تأملی در رابطه با میثاق الهی و دستگیری انبیاء و پایداری امت سنت بر اساس آیات سوره احزاب
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در هفتم صفر در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۵ است که در بیت آیت الله شاه آبادی برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. میثاق الهی با پیامبران و جایگاه محوری رسول خدا (ص)
نکاتی را در باب آیاتی از سوره مبارکه احزاب تقدیم میکردیم. در این سوره تکالیف سختی بر عهده مؤمنین گذاشته شده است. لذا مؤمنین باید مأموریت وجود مقدس نبیاکرم (ص) را تلقی کنند [و بدانند] که حضرت مأمور به این هستند که امتی را بسازند. دستگاه کفر و نفاق نیز به دنبال این است که مسیر امت حضرت را به نوعی تغییر بدهد و آنها را به دنبال خود ببرد؛ [اگر توانست] در اصول و اگر نشد، در فروع، احکام، شرایع و مناسک.
لذا هم به حضرت خطاب میشود [و هم به ما. خدای متعال به حضرت میفرماید:] «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»؛[۱] «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»؛[۲] «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً».[۳] کار پیش رو کار سختی است و ابهام در پیش رو هست؛ «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً». به ما هم خطاب میکند: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»؛[۴] نمیشود که هم با پیغمبر خدا راه بروید و هم با دستگاه کفر و نفاق؛ حتی در فروع. [لذا] بلافاصله بحث از فروع است؛ بحث احکام فرزندخوانده و ظِهار است.
بعد میفرماید اصل بارِ ساختن امت، روی دوش شما نیست؛ ما اصل این میثاق را از انبیاء گرفتهایم. شما حتی اگر جزء صادقین این امت هم باشید، مأموریت شما در طول مأموریت وجود مقدس نبیاکرم (ص) خواهد بود. اصل بارِ این تکلیف سنگین، روی دوش حضرت است. پس خیال نکنید که اگر حضرت برای ساختن امت، شما را از دلِ صحنههای سخت عبور میدهند، دارند بار امتسازی را بر دوش شما میگذارند. کار را دوش حضرت است.
[میفرماید:] «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً».[۵] این بار سنگین، بر دوش انبیاء است. حضرت نیز چون در طبقات انبیاء محور کل هستند، اصل تکلیفی که بر دوش انبیاء هست، بر دوش ایشان است. [بنابراین] میثاق اصلی از حضرت گرفته شده و [امت،] حتی صادقین امت، در طول نبیاکرم (ص) مورد بازخواست قرار میگیرند؛ «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ».[۶]
حدیثی نورانی در غیبت نعمانی نقل شده که امام صادق (ع) فرمودند صادقین ما هستیم؛ ما هستیم که با خدا عهد بستهایم. [سپس] حضرت چهار قراری را که با خدا بسته بودند، بیان فرمودند. [فرمودند] همه ما ائمه عهد بستیم که در راه خدا جهاد کنیم، تا پای جان در این مسیر بایستیم، جان خود را در این مسیر [بدهیم و] این پیامبر را یاری کنیم؛ تأویل اصلی «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»[۷] همین است. بعد فرمودند آیه «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»،[۸] ناظر به ماست. این عهدی است که ما با خدا بستهایم تا پای دین نبیاکرم (ص) بایستیم و جان خود را در این مسیر بدهیم.
[در] روایات [دیگر] ذیل این آیه شریفه آمده است امیرالمؤمنین (ع) فرمود مصداق اصلی [این آيه] من هستم و جناب حمزه سیدالشهداء و جعفر. ما با عهد بستیم که در راه نبیاکرم (ص) که با دشواریها و سختیهایی روبهروست، تا پای جان پای همه سختیها بایستیم.
در همان حدیث نعمانی حضرت فرمودند خدای متعال برای هر امامی، عهدنامهای را که با خدا داشته، در یک نامه سر به مهر برای آن امام فرستاده. هر امامی هم مهر نامه خود را باز میکند و به قرارهای خود عمل میکند. صادقین این امت که عهدهایی با خدا بستهاند و پای عهد خود ایستادهاند، «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»، ما ائمه هستیم. از این تعبیر استفاده میشود که حتی تکلیف این صادقین هم در طول وجود مقدس نبیاکرم (ص) است. «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً * لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ»؛ آنها در طول این تکلیف، مکلف هستند.
[بنابراین] پیامبر گرامی تکالیف سختی آوردهاند و خودشان هم مأمور اصلی عمل به این تکالیف هستند. ما در طول وجود مقدس نبیاکرم (ص) مأمور به تکلیف هستیم، نه در عرض حضرت. یک قسمت این تکلیف، این است که مسیر ساختن امت، از دل صحنههای سخت عبور میکند. یکی از آن صحنههای سخت، جنگ احزاب است. درگیریهایی با کفار پیدا میشود که یک قسم آن، مثل جنگ احزاب میشود. در اینجا خدای متعال ماجرای احزاب را توضیح میدهد که چه اتفاقی دارد میافتد. بنابراین از ما در طول انبیاء میثاق گرفته شده است. اصل میثاق از انبیاء است. در ادامه انبیاء نیز هر پیغمبری صدیقینی دارد؛ به تعبیر بعضی از روایات، حواریونی دارد؛ آنها نیز در کنار انبیاء عهد بستهاند. بعد هم آحاد امت، عهدها و قرارهایی با پیغمبر خودشان دارند. ما هم با پیامبر و امام خود عهدی داریم.
این عهدی که بسته میشود، یک عهد دوطرفه است؛ یکطرفه نیست. یک معنای «عاهَدُوا اللَّهَ» همین است. البته بعضی این معاهده را به معنی استمرار میگیرند، ولی شاید این نکته درست باشد که این عهد، یک عهد طرفینی است. [یعنی] اینگونه نیست که فقط ما با پیامبر گرامی اسلام (ص) عهد میبندیم. وجود مقدس نبیاکرم (ص) یک میثاق با خدا دارند، یک عهد هم ما با نبیاکرم (ص) داریم. [هر دوی] این عهدها، دوطرفه است. [در عهد ما با حضرت،] حضرت عهد میکنند که ما را از سختیهای راه عبور بدهند، بار ما را بردارند، ما را وسط راه رها نکنند و به مقصد برسانند؛ ما هم عهد میبندیم که با این پیامبر همراه بشویم و وقتی که طرح حضرت به قلههای سخت میرسد، پشت نکنیم. این عهد ماست و مکرر در قرآن آمده است.
