قواعد جهاد و نصرت الهی
متن زیر سخنرانی آیتالله سید محمدمهدی میرباقری در دهه آخر صفر (جلسه چهارم) در تاریخ ۱ شهریور ۱۴۰۴ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. شناخت دشمن و نحوه برخورد با ناقضان عهد
خدای متعال در سوره مبارکه انفال بیان میکند که حضرت، وارد یک میدان درگیری شدند که تا ظهور ادامه دارد و به احقاق حق کلی در عالم منتهی میشود. سپس قواعد نصرت خدای متعال نسبت به مؤمنین و اینکه مؤمنین چه تکالیفی در مقابل این عنایتها و امدادهای خدای متعال دارند و موانع و تهدیداتی که بر سر راه است را بیان فرموده.
یکی از نکاتی که خدای متعال در این سوره میفرماید این است که شما با جبههای مواجه هستید، و به قرارها و عهدهایی با آنها میرسید. [سپس توضیح میدهد که] نحوه قرار و ملاحظات شما باید چگونه باشد. در مسیر مواجهها و ملاقاتهایی که با دشمن دارید، قواعدی وجود دارد، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا»؛[۱] شما با اینها به قراردادهایی میرسید و این قراردادها، قواعدی دارد.
در جلسه قبل اشاره کردم که خدای متعال میفرماید اول بدانید اینهایی که طرف قرارداد شما هستند، «شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ»[۲] هستند و به هیچ چیزی پایبند نیستند. [اینها] «لا يَتَّقُونَ»؛[۳] هیچ تعهدی ندارند؛ نه اینکه فقط تقوای الهی نداشته باشند، [بلکه] به هیچ عهدی پایبند نیستند. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ * الَّذينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ في كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ».
شما به قرارهای متعددی با اینها میرسید، [ولی] اینها قرارهای متعدد خود را نقض میکنند. حال در مقابل این قوم چه باید کرد؟ مهمترین نکته این است که انسان بداند اینها چه کسانی هستند؛ [آیا] آدمهای متعهدی پیش روی او هستند [و وقتی] قرار میبندد، میشود به قرار تکیه کرد یا اینگونه نیست و اینها به قرار وفادار نیستند؟
خدای متعال راه [مقابله با اینها را] بیان فرموده. [میفرماید] وقتی اینها قرار را نقض میکنند، کار به درگیری میکشد. [وقتی که] در این میدان درگیری دست شما به اینها رسید، رهایشان نکنید، بهگونهای برای آنها سخت بگیرید که پشتسریها عبرت بگیرند؛ بهگونهای برای آنها سخت بگیرید که اجماع، اتفاق و هماهنگیهای پشت صحنه آنها را به هم بریزد تا در همراهی با هم تردید کنند و در صحنههای دیگر، همراهی نکنند.
اگر هم عهد بستید و اینها هنوز وارد میدان درگیری با شما نشده بودند، [ولی] تحرکاتی دیدید که امارات نقض عهد است و [نشانه این است که] میخواهند عهد را به هم بزنند، مقابله به مثل کنید. به همان اندازه که آنها به سمت نقض عهد حرکت کردند، [شما هم حرکت کنید.] اینها هنوز نقض عهد نکردهاند، ولی اماراتی آشکار شده، «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً»؛[۴] شما هم به همان اندازه، در مسیر نقض عهد، حرکت کنید.
ـ اهمیت اعداد قوه
بعد هم میفرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ»؛[۵] امکانات را فراهم کنید، اعداد قدرت و ساز و برگ نظامی کنید تا آنها بترسند. وقتی بترسند، ممکن است در مقابل حق، تسلیم بشوند، «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ».[۶] نه اینکه [در مقابل ساز و برگ شما] مؤمن بشوند، مؤمن نیستند، ولی بهخاطر رهبت و خوفی که از شما، از امکانات و قدرت شما پیدا میشود، ممکن است تسلیم بشوند. [وقتی] انواع قدرت، تجهیزات نظامی و سایر مناشئ قدرت را در شما دیدند، ممکن است تسلیم بشوند. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ»؛ یعنی متواضعانه میآیند و حاضر هستند که قرارداد درستی ببندند. «فَاجْنَحْ لَها»، شما هم بپذیر. اگر حق را بهخاطر ترس از قدرت پذیرفتند، نه بهخاطر اینکه دنبال حقاند، شما هم تسیلم باش و بپذیر.
[سپس میفرماید:] «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»؛ در این میدان درگیری که کار شما به معاهده، صلح و قرارداد میرسد و قرارداد هم به ظاهر متوازن است، باز هم به قرارداد توکل و اعتماد نکنید، «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ». خیال نکنید [حال که] قرارداد بستهاید، کار تمام است. آنها دنبال خدعه هستند، [لذا] به خدا توکل کنید و اعتمادتان به خدا باشد.
