بررسی طرح جبهه نفاق در صحنههای سخت با توجه به آیات سوره احزاب
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در هشتم صفر در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۵ است که در بیت آیت الله شاه آبادی برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. ایجاد بستر امتحان با آمدن انبیاء در قالب بشر
خدای متعال در سوره مبارکه احزاب میفرماید بار اصلی تکلیف، بر دوش انبیاء است. در هر امتی نیز صادقینی هستند که اهل وفای به عهد هستند و عهد خود را تصدیق میکنند. [وفای این صادقین،] در طول عهدی است که از انبیاء میخواهد. انبیاء با خدا میثاقهای محکمی بستهاند و در مورد آن میثاقها مسئولاند. وقتی که انبیاء به مسئولیت خودشان عمل بکنند، دیگران نیز تکلیف پیدا میکنند و مورد سؤال قرار میگیرند. اگر انبیاء مأموریتی برای هدایت امتها پیدا میکنند، اصل عهد را با خدا بستهاند. ولی [ایشان] یک قراری هم با امت دارند. قرار با امت، دوطرفه است؛ معاهده است. عهد انبیاء این است که در رفع موانع و ایجاد زمینه برای هدایت، کوتاهی نکنند؛ کوتاهی هم نمیکنند و به عهد خود عمل میکنند.
[نکته دیگر این بود که] انبیاء بهگونهای آمدهاند که بستری از ابتلائات و امتحانات خاص فراهم بشود. خدای متعال میفرماید اشکال میکردند که چگونه میشود که پیغمبر در قالب بشر باشد؟ بشر که نمیتواند پیغمبر باشد. اگر بناست راه خدا باز بشود، باید کسی از عالم ملائکه نازل بشود. یکی از سؤالاتی که داشتند همین بود که چرا انبیاء بشر هستند؟ «أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا»؟[۱] بشری مثل خود ما که نمیتواند این کار را انجام بدهد. خدای متعال در سوره فرقان اول این سؤالات را مطرح میکند، بعد میفرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ»؛[۲] این انبیاء اهل خورد و خوراک بودند و در بازار با مردم راه میرفتند. بعد نکته عجیبی را میفرماید: «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً».
این پیغمبری که میآید، حجت زمان خودش است. از روایات استفاده میشود که پیامبر، وجه اللهی است که اگر امت موحد بشود، خدا را در آن آیینه زیارت میکند. اباصلت سؤال کرد [آيا] حدیث «أَنَّ ثَوَابَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ اللَّهِ تَعَالَى»[۳] از شماست؟ حضرت فرمودند بله از ما اهل بیت صادر شد. گفت معنای آن چیست؟ حضرت فرمودند اگر کسی خیال کند که خدای متعال یک وجهی مثل ما دارد و این وجه را در پرده قرار داده و وقتی کسی موحد میشود، پرده را کنار میگذارد و او صورت خدا را میبیند، کافر شده است. انبیاء و حجج الهی وجه الله هستند. اگر کسی موحد بشود و دعوتی را که پیامبر و حجت زمان او آورده، اجابت کند، پیامبر و خدا را در آیینه وجه اللهی آن پیامبر زیارت میکند.
سؤال دوم اباصلت نیز این بود که آیا حدیث «أَنَّ الْمُؤْمِنِينَ يَزُورُونَ رَبَّهُمْ فِي مَنَازِلِهِمْ فِي الْجَنَّةِ»[۴] نیز از شماست؟ مؤمنین در بهشت درجات و منزلگاههایی دارند؛ ولی همه در هر درجهای که هستند، به رب خود نظر و او را میبینند. این فقط مختص به درجات عالی بهشت نیست؛ هر مؤمنی که بهشتی بشود، یکی از مهمترین پاداشهای او «أَنَّ الْمُؤْمِنِينَ يَزُورُونَ رَبَّهُمْ فِي مَنَازِلِهِمْ فِي الْجَنَّةِ» است. کما اینکه یکی از مهمترین عقابهای کسانی که جهنمی هستند، «كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ»[۵] است. اینها الیالابد در حجاب هستند. سر و کار اینها با ماه، خورشید، زمین و آسمان است؛ در عالم برزخ هم با نظام برزخ و در قیامت و جهنم هم با نظام آنجا سر و کار دارند. گرفتاری اینها این است که محجوب هستند.
[بنابراین] مؤمنین در بهشت، «يَزُورُونَ رَبَّهُمْ فِي مَنَازِلِهِمْ». از انبیاء تا مؤمنین درجات پایینتر، وقتی وارد بهشت میشوند، حجابها کنار میرود و اهل نظر الی وجه الله میشوند. تعبیر روایت «يَزُورُونَ رَبَّهُمْ» است؛ پروردگار خود را ملاقات میکنند. حضرت فرمودند این حدیث هم از ماست. بعد توضیح دادند که این زیارت خدای متعال و رؤیت رب، در آیینه رؤیت نبیاکرم (ص) است و برای همه انبیاء و اولیاء اتفاق میافتد.
بنابراین انبیاء طریق حرکت امت به سوی خدای متعال هستند. اگر با این پیامبری که وجه الله است حرکت کنی و دعوت او را اجابت کنی، میتوانی او را از منظر وجه اللهی ببینی. [البته او در ابتدا] لباس بشر میپوشد؛ «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ»؛ غذا میخورد و در کوچه و بازار با مردم راه میرود.
امیرالمؤمنین (ع) میفرمود بزرگترین فضیلت ما همین است. ما با اینکه در محضر خدا هستیم و شرق و غرب عالم و سماوات و ارض در اختیار ماست، در عین حال «نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ وَ نَعْمَلُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ بِأَمْرِ رَبِّنَا وَ نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ الْمُكْرَمُونَ الَّذِينَ «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»»؛[۶] ما بندههای مکرم خدا هستیم. خدای متعال فرموده لباس بشر بپوشید و در بازارها با مردم بنشینید؛ [ما هم] مینشینیم. این بزرگترین فضیلت ماست.
[حال] وقتی که [انبیاء] در این قالب میآیند، فتنه درست میشود؛ «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً». حال یک عده میتوانند این پیغمبر را انکار کنند و یک عده هم میپذیرند. بعد ابتلاء و امتحان بین مؤمنین و کفار اتفاق میافتد. اگر انبیاء در قالب جبرئیل میآمدند، دیگر اصلاً عاشورایی به پا نمیشد؛ دست کفار به پر جبرئیل هم نمیرسید. اما سیدالشهداء (ع) که شب قدر، «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»،[۷] تمام ملائکه همراه با روح بر ایشان نازل میشوند و نظام امر را با حضرت تنظیم میکنند و خودشان را هماهنگ میکنند، در قالب بشر آمده تا به پا شدن کربلا ممکن شود؛ تا محاصره، بستن آب به روی حضرت، آتش زدن خیمهها و تازاندن اسب بر بدن حضرت ممکن شود؛ «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ».
