تبین مسیر فتح و تفکیک صف مؤمنین و منافقین در ماجرای جنگ احزاب
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در ششم صفر در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵ است که در بیت آیت الله شاه آبادی برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. توجه به مقامات پیامبر در سوره احزاب
نکاتی را ذیل آیات سوره مبارکه احزاب تقدیم میکردیم. در این سوره، تکالیف سختی برای مؤمنین مقرر شده است. کلید این سوره، توجّه به مقامات نبیاکرم (ص) و طرح و برنامهای است که ایشان برای امّت خود دارند. هشت آیه اوّل سوره ناظر به همین است که این پیامبر، برنامهای دارد. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»؛[۱] حضرت باید مراقبت کنند که امّت ایشان در طرح کفّار و منافقین حرکت نکنند. بعد میفرماید: «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»؛[۲] باید از آن طرحی که وحی الهی برای حضرت مقرّر میکند، تبعیّت کنند. در این میدان، درگیریهای سختی نیز وجود دارد؛ [این] مسیر، دشواریها و ابهامهایی دارد؛ [لذا میفرماید:] «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً».[۳]
بعد به ما میفرماید: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»؛[۴] خدای متعال در باطن انسان دو قلب قرار نداده است که هم به مسیر نبیاکرم (ص) تعلّق داشته باشد و هم به مسیر منافقین و کفّار. شما باید یکی از این دو را انتخاب کنید. [بعد هم باید] از ولائج باید فاصله بگیرید تا بتوانید با حضرت راه بروید. این توجّه به کفّار و اطاعت از کفّار، فقط در اصول نیست، [بلکه] در فروع نیز هست. لذا بلافاصله به بعضی از احکام فرعی و فقهی، مثل ظهار، احکام فرزندخواندگی و ارث توجّه داده میشود. این از پیچیدگیهای سوره است. پس مسیر حضرت روشن است و ما هم باید راه [خود را] انتخاب کنیم. اگر میخواهیم با حضرت راه برویم، چه در اصول و چه در فروع، باید این مسیر را انتخاب کنیم. نمیشود انسان هم با حضرت طی مسیر کند و هم با دشمنان و جبهه نفاق و کفر. باید یکی از این دو مسیر را طی کنیم.
بعد هم دو آیه اساسی را بیان میکند. خدای متعال در این مسیر سخت، میثاق و عهد اصلی را از انبیاء گرفته است، بهویژه انبیاء اولواالعزم. آن قرارهای محکم، [برای این است که انبیاء] امّتی را بسازند و به مقصد برسانند و در این راه، صبوری و استقامت کنند. اگر انبیاء با خدا قرار نبسته بودند، از دیگران تکلیفی خواسته نمیشد، حتّی از صادقین. این میثاقها بسترِ «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ»[۵] را درست میکند.
بنابراین طرح نبیاکرم (ص) روشن است، میثاق اصلی را هم خود حضرت بستهاند و بار اصلی روی دوش ایشان است. ما هم باید بدانیم که باید با حضرت حرکت کنیم. نمیشود که هم با حضرت حرکت کنیم و هم با دیگران. [بنابراین] اگر پا پس بکشیم، وارد وادی نفاق و کفر میشویم.
لذا در ادامه سوره، پیامبر را معرّفی میکند و میگوید همه توجّه شما [باید] به این پیامبر باشد. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً».[۶] این پیامبری که برنامه دارد، میثاقی با خدا بسته و آن راه را محکم ادامه میدهد، کسی است که مورد توجّه خدای متعال و ملکوت عالم است؛ خدای متعال و ملائکه مستمراً بر او صلوات میفرستند. شما هم اگر میخواهید در این مسیر موفّق بشوید، باید دائم بر حضرت صلوات بفرستید. روایت میگوید صلوات ما، اقرار به مقامات حضرت است. [لذا] بعد از اینکه اقرار کردید و معرفتی حاصل شد، «وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»؛ با همه قوا تسلیم محض حضرت بشوید. این کلید اصلی این سوره است.
