بررسی احوال و شرایط جبهه نفاق و جبهه ایمان در ماجرای جنگ احزاب
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در نهم صفر در تاریخ ۲ مرداد ۱۴۰۵ است که در بیت آیت الله شاه آبادی برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. وقوع سختیها در طرح الهی نبیاکرم (ص)
نکاتی را از آیات سوره مبارکه احزاب تقدیم میکردیم. خدای متعال در آغاز این سوره به حضرت خطاب میکند: «لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ».[۱] در آیه بعد میفرمایند: «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ».[۲] این خیلی روشن است که حضرت یک طرح بزرگ تاریخی دارند. [این طرح] از زمان بعثت حضرت شروع شده و تا ظهور، رجعت و قیامت ادامه دارد. دستگاه کفر و نفاق هم مقابل دستگاه حضرت هستند؛ «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الانسِ وَ الْجِنِّ».[۳] حال به حضرت خطاب میشود مواظب باشید که امّت شما با آنها راه نروند؛ نه در اصول و نه در فروع. آنها به دنبال منحل کردن امت شما در دستگاه خودشان هستند، [در حالی که] مسیر شما، مسیر تبعیت از وحی است. «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً».[۴] [این] مسیر، درگیریهای سختی دارد و آینده آن پر از ابهام است؛ [لذا] این راه را باید با توکل به خدا رفت.
[سپس] به ما خطاب میکند: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»؛[۵] نمیشه به هر دو دستگاه تعلق داشته باشید؛ حتی در فروع. بعد میفرماید ما میثاق اصلی را از انبیاء، [بهخصوص] انبیاء اولواالعزم گرفتیم و در طول میثاق ایشان است که حتی از صادقین سؤال میکنیم. «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ»،[۶] در طول میثاق انبیاء است.
[بنابراین] پیامبری آمده و طرحی دارد. دستگاه کفر و نفاق [هم مقابل ایشان] است. [حال] شما باید با حضرت راه برید. [البته] بار اصلی تکلیف بر دوش حضرت است. [این را هم بدانید که] طرح حضرت به مقصد میرسد، ولی از دل ابتلائات سختی عبور میکند. ولی اگر در دل این ابتلائات سخت هم خوب دقت کنید و دست خدا را ببینید، [متوجه میشوید که] سراسر نعمت است. اگر هم آدم دست خدا را نبیند، نقمت میبیند.
کسی که در عاشورا فقط طرح دشمن را میبیند، جز شکست و تلخکامی چیزی نمیبیند. اما اگر در متن عاشورا، طرح مهیمن حضرت حق را ببیند و ببیند که او دارد عاشورا را رقم میزند، [اگر بفهمد که] یزید هرچند که بساط شیطنت خود را به پا میکند و مستحق لعن و عذاب است ولی کارهای نیست، میتواند بفهمد که «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»[۷] [یعنی چه.] در غیر این صورت، انسان زیباییهای کار را نمیتواند ببیند. متن سختیها همراه با نعمتهایی است که باید آن نعمتها را شکر کرد.
نعمتها در دل احزاب از این قرارند: «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»؛[۸] ما قوای ملک و ملکوت را در مقابل [دشمن] صفآرایی کردیم. آنها آمدند و ما هم آمدیم. [سپس] کار به جایی رسید که سخت شد؛ «وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا».[۹] در دل این صحنههای سخت، توهمات سر برمیدارد. «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ»؛[۱۰] این صحنه، صحنه ابتلاء مؤمن است. «وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ کار به جایی رسید که تکانها و زلزلههای سختی در وجود مؤمنین افتاد.
۲. رویکرد جریان نفاق در صحنههای سخت مانند احزاب
در این صحنه سخت که سراسر نعمت خداست، دو جریان سر برمیدارند؛ یکی جریان نفاق است و یکی هم جریان مؤمنین. بعد هم بحث انهزام و شکست دشمن مطرح میشود. در داستان منافقین میفرماید: «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً».[۱۱] کسی که طرح حضرت را قبول ندارد و برای کار دیگری به کنار حضرت آمده، وقتی کار سخت میشود میگوید وعده خدا و رسول دروغ بود. «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً» یعنی ظاهری را به ما نشان دادند که دلپذیر بود، ولی باطن آن تلخکامی بود. ظاهر وعدهها پیروزی و نصرت و عزت بود، ولی باطن آن همین [شرایط سخت بود. در جنگ] احزاب واقعاً کار سخت بود؛ «وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً».
۲ـ۱. دو راهبرد متفاوت از منافقین
[بنابراین] منافقین و مریضالقلبهایی که منافق نبودند ولی در حقانیت راه حضرت شک داشتند، گفتند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً». بعد میفرماید: «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ»؛[۱۲] حرف یک عده از منافقین این بود: «يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ». به مردم مدینه خطاب میکردند: «يا أَهْلَ يَثْرِبَ». شاید نکته «يا أَهْلَ يَثْرِبَ» این باشد که اینها مردم مدینه را به ماقبل الرسول ارجاع میدادند؛ چون نام مدینه قبل الرسول، یثرب بود.
[بنابراین حرف یک دسته از منافقین این بود که] شما قبلاً شهری داشتید، بساطی داشتید و برای خودتان قواعدی داشتید. این پیامبر آمد و وعده داد و وعدههای او هم دروغ درآمد. [پس] اینجا نایستید؛ اینجا جای ایستادن نیست. اگر کنار این پیامبر بایستید، شما را هم حذف میکنند. صف خود را جدا کنید و به سنتهای خودتان برگردید. «يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ»؛ اینجا جای ایستادن نیست؛ برگردید. کسانی که به بهانه امکانات میآیند، وقتی صحنه سخت میشود میگویند اینکه شکست خورد؛ برگردیم سر پله اول و از سنتهای قدیمی خودمان دفاع کنیم؛ ایرانشهر به پا کنیم.
اما یک عده دیگر، «وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ». اینها دودوزه بازی میکنند و [با خود] میگویند شاید کار این پیغمبر به نتیجه برسد. [لذا] فعلاً اجازه میگیرند که ما برویم. [میگویند] ما از دفاع دست برنمیداریم، منتها سنگر دفاع خود را عوض میکنیم. شما خندق را حفظ کنید، ما هم خانههای بدون حفاظ را حفظ میکنیم. [میگفتند اگر] دشمن بیاید، آنها هم حفاظ میخواهد؛ ما آن خانهها را حفظ میکنیم. بهخصوص که در نقل آمده است که یهود بنیقریظه بهخاطر پیمانی که با قریش بستند، شهر را ناامن کردند. [لذا این دسته از منافقین] میگفتند ما آنجا را حفظ میکنیم و شما اینجا را حفظ کنید.
قرآن میفرماید بیخود میگویند. «إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً»؛ اینها طرح فرار از نبرد دارند؛ کار سخت شده و نمیخواهند بایستند. بعد میفرماید: «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ»؛[۱۳] اگر دشمن از اقطار مدینه [نفوذ کند و] به همینهایی که میگویند ما سنگر عقبتر را حفظ میکنیم بگویند شما هم همراه ما بشوید و از پیغمبر خدا دست بردارید، اجابت میکنند و جز اندکی درنگ نمیکنند. اصلاً همین که آنها تقاضای خود را بگویند، اینها قبول میکنند.