این امتحانها برای این نوع بعثت انبیاء است. انبیاء غیر از این جنبه بشری که دارند، یک جنبه وجه اللهی دارند؛ [ایشان] سبیل، صراط و باب هستند. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِينَ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا»؛[۸] ما اعراف هستیم؛ ما راه منحصربهفرد معرفت خدا در عالم هستیم. بعد فرمودند: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ النَّاسَ»؛ اگر خدای متعال اراده میکرد، مستقیم خودش را به بندگان معرفی میکرد؛ ولی حکمت الهی اینگونه اقتضا کرده است.
«وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ»؛ خدای متعال ما را باب الله، صراط الله، سبیل الله و وجه الله قرار داده است. تمام مقامات سیر در وادی توحید، سیر با ماست؛ از باب توحید، تا صراط عبودیت و معرفت، تا سبیلی که هر کسی باید با امام خودش داشته باشد، «يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً»،[۹] تا سیری که با انسان در این سبیل امام میکند و امام را در آینه وجه الله میبیند. خدای متعال ما را اینگونه قرار داده است.
لذا [فرمود:] «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِ الْمُعْتَصِمُونَ لَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِ النَّاسُ وَ لَا سَوَاءٌ»؛[۱۰] برخی میخواهند راه خدا را بروند، ولی دنبال دیگران راه میافتند؛ [ولی] شما دنبال ما آمدهاید. [پس شما با] آنها یکسان نیستید. «حَيْثُ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ فَإِنَّمَا ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي عَلَيْهِمْ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ لَا انْقِطَاعَ لَهَا وَ لَا نَفَادَ». تفاوت همین است.
پس وقتی که انبیاء میآیند، با مأموریت میآیند. مأموریت ایشان این است که مردم را از دل فتنههای سخت بگذرانند و به لقاء الله برسانند. [باید اینها را] از موانع، حجب ظلمانی و حتی حجب نورانی عبور بدهند تا امکان ملاقات با خدا فراهم شود. البته [ملاقات] به همان معنای صحیح، نه ملاقات جسمانی. این کار انبیاء است.
منتها انبیاء، لباس بشر میپوشند؛ «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ»، حالا این بستر فراهم میشود که فتنه درست بشود. دشمنان فتنه سرِ راه میشوند. باید امت را از دل این فتنه عبور بدهی تا به لقاء الله برسند. مأموریت انبیاء، رساندن [امت] به مقام توحید و عبور از موانع است. مسیر هدایت نیز اینگونه است که این پیامبر در قالب بشر میآید و امکان درگیری و امتحان فراهم میشود. سپس امت را از دل این فتنهها عبور میدهند. ما اگر پایداری و استقامت کنیم، آن طرفِ فتنه، لقاء الله و توحید است. [پس] مقام بندگی و عبودیت، از دل این فتنه میگذرد. این بستر هدایت انبیاء است.
۲. رویکرد مستکبرین به ارسال رسل در قالب بشری
خدای متعال در آیه بعد میفرماید: «وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا».[۱۱] یک عده از دنیا بزرگتر نشدهاند و در گِل دنیا گیر کردهاند. اینها امیدی به این ندارند که از حجاب دنیا و عوالم عبور کنند و با خدا مواجه بشوند و با او زندگی کنند؛ اصلاً چنین چیزی در دل اینها نیست. وقتی انبیاء در قالب بشر میآیند، اینها میگویند: «لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ»؛ [اگر] خدای متعال میخواست ما را به عالم ملکوت برساند، ملک نازل میکرد! چرا بشر فرستاده که ما را سیر بدهد؟ از این بالاتر [میگفتند آیا] اینها میخواهند ما را به لقاء رب برسانند؟ «أَوْ نَرى رَبَّنا»؛ چرا خود خدا نمیآید تا ما او را ببینیم؟ اگر خدای متعال میآمد و ما میدیدیم، دیگر احتیاج نبود که اینقدر پیامبر بفرستد و جنگ و درگیری و مقاومت [شکل بگیرد تا] بعد آن لقاء الله رخ دهد.
خدای متعال جواب عجیبی [به اینها] میدهد، «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ». اینها همان کاری را کردهاند که ابلیس کرد. ابلیس شش هزار سال بندگی کرده بود؛ [آن هم] سالهایی که نمیفهمیم از چه جنسی بوده. دو رکعت نماز او چهار هزار سال بود. [حال زمانی رسید که] خدا فرمود: «اسْجُدُوا لِآدَمَ».[۱۲] طریق تقرب این است؛ سجده کنید. گفت نه! «قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»؛[۱۳] اصلاً شدنی نیست! «لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ»؛ اصلاً فکرش را هم نکن! این همان استکبار شیطان است. استکبار در مقابل خداست، نه در مقابل خلیفه خدا.
حضرت در خطبه قاصعه مفصل توضیح میدهند که خدای متعال از ما خشوع در مقابل خودش و تذلل در مقابل عزت خودش و تواضع در مقابل کبریای خودش خواسته است؛ ولی وقتی میخواهد عالم ملائکه را به تواضع در مقابل کبریا و تذلل در مقابل عزت خودش امتحان کند، میگوید من آدمی را از گِل خلق میکنم؛ «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ * فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ».[۱۴] این امتحان، امتحان به تواضع و تذلل در مقابل حضرت حق است. ملائکه موفق شدند، [ولی] شیطان استکبار کرد.
