فتنه حوادث پس از رحلت پیامبر در قرآن
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۴ آذر ۱۴۰۴ است که در حسینیه آیت الله حقشناس (تهران) به مناسبت ایام فاطمیه (جلسه چهارم) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
معارف قرآن در سه بخش
آیات فراوانی از قرآن ناظر به حوادثی است که بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله اتفاق افتاده است. حتی در روایت دارد که «قُرْآنُ نَزَلَ أَثْلاَثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا، وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قَبْلَنَا».[۱] [این] روایت [را] مرحوم کلینی در کافی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کردهاند، اگر قرآن و معارفش را سه بخش کنید، یک بخش از آیات و معارف قرآن مربوط به ما و دوستان و محبین و طرفداران ماست. سرنوشت ما و سرنوشت جبهه حق و سرنوشت امام حق و امت اوست.
«وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قَبْلَنَا»؛ یک بخش دیگری از این سه بخش معارف قرآن مربوط به دشمنان ما و دشمنان انبیای پیشین است؛ یعنی جبهه حق و ائمه نار. یعنی دو بخش از معارف قرآن مربوط است به داستان جبهه حق و ائمه حق و انبیای الهی و سیری که بوده و یک قسم هم دشمنانشان، جبهه اولیای طاغوت، مستکبرین و پیروانشان. بخش عمدهای از قرآن در این باب است و به خصوص روایاتی که تأویلات آیات را بیان میکند، خیلی گویاست و کمک میکند به فهم این معارف.
این روایتی که تقدیم میکنم تعداد دیگری از آیات مربوط به حوادث بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله در آن بیان شده است. منتها عرض کردیم واقعه را یک موقعی ما نقل میکنیم؛ ما به اندازه درک خودمان و فهم خودمان نقل میکنیم. یک موقعی خدای متعال صحنه را حکایت میکند، با همه غیب و پشت پردههای صحنه و وقایعی که اتفاق افتاده، با ادبیات وحی بیان میکند. دیگر قابل مقایسه نیست، علم نامحدود و علم محدود و ناچیز ما قابل مقایسه نیست؛ لذا ممکن است ابتدا از ذهن دور بیاید ولی اگر انسان انس بگیرد، تأمل کند در این وزان معارف و آیات قرآن را میفهمد.
گفتگوی امام کاظم و هارون الرشید درباره حکومت
دارالفاسقین
میدانید دولت بنی عباس دولت بسیار گستردهای بود، تمام قدرت از بنی امیه به آنها منتقل شد، آن هم بعد از فتح ایران و روم یک قدرت بزرگی شکل گرفته بود و در دوره هارون هم این قدرت بنی عباس به اوج خود رسید. در روایت نقل کرده است که هارون به حضرت موسی بن جعفر عرض کرد: «مَا هَذِهِ اَلدَّارُ؟»،[۲] این دنیایی که الان میبینیم ما در آن هستیم و این قدرت و این مکنت و این موقعیت، چیست؟ «مَا هَذِهِ اَلدَّارُ؟» شما این را چه میبینید؟ حضرت فرمودند: «هَذِهِ دَارُ اَلْفَاسِقِينَ». این دار، دار الفاسقین است. این حکومت شما با تمام وسعت و گستردگیاش، دار الفاسقین است. بعد حضرت آیهای را خواندند، این آیه شریفه مربوط به داستان حضرت موسای کلیم [است] ولی میدانید در روایت دارد که آنچه در بنی اسرائیل واقع شده بدون کم و زیاد در این امت هم واقع خواهد شد. بنابراین آیاتی که مربوط به بنی اسرائیل و حضرت موسای کلیم و قومش است، تأویلش مربوط به این قوم است. موسای کلیم سلام الله علیه، خدای متعال داستانش را در جاهای متعددی نقل کرده [است]. در سوره مبارکه اعراف وقتی مفصل داستان حضرت موسای کلیم و فرعون را نقل میکند، میفرماید: «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْء».[۳] سه مطلب است؛ ما در الواح تورات که برای حضرت موسی نازل کردیم از هر موضوعی که برای سیر امتش تا پیغمبر بعدی لازم بود، بیان کردیم. چون ایشان پیغمبر آخرالزمان که نبود، ظاهر قرآن هم این است: «رَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيل».[۴] ایشان پیغمبر بنی اسرائیل بودند و در همه تاریخ هم که نبودند، برای اینکه امت خودش را به پیغمبر بعدی و وجود مقدس نبی اکرم برساند کفایت میکرد؛ «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْء». یعنی از هر چیزی که مورد نیاز این امت بود ما نازل کردیم بر حضرت موسی و «مَوْعِظَةً» یک موعظه ویژهای هم در این کتاب هست که حالا نفرموده چیست «مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْء». تفصیلات آن اموری که برای این امت پیش میآید و به آن نیاز دارند در این کتاب بود. سه چیز است و این سه چیز [را] مفسرین هم بحث کردند. از این قسمت عبور کنیم. به حضرت موسی یک دستور میدهند، یک دستوری هم به قوم حضرت موسی میدهند. به حضرت موسی میفرمایند که «فَخُذْهَا بِقُوَّة». این کتاب و الواح و این دستورات را با قوت بگیر، اخذ کن و کمر ببند باید این دستورات در امت محقق بشود. همهاش را شما باید اخذ بکنید. هیچی از این دستورات از دست پیامبری که مأمور است یک قوم را ببرد نباید جا بماند، «فَخُذْهَا بِقُوَّة»، با قوت اخذ کن. موانعی است؛ باید شما به شدت بایستید، استقامت شماست که مسئله را حل میکند. بعد میفرماید که «وَأْمُرْ قَوْمَك» به قومت بگو «يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا» احسن این آیات الواح تورات را اخذ بکنند، رها نکنند. اولاً این احسن چیست؟ ثانیاً چرا مأمور به اخذ به احسن هستند، همهاش را اخذ نکنند؟ این یک نکتهای است که عرض میکنم. چرا این کار را بکنند؟ «سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِين»، ما به زودی دارالفاسقین را در معرض دیدار شما قرار میدهیم، به شما نشان میدهیم. دارالفاسقین به پا میشود، شما برای اینکه از این دارالفاسقین به سلامت عبور کنید، احسن و قلههای این تورات را باید اخذ بکنید.
تفسیر«أَحْسَنُها» و «دَار الْفَاسِقِين» در امت حضرت موسی و امت نبی اکرم(ص)
مفسرین راجع به این احسن مفصل بحث کردند، به گمانم مقصود این است دستوراتی که در تورات هست، همه آن را شما فعلاً نمیتوانید اجرا کنید. این باید بماند به تدریج زمینه آماده بشود. کما اینکه قرآن هم همینطور است، تمام قرآن در دوره ظهور عمل میشود. برای اینکه از فتنه عبور کنید، آن بهترینها را اخذ کنید.