منافقین اینگونهاند، در حالی که «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً».[۱۴] اینا قرارهایی با پیامبر داشتند که دوطرفه بود. پیامبر قرار بود، بار ما را بردارد و ما را تا مقام قرب ببرد؛ [قرار بود] ما را تا ظهور، رجعت و درجات بهشت ببرد. اما ما هم عهدهایی با پیامبر داشتیم. خدا از این عهدها سؤال میکند و نمیگذارد که ما زیر قول خودمان بزنیم. [آيا درست است که] زمانی که کار سخت میشود، به پیامبر پشت کنیم و نقشه فرار بریزیم؟ درست است که دیگران را هم رو به عقب برگردانیم یا برای نرفتن خود، توجیهاتی کنیم؟ اینها موجب این نمیشود که ما مورد سؤال قرار نگیریم.
۲ـ۲. پاسخ قرآن به فرار منافقین از مرگ
سپس دو آیه در اینجا هست که پاسخ اینهایی را که در دل سختیها پیغمبر خدا را رها میکنند و طرح فرار میریزند، میدهد. قرآن میفرماید چاره مرگ، فرار از آن نیست. قرآن مکرراً و در موارد مختلف میفرماید که چاره مرگ، فرار از آن نیست، [بلکه این است که] انسان از دنیا بزرگتر بشود، مشتاق مرگ بشود و تقاضای لقاءالله پیدا کند. مرگ، بستری برای لقاءالله است، نه پایان راه؛ خط تقاطع عمر ما نیست، [بلکه] امتداد حرکت ماست. [بنابراین] چاره مرگ، معرفت به آن، آشنا شدن با آن، انس با آن و حرکت به سمت آن است. این [است که] مرگ را تدارک میکند، [نه فرار.]
البته ممکن است که شما از قتل یا مرگ فرار کنید و احیاناً این فرار هم مؤثر باشد. [چون گاهی اوقات] اجل قطعی نیست و [زمانی که] از این صحنه میروید، ده سال دیگر در دنیا زندگی میکنید. [ولی بدانید که در این ده سال،] چیزی گیر شما نمیآید. فرار که تدارک مرگ نیست. [اگر] الان [از دنیا نروید،] ده سال دیگر [میروید. پس] باید بهگونهای حرکت کنید که قبل از آمدن مرگ، مشتاق مرگ باشید. چاره مرگ، اشتیاق به مرگ است. [این هم] نیاز به این دارد که از دنیا بزرگتر بشوی و عوالم مرگ آشنا بشوی. مرگ اینگونه چاره میشود. با فرار از میدان جنگ، چیزی گیر انسان نمیآید؛ یک قدم آنطرفتر یقه او را میگیرند. «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقيكُمْ».[۱۵]
یهود میگفتند این پیغمبر باید بین ما مبعوث بشود، نه از فرزندان حضرت اسماعیل (ع). قرآن میفرماید: «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ»؛[۱۶] به شما چه مربوط است؟ مگر ما میخواهیم از شما چیزی بگیریم و به کسی بدهیم که میگویید به دست چه کسی باید داده بشود؟ بعد میفرماید [آیا] شما [خیال میکنید] میتوانید بار پیغمبری را بردارید؟ «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً»؛[۱۷] نسبت شما با تورات، نسبت الاغ و بار است. مگر شما میتوانید بار قرآن را بردارید که قرآن را به شما بدهیم؟ مگر شما میتوانید مردم را به قرآن هدایت کنید؟ این کار شما نیست.
[سپس میفرماید:] «إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»؛[۱۸] اگر راست میگویید که اولیاء خدا هستید [و ما باید] بار هدایت امت را روی دوش شما بگذاریم تا شما امت را از گل و لای دنیا سالم عبور بدهید، تقاضای مرگ کنید. شمایی که در گل دنیا گیر کردهاید، چگونه میخواهید بقیه را عبور بدهید؟ «وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ»؛[۱۹] این قوم هرگز آرزوی مرگ ندارند. شمایی که در لجن دنیا گیر کردهاید، میخواهید وحی را به شما بدهیم تا بقیه را با قرآن سیر بدهید؟ خود شما گرفتار هستید. بعد میفرماید: «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقيكُمْ»؛ بدانید که چاره مرگ، فرار نیست. مرگ [بالاخره] یقه تو را میگیرد. چاره مرگ این است که بزرگ بشوی، مشتاق آن بشوی و با آن انس پیدا کنی.
به تعبیر امیرالمؤمنین (ع): «لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ»؛[۲۰] هم شوق ایشان، آنها را از دنیا بزرگتر کرده است و هم خوف ایشان. [ایشان] خوفهای بزرگتری دارند که ایشان را بیقرار میکند. خوف ایشان هم نمیگذارد که در دنیا بمانند، چه رسد به شوق ایشان. خوف بهخاطر این است که تنها جایی که دست شیطان به ما میرسد، تا دمِ عالم برزخ است؛ بعد از آن دست او به ما نمیرسد.
قرآن اینجا به اینها میفرماید: «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ»؛[۲۱] چه فایدهای دارد؟ فرار میکنید که چه شود؟ این پیغمبر آمده تا شما را از دنیا بزرگتر کند و شما را بهسلامت از گردنههای مرگ عبور بدهد؛ [آمده تا] کاری کند که وقت مرگ [اینگونه باشید:] «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا»؛[۲۲] با احترام وارد عالم ملکوت بشوید. [حال] شما از این پیامبر فرار میکنید؟ فرار میکنید که چه شود؟
این صحنه جنگی که رقم خورده، تصادف نیست؛ پیغمبر آن را رقم زده است. عاشورا را سیدالشهداء (ع) به پا کرده است، نه یزید و ابنزیاد. آن کسی که این طرح با عظمت را جلو میبرد، سیدالشهداء (ع) است. [حال آیا] شما از این صحنهای که پیامبر درست کرده تا شما را عبور بدهد، [در حالی که] با او قرار داشتید، فرار میکنید، که چه بشود؟ «وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً»؛ بله! به متاع دنیا میرسید؛ [مثلاً] ده سال؛ [ولی] بعدش چه میشود؟ صحنه احزاب، صحنه عبور از حیات دنیاست؛ این پیامبر میخواهد شما را از کل وادی دنیا بهسلامت عبور بدهد، [حال] شما فرار میکنید و به حیات دنیا برمیگردید؟
آیه بعد عجیب است. «قُلْ مَنْ ذَا الَّذي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً».[۲۳] مشابه این آیه در سوره فتح نیز هست. یک عده در ماجرای صلح حدیبیه، مخلف شدند و با حضرت نرفتند. وقتی حضرت برگشتند، مخلفون گفتند ما را ببخشید؛ ما اینجا دلمشغولی داشتیم و گرفتار بودیم؛ «فَاسْتَغْفِرْ لَنا».[۲۴] قرآن میفرماید دروغ میگویند؛ اینها دلمشغولی نداشتند، [بلکه] به پیامبر سوءظن داشتند. اینها میگفتند طرح پیامبر شکستخورده است؛ دارد [امت را] به پشت دروازههای مکه میبرد و همه را به کشتن میدهد؛ پیروزی در این طرح نیست. «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً».[۲۵]
[علی ای حال اینها] به پیامبر عرضه میدارند: «شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا». قرآن میفرماید: «يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في قُلُوبِهِمْ»؛ حرف دل ایشان این نیست. آنهایی که نیامدند، به پیغمبر سوءظن داشتند و طرح پیغمبر را شکستخورده میدانستند، نه اینکه دلمشغولی دیگری داشته باشند. ولی بر فرض که درست بگویند، [قرآن میفرماید آیا] پیامبر را برای حفاظت از اهلبیت خودتان تنها میگذارید؟ «قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً»؛ اگر خدای متعال بخواهد به شما نفع برساند، کسی میتواند جلوی آن را بگیرد؟ اگر بخواهد ضرر برساند، کسی میتواند جلوی آن را بگیرد؟ این چه نگاهی است که شما دارید؟ خدا تکلیفی معین کرده و [شما باید] با این پیامبر حرکت کنید و به سمت آن قلهها بروید. حال شما رو به عقب برمیگردید تا خطری را دفع کنید؟ مگر میشود خطری را دفع کرد؟ [آيا] آن کسی که شما را به آن وادی میفرستد، خودش نمیتواند محافظ باشد؟
روایات مکرری داریم که در بعضی از سفرهای سخت مثل سفر حج ـ که در زمانهای قدیم خیلی سخت بود ـ خدای متعال چیزهایی به حاج میدهد. [یکی از این موارد این است که] اهل او را حفظ میکند. [حال اینکه] اهل او را حفظ میکند یعنی مریض نمیشوند؟ چرا؛ [میشوند، ولی اگر] تو بودی، چهکار میخواستی بکنی؟ خدای متعال بهتر از آن را انجام میدهد. اگر شما بودید، همسر و فرزندان شما مریض نمیشدند؟ از این حوادث برای آنها پیش نمیآمد؟ [پس حفظ کردن یعنی] کاری که شما میخواستید بکنید، خدای متعال به طریق اولی انجام میدهد.