قرآن میفرماید اینهایی که میگویند خدا بیاید [تا ما او را] ببینیم و حاضر نیستند که وساطت انبیاء و خلفای الهی را برای سیر در عالم توحید تحمل کنند، «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ». مگر میشود خدا را ببینید؟ آن کسی که با خدا ملاقات دارد [پیامبر است؛] «أَرَى رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَّ»؛[۱۵] «وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُهُ».[۱۶] شما باید از این طریق بروید. ملاقات با خدا کار نبی خاتم (ص) است؛ به شما چه مربوط است؟ امتهای دیگر با انبیاء خودشان میروند که [خود آن انبیاء،] از شیعیان نبیاکرم (ص) هستند؛ «وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ».[۱۷]
[پس] سیر در وادی توحید اینگونه است؛ باید با این پیامبر رفت. این پیامبر در قالب بشر آمده است. وقتی در قالب بشر آمده، سیر ما شکل خاصی پیدا کرده است. [او] به عالم ارض میآید، دعوت میکند و یک عده میپذیرند و یک عده نمیپذیرند. آنهایی که نمیپذیرند، صفبندی میکنند و یک قتال و درگیری همهجانبه شکل میگیرد. [حال] اگر با این پیامبر سیر کنی، او تو را از دل این فتنهها عبور میدهد. «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ»، انبیاء و اولیاء صبر میکنند؛ اگر [ما هم صبر کنیم و] بایستیم، از این فتنه عبور میکنیم و به مقامات توحید، مقامات ایمان و مقامات لقاء [میرسیم.]
[بنابراین] اگر کسی بگوید: «لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ»، اصلاً لقاء الله را نمیفهمند. سر چنین کسانی در آخور دنیاست. لذا میگویند ما باید خودمان خدا را ببینیم. مگر خدا دیدنی است؟ [اما] کسی که با انبیاء راه میرود، از دنیا بزرگتر میشود و امید به لقاء در او شکل میگیرد، حتی یک قدم هم از انبیاء فاصله نمیگیرد.
آنهایی که با سیدالشهداء (ع) آمدند نیز همینگونه بودند. «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا».[۱۸] اینها جان خود را کف دست گرفته بودند و برای لقای خدا مهیا شده بودند. اینها حاضر بودند که از هستی خود بگذرند تا به لقاء الله برسند. این در حالی است که حضرت شب عاشورا فرمودند بروید. [ولی اینها ماندند.] وقتی ماندند، صحنه عاشورا، صحنه لقاء شد. اگر از عاشورا عبور کنی، آن طرف میشود: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً».[۱۹] این سفره ضیافتِ خود سیدالشهداء (ع) است؛ ولی در روایت دارد که حضرت این سفره را برای اصحاب خود و مؤمنین نیز پهن میکنند. لذا اینها هم در ظرف خودشان، مخاطب به همین خطاب میشوند.
[بنابراین] لقاء الله اینگونه حاصل میشود. [برخی میگویند:] «أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا»؟ چرا خود خدا نمیآید؟ چرا ملائکه نیامدند تا ما ملائکه را ببینیم؟ چرا بشر باید ما را سیر بدهد؟ قرآن میفرماید: «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ»؛ اینها در دل خودشان استکبار کردهاند. این چه استکباری است که بگویند من میخواهم خدا را آنگونه که خودم میخواهم ملاقات کنم؟
شیطان هم همین را میگفت. به خدا عرضه داشت هر چه بگویی خودت را عبادت میکنم، اما از این راه نمیآیم! خدا فرمود راه عبادت من راهی است که من میگویم؛ مسیر بندگی را که تو نباید معین کنی! [اگر قرار باشد تو معین کنی،] دیگر بندگی نمیشود؛ دلبخواهی میشود. من میدانم که مسیر بندگی کجاست. [اینها هم] حاضر نیستند آن راهی را که خدا برای معرفت گذاشته است دنبال کند؛ میگویند خود خدا باید بیاید تا ما او را ببینیم.
۳. همراهی با انبیاء شرط ملاقات خدا
قرآن میفرماید اینها به لقاء امید ندارند. سر اینها در آخور دنیاست و نمیدانند که ملاقات با خدا یعنی چه. اینها بزرگ نشدهاند و امیدهای بزرگ در وجود اینها متولد نشده. اینگونه میگویند: «لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا»، همان استکبار ابلیس است. بعد از استکبار، «وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً»؛ بعد آن طغیانهای بزرگ سر برداشت. [اینکه] فرعونها مقابل انبیاء ایستادند، عتوّ کبیر فراعنه است؛ عتوّ، [کار] اصحاب سقیفه و کار بنیامیه و بنیعباس است. لذا آیات بعد هم دقیقاً به همانجا منتهی میشود. «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً».
حرف اینها این است که اگر خدایی باشد، ما باید خود او را ببینیم؛ شما چه کاره هستید؟ اگر ما باید از عالم مُلک عبور کنیم و به عالم ملائکه برسیم، ملائکه بیایند [تا ما آنها را] ببینیم؛ چرا شما [آمدهاید؟ اینها] نمیدانند که سیر انسان تا مقام رؤیت ملکوت و بعد از آن ملاقات با خدا، با انبیاء حاصل میشود. اوج معرفت الله در ما این است که به مقام اعراف برسیم: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ»؛ اوج معرفت الله به این است که امام را در قالب باب الله، سبیل الله، صراط الله و وجه الله ببینید.
قرآن [در ادامه به اینها] میفرماید شما [بالاخره] ملائکه را میبینید، ولی «لا بُشْرى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمينَ».[۲۰] [روزی میرسد که] پرده کنار میرود و به شما ارائه میدهند، ولی وقتی با انبیاء سیر نکردید، ملائکه را بهگونهای میبینید که «لا بُشْرى».
اما آنهایی که با انبیاء سیر کردند: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ»؛[۲۱] ملائکه برای ایشان نازل میشود. بعضی از اینها در همین دنیا اهل مشاهده ملائکه میشوند. انبیاء که جای خود دارند؛ «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».[۲۲] به ما هم گفتهاند: «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».[۲۳]
[بنابراین برخی از همینجا ملکوت را میبینند، ولی] حداقل این است که همه موقع عبور از عالم دنیا، با عالم ملائکه مواجه میشوند. «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ».[۲۴] ملائکه به ایشان میگویند اینجا جای نگرانی نیست؛ نه جای حزن است و نه جای خوف. اینجا وادی امن است؛ خوفی نیست. حزنی هم نیست و چیزی را از دست نمیدهید. هر چه که از دست بدهید، خدای متعال بهتر و رنگینتر از آن را در آنطرف پهن کرده. ما در دنیا با شما بودیم و حالا هم ما با شما هستیم. علی بن ابراهیم نقل کرده است: «كُنَّا نَحْرُسُكُمْ مِنَ الشَّيَاطِينِ»؛[۲۵] حواس ما در دنیا بود که شیاطین به شما دستبرد نزنند و به شما نزدیک نشوند.
