داستان جنگ احزاب و جنگ علیه ملت ایران در قرآن کریم(سوره احزاب)
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ است که در برنامه تلویزیونی سمت خدا است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. تطبیق شرایط زمان ما با جنگ احزاب
بحث ما در رابطه با آیات جنگ احزاب بود. [البته] من [باید] نکتهای را قبل از ورود [به بحث] عرض کنم. گاهی آدم میگوید قرآن یک قصۀ تاریخی دارد و ما قصه را [بر حادثههای امروز] تطبیق میدهیم. اما نگاه صحیحتری که از روایات و معارف استفاده میشود [این است] که قرآن کتاب زندهای است که لسان آن فقط ناظر به یک صحنۀ خاص نیست، بلکه آیات قرآن در طول دوران تطبیق میشود؛ نه اینکه ما تلاش کنیم تا تطبیق بدهیم. واقعاً ظرفیت قرآن اینگونه است که «يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ»؛[۱] یک خورشید است، اما طلوعهای متعددی دارد. این آیات واقعاً به دوران ما مربوط است، نه اینکه به دورۀ دیگری مربوط باشد و ما از آن سرمشق بگیریم؛ [قرآن] واقعاً دارد صحنۀ ما را توضیح میدهد.
بحث ما در آیات راجع به جنگ احزاب یا خندق بود که در سال پنجم هجری شکل گرفت. تقریباً ۲۰ آیه از سورۀ مبارکۀ احزاب، مربوط به توضیح آن صحنه است. شروع سوره با فرمانی است که به وجود مقدس نبیاکرم (ص) میدهد؛ «اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ».[۲] در این طرح عظیم تاریخی شما[یکطرف]، کفار و منافقین طرف دیگر هستند. این جبهه تلاش میکند تا نفوذ کند و شما را همراه کند؛ [شما] نباید همراه بشوید.
خدای متعال بعد از چند آیه، وارد داستان جنگ احزاب میشود و با این لحن شروع میکند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»؛[۳] وقتی اینها از اطراف به شما حمله کردند، خدای متعال هم طوفان و لشکریانی فرستاد و بساط آنها را جمع کرد. بعد میفرماید کار به جایی رسید که مؤمنین دچار زلزال شدیدی شدند. این از مقدمات رشد است و باید باشد؛ نمیشود که نباشد. مؤمنین دچار چنین زلزلهای شدند. [در این زلزله،] ساختارهای سست در وجود مؤمن میریزد و سازههای استوار میماند.
این صحنهها خیلی شبیه به دوران ماست؛ محاصره شدن مسلمانها در تجمع بزرگ دشمنان، استقامت رسول و مؤمنون و جریان نفاقی که شکل میگیرد، [شبیه وضعیت امروز است.] البته امیدواریم که در ادامه هم اینگونه باشد. خدای متعال میفرماید: «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ»؛[۴] خدای متعال کفار را در عین اینکه خشم و کینۀ آنها محفوظ بود و آن را سر مؤمنین خالی نکرده بودند، برگرداند. گاهی کفار خشم خود را خالی میکنند و ضربه میزنند، ولی [اینجا میفرماید] با همان خشم برگشتند و به هیچ چیزی هم دست پیدا نکردند. «كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ»؛ خدای متعال مؤمنین را از درگیریهای سنگین نجات داد و کفایت کرد. امیدواریم پایان راه ما هم [اینگونه باشد.]
۲. رویکرد منافقین هنگام رویارویی با صحنههای سخت
[در ادامه میفرماید] وضعیت به جایی رسید که: «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ».[۵] [سخن منافقین چنین است که] به ما وعدۀ درست ندادهاند. [منافقین] همین را که در متن سختی قرار میگیرند، خلف وعد میدانند. خیال میکنند وعدههایی که خدا داده، این بوده که ما بدون هیچگونه سختی تا قلهها پیش میرویم، در حالی که راه خدا راه [سختی است.] انسان بهشتی در دل این سختیها شکل میگیرد. اینگونه نیست که خدای متعال بخواهد ما را سختی بدهد؛ [اما] انسان در دل سختیها ساخته میشود.
تلقی اینها این بود که اگر خدای متعال وعده داده که ما به قله میرسیم، یعنی پشت سر هم باید پیروزیها بیاید و ما هم هیچ آسیبی نبینیم و مشکلی سر راه ما نباشد. اصلاً اینگونه نیست؛ میدان، میدان درگیری است و تمام رشد، در درگیری است. اصلاً خدای متعال نفس ما را گذاشته و ما باید با نفس بجنگیم؛ شیاطین را گذاشته و [ما باید با شیاطین بجنگیم.] مؤمنین و جامعۀ مؤمنین در درگیری رشد میکنند. بدون این [درگیری،] رشدی نیست. اینها سنت خدا را نمیفهمند. خیال میکنند که وقتی خدا میفرماید پیروز میشوید، یعنی پیروزی بیحساب میآید و هیچگونه سختی و صدمهای در راه نیست؛ اصلاً اینگونه نیست. اینها غلط میفهمند.