[وقتی] شما امکانات خود را وسط بیاورید و اعداد قدرت کنید، آنها مجبور میشوند که با شما بر سر یک قرارداد متوازن بنشینند؛ [پس] شما هم بپذیرید. «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»؛ اوست که حرف و دعای شما را میشنود و خواسته شما را اجابت میکند، به کس دیگری اعتماد نکنید؛ اوست که دستگیری میکند، مراقب شماست و سخن و دعای شما را میشنود و اجابت میکند.
۲. ارکان امداد الهی: نصرت الهی، مؤمنین و الفت قلوب
«وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ»؛[۷] ممکن است اینها بعد از این قرارداد هم خدعه کنند؛ اشکال ندارد، ولی «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ»؛ دیگر خدا برای تو کافی است.
اگر شما با این شرایط پیش رفتید، از دشمن نترسیدید. [اگر] کار به یک قرارداد متوازن رسید، ممکن است آنها دوباره به دنبال خدعه باشند، چون تعهدی ندارند، «وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ»، به هیچ چیزی پایبند نیستند و «شَرَّ الدَّوَابِّ» هستند. اینگونه نیست که به چیزی پایبند باشند. ممکن است در اثر قدرت شما، به نقطهای رسیده باشند که ناچار شده باشند مقداری در مقابل حق تسلیم بشوند، ولی پشت سر، قصد خدعه دارند. [در این شرایط،] «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ»؛ خدای متعال برای شما کافی است. اگر با توکل به خدا جلو رفتید، «حَسْبَكَ اللَّهُ». این همان بیان الهیِ «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[۸] است. اگر انسان تقوای الهی را پیشه کند و بر اساس تکلیف و برنامه الهی قدم بردارد، از موانع راه و دشمن نترسد و از فقدان امکانات نگران نشود، خدای متعال راه را باز میکند. راههای بسته، با تقوا باز میشود، «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً».
[گاهی] یک امت در شرایطی قرار میگیرد که همه چیز میگوید باید تسلیم بشوید، [ولی] خدای متعال اجازه تسلیم نمیدهد. اگر انسان در این شرایط به حسب ظاهر سخت و ناهموار، امر الهی را اجابت کرد، «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»، خدای متعال راهها را باز میکند؛ «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ»، از آن مسیرهایی که گمان نمیکرد، او را تأمین میکند. معنای تقوا همین است.
این هم فقط ناظر به زندگی خصوصی انسان نیست؛ یک امت هم همینگونه است. حضرت موسی (ع) پشت دریا آمدند و لشکر فرعون هم حرکت کرد؛ به حسب ظاهر همه چی اقتضاء میکرد که اینها گرفتار بشوند. «فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ»،[۹] اینها یکدیگر را با چشم غیر مسلح میدیدند. «قالَ أَصْحابُ مُوسى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ»؛ این محاسبه عادی است که [میگوید] تمام شد و ما گرفتار شدیم؛ یک طرف دریا و یک طرف لشکر گسترده فرعون. اینها قومی بودند که حدود هفتصد هزار نفر آدم غیرمسلح، با زن و بچه، داشتند شبانه از دست فرعون فرار میکردند. حضرت موسی (ع) [در این شرایط] فرمود: «إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدينِ».[۱۰] سپس خدای متعال «مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» راه باز کرد و به حضرت موسی (ع) فرمود: «اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ»؛[۱۱] [ایشان هم] دریا را شکافتند و راه را باز کردند و بنیاسرائیل را عبور دادند. [یک] جاده کاملاً هموار فراهم شد و حدود هفتصد هزار نفر، با آن آدابی [که داشتند،] عبور کردند. فرعون هم وارد شد، دریا به هم آمد و [فرعون] غرق شد.
[پس] «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»؛ ما باید قواعد الهی را رعایت کنیم. قاعدهای که برای ما گذاشتهاند این است که به اینها اعتماد نکنیم، [اینها] قابل اعتماد نیستند؛ «شَرَّ الدَّوَابِّ» و «لا يَتَّقُونَ» هستند. اگر نقض کردند، به آنها سخت بگیرید. [اگر هم] خوف خیانت و نقض عهد بود، شما هم مقابله بهمثل کنید و تحرک مشابه داشته باشید. در این مسیر [باید] اعداد قوه کنید و [اعداد قوه هم] انفاق میخواهد؛ نگران انفاق هم نباشید. خداوند انفاق در [راه] اعداد قوه برای مواجهه با دشمن را تدارک میکند؛ [اموال شما] از دست نمیرود. با همه این فرضها توکل شما [باید] به خدا باشد.
اگر دشمن در مقابل حق، گردن نهاد، شما هم در مقابل حق گردن بگذارید. قصد خیانت داشته باشند، «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ». امکانات نبیاکرم (ص) اینهاست. آنچه پیروزی میآورد، «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ» است. اگر شما بر اساس تقوا حرکت کردید، خدا برای شما کافی است و به چیز دیگری احتیاج [ندارید.]