در مسیری که حضرت [دارند] شما را میبرند، گردنههای صعبالعبوری وجود دارد. این سختیهای راه هم متفاوت است؛ در این سوره از آنها بحث شده است. [در این سختیها،] ممکن است انسان گاهی دچار خللهایی بشود. لذا اگر میخواهید بتوانید این مسیر سخت را با این پیامبر بروید، [باید به مقام حضرت توجه کنید.] خدای متعال مستمراً به درجات ایشان اضافه میکند و ملکوت عالم مستمراً در حال تواضع و خشوع [در مقابل ایشان] هستند. [بنابراین] شما هم اوّل به مقامات اقرار کنید، بعد هم تسلیم محض بشوید. اگر این مسیر را طی کنید، میتوانید بار تکالیفی را که حضرت در این مسیر روی دوش شما میگذارند، بردارید.
۲. ترسیم صحنه جنگ احزاب
جنگ احزاب، یکی از سختترین جنگهایی است که پیش آمده است. [این جنگ در] سال پنجم هجری و بعد از ماجرای بدر و احد است. [در این جنگ،] احزاب یعنی قریش و همپیمانان آن جمع شدند و مدینه را محاصره کردند. حضرت هم بیرون مدینه نرفتند و خندقی کندند. پشت سر [مدینه] کوه بود؛ [لذا حضرت] در مسیر پیش رو با خندق، مانع ایجاد کردند. یک طرف خندق مسلمین بودند و یک طرف دشمن. جنگ، جنگ بسیار سختی بود. از خلال آیات هم استفاده میشود.
خدای متعال در اوّلین آیهای که این ماجرا را حکایت میکند، میفرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ»؛[۷] مؤمنین آن نعمت خدا را که از عالم بالا بر شما فرستاد، یاد کنید. کدام نعمت؟ «إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ»؛ لشکریان فراوانی آمدند. «جند»، یعنی یک لشکر هماهنگِ بههمپیوسته؛ [خدای متعال میفرماید] جنودی به سمت ناحیه شما آمدند. [اما زمانی که] این لشکر آمد، ما شما را تنها نگذاشتیم؛ «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها».
[بنابراین] وقتی که دشمن آمد، ما هم صفآرایی کردیم؛ «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»؛ ما بادی فرستادیم که شما را کمک کرد. داستان این باد مفصّل است و در روایات و تاریخ آمده که خدای متعال چگونه بساط اینها را جمع کرد و اینها ناچار شدند که اطراف مدینه را ترک کنند و برگردند. فقط هم باد و طوفان هم نبود: «وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»؛ لشکریانی فرستادیم. آنها صفآرایی و لشکرآرایی کردند تا کار را تمام کنند، [اما] ما کنار شما ایستادیم؛ «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»، امتحان شما این است که نمیدیدید. ما اگر نصرتهای خدا را ببینیم، امتحان آسان میشود. لشکر پنهان خدا کمک میکند و ما باید اطمینان و ایمان داشته باشیم و به پیامبر و راه او شک نکنیم.
«وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ خدای متعال کاملاً به رفتار شما آگاه است و [میداند] که شما در این صحنه سخت چه میکنید. [خدای متعال میداند که] منافقین چه کردند، مؤمنین چه کردند و صادقین چه کردند. خدای متعال نسبت به رفتار شما آگاه است و رفتار شما را تحت نظر دارد؛ «وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً».