قله تورات کجاست؟ احسن دستورات قرآن کجاست؟ گاهی اوقات خدای متعال به ما هم دستور میدهد که اخذ به احسن از قرآن کنید. این مکرر در قرآن است. این احسن کجاست؟ گمان میکنم احسن آیات قرآن آن آیاتی است که تکلیف امت را بعد از وجود مقدس نبی اکرم معین میکند که شما با این امام راه بروید. او کتاب دستش است و همه طرح، دست امام است. «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْم»،[۵] قرآن در صدر امیرالمومنین است، در صدر امام است. او کل برنامه و طرح را میداند. ما مطلع نیستیم. ما تفصیلات مسئولیتی را که یک امت در یک دوران دارد نمیدانیم. این را آن امامی که باید امت را راه ببرد، میداند. اوست که غیب قرآن را میداند، طرح الهی در دستش است. ائمه مکرر فرمودند ما اگر یک حرفی زدیم از ما بپرسید شما این را به استناد کدام آیه قرآن میگویید. ما همه تکالیفمان و مستنداتمان قرآنی است. امیرالمومنین «یُقَاتِلُ عَلَى اَلتَّأْوِيل».[۶] اگر درگیر شده با آن سه جبهه بر اساس آیات قرآن است. منتها نه تنزیل آیات، تأویل آیات که دست امام است. امام بر اساس قرآن زندگی را تنظیم میکند. شما این را از دست ندهید، شما که نمیتوانید همه قرآن را وقتی داستان سقیفه پیش میآید عمل بکنید؛ فعلاً تحقق قرآن تا ظهور به تمامه اگر بخواهد محقق بشود تأخیر افتاده است. ولی یک قلهای دارد این آیات، مسیر را روشن میکند، میگوید با این امام راه بروید. اگر راه رفتید در دوره دولت الفاسقین و دارالفاسقین هم به سلامت عبور میکنید، به مقصد میرسید. شما این تکلیف را اخذ بکنید، مابقی کار درست خواهد شد. حضرت موسی هم یک دستوراتی آورده «مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْء». آنچه این امت نیاز داشته در این کتاب است، ولی «فَخُذْهَا بِقُوَّة» تمام این کتاب مال توست. شما این را با قوت اخذ بکن. ولی به امتت بگو «وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا» آن قلهها، احسنش را اخذ بکنند.
[البته] همه تورات حسن است؛ [ولی] من گمانم این است که احسن آیات آنجایی است که تکلیف امت را معین میکند. اوصیای پیغمبر معلوم میشوند، که باید امت با چه کسی راه بروند تا برسند به حضرت عیسی. با چه کسی راه بروند برسند، با چه کسانی حرکت کنند؟ از کی تبری بجویند؟ این تولی و تبری که از چه کسانی جدا بشوید زیر بارشان نروید و الا شما را از حضرت موسی جدا میکنند. با چه کسی راه بروید تا شما همراه با موسی راه رفته باشید. اینکه حضرت در آخرین روزهای رحلتشان مکرر این جملات را دارند من دارم میروم، به زودی من از بین شما خواهم رفت؛ ولی من وقتی میروم شما را دست خالی نگذاشتم. نیامدم یک چیزی بیاورم بعد همه را با خودم ببرم که شما دست خالی بمانید. «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْن»،[۷] من دو حقیقت گران قیمت را بین شما باقی گذاشتم. شما با این سیر کنید، «لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْض» اینها از هم جدا نمیشوند. شما «مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا» اینها را از هم تفکیک نکنید. قرآن به تنهایی کافی نیست، قرآن در اختیار شما نیست، «حَسْبُنَا كِتَابُ اَللَّه».[۸] قرآن علمش محضر امام است. امام هم که جز به قرآن عمل نمیکند. اگر به امام اخذ کنید اخذ به قرآن کردهاید، چون «عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ»[۹] تکلیف شما این است با این دو تا راه بروید. ببینید این میشود «يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا». اگر حواسشان جمع شد، تفصیلات را نمیدانند، همه تفصیلات در اختیار امام است. شما که تفصیلات را نمیدانید. شما چه میدانید در مقابل معاویه چه باید کرد، در مقابل طلحه و زبیر و جملیان چه باید کرد. شما با امیرالمومنین راه بروید تفصیل تکلیف دست او است. این میشود احسنها «تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْن» همین کار را حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام هم کردند.
همین اتفاقی هم که در این قوم افتاده، در قوم حضرت موسی افتاده است. آمدند یک عدهای مسیر امت حضرت موسی را تغییر دادند، نفاق به پا کردند، اوصیای حضرت موسی را کنار زدند، خودشان نشستند یک مدار دیگری درست کردند. خدای متعال میفرماید که به قومت بگو این کتاب همه تفصیلات در آن است. این کتاب دست من است بعد هم دست اوصیای من است. شما «وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِين». دارالفاسقین به پا خواهد شد، میبینید. اگر میخواهید از این دارالفاسقین عبور کنید باید احسن آیات تورات را به آن اخذ بکنید، مسیرتان را روشن میکند، منحرف نمیشوید. قرآن هم همینطور است. حضرت موسی بن جعفر این داستان را تطبیق کردند به ملک هارون و بنی عباس، بنی امیه هم همین است، قبلیهایشان هم این است، بعدیهایشان هم تا امروز همین دارالفاسقین است.
معنای فاسقین در قرآن/ نقض میثاق و دوری از امام و صراط
فاسقین چه کسانی هستند؟ خود این آیات و آیه بعد فاسقین را توضیح میدهد که حضرت موسی بن جعفر این فاسقین را با همین آیه معنا کردند. در جای دیگر قرآن وقتی فاسقین را میخواهد تعریف کند، میفرماید که قرآن کتاب هدایت است ولی خدای متعال یک عدهای را با همین کتاب میبرد در وادی ضلال، سردرگمی و حیرت. اینها چه کسانی هستند؟ «وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِين».[۱۰] اینها فاسقین هستند. فاسقینی که قرآن که کتاب هدایت است آنها را از وادی هدایت دور میکند، میبرد در وادی ضلال، این فاسقین چه کسانی هستند؟ سه تا خصوصیت دارند، «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِه».[۱۱] یک پیمانی با خدا بستهاند، پیمان محکم، این را نقض میکنند، «وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل». یک رشتهای است خدای متعال دستور داده به او گره بخورید، از او جدا نشوید، او را قطع میکنند. بعد از این دو کار که کردند، «وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْض»، هر کاری بکنند فساد است. این میثاقی که خدا گرفته چیست که اینها این میثاق را نقض میکنند؟ «يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّه». عهد خدا این است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيم».[۱۲] شما بین این دو راه مخیر هستید. اینطور نیست که شما یا عبادت کنید یا عبادت نکنید. داستان این است شما یا باید برده شیطان باشید یا عبد خدای متعال. یا آزاد از همه کائنات و مشغول به حضرت حق، یا اسیر شیطان و برده شیطان و زیر دست و پای شیطان له بشوید. من از شما عهد نگرفته بودم با شیطان راه نروید؟ شیطان را عبادت نکنید؟ دشمنی میکند، آشکارا دشمنی میکند. از شما پیمان نگرفته بودم که من را عبادت کنید، این صراط مستقیم است؟ پس عهد ما با خدا این است ما در صراط مستقیم حرکت کنیم که این صراط عبودیت است. روایات میگوید صراط معرفت است. همین عهد وقتی تفصیل پیدا میکند تبدیل میشود به یک تکلیف دیگری. در روایات صراط مستقیم را معنا کرده است. فرمود: «هُوَ اَلطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اَللَّه».[۱۳] وادی معرفت است. این وادی وادیای است که منتهی به حضرت حق میشود، انحراف ندارد. در ادامه میفرماید: «هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي اَلدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي اَلْآخِرَة». این صراط مستقیم از دنیا شروع میشود در آخرت هم ادامه دارد. اینطور نیست که اگر کسی در وادی عبودیت و معرفت در دنیا سیر کرد تمام بشود، نه این صراط ادامه دارد در قیامت. «فَأَمَّا اَلصِّرَاطُ اَلَّذِي فِي اَلدُّنْيَا فَهُوَ اَلْإِمَام عليه السلام» صراط در دنیا امام است. راه خدا راه فضایی و اسفالته و اینها نیست، خدای متعال امامی فرستاده، او صراط است، سبیل است، جنب الله [است]. ما باید با امام حرکت کنیم. عهد ما این است که با امام حق حرکت کنیم و با امام باطل حرکت نکنیم.