بعد خدای متعال «حَسْبَكَ اللَّهُ» را توضیح میدهد، میفرماید: اوست و عامل دیگری در کار نیست، «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ اوست که شمای پیامبر را با نصرت خاص خودش و با مؤمنین تأیید کرده. «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ»،[۱۲] اوست که بین مؤمنین، الفت قلب درست کرده. «لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ»؛ اگر همه امکانات عالم در دست تو بود و خرج میکردی، با پول خرج کردن تو، الفت ایمانی درست نمیشد. آن الفتی که در جبهه مؤمنین وجود دارد ـ [یعنی ایجاد] یک عده همدل و دارای الفت قلب و اخوت ـ با امکانات مادی درست نمیشود. «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ * وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ»؛ دوباره تاکید میکند که خداست که الفت ایجاد کرده.
[در نهایت میفرماید:] «إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ»؛ خدای متعال خدای عزیز و حکیم است. وقتی این اسماء به کار برده میشود، با حساب و کتاب است؛ [یعنی] اینجا، جای این دو اسم [است.] خدای عزیز، تحت نفوذ هیچ کسی نیست و هیچ کسی در اراده او نافذ نیست، بر اساس اراده خودش تصمیم میگیرد، ولی در عین حال حکیم است. [پس] بر اساس عزت و حکمت خودش، این جامعه مؤتلفة القلوب را درست میکند. آنچه که این جامعه بههمپیوسته مؤمنین را درست میکند، عزت و حکمت الهی است.
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ»؛[۱۳] خدای متعال و این کسانی از مؤمنین که تابع تو شدند، برای تو کافی هستند. اینجا صحبت از امکاناتی است که خدا به پیغمبر داده. میفرماید شما اِعداد قوه کنید، آماده باشید، قرارداد ببندید، اگر قصد خیانت داشته باشند، من شما را کفایت میکنم و امکاناتی به شما میدهم که امداد به حساب میآید. امکانات رسول اینهاست: «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ»، «أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»، «أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ»؛ یک جامعه مؤتلفة القلوب جز با عزت و حکمت الهی شکل نمیگیرد. خدا این امکانات را در اختیار تو قرار داده است، شما را با اینها امداد میکند و کار را به مقصد میرساند.
پس شما باید اعداد قوه و قدرت مادی بکنید، اینها لازم است، اینها موجب میشود که دشمن تسلیم حق بشود و گردن بگذارد. اما آنچه که خدا شما را با آن امداد کرد، اولاً [خود] اوست؛ «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ». هر جا که اعتماد به اسباب، اعتماد به قراردادها و اعتماد به اینکه ما قرارداد خیلی خوبی نوشتهایم و همه ملاحظات را در آن کردهایم [وجود داشته باشد،] موجب عزت نمیشود؛ ممکن است شکست بخورید و خدای متعال دست خود را از پشت سر شما بردارد و کار علیه شما تمام بشود. [پس] در محکمترین قراردادهایی هم که میبندید، باید بر خدا متوکل باشید. دشمن هم قصد خدعه دارد، «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ»؛ در این صحنه فقط خدا کفایت میکند.
[سپس] میفرماید: «هُوَ الَّذي» و این «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ» [را توضیح میدهد.] خدای متعال میفرماید جبهه مؤمنین برای تو خلق شده، آنها در اختیار تو هستند و هر کجا دستور بدهی، [حتی] در دل سختیها، [از تو] تبعیت میکنند. [اگر] آنها را در داستان بیعت رضوان، با خودت به سمت مکه ببری و بگویی برای حج میرویم و امکانات نظامی با خودتان بر ندارید، [تبعیت میکنند. اگر] اینها را به دهان شیر و به مرکز قدرت بنیامیه و قریش ببری، آن هم در ایام حج، با شما میآیند. اگر هم از ایشان بیعت رضوان بگیری تا پای جان میایستند. خدای متعال شما را با این مؤمنین تأیید کرده [است.]
تفاوت «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ» با آیه بعد، [یعنی] «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ» یک چیز بیشتر نیست. اینگونه نیست که اگر کار را با این مؤمنین پیش ببری، با اعتماد به خدا منافات داشته باشد؛ چون نصرت الهی است. «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ با ضمیر هو، به مقام حضرت حق اشاره شده. [میفرماید:] او شما را با نصرت خود و با مؤمنین کمک کرده، پس [این مؤمنین،] نصرت خدا هستند. کمک گرفتن از آنها، کمک گرفتن از خداست. اینگونه نیست که این شرک باشد.