بعد از اینکه وعدۀ خدا را دروغ میدانند، خودشان هم عهد خود را زیر پا میگذارند. وعدۀ خدا این بود که ما شما را در میدانهایی میبریم و قول میدهیم که شما را نصرت میکنیم. اینها میخواهند نایستاده، به آن نصرتها [برسند. اینها] هم وعده را غلط میفهمند و هم عهد خودشان را زیر پا میگذارند.
این منافقین و مریضالقلبها، خیال میکردند که وعدۀ خدا این است که شما بنشینید و به مقصد برسید؛ اصلاً اینگونه نیست. لذا همین که کار سخت شد، میگفتند خدا دروغ میگوید؛ فریب است؛ غرور است. به ما گفتند شما پیروز میشوید و اسلام پیروز است؛ کجا پیروز شدیم؟ بعد هم به جای اینکه [پای قرار با خدا] بایستند، [قرار را زیر پا میگذارند.] ما با خدا قرار بستهایم؛ یک قرار دوطرفه است. ما باید به عهد خود وفا بکنیم؛ «وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ».[۶] [اما] اینها عهدهای خود را زیر پا میگذارند ولی میخواهند خدا عهدها را وفا بکند. این اشتباه آنهاست.
یکی از نکات دیگری که خدا میفرماید این است: «فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ».[۷] در مسیر رسیدن به قلهها، خوف است. این خوف چیز خوبی است. ما خوفهایی داریم که ناشی از ناخالصیهای ماست. وقتی هم که به قله برسیم، «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛[۸] این خوفها و غصهها جمع میشود. [اما] یک خوفهای رفیعی هم داریم که اولیاء خدا هم دارند. این خوفهای اولیه، مقدمۀ اصلاح است. آدم باید دل خود را به دریای خوف بزند و عبور کند؛ [اگر] عبور کند، به امنیت میرسد.
حال قرآن میفرماید وقتی برای اینها حالت خوف پیش میآمد، به جای اینکه به دل صحنه بروند و از خدا امنیت بخواهند، حالت مرگ به آنها دست میداد. بهقدری میترسند که «يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ». وقتی صحنۀ امتحان میشود، اینگونه میشوند. [اما] وقتی آرامش میآید، زبانهای آنها تند و تیز میشود. «أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ»؛ غنایم میخواهند. غنایم، فقط غنایم وسط میدان نیست؛ پیروزیها، غنایمی دارد [که خارج از میدان است.] انشاءالله خدا ما را پیروز کند که به دنبال آن، برکات فراوانی است.
[علی ای حال] همانهایی که ایستاده بودند و میگفتند خدا راست نمیگوید، میخواهند همۀ منافع را به طرف خودشان بکشند. این نشدنی است، چون غنایم و فتوحات را ضایع میکنند. اگر غنائم به کسانی که اهل میدان نبودند بیفتد، خودشان مستکبر و فرعون جدیدی میشوند و همان تفرعن شکل میگیرد. [کسانی که] از دل این ابتلائات سنگین بیرون میآیند، قابل میشوند که این امکانات را به دست بگیرند و با آن دیگر در دنیا خراب کاری نکنند.
[قرآن میفرماید] اینها اینگونه فکر نمیکنند. اولاً خیال میکنند وعده خدا این است که صاف پیروز میشوید. ثانیاً همین که وسط امتحان میافتند، در همان قدم اول که خوف است از میدان فرار میکنند. بعد هم وقتی صحنه آرام میشود، مطالبه میکنند. این یک جریانی است که قرآن معرفی میکند.
خدا ما را حفظ کند که اینگونه نشویم. در روایت داریم که وقتی آیات عذاب را میخوانید، بگویید خدایا ما را حفظ کن؛ [وقتی هم که] به آیات رحمت میرسید، تقاضا کنید. خیال نکنید که شما همیشه مصداق آیۀ رحمت هستید؛ خدای نکرده ممکن است گاهی آدم مسیر خود را تغییر بدهد.
۳. پیامبر الگوی مؤمنین/ ایمان مؤمنین به وعده الهی در صحنههای سخت و جنگ
بعد به داستان مؤمنین میرسد و میفرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».[۹] خدا از ازل برای شما یک اسوه گذاشته؛ «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». نگاه شما [باید] به او باشد، نه به دستگاه نفاق که سر و صدا و کر و فر دارد. اینگونه نیست که دستگاه نفاق در دنیای اسلام، حتی در دوران خود حضرت، دستگاه ضعیفی باشد؛ [آنها حتی در آن زمان هم] توطئههایی میکردند. [لذا میفرماید] اسوۀ شما پیامبر خداست.
البته برای چه کسی [اسوه است؟] «لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»؛ این سه، خصوصیت؛ کسانی که اهل امید به خدا هستند، به آخرت امید دارند و پایان راه را این دنیا نمیدانند و [خدا را زیاد یاد میکنند.] حضرت اسوۀ کسانی که میخواهند در حد دنیا زندگی کنند نیست. اسوۀ آنهایی که اهل توجه به خدای متعال نیستند، کثرت ذکر ندارند و در محضر خدا نیستند، حضرت نیست؛ [اینها] اصلاً نمیتوانند با حضرت راه بروند. آنهایی که به خدا امید دارند، به آخرت ایمان دارند، خودشان را بیشتر از[عمر] هفتاد سال و هشتاد سال و نود سال میبینند و دائماً مشغول به حضرت حق هستند، اسوهای میخواهند که در این میدان آنها را راهبری کند. اسوۀ آنها در دل سختیها و راحتیها، حضرت است.