دو امام در قرآن است: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»[۱۴] و «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّار».[۱۵] امامی که دعوت به آتش میکند، امامی که دعوت به خدای متعال میکند، امر خدا را در عالم اجرا میکند «وَ اَلْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اَللَّه».[۱۶] آن فرمان از طریق اراده او در عالم جاری میشود. عهد ما با خدا این بوده که از این امام جدا نشویم. با این امام راه برویم، او ما را به مقصد میرساند؛ این همان عهد عبودیت است. اینها این عهد را نقض میکنند، از مدار بندگی بیرون میآیند، از امام هم فاصله میگیرند، «وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل». یک رشته رحمتی از عالم بالا نازل شده که از او تعبیر میشود به رحامت، آن رشته را قطع میکنند. اصل این رحمت هم رحمت الهی است که در وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت جاری میشود، «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُم».[۱۷] رحمت الهی در وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت جاری است. این رشته رحمت تبدیل میشود به دستورات و فرائض و شرایع و رابطه ما را با هم تنظیم میکند؛ رابطه پدر و مادر با فرزند، فرزند با پدر و مادر، برادر با برادر، مومن با مومن. این رشتههایی که از امیرالمومنین نازل میشود و ما باید با او زندگی بکنیم اینها رشتههای رحمت است. خدا فرموده به این رشتهها متمسک باشید، با او حرکت بکنید. نماز، روزه، زکات، حج، روابط مومنین، روابط خانواده، روابط امت با امامشان، اینها همه میشود روابط رحمت؛ این رشته را قطع میکنند جایش یک چیز دیگری میگذارند. جای خانواده یک چیز دیگری میگذارند، جای اخوت یک چیز دیگری میگذارند. اخوت را تبدیل میکنند به رقابت و مسابقه بر سر دنیا و به قول خودشان جامعه بازاری که همه در آن دنبال منافع خودشان هستند و دنبال سلطهجویی و همه حال توصیفشان این است، میگویند این صفات طبیعی انسان [است]. صفات شیطانی را میگویند صفات طبیعی. جامعهای باید درست بشود که همه دنبال منافع خودشان باشند، دنبال سود حداکثری خودشان، دنبال غلبه خودشان. آن رشتهها را قطع میکنند جایش یک رشتههای دیگری میگذارند. خانواده هم دیگر متلاشی میشود، زن و مرد در خانه هم مثل دو تا بازاری، دو تا بازاری که میگویم نه بازار مسلمین، جامعه بازار، دو نفر منفعتطلبی که هر کدام دنبال سود حداکثری خودشان هستند. این میخواهد خودش به مقصد برسد برود روی شانه همسرش، آن هم میخواهد روی شانه همسر سوار بشود خودش به مقصد برسد. خانواده متلاشی میشود.، همه چیز از بین میرود. «وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل»، وقتی رشته شما با خدا و امام و این آمیزههای رحمت که در عالم آمده قطع کردی، «وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْض».حالا اینها هر کاری بکنند دیگر فساد است. در مدار توحید و امامت و ولایت و شریعت الهی نیست. اینها میشوند فاسقین. اینهایی که مدارشان را سوا میکنند این کتاب هدایت، «یُضِلُّ بِه» اینها را میبرد در وادی ضلال، هرچه بیشتر میخوانند حیرتشان بیشتر میشود. دارالفاسقین یعنی این.
طرح الهی برای جداسازی حق از باطل (تبعیت از اوصیای انبیاء)
خدای متعال به حضرت موسی میفرمایند که به قومت بگو هرچه لازم بوده من در تورات به شما دادهام. شما تمامش را اخذ کن، ولی به قومت بگو که آن قلههایش را اخذ بکنند. من مسیر را برایشان روشن کردهام، اوصیا را معین کردهام، طریق در کتاب، دست اوصیاست، با آنها راه بروند. «سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِين»، به زودی دارالفاسقین را بهتان ارائه خواهم کرد، خواهید دید. اگر میخواهید به سلامت عبور کنید، «وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا». کسی با احسن آیات قرآن راه برود، با آن آیاتی که تکلیف امت را معین میکند، تفسیر کتاب در دست امام است، اجرا خواهد شد. امام حسین شب عاشورا این آیه را میخواندند بعد از جنگ احد، آیهاش در داستان بعد از جنگ، احد است که «مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْه».[۱۸] خدا اینجوری اجازه نمیدهد شما همیشه دستتان به جامعه مومنین برسد، «حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّب». در یک برنامهای خدا خبیث و طیب را جدا میکند از هم. عاشورا صحنه جدا شدن خبیث و طیب است. بعد میفرماید که «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْب»، این طرح خدا که با آن تفکیک میکند مومن و کافر را، غیبی دارد. غیبش دست شما نیست، خدا شما را مشرف به غیب نمیکند. «وَلَکِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاء»، یک عدهای را رسالت بهشان میدهد، بار روی دوششان میگذارد. میتوانند بار را بردارند، غیب طرح خودش را به آنها میگوید. «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِه» شما به خدا و رسول ایمان بیاورید، با او راه بروید. این میشود «يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا».
احسن آیات قرآن همینهاست. امام را معین میکند، مسیر حرکت را معین میکند، تفصیلش با امام است، خصوصیاتش با امام است. احسن آیات من گمان میکنم این است. به حضرت موسی میگویند که به قومت بگو احسن آیات تورات را اخذ بکنند چون به زودی با دارالفاسقین روبرو میشوند. این فاسقین چه کسانی هستند؟ قرآن میفرماید «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِي».[۱۹] آیه بعد این است. حضرت موسی بن جعفر این آیه را برای هارون خواندند. «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ». آیات سر راه است، نشانههای راه، دلایل، همه چیز، مسیر عالم مسیر هدایت است، آیات سر راه است ولی من خودم «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ». آنهایی که در زمین به غیر حق تکبر میکنند، شأنشان نیست، تکبر میکنند. شأن شیطان نیست که امام باشد. میگوید یا من باید امام بشوم یا راه امیرالمومنین را میبندم. دروغ میگوید تو کی میتوانی جای امیرالمومنین بنشینی؟ تو سر سجده، یک سجده کردن به کسی که حتماً از تو بهتر بود [انجام ندادی]، تو چه نسبتی با امیرالمومنین داری درست است شش هزار سال عبادت کردی. اما قبل از خلقت همه عوالم اینها خلق شدند. تو کجا بودی، این امیرالمومنین خلق شده. چه نسبتی با او داری؟ حاضر نشده سجده کند و آتش به همه امت زده. شش هزار سال عبادت خودش را که حضرت فرمود شما نمیفهمید یعنی چه، شش هزار سال، من میگویم شش هزار سال خیال میکنید سال دنیایی است، این را به آتش کشیده است.