۲ـ۱. اخوت و الفت در سایه حبل الله
این اعداد قوهای که خدا برای حضرت میکند، این امکاناتی که قرار میدهد، امکاناتی است که خدا برای حضرت خلق کرده است. این یک جامعه مؤتلفة القلوب است. «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ یک جبهه مؤتلفة القلب درست کرده، «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ»، برای اینکه اینها در خدمت تو قرار بگیرند، بینشان الفت قلب ایجاد کرده است. الفت قلبی که با امکانات مادی فراهم نمیشود، «لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً». مؤمنین حول امام جمع میشوند و الفت قلب حول الامام پیدا میکنند. مدار الفت قلب، امام است. سپس این امتی که حول امام جمع شدهاند، رسول را نصرت میکنند. طریق نصرت، امتی است که با امام حرکت میکند.
خداوند در سوره مبارکه آل عمران میفرماید، وقتی مسلمانها از ناحیه اهل کتاب تهدید میشوند، میخواستند راه خدا را ببندند و همان انحرافی که در امت خودشان ایجاد کردند، در امت اسلام هم ایجاد کنند، «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»؛[۱۴] یادتان بیاید که رابطه شما با هم عداوت بود. [سپس] نعمتی از عالم بالا نازل شد و حول این نعمت، روابط شما به الفت و اخوت تبدیل شد. حال اینکه نسبت بین نعمت، الفت و اخوت چیست، نیاز به توضیح دارد، [اما] به اتفاق همه مفسرین، مقصود از این نعمت، وجود مقدس رسول الله (ص) است. بر مدار حضرت، الفت و اخوت شکل گرفته و جهنم تبدیل به بهشت شده، «وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها».
[حال] ادامه این الفت، اخوت و فضای رحمت، چگونه واقع میشود؟ «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً»؛ اعتصام، به امام و کتاب است. این «بِحَبْلِ اللَّهِ»، هم به امام تفسیر شده و هم به کتاب. «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً»؛ باید حول امام و بر مدار امام جمع بشوید. آن روابط الفت، [اینگونه] ادامه پیدا میکند. لذا خدای متعال حضرت را به [واسطه] امام و آن امتی که معتصم و مؤتلف حول امام هستند، نصرت میکند.
اینها امکاناتی است که خدا برای حضرت در امتداد راه قرار داده [است.] حضرت یک مأموریت بزرگ دارند. این آیات را در فقط در وزان بدر و احد تعریف نکنیم؛ حضرت مأمور ساخت یک امت بزرگ هستند؛ «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ».[۱۵] این اتفاق هم میافتد و این امت ساخته میشود و تا عصر ظهور، رجعت و قیامت هم پیش میرود.
مهمترین امکانی که خدای متعال [در این مسیر] به این پیامبر داده، در مقابل امکاناتی که در اختیار دشمن قرار میدهد، [این است که] «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ نصرت الهی و جبهه مؤمنین، امکانات [پیامبر] هستند. جبهه مؤمنین را خدای متعال ساخته، «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ».
بعد میفرماید: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ»؛ این همان «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ» است؛ چون خدای متعال این امت را ساخته. لذا یک قسمت از طریق نصرت الهی، امت است؛ [البته] همه [نصرت،] این نیست. «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ یک جبهه مؤمنین هستند که این جبهه مؤمنین را خدای متعال فراهم کرده.
با امکانات مادی نمیشود یک جبهه ایمانی مؤتلفة القلب درست کرد که تابع نبیاکرم (ص) باشند؛ جان، مال و امکاناتشان را در مسیر حضرت خرج کنند و اظهار نظر هم نکنند. تبعیت، یعنی ایشان امام است، جلو حرکت میکند و [امت هم] پشت سر او حرکت میکند. یک چنین امتی شکل گرفته و این امت هم بر مدار امام شکل میگیرد. لذا مؤمنین به امام تأویل شده است و این درست هم است؛ چون امام است که امت ایمانی و الفت ایمانی بر مدار او شکل میگیرد. «بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ»؛[۱۶] ائتلاف فرقه، با امام اتفاق میافتد. [اگر] تفرقها بخواهد به ائتلاف تبدیل بشود، محور میخواهد؛ با حرف و حدیث و سر و صدا نمیشود؛ باید رشته رحمت و نعمتی از عالم بالا نازل بشود؛ اگر [امت] به این نعمت متمسک بشود، الفت و اخوت حقیقی پیدا میکند.
این امکان، امکانی است که خدا برای پیامبر فراهم میکند. جبهه همراهان حضرت، امکان حضرت است. بعضی اصل امکانات را امکانات مادی و غیر انسانی میدانند، [ولی] اصل امکانات، امکاناتی است که خدا برای حضرت خلق میکند؛ آن هم امت مؤمن است؛ با ائتلاف قلبی که کار خود خداست. این ائتلاف، با خرج کردن پول، درست نمیشود. منافقین خیال میکردند که امت حضرت با پول درست میشود. در سوره منافقین آمده که میگفتند: «لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا»؛[۱۷] حضرت از مکه آمده، شما امکانات خود را آوردهاید و دور حضرت خرج میکنید، [بهخاطر همین، مردم] دور حضرت جمع شدهاند؛ [اگر] امکاناتتان را جمع کنید، پراکنده میشوند، «لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا». خدای متعال میفرماید: «وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُونَ»؛ اینها نمیفهمند که امتسازی که با پول نمیشود. اگر بنا بود با پول درست شود، خزائن دست خدا بود و پول میپاشید.