۲. مخلفون و پیامد سوءظن به خدا
در سوره مبارکه فتح، صحبت از فتوحاتی است که خدای متعال برای نبیاکرم (ص) رقم میزند و قوایی که در استخدام طرح نبیاکرم (ص) قرار میدهد؛ «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».[۹] [خدای متعال در این سوره] میفرمایند ما پیغمبری فرستادیم و شما باید با او بیعت کنید. «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ».[۱۰] ما باید پای این بیعت بایستیم. این بیعت دوطرفه است. قرار حضرت این است که دست ما را بگیرد به قرب خدا برساند. ما هم قرار دادیم که وقتی پیامبر ما را از دل سختیها عبور میدهد، جا نمانیم و مخلف نشویم. لذا بلافاصله بعد از این میثاق، داستان مخلفین است.
حضرت فرمود میخواهیم به مکه برویم و حج انجام بدهیم. در بعضی نقلها دارد [که حضرت فرمود] سلاح نظامی با خود برندارید و فقط ادوات یک کاروان زیارتی را با خودتان بردارید؛ قربانیهای خود را نیز حمل کنید. [بعد از این دعوت حضرت، یک عده] همراه حضرت نیامدند و بعد هم توجیه کردند. وقتی که حضرت برگشتند، [اینها] گفتند: «فَاسْتَغْفِرْ لَنا»؛[۱۱] ما اشتباه کردیم که نیامدیم؛ برای ما طلب مغفرت کنید. قرآن از اینها تعبیر به مخلفین و جاگذاشتهشدهها میکند. حضرت آمدهاند که ما را تا قلهها ببرند؛ ولی این مسیر، برای ما پر از مجهولات است. [البته] برای پیامبر مجهول نیست، ولی برای ما مجهولات است. [لذا کار سخت میشود و یک عده جا میمانند.]
[خدای متعال] در پایان جنگ احد و حمراءالاسد میفرماید: «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ»؛[۱۲] شما کفار خیال نکنید که صحنه همیشه اینگونه میماند و دست شما همیشه به مؤمنین میرسد که غارت کنید و بکشید. «حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»؛ خدای متعال عالم اختلاط را ایجاد کرده، ولی دارد بهتدریج و با صحنههای سخت و ابتلائات، خبیث و طیب را از هم جدا میکند. این ناظر به احد است. یکی از صحنههای تفکیک، احد است. خدای متعال میفرماید ما احد را پیش آوردیم، «وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ نافَقُوا»؛[۱۳] تا صف منافقین جدا شود. بعد خدای متعال در بیان لطیفی میفرماید: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ»؛ طرح انبیاء، غیب و پشت صحنه دارد؛ خدای متعال شما را به غیب مشرف نمیکند. [این عدم اشراف نیز] دلیل دارد. یک دلیل این است که ما ظرفیت نداریم. دلیل دوم این است که اگر اگر پردهها کنار برود و غیب [آشکار شود،] امتحانی واقع نمیشود.
ـ امتحان به مجهولات
امیرالمؤمنین (ع) در خطبه قاصعه بحث امتحانِ ملائکه را بیان میکنند. [ایشان میفرمایند] خدای متعال ملائکه را به تواضع در مقابل خودش امتحان کرد. فرمود: «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ * فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ».[۱۴] حضرت میفرمایند: «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ»؛ اگر خدای متعال میخواست نوری در جسم آدم قرار بدهد که همه عقول حیران و همه چشمها خیره شوند و بوی خوشی قرار بدهد که همه شامهها متواضع شوند، [این کار را انجام میداد؛] «وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ»؛ خدای متعال ما را با مجهولات امتحان میکند. اگر پشت صحنه عاشورا دیده شود، خیلی از امتحانات سبک میشود. خدای متعال با مجهولات امتحان میکند.
البته فقط برای شما مجهول است؛ «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ». [لذا بلافاصله] میفرماید: «وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ»؛ به یک عده مأموریت میدهد و رسولانی را برای این کار انتخاب میکند. غیب صحنه در دست آنهاست. میفرماید: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»؛[۱۵] خدای متعال کسی را بر غیبی که در دست خودش هست مشرف نمیکند، مگر کسی را که برای رسالت میپسندد. [آن غیب هم صرفاً] بهاندازه مأموریت او در اختیار اوست. وقتی اخبار و حوادث غیب هم به او میرسد و به او وحی میشود، «فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً»؛ این اخباری که میآید، در محاصره محافظینی میآید که به آن نخورد دستبرد و به دست دیگران نرسد.
بنابراین طرح خدای متعال و برنامهای که در دست این پیامبر گرامی است، مجهولاتی دارد. [ایشان] ممکن است ما را به جایی ببرند که صحنه برای ما روشن نباشد. [ولی] ما عهد و قراری با این پیامبر داریم. این عهد، دوطرفه است. او قرار دارد که ما را از دلِ ابتلائات پیش رو و از صحنههای سختی که صحنههای وادی توحید و تقرب به خدا هستند، عبور بدهد و به وادیِ امن برساند. ما هم قرار داریم که دست خود را از دست این پیامبر بیرون نیاوریم و مخلف نشویم.
مخلف یعنی آن کسی که او را جا میگذارند. پیغمبر خدا هیچوقت نمیخواهد حتی یک نفر را در بین راه جا بگذارد؛ میخواهد همه را به مقصد برساند؛ «عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ».[۱۶] ولی وقتی ما دست خود را از دست حضرت بیرون میآوریم، کوتاهی میکنیم و به ایشان سوءظن پیدا میکنیم، مخلف میشویم و ما را جا میگذارند.
در همین سوره فتح میفرماید شما با این پیامبری که ما با مأموریت فرستادهایم بیعت کنید. اگر وفا کنید، ما هم به [عهد] شما وفا میکنیم. این دست، دست خداست؛ این دست، شما را رها نمیکند. [اگر] شما وفا کنید، او هم وفا میکند. «وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ».[۱۷] [اگر] هم نقض بیعت کنید، شما ضرر میکنید. چون این بیعت، بیعت با خداست. ما قرارهایی از این جنس داریم.
[علی ای حال] بعد از اینکه حضرت با موفقیت و فاتحانه از سفر برگشتند ـ که یک عهد فتح مبین را به همین ماجرای حدیبیه تطبیق داده اند ـ کسانی که جامانده بودند و نیامده بودند، عذرهایی آوردند. قرآن میفرماید عذر شما این نیست؛ شما حرف دیگری دارید. «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً»؛[۱۸] گمان شما این بود که طرح این پیامبر شکستخورده و بیفایده است. گمان شما این بود که کار در همین صحنه تمام میشود. نکته اینکه نرفتید، این بود. پیامبر دارد [شما را به این] وادی میبرد. واقعاً هم امتحان سختی است. [اما] مسیر، مسیر فتح است.