راه رفتن با امام حق/ امیرالمؤمنین عدل نبیاکرم
امیرالمومنین که عدل نبی اکرم است، من و علی تا صلب عبدالمطلب یک نور بودیم. بهش میگویند اصلاً باید بروی، نباشی، این پیغمبر بماند. لیلة المبیت همین است دیگر. حضرت میگوید چشم. خدا به جبرئیل و میکائیل فرمود شما حاضرید این کار را انجام بدهید؟ گفتند نه ما اهل این کار نیستیم. گفتم بروید ببینید. این آقا بهش میگویند شما بروید که این آقا بماند، نمیدانیم اصلاً امتحان چیست، امتحان این ظاهر که نیست. به امیرالمومنین آن عالم یهودی عرض کرد که اوصیای انبیا چند تا امتحان قبل از انبیا، در دوران پیغمبرشان میدهند؟ چند تا امتحان بعد از پیغمبر؟ که اگر قبول شدند وصی میشوند. حضرت فرمودند بگویم ایمان میآوری؟ گفت بله. فرمودند هفت تا امتحان قبل از، دوران پیغمبرشان میدهند بعد بهشان وصایت میدهند. هفت تا هم بعد. بعد به حضرت عرض کرد بشمرید. حضرت فرمودند برویم بیرون خصوصی برایت بگویم. ظاهراً مالک بود کی بود اصرار کرد که آقا بگویید ما هم اهلیم، گوش کنیم. حضرت هفت را فرمودند آنجا در مجلس. یکی از آن هفت تایی که در دوران امامت، در دوران حیات وجود مقدس نبی اکرم است، لیلة المبیت است. خیلی امر عظیمی است. چه کسی این کار را میکند؟ آن وقت شیطان میگوید من باید جلو بیفتم. این تکبر غیر حق است. تو چه، چه زمانی میتوانی امت را ببری؟ یک تکلیف روی دوشت گذاشتند. یک امتحان کردند گفتند در مقابل آدم سجده کن؛ ملائکه سجده کردند تو هم سجده میکردی.
«يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ» این پیغمبر آمده یک راه در عالم باز کرده، اوصیایی آورده، کتابی آورده. تو میگویی «حَسْبُنا کتابُ الله». میگویی ما هستیم احتیاج به امیرالمومنین نیست. این «يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ» است. کسی که تکبر میکند خدا آیات را از او میپوشاند، «سَأَصْرِف» رویش را برمیگرداند. این آیات و نشانههای راه، خود ائمه هستند. روایت آن مفصل است، خدا آیاتی گذاشته امت با اینها راه بروند گمراه نمیشوند. مسیر امام، آیاتش مفصل است در قرآن. مسیر امام، مسیر پر از آیات است، انسان وقتی با امام راه میرود تمام آیات هستند. آیات الهی را که همه نمیفهمند، «لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون»،[۲۰] یک جا «لِقَوْمٍ يَعْقِلُون»،[۲۱] «لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور»،[۲۲] «لِأُولِي الْأَلْبَاب».[۲۳] باید اینگونه بشوی تا آیات را ببینی. یک آیات برای اولوالالباب [است] یک آیات برای صبار شکور است، یک آیاتی برای قوم یعقلون، قوم یتفکرون و یتدبرون [است]. اینطور نیست که آدم آیات خدا را همینطور بفهمد. عالم همه آیات است، اگر راه افتادی با تو حرف میزنند. زنده هستند، دلالتت میکنند.«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَات» این آیات را هنگام سحر، نگاه به آسمان میکنید و میخوانید. «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَاب». اولوالالباب چه کسانی هستند؟ که همه چرخش زمین و آسمان و خلقت آسمان و زمین برای آنها آیات است. «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَاب». اولوالالباب چه کسانی هستند؟ «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِم»،[۲۴] در همه احوال متذکر به حضرت حق هستند. ایستاده، نشسته، حتی در بسترشان، دائم الذکر هستند. آن وقت «وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»، در خلقت آسمان و زمین تفکر میکنند. ذکر جامع و فکر نتیجهاش میشود چه؟ «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا». یک نگاه میکند به آسمان و زمین میگوید آقا این که باطل نیست. این یک پایانی دارد، پایانش کجاست؟ «فَقِنَا عَذَابَ النَّار» چقدر زود سیر میکنند. دنبال این عالم بهشت و جهنمی است، «فَقِنَا عَذَابَ النَّار». این را چه کسی میفهمد؟ کسانی که اولوالالباب هستند. ادامه آیاتش را خواندهاید، «رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا».[۲۵] آنها کسانی هستند که گوششان را باز کردهاند، صدای منادی خدا را میشنوند، اینها آیات عالم را میفهمند. کسانی که گوششان را بستهاند، کسانی که اهل ذکر نیستند، کسانی که متکبرند، رویشان از خدا برگرداندهاند، حاضر نیستند بندگی کنند، «يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ» واقعاً شما شأنتان خلافت رسول خداست؟ این مسیری که پیغمبر باز کردهاند، این امتی که میخواهند تا قیامت ببرند شما میتوانید خلافت حضرت را بکنید و امت را ببرید؟ شما میتوانید وسیله نبی اکرم برای هدایت امت باشید. امیرالمومنین به سلمان فرمود مصداق این آیه من هستم. «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَاب»،[۲۶] تمام علم الکتاب نزد من است. بعد فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خدا تقاضا کرد که بین او و امت یک وسیلهای قرار بدهد، تا رشتهشان قطع نشود. خدای متعال من را قرار داد، من حلقه اتصالم، همه کتاب دست من است. تو چه جوری میتوانی جای امیرالمومنین بنشینی؟ مگر بازی سیاسی و حزب بازی است. آمده پشت درب حضرت زهرا میگوید که آقا آن که مردم انتخاب کردند، این مهم است، حرفها را بگذارید کنار. اینجوری است واقعاً؟ «يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ» حق شما این بود که این منصب را بگیرید؟ شما میتوانستید امت را به مقصد برسانید؟ حالا رساندید؟ خطبه حضرت زهرا [را] دیدید؟ این شتری که سوار شدید شما را به مقصد نمیرساند. خطب امیرالمومنین را ملاحظه کردید؟ این مرکب، مرکب شما نیست. شما خلیفه رسولید! آخر مگر میشود؟ امام رضا فرمودند: «إنَّ الإِمامَةَ خِلافَةُ اللّهِ وخِلافَةُ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله»،[۲۷] اینها امامت را تحریف کردند تا توانستند امام بشوند. امامت که این نیست. آن روایت امام رضا خیلی مفصل است. حضرت میگویند اصلاً تحریف شده. آن روزی هم که هارون، مأمون امام رضا را آوردند و بحث امامت را مطرح کردند امام رضا میگویند امامت اینها نیست که اینها میگویند. اصلاً مفهوم امامت در این دو قرن عوض شده، چیز دیگری شده است. خدای متعال میفرماید به حضرت موسی به قومت بگو این تورات همه چیز در آن است ولی دست من است، «فَخُذْهَا بِقُوَّة» من این کتاب را گرفتهام، دست اوصیای من هم است.«وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا» شما قله دستوراتش که تعیین تکلیف برایتان میکند بعد از من چه جوری راه بروید، آن را اخذ بکنید چون با دارالفاسقین روبرو میشوید. «سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِين». فاسقین چه کسانی هستند؟ عرض کردم. دارشان چیست؟ «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ». به زودی روی آن کسانی که در زمین تکبر میکنند، این همان فاسقین اند، رویشان را از آیات برمیگردانند. اینها دیگر با آیات خدا راه نمیروند، در وادی ضلال هستند. خدای متعال وقتی حضرت آدم را میفرستد روی زمین میفرماید جناب آدم بروید، «إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى»،[۲۸] هدایتی، چراغ هدایتی میفرستم، امامی میفرستم. اگر با این امام راه رفتید، با این کتاب راه رفتید نه در عالم گم میشوید، نه میشوید ضال، نه میشوید شقی. اگر جدا شدید اولش ضلال، بعدش شقاوت است. مفصل در روایت این مطلب را توضیح داده است. عاقبت به شری است، اولش گمگشتگی است، از امام جدا میشوی. بعد که گم شدی طعمه شیطان میشوی. شیطان هست با همه قوایش ولی اگر با امام راه رفتید نه گم میشوید نه طعمه شیطان. روایت را دیدید فرمود آن کسی که برای خودش دین درست میکند، عبادت میکند این از وادی دور است. این از حیرت بیرون نیامده، این مثل گوسفندی است که از چوپان خودش جدا شده، این میرود طعمه گرگ میشود آخرش. اگر با امام راه رفتید شیطان هست، شیطان از گرگ بدتر است ولی دستش به شما نمیرسد. جدا شدید اولش ضلال است بعد شقاوت است. بعد میفرماید «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی»،[۲۹] رویتان را از این امام برگردانید، این اعراض از ذکر است. وادی این امام وادی هدایت است، عالم ذکر است. اگر با این امام رفتید در عالم ذکرید، رویتان را برگردانید میشود عالم غفلت. «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا»، عیشتان تنگ میشود. با امیرالمومنین راه بروید در سختترین احوال در وسعتاید. با دیگران راه رفتید به عیش ضنک مبتلا میشوید. همه چیز داشته باشید هیچی ندارید. «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى» میرود در وادی عمایه، حشرش در وادی کوری است. از امام جدا شدید وادی عمایه است. در روز قیامت به خدا عرضه میدارد «قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا».[۳۰] به من چشم داده بودی، میدیدم. چرا کورم؟ میفرماید: «قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى».[۳۱] عالم ذکر عالم آیات است. عالم غفلت، عالم ترک آیات است. نشانه هست، «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِي». نشانهها را که همه نمیتوانند اخذ بکنند، عالم ذکر عالم آیه است. عالم غفلت و اعراض از ذکر، عالم عمایه است. عالم ترک آیات است، «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ». امیرالمومنین فرمود: «مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي».[۳۲] کسی امیرالمومنین را در آن سیمایش ببیند که «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه».[۳۳] چه ربطی دارد به بقیه آیات، ولی رویش را از این آیه برمیگرداند. راه برو با این آیه ببین چه آیهای است. بعد میفرماید: «وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا»، اینها تمام آیات هم بهشان نشان بدهی ایمان نمیآورند. «وَإِنْ يَرَوْا» آدمی که تکبر میکند اینجوری میشود. چرا من آیتم را از اینها دور میکنم؟ چون اینها آیه به دردشان نمیخورد. همه آیات هم نشان بدهی ایمان نمیآورند. «وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلا». سبیل رشد را بهشان نشان بدهی، ارائه بدهی، این ها اخذ نمیکنند. مگر من این کار را نکردم. «وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلا» به عکس، مسیر غی را ببینند آن را اخذ میکنند. اینها آدمهای این جوری اند. با اینها دارالفاسقین به پا میشود. «بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِين».[۳۴] اینها تکذیب آیات کردند و از آیات غافل شدند.
روایات ما میگوید آیات، ائمه هستند. امام آیه راه است، وقتی تکذیب کردی دیگر تو را از آیات دور میکنند. این تکذیب، تکبر است. تو احتیاج به امام صادق نداری؟ احتیاج به امام باقر نداری؟ تو میتوانی جای امیرالمومنین را پر کنی؟ پس ببینید دارالفاسقین به پا میشود بعد از حضرت موسی با یک همچین آدمهای متکبری، آیات را کنار میزنند، اوصیا را کنار میزنند. امام کاظم علیه السلام وقتی هارون الرشید گفت این دار را چه میبینی؟ حضرت فرمود دارالفاسقین، همین آیات را خواندند. در بعضی روایت دارد، فرمود: «قَالَ صِلَةُ اَلْإِمَامِ فِي دَوْلَةِ اَلْفَسَقَةِ».[۳۵] دولتی که متکبرند، رویشان از آیات برگردانده است. مسیر رشد را نمیروند، مسیر غی را میروند، مسیر غفلت از آیات است. مسیر تکذیب آیات است. امت را میاندازند در وادی غی و تکذیب و غفلت، مسیری که دیگر هیچ آیهای نیست. وادی ضلال است، وادی تیه است. سقیفه وادی تیه به پا کرده. مگر وادی تیه چیست؟ تا الان هم وادی تیه [است]. هفتاد سال کار میکنی سر جای اول خودت هستی. گزارش کار به خدا میخواهی بدهی، خب در این هفت سال، هفتاد سال چه داری؟ مومنین را بگذارید، شیعیان امیرالمومنین را بگذارید کنار، مابقی دنیا را دارم میگویم گزارش کار بدهند. بحث من در باب مستضعفین هم نیست که خدا بعداً برایشان تعیین تکلیف میکند. آنهایی که با صدای بلند میگویند دوره انبیا گذشته. هفتاد سال میدود، پایانش چه دارد؟ پایان کار چه دارد. یک چیزهایی خورده، یک چیزهایی هم جا میگذارد، میرود. این وادی تیه نیست؟ آدم هفتاد سال بدود آخرش هیچی ندارد. کفشش پاره شده، هیچی ندارد. چه با خودت میبری؟ هیچی. این وادی تیه [است] دیگر. در حالی که اگر وادی، وادی هدایت باشد در هر قدم باید نورانیتر بشوی. سرمایه کسب کنی با خودت ببری. این وادی تیه [است]. حضرت به هارون فرمودند: این داری که تو داری وسعت دارد، گسترده است ولی دار متکبرین است دارالفاسقین است. یک مشت آدم متکبر به غیر الحق، رویتان از آیات خدا برگردانده است. آیاتش را از شما دور کرده است. شما راه حق را ببینید نمیروید. مسیر غی را میروید. شما اهل تکذیبید، اهل غفلتید. این دار شماست.
پاسخ امام کاظم به هارون (دوران فترت شیعیان و دوره فتنه فاسقین)
هارون وقتی این را شنید به حضرت عرض کرد خب این دار چه کسی است؟ الان دست کیست؟ حضرت فرمود هم شیعیان ما در این دار هستند و هم طرفداران شما. ما هم فعلاً در دارالفاسقین هستیم. حضرت فرمود دارالفاسقین، دوستان من هم در حکومت تو هستند. ولی فرق میکند، تفاوتمان چیست؟ حضرت فرمودند: «قَالَ هِيَ لِشِيعَتِنَا فِتْرَةٌ وَ لِغَيْرِهِمْ فِتْنَة»،[۳۶] یک دوران فترتی است، یک دوران هدنهای است، یک دوره غربتی است برای شیعیان ما. این دوره را پشت سر میگذارند. باید هم بگذرانند. در این دوره فترت هم با امام خودشان راه میروند. قلههای آیات را گرفتهاند، احسن آیات قرآن را گرفتهاند. دارند با آن آیات راه میروند. برای آنها دوره فترت است. بین دولت حق و دولت بعدی میشود فترت. بین نبی اکرم تا ظهور دوره فترت [است]. برای اینها دوره فترت [است]. «وَ لِغَيْرِهِمْ فِتْنَة»، برای غیرشان فتنه است. قرآن میفرماید که ما شکوفه دنیا را در دست اینها سبز کردیم. فتنه آنهاست، شما نروید وسط آن، «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيا».[۳۷]
هارون میگفت ابر ببار، هر کجا بباری ملک من است. این فتنه است، شما نیفتید در این فتنهها. چشمتان دنبال این امکاناتی که به اینها دادیم نیفتد، امتداد نگاه ندهید. میبینید ما در همین دار هستیم. با امامتان باشید، رویتان را از امام برنگردانید، نگاه نکنید به ملک اینها. هوس ملک اینها در دلتان نیاید، شما را میبرد «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْك»، امتداد نده نگاه دو چشم خودت را، چشم دل، چشم سر «إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُم». به هر گروهیشان یک شکوفهای دادیم. شکوفهها در دستشان سبز شده، شما را [با خود] نبرد. «لِنَفْتِنَهُمْ فِيه» این فتنه آنهاست. از عهدهاش هم بیرون نمیآیند، شکست میخورند. نمیتوانند از عهده امتحان در بیایند. «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْر». پیغمبر ما، رزقی که پروردگارت برای امتت گذاشته از اینی که به دست بنی امیه و بنی عباس میافتد بهتر است. چشمتان به دولت بنی عباس نیفتد بروید مرید آنها بشوید، بروید در دستگاه آنها، بروید با آنها کار کنید. بروید غرق آنها بشوید. الان هم نظام عالم همینطور است. این دولت فاسقین «يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ»، میبینید، عالم غفلت و سبیل غی و تکذیب آیات و اینهاست دیگر. حضرت فرمود برای ما فترت است، برای شما فتنه است.