در ماجرای احزاب هم [خدای متعال چنین جوابی میدهد.] این پیامبر دارد ما را به سمت قلهها میبرد و طراحیهایی دارد؛ [در این مسیر،] صحنههای سختی پیش میآید که مؤمنین هم دچار تکانهایی میشوند؛ «وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً». حال طرح یک عده، فرار از صحنههای سخت است. قرآن به اینها میفرماید برای چه از طرح پیغمبر فرار میکنید؟ کجا میخواهید بروید؟ مگر پناهگاهی جز اینجا هست؟ میخواهید از دست خدا فرار کنید؟ این شدنی نیست.
[پس] این جواب دومی است که خدای متعال به اینها میدهد. میفرماید: «قُلْ مَنْ ذَا الَّذي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً»؛ اگر خدای متعال سوئی را نسبت به شما اراده کند، چه کسی میتواند شما را نگهداری کند؟ اگر هم خیری برای شما بخواهد، چه کسی میتواند جلوی خیر خدا را بگیرد؟ بعد میفرماید: «وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»؛ خدای متعال گاهی اوقات برای ما ولاءها و نصرتهایی قرار داده است. مثلاً شفاعتی که برای مؤمنین قرار داده شده، [از این جنس است.] اینهایی که از طرح خدا فرار میکنند، از این ولاء و نصرتها هم محروم میشوند. [یعنی] نه تنها اگر خدای متعال برای آنها سوئی تقدیر کرده باشد، نمیتوانند از مخاطراتی که مقدر شده نجات پیدا کنند، بلکه از آن نصرتها و ولاءهایی هم که خدای متعال برای مؤمنین قرار داده، محروم میشوند.
۲ـ۳. عملکرد جریان معوقین
بعد میفرماید: «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ».[۲۶] در دل صحنههای سخت مثل احزاب که کفار دست به دست هم دادند، محاصره کردند و کار واقعاً به عسرت و سختی رسید و به یک مو بند شد، یک عده معوق میشوند. معوق کسی است که بر سر راه حضرت، عایق و مانع ایجاد میکنند. احتمالاً اینها درونِ جبهه حضرت هستند و [در طرح] شرکت میکنند، ولی طراحی میکنند که کار پیغمبر جلو نرود و این طرحها به نتیجه نرسد. یک عده دیگر هم هستند؛ «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ». یک عده از این منافقین به برادران خودشان که شاید همین معوقین باشند، میگویند: «هَلُمَّ إِلَيْنا». شاید اینها دو گروه باشند؛ یک گروه کنار پیغمبر و در صحنه باشند و یک عده بیرون باشند. طراحی دسته اول این است که طرح پیغمبر پیش نرود. آنهایی هم که بیرون هستند، میخواهند دیگران را به سمت خودشان بکشند و حزب خودشان را تقویت کنند.
شما امروز هم این صحنهها را در دل صحنههای سخت میبینید. آنهایی که به پیغمبر و طرح ایشان یقین ندارند و طرح را شکستخورده میدانند، زمانی که کار سخت میشود، میگویند همه اینها بیخود بود؛ رو به عقب برگردیم. اینها طرح فرار، طرح تعویق و طرح فراخوانی و جبهه درست کردن دارند. یک عده از اینها به متن کار میروند و میخواهند جلوی پیشرفت کار را بگیرند؛ از درون عایق و مانع درست میکنند و سنگاندازی میکنند تا کار پیامبر جلو نرود. یک عده هم بیرون صحنه ایستادهاند و منتظر هستند تا کار یک مقدار سخت بشود تا بلافاصله یارگیری کنند و آرایش خودشان را تقویت کنند. اینها منافقینی را که تعویق ایجاد میکنند، صدا میزنند و میگویند بیایید تا با هم دستگاهی درست کنیم و بساط را جمع کنیم.
قرآن میفرماید: «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا»؛ حواس من به شما هست. خیال نکنید که من شما منافقین را که تعویق میکنید یا بیرون میایستید و میخواهید یارگیری کنید، نمیبینم؛ من طرح شما را میبینم و در موقع مناسب، با شما مقابله میکنم. در همین سوره تهدیدهایی [نسبت به اینها] وجود دارد. البته تهدید بیشتر، عمدتاً در سوره برائت است که حضرت آنجا با منافقین مقابله میکنند؛ «وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ».[۲۷] در سوره برائت طرحهایی در مقابل منافقین مطرح شده است؛ [خدای متعال فرموده] برای ایشان نماز نخوان، سر قبر ایشان نایست و سختگیری کن.
[علی ای حال] خدای متعال اینجا میفرماید حواس من به شما معوقین و کسانی که بیرون صحنه ایستادهاند و دارند یارگیری میکنند، هست؛ «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَليلاً». بأس یعنی جنگ شدید؛ وقتی که جنگ به شدت میرسد، از آن تعبیر به بأس میشود. اینها وقتی کار سخت بشود، دیگر نمیآیند. [یعنی] اینها اهل حضور و استقامت در صحنههای سخت نیستند.
[خصوصیت بعدی اینها] «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ»[۲۸] است؛ اینها نسبت به شما شحیحاند. شحّ خواستن همه چیز برای خود. [این چیزی] بیش از بخل است. بخل یعنی آدم امکاناتی دارد و به دیگری نمیدهد، [ولی] شُح یعنی حرص؛ [انسان شحیح،] میخواهد امکانات را به سوی خودش بکشد و [نگذارد که چیزی] بهنفع دیگران برود. حال گاهی شح انسان، نسبت به یک جبهه خاص است. جریان نفاق، نسبت به شما شحیحاند و نمیخواهند هیچ خیری به شما برسد.
