آیات ۲۷تا۳۰ سورۀ فجر: نفس مطمئنه سیدالشهدا(ع)، پناهگاه امت از شر طغیان مفسدان
متن زیر سخنرانی آیتاللّه سید محمدمهدی میرباقری در تاریخ ۱۰ تیر ۱۴۰۴ مصادف با شب ششم محرّم ۱۴۴۷ است. این جلسه در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللّهعلیها برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
مقدمه
نکاتی را دربارۀ سوره فجر تقدیم میکردیم؛ [طبق روایات این] سوره منسوب به امام حسین علیهالسلام است و در روایات [آمده که] این سوره را در نوافل و فرائض بخوانید تا با امام حسین علیهالسلام محشور شوید. بعد از «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»، فراز اول این سوره [شامل] پنج قسم بسیار مهم است؛ خدای متعال در این قسمها از آن امکاناتی که به مؤمنین و جبهۀ مؤمنین عطا کرده تا بتوانند، بندگی کرده و راه خدا را طی کنند، صحبت فرموده است؛ از امکاناتی صحبت شده که خدای متعال به وجود مقدس نبی اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم عنایت فرموده تا امتی را بسازند؛ این پنج قسم [در فراز] اول هست؛ از این پنج قسم استفاده میشود که مسیر حضرت مسیر فتح و پیروزی قطعی است و فجر و صبح روشنی دارد که صبح ظهور است و در آیۀ اول به آن اشاره شده است؛ «وَ الْفَجْر».[۱]
خدای متعال بعد از این قسمها سرنوشت سه [قوم را بیان میکند]؛ اقوامی که از امکانات فراوانی برخوردار بودند و موقعیتی داشتند که نصیب دیگران نشده، ولی سوءِاستفاده کردند، طغیان و فساد کردند، فساد را هم به انتها رساندند و خدای متعال آنها را مورد عذاب قرار داد؛ «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذاب».[۲] گویا خدای متعال با این فراز دوم انذاری به امت
میدهند [و میفرمایند] که مواظب باشید، این امکانات برای بندگی خدا به شما داده شده است؛ این فرصتها در اختیار شماست، ولی جریانهایی در مقابل نبی اکرم طغیان و فساد میکنند؛ امکاناتی هم به آنها داده میشود، مثل امکاناتی که به فرعون و قوم عاد و قوم ثمود داده شد؛ [نسبت به وجود] چنین چیزی بر سر راه هشدار میدهند که همانطوری که در اقوام گذشته اتفاق افتاد، در این امت هم اتفاق خواهد افتاد.
۱.موانع مقابل نبی اکرم
اگر از یک پردۀ دیگری نگاه بفرمایید، گویا خدای متعال با وجود مقدس نبی اکرم گفتگو میکند که ما امکاناتی را برای ساختن یک امت به شما دادهایم؛ خود ما پشتیبان شما هستیم؛ دعوت شما به صبح روشن که عصر ظهور است، میرسد؛ ولی طغیانی مثل طغیان قوم عاد و ثمود و فرعون در امت شما هم اتفاق میافتد؛ فساد میشود و فساد هم به انتها میرسد؛ ولی «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد»؛[۳] همانطوری که خدای متعال با آن طاغیان برخورد کرد [و بعد از] فرصتی که به آنها داد، بساط آنها را جمع کرد، پروردگار تو در کمین طاغیان امت تو هم هست؛ بنیامیه و بنیعباس و دیگران و مستکبرینی که امروز در عالم میبینید، میآیند. اینها به جای اینکه از امکاناتی که خدا به شما داده استفاده کنند و اصلاح بشوند، [به جای اینکه] با شما حرکت کنند و دعوت شما را بفهمند و از دعوت شما برخوردار بشوند، طغیان و سرکشی میکنند. صحبت ما هم همان است؛ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد»؛ با اینها هم برخورد میکنیم و بساطشان را جمع میکنیم.
این مکرر در خطاب به نبی اکرم در قرآن اتفاق افتاده که وقتی مأموریت حضرت را بیان میکنند، در کنار مأموریت از دشمنیها و موانع هم صحبت میشود. در سورۀ علق که اولین وحیای است که بر حضرت نازل شده و ایشان مأمور شدند، همینطور است؛ «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَق»؛[۴] همانجا هم به حضرت هشدار میدهند که «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى»؛[۵] یک انسانی در مقابل شماست که طغیان میکند؛ احساس استغنا و بی نیازی میکند؛ خیال میکند نیازی به شما ندارد؛ سر برمیدارد و طغیان میکند، ولی ما کار را تمام میکنیم. اینجا هم همینطور است؛ خدای متعال به حضرت بشارت فجر میدهد؛ امکاناتی به شما دادیم و امتی میسازید، ولی طغیان و سرکشیای میشود؛ سنت ما هم همان سنت برخورد با فراعنه گذشته است؛ مهلت میدهیم، ولی مهلت ما حساب و کتاب دارد. عرض کردم، عذاب خدای متعال سنتهایی دارد؛ ما بر اساس یک سنتهایی بساط اینها را جمع میکنیم.