به حضرت عرض کرد، «مَا بَالُ صَاحِبِ اَلدَّارِ لاَ يَأْخُذُهَا؟» خب اگر دار فاسقین است، دست ما افتاده، این داری که مال شما بوده، مال اولیای خدا بوده، ملک عظیم بوده، ملک عظیم مال امیرالمومنین [است]، چرا پس نمیگیرید؟ حضرت فرمودند که آن موقعی که از ما گرفتید آباد بوده. ما هم آباد پس میگیریم. شما آن را به هم زدهاید، خرابش به چه درد میخورد؟ من الان دولت تو را بگیرم چه کار با آن بکنم. این ملکی که دست هارون است بدهند به حضرت موسی بن جعفر میشود کاری با آن بکنی؟ بعضیها میگویند سیدالشهدا میرفت حکومت بگیرد. خب بعدش مگر با امام سجاد راه آمدند که امام، امام حسین حکومت بگیرد؟ این حکومتی که دست بنی امیه است دیگر به درد ما [نمیخورد]. این آدمها را که نمیشود با آن عصر ظهور به پا بکنی. باید شما سیرتان را بکنید. آقای ما میآید اول بساط شما را جمع میکند. اول شیطان و بساطش را جمع میکند، سقیفه را بساطش را جمع میکند. میدانید چه جوری هم جمع میکند، از ریشه میکند. «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى»[۳۸] این شب تاریکی که حجاب انداخته بر خورشید امیرالمومنین، بساطش را جمع میکند بعد صبح روشن میشود. گفت پس چرا پس نمیگیرید؟ اگر ما آمدیم یک مشت فاسق افتادیم وسط دار فسق به پا کردیم، شما هم دوره فترتتان است. منتظرید برسید به وقتش و قدرت، قدرت که حالا تعبیر غلطی است، حقیقت ملک عظیم به پاشود، امر الهی جاری بشود. چرا پس نمیگیرید؟ «مَا بَالُ صَاحِبِ اَلدَّارِ لاَ يَأْخُذُهَا؟» فقال: «أُخِذَتْ مِنْهُ عَامِرَةً وَ لاَ يَأْخُذُهَا إِلاَّ مَعْمُورَة»، آباد بوده گرفتید. وجود مقدس نبی اکرم آباد کرده بود عالم را. امیرالمومنین ببینید چه توصیفاتی میکنند که پیغمبر از کجا به کجا شما را رسانده، شما خرابش کردید.
حضرت خواب دیدند بر منبرشان بنی تیم و بنی عدی بالا رفتن، مردم را به قهقرا برمیگردانند. حضرت توحید را اقامه کرده، اینها بتپرست میکنند مردم را، شکل بتپرستی عوض میشود. دنیاپرستی عوض میشود شکلش ولی دنیاپرستی است، شما خراب کردید دیگر این به درد نمیخورد. این ملک را بدهند به دست حضرت موسی بن جعفر چه کار با آن بکند؟ میتواند پس بگیرد از مأمون، کار دست خودش است ولی پسش بگیرد که چه؟ از هارون بگیرد که چه بشود؟ با این ملک میشود چه کار کنی؟ شیعیان خودش را آرام در این دوره فترت میبرد به مقصد میرساند. وقتش هم که شد، آباد پس گرفتید باید آباد پس بدهید. آبادش میکنند امیرالمومنین، امام زمان، اول جمع میکنند این بساط را بعد، آن وقت دولت حق به پا میشود. «أُخِذَتْ» خیلی تعبیر عجیبی است. فرمود که «أُخِذَتْ مِنْهُ عَامِرَةً وَ لاَ يَأْخُذُهَا إِلاَّ مَعْمُورَة» صاحب امر میآید. آن صاحب الامر، صاحب الدار میآید ولی آن صاحب الدار آباد پس میگیرد. وقتی آباد شد میشود با آن اقامه حق بکنی. این مردمی که بنی امیه تربیتشان کردند، بنی عباس تربیت کردند به کار امام رضا نمیآید. به کار همان یک عدهای که با حضرت در این دوره هدنه و اختفا و دوره غربت و فترت راه آمدند، همانها به درد حضرت میخورند. بقیه به درد نمیخورند. بقیه رفتن در دولت الفاسقین رنگ آنها را گرفتهاند، چه کار به آنها داریم. زمانش که شد معموره پس میگیریم. قرآن میفرماید: «وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا».[۳۹] این خطاب به اصحاب سقیفه است. خطاب به بنی عباس و بنی امیه است. خدا زمین را اصلاح کرده، دوباره فاسدش نکنید. روایت میفرماید: «قَالَ أَصْلَحَهَا بِرَسُولِ اَللَّهِ وَ بِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ»[۴۰]، صلوات الله علیهم.
جایگاه شیعیان در دولت فاسقین/ امام مدار تفکیک
بعد به حضرت عرض کرد که «قَالَ فَأَيْنَ شِيعَتُك؟» و شیعه تو این وسط چه میکنند؟ اینها که زیر دست و پا له میشوند. دار که دارالفاسقین [است]، شیعه تو در این وسط چه میکنند؟
حضرت یک آیه عجیبی خواندند، شما دست بر نمیدارید. شما میخواهید اینها را با خودتان ببرید، ما از دست شما درشان میآوریم. شیعیان ما را شما زیر بار [میخواهید ببرید] ولی ما نمیگذاریم. حضرت این سوره را خواندند، «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَة».[۴۱] خیلی سوره عجیبی است، این سوره یک پرده از یک واقعیتی برمیدارد. میگوید مشرکین، «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا» کفار من اهل الکتاب، چه کفار اهل کتاب، چه کفار مشرک، چه اهل کتاب، کافرینشان، یک عده اهل کتاب کافرند واقعاً مسیر مشرکین را میروند، مفصل قرآن توضیح داده، و خود مشرکین، منفک نمیشوند. انفکاک یعنی یک تفکیکی میخواهد بشود، انفکاک یعنی قبول تفکیک، هرچه میخواهند جدایشان کنند اینها حاضر نیستند جدا بشوند.