[اینها] جریانی [هستند] که فکر میکنند طرح پیامبر شکست خورده است و طرح اهل دنیا پیروز است. اینها الان هم هستند و طرح امپراتوری مادی را موفق میدانند و طرح انقلاب اسلامی را شکستخورده میدانند. اینها احساس میکنند که پیروزی آنطرف است؛ [لذا] آن طرح را میپسندند و نمیخواهند که خیری به اینطرف برسد. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ»؛ منع میکنند که خیری به اینطرف برسد. تشاحّ در امر، یعنی [دو طرف] نسبت به آن امر با هم مقابله بکنند و هر کسی تلاش بکند که سفره را به سمت خودش بکشد. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ»؛ آنها شحیحاند و نمیگذارند که خیری به شما برسد؛ مانع خیر هستند.
«فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ»؛ زمانی که صحنه خوف پیش میآید، مثل آدمی که در حال احتضار است به پیامبر نگاه میکنند. [یعنی] نگاه میکنند، ولی حواس ایشان جای دیگری است و اصلاً نمیفهمند که چه چیزی دارد در اطراف میگذرد. نگاه اینها در صحنههای سخت به توست، ولی تو را نمیبینند و اشتغالات دیگری دارند.
این در مقابل آیات بعد است که میفرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».[۲۹] اگر میخواهید از دل صحنههای سخت عبور کنید، نگاه شما باید به این پیامبر باشد؛ ببینید که او چگونه استقامت میکند. اگر استقامت او را ببینید، شما هم استقامت میکنید. آنهایی که روز عاشورا مقاومت کردند، استقامت سیدالشهداء (ع) را دیده بودند؛ لذا میتوانستند در آن صحنه استقامت کنند، و الا آنجا جای استقامت نبود. قرآن میفرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». این پیامبر دارد امت را عبور میدهد؛ بار را روی دوش گرفته و هر چه کار سختتر بشود، بیشتر استقامت میکند.
در زیارت پیامبر اکرم (ص) از دور میخوانیم: «أَخْفَى الزَّفْرَةَ وَ تَجَرَّعَ الْغُصَّةَ»؛ [ایشان] غصهها را جرعهجرعه میخورد و اشکهای خود را پنهان میکرد. امیرالمؤمنین (ع) نیز گاهی وسط میدان میایستاد و اصحاب خود را یکبهیک یاد میکرد و و بلندبلند گریه میکرد. «أَخْفَى الزَّفْرَةَ وَ تَجَرَّعَ الْغُصَّةَ وَ لَمْ يَتَخَطَّ مَا مَثَّلَ لَهُ وَحْيُكَ»؛ حضرت مسیر وحی را با استواری میرفت؛ «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ». [زمانی هم که] کار سخت میشد، یاران خوب خود را از دست میداد و منافقین غوغا به پا میکردند، اشکهای خود را پنهان میکرد؛ «أَخْفَى الزَّفْرَةَ وَ تَجَرَّعَ الْغُصَّةَ وَ لَمْ يَتَخَطَّ مَا مَثَّلَ لَهُ وَحْيُكَ». ایشان چنین پیامبری بود. نگاه شما هم به این پیامبر باشد و ببینید که چه کار میکند. [حال میفرماید] نگاه منافقون در صحنههای سخت به توست، ولی حواس آنها پیش تو نیست؛ [زیرا] دغدغه غیر از تو را دارد.
خدای متعال در سوره توبه، طرح برائت را به دوش پیامبر میگذارد [و به حضرت میفرماید] باید یک امت مبرّا بسازی. [پس] تبری بجو و قرارها را به هم بزن؛ قرارهای جدیدی هم [ایجاد نکن،] الا نادری که در سوره ذکر شده است. مشرکین را از جغرافیای اسلام دور کن؛ [اگر] اینها بمانند، کار را خراب میکنند. [سپس] میفرماید در صحنه سخت درگیری و برائت که صف و قتال شکل میگیرد، [شما نباید به چیزهای دیگر فکر کنید؛] «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ».[۳۰] اگر شما تعلقات خود، [یعنی] خانه، مال، همسر، فرزند، پدر، عشیره و تجارت خود را بیشتر از خدا و رسول و جهاد در راه خدا و رسول دوست دارید، «فَتَرَبَّصُوا»؛ تکلیف شما روشن نیست؛ منتظر بمانید تا فرمان خدا صادر بشود. شاید جهنمی بشوید.
اگر این تعلقات بر تعلق به رسول غالب باشد، آنجایی که پیامبر وسط خطر است، حواس انسان جای دیگری خواهد بود. [اینگونه میشود که] نگاه او به پیامبر است، اما تعلقات او، او را به حالت احتضار [میرساند؛] «يُغْشى عَلَيْهِ». غشا یعنی پوششی که احاطه پیدا میکند و نفوذ میکند. «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى»[۳۱] یعنی تاریکی نفوذ میکند و مشرف میشود.
[بنابراین] منافقینی که دل ایشان جای دیگری است و مریضالقلبهایی که در این پیامبر شک دارند، در صحنههای سخت نگاه میکنند، ولی نمیتوانند تأسی بکنند. [لذا] از پیامبر خدا جا میماند. «يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ»؛ در صحنههای سخت اینگونهاند. حواس اینها پی منافع خودشان است؛ پی دنیا و طرحهای خودشان است. اینها نیامدهاند تا با شما همراهی بکنند. اینها بهخاطر دنیای خود اینجا آمدهاند؛ [لذا] وقتی دنیای اینها به خطر میافتد، شما را نگاه میکنند، ولی دلشان جای دیگری است. به حدی به جای دیگر توجه دارند که اصلاً توجهی نمیکنند.
آدمی که در حال احتضار است، هر چه به او بگویی، نمیشنود [چون] دارد در عوالم دیگری سیر میکند. اینها هم در عوالم دیگری سیر میکنند. اینها طرح و راه شما را نمیبینند؛ نمیبینند که دست رحمت شما چگونه دارد اینها را یکییکی در دل این صحنه از دست شیطان درمیآورد. «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ».[۳۲] [اما انسان منافق] نمیبیند که شما دارید مردم را استنقاذ میکنید و از طرح شیطان بیرون میآورید.
۲ـ۴. شح منافقین نسبت به جبهه ایمان
عجیبتر این است: «فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ». همین آدمهایی که در سختیها اینقدر از پیامبر غفلت دارند، وقتی خوف میرود و آرامش میآید، «سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ»؛ با زبانهای تیز به شما طعنه و زخمزبان میزنند. هیچ کس از تیغ اینها سالم نمیماند. وقتی کار سخت به نتیجه برسد و خیری به مؤمنین برسد، این آدمهای فراری از میدانهای سخت، «أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ» [هستند؛] نمیتوانند ببینند که خیری گیر شما آمده است. [لذا اگر] پیروز بشوید، ناراحت میشوند.