۳. سخت شدن صحنه برای جبهه حق
[سپس] خدای متعال توضیح میدهد که چگونه مدینه را محاصره کردند: «إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ»؛[۸] از بالا و پایین، مدینه را محاصره کردند. بعضی گفتهاند بالا و پایین، جغرافیایی است؛ بعضی از مفسرین نیز گفتهاند از شرق و غرب مدینه که یک طرف منطقه رفیع بود و یک طرف پاییندست بود، شما را محاصره کردند؛ [یعنی] از یک طرف بنیقریظه و بعضی طوایف دیگر و از آن طرف هم قریش و همپیمانان آن، [علی ای حال] از بالا و پایین مدینه شما را محاصره کردند. معنای دیگری هم برای این آیه شریفه شده است که «مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ» یعنی دستگاههای مختلف [شما را محاصره کردند؛] بعضی از دستگاهها قوی بودند و بعضی سفله بودند؛ ولی سفلهها و قویها با هم همپیمان شده بودند که کار شما را تمام بکنند.
بعد میفرماید: «وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ»؛ چشمها منحرف شد و قلبها به حنجرهها رسید. مفسرین گفتهاند که این کنایه از این است که آنقدر صحنه سخت شد که از ترس، حالتی شبیه موت به مسلمانها دست داد؛ چشم آنها دیگر درست نمیدید و قلبها به حنجرهها رسیده بود. [این] حالتی است که برای محتضر پیدا میشود. ولی شاید معانی دقیقتری هم داشته باشد. [میفرماید] در این صحنه سخت، زیغ بصر پیدا شد. [یعنی] آنهایی که میتوانستند صحنه درگیری را درست ببینند، انگشتشمار بودند؛ مابقی نمیتوانستند صحنه درگیری را ببینند که یک طرف لشکر دشمن است و یک طرف لشکر خدا و وعده خدا؛ صحنه را درست نمیدیدند. لذا «بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ». اگر صحنه را درست میدیدند، دچار زیغ بصر نمیشدند و به «بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ» نمیرسیدند، استوار میایستادند. کما اینکه خود حضرت و امیرالمؤمنین (ع) ایستادند و تردیدی نداشتند.
خدای متعال میفرماید صحنه خیلی سخت شد و از همه طرف شما را محاصره کردند؛ از جنوب و شمال یا از شرق و غرب شهر و از مکان پاییندست و بالادست؛ [علی ای حال] شما کاملاً در محاصره قرار گرفتید، کار سخت شد و مسلمانها به چنین نقطهای رسیدند. [سپس] میفرماید: «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ شما دچار ظنهایی شدید و به خدا گمانهایی بردید.
بعضی از مفسرین مثل علامه طباطبایی میگویند مقصود این آيه، منافقین است. در این میدان سخت، منافقین بدگمان شدند؛ گمانهای بدی [مثل اینکه] خدا دروغ گفته و پیروزی در کار نیست. ولی شاید [این ظن،] مختص به منافقین نباشد و مؤمنین هم همینگونه باشند. وقتی که کار خیلی سخت میشود، آنهایی که هیچ تردیدی نمیکنند، اهل یقیناند؛ [اما] در دل مابقی، گمانهایی پیدا میشود. [البته] باید با این گمانها مقابله کنند و استوار بایستند، وگرنه این گمانها نفوذ میکند و آرامآرام در انسان شک، بیماری قلبی، ریب و تکذیب ایجاد میکند.
بنابراین در صحنههای سخت در دل مسلمانها مسائلی [ایجاد میشود که آیا] واقعاً وعدههای خدا درست است؟ واقعاً ما پیروز میشویم؟ واقعاً دین خدا پیروز میشود؟ الان هم که صحنهها سخت میشود، یک عده معدودی هستند که مطمئن هستند که این راه، راهِ پیروزی است و مسیر، مسیر فتوحات است؛ در [بقیه] دلها آرامآرام وسوسههایی پیدا میشود.
صحنه احزاب اینگونه بود. احزاب آمدند؛ البته ما هم صفآرایی کردیم، ولی شما لشکر ما را نمیدیدید. چون [لشکر ما را] نمیدیدید، دچار زیغ بصر و گرفتاریها شدید و آرامآرام گمانهایی در ذهنها شکل گرفت که نکند واقعاً پیروزی در کار نیست؛ العیاذ بالله نکند این وعدههایی که خدا میدهد درست نباشد؛ نکند لشکر دشمن بر خدا هم غالب شده باشد.