اولین خصوصیتی که برای منافقین بیان کرد، «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً» بود. اینجا برعکس است و میفرماید: «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ»،[۱۰] وقتی مؤمنون دیدند که همۀ احزاب به هم دست دادهاند و با هم به میدان آمدهاند، «قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ». منافقون خدا را تکذیب میکنند و خودشان را صادق میدانند، [ولی] مؤمنون وسط میدان میگویند این همان بود که خدا به ما وعده داده بود؛ خدا و رسول به ما راست گفتند؛ «وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ». [سپس میفرماید:] «وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»؛ به جای اینکه این صحنۀ سخت موجب تزلزل آنها بشود، [ثباتشان بیشتر میشود.] بله یک «زُلْزِلُوا»[۱۱] بود، ولی [اینجا] به ثبات قدم میرسند؛ «وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً».
حال سؤال این است که وعدهای که خدا به آنها داده بود که گفتند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»، [چه بود؟] مگر میدان جنگ وعده است؟ وعده را معمولاً در باب خیر میگویند و در باب عذاب و سختی، وعید میگویند. [حال مؤمنین در شرایط احزاب میگویند] این همان وعدۀ خداست؛ میگویند جنگ وعده است. این کدام وعده است که خدا داده بود؟
بعضی گفتهاند و مرحوم علامه طباطبایی هم پذیرفتهاند که خدای متعال در آیۀ ۲۱۴ از سورۀ مبارکۀ بقره میفرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ». میفرماید [مؤمنین بهحدی دچار سختیهای شدید میشوند که رسول و مؤمنین میگوید نصرت الهی کجاست؟]
[این سختیها برای پاک شدن انسان از ناخالصیهاست.] صفت حسد، بخل و تکبر را نمیشود به بهشت ببرند. [اگر ببرند،] بهشت هم میشود جهنم. اگر شما را با یک آدم بخیل، حسود و متکبر در یک باغ بزرگ قرار بدهند، آنجا برای شما زندان میشود. آدم متکبر دائماً میخواهد من را تحقیر کند؛ بخیل دائماً میخواهد سفرۀ من را به طرف خودش بکشد. اصلاً نمیشود با این آدم زندگی کرد. پس بهشت، جای صفات جهنمیها نیست. باید بهشتی بشویم و به بهشت برویم. حال وقتی میخواهید به بهشت بروید، باید از دل سختیها عبور کنید تا پالایش بشوید. «زُلْزِلُوا»، [برای همین است.] زلزلهای که میآید، نهادها و سازههای سست را به هم میریزد و صفات رذیله را دور میکند.
مرحوم سید بن طاوس روایت عجیبی را در اقبال نقل کردهاند که روزه، گوشتهای حرام را آب میکند؛ گوشتهایی را که ناخالص و مزاحم هستند آب میکند و گوشتهایی را که با بندگی ساخته شده آب نمیکند. این سختیها هم آن صفات ناجور و اعمال و ادامههای اعمالی را که مانع رفتن به بهشت است پاک میکند.
پس دچار خطای محاسبه نشوید. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ»؛ مثل پیشینیان را نشنیدید؟ «مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ»؛ آنقدر دچار سختی و شدت میشوند که «وَ زُلْزِلُوا»؛ سختیها آنها را به نقطۀ تزلزل میرساند. این تزلزل چیز خوبی است و سازههای سست انسان را میریزد. کار به جایی میرسید که صدای پیامبر و مؤمنین هم بلند میشد؛ «حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريبٌ». این وعدۀ خداست.
ـ بهشت همان وهده الهی است
مرحوم علامه میگویند خدا وعدۀ بهشت داده، اما بهشتی که از شدائد و بأساء و ضراء میگذرد. اینگونه نیست که خدا بگوید حالا که میخواهم شما را [به بهشت] ببر، بچزانم. العیاذ بالله مگر خدای متعال بیکار است؟ مگر شما زمانی که فرزند خود را در صحنۀ امتحان میگذارید و در نهایت به او جایزه میدهید، میخواهید او را اذیت کنید؟ نه؛ میخواهید او را رشد بدهید. آن جایزه هم ثمرۀ آن رشد است.
[این نکته را هم باید عرض کنم که] وقتی آدم بهشتی بشود، در بهشت است ووقتی که جهنمی بشود، در جهنم است. «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيمٍ»[۱۲] از همینجاست. «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ»[۱۳] [هم از همینجاست.] آدم فاجر، وسط جهنم است و آدم بر هم وسط بهشت است. آدم باید بهشتی بشود تا او را به بهشت ببرد. نمیخواهم بگویم که بهشت درون انسان است، ولی تناسبی باید [داشته باشد.]
این آیه، بعد از [آیۀ] بعثت انبیاء است. «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»؛[۱۴] وقتی که انبیاء آمدند و دعوتها و انذارهای بزرگ شروع شد، یک عده که سرشان در آخور دنیا بود همراه نشدند. [لذا] اختلاف پیدا شد. خدای متعال یک عده را در دل این اختلاف هدایت کرد و دستگیری کرد. بعد هم اینها را بهشتی کرد، ولی چگونه؟ «مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ».