الان من یقین دارم که یک عده از جریان غربگرا و فاسد در درون دنیای اسلام، حتی در کشور خود ما، [چنین حالتی دارند. یعنی] اگر ما و مقاومت پیروز بشویم، آنها ناراحت میشوند. چرا؟ چون منافع آنها با نظام جهانی به هم گره خورده است. لذا آن را میپسندند و خیری اینطرف نمیبینند. میگویند [اگر] کار به دست اینها بیفتد، معلوم نیست که چه میشود. «أَشِحَّةً»؛ شحیحاند و نمیخواهند که خیری به شما برسد. اگر خیر، پیروزی، نصرت و غنائم به طرف شما بیاید، ناراحت میشوند؛ اگر دشمن منکوب و سرکوب بشود، نمیتوانند آن را ببینند. سپس زبان باز میکنند و [میگویند] اصلاً چه کسی گفته بود که شما با اینها درگیر بشوید؟
شما تا دیروز کجا بودید؟ بعد از نصرت و پیروزی، «فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ» تازه زبان شما تیز شده و با زبان خود شمشیر میکشید. «بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ» یعنی زبان ایشان مثل شمشیر است و هر کجا برسند، ضربه میزنند. در صحنههای سخت، مؤمنین هم گاهی لغزشی دارند و [گاهی] یک مقدار سستتر حرکت میکنند. [این منافقین به این مؤمنینی که سستی کردهاند میگویند] تو که آن روز آنگونه بودی. [باید به اینها گفت] تو که اصلاً در صف منافقین بودی؛ «كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ» بودی. این بیچارهها کنار پیغمبر ایستاده بودند، حال یک مقدار هم نگران بودند.
بعضی از مفسرین فرمودهاند عبارت «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا» [که میفرماید] گمانهایی در دل شما گذشت، فقط به منافقین اختصاص ندارد. [یعنی] دل مؤمنین هم گاهی در صحنههای سخت، به جای دیگری میرود. منتها [انسان مؤمن] به خدا و رسول تکیه میکند و استقامت میکند و این شبهات از دل او بیرون میرود. خدای متعال جنگ تبوک را در سوره برائت توضیح میدهد و میفرماید آنجا حتی کسانی که داشتند با پیامبر حرکت میکردند و میرفتند هم اتفاقاتی در دلشان افتاد. [لذا] میفرماید: «لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الانصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ في ساعَةِ الْعُسْرَةِ»؛[۳۳] خدای متعال به آنهایی که در ساعت سختی از پیامبر تبعیت کردند، رجوع کرد. «مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ»؛ دل یک عده از اینهایی که در تبوک و در دل سختیها کنار پیامبر بودند، نزدیک بود منحرف شود. پس در صحنه سخت، ممکن است مؤمن هم زیغ پیدا کند، ولی برمیگردد؛ خدا هم توبه میکند.
[البته] این زیغ، امر خیلی بدی است. انبیاء اگر کمترین ترک اولی را انجام میدادند، دچار هبوط میشدند. حضرت آدم (ع) طبق نقلی، دویست سال گریه کرد. جناب یونس (ع) یک ترک اولی کرد و او را به شکم ماهی بردند؛ بعد هم فرمودند اگر اهل تسبیح نبود، او را تا قیامت نگه میداشتیم. این مجازات بیش از جرم نیست، [بلکه] این جرم بهقدری سنگین است [که این مجازات را میطلبد.] آنها پیامبر بودند و میثاقهای سختی داشتند؛ لذا خدای متعال هم ایشان را به شکل دیگری تربیت میکرد؛ خدای متعال ما را با آن سختیها تربیت نمیکند.
بنابراین در تبوک یک عده از مؤمنین دچار زیغ شدند؛ «مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ». [پس] مؤمن هم گاهی دچار زیغ میشود، چون صحنه سخت است. ولی منافقی که در دل سختیها مثل میت است و اصلاً نمیتواند توجه کند و تأسی کند، [حساب دیگری دارد.] وقتی کار تمام میشود و خوف میرود، منافقین شروع میکنند. اگر خیر و غنیمتی هم بیاید، نمیخواهند این خیر به شما برسد؛ تا بتوانند این خیر را از شما به سمت خودشان برمیگردانند، در حالی که غنائم فتوحات باید به اهل آن برسد.
خدای متعال در سوره فتح میفرماید شمایی که از مخلفون هستید، نباید از غنائم بهره ببرید. نه از باب اینکه [خدای متعال] بخیل است. خدای متعال چه بخلی دارد؟ نبیاکرم (ص) چه بخلی دارند؟ بحث این است که شما این غنائم را نابود میکنید. این امکانات باید به دست پیامبر برسد. در سوره انفال، بحثهای عجیبی مطرح شده است؛ از جنگ بدر و طرح درگیری هست تا ظهور امام زمان (عج). آیه اول سوره انفال این است: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الانفالِ قُلِ الانفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»؛[۳۴] انفال برای خدا و رسول است؛ امکانات ارض برای آنهاست. پیامبر باید این امکانات را در طرح خدا به کار ببرد.
پس هم شما دخالت نکنید و سر این با هم تنازع و اختلاف نکنید. «فَاتَّقُوا اللَّهَ»؛ در این امکانات دست نبرید و دنبالهروی کنید. «وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ»؛ نگذارید که این امکانات، موجب اختلاف بین شما بشود. امکانات عالم برای این پیامبر است و باید در طرح خدا خرج بشود. «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»؛ اگر این پیامبر را قبول دارید، اگر قبول دارید که رسول خداست، اگر قبول دارید که طرحی دارد و اگر قبول دارید که دست او پر است، دخالت نکنید و انفال را در اختیار ایشان بگذارید؛ سر انفال با هم دعوا نکنید.
شأن نزول آیه این است که در بدر، غنائمی به دست آمد و دعوا شد که چه کسی این غنیمت را ببرد. [خدای متعال هم] فرمود شما دخالت نکنید [و انفال را به] دست پیامبر بدهید. انفال همان غنائم است. کسی حق ندارد [در این امر] دخالت بکند.
[بنابراین] در صحنههای سخت، منافقین طرح فرار دارند. یک عده از آنها مانعتراشی و تعویق میکنند و یک عده هم برای خودشان حزب و تجمع درست میکنند و میگویند: «هَلُمَّ إِلَيْنا»؛ به سوی ما بیایید. وقتی که کار سخت است، اینها کاری با پیامبر ندارند؛ [با اینکه] به پیامبر نگاه میکنند، ولی قدرت تأسی ندارند. [اما] وقتی که پیروزیها میآید، خوف میرود و غنائم میآید، همه را با تیغ زبان میزنند و شروع میکنند به حرف زدن. میگویند برای چه وارد درگیری شدید؟ اصلاً شما مقصر بودید که کار را شروع کردید. به پیغمبر خدا میگفتند چرا وارد جنگ شدید؟
۲ـ۵. حبط اعمال جبهه نفاق
«أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا»؛ اینها میتوانستند ایمان بیاورند، [ولی] نیاوردند. «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»؛ خدای متعال تمام تلاشهای قبلی اینها را نابود کرد و عمل ایشان حبط شد. قرآن [در مورد عمل،] حبط، ابطال و اضلال [را مطرح کرده است. اینجا میفرماید] خدای متعال عمل ایشان را حبط کرد. یعنی عمل ایشان ظاهر دارد، ولی هیچ باطنی ندارد و پوک است.
[با خود نگویید] اینها سالها جنگیدند؛ این برای خدا کاری ندارد که از عمل اینها بگذرد؛ آسان است. شیطان دو رکعت نماز خواند که چهار هزار سال طول کشید، [اما] خدای متعال عمل او را حبط کرد. «وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»؛ حبط عمل برای خدا کاری ندارد. [اگر] در دل سختیها که باید کنار حضرت بایستی، طرح فرار و تعویق بریزی و تحزب درست کنی، [اگر] زمانی که پیروزیها بیاید نگران بشوی و باز هم بخواهی از کنار پیامبر منافع ببری، [دچار حبط عمل میشوی. دلیل حبط عمل نیز این است که] اینها میتوانستند ایمان بیاورند، ولی نیاوردند.