این پیامبر در این مسیر، امکاناتی دارد. شما هم باید بیعت کنید و مواظب باشید که بیعت خود را نشکنید و نقض نکنید. [اگر نقض کنید،] به ضرر خودتان است؛ چون این دست، دست خداست؛ اگر تو دست خود را از دست او بیرون بیاوری، خدا ضرر نمیکند. ولی پیامبر ما را به وادی مجهولات میبرد. علت این کار، این است که امتحان اینگونه واقع میشود. ما نمیدانیم، [ولی] حضرت میدانند که کار به کجا میرسد؛ «شاهِداً».[۱۹] تعبیری که این پیامبر مکرر در قرآن با آن وصف شده است، شاهد است. ایشان شاهد مسیر و شاهد همه جزئیات و سکنات و حرکات ماست؛ ظاهر و باطن ما را شهود میکند. [ایشان] هم ما را میشناسد، هم اندازه ما را و هم طرح را بلد است؛ [لذا] بیش از حد بار روی دوش ما نمیگذارد. مسیر برای حضرت روشن است، ولی ما را با مجهولات پیش میبرند؛ والا امتحانی واقع نمیشود.
[بنابراین] زمانی که حضرت میگویند بیایید برای انجام حج با هم به سمت مکه برویم، اگر همه بدانند که حضرت در دروازههای مکه متوقف میشوند، بیعت رضوان گرفته میشود و با فتح برمیگردند، [دیگر] امتحان رخ نمیدهد. [در این حالت،] همه حاضرند که بیایند؛ چون معلوم است. [اما] حضرت ما را با مجهولات میبرند. میگویند ما داریم به سمت مکه که محل استقرار قریش و همپیمانان آن است، آن هم در ایام حج و با یک تعداد محدود میرویم، ولی ما موفق میشویم. حال یک عده میگویند همه اینها توهم است؛ «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً». نتیجه [این سوء ظن،] این میشود که سستی میکنند و حضرت اینها را جا میگذارند؛ مخلف میشوند. اینها دیگر به بیعت رضوان و به غنائم این فتح نمیرسند.
۳. منع شدن مخلفون از غنائم فتح
غنائم این فتح فقط پوشیدنیها و خوردنیها نیست، [بلکه] آن آثار و برکاتی است که خدای متعال میفرماید: «رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ».[۲۰] خدای متعال میداند که مؤمنین در این بیعت صادق هستند، [لذا] خدا از آنها راضی شد و آنها به مقام رضوان رسیدند. این، غنیمت این مسیر است. این غنیمت هم در امتحان پیدا میشود.
[بنابراین] در طرح سختِ نبیاکرم (ص)، کسانی که وقتی کار سخت میشود و با ابهام و مجهولات روبهرو میشوند به حضرت پشت میکنند، از غنائم محروماند. لذا حضرت میفرماید غنائم این فتح برای شما نیست؛ نه غنائم معنوی و نه غنائم. اگر غنائم مادی این فتح را هم به دست اینها بدهی، در مسیر مادی خرج میکنند.
الان هم یک عده واقعاً در راه خدا استوار و تا پای جان ایستادهاند. رهبر و قائد شهید ما سالها یک طرح را با استواری جلو بردند و خون خودشان را هم بهعنوان آخرین ورق زندگی، پای آن گذاشتند. طبیعتاً فتوحاتی [از دل این کار] حاصل میشود. [حال] آنهایی که در دوران سختِ راه، پا پس میکشیدند، همین که صحنه آرام بشود، آماده غنائم میشوند و بیرون میآیند.
قرآن در همین داستان احزاب هم میفرماید: «سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ»؛[۲۱] با شدت برخورد میکنند و دنبال غنائماند؛ «أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ». این غنائم برای شما نیست. این امکانات باید در دست کسانی باشد که ایستادهاند و رشد کردهاند تا اینها را در مسیر خدا خرج کنند. اگر این غنیمت را به کسانی بدهی که مخلفون و جاماندههای صحنه هستند، به شکل دیگری آن را خرج میکنند.
خلافت نیز از غنائم فتوحات نبیاکرم (ص) بود. [دیدید که اینها] گرفتند و چه کاری بر سر آن آوردند. نمیشود این غنیمت را به شما داد. غنیمت فتوحات نبیاکرم (ص)، برای امیرالمؤمنین (ع) است. اوست که میتواند این غنیمت را به مقصد برساند؛ اوست که کنار وجود مقدس نبیاکرم (ص) ساخته شده و این غنیمت را تلف نمیکنند. اگر [این غنیمت] به دست دیگران بیفتد، آن را خرج دنیا میکنند و با آن امپراتوری به پا میکنند. [آيا] با این ظرفیتی که حضرت ایجاد کرده بودند، باید امپراتوری بنیامیه درست میشد؟ وقتی غنائم حضرت به دست بنیامیه میافتد، میشود امپراتوری بنیامیه، [ولی] اگر به دست امیرالمؤمنین میافتاد، میشد عصر ظهور.
۴. تکلیف ما در طول تکلیف انبیاء
بنابراین حضرت قراری با خدا دارند؛ «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ». ما نیز در طول این قرار تکلیف پیدا میکنیم. اگر حضرت با خدا قرار نمیبست که رسالتی را به دوش بگیرد، بار ما را بردارد و ما را قدمبهقدم از دل سختیهای راه عبور بدهد، هیچ تکلیفی روی دوش ما نبود. آیات قرآن در این زمینه فراوان است.
[اگر] انبیاء نمیآمدند، کسی حتی به توحید هم مکلف نبود. فطرت و عقل، هست، [ولی] اینها مثل استعداد درون یک بذر است. شما هر چقدر یک ریگ را بکارید، رسیدگی کنید و تر و خشک کنید، گیاهی از دل آن بیرون نمیآید؛ باید بذری باشد و استعدادی داشته باشد تا شکوفا شود. ولی این بذر را هم اگر شما زیر خاک بهترین منطقه ببرید، ولی آبیاری و رسیدگی نکنید، اتفاقی نمیافتد. ظرفیتهای ما با انبیاء شکوفا میشود. از آنها میثاق میگیرند که تکلیف روی دوش ما نیز میآید. اینگونه نیست که ما خودمان بفهمیم و اگر هم انبیاء نبودند، راه خدا را میشناختیم. اینگونه نیست که اگر انبیاء نمیآمدند و وحی نبود، بشر راه خدا را میفهمید.