خدای متعال در فراز سوم سوره از داستان این انسان یا جریانی که در امت حضرت طغیان میکنند، پرده برمیدارد؛ اینکه چرا اینها طغیان میکنند؟ چرا «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى»؟ میفرماید: «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ»؛[۶] این انسانی که در امت تو طغیان و فساد میکند و فساد را به آخر میرساند و ما هم بساطش را جمع میکنیم؛ نکتۀ فساد او یک خطای در محاسبه است. ما امکاناتی به آنها میدهیم که این امکانات بستر ابتلا و امتحان است؛ [انسان میتواند] از این امکانات استفاده کند و رشد کند یا اینکه سوءاستفاده کند و زمین بخورد. اینها دچار توهم میشوند؛ وقتی امکانات را در دست خودشان میبینند، خیال میکنند محترماند، عزیزند، مکرماند، لذا طغیان میکنند. قرآن میفرماید که اینطور نیست؛ این امکانات علامت اکرام نیست؛ آنجایی هم که ما امکانات را از یک قوم یا از یک انسانی میگیریم، معنایش این نیست که او را تحقیر کردیم؛ این آمد و شدها، این قبض و بسطها، این کم و زیادها، این خوشیها و سختیها در دنیا بستر ابتلاء امت هاست؛ در همین ابتلائات است که باید رشد کنند.
انسانی که متوجه نیست، سر برمیدارد؛ نتیجهاش هم این است که هم در دنیا به اشتباه میافتد و هم در آخرت؛ کار که [در دنیا] تمام نمیشود؛ «كَلاَّ إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا * وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا * وَ جيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى»؛[۷] وقتی صحنه قیامت پیدا میشود و همۀ این امکانات از دست انسان گرفته میشود، زلزله قیامت میآید و این بساط جمع میشود، جهنم را میآوریم، ملائکه میآیند و قبل از همۀ آنها حضرت حق در صحنۀ قیامت حضور پیدا میکند، «وَ جاءَ رَبُّكَ»؛[۸] آن موقع انسان متوجه میشود که اشتباه کرده و آن دستگاه محاسباتی اشتباه بوده است؛ آنجا میفهمد، ولی دیگر فرصت گذشته است.
«يَقُولُ يا لَيْتَني قَدَّمْتُ لِحَياتي * فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ * وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ»؛[۹] آن روز انسان آرزو میکند که ای کاش برای این حیات و این جهانِ خودش [چیزی از] پیش میفرستاده و خدای متعال در آن روز این قوم طاغی امت نبی اکرم را طوری عذاب میکند که هیچ کسی را اینطور عذاب نکرده است؛ خدای متعال طاغیان و فراعنه اقوام دیگر را هم در دنیا به عذاب استیصال عذاب کرده و زمینگیرشان کرده و هم در قیامت عذابشان میکند. اما عذابی که طاغیان و فراعنه امت حضرت به آن مبتلا میشوند، هم در دنیا و هم در آخرت هیچ قومی [به آن عذاب] مبتلا نشدهاند. بنابراین وقتی در صحنۀ قیامت پردهها کنار میرود و جهنم و حقایق آشکار میشوند، این طغیان آنها نتیجۀ عکس میدهد و آنجا میفهمند که خطا و اشتباه کردهاند، ولی فرصتها سوخته و دیگر امکان تدارک نیست.
۱ـ۱. ناظر بودن آیات قیامت به عصر ظهور
علامۀ بزرگوار طباطبایی [بیانی دارند] که مرحوم علامۀ مجلسی هم شبیه همین بیان را دارند؛ علامه طباطبایی میفرمایند تمام آیات قیامت ناظر به عصر ظهور هم هستند؛ علامه مجلسی میفرمایند اکثر آیات [اینطور هستند]؛ این صحنۀ قیامت که میفرماید: «إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا * وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»، یک منزلت آن هم در عصر ظهور تحقق پیدا میکند. وقتی حضرت ظهور میکنند و آن صحنۀ سنگین و با عظمت اتفاق میافتد، این طغات و فرعونهای امت متوجه میشوند که اشتباه میکردند. یک موقعی خیال میکنند که کار دستشان است و هر کاری میتوانند انجام بدهند؛ [خیال میکنند] طرح نبی اکرم شکست خورده و اینها پیروز صحنه هستند و فساد به پا میکنند؛ ولی وقتی عصر ظهور محقق میشود، دورۀ غلبه دین خدا و غلبۀ کلاماللّه، [دورهای که] تحقق مأموریت و رسالت نبی اکرم آن موقع آشکار و محقق میشود، متوجه میشوند که اشتباه کردند، ولی فرصت دیگر تمام شده است.