۲ـ۶. باور سفت و سخت جبهه نفاق به قدرت دشمنان
[سپس میفرماید:] «يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا».[۳۵] این هم عجیب است. مفسرین این آیه را به چند شکل معنا کردهاند. خدا احزاب را بدون اینکه چیزی به دست بیاورند متفرق کرد. [آنها] مدینه را رها کردند و با دست خالی رفتند؛ «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ»؛[۳۶] [حتی] خشم آنها هم فرو ننشست و نتوانستند کاری بر سر مؤمنین بیاورند. «لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ». [با این حال اینها] میگویند احزاب نرفتهاند.
[امروز هم میگویند] آمریکا خیلی قدرتمند است. [حتی اگر آمریکا] شکست بخورد هم میگویند نه اینها نرفتهاند؛ رفتهاند دوباره طراحی کنند و بیایند. کأنّه اینها شکستناپذیرند و همه شکستها برای طرح خداست. اگر هم خدای متعال یک بار پیروزی را فرستاده باشد و آنها با چشم ببینند، میگویند این بازی است؛ [دشمن] نمیخواهد شما را بزند، و الا با یک دکمه شما را نابود میکند. [دشمن] نمیتواند، [ولی اینها میگویند] نه؛ هنوز نخواستهاند. طیب الله انفاسکم!
«يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا»؛ [اگر] شکست بخورند و بروند هم اینها میگویند نرفتهاند؛ این تاکتیک احزاب است. طیب الله انفاسکم! [البته] قرآن نیز همین را میگوید. میگوید جنگ تمام نشد و بعد از احزاب، جنگهای بعدی شروع شد، ولی در این جنگ خدا دشمنان را شکست داد. «يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا»؛ [میگویند] قریش و یهود بنیقریظه نرفتهاند. اگر هم به حسب ظاهر رفته باشند، تاکتیک آنهاست؛ میروند و دوباره برمیگردند. شما در مقابل آنها به حساب نمیآیید که پیروز بشوید.
«وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ». دل آنها میخواهد که ای کاش ما اصلاً در مدینه نبودیم؛ این مدینه منفعتی برای ما ندارد. کاش اصلاً ما بین اعراب و بادیهنشینها بودیم و یک زندگی بدوی داشتیم تا گرفتاریهای اسلام برای ما پیش نمیآمد. [امروز هم] میگویند کاش در کشورهای دیگر بودیم و از دور میپرسیدیم چه شد. خبر شما را هم میشنیدند تا ببینند چه زمانی شکست میخورید تا خیالشان راحت بشود و برگردند. تا وقتی که شما هستید، میخواهند نباشند. [میگویند] اصلاً نمیشود با این پیامبر و این جمعیت زندگی کرد؛ مدام بدر و احد و احزاب درست میکند و دست از سر ما برنمیدارد. شما که قطعاً شکست میخورید؛ ما به جای دیگری میرویم و خبر میگیریم؛ هر وقت شکست خوردید، برمیگردیم و زندگی مدنی و شهری خودمان را شروع میکنیم.
«وَ لَوْ كانُوا فيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَليلاً»؛ [اینها اگر با شما] بودند هم خیلی نمیایستادند. اینها تا جایی با شما میایستند که احساس کنند منافع دنیایی خودشان به دست میآید. لذا اگر احساس کنند که دیگر صرف نمیکند، مثل جنگ احد، حضرت را رها میکنند، فرار میکنند و به کوهها پناه میبرند تا امنیت پیدا کنند.
بعد میفرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ پیامبر که بین شما بود، اسوه شما بود. ما که نگفتیم بدون اسوه در صحنههای سخت بایستید. ما اول یک اسوه گذاشتیم که محور استقامت در راه خداست؛ «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ».[۳۷] او بار همه عالم را میکشد. اگر کنار او بایستید، بار شما را برمیدارد و آن را سبک میکند.
این پیامبر اسوه بود، [ولی] اینها تأسی نکردند. البته [اسوه بودن پیامبر برای همه نیست؛] «لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»؛ [پیامبر برای] کسی [اسوه است] که به خدا و یوم الآخر امید دارد. کسی که میگوید خدا هست و دستگیری میکند، ولی بعد از مرگ همه چیز تمام میشود و خدای متعال معادی ندارد، نمیتواند در صحنهها بایستد و استقامت کند. کسی که هم به خدا ایمان دارد، هم به نصرت الهی امیدوار است، هم امیدوار است که طرح نبیاکرم (ص) یوم الآخر دارد، [کسی که میداند که] حضرت دارد ما را در یک طرح بزرگ و به سمت افقهای بلند میبرد و بعد از این امید، اهل ذکر کثیر هست، «وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»، میتواند تأسی کند.
ولی کسی که نقشه خدا را در طرح پیامبر نمیبیند، [کسی که] به این پیامبر امیدوار نیست و [قبول ندارد که] طرح خدا در دست اوست و او دارد کار خدا را جلو میبرد، [نمیتواند تأسی کند.] خدای متعال پیامبری را که به صحنه میفرستد، رها نمیکند. [اینگونه نیست که] بگوید تو یک طرح بزرگ را جلو ببر، [بعد] او را در سختیها رها کند.
سوره الضحی نیز همین را میفرماید. توطئهگرها شایعه کرده بودند که این پیامبر دارد اشتباه میرود، و الا راه خدا که نباید اینقدر سخت باشد؛ اصلاً این پیامبر گناه کرده و خدا به او غضب کرده است. [اما خدای متعال میفرماید:] «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ وَ الضُّحى * وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى»؛[۳۸] عالم شب و روز دارد. «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى»؛[۳۹] چه زمانی من به تو غضب کردم؟ چه زمانی تو را رها کردم؟ تو داری به سمت افقهای دور حرکت میکنی؛ «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى».[۴۰] [البته] الان هم وضع شما خیلی خوب است؛ خوشی زیر دل اینها زده است. کنار سیدالشهداء (ع) در کربلا هم خیر است، ولی بعد از آن رجعت و ظهور است. [بنابراین] شما دارید درست میروید، [منتها] طرح شما بزرگ است. قدمهای اینها هم باید بزرگ بشود تا بتوانند با شما راه بروند.
کسانی که دائم به خدا امیدوار هستند، میگویند خدا این پیامبر را فرستاده است و دست او در دست خداست؛ ما به خدا و رسول ایمان داریم. خدا که پیامبر و ما را رها نمیکند تا طرف دشمن را بگیرد. اینها به یوم الآخر هم امیدوارند و دائماً متذکر این امر هستند. کسی که میگوید خدا هست، قیامت هم هست، ولی تکرار در ذکر ندارد، نمیتواند در دل سختیها تأسی کند و پا پس میکشد. [اما] مؤمنین ایمان دارند و این ایمان [درون ایشان] به امید تبدیل شده؛ امید به خدا و ادامه طرح الهی.
طرح خدا، طرح بزرگی است و اینگونه نیست که اینجا تمام بشود. اما طرحهای اهل دنیا، حتی اگر وعده به پیروزی بدهند و برای ما آرمانشهر تعریف کنند، [کوچک است. در طرح اهل دنیا،] اگر [بعد از مدتی به جامعه مطلوب برسیم،] تکلیف منی که زیر ارابه تاریخ له شدهام چیست؟ میگویند بقیه بر روی دوش تو به مقصد میرسند. [این به چه دردی میخورد؟] من که بدبخت شدم. کدام یک از اینها برای کسی که زیر دست و پای این طرح خورد میشود، طرح دارند؟ ولی قرآن اینگونه نیست.