[پس امتسازی] چیز دیگری میخواهد؛ کلمه رحمتی باید نازل بشود و حول آن کلمه، [باید] تجمعی اتفاق بیفتد تا روابط به الفت و اخوت تبدیل بشود. لذا هیچ وقت حول امام باطل روابط اخوت و الفت شکل نمیگیرد. باطنش عداوت است؛ «تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى».[۱۸] انسانهایی که خودشان محور هستند و بر محور خودشان حرکت میکنند، همه دشمن همدیگر هستند و میخواهند این دشمنی را با قرارداد اجتماعی به الفت تبدیل کنند؛ [اما] نمیشود. قرارداد بسته میشود، پای منافعشان میایستند، ولی الفت درست نمیشود.
آن چیزی که الفت درست میکند، برمحور کلمه نعمت و رحمت الهی است. این همان رشتهای است که خیلی محترم است و خدا میفرماید این رشته را به هم نزنید. میفرماید وقتی فاسقین به دولت میرسند، این رشته را به هم میزنند، «يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ»؛[۱۹] یک روابط دیگری حاکم میکنند. روابطی که بر محور نبیاکرم (ص) و انبیاء شکل میگیرد، برای آنها محترم نیست.
[همین الان هم آنها] همه روابط امت را به هم میزنند و جای آن، شکل دیگری از روابط و مناسبات بینالمللی و حتی مناسبات خانوادگی [میگذارند]. قراردادها و مناسبتهای [اینها،] بر اساس الفت نیست. اگر جامعه جهانی همه بر محور امام مؤمن بشوند، ظرفیت امام ظرفیت ایجاد یک امت واحده جهانی هست؛ اما ظرفیت دشمن چنین ظرفیتی نیست.
امکانی که خدا برای حضرت خلق کرده، برای پیش بردن یک مقصد بزرگ تاریخی [است،] نه فقط تا سال دهم و یازدهم هجری. تأیید به نصرت خودش و بالمؤمنین، [امکانات حضرت است.] یک جبهه ایمانی درست میشود که این جبهه ایمانی، در طول تاریخ، بر محور ائمه و اوصیاء شکل میگیرد. شاید معنای آیه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»[۲۰] هم این باشد که شما حرکتی را در عالم راه میاندازید، ما هم هداتی قرار دادهایم که امت را حول شما جمع میکنند و مردم را به آن چیزی که شما آوردهاید دعوت میکنند. خدای متعال حضرت را با ائمه و با مؤمنین نصرت کرده.
۲ـ۲. فاعلیت خدای متعال از طریق اسباب
این امکاناتی است که خدا به حضرت داده و با این امکانات، کار جلو میرود. لذا [اگر] حضرت روی این امکانات حساب کنند، محاسبه شرکآمیز نکردهاند، عین توحید است؛ چون «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ»؛ خدای متعال از این مجرا تأیید میکند. اگر به او تکیه نکنی، شرک است. خدای متعال فعلاً به ما فرموده که از نور خورشید استفاده کنید، ولی وقتی وارد عالم برزخ شدید این بساط جمع میشود. [اگر] کسی بگوید خدایا مگر توانا نیستی، من نمیخواهم از نور خورشید استفاده کنم؛ این شدنی نیست. در نقلی آمده است که یکی از یاران حضرت عیسی (ع) به خدا عرضه داشت، میشود بدون واسطه شفا بدهی؟ فرمود میخواهی حکمت من را باطل کنی؟ من در این عالم وسائطی قرار دادهام که وسائط فیض هستند.
[علی ای حال] دشمن بر اساس مشاهده قدرت شما، رهبت و رعبی در دلشان پیدا میشود و پای قرار میآیند. [شما هم] با دشمن قرار ببند. [حال اگر] قرارداد منصفانه بود و اینها دنبال به هم زدن قرارداد و بازی جدید بودند و خدعه کردند، «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ». این کار هم میشد و در طول تاریخ شده. این یک حرکت تاریخی است و در مسیر حرکت تاریخی، این اتفاقات میافتد؛ آنها در قرارشان، به هیچ چیزی متکی نیستند. [حال در این شرایط،] امکانات چیست؟ «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ». خدای متعال چگونه امداد میکند؟ «بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ یک جبهه مؤتلفة القلب درست میکند.