بنابراین اگر مشاهده عالم ملکوت با سیر با انبیاء باشد، اینگونه میشود: «الَّذينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ».[۲۶] اما [در مورد] مجرمین [اینگونه است:] «يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمينَ». برای اینها بشارت نیست. دیدن آنگونه به چه درد میخورد که ملک عذاب ببینی و به بگوید: «أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ»؛[۲۷] جان بکنید.
رؤیتی که برای انسان قرب ایجاد میکند، رؤیتی است که با سیر با انبیاء حاصل میشود. انبیاء عالم ملکوت را سیر کردهاند و ملکوت به تناسب درجه انبیاء، تحت فرمان ایشان است. این انبیاء آمدهاند تا ما را سیر بدهند و به عالم لقاء الله برسانند تا با خدا زندگی کنیم و موحد شویم. [حال این] انبیاء، در قالب بشر آمدهاند. «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً»؛ این ابتلاء سختی است، «أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً». خدا میدانست که اولیاء و انبیاء صبر میکنند.
ذیل همین آیه [روایتی داریم که میفرماید] وجود مقدس نبیاکرم (ص)، امیرالمؤمنین (ع)، حضرت زهرا (س) و حسنین را در حجرهای گرد آوردند، در را بستند و فرمودند جناب جبرئیل اینجا حاضر است و میگوید خدا میخواهد شما را مورد فتنه قرار بدهد؛ [آيا] میپذیرید؟ حضرت امیر (ع) قبول کردند و فرمودند اگر خدا بخواهد، ما صبر میکنیم و به پاداش خدا امیدوار هستیم. [سپس] حضرت بهگونهای گریستند که صدای ایشان از بیرون حجره شنیده شد. بعد هم آیه «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً» نازل شد.
پس نحوه بعثت انبیاء اینگونه است. انبیاء مقاماتی را طی کردند و بعد از آن مقامات میثاقهایی را با خدا بستند؛ «وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً».[۲۸] [ایشان] پیمانهای محکمی بستند که در دل فتنهها بایستند، امت را عبور بدهند، مواظب باشند که دشمن نفوذ نکند و کفار و منافقین انحراف ایجاد نکنند. وقتی [این انبیاء] در قالب بشر میآیند، ابتلائاتی پیدا میشود. محور ابتلاء هر امتی نیز پیامبر آن امت است. حضرت ابراهیم (ع) به آتش نمرود میرود؛ بقیه نمیروند. حضرت موسی (ع) با فرعون درگیر است؛ بقیه در عافیتاند و بیجهت غر میزدند. ما هم الان کنار امام زمان (عج) در عافیت هستیم و اصل فتنه برای حضرت است. «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً». [حضرت] فرمود ما مقام قرب داریم، ولی «مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ وَ نَعْمَلُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ بِأَمْرِ رَبِّنَا وَ نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ الْمُكْرَمُونَ الَّذِينَ «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»». هدایت اینگونه واقع میشود. وقتی [که انبیاء] در قالب بشر میآیند و با خدا قرار میبندند که به دل فتنهها بروند، عاشورا و احراق بیت درست میشود.
[پس] انبیاء در دل این فتنهها میایستند، عبور میکنند و میخواهند ما را نیز عبور بدهند. ما هم باید قراری با انبیاء ببندیم. انبیاء هم با خدا قرار بستهاند و هم با ما که اگر شما بایستید، ما شما را عبور میدهیم. فرمایش سیدالشهداء (ع) همین بود؛ «مَنْ كَانَ بَاذِلًا». کسی که حاضر نیست جان خود را بدهد، عاشورایی نیست. در نهایت مثل ضحاک مشرقیه میشود که سر ظهر عاشورا سوار اسب خود میشود و میرود. او با حضرت قرار بسته بود که من تا جایی میایستم که احتمال پیروزی باشد. ظهر عاشورا که معلوم شد [شکست قطعی است، به حضرت] گفت آیا من به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمودند بله. او هم سوار اسب شد و رفت.
آدمی که جان خود را کف دست نگرفته و مشتاق لقاء الله نیست، نمیتواند در عاشورا بایستد. اگر مشتاق لقاء شدهاید، بیایید تا من شما را ببرم؛ «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا». بار شما روی دوش من است. اصحاب عاشورا هم وقتی شب عاشورا ایستادند، واقعاً بار خود را بر دوش امام حسین (ع) گذاشتند؛ باری برنداشتند. حضرت فرمود بروید. گفتند کجا برویم؟ ما اینجا حداکثر جان خود را میدهیم دیگر. اگر جان خود را برای شما ندهیم که تلف میشود. [لذا] ایستادند، ولی بار خود را بر دوش امام حسین (ع) گذاشتند.
پیامبر میثاقی با خدا بستهاند تا ما را عبور بدهند. مسیری که پیامبر ما را در آن میبرند، مسیرِ فتنهها و درگیریهاست. خود ایشان، اهل بیت ایشان و ائمهای که نبیاکرم (ص) را نصرت میکنند، «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»،[۲۹] وارد این درگیریها میشوند. این ائمه عهد بستهاند که به دل فتنهای بروند که پیغمبر خدا قبول کرده. حال ما هم باید از این وسط عبور کنیم. مسیر نبوت این است.
قرآن هم این را مکرر و به زبانهای مختلف میفرماید. [در یکی از موارد از قول کفار میفرماید:] «ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا»؛[۳۰] اگر خدا میخواست، ما نمیتوانستیم بتپرست باشیم. به انبیاء میگفتند خدا نخواسته؛ شما چه کاره هستید؟ خیال میکردند مسیر هدایت اینگونه است. قرآن فرمود اینگونه نیست؛ من شما را مجبور نمیکنم، [بلکه] پیامبری در قالب بشر میفرستم که دست او پر است. این همان کاری است که سر ملائکه آوردیم؛ گفتیم در مقابل این آقایی که تا یک ساعت قبل گل بوده و ما در او دمیدهایم، سجده کنید. ما اینگونه امتحان میکنیم.
۴. مسیر رشد در دل فتنه و امتحان
این مسیری که انبیاء برای عبور دادن ما [طی میکنند،] مسیرِ فتنه است. اصلاً برای همین در قالب بشر آمدهاند که امکان این سیر فراهم بشود. به نظر من ملائکه نیز همین را نمیدیدند که مستکبرین هم نمیفهمند. العیاذبالله نمیخواهم عالم ملکوت را به این قول که «لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا»، چرا خود خدای متعال نمیآید متهم کنم. [ولی] ملائکه طرح خدا را نمیدیدند که این خلیفه [باید] در قالب بشر بیاید تا [عدهای] با او درگیر بشوند.