قرآن میفرماید [دشمنان] در فتنهها خیال میکنند که طرح خدا را شکست دادهاند. لذا این یکی از پرتکرارترین تعابیر قرآن است: «وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ»؛[۹] شما نمیتوانید خدا را شکست بدهید. خیال نکنید که اگر در مواردی به شما امکان و فرصتی دادیم و شما یک قدم پیش رفتید و توانستید چیزی را به دست بیاورید، خدا را شکست دادهاید؛ شما در کمند خدا هستید. خدای متعال این را با بیانهای مختلفی در قرآن میفرماید. خیال نکنید اینکه به شما مهلت میدهیم برای شما خیر است؛ «إِنَّما نُمْلي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً»؛[۱۰] فرصتها برای این است که گناهان خود را به آخر برسانید؛ طرح خود را به انجام برسانید و ببینید که خیری در نهایت از آن درنمیآید. از اینکه ما دست شما را باز گذاشتیم، خیال نکنید که میخواهیم شما به خیرات برسید؛ این مسیر، مسیر خیر نیست.
بنابراین دشمن و منافقین دچار این توهّمات میشوند. در دل مؤمن نیز گاهی چنین ظنون و گمانهایی پیدا میشود. [چنین کسی] مؤمن هست، ولی آن مؤمنِ «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»[۱۱] نیست. قرآن میفرماید: «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ»؛[۱۲] این صحنه، صحنه ابتلاء مؤمنین بود؛ ما داشتیم مؤمنین را امتحان میکردیم. راه خدا اینگونه است. «وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ مؤمنین دچار تکانههای محکمی شدند. کار به جای سختی رسید که به مو بند شد و چیزی نمانده بود که همهچیز از دست برود. ما داشتیم مؤمنین را در این کوره امتحان میکردیم. این تکانههای شدید، از لوازم راه است. این تکانههای شدید موجب میشود که عناصر سست انسان از بین برود و انسان، خالص و مستحکم بشود و بتواند راه خدا را طی کند. اگر آن عناصر [سست] که با یک تکانه و یک ابتلاء فرو میریزد در وجود انسان باشد، انسان نمیتواند بار ایمان را بر آن سوار کند.
خدای متعال میفرماید ما این کار را کردیم. این صحنه، صحنه ابتلاء مؤمنین بود، مؤمنین دچار تکانههای سخت شدند. در سوره مبارکه بقره نیز بعد از بحث بعثت انبیاء و اختلافی که با آمدن انبیاء پیدا میشود، میفرماید در محاسبه دچار خطا نشوید؛ «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريبٌ».[۱۳] میفرماید خیال نکنید که درهای بهشت [بیدلیل باز میشود.]
ما به شما وعده بهشت دادیم؛ هم بهشت آخرت و هم بهشت دنیا؛ ظهور، جنت دنیاست. ما به شما وعده دادیم شما را به این عالم میرسانیم و درهای بهشت از همین دنیا برای تکتک شما باز میشود. [هرچند که] اصل بهشت در عالم قیامت است، اما درهای آن از همینجا باز میشود و شما بهشتی میشوید. «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيمٍ * وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ * يَصْلَوْنَها يَوْمَ الدِّينِ»؛[۱۴] جهنّم و بهشت قیامت سر جای خودش است، اما یک عده از همینجا وارد وادی جهنّم و بهشت میشوند.
[علی ای حال] ما به شما قول داده بودیم که شما را بهشتی میکنیم و این [مسیر] به ظهور، فتح و جنت منتهی میشود. ولی دچار خطایی در محاسبه نشوید که ابتلائی در این مسیر نیست. ما وعده ندادیم که شما را بدون سختی به بهشت برسانیم. کی خدای متعال این وعده را داده است؟ وعده داده بودیم که شما را به قلههای توحید برسانیم، اما این وعده، از دل امتحانهای سخت میگذرد.
«وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ»؛ داستان انبیاء گذشته را نشنیدهاید؟ آنچنان دچار سختیهایی در درون و بیرون میشدند، [یعنی] حوادث اجتماعی و اتفاقاتی در درون انسان که «وَ زُلْزِلُوا»؛ دچار تزلزل میشدند. «حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ»؛ [کار به جایی میرسید که] صدای انبیاء و مؤمنینی که همراه ایشان حرکت میکردند بلند میشد که خدایا، وعدههای پیروزی کی میرسد؟ پیداست که [میان] درگیری با دشمن بودند و درگیریهای سختی پیش میآمد. [علی ای حال] اگر به این نقطه برسید، «أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريبٌ»؛ نوبت استنصار شما میرسد و در قرب نصرت قرار میگیرید. ما اینگونه وعده دادهایم، نه اینکه راه بدون سختی باز بشود.
۴. سوره مبارکه عنکبوت، داستان ابتلائات پیش روی ظهور
سوره مبارکه عنکبوت، داستان ابتلائات پیش روی ظهور [را بیان میکند.] خدای متعال در این سوره یک وعده قطعی داده است و فرموده: «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ».[۱۵] این پیغمبر به شما گفته بود که من آمدهام تا شما را از دنیا عبور بدهم و به ملاقات با خدا و لقاءالله برسانم؛ من وعده دادم که عصر ظهور که عصر لقاءالله است محقّق میشود و امّت، خدای متعال را در آینه اسم اعظم او زیارت میکنند؛ من وعده دادم که به دورانی میرسید که به هر طرف نگاه کنید، «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»؛[۱۶] [در آن دوران] حجابها کنار میرود.
ولی این وعده، بعد از امتحانات است. [پس] دچار خطایی در محاسبه نشوید. آیات قبل «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ» میفرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا»؛[۱۷] مردم دچار خطای در محاسبه نشوند و خیال نکنند که رسیدن به بهشت، به همین راحتی است. وادی ایمان، وادی لقاءالله است؛ اگر به وادی ایمان برسید، با خدا ملاقات میکنید. فرمود: «أَنَّ الْمُؤْمِنِينَ يَزُورُونَ رَبَّهُمْ فِي مَنَازِلِهِمْ فِي الْجَنَّةِ»؛[۱۸] «لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ».[۱۹] بهشت وادی لقاء است؛ عصر ظهور وادی لقاء است. مؤمن با خدای خودش ملاقاتی دارد [که البته] جسمانی نیست؛ از طریق وجه اتمّ الهی متوجّه خدا میشود. اما خیال نکنید که وادی ایمان، وادی حرف و حدیث است.
پس خدای متعال وعده پیروزی و رسیدن به وادی توحید را داده است. این پیروزی هم از جنس فتوحات مادی که یک امپراتوری بر یک امپراتوری دیگر حاکم میشود و بساط عیش دنیا پهن میشود نیست. عصر ظهور و مسیر دعوت انبیاء برخلاف توهّم دیگران است؛ [دیگران] خیال میکردند که انبیاء یک قدرت امپراتوری درست میکنند و سفره پهن میکنند و سر سفره دنیا مینشینند؛ [اما] انبیاء چنین وعدهای ندادهاند. [انبیاء] وعده بهشت و لقاءالله دادهاند؛ وعده عالم ایمان دادهاند. اما این وعده، از دل سختیها میگذرد.
«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»؛[۲۰] ما پیشینیان را دچار فتنه کردیم و از دل امتحانهای سخت عبور دادیم؛ داستان شما نیز همینگونه است. خدا باید صفها را جدا کند. صفهای مؤمن و منافق در دل همین امتحانات سخت جدا میشود. لذا حادثه احزاب، حادثهای است که جزء طرح پیامبر است؛ برای اینکه [حضرت] امّت بسازد، احزاب به پا میشود. اینگونه نیست که امّتسازی این چیزها را لازم نداشته باشد و [حوادثی مانند احزاب،] تصادفاً پیش آمده باشد.