[بنابراین] وقتی که انبیاء میآیند، تکلیف برای ما درست میشود. میثاق از آنها گرفته شده است. آنها یک میثاق با خدا دارند و یک عهد با ما. این عهد هم دوطرفه است؛ بیعت است. او بناست که دست ما را بگیرد و از صحنههای سخت و گردنههای صعب العبور، عبور بدهد. «إِنَ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً»؛[۲۲] وادی توحید، گردنههای صعب العبور دارد؛ هم در دنیا، هم در برزخ و هم در قیامت. صحنههای سختِ عبور از صحنه قیامت، با حضرت تمام میشود.
طبق روایت وقتی [امتها در قیامت به] سراغ انبیاء خودشان میروند، یکییکی ارجاع میدهند؛ حضرت آدم (ع) به جناب نوح (ع)، به جناب ابراهیم (ع)، به حضرت موسی (ع)، به حضرت عیسی (ع)؛ [در نهایت] میگویند همه به در خانه وجود مقدس نبیاکرم (ص) بروید. حضرت هم مقابل باب الرحمان سجده میکنند و از همه امتها دستگیری میکنند. کمبودهای ما [اینگونه] جبران میشود و باب بهشت گشوده میشود. عهد را ایشان بسته و بار عظیم، روی دوش ایشان است؛ از این دنیا تا قیامت.
ایشان این بار را به بهترین وجه برمیدارد. «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»؛[۲۳] ما از شما نمیخواستیم که اینقدر خود را به مشقت بیندازید. به حضرت گفتند نافله شب بخوانید تا امت آماده بشوند و مقام شفاعت شما به نتیجه برسد؛ «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً».[۲۴] نقلی داریم که حضرت ده سال شبها روی پنجه پا میایستادند و برای ما عبادت میکردند.
پس ایشان به عهد خود با خدا عمل میکند. میثاقی برای دستگیری از امت از ایشان گرفته شده است. ایشان میخواهد امت بسازد. طرح هم طرح وحی است و سنگین است. مقابل طرح وحی، طرح کافرین و منافقین است؛ «لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ». آنها میخواهند طرح خودشان را در امت حضرت نفوذ بدهند. فرعون و نمرود همینگونه بودند و الان هم مستکبرین عالم همینگونهاند؛ بنیامیه و اصحاب سقیفه نیز همینگونه بودند و میخواستند طرح خودشان را نفوذ بدهند.
اگر پیامبر [در این درگیری] نایستد، کسی نمیتواند استقامت کند. حضرت استقامت میکنند، ولی ما نیز قرار بستهایم که دنبال حضرت حرکت کنیم و تسلیم حضرت باشیم. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»؛[۲۵] اقرار به مقامات و تسلیم محض شدن، تسلیم شدن همه جوارح و جوانح ما، قرار ما با حضرت است. حال اگر کسی تسلیم بشود، تازه اول راه است.
سیدالشهداء (ع) نیز وقتی دارند از مکه تشریف میآورند بیرون، یک قرار دوطرفه میبندند: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا».[۲۶] کسی که مشتاق ملاقات خداست، کمترین قیمتی که باید بدهد جانش است. کسی که جان خودش را میخواهد، با لقاءالله چه کار دارد؟ ولی اگر کسی مشتاق لقاء شود و دل او از دنیا بزرگتر بشود، هیچ چیزی او را سیر نمیکند.
وقتی خبر شهادت مسلم رسید، زهیر از اصحاب اجازه گرفت و به سیدالشهداء (ع) عرض کرد اگر همه دنیا عیش بود و تلخکامی در آن نبود و فنا هم نداشت، [اگر] عیش دنیا جاودانه بود، ما باز هم شهادت در رکاب شما را بر عیش جاودانه دنیا ترجیح میدادیم. این چه مقامی است؟ آدم به حدی بزرگ شده که نمیتواند جز با امام حسین (ع) راه برود. کسی که از دنیا بزرگتر شده باشد، «وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ» شده باشد، تازه اول راه است. [حال] باید کوچ کند و خود را به امام حسین (ع) برساند. «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»؛ اگر خودش برود به مقصد نمیرسد.
[پس] اینگونه نیست که حال که من تسلیم شدم و به مقام تسلیم رسیدم، کار تمام است. [وقتی] تسلیم بشوی، اول راه و سلوک است. الان بار تو بر دوش نبیاکرم (ص) میافتد؛ [حال] اگر مخلف نشوی و پای بیعت خود بایستی، باید حضرت تو را تر و خشک کنند و ببرند. [ایشان] ابوالقاسم است و باید برای تو ابوّت بکند تا بهشتی بشوی.
پس حضرت یک میثاق با خدا دارند و یک قرار با ما. [ایشان] مأموریتی هم دارند. مأموریت چیست؟ «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»؛ طرح پروردگار را جلو ببر. سر این طرح، درگیری پیدا میشود. «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ».[۲۷] امام صادق (ع) فرمودند [مقصود از آيه] ما هستیم و بنیامیه. ما میگوییم طرح رب العالمین درست است و آنها میگویند خودمان باید برای بشر برنامهریزی کنیم. الآن هم دعوا سر همین است. حضرت فرمود جدم با ابوسفیان سر همین میجنگید، پدرم امیرالمؤمنین (ع) با معاویه سر همین میجنگید، سیدالشهداء (ع) با یزید سر همین میجنگید و فرزندم امام زمان (عج) نیز سر همین با سفیانی میجنگد. این طرح، دعوابرانگیز است. چون طرح رب است و [یک عده آن را] قبول نمیکنند.
لذا طرح دو قسمت دارد؛ «اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ» و «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ». کفار و منافقین نقشه دارند؛ باید بایستی تا امت تو اسیر آنها نشود. طرح آنها پیچیده است و جلوههای متنوعی دارد. در آیات قرآن هم مفصل از آن بحث شده است. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»؛[۲۸] هر یکی از اینها، امتی را میبرد. فقط طرح تکاثر، آدم را تا برزخ و قیامت میبرود؛ «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ».[۲۹] شکوفههایی از دنیا در دست اینها سبز میشود؛ مواظب باش که نگاه امت تو به اینها مشغول نشود؛ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ».[۳۰] طبق روایات خطاب «لا تَمُدَّنَّ» و اینگونه خطابها، [از جنس] إياک أعني و اسمعي يا جارة است. پیامبر که نگاهی به این امکانات ندارند. [یعنی] به حضرت میگویند تا ما بشنویم.
[بنابراین] تکلیف ما را روی دوش حضرت است. حضرت باید بهگونهای برنامهریزی کنند که نگاه ما به متاع دنیا و شکوفههایی که در دست آنهاست، مشغول نشود. اگر حضرت به آن تکلیف عمل نکنند، همه ما در دنیای بنیامیه غرق میشویم. [ایشان] ما را از وسط دنیای پرشکوفهای که در دست کفار است، عبور میدهند. امتداد نگاه ظاهری و باطنی ما نیز نباید به این دنیا بیفتد. ممکن است زمانی که انسان از وسط دنیا عبور میکند، چشم او [به این شکوفهها] بیفتد، اما امتداد نگاه نباید رخ دهد.