[درست است که] فساد میشود؛ «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»؛[۳۱] ولی مسیر رشد همین است. [چون] خلیفه در قالب بشر به عالم ارض میآيد، جنگ و فتنه درست میشود. اگر خدای متعال انبیاء را در قالب دیگری میفرستاد، این امتحانات رخ نمیداد و این رشدها هم نبود. اگر عاشورا نبود، حبیب و زهیری هم نبودند. اگر بدر و احد نبود، جناب حمزه و شهدای بدر نبودند. این مقامات، در این درگیری پیدا میشود. بار این تکیف هم بر دوش این پیغمبر است. این آقا بهقدری بزرگ است که به خدا قول داده که همه این صحنهها را طراحی بکند و امت را عبور بدهد. در برزخ نیز همینگونه است. در قیامت هم [حضرت] مقابل باب الرحمان به سجده میرود و در بهشت را به روی امت باز میکند.
حال [آیا] میخواهید با این پیامبر حرکت کنید؟ میثاق را او بسته؛ «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً * لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ».[۳۲] حالا نوبت به بقیه میرسد و عدهای کنار انبیاء عهد میبندند. همه ما با انبیاء عهدی داشتیم. عهدهای ما توضیح داده شد. [حتی] منافقین «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ».[۳۳] کسی که مسلمان میشود، دارد عهد میبندد؛ مسلمان میگوید من شما را به پیغمبری قبول دارم و هر راهی که شما بروی، همراه شما میآیم، نه اینکه اگر من را به کورهراههای سخت ببری، پشت میکنم و فرار میکنم. قرار ما با پیغمبر واضح است. وقتی که ما به پیامبر لبیک میگوییم، یعنی قبول میکنیم که با ایشان راه برویم و ما را به دل هر حادثهای که ببرد، به او اعتماد کنیم، ایمان داشته باشیم، تردید نکنیم، شک نکنیم و کنار او بایستیم. این قرار ما با انبیاء است. نحوه بعثت انبیاء و طرح الهی برای هدایت اینگونه است.
بیان امیرالمؤمنین (ع) [که فرمود:] «لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ النَّاسَ حَتَّى يَعْرِفُوهُ وَ يُوَحِّدُوهُ وَ يَأْتُوهُ مِنْ بَابِهِ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ بَابَهُ» یعنی خدا ما را در قالب بشر قرار داده، ولی بشری که باب الله، صراط الله، سبیل الله و وجه الله است. اگر امیرالمؤمنین (ع) از اول در آینه باب اللهی ظهور میکرد، همه میفهمیدند که ایشان باب الله است. [ولی در ابتدا،] جنبه باب اللهی امیرالمؤمنین (ع) مشهود نیست. پیامبر اکرم (ص) همه علوم خود را به ایشان دادند و بعد فرمودند: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌ بَابُهَا».[۳۴] خدای متعال هم [در مقابل این باب] از ما استکانت خواسته و فرموده: «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً».[۳۵] حال اگر کسی از این باب برود، امیرالمؤمنین (ع) را بهعنوان صراط مشاهده میکند. اگر از صراط سیر کند، سبیلی پیدا میکند. اگر در آن سبیل هم استقامت کند، امیرالمؤمنین (ع) را در آینه وجه الله میبیند. این میشود مقام معرفت. اگر کسی اینگونه سیر کند، در آخرت امیرالمؤمنین (ع) را بهعنوان اعراف میبیند.
[ولی اگر انسان این مسیر را طی نکند،] امیرالمؤمنین (ع) را در قالب بشری مثل خودش میبیند. [لذا] به حضرت میگوید حال که شما به حکومت رسیدی و ما به تو کمک کردیم، مصر و بصره را به ما بده. حرف طلحه و زبیر همین بود. چرا این حرف را میزدند؟ [چون حضرت را بشر میدیدند.] این امتحان وقتی پیدا میشود که امیرالمؤمنین (ع) در قالب بشر میآید. وقتی [حضرت در قالب بشر] میآید، جنس سیر اینگونه میشود.
«جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ بَابَهُ» یعنی خدای متعال ما را باب [قرار داده و شما] باید با ما سیر کنید. انسان در این سیر، از اول مقام وجه اللهی امیرالمؤمنین (ع) را نمیبیند. اگر میدیدیم، امتحان آسان میشد. «وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ».[۳۶] [ما] از اول یک بشر میبینیم. بعد [برخی] میگوید: «أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا»؟ شما که مثل ما هستید. ولی حضرت ادله و معجزاتی میآورند. [حال] اگر راه بیفتی، آرامآرام مسیر گشوده میشود.
۵. رویکرد منافقین در جنگ احزاب
[سپس] به دنبال این آیه میفرماید صحنه احزاب را به یاد بیاورید؛ «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها».[۳۷] صحنه احزاب، کار پیامبر است؛ طرح نبیاکرم (ص) است. خیال نکنید که جنگ بدر و احد تصادفی درست میشود و آنها حضرت را محاصره میکنند. اصلاً اینگونه نیست. نبیاکرم (ص) فعال است، طرح میریزد و [طبق طرح خود،] دشمن را مجبور میکنند که بدر و احد را راه بیندازد. خیال نکنید که پیامبر منفعل است و آنها بدر را راه میاندازند. طراحی صحنه در دست خود حضرت است.
حضرت ما را به صحنههایی میبرند که برای خودشان کاملاً آشکار است. ایشان شاهد است و با ابهام حرکت نمیکند. ولی [گاهی اوقات این صحنهها] بر ما پوشیده است. «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ».[۳۸] خدا انبیائی را انتخاب میکند و غیبی را در اختیار ایشان قرار میدهد؛ شما باید با آنها راه بروید، مؤمن باشید و شک نکنید.
البته اینکه نبوت آن پیامبر به ما اثبات شود، به عهده اوست. این کار را هم میکند. از ما نمیخواهند که نبوت انبیاء را اثبات کنیم؛ این نشدنی است. [بلکه] از آن پیامبر میخواهند که با فطرت، عقل، حس و شهود ما حرف بزند و خودش را اثبات کند. وقتی اثبات کرد، دیگر باید به دنبال او رفت. [سپس] انسان بهاندازهای که سیر میکند، به مقامات [میرسد.]