آن بیان حضرت زینب کبری (س) که [فرمود:] «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»،[۲۱] نکته مهمی دارد. [انسان] غیر موحّد معمولاً در صحنههای درگیری، دو جریان را میبیند؛ دوست و دشمن را میبیند که دارند با هم میجنگند. اما طرح خدای متعال [را نمیبیند.] بالاخره خدای متعال چرا عاشورا را به پا کرده است؟ نمیشود بگوییم که خدای متعال بیکار است، خدا در عاشورا همهکاره است. خدای متعال چرا عاشورا را به پا کرده است؟
[در احزاب نیز] دشمن میخواست بساط را جمع کند و لذا احزاب را به پا کرد. خدای متعال اینجا چهکاره است؟ مگر خدای متعال رها کرده است؟ اصل کار در دست خداست. موحّد، همهچیز را در دست خدای متعال میبیند. بله، دشمن آمده، صفکشی کرده و میخواهد کار را تمام کند، [اما] خدای متعال چرا این بساط را به پا میکند؟ چرا اجازه میدهد که مسیر نبیاکرم (ص) از دل بدر، احد، احزاب، موته و تبوک بگذرد؟ مگر نمیشد که پیروزی را یکدفعه نازل کند؟ [پس] اینها لوازم راه است. [لذا میفرماید] ما وعده بهشت دادهایم، ولی نگفتهایم که [بدون امتحان] وارد بهشت میشوید.
امام صادق (ع) فرمود خدای متعال به مؤمن وعده داده که اگر بایستی، ایمان تو را حفظ میکنم و نمیگذارم که دشمن تو را از وادی ایمان بیرون ببرد؛ من مراقب ایمان تو هستم؛ تو بایست. ولی به مؤمن وعده نداده که دچار سختی و ابتلاء نمیشود. چه زمانی خدا چنین وعدهای به ما داده است؟ سیدالشهداء (ع) که کانون همه توحید بودند، شهدای خودشان را روی هم میچیدند و میفرمودند: «قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ».[۲۲] [بنابراین] وعده نصرت بدون سختی به ما ندادهاند؛ وعده توحید بدون سختی ندادهاند. [میفرماید] ما مؤمنین را از دل تکانههای سخت عبور میدهیم؛ «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً».
۵. تفکیک صفوف منافقین و مؤمنین در صحنههای سخت
در این صحنه سخت، مؤمنین و منافقین از هم جدا میشوند و حرفهای ایشان با هم فرق میکند. در این صحنه سخت، پیامبر امّت خودش را عبور میدهد. این [حرکتی هم که حضرت ایجاد میکند] از سر محبّت و رأفت است. در آخر سوره مبارکه برائت که تکالیف سخت و صفبندیهای حضرت و برائت و قتال با منافقین و کفّار [را بیان میکند،] میفرماید این پیامبر، پیامبرِ محبّت و رحمت است؛ «عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ».[۲۳] [پس] خیال نکنید که اگر پیامبر شما را به دل این طرحهای سخت برده تا بعد از سالها و قرنها از دل این دشواریها عبور کنید و به مقصد برسید، نسبت به هدایت شما کوتاهی کرده است؛ خیال نکنید که نسبت به راه رفتن شما، بیتفاوت است؛ «بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ این، طرح رأفت و رحمت است.
[علی ای حال زمانی که] صحنههای سخت برای ساختن امّت پیش میآید، صفها جدا میشود. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ».[۲۴] آنهایی که واقعاً در طرح حضرت نیستند و به دنبال فکر دیگری هستند، [آنهایی که] «مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا»،[۲۵] دنبال دنیا هستند و آمدهاند کنار حضرت تا دنیای خود را تأمین کنند، [در این صحنه جدا میشوند.] وقتی کار سخت میشود: «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ». آنهایی که بیماریِ قلب دارند، غیر از منافقین هستند. این بیماری هم طیف گستردهای دارد؛ در بعضی از روایات میفرماید [یک درجه از این بیماری،] شک است. کسی که در حقّانیّت حضرت شک دارد، بیمار قلب است.