مسیر شما نیز همین است. پیامبر بزرگی میآید؛ بزرگترین پیامبر عالم با وعدههای بزرگ و طرح بزرگ [میآید. این پیامبر بزرگ،] دشمنان بزرگی دارد. [بنابراین] سختیهایی سر راه اوست. شما حتماً به بهشت میرسید، ولی باید در این طرح حرکت کنید و از سختیهای آن عبور کنید. ننشینید و بگویید یسر بیایید؛ «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»؛[۱۵] خوشیها در دل سختیها و همزاد با سختیهاست. [البته] نه اینکه خدای متعال نمیتوانست، [بلکه بدون این سختیها] این رشد واقع نمیشد. چرا یک قهرمان اینقدر ورزش میکند؟ برای اینکه در ورزش ساخته میشود؛ اگر بنشیند که ساخته نمیشود.
ـ ابتلاء به خوف و عبور از آن برای رشد و تعالی
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ»[۱۶] این آیه بعد از آیات تغییر قبله و آیۀ قتال است. «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ»؛[۱۷] در مسیر نبیاکرم (ص) شهادت هست، ولی اینها مرده نیستند. «بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ»؛ شما نمیفهمید؛ آنها زندهتر از شما هستند. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ»؛ ما شما را با خوف مبتلا میکنیم. این قدم اول [است که] خوفها میآید. [باید] به دل خوفهایی که خدا پیش میآورد بروید و از آنها عبور کنید. [اگر] عبور کنید، امنیت است، [ولی اگر] پشت آن بایستید، همیشه در این خوف میمانید.
الان مردم عزیز ایران را ببینید. آمریکا حمله کرد و دیگر آن خوف رفت و تمام شد؛ الحمدلله. الان پشت سر مردم موشک میزند، [با این حال] مردم در صحنه هستند. آدم باید از خوفهای کودکانه عبور کند و به دل صحنهها برود تا بزرگ بشود؛ آن زمان [است که] آن امنیتها [میآید.] تا زمانی که آدم بزرگ نشود، از چیزهای کوچک میترسد، [ولی] وقتی بزرگ شد، دیگر این صحنهها برای او خوف ایجاد نمیکند.
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ»؛ امتحان در گرسنگی، در مال، در جان و در ثمرات. «وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»؛ به آنهایی که در این صحنهها پایدار هستند بشارت بده. بشارت چیست؟ «أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ».[۱۸] سه چیزی را فرمود که اگر یکی از آنها را به ملائکه بدهند، راضی میشود. اگر این [آیه] را به عصر ظهور تأویل کنیم، بشارت به ظهور است.
[حال] صابرین چه کسانی هستند؟ «الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ».[۱۹] صابر کسی است که وقتی با صحنهها و حادثههای سختی که خدای متعال برای او تقدیر کرده روبهرو میشود، میگوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». یعنی صابر کسی است که میفهمد راه خدا، راه خوف، ابتلاء و امتحان است؛ چون راه خداست، لوازم راه خدا را تحمل میکند. اصلاً «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» یعنی او مبدأ و مقصد را میبیند و میبیند که در این سیر، این ابتلائات هست. «در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور»؛ کعبه [نیز نماد] همین است؛ [اگر] میخواهی به سمت خدا بروی، باید از این بیابانهای سخت عبور کنی. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» [یعنی] سلوک الی الله چه برای فرد و چه برای امت، از دل ابتلائات سنگین میگذرد.
بنابراین وعدۀ خدا و رسول بهشت است، ولی باید از دل امتحانات سخت بگذرید تا به بهشت برسید. بعضیها میگویند «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ» یعنی این [صحنۀ سخت،] مقدمۀ آن بهشت است. خدا به ما گفته بود به بهشت میروید و آدرس بهشت را داده بود؛ پس این مسیر درست است. اگر [این صحنۀ سخت] پیش نمیآمد، اینها میگفتند مسیر ما به سمت بهشت نیست. چون مسیر به سمت بهشت، از دل این ابتلائات میگذرد. هرچه بزرگتر و بهشتیتر میشوید، ابتلائات شما بزرگتر [میشود] تا اینکه به «لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» برسید؛ به عالمی برسید که امنیت مطلق است.
پس خدا وعدۀ پیروزی و بهشت و فتوحات [داده] است، [ولی] در دل ابتلائات. ابتلائات، نردبان آن مقامات هستند. [وقتی که مؤمنین] این نردبان را میبینند، میگویند درست شد؛ نردبان گذاشته شد و ما [هم باید] برویم بالا. [اما منافقین] همین که سختی میبینند، میگویند به ما دروغ گفتند؛ بنا نبود که ما سختی بکشیم. چه زمانی خدا به شما وعده داده بود که بدون عبور از سختیها بهشتی میشوید؟
پس این یک نکته است که مؤمنین [صحنههای سخت] را وعده میبینند. چون خدا وعدۀ یک سیر به آنها داده و گفته از اینجا باید عبور کنید تا به آن قله برسید. [لذا وقتی که] علائم پیدا میشود، میگویند نردبان گذاشته شد و وعدۀ خدا درست شد.