الان ببینید مستکبرین عالم حاضرند ما جدا زندگی کنیم آنها جدا. میگویند ملک کل کره زمین دست ماست، ما مدیر جهانیم، از آن ور عالم آمده اینجا میخواهد تعیین تکلیف کند، نه برای ما، برای همه. پنج منطقه کردهاند عالم را همین آمریکا، هر کجا یک دستگاهی درست کرده، سنتکام، همه دنیا را میخواهد اداره کند. دست بر نمیدارد، بگذار مومنین راه خودشان را بروند. میگوید من مدیر عالم هستم، این خاصیت مستکبرین است. فرعون هم همینطوری بود، حضرت موسی میگوید بنی اسرائیل را بفرست با من بیایند، تو با قوم خودت باش، میگوید نه نمیشود. «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ» این مشرکین و کفار دست بر نمیدارند، جدا نمیشوند. میخواهند همیشه مسلط باشند، میخواهند دیگران را هم بیاورند زیر سلطه خودشان. شیطان که حاضر نیست دست بردارد، بگوید پیروان حضرت امیر برای حضرت امیر، پیروان من برای من. اتفاقاً همه کمین را برای پیروان حضرت امیر میگذارد، گفت میشینم سر راه مستقیم، راه میبندم، شما را میگفت، دست بر نمیدارد، میخواهد ما را جهنمی کند. کفار و مشرکین هم همینطورند؛ خدا چه جوری تفکیک میکند؟ «حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَة» یک بینه روشنی میآید صفها را جدا میکند. این بینه کیست؟ «رَسُولٌ مِنَ اللَّه»،[۴۲] رسول وقتی با کتاب میآید، «يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَة» این رسول با کتاب صفها را جدا میکند. امتحانها شروع میشود، درگیریها شروع میشود. در این درگیریها و امتحانهاست [که] صف را جدا میکند. این سوره سوره تفکیک است بر مدار امیرالمومنین، «خَيرُالبَرية»[۴۳] و «شَرُّ الْبَرِيَّة»[۴۴] تفکیک میشود. شرور یک طرف، خوبیها یک طرف. به یک جایی میرسد که خوبیها میروند در بهشت، بدیها میروند در جهنم. آنها دست بر نمیدارند، اجمالش این است حضرت به هارون گفتند که، درست گفت شیعیان شما کجا هستند اگر دارالفاسقین [است]، همه چیز دست ماست. میگویید برای آنها دوره فترت است، آنها که زیر سلطه ما هستند. آنها کجا هستند؟ حضرت [فرمودند] ما حفظشان میکنیم. ما جدایشان میکنیم. خیالت راحت باشد. نمیگذاریم زیر دست شما له بشوند. ما نگهشان میداریم، از این دوره فترت عبور میدهیم، به سلامت به مقصد میرسانیم.
آن بزرگواری که مدار تفکیک است در عالم. جدا کرده صفها را، حضرت زهرا سلام الله علیها است. اینها دامی که پهن کرده بودند میخواستند همه را ببرند. شیطان، از طریق سقیفه میخواست همه را ببرد. «وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»،[۴۵] یک عده جدا شدهای که آنها مومن هستند، بقیه را برد. این فریق را کی جدا کرد نگذاشت شیطان ببرد؟ مومنین را کی جدا کرد؟ شیطان که طرح را بر همه ریخته بود. حضرت زهرا سلام الله علیها اگر نیامده بود در صحنه این فریق هم رفته بودند. انقدر فتنه سنگین بود، انقدر طغیان پیچیده بود که اگر حضرت زهرا نمیآمد برده بودند همه را. این طرف به تعبیر قرآن «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَاب ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ».[۴۶] اینور مثل نور«كَمِشْكَاةٍ»،[۴۷] حضرت زهراست که وقتی بیاید به میدان فضا را روشن میکند. روایت را تقدیم کردم. ظلمتی بر ملائکه عارض شد، به خدا پناه بردند. استغاثه کردند. خدای متعال نور حضرت زهرا را تجلی داد و با تجلی نور حضرت زهرا آن ظلمت برداشته شد. این ظلمات با حضرت زهرا برداشته میشود. «وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ»،[۴۸] یعنی، «إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَم فَما لَهُ مِنْ نُورٍ مِنْ إِمَامٍ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ يَمْشِي بِنُورِهِ».[۴۹]
اگر در این تاریکی با امامی که از نسل حضرت زهراست، راه نروید در قیامت هم در این تاریکی میمانید. این همانی است که حضرت فرمود که تفکیک میکنیم، جدا میکنیم. یک امامی است در این تاریکی دست مومنین را میگیرد. میبرد آنها را. «أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»،[۵۰] چراغ برای یک عده خدا قرار داده، این چراغ، امام از ولد حضرت زهراست. این امام میرساند. حضرت زهرا مدار تفکیک هستند.
داستان احراق بیت، داستان مقاومت حضرت زهرا، داستان خبیث و طیب [است]. دولت فاسقین به پا شده، در این دولت فاسقین حضرت زهراست که در این فترت موحدین را زیر چادر خودش گرفته است و در زیر حمایت خودش دارد و به سلامت عبور میدهد. رفته وسط جهنم، شعله را آرام کرده است. در روایت دیدید مومن وقتی از صراط عبور میکند، شعله جهنم میگوید، زود بگذر که «نورک اطفأ لهبی»،[۵۱] نور تو شعله من را خاموش کرده، نمیگذارد من کار خودم را کنم، زودتر رد شو. حضرت زهرا که مصداق نور الهی است، این جهنمی که اینها به پا کردند رفته وسط این صحنه و با نور خودش شعله جهنم اینها را برای مؤمنین آرام و خاموش کرده، والا همه ما سوخته بودیم، هیچی از ایمانمان نمیماند. همه را سوزانده بود، همه را خاکستر کرده بودند. کما اینکه بدریها و احدیها را هم جهنمی کردند، خیلی از خیبریها هم بودند، همه را جهنمی کردند. حضرت زهرا رفتند وسط میدان ما را اخذ کردند. ولی خب امتحان خیلی سخت شد و اتفاقاتی افتاد…
پاورقیها
۱
. «خَيْثَمَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ:يَا خَيْثَمَةُ اَلْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلاَثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا، وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قَبْلَنَا وَ ثُلُثٌ سُنَّةٌ وَ مَثَلٌ، وَ لَوْ أَنَّ اَلْآيَةَ إِذَا نَزَلَتْ فِي قَوْمٍ ثُمَّ مَاتَ أُولَئِكَ اَلْقَوْمُ مَاتَتِ اَلْآيَةُ لَمَا بَقِيَ مِنَ اَلْقُرْآنِ شَيْءٌ، وَ لَكِنْ اَلْقُرْآنُ يَجْرِي أَوَّلُهُ عَلَى آخِرِهِ «ما دامَتِ اَلسَّماواتُ وَ اَلْأَرْضُ»، وَ لِكُلِّ قَوْمٍ آيَةٌ يَتْلُونَهَا [وَ] هُمْ مِنْهَا مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ»؛ تفسير العیاشی، ج۱، ص۱۰.
۲
. «طَلْحَة اَلْأَنْصَارِيِّ قَالَ: كَانَ مِمَّا قَالَ هَارُونُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حِينَ أُدْخِلَ عَلَيْهِ مَا هَذِهِ اَلدَّارُ فَقَالَ هَذِهِ دَارُ اَلْفَاسِقِينَ قَالَ «سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ اَلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي اَلْأَرْضِ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ اَلرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ اَلغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً» اَلْآيَةَ فَقَالَ لَهُ هَارُونُ فَدَارُ مَنْ هِيَ قَالَ هِيَ لِشِيعَتِنَا فَتْرَةٌ وَ لِغَيْرِهِمْ فِتْنَةٌ قَالَ فَمَا بَالُ صَاحِبِ اَلدَّارِ لاَ يَأْخُذُهَا فَقَالَ أُخِذَتْ مِنْهُ عَامِرَةً وَ لاَ يَأْخُذُهَا إِلاَّ مَعْمُورَةً قَالَ فَأَيْنَ شِيعَتُكَ فَقَرَأَ أَبُو اَلْحَسَنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ «لَمْ يَكُنِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْكِتابِ وَ اَلْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتّى تَأْتِيَهُمُ اَلْبَيِّنَةُ» قَالَ فَقَالَ لَهُ فَنَحْنُ كُفَّارٌ قَالَ لاَ وَ لَكِنْ كَمَا قَالَ «اَللَّهُ اَلَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اَللّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ اَلْبَوارِ» فَغَضِبَ عِنْدَ ذَلِكَ وَ غَلَّظَ عَلَيْهِ»؛ الإختصاص، ج۱، ص۲۶۲.