این تکلیف، بر دوش پیامبر است. البته خود حضرت نگاهی ندارند. [زمانی بود که] حضرت برای امت غصه میخوردند؛ [همان زمان] کلید تمام گنجهای زمین را برای حضرت از آسمان چهارم آوردند، [ولی] حضرت برگرداندند و فرمودند: «الدُّنْيَا دَارُ مَنْ لَا دَارَ لَهُ».[۳۱] کسی برای دنیا کار میکند که عقل ندارد. من که نمیخواهم امت خود را با این چیزها اسیر کنم. «لا تَمُدَّنَّ» تکلیف ماست که بر دوش حضرت است. حضرت به تکلیف خود عمل میکنند. ما هم باید دست خود را به دست حضرت بدهیم و زمانی که کار سخت میشود، فرار نکنیم، به حضرت اعتماد کنیم و سوءظن پیدا نکنیم؛ «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»[۳۲] نشویم. این قرار دوطرفه ما با خداست.
[بنابراین] حضرت یک طرح بزرگ دارند و میثاق اصلی هم بر دوش ایشان است. این طرح، صادقینی دارد. صادقین در طول حضرتاند. ائمه فرمودند ما صادقین هستیم؛ ما «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» هستیم. ما نیز در طول این صادقین، تکلیفی داریم. حال حضرت امت خود را به دل سختیها میبرد. [البته] پیامبر به ما نفرموده بود که کار راحت است.
سوره فتح، سوره فتوحات حضرت است؛ ولی [در آنجا] بحث این نیست که این فتوحات بدون درگیری رخ میدهد، [بلکه] صحبت از درگیریهای سخت تا مرحله فتح است. «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً»؛[۳۳] این [مسیر] حتماً به پیروزی ختم میشود و شاهد این صحنه هم ما هستیم، ولی قبل از این، بحث از سختیهای راه است. وقتی که از قوایی که این پیامبر را نصرت میکنند صحبت میشود، [میفرماید:] «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ خدا پیامبر را با لشکر آسمان و زمین کمک میکند. نصرت الهی هم تا جایی پیش میرود که مؤمنین بهشتی میشوند و کفار جهنمی. طرح بزرگ است، ولی سختی دارد. یکی از صحنههای سخت دیگری، داستان صلح حدیبیه است. البته وعده پیروزی، قطعی است.
[پس] اینکه آدم زمانی که کار یک مقدار سخت بشود حضرت را متهم کند و بگوید او نمیداند که دارد چه میکند، [موجب مخلف شدن میشود. مخلفین میگفتند] حتی یک نفر هم زنده برنمیگردد؛ شما ۱۵۰۰ آدم غیرمسلح را به دهن شیر بردهاید. چه کار میخواهید آنجا بکنید؟ این سوءظن، موجب مخلف شدن میشود. حضرت از پدر به ما مهربانتر است. دل هیچ پدری نمیخواهد که بچه خود را در گردنه بگذارد و برود. ولی بعضیها دارند یک امت را با سوءظن خودشان معطل میکنند. [لذا حضرت اینها را] رها میکنند و میروند. مخلفون در سوره فتح و سوره برائت همینها هستند. جنگ تبوک هم مخلف دارد. مخلف نیز از خالف است. مخلف را جا میگذارند و با خود نمیبرند.
۵. ترسیم شرایط مؤمنین و منافقین در صحنههای سخت جنگ احزاب
حال در شروع [ماجرای] جنگ احزاب میفرماید: «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ».[۳۴] صحنه خیلی سخت بود، ولی ما شما را رها نکردیم و نعمت خود را در همین صحنه سخت برای شما نازل کردیم. وقتی ایستادید، نعمت ما شما را گرفت. «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»؛ [آنها] لشکریانی گسیل کردند؛ نه یک جُند؛ دستههای متنوع با همه تفرقهای که داشتند، به هم دست دادند و جنود شدند و مدینه را محاصره کردند.
[اما] ما شما را رها نکردیم. «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً»؛ ما هم لشکر کشیدیم و قوای مُلکی و ملکوتی عالم را پشت سر شما فرستادیم. مُلکی [یعنی] ریح و ملکوتی [یعنی] جنود. ما بر شما سکینه نازل کردیم و در دل دشمن رعب انداختیم و شما را با قوای ملکی و ملکوتی تأیید کردیم. درست است که آنها لشکر کشیدند، [ولی] ما هم لشکر کشیدیم. به یاد بیاورید که ما چگونه شما را پیروز کردیم. به یاد بیاورید که صحنه چقدر سخت شد. ما صحنه را سخت کردیم. خدای متعال کوره امتحان را بهتدریج داغ میکند و در هر مرحلهای که امتحان سختتر میشود، یک عده ریزش میکنند و یک عده هم رشد میکنند. [پس] این کار خود ما بود؛ لشکر آمد و ما هم لشکر کشیدیم. ولی کار خیلی سخت شد. «وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ [اینجا] گمانها سر برداشت.
مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند این راجع به منافقین است. ولی معلوم نیست. وقتی امتحان سخت میشود، در دل مؤمنین هم ـ بهجز استوارها ـ وسوسه پیدا میشود. وقتی امتحان سخت میشود، [میگوید آیا] اصلاً حق با ماست؟ واقعاً ما پیروز میشویم؟ اینکه خدا گفته که یاری میکنم، [آیا] واقعاً یاری میکند؟ وسط کار ما را رها نمیکند؟ ما اشتباه نرفتهایم که دچار گرفتاری شدهایم؟ این ظنونیست که پیدا میشود؛ «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا».
[سپس میفرماید:] «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ».[۳۵] فاعل «ابْتُلِيَ» کیست؟ پیداست که خدای متعال دارد مبتلا میکند. طرح نبیاکرم (ص)، طرح ابتلاء است. حضرت دارند ما را به دل ابتلاء میبرند. احزاب که بدون تدبیر خدای متعال و کارسازی نبیاکرم (ص) راه نمیافتد. حضرت از قبل هم گفتند که مسیر فتح، مسیر صعب العبوری است و گردنههای سختی دارد. [البته اگر] بایستید، من شما را عبور میدهم. شک نکنید. «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ امتحانات سخت اینگونه پیش میاد.