ـ وعدۀ الهی همان بلا و قتال است
یک نکتۀ بالاتر هم [وجود] دارد که مؤمن خود بلا را وعده میبیند؛ نه عذاب. بعد از رحلت وجود مقدس نبیاکرم (ص) و قبل از ظهور، امتحاناتی وجود دارد؛ [این امتحانات،] در سورۀ عنکبوت توضیح داده میشود. «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ»؛[۲۰] منافقین یعنی همین [کسانی که ادعای ایمان میکنند.] «فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ»؛ این مسیر، پر از ایذاء است، [ولی] عذاب نیست؛ ایذاء الناس است. شما میخواهید راه خدا را بروید، ولی دشمن ایذاء میکند و نمیگذارد، [چون] دشمن راه خداست.
انبیاء دشمنانی داشتند که راه خدا را میبستند؛ اینها ایذاء میکنند. اگر مؤمن از این ایذاء استفاده کند، فی الله است و او را به قله میرساند. ولی وقتی منافق نگاه میکند، میگوید این عذاب است؛ [لذا] فرار میکند. «فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ» [یعنی] دشمن نمیخواهد ما را به سمت خدا عبور بدهد، ولی ایذاء او به نردبان سلوک تبدیل میشود. اگر آن ایذاء نباشد، ما سالک نمیشویم. [بنابراین] ایذاء او، فی الله است. دشمن ما را اذیت میکند و قصد تقرب ندارد؛ میخواهد نردبان را بیندازد، ولی حواسش نیست که دارد زیر پای ما نردبان میگذارد.
[حال] منافق اینگونه است که «جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ»؛ [میگوید] این عذاب الله است. [منافق] کورهای را که مردم درست میکنند، عذاب خدا میدانند. از عذاب هم که باید فرار کرد؛ [لذا] فرار میکند. در حالی که باید به دل آن رفت. اما «وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ»؛ وقتی که در دل این سختی نصرت میآید، «لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ»؛ میگوید ما با شما بودیم. کجا با شما بودند؟ مؤمنین ایذاء را نردبان سلوک میدیدند و از آن بالا میرفتند، [اما] تو فرار میکردی و آن را عذاب میدیدی. نصر در دل همین ایذاء الناس است؛ فتوحات، در دل ایذاءها متولد میشود. او میگوید من هم با شما بودم؛ تو که مقدمات را زیر پا گذاشتی.
میفرماید: «أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما في صُدُورِ الْعالَمينَ»؛ [مگر] خدا نمیداند که در دل تو چه میگذرد؟ داری به خدا هم دروغ میگویی؟ من صحنه را برای چه پیش آوردم؟ «وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ»؛[۲۱] منافق و مؤمن باید معلوم بشوند؛ باید صفشان جدا بشود.
پس یک عده، سختیهایی را که در راه هست، عذاب میدانند؛ [اما] مؤمنین خود این [سختیها] را وعدۀ خدا میبینند، نه وعید؛ اینها مقدمۀ وعده است. تقریر اول این بود که بهشت از دل سختیها میگذرد؛ وعده، وعدۀ بهشت است، اما اینها مقدمات است. [تقریر] دوم این است که خود اینها وعدۀ خداست؛ مؤمن اینها را نردبان سلوک میبیند؛ اگر اینها نبود، ما نمیتوانستیم رشد کنیم. [پس خود این سختیها، وعده است] نه اینکه مقدمهای برای وعده باشد.
تفاوت این دو نگاه این است. در نگاه اول تا احزاب را دیدند گفتند خدا به ما دروغ گفته؛ بنا نبود که ما در دل سختیها بیفتیم. بعد هم دلشان خالی شد؛ مثل کسی که «تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ»؛ از ترس حالت مرگ به اینها دست داد. [اما مؤمنین در نگاه دوم] میگویند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»؛ این وعدۀ خدا بود. خدا فرموده بود که من برای شما نردبان سلوک درست میکنم و شما را به قرب خود میرسانم؛ این پیامبر فرموده بود من شما را به لقاء الله میرسانم. این هم بستر لقاء الله است.
مزد نماز خوب است یا خود نماز هم خوب است؟ خودش از مزدش بهتر است. این صحنه، صحنۀ بندگی و قرب است؛ [مانند خود نماز است.] مؤمنی که برای بهشت و جهنم عبادت نمیکند، خود صحنۀ بلا را بالاتر از همه میبیند؛ صحنۀ قرب میبیند. [لذا] حضرت زینب (س) وسط بلا [میگوید:] «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»؛[۲۲] جمال صنع خدا را در عاشورا میبیند. فرق مؤمنین [با منافقین در] این است.
۴. مؤمنین صادق العهد
پس سخن منافقین این بود که وعدههای خدا راست نبود. [لذا] پس از آن، چند دسته شدند؛ یک عده فرار کردند، یک عده اجازه گرفتند و یک عده هم دیگران را باز میداشتند. مؤمنون هم میگفتند این همان وعدۀ خدا بود. ولی همۀ مؤمنین هم یکسان نیستند؛ یک عده از آنها در قلهاند. پس تفاوت اول، نگاه اینها به وعدۀ خداست.
