا دارد، دعوت میکند و میترساند. خیلی مواظب باشیم؛ این گوش مفت نیست؛ قیمت دارد؛ آن را تلف نکنیم. دشمن رسانه دارد و خبر میدهد؛ «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا».[۳۲] اینها فاسقاند و به دنبال دین خدا نیستند. از اول که اینها حرف میزنند، به حرفشان بدبین باشید؛ «فَتَبَيَّنُوا» یعنی این؛ با خوشبینی به آن حرف نگاه نکنید.
قرآن میفرماید منافقین میگفتند پیامبر گوش است. بله گوش است، ولی «يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ»؛[۳۳] حرف مؤمن را قبول دارد. وقتی که حرف شما منافقین را گوش میدهد، با شما مدارا میکند، ولی قبول نمیکند.
مؤمن باید اینگونه باشد که «يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ». [ولی] اینها فاسقاند و حرفهایی که میزنند، برای جنگ روانی با ماست. پیروز واقعی صحنه الان با نصرت الهی [ما هستیم.] اگر ما باشیم و محاسبات عادی، [قطعاً شکست خوردهایم. ولی] ما هیچ وقت به امکانات خودمان تکیه نمیکنیم؛ «وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ»؛[۳۴] خدایی که عزیز و نفوذناپذیر است، [خدایی که] کار در دست خودش است و هیچ کسی بر او و ارادۀ او حاکم نیست، [خدایی که] حکیم است، کار را با حکمت جلو میبرد. [حال] اگر ما درست راه برویم و در مسیر این نصرت قرار بگیریم، او نصرت نازل میکند.
الان همینگونه است واقعاً. امشب هم شب قدری است که انشاءالله در این شب قدر، بستر و آمادگی نصرت بزرگ مهیا شود. تا الان پیروز صحنه ما هستیم، [هرچند که] سر و صداها و کر و فرها زیاد است. [البته] ضربه خوردهایم؛ مگر میشود ضربه نخوریم؟ ولی «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»؛[۳۵] شما ضربه زدید و ضربه خوردید. در جنگ که بنا نیست خدا دست آنها را ببندد. ولی میفرماید اگر شما بایستید، بیست نفر از شما بر دویست نفر پیروز میشوند. یعنی من اینگونه نصرت میکنم و عمل شما را ده برابر میکنم. الان اتفاقاً اینگونه است. نصرتهای خدا را چگونه باید ببینیم؟ این همه امکانات؛ این همه کر و فر؛ همه تمام شد و همۀ ملتها فهمیدند که دروغ است و سر و صداست.
۵. تقابل تمدن اسلامی با لیبرال دموکراسی در این جنگ
انشاءالله که خدا بهزودی پیروزی را عاید ما کند. اگر این پیروزی عاید ما بشود، تمام این تبلیغاتی که در طول این یکی دو سال از قدرت خودشان و از ضعف ما کردهاند، [تمام تبلیغی که کرده بودند که] ما دنبال خیر هستیم و اینها دنبال شر هستند، معکوس میشود و در سبد ملت عزیز ما و جمهوری اسلامی و جبهۀ مقاومت میریزد و موازنه کلاً تغییر میکند. من حتی معتقدم که معیشت مردم از مسیر پاک، اصلاً قابل مقایسه با قبل نخواهد بود و این مسیر محاصره که کسی به ما بگوید بفروشید و نفروشید، تمام میشود. این را بعضی از سیاستمداران غربی هم گفتهاند که جمهوری اسلامی در نقطهای است که [اگر] از آن عبور کند، غیرقابل کنترل میشود. بهخاطر این است که همۀ تلاش خود را کردهاند که [کار را] تمام کنند.
البته بحث ما نیست؛ بحث اسلام است؛ بحث تمدن اسلامی به پرچمداری ایران در مقابل لیبرال دموکراسی است. شکست لیبرال دموکراسی هم حتماً شکست ایدئولوژیک است. تا زمانی که ایدئولوژی و اعتقادات آنها در جهان طرفدار دارد و پرچم فرهنگشان بالاست، قدرت هم در دستشان باقی خواهد ماند.
این پرچم دارد میافتد. با مقاومتی که ملت عزیز ایران و جبهۀ مقاومت کردند، لباس لیبرال دموکراسی از تن او در آمده و لخت شده و مردم عریان آن را میبینند؛ میبینند که جزیرۀ فحشاست. به قول یکی از غربیها، فقط آن یک جزیره نیست؛ کل تمدن غرب آن جزیره است که لباسش دارد در میآید. «الناس علی دین ملوکهم». وقتی ملوک آنها اهل آن جزیرۀ فحشا هستند، بقیه هم هستند.