در سوره مبارکه هود، [دشمنانِ] حضرت هود (ع) میگویند اینها که دور و بر تو جمع شدهاند، آدمهای فرومایه و غیردوراندیش هستند: «وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ»؛[۲۱] شما میخواهی کار خود را با اینها جلو ببری؟ میخواهی به ما بگویی بیا؟ ما با اینها جمع نمیشویم. خیلیها اینگونه هستند و خودشان را خیلی بالا میدانند و دیگران را درجهدو میدانند؛ میگویند اینها که دور شما پیغمبرها رد میشوند، اراذل ما هستند.
حضرت امام (ره) هم میفرمودند من یک موی این کوخنشینها را به کاخنشینها نمیدهم. مقصود [ایشان،] مؤمنی که دارای امکانات است نبود، [بلکه] آنهایی بود که اخلاق کاخنشینی دارند و دیگران را به حساب نمیآورند. به پیامبرها میگفتند اطرافیان شما آدمهایی جمع شدهاند که بادی الرای، اراذل و فرومایه هستند، عاقل و عالِم نیستند؛ اینها را پراکنده کن تا ما بیاییم، ما با اینها جمع نمیشویم.
[حضرت هود (ع) هم] میفرماید: «وَ يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً»؛[۲۲] من از شما امکانات نمیخواهم که شما برای من شرط میگذارید. هر وقت من از شما امکانات خواستم، شما شرط بگذارید. «لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً إِنْ أَجرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ»؛ پاداش رسول را که امکانات مادی نمیدهد. هر چه که شما دارید، از پیغمبرتان میگیرید؛ شما که نمیتوانید پاداش بدهید. «وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذينَ آمَنُوا»؛ من مؤمنین را از دور خودم پراکنده نمیکنم. شما میگویید اینها بروند تا ما بیاییم؛ اینگونه نیست.
الان هم با ما شرط میکنند که جبهه مقاومت را رها کن، ما هستیم. نه! به هیچ وجه نمیشود، اینها مؤمناند، شما چه کاره عالم هستید؟ میگویند اینها یک مشت آدم تروریست [هستند. این] از همین حرفهاست. حضرت هود (ع) میفرمایند: «إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ»؛ [چون] آنها مؤمناند، با پروردگار خودشان مواجه میشوند. «وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ»؛ شما قوم جاهل هستید.
این آیات را برای آیه «وَ يا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُني مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ»[۲۳] خواندم. شاید معنای آیه این است که اگر من این مؤمنین را از دور خودم پراکنده کنم که شما بیایید، چه کسی از ناحیه خدا من را یاری میکند؟ [البته] مفسرین بهگونه دیگر هم معنا کردهاند. «وَ يا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُني مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ»؛ یعنی اگر اینها را طرد کردم، از ناحیه خدا چه کسی من را یاری میکند؟ کأنه نصرت خدا از این طریق به انبیاء میرسد. خدای متعال میفرماید اینها طریق نصرت هستند و شما میگویید من اینها را طرد کنم؟! اولاً شما قوم جاهل هستید و ثانیاً [اینها] طریق نصرت خدا هستند، من اگر اینها را طرد کنم، چه کسی از ناحیه خدا من را یاری میکند؟ شاید معنای صحیح آیه این است.
جبهه مؤمنینی که خدا برای پیامبر قرار میدهد، طریق نصرت الهی است؛ نمیشود این جبهه را کنار گذاشت. دشمن میگوید اگر میخواهی با من قرارداد ببندی، مؤمنین اطراف خودت را رها کن، حزب الله و دیگران را رها کن؛ که چه شود؟ که شما بیایید کمک کنید!
خدای متعال میفرماید شما قدرت تحصیل کنید، بعد وارد مذاکره بعدی بشوید، «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ»؛ [اگر با آنها قرارداد بستید، باز هم] به خدا توکل کنید، نه به قراردادتان؛ قرارداد، کار را جلو نمیبرد، چون پشت این قرارداد خدعه است. «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ»، اگر بر خدا توکل کردید، خدا خدعههای بعدی را تدارک میکند.
[پس] مسیر، مسیر قرار، اعداد قوه، تسلیم شدن دشمن و خدعههای مکرر دشمن است. فقط با توکل به خدا و امداد او، کار جلو میرود. [حال] امداد حضرت چیست؟ «أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ خدا یک جبهه ایمانی را خلق میکند. «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً»؛ اگر همه امکانات عالم را هم خرج میکردی، «ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ». خدای متعال بین آنها الفت ایجاد کرده که با امکانات مادی نمیشود. بعد میفرماید: «حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ»؛ امکانات نبیاکرم (ص) برای این طرح و برنامه بزرگ و مأموریت الهی، همین است؛ خدای متعال کافی است. خدای متعال یک جبهه مؤمن مؤتلف را خلق میکند و از طریق آنها و «بِنَصْرِهِ»، شما را یاری میکند. فقط آنها نیستند، «أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ».