۳
. «وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ»؛ سوره اعراف، آیه۱۴۵.
۴
. «وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛ سوره آل عمران، آیه۴۹.
۵
. «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۴۹.
۶
. «جَابِر عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: عَمَّار يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ (ص) يَقُولُ أَنَا أُقَاتِلُ عَلَى اَلتَّنْزِيلِ وَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يُقَاتِلُ عَلَى اَلتَّأْوِيلِ قَالَ صَدَقَ وَ رَبِّ اَلْكَعْبَةِ إِنَّ هَذِهِ عِنْدِي فِي اَلْأَلْفِ اَلْكَلِمَةِ تَتْبَعُ كُلُّ كَلِمَةٍ أَلْفَ كَلِمَةٍ آخر…»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۳۰۹.
۷
. «أَقُولُ: وَ قَدْ تَوَاتَرَ بَيْنَ اَلْعَامَّةِ وَ اَلْخَاصَّةِ عَنِ اَلنَّبِيِّ (ص) أَنَّهُ قَالَ: إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي ، وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ»؛ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۳۳.
۸
. «اَلْبُخَارِيُّ وَ مُسْلِمٌ فِي خَبَرٍ: أَنَّهُ قَالَ عُمَرُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ اَلْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ اَلْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اَللَّهِ فَاخْتَلَفَ أَهْلُ ذَاكَ اَلْبَيْتِ وَ اِخْتَصَمُوا مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اَللَّهِ كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ اَلْقَوْلُ مَا قَالَ عُمَرُ فَلَمَّا كَثُرَ اَلْلَغَطُ وَ اَلاِخْتِلاَفُ عِنْدَ اَلنَّبِيِّ فَقَالَ قُومُوا فَكَانَ اِبْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ إِنَّ اَلرَّزِيَّةَ كَّلَّ اَلرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ بَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ اَلْكِتَابَ مِنِ اِخْتِلاَفِهِمْ وَ لَغَطِهِم»؛ المناقب، ج۱، ص۲۳۶.
۱۰
. «إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ»؛ سوره بقره، آیه۲۶.
۱۱
. «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»؛ سوره بقره، آیه۲۷.
۱۳
. «مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلصِّرَاطِ فَقَالَ هُوَ اَلطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي اَلدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي اَلْآخِرَةِ وَ أَمَّا اَلصِّرَاطُ اَلَّذِي فِي اَلدُّنْيَا فَهُوَ اَلْإِمَامُ اَلْمُفْتَرَضُ اَلطَّاعَةِ مَنْ عَرَفَهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اِقْتَدَى بِهُدَاهُ مَرَّ عَلَى اَلصِّرَاطِ اَلَّذِي هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ فِي اَلْآخِرَةِ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ فِي اَلدُّنْيَا زَلَّتْ قَدَمُهُ عَنِ اَلصِّرَاطِ فِي اَلْآخِرَةِ فَتَرَدَّى فِي نَارِ جَهَنَّمَ»؛ معاني الأخبار، ج۱، ص۳۲.
۱۴
. «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»، سوره انبیاء، آیه۷۳
۱۵
. «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ»؛ سوره قصص، آیه۴۱.
۱۷
. «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۵۹.
۱۸
. «مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۷۹.
۱۹
. «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ»؛ سوره اعراف، آیه۱۴۶.
۲۰
. «وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»؛ سوره جاثیه، آیه۱۳.
۲۱
. «وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»؛ سوره نحل، آیه۱۲.
۲۲
. «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»؛ سوره ابراهیم، آیه۵.
۲۳
. «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ»؛سوره آل عمران، آیه۱۹۰.
۲۴
. «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۹۱.
۲۵
. «رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۹۳.
۲۶
. «وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»؛ سوره رعد، آیه۴۳.
۲۸
. «قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى»؛ سوره طه، آیه۱۲۳.
۲۹
. «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى»؛ سوره طه، آیه ۱۲۴.
۳۲
. «وَ قَدْ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ: مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي»؛ بحار الأنوار، جلد۹۹، صفحه۱۴۰.
۳۳
. «وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»؛ سوره بقره، آیه۱۱۵.
۳۴
. «فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ»؛ سوره اعراف، آیه۱۳۶.
۳۵
. «أ رَجُلٍ عَنْ َبِي اَلْحَسَنِ اَلْمَاضِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «مَنْ ذَا اَلَّذِي يُقْرِضُ اَللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ قَالَ صِلَةُ اَلْإِمَامِ فِي دَوْلَةِ اَلْفَسَقَةِ»؛ الکافی، ج۸، ص۳۰۲.
۳۶
. «طَلْحَة اَلْأَنْصَارِيِّ قَالَ: كَانَ مِمَّا قَالَ هَارُونُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حِينَ أُدْخِلَ عَلَيْهِ مَا هَذِهِ اَلدَّارُ فَقَالَ هَذِهِ دَارُ اَلْفَاسِقِينَ قَالَ «سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ اَلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي اَلْأَرْضِ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ اَلرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ اَلغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً» اَلْآيَةَ فَقَالَ لَهُ هَارُونُ فَدَارُ مَنْ هِيَ قَالَ هِيَ لِشِيعَتِنَا فَتْرَةٌ وَ لِغَيْرِهِمْ فِتْنَةٌ قَالَ فَمَا بَالُ صَاحِبِ اَلدَّارِ لاَ يَأْخُذُهَا فَقَالَ أُخِذَتْ مِنْهُ عَامِرَةً وَ لاَ يَأْخُذُهَا إِلاَّ مَعْمُورَةً قَالَ فَأَيْنَ شِيعَتُكَ فَقَرَأَ أَبُو اَلْحَسَنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ «لَمْ يَكُنِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْكِتابِ وَ اَلْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتّى تَأْتِيَهُمُ اَلْبَيِّنَةُ» قَالَ فَقَالَ لَهُ فَنَحْنُ كُفَّارٌ قَالَ لاَ وَ لَكِنْ كَمَا قَالَ «اَللَّهُ اَلَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اَللّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ اَلْبَوارِ» فَغَضِبَ عِنْدَ ذَلِكَ وَ غَلَّظَ عَلَيْهِ»؛ الإختصاص، ج۱، ص۲۶۲.
۳۷
. «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى»؛ سوره طه، آیه۱۳۱.
۳۹
. «وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»؛ سوره اعراف، آیه۵۶.
۴۰
. « قَالَ أَصْلَحَهَا بِرَسُولِ اَللَّهِ وَ بِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَأَفْسَدُوهَا حِينَ تَرَكُوا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»؛ بحارالانوار، ج۳۶، ۱۴۷.
۴۳
. «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»؛ سوره بیبنه، آیه۷.
۴۴
. «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ»؛ سوره بیّنه، آیه۶.
۴۹
. «صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم يَقُولُ: يَعْنِي إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَم فَما لَهُ مِنْ نُورٍ مِنْ إِمَامٍ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ يَمْشِي بِنُورِهِ»؛ تفسیر البرهان، ج۴، ص۷۹.
۵۱
. «يَعْلَى بْنِ مُنَبِّهٍ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ قَالَ: يَقُولُ اَلنَّارُ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ جُزْ يَا مُؤْمِنُ فَقَدْ أَطْفَأَ نُورُكَ لَهَبِي»؛ تفسیر نورالثقلین، ج۳، ص۳۵۴.