[البته] آنهایی که زیر بار اینها نمیروند، [استثنا هستند.] همسر فرعون در کاخ فرعون [بود، ولی] زیر بار فرعون نرفت. مؤمن آل فرعون هم زیر بار فرعون نرفت. آنهایی که زیر بار اینها میروند، چه در کشور خودشان و چه در اینطرف دنیا، اهل همان جزیره هستند. کسانی که الان پرچمداری آمریکا را قبول میکنند، اهل جزیرۀ فحشا هستند، چون زیر آن پرچم قرار دارند و امامی را قبول دارند که آنگونه است و «يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ».[۳۶]
ـ دو جریان امامت در عالم ارض
نزدیکیهای کربلا و در مسیر، کسی از سیدالشهداء (ع) [در مورد آیۀ] «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»[۳۷] سؤال کرد که مگر دو دسته امام داریم؟ حضرت فرمودند بله؛ «إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ».[۳۸] واقعاً عجیب است. یک امام به آتش دعوت میکند و [یک عده هم به] دنبال او میروند. قرآن صریحاً راجع به فرعون میگوید اینها ائمهای بودند که «يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»؛ باطن حکومت آنها جهنم است. «إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ»؛[۳۹] روکش آن شهوات و شعارهای خوب است.
اصلاً کار شیطان همین است؛ «لَأُزَيِّنَنَّ»،[۴۰] یعنی همین. باطن دستگاه شیطان جهنم است؛ «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعينَ».[۴۱] این از دنیا شروع میشود و فقط در آخرت نیست؛ [پیروان شیطان] از اینجا در وادی جهنماند و دارند جهنم را بهتدریج پر میکنند. طرح شیطان در جهنم است، ولی در ظاهر «لَأُزَيِّنَنَّ» و «لَأُغْوِيَنَّهُمْ»؛ تزیین میکند و زینت میدهد؛ این غذای مسموم را بهحدی آرایش میدهد که آن را میخورند. «إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ ناراً»؛[۴۲] الان دارد آتش میخورد، ولی جلوه دارد؛ مال مفت و بیزحمت است. اینها هم سفرۀ دیگران را جمع میکنند و جلوی خودشان میاندازند؛ باطن این جهنم است. فرمود یتیم ما هستیم و کسی که حق امام را در عالم میخورد و امکاناتی را که برای امام است به زیر دست خودش میبرد، دارد آتش میخورد.
[علی ای حال میخواهیم] خدای متعال به ما توفیق بدهد که با چشم خودمان غیب صحنه را ببینیم و به هر حرفی گوش ندهیم و [فقط] حرف خدا را گوش بدهیم. الحمدلله همه در ماه رمضان قرآن میخوانند. [انشاءالله خدای متعال توفیق بدهد که] در سحرها با توجه بیشتر حرفهای خدا را گوش بدهیم و [ببینیم که] خدای متعال راجع به عالم چه گفته و طرح بزرگ خدا چیست. [اگر این توفیق را داشته باشیم،] گرفتار طرح کوچک شیطان نمیشویم.
۶. دستور به استقامت و عدم تبعیت از کفار در سورۀ مبارکۀ احزاب
تقریباً بیست آیه از سورۀ مبارکۀ احزاب، راجع به جنگ احزاب است؛ [یعنی] سختترین جنگ مسلمانها. الان شرایط ما خیلی شبیه احزاب است. [در جنگ احزاب،] همۀ دشمنان با هم دست دادند و احزاب به هم پیوند خوردند و مدینه را محاصره کردند. با یهود داخل مدینه هم که با حضرت عهد داشتند، قرار بستند و آنها هم بنا شد که در حین درگیری، از درون علیه مسلمانها اقدام کند. یعنی درون و بیرون را هماهنگ کردند؛ [شبیه] همین طرحی که الان دشمن دارد و با جریانهایی هم بسته است که بیایند و کار را تمام کنند.
اولین نکتهای که خدای متعال راجع به این شرایط در سورۀ مبارکۀ احزاب میفرماید، در آیۀ اول و در رابطه با وجود مقدس نبیاکرم (ص) است و به پیامبر دستور استقامت میدهد. [این استقامت] برای کل سوره است و فقط ناظر به جنگ احزاب نیست. مطالب مهمی در این سوره هست که یک گوشۀ آن جنگ احزاب است. مطالب مهمتری از جنگ احزاب در این سوره هست، مثل آیۀ تطهیر و ولایت امیرالمؤمنین (ع).