۳. فرمان تحریک مؤمنین به قتال و قواعد توازن قوا
بعد خدای متعال یک دستور عجیب میدهد و بر خلاف میل ما که دوست داریم بگوییم اوضاع آرام است و هیچ خبری نیست، به حضرت دستور میدهد: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ»؛[۲۴] درگیری فراوان است، مؤمنین را آماده و مهیا کن، برای قتال تحریض کن.
سپس چند نکته در توازن قوا میفرماید: «إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ». من فقط نکات قابل تأمل آیه را که مورد توجه فقها هم بوده عرض میکنم. فقها این آیات را در کتاب جهاد بحث کردهاند. [آیه شریفه میفرماید] اگر بیست نفر پایدار از شما باشند که در جبهه حق پایداری داشته باشند، بر دویست نفر آنها غلبه میکنید. [این از] قواعد موازنه است. «وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا»؛ [اگر] صد نفر باشید، بر هزار نفر آنها غلبه میکنید. بحث جمع مؤمنین است، توازن دو جمع است، یک نفر را مقایسه نمیکند؛ [نمیفرماید] یک نفر شما با ده نفر آنها، میفرماید [اگر] بیست نفر باشید با دویست نفر و [اگر] صد نفر باشید با هزار نفر [برابر هستید.] این قاعده است و همین قاعده در فقه به کار میآید که اگر ما بخواهیم وارد درگیری بشویم، در چه شرایطی باید درگیر بشویم؟
شاید یکی از معانی آن آیه شریفه که خدای متعال بعد از جنگ بدر میفرماید: حق ندارید به دشمن پشت کنید و نباید از زحف و میدان جنگ فرار کنید، الا اینکه «مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ»؛[۲۵] اگر دنبال این باشید که به یک فئه و جمع قدرتمندی گره بخورید و با آنها وارد میدان درگیری بشوید، [عیبی ندارد.]
ظاهر آیه روشن است که پشت کردن به دشمن در میدان جنگ، از گناهان کبیره است، «إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ»؛ یعنی دارید مسیرتان را عوض میکنید تا از یک نقطه دیگری با دشمن درگیر شوید، یا تنهایی وسط جمع افتادهاید و به دنبال همراهانی میگردید و میخواهید با یک فئه و گروهی به دشمن حمله کنید. ظاهر آیه در میدان جنگ، روشن است؛ ولی شاید یک معنای تأویلی هم داشته باشد که بعید نیست از نظر فقهی هم قابل بحث باشد. این آیه به امیرالمؤمنین (ع) تطبیق شده [است.] چرا امیرالمؤمنین (ع) وارد میدان درگیری نشد؟ همین روزها وقتی هنوز بدن مطهر حضرت دفن نشده [بود، آنها] کار را تمام کردند و قرارها و پیمانهای اصلی خودشان را نقض کردند، چرا حضرت وارد درگیری نشد؟ [روایات] فرمودند: حضرت «مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ» بود و از قتال فرار نمیکرد؛ دنبال یک گروه و هم پیمان میگشت.
این فئه، همینهایی هستند که خدای متعال معرفیشان میکند [و میفرماید:] «أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ * وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ»؛ یک جمعیت مؤتلفة القلب که خدای متعال اینها را به هم گره زده، الفت قلب داده و از امام تبعیت دارند. این شرط ورود به میدان است. این یک بحث فقهی جدی میطلبد.
[وقتی که] این جمعیت مؤتلفة القلب حول شما جمع شدند، «حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ»، باید وارد میدان درگیری بشوید. موازنه چگونه است؟ «إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ»؛ بیست نفر از شما، بر دویست نفر از آنها غلبه میکند؛ «يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ». در میدان جهاد این موازنه که حاصل شود، تکلیف پیدا میشود.
ـ تخفیف به مؤمنین بهخاطر ضعف
بعد خدای متعال میفرماید: «الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فيكُمْ ضَعْفاً»؛[۲۶] خدای متعال ضعفی در شما دید. ایمان همراه با ائتلاف قلب، یک امکان مهمی است که با آن نصرت و پیروزی اتفاق میافتد؛ ابزار نصرت خداست. لذا روحیههای ایمانی، جزو مهمترین امکانات هستند و موازنه را تغییر میدهند. بیست نفر از اینها بر دویست نفر از آنها غلبه میکنند و صد نفر، بر هزار نفر. [اما] میفرماید: «الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فيكُمْ ضَعْفاً»؛ خدای متعال تکلیف را تخفیف داد. ضعفی را خدای متعال در شما مشاهده کرد و قواعد عوض شد. «فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ»؛ بیست نفر پایدار، مقابل دویست نفر.