در سوره مبارکه حدید میفرماید طرح نبیاکرم (ص) قبل الفتح و بعد الفتح دارد؛ قبل از ظهور و بعد از ظهور دارد. میفرماید آنهایی که قبل الفتح میایستند، شهدای طرح هستند؛ «وَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ».[۴۱] شما هم شاهد طرح هستید و از بین نمیروید. وسط جنگ میفرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ».[۴۲]
اگر کسی خدا را قبول داشته باشد، ولی به یوم الآخر امید نداشته باشد، نمیتواند پای طرح خدا بایستد. [با خود میگوید] من میمیرم و بقیه روی دوش من به قله میرسند؛ چه فایدهای دارد؟ اما طرح خدا اینگونه نیست. قرآن میگوید کسی که قبل الفتح و در دوره هدنه و غربت کنار امام ایستاده باشد، به تعبیر روایات «صِلَةُ الْإِمَامِ فِي دَوْلَةِ الْفَسَقَةِ»[۴۳] [کرده باشد و] هستی خود را به امام قرضالحسنه داده باشد، چیزی را از دست نداده است. «إِنَّ الْمُصَّدِّقينَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَريمٌ»؛[۴۴] اینها به اجر کریم میرسند و اجر کریم در آیات قبل توضیح داده شده است.
[بنابراین] طرح خدا یک یوم الاخر دارد که این افراد در آن چیزی را از دست نمیدهند. طرح [خدا] بزرگ است، [ولی] طرح دیگران اینگونه نیست. [در طرح دیگران،] همه باید له بشوند تا در نهایت عدهای به پیروزی برسند. این بیعقلی است؛ من برای چه هستی خودم را بدهم تا دیگران به جایی برسند؟
اگر در اسلام انفاق و ایثار شکل میگیرد، بهخاطر محبت خداست. یک محبت بالاتری میآید و من برای رسیدن به قرب الهی، [انفاق میکنم.] حتی ممکن است آدم در آن لحظه دیگر به قرب هم فکر نکند؛ زیرا محبتی در دل او پیدا میشود که بهخاطر آن محبت بالاتر، همه چیز را ایثار میکند. وقتی چیزی بالاتر از دنیا نباشد، من با چه انگیزهای جان [خود را بدهم؟] مگر اینکه سر من را کلاه بگذارند، غرور یعنی همین. اینکه به شیطان میگویند غَرور، بهخاطر این است که انسان را فریب میدهد، امکانات او را میگیرد و چیزی برای او نمیگذارد. اما طرح پیامبر که طرح غرور نیست. [ولی] منافقین میگویند غرور است؛ مؤمن چرا پای طرح میایستد؟
۳. رویکرد مؤمنین در صحنههای سخت مانند احزاب
بلافاصله میفرماید: «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ».[۴۵] پیغمبر خدا گفته بود که راه خدا، راه سختیهاست. قله توحید از دل گردنههای صعبالعبور میگذرد. هرچه به قله نزدیکتر بشوید، امتحانهای شما سختتر میشود. هرچه بزرگتر بشوید، بار امتحان شما سنگینتر میشود. این را به ما گفته بودند و این همان است. پیداست که بعد از بدر و احد، احزاب است. پیداست که وقتی ما داریم به فتوحات نزدیک میشویم، دشمن حلقه محاصره خود را تنگتر میکند.
تفاوت مؤمن با منافق این است که منافق میگوید: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»، ولی مؤمن میگوید وعده همین بود؛ «قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً». در دل صحنههای سخت، لحظه به لحظه بر ایمان مؤمن و مقام تسلیم او که حقیقت ایمان است، افزوده میشود. [اما] منافقین وقتی در دل صحنههای سخت قرار میگیرند، طرح فرار، تعویق، تحزب و منع خیر میریزند. آنها هیچوقت گمان شکست دشمن را ندارند، [ولی] اینها میدانند که دشمن دائماً در حال شکست است و طرح نبیاکرم (ص) دائماً در حال پیروزی. مؤمنین میفهمند که خدای متعال اینطرف است و طرفی که خدا آنجا باشد، شکست ندارد.
خدای متعال در پایان بدر به کفار خطاب میکند: «إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ»؛[۴۶] میخواستید فتح را ببینید؟ دیدید دیگر؛ دیدید که من چگونه پیروز کردم؟ [مسلمانان] نه عِده داشتند و نه عُده، [ولی] من آنها را پیروز کردم. «إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ»؛ اگر دست بردارید، بهنفع شماست. اگر هم برگردید، ما هم برمیگردیم؛ «وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ». من که مؤمنین را رها نمیکنم. «وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ»؛ جمعیت به هم پیوسته شما هر چهقدر که زیاد باشد، کاری نخواهد کرد، «وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ».
اگر نگاه این باشد، چه زمانی خدا شکست میخوره؟ وقتی پیامبر در جایی ایستاده که خدا کنار اوست، «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»،[۴۷] شکست نخواهد داشت. مسیر، مسیر فتح علیالاطلاق است. پیامبر هیچ جایی شکست نمیخورد؛ تماماً پیروزی است. احد هم مصلحتی درون آن بود؛ حضرت دارند امتسازی میکنند. در احزاب و عاشورا هم حضرت دارند امتسازی میکنند؛ چه شکستی؟
اما منافق [طرح خدا را] طرح شکستخورده میداند. میگوید اگر این دفعه بیایند، من میروم. بازی درآوردید؟ مدام درگیری، سختی و شکست بعد از شکست. اگر این دفعه کار سخت بشود، ما میرویم. از دور [هم اخبار شما را میگیریم تا] هر وقت که بساط شما جمع بشود، برگردیم. «التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ»[۴۸] همین است. مهاجر شده و کنار پیامبر ایستاده، [ولی] سختیهای راه موجب میشود که برود. یک قسمت «التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ» این است که آدم پیامبر را رها کند و بدون مأموریت به جامعه کفار برود و زندگی کند. این «التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ» است که از گناهان کبیره است. اینها اهل «التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ» هستند و میگویند اگر این دفعه بیاید، ما میرویم. شما خودتان کار را تمام کنید. اگر شکست بخورید که ما سالم فرار کردهایم؛ اگر هم پیروز بشوید، بهگونهای با شما کنار میآییم.
قرآن فرمود مؤمنین برعکساند. در دل این مؤمنین نیز یک عده [خاص] هستند؛ «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً».[۴۹] امیرالمؤمنین (ع) فرمود [مصداق این آيه] من هستم، جناب حمزه و جناب جعفر و عبیده، پسرعموی حضرت هم که در بدر به شهادت رسید، نام برده شده است. اینها پای عهد خود ایستادند؛ «صَدَقُوا ما عاهَدُوا». اینها با خدا قرار بسته بودند که هر چه هم که سخت بشود، کنار پیامبر بایستند و از اسلام حمایت کنند تا در نهایت به شهادت برسند. نه اینکه عهد بستند که شهید بشوند، [بلکه] عهد بستند که استقامت کنند؛ البته آخر آن شهادت است. «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» یعنی همین. یعنی دنبال این نیستند که شهید بشوند و زود بروند. لذا «مَنْ يَنْتَظِرُ» از دسته اول بالاتر است. فرمود «مَنْ يَنْتَظِرُ» من هستم که باید کنار پیامبر بایستم و وصایت کنم.