[ اینها] وقتی در دل صحنههای سخت قرار میگیرند میگویند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ ما به خدا وعدههایی دادیم و خدا و رسول هم به ما وعدههایی دادند؛ وعدههای آنها دروغ درآمد و جز فریب چیزی نیست. [خدا] گفته بود پیروز میشوید، دارِ توحید در راه است، فتح است و مؤمنین پیروزند؛ پس این وعدهها چه شد؟ منافقین در این صحنههای سخت، این حرفهای عجیب را میزنند. قرآن در مواضع دیگری نیز چیزهایی از آنها نقل میکند، اما در احزاب، سخن خیلی بدی گفتند؛ «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ خدا و پیغمبر به ما دروغ گفتهاند. این حرفها که شما پیروز میشوید، نصرت میآید، خدا شما را یاری میکند، شما حق هستید، خدا با شماست و «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»،[۲۶] کلاً بیخود است؛ [اینکه گفتهاند] این مسیر، مسیر پیروزی و فتح است، «إِنَّا فَتَحْنا»،[۲۷] بیخود است. سخن منافقین و مریضالقلبها این است.
از آنطرف وقتی که مؤمنین این صحنه را میبینند، [واکنش دیگری دارند.] «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ».[۲۸] [مؤمنین] دیدند که این جمعیتها با هم متّحد شدهاند و کار سخت شده است. این صحنهها خیلی سخت بود. وقتی که مؤمنین احزاب را دیدند، «قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»؛ وعده خدا همین بود و خدا راست گفت؛ «وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً».
[خدای متعال] در این صحنههای سخت، صف منافقین و مریضالقلبها را جدا میکند و به تسلیم و ایمان مؤمنین هم افزوده میشود. مؤمنین میگویند وعده خدا همین بود؛ «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ». پیامبر وعده داده بود که شما پیروز میشوید، ولی به آنها فرموده بود که در مسیر توحید، امتحانهای سختی وجود دارد؛ درگیریها و جنگهایی هست. [پیامبر] اینها را مرتّب آماده میکرد. این وعدههای حضرت فراوان است. خدای متعال هم فرموده بود به شما وعده بهشت دادهایم، ولی نگفتهایم که بهشت بدون سختی به دست میآید؛ حرف ما این نبود.
از اوّل که انبیاء آمدند و اختلاف شد، مسیر انبیاء مسیر جنت بود؛ ولی دچار خطایی در محاسبه نشوید؛ مسیر بهشت، مسیر ابتلائات است. «وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ». لذا مؤمنین وقتی این صحنه را میبینند، میگویند خدا راست گفته است. خدا نگفته بود که من شما را بدون امتحان به قلههای توحید میرسانم. اصلاً مسیر توحید، مسیر سختی است. [لذا میگویند] وعده خدا همین بود. «وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً».
از بین این مؤمنینی که در این صحنههای سخت بر ایمانشان افزوده میشود، یک دسته هستند که «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»؛ عهد خود با خدا را محکم کردهاند. انشاءالله محضر شما تقدیم میکنم که این عهدها چه بوده و صدقِ عهد یعنی چه. اوّل میثاقهایی را از انبیاء گرفته و [سپس] از ما هم عهد گرفته است. قرآن [در مورد] منافقین میفرماید: «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ»؛[۲۹] اینها هم با خدا معاهده کرده بودند که «لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ»؛ به جنگ پشت نکنند. همه این وعده را داده بودند، [ولی] مؤمنین پای وعدههای خود ایستادند. منافقین وقتی این صحنههای سخت را میبینند، پا پس میکشند و میگویند همه وعده خدا دروغ بوده است؛ قیامت، پیروزی و فتوحاتی [دروغ بود.] سالی که نکوست از بهارش پیداست؛ کدام پیروزی؟
[در روایت داریم که در ماجرای جنگ احزاب،] حضرت وارد خندق شدند و به سنگی سه ضربه زدند و با هر ضربه، برقی جهید و حضرت هم سه تکبیر گفتند. [سپس] فرمودند [با برق اول] دیدم که ایران را فتح کردیم؛ [با ضرب دوم] روم را فتح کردیم و [با ضرب سوم] تا صنعا رفتیم. [منافقین میگفتند] این حرفها چیست؟ مدینه را محاصره کردهاند و نفس ما بند آمده است، [حال او دارد] این همه وعده فریب میدهد.