این [آیه،] به بحثهای جدی [نیاز] دارد و من فقط اشاره کردم. باید بحث شود که این چه موازنهای است؟ خدای متعال اولاً میفرماید امکانات شما اینهاست، به خدا تکیه کن و به هیچ چیز دیگری تکیه نکن، او کفایت میکند. امکانات شما، جبهه مؤتلفة القلوب است و اینها را به قتال دعوت و تحریک کن و وسط میدان بیاور. مسیر اینگونه جلو میرود؛ «حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ». در این تحریض، توازن، بیست به دویست و صد به هزار است. [اما] خدای متعال ضعفی دید و تکلیف را سبک کرد؛ «خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ». [حال] «فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ صد نفر [در مقابل] دویست نفر و هزار نفر [در مقابل] دو هزار نفر.
این اعداد، حساب و کتاب دارد. [نباید] خیال کنیم که خدای متعال بیحساب و کتاب چیزی را فرموده. بحث موازنه قواست و با توجه به ثبات قدم مؤمنین و قوت ایمان ایشان [این را فرموده است.]
بعد هم بحث قواعد اسارت در میدان جنگ را بیان میکند که ـ جزو بحثهای مهم است ـ [میفرماید:] اولاً کجا میتوانید اسیر بگیرید؛ بعد با اسیر چگونه باید برخورد کنید. اسیر جزو احکامی است که این روزها خیلی پشت سرش حرف میزنند. چرا اسیر با یک قواعدی، مملوک مسلمانها میشود و باید مسیری را طی کند تا دوباره به آزادی برسد؟ چرا کافری که وارد میدان درگیری میشود و مقابل حضرت میایستد و اسیر میشود، برده میشود؟ این بردگی باب کمال را به رویش میبندد یا مسیر رشد برای او درست میکند؟
[شاید] غرض از اسیر گرفتن، امکانات مادی نیست. خدای متعال در بدر دستور داد اسیر نگیرید. مسلمانها چانه زدند که اینها بزرگ و ثروتمند هستند؛ [اینها را] اسیر بگیریم، مبادله کنیم و امکانات مادی فراوان به دست بیاوریم. حضرت فرمود اگر این کار را بکنید، با شما مقابله میشود. همین اتفاق در جنگ احد افتاد، به تعدادی که آنجا کشته شدند، شهید دادیم. [مسلمین در بدر،] سران قوم را آزاد کردند و [آنها هم] دوباره توطئه کردند و برگشتند. [پس] اسیر گرفتن به عنوان امکانات مادی نیست و قواعدی دارد؛ لذا در یک مرحله از جنگ، نباید اسیر بگیرند. تا ثبات قدم حاصل نشده و استقرار پیروزی نیامده، حق اسیر گرفتن ندارید. به عنوان امکانات و توشه مادی به اسیر نگاه نکنید.
حال اگر اسیرشان کنید، به برده [تبدیل میشوند.] چرا یک آدم [آزاد،] برده میشود؟ این مسیر، مسیر رشد او و نسل او را از بین میبرد یا مسیر رشد از این طریق رقم میخورد؟ این بحث در این آیات با لطافت توضیح داده شده [است.] بعد هم خدای متعال روابط دیگری در امت شکل میگیرد که روابط هجرت است را در آیات بعد توضیح میدهد.
پاورقیها
۱
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ»؛ سوره انفال، آیه۱۵.
۲
. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»؛ سوره انفال، آیه۵۵.
۳
. «الَّذينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ في كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ»؛ سوره انفال، آیه۵۶.
۴
. «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنينَ»؛ سوره انفال، آيه۵۸.
۵
. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ في سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ»؛ سوره انفال، آیه۶۰.
۶
. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»؛ سوره انفال، آیه۶۱.
۷
. «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ سوره انفال، آیه۶۲.
۸
. «فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً»؛ سوره طلاق، آیات۲ـ۳.
۱۱
. «فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظیمِ»؛ سوره شعراء، آیه۶۳.
۱۲
. «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ»؛ سوره انفال، آیه۶۳.
۱۴
. «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۰۳.
۱۵
. «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»؛ سوره سبأ، آیه۲۸.
۱۷
. «هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُونَ»؛ سوره منافقون، آیه۷.
۱۸
. «لا يُقاتِلُونَكُمْ جَميعاً إِلاَّ في قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ»؛ سوره حشر، آیه۱۴.
۱۹
. «الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ سوره بقره، آیه۲۷.
۲۰
. «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»؛ سوره رعد، آیه۷.
۲۱
. «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبينَ»؛ سوره هود، آیه۲۷.
۲۲
. «وَ يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً إِنْ أَجرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ»؛ سوره هود، آیه۲۹.
۲۳
. «وَ يا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُني مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ»؛ سوره هود، آیه۳۰.
۲۴
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ»؛ سوره انفال، آیه۶۵.
۲۵
. «وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ»؛ سوره انفال، آیه۱۶.
۲۶
. «الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ سوره انفال، آیه۶۶.