سعید بن عبدالله [کمی که] از ظهر [عاشورا] گذشت، محضر حضرت آمد و عرض کرد دشمن حلقه محاصره را تنگ کرده؛ من دیگر تحمل ندارم. بگذارید من شهید بشوم و نبینم که دشمن به شما نزدیک میشود. ولی قمر بنیهاشم (ع) باید تا دم مغرب بماند؛ امام سجاد (ع) هم باید بعداً بماند. امام سجاد (ع) فرمودند [زمانی که] حضرت آمدند تا وصیت کنند، سر من را به دامن گرفتند. من هم چشم خود را باز کردم و دیدم خون از زخمها و زره حضرت جاری است و بدن ایشان در محاصره تیر است. [لذا] آماده شدم که به میدان بروم، [ولی حضرت] فرمود شما باید بمانید. این «مَنْ يَنْتَظِرُ» است. مأموریتی روی دوش ایشان است. امیرالمؤمنین (ع) هم فرمود من «مَنْ يَنْتَظِرُ» هستم. من میمانم تا کار را انجام بدهم؛ «فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ».[۵۰] [در نهایت هم] در محراب به مقصد میرسم، «فُزْتُ وَ رَبِ الْكَعْبَةِ».[۵۱]
البته در ذیل این آيه، روایاتی است که آن را به مؤمنین هم تطبیق داده است. امام صادق (ع) «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ» را به شیعیان تطبیق دادند و گفتند شما عهد امامت را زیر پا نگذاشتید و پای ائمه ایستادید. الان هم مردمی که پای امام زمان (عج) میایستند، مصداق این آیه هستند. البته محور اصلی، خود حضرتاند؛ امام صادق (ع) فرمود «مَنْ يَنْتَظِرُ» این طرح، ما ائمه هستیم که با خدا عهد بستیم. زمانی که امام [به امامت] میرسد، عهد او را در یک نامه سر به مهر برای او میآورند و میگوید این عهد شماست؛ عمل کنید. [در طول اهلبیت،] به ما هم لطف کردهاند و گفتهاند شما هم اگر پای عهد ما بایستید و عهد امامت را تبدیل نکنید، از همین دسته هستید.
روایتی داریم که حضرت فرمودند [مؤمنین] دو دستهاند؛ یک دسته واقعاً تخلف نکردند. اهوال قیامت و دنیا از اینها برداشته میشود و به ایشون حق شفاعت داده میشود. [اما] مؤمنی هم هست که «خَامَةِ الزَّرْعِ»[۵۲] است؛ [یعنی] ساقهای است که تازه روییده. لذا «تُكْفِئُهُ الْأَوْجَاعُ»؛ گاهی معوج میشود و برمیگردد. دست اینها گرفته میشود، ولی حق شفاعت ندارند و اهوال هم پیش روی ایشان است؛ هم در دنیا و هم در آخرت، هولهایی برای ایشان است؛ حتی هولهای سنگین؛ حق شفاعت هم ندارند. ولی بالاخره اینها را به مقصد میرسانند و [اینها] درجات است. آنهایی که پای عهد خود میایستند، از اهوال و صحنههای هولناک جدا میشوند؛ هیچ صحنه سختی در دنیا و آخرت برای اینها نگرانکننده نیست. اینها حق شفاعت هم دارند. اینها مصداق «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» هستند.
پاورقیها
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»؛ سوره احزاب، آيه۱.
. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛ سوره احزاب، آيه۲.
. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ»؛ سوره انعام، آیه۱۱۲.
. سوره احزاب، آيه۳.
. «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبيلَ»؛ سوره احزاب، آيه۴.
. «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً أَليماً»؛ سوره احزاب، آيه۸.
. اللهوف، ص۱۶۰.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ سوره احزاب، آيه۹.
. «إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ سوره احزاب، آيه۱۰.
. «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ سوره احزاب، آيه۱۱.
. سوره احزاب، آيه۱۲.
. «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۳.
. «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۴.
. سوره احزاب، آیه۱۵.
. «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ سوره جمعه، آیه۸.
. «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ»؛ سوره جمعه، آیه۴.
. «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ»؛ سوره جمعه، آیه۵.
. «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»؛ سوره جمعه، آیه۶.
. «وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ»؛ سوره جمعه، آیه۷.
. نهج البلاغه، خطبه۱۹۳.
. «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً»؛ سوره احزاب، آیه۱۶.
. «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ سوره فصلت، آیه۳۰.
. «قُلْ مَنْ ذَا الَّذي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۷.
. «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛ سوره فتح، آیه۱۱.
. «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ في قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً»؛ سوره فتح، آیه۱۲.
. «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَليلاً»؛ سوره احزاب، آیه۱۸.
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ»؛ سوره توبه، آیه۷۳.
. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۹.
. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»؛ سوره احزاب، آیه۲۱.
. «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ»؛ سوره توبه، آیه۲۴.
. سوره لیل، آيه۱.
. زیارت اربعین.
. «لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ في ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۱۷.
. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»؛ سوره انفال، آیه۱.
. «يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَليلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۰.
. «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۵.
. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»؛ سوره هود، آیه۱۱۲.
. سوره ضحی، آیات۱ و ۲.
. سوره ضحی، آیه۳.
. سوره ضحی، آیه۴.
. «وَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ»؛ سوره حدید، آیه۱۹.
. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛ سوره آل عمران، آیات۱۶۹ و ۱۷۰.
. «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ» قَالَ صِلَةُ الْإِمَامِ فِي دَوْلَةِ الْفَسَقَةِ»؛ الکافی، ج۸، ص۳۰۲.
. سوره حدید، آیه۱۸.
. «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»؛ سوره احزاب، آیه۲۲.
. «إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ»؛ سوره انفال، آیه۱۹.
. «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۶۹.
. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْكَبَائِرُ سَبْعٌ قَتْلُ الْمُؤْمِنِ مُتَعَمِّداً وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَةِ وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَ التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ ظُلْماً وَ أَكْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَيِّنَةِ وَ كُلُّ مَا أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَيْهِ النَّارَ»؛ الکافی، ج۲، ص۲۷۷.
. سوره احزاب، آیه۲۳.
. نهج البلاغه، خطبه۹۳.
. «وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَنْتَظِرُ أَشْقَاهَا أَنْ يَخْضِبَهَا مِنْ فَوْقِهَا بِدَمٍ وَ لَمَّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ قَالَ فُزْتُ وَ رَبِ الْكَعْبَةِ»؛ مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۱۹.
. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ خَامَةِ الزَّرْعِ تُكْفِئُهَا الرِّيَاحُ كَذَا وَ كَذَا وَ كَذَلِكَ الْمُؤْمِنُ تُكْفِئُهُ الْأَوْجَاعُ وَ الْأَمْرَاضُ وَ مَثَلُ الْمُنَافِقِ كَمَثَلِ الْإِرْزَبَّةِ الْمُسْتَقِيمَةِ الَّتِي لَا يُصِيبُهَا شَيْءٌ حَتَّى يَأْتِيَهُ الْمَوْتُ فَيَقْصِفَهُ قَصْفاً»؛ الکافی، ج۲، ص۲۵۸.