به حضرت هم دستور میدهند: «اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»؛[۳۹] «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»؛[۴۰] «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ».[۴۱] بعد به ما میگویند: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»؛[۴۲] نمیشود که هم با پیامبر خدا باشید و هم با دشمن؛ [باید] یکدله بشوید. بعد میگویند این پیامبر با خدا قرار بسته و حالا شما را به احزاب میبرد. [این را هم بدانید که] وقتی وارد احزاب میشوید، خدای این پیامبر شما را رها نمیکند. «إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»؛ ما قوای ملک و ملکوت را پشت سر این پیامبر میآوریم. فقط هم مُلکی نیست؛ فقط ریح نیست؛ «وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها».
[بنابراین] شما [باید] با این پیامبر راه بروید. [البته] بنا بر این است که کار سخت بشود. «إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛[۴۳] [در این سختیها،] کمکم توهماتی در دل شما ایجاد میشود. زمانی که اینگونه میشود، «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً».[۴۴] امتحان خدا اینگونه است. از دل این زلزالهای شدید، مؤمنین استوار سر برمیدارند و آنهایی که سستبنیاد هستند، میریزند.
سپس صدای کسانی که آمدهاند تا بر سر سفره دنیا بنشینند، درمیآید. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ».[۴۵] نه فقط منافقون، [بلکه] «وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ». این عطف بیان نیست؛ اینها یک دسته دیگر هستند. مریضالقلبها، کسانیاند که شک دارند و هوسها و خوفهای ناروا در دل ایشان است. اینها میگویند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ خدا و پیامبر دروغ گفتند و ما را فریب دادند. ظاهری را به ما نشان دادند که باطن آن چیز دیگری بود. وعده [داده بودند:] «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»؛[۴۶] حالا ما که گفتیم لا اله الا الله؛ فلاح کجاست؟ حضرت در همین جنگ خندق فرمود روم، ایران و سبا را فتح میکنیم. [اما آنها] میگفتند ما را محاصره کردهاند و حتی برای تخلی نمیتوانیم برویم، بعد این آقا دارد وعده میدهد و میگوید ما روم را فتح میکنیم. دشمن به ما اجازه نفس کشیدن نمیدهد، بعد این آقا میگوید ما ایران و روم را فتح میکنیم. این دروغ است؛ فریب است.
بعد [میفرماید] منافقین در صحنه احزاب، در مقابل پیامبر نقشه میکشند. قرآن کریم در ماجرای جنگ احد تعبیر لطیفی دارد و میفرماید: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»؛[۴۷] این پیامبر با مأموریتی از طرف ما آمده؛ انبیاء قبلی هم مأموریت داشتند. [بدانید که] این پیامبر هم از بین شما خواهد رفت؛ حال یا با شهادت یا با قتل. در سال سوم هجرت، خبر شهادت و رحلت حضرت را میدهد.
بعد هشدار میدهد و [میفرماید:] «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ»؟ این پیامبر بالاخره یا به شهادت میرسد یا با موت از دنیا میروند؛ [حال آیا] شما باید برگردید؟ [آیا] نمیخواهید راهی را که پیامبر برای شما باز کرده است، ادامه بدهید؟ «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً»؛ آنهایی که برمیگردند، به خدا ضرر نمیزنند؛ به خودشان ضرر میزنند.
بعد میفرماید: «وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ»؛ ولی آنهایی که نبست به نعمت پیامبر و این راهی که پیامبر در عالم گشوده شاکر هستند، [از خدای متعال جزای خوبی میگیرند.] پیامبر فرمود من میروم، ولی راه باز است؛ «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ».[۴۸] از این راه بیایید. شاکر کسی است که راه پیامبر را ادامه میدهد.
بعد میفرماید: «وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ».[۴۹] اینهایی که کنار پیامبر هستند، دو دستهاند. یک عده ثواب دنیا میخواهند؛ آمدهاند تا با پیامبر به دنیا برسند. اینها با خدا کاری ندارند. «وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها»؛ کسی هم که ثواب آخرت میخواهد ما ثواب آخرت را به او میدهیم. ولی «وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ». این شاکرین چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که کنار پیامبر، ثواب الاخره میخواهند.
علامه طباطبایی بیان لطیفی دارند و میگویند این آیه را کنار آیه قبلی بگذارید. [مشخص میشود که] آنهایی که فرار کرده بودند، دنیا را میخواستند و آنهایی که کنار پیامبر آخرت را میخواهند، شاکر هستند. «وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ». شاکر پیامبر، کسی است که میخواهد تا آخرت کنار این پیامبر برود، نه اینکه آمده باشد تا کنار حضرت به سفره دنیا برسد؛ اینکه شکر پیامبر نیست. خدای متعال راجع به قرآن میفرماید: «وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ»؟[۵۰] [آيا] رزق شما از این قرآنی که «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ * في كِتابٍ مَكْنُونٍ * لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»،[۵۱] از این قرآنی که کتاب کریم است، کنان و پرده دارد و باید پاک بشوید تا دست شما به آن برسد، این است که آن را تکذیب میکنید؟ این پیامبر درهای ملکوت و بالاتر از ملکوت را به روی شما باز کرده؛ حال شما کنار این پیامبر ایستادهاید تا به سفره دنیا برسید؟ این شکر این پیامبر است؟
[علی ای حال] مرحوم علامه این طباطبایی این دو آیه را کنار هم میگذارند و میگویند فراریهای احد، همان کسانی هستند که ثواب دنیا را میخواستند. اینها شاکر پیامبر نبودند. [لذا زمانی که] کار سخت شد، حضرت را رها کردند رفتند. [اما] آنهایی که شاکر پیامبر هستند، وقتی پیامبر آنها را به دل بلا میبرد، صبر میکنند و شکر میکنند. وادی توحید از همینجا گشوده میشود.
ـ طرح و نقشه منافقین در جنگ احزاب
[اتفاق دیگری که] در این صحنه سخت [میافتد این است که] منافقین سخن خود را میگویند. میگویند خدا و رسول وعده بیاساس به ما دادهاند؛ «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً». [سپس] میفرماید اینها طرح فرار تنظیم میکنند. خودشان میخواهند از میدان فرار کنند، دیگران را هم با خودشان میبرند. خدای متعال این طرح را توضیح میدهد: «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا»؛[۵۲] طایفهای از این منافقین و مریضالقلبها میگفتند اینجا جای ایستادن نیست.
یثرب نام قبلی مدینه بود و حضرت هم منع کرده بودند که به مدینة الرسول، یثرب گفته بشود. [یعنی یثرب] فرهنگ و جایگاهی برای خودش داشته. با همه نواقصی که داشت، موقعیتی برای خود داشت. خود اسم یثرب هم حاکی از آن است.