این مسیر، مسیر سختی است؛ خیلیها در این مسیر همراه نیستند و میخواهند حضرت بهگونهای با طرح آنها همراه بشود و امت خود را در آن مسیر حرکت بدهد. [میگویند امت را] خالص در طرح خدا نبر و یک مقدار هم حرف ما را با طرح خودت مخلوط کن. خدای متعال با قاطعیت میفرماید پیامبر به هیچ وجه این کار را نمیکند. فرمان الهی، تثبیت این پیامبر است؛ «لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ»؛[۴۳] قرآن میفرستیم تا قلب تو آرام بشود. [البته] ثبات قدم با این فرمان به این معنا نیست که پیامبر دنبال کفار هستند و خدای متعال با این نزول، طرح را در قلب حضرت جاری میکند و ثبات قدم ایجاد میکند. خود حضرت هم ثبات قدم دارند.
[علی ای حال خدای متعال میفرماید:] «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»؛[۴۴] حواست به طرح خدا باشد و به هیچ وجه از کفار و منافقین تبعیت نکن؛ حتی یک قدم هم نباید به آنها متمایل بشوی. این طرح به این بزرگی که دارد در تاریخ اجرا میشود، [نباید به سمت آنها متمایل شود.] الان ۱۴۰۰ سال گذشته، ولی [نه تا الان و نه] در ظهور و قیامت، یک ذره هم به آنها سهم نمیدهند. اینگونه نیست که آنها هم سهمی داشته باشند و طرح خدا حتی یک مقدار به سمت آنها منعطف بشود. این درسی برای ماست؛ پیامبر معصوم علی الاطلاق است و همۀ عصمتهای عالم، شعاع عصمت این حضرت است؛ حتی عصمت انبیاء.
بعد میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»؛ خدای متعال این طرح را بر اساس حکمت نازل کرده. آنها بر چه اساسی حرف میزنند که این پیامبر وارد طرح آنها بشود؟ طرح شما به کجا بند است؟ طرح پیامبر به علم و حکمت خدا [بند است.] این پیامبر با علم و حکمت خدا راه میرود؛ حال شما میگویید با ما بیا؟ آخر شما به کجا بند هستید؟ قرآن میفرماید کل دستگاه آنها درختی است که ریشه ندارد؛ شاخ و برگی دارد، [ولی] ریشه ندارد و به جایی بند نیست. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛[۴۵] طرح خدا، طرح حکمت است و به تو وحی میشود. وقتی وحی میشود، همراه آن برو. در کنار حادثهها بهتدریج قرآن نازل میشود؛ خدای متعال خبیر و خبرۀ کار است و میفهمد که شما و امت شما، چگونه راه میروید.
بعد میفرماید: «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»؛[۴۶] در این مسیر سخت، فقط توکل علی الله [داشته باش.] کار خیلی سخت است؛ همۀ دنیا مقابل این پیامبر ایستادهاند تا این پیامبر یک مقدار کوتاه بیاید. ظاهراً هنوز قبل از جنگ احزاب است. «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً». این آیهای است که ما امروز باید [به آن] گوش کنیم. این خطاب به پیامبر است.
ـ جنگ احزاب و محاصرۀ مؤمنین
سپس بعد از چند آیه، وارد جنگ احزاب میشود و جنگ احزاب را توضیح میدهد. بعد از جنگ احزاب میفرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا».[۴۷] به مؤمنین خطاب میکند که نعمتهای خدا را به یاد بیاورید که وقتی لشکریانی به شما روی آوردند، ما طوفان و لشکری که شما نمیدیدید بر آنها فرستادیم. این همان غیب حادثه است که مفصل در جنگ احزاب آمده که چگونه این صحنه برگشت. [در جنگ احزاب،] حضرت دستور داده بودند که دور مدینه خندق بکنند. اینها هم [مدینه را] محاصره کرده بودند که کار را از درون و بیرون تمام کنند؛ مثل الان که همۀ راهها را محاصره کردهاند.
اینها در سال ۲۰۰۱ که به منطقه آمدند، به قصد ایران آمدند. بوش پسر گفت مرکز شرارت اینجاست. منتها گفت اول چپ و راست را بگیرید؛ افغانستان و عراق را بزنید و در سال ۲۰۰۵، سراغ کانون شرارت بروید. اینها الان احساس میکنند که حلقۀ محاصره را تکمیل کردهاند؛ برای همین است که اقدام میکنند. [گویا] جنگ احزاب است. همه را هم با خودشان آوردهاند؛ کفر را آوردند و نفاق داخلی را هم با خودشان [همراه کردهاند.] البته ملت ایران [حاضر در صحنه] هستند؛ آنها متوهماند و ملت عزیز ایران را بد شناختهاند.