[سپس میفرماید:] «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»؛[۲۳] شخصیتهایی هستند که قرارهای خود با خدا را به صدق رساندند. منافقین چه کار میکردند؟ «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ»؛[۲۴] قرار گذاشته بودند که به صحنه پشت نکنند، [ولی] فرار کردن.د اینها عکس مؤمنیناند. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ».
«صدق» یعنی برابری مطلق. [لذا] «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» [یعنی] آن وعده را کاملاً به انجام رساندند. روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که حضرت فرمودند خود حضرت، جناب حمزه، جناب جعفر طیار و پسر عمۀ ایشان که در جنگ بدر به شهادت رسیدند، با خدا قرار بسته بودند. قرارشان این بود که هرچه کار کنار پیامبر سخت شد، پا پس نکشند.
پیامبر میخواهد امت را تا قلهها ببرد و شیطان با همۀ قوا [در مقابل حضرت] ایستاده است. حالا چرا خدا شیطان را خلق کرد؟ چرا برای انبیاء دشمن انس قرار داد؟ برای اینکه مسیر رشد این است؛ [اگر اینگونه نبود،] رشدی واقع نمیشد. مسیر رشد، مسیر درگیری است. هرچه هم جلوتر بروید و به رشد برسید، امتحانات شما سختتر میشود. از کودک دبستانی، هیچوقت امتحان دورۀ دکتری نمیگیرند. [اما] وقتی این کودک رشید میشود، امتحانهای او هم متناسب با خودش میشود.
[علی ای حال ایشان] با خدا قرار بسته بودند. «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»؛[۲۵] ایشان میدانستند که «رَبُّنَا اللَّهُ»، لوازم دارد؛ خودت را باید به دست تربیت او بدهی و تربیت او هم از دل سختیها میگذرد. [اگر استقامت کنی،] خدا تو را از شرک عبور میدهد؛ حتی شرکهای خفی تو را هم میخواهد پاک کند؛ همۀ تعلقات تو را میتکاند. خدا در آستانۀ مرگ، همۀ تعلقات ما را میتکاند و میگوید ببین که تنها من هستم و تو؛ از اول هم من بودم و تو؛ بقیه صحنۀ ابتلاء بود؛ چرا دیر فهمیدی؟ باید زودتر میفهمیدی و مشتاق مرگ میشدی؛ چرا نگران مرگ بودی؟ از اول مگر خورشید کارهای بود؟ مگر ماه کارهای بود؟ من تو را اداره میکردم؛ الان هم که آنها نیستند، من هستم. خدا آدم را میتکاند. بعد هم سختیهای برزخ است و بعد سختیهای صحنۀ قیامت. [خدا در این سختیها] مؤمنین را تکان میدهد و آنها را بهشتی میکند و به بهشت میبرد.
اینها با خدا قرار بسته بودند که هرچقدر که کار کنار پیامبر سخت بشود، ما میایستیم و ایستادند. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ»؛ [اینها] منتظر هستند تا وعدۀ خدا برسد و همه چیز خود را بدهند. «وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً». امیرالمؤمنین (ع) میفرمودند آنها وفا کردند، ولی من هنوز منتظرم. حضرت منتظر آن صحنۀ محراب بودند؛ عجب شهادتی و عجب ابتلائی. آنجا فرمودند: «فُزْتَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ».[۲۶]
اینکه نقل شد که رهبر شهید ما مشت خود را گره کرده بودند و وجودشان پر از صلابت بود، تأسی به امیرالمؤمنین (ع) است. گویا [ایشان] خودش را برای آخرین لحظه هم آماده کرده بود تا منفعل نباشد. «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ». وقتی ضربت بر فرق حضرت اصابت کرد، فرمود: «فُزْتَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ». [حضرت] دنبال این لحظه بودند.
«وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ [اینها] عهد خود را تبدیل نکردند و ایستادند؛ هرچه که [کار] سختتر شد، بیشتر ایستادند. روایت دارد که یک یهودی به امیرالمؤمنین (ع) عرض کرد شما که میگویید من وصی هستم، اوصیاء چند امتحان در زمان پیامبر خود دارند و چند امتحان بعد از او؟ حضرت فرمود [اگر] بگویم مسلمان میشوی؟ گفت بله حضرت فرمودند هفت امتحان. گفت درست است؛ [حال] بشمارید. با اینکه خواص [در مجلس] بودند، حضرت دست او را گرفتند و گفتند برویم بیرون. مالک اشتر التماس کرد که آقا بگذارید ما هم بشنویم. بعد حضرت هفت امتحان را گفتند که هر کدام از دیگری سختتر است. یکی [از اینها] لیلةالمبیت است. امتحانات [حضرت خیلی] سخت است. خیال میکنید که صفین و جمل برای حضرت آسان بود؟ [خیال میکنید که آسان بود] حضرت مجبور شود که مقابل کسانی که باید کنارشان باشند، بایستد و شمشیر بکشد؟ خیلی کار سختی بود.
۵. قیام ملت ایران برای طلب حق
احساس من این است که خدا به مردم ما لطف کرده و میتوانند عبور کنند. منتها ما گاهی نقطهضعفهایی داریم [که خدا باید آنها را برطرف کند.] در جنگ احد [یک عده] طالب شهادت بودند؛ «وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ».[۲۷] [اینها] آرزوی شهادت داشتند، ولی فرار کردند. قرآن میفرماید آنهایی که فرار کردند، «إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ»،[۲۸] آنهایی که [زمانی که] دو گروه با هم روبهرو شدند، به صحنه پشت کردند، «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا»؛ [اینها] مکتسباتی داشتند که تسویه نکرده بودند. شیطان [روی این مکتسبات] دست گذاشت.