[سپس] همینجا دستهبندیها شروع میشود. اصلاً خدای متعال صحنه احزاب را درست میکند تا دو اتفاق در آن بیفتد. اول اینکه منافقون با طیفهای مختلفی که از آنها صحبت شده، با اندیشهها و گرایشهای مختلف، آرامآرام خودشون را جدا کنند. از آنطرف هم مؤمنین دو دسته میشوند یک دسته وقتی صحنههای [سخت] پیش آمد، «قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً».[۳۶] صحنه احزاب، صحنه رشد ایمان و مقام تسلیم است. ایمان همان تسلیم است؛ «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً».[۳۷] یک عده از کسانی که در احزاب و بدر شک نمیکنند، ازدیاد ایمان پیدا میکنند. یک عده هم از این بالاتر هستند؛ «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ». [اینها] به مقام تصدیق میرسند.
این اتفاقات در دل احزاب میافتد. احزاب کار خداست؛ خود نبیاکرم (ص) احزاب را رقم میزند. پشت پرده احزاب، طرح الهی است. میداندار اصلی، حضرت است. در این میدان چه رخ میدهد؟ حضرت به ما گفتند من قرار خودم را با خدا محکم بستم تا شما را برسانم. شما هم با من بیعت کنید و سر قرار خود بایستید و نگران نباشید؛ من شما را عبور میدهم.
وقتی شب عاشورا اصحاب بیعت خود را [با حضرت] محکم کردند، حضرت هم قولی به ایشان داد. [فرمود] حال که شما ایستادید، من هم پای شما میایستم. حال واقعاً اصحاب وفا کردند یا سیدالشهداء (ع) وفا کرد؟ وفای اصلی، وفای سیدالشهداء (ع) است. خود سیدالشهداء (ع) نیز قراری با خدا دارند. حضرت به قرار خود وفا کردند یا خدا؟ حتماً خدا؛ «وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ». حضرت سفره پهن کردند یا حضرت حق؟ «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ».[۳۸]
[بنابراین اگر] تو پای قرار خود بایستی، پیامبر هم پای قرار ایستاده است؛ کسی را فراموش نمیکند. در کامل الزیارات روایتی آمده است که [راوی] سؤال مهمی میپرسد و حضرت نیز هم جواب میدهند و هم جواب نمیدهند. پرسید اگر الان قبر را بشکافیم، حضرت اینجاست؟ حضرت فرمودند سؤال سختی کردی. حضرت در فلان مقام، کنار امیرالمؤمنین (ع) و رسول الله (ص) است، ولی به یکایک زائران خود مشرف است، آنها را به اسم پدر و مادر میشناسد و میداند که در همیان خود چه برداشتهاند. حضرت برای یکایک اینها استغفار میکند و از امیرالمؤمنین (ع) هم تقاضا میکند که استغفار کند. نه فقط در باب زائران، [بلکه] در باب عزاداران نیز همینگونه است. [حضرت] از آن مقام نسبت به مجالس عزا و تکتک عزاداران مشرفاند و برای یکایک آنها استغفار میکنند؛ از امیرالمؤمنین (ع) هم تقاضا میکنند که شما هم استغفار کنید. ایشان که فراموش نمیکند؛ ما هستیم که قرار خود را با خدا فراموش میکنیم.
قرآن فرمود ما شما را به دل احزاب بردیم، ولی شما را رها نکردیم. لذا در سوره انفال که خدا مسلمانان را در جنگ بدر پیروز کرد، [خطاب به کفار] میفرماید: «إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ»؛[۳۹] اگر میخواستید پیروزی مؤمنین را ببینید، دیدید. حالا بعد از این، «وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ»؛ [اگر] دست بردارید، بهنفع شماست. ولی «وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ»؛ [اگر] شما برگردید، ما هم برمیگردیم. خیال نکنید که ما مؤمنین را تنها میگذاریم. [اگر] شما برگردید، من طرف مؤمنین هستم. «وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ». فئه یعنی جمعیتی که به هم پیوسته، آماده و هماهنگ است، همانگونه که لشکرها یک مجموعه هماهنگ، همدل، همراه و همکار هستند. [فرمود] اگر من مقابل شما بایستم، فئه شما ولو فراوان هم باشد، دیگر به کار شما نمیآید. «وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ»؛ من در درگیری، اینطرف ایستادهام. البته شما را هم امداد میکنم. اگر خدای متعال شیطان را امداد نکند، نمیتوانند قدم از قدم بردارند. ولی اینگونه نیست که خدای متعال در درگیری شیطان و انبیاء، بیتفاوت باشد یا طرف شیطان باشد؛ «وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ».
[علی ای حال] خدای متعال در آغاز این صحنه سخت با نعمت شروع میکند. [میفرماید] توجه کنید که من چه نعمتی به شما دادم. این نعمت فقط ریح و جنود نیست؛ من شما را قدم به قدم در وادی ایمان جلو آوردم، تثبیت کردم، به شما پیروزی دادم و دست دشمن را بستم. «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها». [اما] کار سخت شد و به جایی رسید که «وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً».
ولی نتیجه این زلزله چه شد؟ «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»؛[۴۰] آنهایی که اهل نفاق بودند یا بیماردل بودند، [جدا شدند.] این بیماری دل، امر پردامنهای است؛ از شک شروع میشود و به سوءاخلاق میرسد. به همسران حضرت ذیل همین سوره میفرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ»؛[۴۱] مریضالقلبها طیفی هستند. در روایت میفرماید یکی از اصلیترین بیماریهای قلب، شک در حقانیت پیغمبر خداست. قلب مریض این دست را دیده، باز هم شک میکند. بعضی از مفسرین فرمودهاند که این بیماردلها منافق نیستند؛ ظاهر هم همین است.
[حال] سخن منافقین و مریض القلبها چه بود؟ «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً». کار که سخت میشود، کمکم زبان اینها باز میشود و حرف آخر را میزنند؛ میگویند از اول هم به ما راست نگفته بود؛ فریب بود. یکی از انواع بیع غرری این است که چیزی را با ظاهری بفروشید که باطن دیگری داشته باشد. بعضی مفسرین میگویند غرور یعنی همین؛ یعنی چیزی ظاهر خوبی دارد، ولی باطن خوشی ندارد.