[اما مؤمنین] میگویند وعده خدا همین بود. وعده خدا، بهشت بدون سختی نبود. لقاءالله که بدون مشکل نمیشود؛ باید از عوالَمی گذشت. کسی که میخواهد به لقاءالله برسد، حداقل باید جان خود را کف دست بگیرد؛ «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا».[۳۰] کسانی که جان خود را کف دست گرفتهاند و از خودشان عبور کردهاند با انبیاء کوچ میکنند. [برای] کسی که با نفْس خود سیر میکند، لقاءالله معنا ندارد. وعده لقاء برای کسانی است [که از نفس خود عبور کردهاند.]
پاورقیها
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»؛ سوره احزاب، آيه۱.
. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛ سوره احزاب، آيه۲.
. سوره احزاب، آيه۳.
. «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبيلَ»؛ سوره احزاب، آيه۴.
. «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً أَليماً»؛ سوره احزاب، آيه۸.
. سوره احزاب، آيه۵۶.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ سوره احزاب، آيه۹.
. «إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ سوره احزاب، آيه۱۰.
. «إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ»؛ سوره انعام، آیه۱۳۴.
. «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۷۸.
. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۳.
. «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ سوره احزاب، آيه۱۱.
. سوره بقره، آیه۲۱۴.
. سوره انفطار، آيات۱۳ـ۱۵.
. «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»؛ سوره عنکبوت، آیه۵.
. «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ»؛ سوره بقره، آیه۱۱۵.
. «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۲.
. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۱، ص۱۱۵.
. «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَضَرْتُ أَبَا جَعْفَرٍ فَدَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا جَعْفَرٍ أَيَّ شَيْءٍ تَعْبُدُ قَالَ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ رَأَيْتَهُ قَالَ بَلْ لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ لَا يُعْرَفُ بِالْقِيَاسِ وَ لَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا يُشَبَّهُ بِالنَّاسِ مَوْصُوفٌ بِالْآيَاتِ مَعْرُوفٌ بِالْعَلَامَاتِ لَا يَجُورُ فِي حُكْمِهِ ذَلِكَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ قَالَ فَخَرَجَ الرَّجُلُ وَ هُوَ يَقُولُ «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ»»؛ الکافی، ج۱، ص۹۷.
. «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۳.
. اللهوف، ص۱۶۰.
. «عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ التَّفْلِيسِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ قَالَ الْمُؤْمِنُونَ يُبْتَلَوْنَ ثُمَّ يُمَيِّزُهُمُ اللَّهُ عِنْدَهُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُؤْمِنِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ مَرَائِرِهَا وَ لَكِنْ آمَنَهُمْ فِيهَا مِنَ الْعَمَى وَ الشَّقَاءِ فِي الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَضَعُ قَتْلَاهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ يَقُولُ قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ»؛ الغیبه للنعمانی، ص۲۱۱.
. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۲۸.
. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۲.
. «وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۵۲.
. «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۶۹.
. «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً»؛ سوره فتح، آیه۱.
. «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»؛ سوره احزاب، آیه۲۲.
. «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»؛ سوره احزاب، آیه۱۵.
. اللهوف، ص۶۱.