لذا قرآن میفرماید سسخن ربیونی که همراه انبیاء میجنگیدند جز این نبود: «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في أَمْرِنا»؛[۲۹] خدایا ما یک سری نقطهضعف داریم؛ حتی در حلالها زیادهروی داریم. [اینها] گاهی پای آدم را در دنیا گیر میاندازد. تو باید اینها را پاک کنی، و الا نمیشود این راه را رفت. «وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا»؛ تو باید ثبات قدم بدهی. «وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ».
مردم عزیز ایران الان در همین حال هستند؛ احساس میکنند که موانعی برای حرکت در این راه دارند و از خدا میخواهند که آن موانع را بردارد؛ از خدا میخواهند که ثبات قدم و نصرت بدهد. میفهمند که [همه چیز در] دست اوست. اصلاً امتحان برای همین است که [انسان] بزرگ بشود. در عین اینکه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»؛[۳۰] امکانات و قدرت سخت و نرم را فراهم کن. «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ»؛ دشمن از همینها میترسد، چون موحد نیست. ولی «وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ»؛[۳۱] [در عین حالی که امکانات را فراهم میکنند،] میدانند که نصرت از آنطرف است.
من کاملاً این حال را در مردم عزیز ایران میبینم. با همۀ وجود آمدهاند و ایستادهاند؛ درجات مختلفی در ایمان دارند، ولی همه مؤمناند و چشمشان به دست خداست. میدانند که خدا باید ضعفهای ما را تدارک کند، و الا ضعفهای ما موجب میشود که زمانی که یک مقدار کار سختتر میشود، پا پس بکشیم. [لذا] التماس میکنند که خدایا به ما توفیق استقامت بده؛ کاری کن که در این صحنههای سخت و در این امتحانهایی که تو میگیری، خلافی از ما سر نزند و رفوزه نشویم. اگر ما قبول بشویم، «وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ»؛ چه کسی از خدا باوفاتر؟
منتها اگر با کسی که درس نخوانده و میخواهد امتحان تخصص پزشکی بدهد مسامحه کنند، مردم را بدبخت میکند؛ آنجا باید به او سخت بگیرند که درست از عهدۀ کار بربیاید تا وقتی پشت میز طبابت مینشیند، خیال خودش و بیمار راحت باشد. وقتی مؤمن را میخواهند در جایی بنشانند، باید برای آن جا تربیت بشود. [اگر] تربیت نشود، خودش فرعون میشود. پس چرا خدای متعال [امکانات را از] فرعونی به یک فرعون دیگر بدهد؟ [لذا] مؤمنین را رشد میدهد که وقتی میآیند، مؤمنانه زیست بکنند. احساس من این است که مردم عزیز ایران، کاملاً این حرف را میفهمند؛ درس عاشورا و درسهای معارف را گرفتهاند و این نورانیت در دلشان هست. [مردم ما] میفهمند که کار دست اوست؛ میفهمند که ما اشکالهایی داریم که خدا باید [آنها را] رفع کند؛ خدا باید استقامت و نصرت بدهد.
حدیثی [داریم که میفرماید] قومی از مشرق شمشیرها را روی دوش خود میگذارند و حق را میخواهند، [اما] به آنها نمیدهند. دوباره [میخواهند و دوباره] نمیدهند. بعد که آنها حاضر میشوند، اینها دیگر دست برنمیدارند. من احساس میکنم که این [صحنه،] همان صحنه است. کار به جایی میرسد که «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ».[۳۲] انشاءالله دست به دست پیروزی نهایی میدهیم. امیدواریم که خدای متعال به مردم ما توفیق بدهد که از دل این صحنهها بیرون بیاییم.
۶. عاقبت منافقین بعد از جنگ احزاب و بعد از جنگ ایران
خدای متعال میفرماید ما همه این کارها را پیش بردیم، «لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ».[۳۳] خدای متعال به صادقین در قبال این صدق، پاداش میدهد. اما منافقین چطور؟ «وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ»؛ خدای متعال یا این منافقین را عذاب میکنند یا اگر خواست توبه میکنند. کأنه هنوز راهی برای برگشت آن جریانی که از دل این سختیها فرار کردند و عذر آوردند، [وجود دارد.] خدای متعال یک عده را عذاب میکند و یک عده را [نمیکند. اینها] یکسان نیستند؛ هنوز باب رحمت به روی یک عده از اینها باز است. پس به منافقین، دو دسته میشوند؛ «وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ». اما مؤمنین اینگونه نیستند. «إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً»؛ خدای متعال غفور و رحیم بوده. یعنی هنوز باب رحمت به روی بعضی از اینها باز است و میشود برگردند. امثال بنده هم اگر ضعیف هستیم و جزو مریضالقلبها هستیم، میشود برگردیم. هنوز فرصت برای رجوع هست.