[منافقین میگفتند] تو به ما وعده فتح، پیروزی، توحید، عصر لقا، زمینگیری کفار و جمع شدن بساط مشرکین را دادی؛ کجا جمع شد؟ آنها هستند که دارند بساط شما را جمع میکنند. این همان «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا» است. [میگفتند] پیروزی کجاست؟ عجله نکن. مگر به شما وعده داده بودند که امروز و فردا کار درست میشود؟ چرا دولت مستعجل میخواهید؟ مگر به شما وعده داده بودند که مسیر خدا، بدون درگیری است؟
بله پیامبر فرمودند: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»؛[۴۲] این وعده درست است. [گفتهاند:] «ثَوَابُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَالْجَنَّةُ»؛[۴۳] درست است. ولی مگر توحید یک امر دمدستی است؟ توحید از اسلام شروع میشود و به ایمان و درجات میرسد. ابتلائات سختی سرِ راهِ است. [ما که این را] به شما گفته بودیم؛ «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا».[۴۴] ما گفتیم که اگر بگویید ما ایمان آوردیم، شما را رها نمیکنیم؛ ما شما را به دل فتنه میبریم تا معلوم بشود که چه کسی مؤمن است و چه کسی دروغ میگوید. وعده خدا اینگونه بوده. خدا هیچوقت وعده نداده که با صرف اینکه بگویید ایمان آوردیم، [همه چیز] گل و بلبل بشود.
[البته] قطعاً وعده بهشت را به مؤمن دادهاند؛ «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيمٍ»؛[۴۵] مؤمنی که راه خدا را میرود، الان وسط بهشت است. هم وعده بهشت در این دنیا را که عصر ظهور است دادهاند و هم وعده بهشت در آخرت. ولی چه کسی گفته است که بهشت بدون امتحان به دست میآید؟ باید از وادی شرک و نفاق عبور کنید تا به اخلاص برسید.
«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ»؛[۴۶] من لباس بشر پوشیدهام، [ولی] دستم در دامن خداست و به نور و حجزه الهی متصل است؛ از آنجا میگیرم و به شما ایتاء زکات میکنم. اگر امیدوار بشوید و از دنیا بزرگتر بشوید، شما را به توحید میرسانم. «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»؛ [شما در این راه] باید از شرک خفی و اخفی هم نجات پیدا کنید. ذیل این آیه روایت داریم که تشخیص شرکی که مانع لقاء است، گاهی از رد پای مورچه سیاه در شب سیاه بر سنگ سیاه دشوارتر است. مسیر پر از سختی است. بنا نبوده که شما بدون سختی به لقاء الله برسید. این توهم، توهم غلطی است.
[اصلاً] زمانی که شما از خدا صحبت میکنید، مقابل شما صفآرایی میکنند. «هذانِ خَصْمانِ»؛ [آنها] طرح خدا را قبول ندارند. [لذا] میایستد. اولِ این سوره هم سخن همین است: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ». این آیات از باب ایاک اعنی و اسمعی یا جارة است. [یعنی] اینگونه نیست که به حضرت بگویند تو اطاعت نکن، [بلکه] بار عدم تبعیت [امت] از کافرین و منافقین روی دوش حضرت است. اگر حضرت استقامت نکند، همه ما دنبالهروی بنیامیه و سقیفه میشویم. اگر سیدالشهداء (ع) پای عهد خود با خدا نمیایستاد و به گودی قتلگاه نمیرفت، از درجات ایشان کم نمیشد، ولی همه ما جهنمی میشدیم. لذا تکلیف «لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ» متوجه ماست، اما بار آن روی دوش حضرت است. [جای دیگر فرمود:] «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ».[۴۷] این یعنی استقامت امت را از حضرت میخواهند. لذا حضرت فرمود: «شَيَّبَتْنِي سُورَةُ هُودٍ».[۴۸]
[بنابراین] مسیر پیامبر مسیر امن است، اما پر از سختی است. حضرت فرمود خدا به مؤمن وعده نداده که دچار سختی نمیشوی، ولی [وعده داده که] ایمان تو محفوظ است. این ایمان وادی امن است. نمیتوانند تو را از وادی امن بیرون ببرند. وادی ایمان، وادی امن است. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي»؛[۴۹] «وَلَايَةُ عَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي».[۵۰] ولی وادی امن، وادی راحتی نیست. فرمود به مؤمن وعده ندادهاند که دچار سختی نمیشود. بعد فرمود سیدالشهداء (ع) در روز عاشورا شهدای خود را روی هم میچید و میفرمود: «قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ».[۵۱]
[حال یک عده] میان این سختیها نسبت به پیغمبر خدا شک میکنند. برخی «اللَّهُمَ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً»[۵۲] را اینگونه معنا کردهاند که این پنجمی، ظهور همان چهار نفر قبلی است. حرف آنها نیز همین بود که العیاذ بالله لا خبر جاء و ولا وحی نزل، منتها این اظهار کرد. منافق یعنی همین. از اول آمده که سر سفره دنیا بنشیند. منافقین وقتی در دل سختی و جنگ میافتند، حرفهایی میزنند که هیچوقت نمیزدند. در جنگ احد گفتند: «لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا».[۵۳] اگر حق با ما بود، نباید اینگونه لتوپار میشدیم. ولی اینجا حرف آخر را میزنند؛ «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ همه وعدههای خدا دروغ بود. ما دیگر برای چه پای عهد خود بایستیم؟ وقتی وعدههای خدا که من شما را به قله میرسانم و اسلام پیروز میشود، دروغ باشد، من برای چه بایستم؟
[اما] مؤمن میگوید: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ». وعده خدا این نبود که راحت بروید و به مقصد برسید. [البته] شما در وادی امن هستید و ما نمیگذاریم که کفار ایمان شما را از بین ببرند. حضرت فرمود اگر از مکر دشمن میترسید، به آیه «فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا»[۵۴] متوسل بشوید. حضرت فرمود مؤمن آل فرعون را قطعهقطعه کردند، ولی «فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا». [پس] این تلقی نسبت به وقایه از مکر که تو لطمه نمیخوری، درست نیست، [بلکه حتی گاهی] تو را قطعهقطعه میکنند، ولی در وادی امن هستی.
[بهعنوان مثال] اصحاب عاشورا در روز عاشورا در وادی امن بودند یا نه؟ آیا وادی ایمنتری از وادی شهدای کربلا در عالم میشناسید؟ حضرت سایه خود را روی سر آنها انداخته است. [در نقل] آمده است که چهره اصحاب خاص حضرت هرچه به ظهر عاشورا نزدیکتر میشد، برافروختهتر میشد. آنهایی هم که در آن درجه نبودند، حضرت به بالین ایشان میآمدند و ایشان را پرواز میداد تا مبادا شیطان لطمهای بزند. [این] وادی، وادی امن است، ولی وادی غربت، اتهام و قطعهقطعه شدن هم هست.