[سپس] میفرماید: «وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ خدای متعال آگاه بود که اینها دارند چه کار میکنند و نقشۀ اینها چیست. [اگر] ما نمیبینیم، خدا میبیند. در سورۀ مبارکۀ مجادله میفرماید هر نجوایی که اینها داشته باشند، من هستم؛ شما نگران نباشید. همۀ وظایف که برای شما نیست؛ این وظیفۀ من است که شما را یاری کنم؛ من هستم که باید شما را نصرت کنم. [لذا] هر خلوتخانهای که دارند، من هستم؛ [حتی اگر] سه نفر هم باشند، من هستم. [آنها] نمیتوانند بیرون از علم من نقشهای بکشند. خدا میگوید هر نجوایی که دارند، من در آن نجوا هستم؛ خیال شما راحت باشد. کسی که شما به او تکیه میکنید، همۀ اسرار آنها را میفهمد. «وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ خدا هر کاری را که شما انجام میدهید، میبیند؛ خدا میبیند که شما چگونه راه میروید.
پاورقیها
۱
. «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ»؛ سورۀ جمعه، آیۀ۵.
۳
. «وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ»؛ سورۀ جمعه، آیۀ۷.
۶
. «فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ»؛ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۱.
۷
. «طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَرَأْتُ فِي كِتَابِ أَبِي الْأَئِمَّةِ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِمَامَانِ إِمَامُ الْهُدَى وَ إِمَامُ الضَّلَالِ فَأَمَّا أَئِمَّةُ الْهُدَى فَيُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ وَ أَمَّا أَئِمَّةُ الضَّلَالِ فَإِنَّهُمْ يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ حُكْمُهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ اتِّبَاعاً لِأَهْوَائِهِمْ وَ خِلَافاً لِمَا فِي الْكِتَابِ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۳۲.
۸
. «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً»؛ سورۀ نساء، آیۀ۸۰.
۹
. «يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَعْلَمُونَ»؛ سورۀ منافقون، آیۀ۸.
۱۰
. «عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» نَحْنُ نَعْلَمُهُ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۹۶.
۱۳
. «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً»؛ سورۀ فتح، آیۀ۴.
۱۴
. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۵۵.
۱۵
. «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حَدُّ التَّوَكُّلِ فَقَالَ لِي أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ أَحَداً قَالَ قُلْتُ فَمَا حَدُّ التَّوَاضُعِ قَالَ أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ مَا تُحِبُّ أَنْ يُعْطُوكَ مِثْلَهُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَشْتَهِي أَنْ أَعْلَمَ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ فَقَالَ انْظُرْ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ»؛ الامالی(صدوق)، ص۲۴۰.
۱۶
. «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً»؛ سورۀ فتح، آیۀ۱۰.
۱۷
. «وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»؛ سورۀ فتح، آیۀ۲۲.
۱۸
. «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً»؛ سورۀ فتح، آیۀ۲۳.
۱۹
. «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً»؛ سورۀ فتح، آیۀ۲۸.
۲۰
. «وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۲۰.
۲۱
. «تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ»؛ سورۀ هود، آیۀ۴۹.
۲۲
. «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ»؛ سورۀ یوسف، آیۀ۱۰۲.
۲۳
. «إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً»؛ سورۀ نوح، آیۀ۲۷.
۲۶
. «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»؛ سورۀ شوری، آیۀ۵۲.
۲۷
. «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۷۵.
۲۸
. «الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً»؛ سورۀ نساء، آیۀ۷۶.
۳۰
. «إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ سورۀ مزمل، آیۀ۲۰.
۳۱
. «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادي لِلْإيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۹۳.
۳۲
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ»؛ سورۀ حجرات، آیۀ۶.
۳۳
. «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»؛ سورۀ توبه، آیۀ۶۱.
۳۴
. «وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۲۶.
۳۵
. «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۴۰.
۳۶
. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»؛ سورۀ قصص، آیۀ۴۱.
۳۷
. «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً»؛ سورۀ اسراء، آیۀ۷۱.
۴۰
. «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ»؛ سورۀ حجر، آیۀ۳۹.
۴۲
. «إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً»؛ سورۀ نساء، آیۀ۱۰.
۴۳
. «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتيلاً»؛ سورۀ فرقان، آیۀ۳۲.
۴۴
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱.
۴۷
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۹.