[حال این منافقین] میگویند شما یثربی برای خودتان داشتید؛ سابقهای داشتید. «لا مُقامَ لَكُمْ»؛ اینجا دیگر جای ایستادن نیست. این پیامبر یثرب را به مدینة الرسول تبدیل کرد و گفت من شما را سیر میدهم و از این وضعیت نجات میدهم، [ولی] ما را در هچل انداخته است؛ العیاذ بالله. به همان یثرب خودتان برگردید. «يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ»؛ کنار پیامبر دیگر جای ایستادن نیست. این پیامبر، دیگر شکست خورد؛ برگردید و سرِ سنگرهای خودتان بایستید و یثرب را حفظ کنید.
بعضیها الان هم همین حرفها را میزنند. امام راحل حرکتی را شروع کردند و قائد شهید ما نیز آن را ادامه داد. [برخی میگویند] این حرکت شکست خورده است؛ یک سنگر عقبتر بروید و همان ایرانیت خودتان را حفظ کنید. این حرف کسانی است که نمیخواهند بایستند. «يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا». میگویند برگردید؛ اینجا جای ایستادن نیست.
[سپس میفرماید:] «وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ»؛ یک عده دیگر [از منافقین] محضر حضرت میآیند و میگویند شما اینجا بایستید و مدینه را حفظ کنید ما هم خانههای خود و قبیله را که حفاظ ندارد حفظ میکنیم. «وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ». این گروه، سبک خود را از آنها جدا کردهاند و با آنها نیستند. آنها میگفتند پیغمبر شکست خورد، ولی اینها زرنگ هستند و از پیامبر برای رفتن اجازه میگیرند. این کار را برای این میکنند که اگر احتمالاً این پیامبر موفق بشود، برای فرار خود توجیه داشته باشند. «يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ»؛ [میگفتند] خانههای ما حفاظ ندارد. شما خندق را نگه دارید و ما هم آن خانهها را نگه میداریم. بالاخره آن خانهها هم محافظت میخواهد. بگذارید ما یک سنگر عقبتر بایستیم. قرآن میفرماید: «وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً»؛ اینها قصد فرار از صحنه دارند. صحنه سخت شده و اینها نمیخواهند بایستند؛ میخواهند فرار کنند.
در طرح فرار، یک عده میگویند به همان یثرب قبلی برگردید و به دشمن هم بگویید ما همان سنتهای قبلی خود را داریم. [اینگونه] دعوا تمام میشود. اگر کسانی که کنار امیرالمؤمنین (ع) ایستاده بودند میگفتند ما با حضرت نیستیم، معاویه کاری با آنها نداشت. اینها میگویند برگردید و بگویید ما دیگر با مدینة النبی کاری نداریم؛ ما همان یثرب سابق و با همان فرهنگ هستیم. قریش اینگونه با شما کنار میآید. مگر قریش قبلاً با شما میجنگید؟ مگر شما در همین مدینه سالها با یهود بنیقریظه زندگی نکردید؟ [اینها] کاری با شما نداشتند. وقتی مدینةالرسول بر پا شد، همه این توطئهها شکل گرفت، به گذشته برگردید.
[اما] یک عده میگویند ما هم میخوایم محافظت کنیم، ولی بگذار آن سنگر را نگه داریم. شما این سنگر را بگیرید و ما به آن سنگر میرویم. قرآن میفرماید دروغ میگویند؛ این طرح فرار است. همینهایی که میگویند بگذارید ما یک سنگر عقبتر برویم و از خانههای خود حفاظت کنیم، «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها»،[۵۳] اگر دشمن از اقطار و محل نفوذ مدینه نفوذ کند و شهر را بگیرد، اینها زود وارد فتنه میشوند. [اگر] به اینها بگویند کافر شوید، قبول میکنند.
[اینها] میگویند ما مؤمن هستیم، [ولی] اجازه بدهید که سنگر دیگری را حفظ کنیم؛ شما اینجا را حفظ کنید و من آنجا را حفظ میکنم. این دروغ است. اگر دشمن وارد مدینه بشود، «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ»، [اگر به اینها] بگویند از اسلام دست بردارید، با این پیامبر درگیر بشوید و با ما همپیمان بشوید، زود قبول میکنند.
علامه طباطبایی میگویند فتنه برگشتن از دین؛ یعنی کنار ما بایستید. ما میخوایم کار پیامبر را تمام کنیم؛ شما هم از درون با ما همراه بشوید. [اگر] با ما همپیمان بشوید، ما دیگر کاری با شما نخواهیم داشت. اینهایی که میگویند شما این سنگر را نگه دارید و ما هم آن سنگری را نگه میداریم که حفاظ ندارد، دروغ میگویند؛ اگر دشمن به آن سنگر برسد، زود به دشمن گره میخورند. این حرفها عین حرف امروز ماست. همینهایی که الان میگویند اینجا را حفظ کنید [و جای دیگر را رها کنید،] دروغ میگویند. اگر دشمن بگوید بیا با ما همپیمان شو و کمک کن تا ما ریشه اسلام را بزنیم، قبول میکند.
[سپس میفرماید:] «وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»؛ اینها در دل فتنه، فقط اندکی صبر میکنند تا فضا آماده بشود. اصلاً اینها آماده رفتن به دل فتنه هستند. قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ»؛ اینها با خدا قرار بسته بودند که کنار این پیامبر بایستند؛ بنا نبود زمانی که کار سخت بشود، پیامبر را رها کنند و فرار کنند. «وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»؛ خدا از عهدها سؤال میکند؛ شما را رها نمیکند. [شما] قرار بستید، فرار کردید و بعد برای خودتان توجیه درست میکنید؟ میگویید اجازه بده تا ما آن سنگر را حفظ کنیم.
دو آیه بعدی عجیب است. میفرماید این طرح فرار به هیچ درد شما نمیخورد. پیامبر دارد شما را در راهی میبرد؛ [حال] شما از مسیر پیامبر فرار میکنید؟ در احد زمانی که کار سخت شد، امیرالمؤمنین (ع) مثل پروانه دور حضرت میچرخید. بعداً [خود حضرت امیر (ع)] فرمود: «اذا حمی الوطیس لدنا برسول الله»؛ زمانی که کوره جنگ داغ میشد، ما به حضرت پناه میبردیم.