بعد خدای متعال میفرماید: «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ»؛ اینها با غیض دور مدینه را گرفته بودند، اما در پایان کار، خدای متعال اینها را در حالی که غیضشان بر پا بود برگرداند؛ نتوانستند خشم خود را سر مؤمنین بریزند. الان هم انشاءالله «بِغَيْظِهِمْ» برمیگردند؛ کاری نتوانستهاند بکنند و نفع و بهرهای نبردهاند؛ «لَمْ يَنالُوا خَيْراً». «وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ»؛ خدای متعال مؤمنین را از قتال کفایت کرد. یک سری درگیری بود؛ عمرو بن عبدود و برخی فرماندهان آنها آمدند؛ سختیها بود؛ محاصره بود؛ سردی و گرسنگی بود و زمستان سختی بود، اما در عین حال «وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزاً».
[سپس میفرماید:] «وَ أَنْزَلَ الَّذينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصيهِمْ»؛[۳۴] یک عده از اهل کتاب و یهودیهای دور مدینه هم با اینها هم دست شده بودند. [اینها] برج و باروهایی داشتند؛ خدای متعال اینها را از برج و باروهای خود پایین آورد. احساس من این است که خدای متعال یک عده از مناقفینی را که اطراف کشور ما هستند و با دشمن دست دادهاند و پنهانی وعدۀ همکاری میبندند، از قلعهها پایین خواهد کشید. میفرماید کفار را دست خالی برگرداندیم و اینها را هم از قلعهها پایین کشیدیم.
کسانی که طرح همکاری با این احزاب داشتند، اطراف خود مدینه بودند و با حضرت قرار داشتند؛ بنا بود با هم زندگی بکنند. الان آدم بعضی از جریانها را اینگونه میبیند. [این جریانها] اطراف ما هستند؛ با هم اخوت و مسلمانی داریم و داریم زندگی میکنیم؛ نباید اینها دست به دست دشمن بدهند و وقتی احزاب میآیند، به آنها کمک کنند. این بیانصافی است. میفرماید خدا آنهایی را که [به کفار] کمک میکردند از قلعهها پایین کشید؛ «وَ أَنْزَلَ الَّذينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصيهِمْ».
«وَ قَذَفَ في قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ»؛ در دل اینها وحشت انداخت. یکی از لشکرهای خدا، لشکر رعب است. کما اینکه خدا جازه داده که شیطان هم در دل اولیاء خودش خوف بیندازد؛ «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ».[۳۵] [سپس میفرماید:] «فَريقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَريقاً»؛ یک عده از اینهایی که همراهی کرده بودند و مستحق بودند [که کشته بشوند،] کشته شدند و یک عده هم اسیر شدند. خدای متعال لشکر رعب را بر ایشان مسلط کرد و از برج و باروها پایین کشید؛ [یک عده از اینها] اسیر شدند و [یک عده هم] کشته شدند. «وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها»؛[۳۶] سرزمینها را به شما برگرداند؛ خدا حتی سرزمینهایی را که زیر پا نگذاشته بودید به شما داد. اینها برکات این استقامت است. بعد از احزاب، برکات زیادی برای مسلمانها آمد. غنیمت یعنی آن عنایاتی که خدا میکند و گشایشهایی که میشود.
مطمئن باشیم که خدای متعال [ما را] عبور میدهد. امیدواریم که این آیات هم بهزودی محقق بشود. دشمنی که محاصره کرده، «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزاً». امیدواریم که خدای متعال آنهایی را هم که با این دشمن همکاری کردند، از برج و باروها پایین بیاورد و گشایشهایی را برای مردم عزیز ایران فراهم کند.
پاورقیها
. «عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» نَحْنُ نَعْلَمُهُ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۹۶.
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۹.
. «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزاً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۲۵.
. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۲.
. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ»؛ سورۀ توبه، آیۀ۱۱۱.
. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۹.
. سورۀ یونس، آیۀ۶۲.
. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۲۱.
. «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۲۲.
. «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۱.
. سورۀ انفطار، آیۀ۱۳.
. سورۀ انفطار، آیۀ۱۴.
. «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»؛ سورۀ بقره، آیۀ۲۱۳.
. سورۀ شرح، آیۀ۵.
. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۵۵.
. «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۵۴.
. سورۀ بقره، آیۀ۱۵۷.
. سورۀ بقره، آیۀ۱۵۶.
. «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما في صُدُورِ الْعالَمينَ»؛ سورۀ عنکبوت، آیۀ۱۰.
. سورۀ عنکبوت، آیۀ۱۱.
. اللهوف، ص۱۶۰.
. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۲۳.
. «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۵.
. «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ سورۀ فصلت، آیۀ۳۰.
. «فَلَمَّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ قَالَ فُزْتَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»؛ خصائص الائمه، ص۶۳.
. «وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۴۳.
. «إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۵۵.
. «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۴۷.
. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ في سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ»؛ سورۀ انفال، آیۀ۶۰.
. «وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۲۶.
. «قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»؛ سورۀ اعراف، آیۀ۱۲۸.
. «لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۲۴.
. «وَ أَنْزَلَ الَّذينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصيهِمْ وَ قَذَفَ في قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَريقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَريقاً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۲۶.
. «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»؛ سورۀ آل عمران، آیۀ۱۷۵.
. «وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۲۷.