منافقین این را نمیفهمند و میگویند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً». بعد هم طرحی میچینند که فرار جمعی کنند، بقیه را به خودشان ملحق بکنند و به یثرب برگردند. یثرب، مدینه نیست؛ یثرب، مدینه قبل از رسول است. [میگفتند:] «يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ»؛[۵۵] این طرح شکست خورد؛ بیایید به طرح قبلی خودمان برگردیم. یا اهل یثرب! شما برای خود جامعهای داشتید؛ مبانی داشتید؛ داشتید زندگی میکردید. این آقا آمد و طرح شما را به هم ریخت. [حال] طرح ایشان شکست خورده و بساط ایشان دارد جمع میشود؛ برگردید و نگذارید یثرب نابود شود.
اینها حرفهایی است که امروز هم میزنند. [میگویند] این مسیر که شکست خورد؛ برگردید و روی سنتهای قبلی خودتان بایستید؛ ایرانشهر به پا کنید. اسلام کاری برای شما نکرد. این همان حرف منافقین است [که گفتند:] «يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا». [میگویند] به سنت خودتان برگردید، وگرنه نابود میشوید. «لا مُقامَ لَكُمْ»؛ طرح حضرت شکست خورده و اینجا جای ایستادن نیست. منافقین از این حرفهای تند، زیاد میزنند.
پاورقیها
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»؛ سوره احزاب، آیه۱.
. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛ سوره احزاب، آیه۲.
. «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً»؛ سوره احزاب، آیه۳.
. «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبيلَ»؛ سوره احزاب، آیه۴.
. سوره احزاب، آیه۷.
. «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً أَليماً»؛ سوره احزاب، آیه۸.
. «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ سوره انفال، آیه۶۲.
. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۳.
. «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً» سوره فتح، آیه۴.
. «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً» سوره فتح، آیه۱۰.
. «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً» سوره فتح، آیه۱۱.
. «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ» سوره آل عمران، آیه۱۷۹.
. «وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ نافَقُوا وَ قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإيمانِ يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ في قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۶۷.
. «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ * فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ»؛ سوره ص، آیات۷۱ و ۷۲.
. «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً»؛ سوره جن، آیات۲۶ و ۲۷.
. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۲۸.
. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ»؛ سوره توبه، آيه۱۱۱.
. «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ في قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً»؛ سوره فتح، آیه۱۲.
. «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً»؛ سوره فتح، آیه۸.
. «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَريباً»؛ سوره فتح، آیه۱۸.
. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۹.
. «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنَ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً وَ مَنَازِلَ مَهُولَةً لَا بُدَّ مِنَ الْمَمَرِّ بِهَا وَ الْوُقُوفِ عَلَيْهَا فَإِمَّا بِرَحْمَةِ اللَّهِ نَجَوْتُمْ وَ إِمَّا بِهَلَكَةٍ لَيْسَ بَعْدَهَا انْجِبَارٌ»؛ بحار الانوار، ج۷، ص۱۲۹.
. سوره طه، آیات۱ و ۲.
. سوره اسراء، آیه۷۹.
. سوره احزاب، آیه۵۶.
. اللهوف، ص۶۱.
. «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ»؛ سوره حج، آیه۱۹.
. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ»؛ سوره حدید، آیه۲۰.
. سوره تکاثر، آیات۱ و ۲.
. «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى»؛ سوره طه، آیه۱۳۱.
. «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ خَرَجَ النَّبِيُّ وَ هُوَ مَحْزُونٌ فَأَتَاهُ مَلَكٌ وَ مَعَهُ مَفَاتِيحُ خَزَائِنِ الْأَرْضِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ مَفَاتِيحُ خَزَائِنِ الْأَرْضِ يَقُولُ لَكَ رَبُّكَ افْتَحْ وَ خُذْ مِنْهَا مَا شِئْتَ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُنْقَصَ شَيْئاً عِنْدِي فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ الدُّنْيَا دَارُ مَنْ لَا دَارَ لَهُ وَ لَهَا يَجْمَعُ مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ فَقَالَ الْمَلِكُ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَقَدْ سَمِعْتُ هَذَا الْكَلَامَ مِنْ مَلَكٍ يَقُولُهُ فِي السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ حِينَ أُعْطِيتُ الْمَفَاتِيحَ»؛ الکافی، ج۲، ص۱۲۹.
. «إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ سوره احزاب، آیه۱۰.
. سوره فتح، آیه۲۸.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ سوره احزاب، آیه۹.
. «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ سوره احزاب، آیه۱۱.
. «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»؛ سوره احزاب، آیه۲۲.
. سوره نساء، آیه۶۵.
. سوره فجر، آیه۲۷.
. «إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ»؛ سوره انفال، آیه۱۹.
. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۲.
. «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»؛ سوره احزاب، آیه۳۲.
. «طَارِقٌ الْمُحَارِبِيُ رَأَيْتُ النَّبِيَّ فِي سُوَيْقَةِ ذِي الْمَجَازِ عَلَيْهِ حُلَّةٌ حَمْرَاءُ وَ هُوَ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا وَ أَبُو لَهَبٍ يَتْبَعُهُ وَ يَرْمِيهِ بِالْحِجَارَةِ وَ قَدْ أَدْمَى كَعْبَهُ وَ عُرْقُوبَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ لَا تُطِيعُوهُ فَإِنَّهُ كَذَّابٌ»؛ بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۰۲.
. الاختصاص، ص۳۴.
. «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۲.
. سوره انفطار، آیه۱۳.
. «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»؛ سوره کهف، آیه۱۱۰.
. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»؛ سوره هود، آیه۱۱۲.
. «النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنِّي لَأَعْجَبُ كَيْفَ لَا أَشِيبُ إِذَا قَرَأْتُ الْقُرْآنَ وَ قِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَسْرَعَ إِلَيْكَ الشَّيْبُ قَالَ شَيَّبَتْنِي سُورَةُ هُودٍ وَ الْوَاقِعَةُ وَ الْمُرْسَلَاتُ وَ عَمَّ يَتَسَائَلُونَ»؛ هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج۳، ص۶۷.
. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَهُ أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»؛ التوحید، ص۲۴.
. «وَلَايَةُ عَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۲، ص۱۳۶.
. «عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ التَّفْلِيسِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ قَالَ الْمُؤْمِنُونَ يُبْتَلَوْنَ ثُمَّ يُمَيِّزُهُمُ اللَّهُ عِنْدَهُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُؤْمِنِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ مَرَائِرِهَا وَ لَكِنْ آمَنَهُمْ فِيهَا مِنَ الْعَمَى وَ الشَّقَاءِ فِي الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَضَعُ قَتْلَاهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ يَقُولُ قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ»؛ الغیبه للنعمانی، ص۲۱۱.
. زیارت عاشورا.
. «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۵۴.
. «فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ»؛ سوره غافر، آیه۴۵.
. «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۳.