[بنابراین حضرت] محور امنیت عالم است. [حال در جنگ احد] اینها برای امنیت خودشان، حضرت را رها کردند و به کوه فرار کردند. حضرت میفرمود کجا فرار میکنید؟ آيا خیال میکنید که اگر با من باشید امنیت ندارید و اگر به کوهها بروید امنیت پیدا میکنید؟ سنگ، چوب و این کوههای سنگی میتواند برای شما امنیت درست کند؟ از من فرار میکنید که خودتان را حفظ کنید؟
پیامبر به دل فتنه رفته و با شما قرار بسته که شما را عبور بدهد و به قلهها برساند. [حال زمانی که] کار سخت میشود، از دست این پیامبر فرار میکنید؟ مگر شما از قبل قرار نبسته بودید؟ این فرار به هیچ درد شما نمیخورد و هیچ خاصیتی برای شما ندارد. وقتی با پیامبر به در دل ابتلاء سنگین آمدهاید، فرار چیزی را درست نمیکند.
پاورقیها
. «ذلِكَ بِأَنَّهُ كانَتْ تَأْتيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالُوا أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا فَكَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَى اللَّهُ وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَميدٌ»؛ سوره تغابن، آیه۶.
. «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً»؛ سوره فرقان، آیه۲۰.
. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۱، ص۱۱۵.
. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۱، ص۱۱۵.
. سوره مطففین، آیه۱۵.
. بحار الانوار، ج۲۶، ص۷.
. سوره قدر، آیه۴.
. «عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ جَالِساً فَجَاءَهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ «الْأَعْرافُ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ» فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ نَحْنُ الْأَعْرَافُ نَحْنُ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِيمَاهُمْ وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِينَ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ نُوقَفُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَلَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَنَا وَ أَنْكَرْنَاهُ وَ ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ النَّاسَ حَتَّى يَعْرِفُوهُ وَ يُوَحِّدُوهُ وَ يَأْتُوهُ مِنْ بَابِهِ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۹۶.
. «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً»؛ سوره فرقان، آیه۲۷.
. «عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ وَ ذَكَرَ الْخَبَرَ بِتَمَامِهِ إِلَى قَوْلِهِ وَ بَابُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ قَالَ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَايَتِنَا وَ فَضَّلَ عَلَيْنَا غَيْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِ الْمُعْتَصِمُونَ لَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِ النَّاسُ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ فَإِنَّمَا ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي عَلَيْهِمْ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ لَا انْقِطَاعَ لَهَا وَ لَا نَفَادَ»؛ بحار الانوار، ج۲۴، ص۲۴۹.
. «وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً»؛ سوره فرقان، آيه۲۱.
. «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ»؛ سوره بقره، آیه۳۴.
. سوره حجر، آیه۳۳.
. «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ * فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ»؛ سوره ص، آیات۷۱ و ۷۲.
. «عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ أَسْأَلُهُ كَيْفَ يَعْبُدُ الْعَبْدُ رَبَّهُ وَ هُوَ لَا يَرَاهُ فَوَقَّعَ ع يَا أَبَا يُوسُفَ جَلَّ سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ وَ الْمُنْعِمُ عَلَيَّ وَ عَلَى آبَائِي أَنْ يُرَى قَالَ وَ سَأَلْتُهُ هَلْ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ رَبَّهُ فَوَقَّعَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرَى رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَّ»؛ الکافی، ج۱، ص۹۵.
. «عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عفِي قَوْلِهِ تَعَالَى «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» قَالَ بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُهُ»؛ بحار الانوار، ج۲۳، ص۱۸۷.
. سوره صافات، آیه۸۳.
. اللهوف، ص۶۱.
. سوره فجر، آیات۲۷ و ۲۸.
. «يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمينَ وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً»؛ سوره فرقان، آیه۲۲.
. «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ سوره فصلت، آيه۳۰.
. «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»؛ سوره انعام، آیه۷۵.
. «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَ أَنْ عَسى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ»؛ سوره اعراف، آيه۱۸۵.
. «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ»؛ سوره فصلت، آیه۳۱.
. تفسير القمي، ج۲، ص۲۶۵.
. «الَّذينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ سوره نحل، آیه۳۲.
. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ»؛ سوره انعام، آيه۹۳.
. «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً»؛ سوره احزاب، آیه۷.
. «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ سوره انفال، آیه۶۲.
. «وَ قالَ الَّذينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ»؛ سوره نحل، آيه۳۵.
. «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»؛ سوره روم، آیه۴۱.
. «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً أَليماً»؛ سوره احزاب، آیه۸.
. «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»؛ سوره احزاب، آیه۱۵.
. «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ»؛ مناقب آل ابیطالب علیهم السلام، ج۲، ص۳۴.
. «وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزيدُ الْمُحْسِنينَ»؛ سوره بقره، آیه۵۸.
. «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْيِيزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْياً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُمْ»؛ نهج البلاغه، خطبه۲۳۸.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ سوره احزاب، آیه۹.
. «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۷۹.
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»؛ سوره احزاب، آیه۱.
. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛ سوره احزاب، آیه۲.
. «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً»؛ سوره احزاب، آیه۳.
. «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبيلَ»؛ سوره احزاب، آیه۴.
. «إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ سوره احزاب، آیه۱۰.
. سوره احزاب، آیه۱۱.
. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۲.
. «طَارِقٌ الْمُحَارِبِيُ رَأَيْتُ النَّبِيَّ فِي سُوَيْقَةِ ذِي الْمَجَازِ عَلَيْهِ حُلَّةٌ حَمْرَاءُ وَ هُوَ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا وَ أَبُو لَهَبٍ يَتْبَعُهُ وَ يَرْمِيهِ بِالْحِجَارَةِ وَ قَدْ أَدْمَى كَعْبَهُ وَ عُرْقُوبَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ لَا تُطِيعُوهُ فَإِنَّهُ كَذَّابٌ»؛ بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۰۲.
. «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۴۴.
. «عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ أَصْحَابَهُ بِمِنًى فَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ أَمَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ ثُمَّ قَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي وَ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ أَمَّا كِتَابَ اللَّهِ فَحَرَّفُوا وَ أَمَّا الْكَعْبَةَ فَهَدَمُوا وَ أَمَّا الْعِتْرَةَ فَقَتَلُوا وَ كُلَّ وَدَائِعِ اللَّهِ فَقَدْ تَبَّرُوا»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۱۳.
. «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۴۵.
. سوره واقعه، آیه۸۲.
. سوره واقعه، آیات۷۷ـ۷۹.
. «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۳.
. «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۴.