خدای متعال در باب دورۀ رجعت و ظهور هم همین [مطلب] را میفرمایند: «لا يَنْفَعُ نَفْساً إيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ في إيمانِها خَيْراً»؛[۱۰] آنهایی که قبل از پایان مهلتشان و قبل از غلبه دولت امام زمان مؤمن نمیشوند، دیگر فرصت ایمان میگذرد. [کسانی که] سرکشی و طغیان کردند، به آنها راه را نشان دادیم و مهلت دادیم تا اصلاح کنند و برگردند و مسیر را درست کنند، به آنها گفتیم که این امکانات برای طغیان نیست، این امکانات را در راه خدا خرج کنید، «كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيمَ * وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكينِ».[۱۱] امکاناتتان را در راه خدا خرج نمیکنید، «وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا»،[۱۲] به امکانات دلبسته شدید و امکانات دیگران را هم سمت خودتان میکشید، قانع به حق خودتان نیستید، راه را در عالم به آنها نشان دادیم که برگردند و اصلاح کنند و امکانات را برای خدا خرج کنند و به حق خودشان قانع باشند، [اما آنها] برنگشتند. وقتی حضرت تشریف میآورند و دولتشان محقق میشود و غلبه میکنند، دیگر فرصت ایمان [آوردن] گذشته است؛ این فراعنۀ قوم [نمیتوانند] بگویند حالا ما ایمان آوردیم؛ این ممکن نیست.
وقتی خدای متعال فرعون را گرفت و در آب غرق [میشد]، در دریا گفت: «آمَنْتُ»؛[۱۳] ایمان آوردم؛ خدا فرمود: «آلآنَ»[۱۴] حالا وقت [ایمان آوردن] است؟ بعضیها این را بد معنا کردهاند، گفتهاند فرعون ایمان آورد و خدا توبهاش را قبول کرد و پاک از دنیا رفت! اینطوری نیست؛ خدا میفرماید «آلآنَ»، تا حالا طغیان کردی و فرصت تمام شده است. قرآن میفرماید توبه یک فرصتی دارد؛ تا وقتی آدم [پشت] صحنه را ندیده، میتواند رجوع کند و الّا دیگر رجوع نیست. میدانید علتش چیست؟ علتش این است که توبه نیست؛ رجوع وقتی است که آدم صحنه را ندیده باشد؛ واقعاً پشیمان میشود و رجوع میکند؛ ولی وقتی عدهای صحنۀ قیامت را میبینند، دیگر آنجا این پشیمانی فایدهای ندارد؛ آنجا جای توبه و رجوع نیست. وقتی انسان از این دنیا رفت، میگوید: «رَبِّ ارْجِعُون»،[۱۵] میگویند فرصت تو دیگر تمام شد؛ اینطور نیست که ما همیشه به شما مهلت بدهیم.
۲ـ۱. امتحان عالم میثاق
[در روایتی] خدای متعال میفرمایند که ما در عالم میثاق آتشی به پا کردیم، ـ باید توضیح داده شود که چه بود ـ در آن عالم به همه گفتیم که در آتش بروند؛ اصحاب الیمین دستور خدا را اطاعت کردند و وارد آتش شدند؛ در روایتی دارد که پیشِروی همه وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت علیهمالسلام [وارد] آتش [شدند]؛ بعد خوبهای عالم [یعنی] اصحاب یمین آمدند و به این آتش رسیدند و وارد آتش شدند. بعد اصحاب شِمال آمدند؛ به آنها دستور داده شد، [وارد] آتش [شوید]؛ اینها مقابل آتش ایستادند و [وارد] آتش [نشدند]. گفتند خدایا میخواهی ما را بسوزانی؟! پس چرا ما را خلق کردی؟! بعد متوجه شدند که این آتش برای آنهایی که [وارد] آن [شدند]، گلستان شد.
به خدا عرضه داشتند، خدایا میشود امتحان دوباره تکرار شود؟ خدا فرمود اشکال ندارد؛ یک بار دیگر صحنه تکرار شد و [دوباره صحنه به] صحنه امتحان [تبدیل شد]. آدم خیال میکند اگر در امتحان اول رد شد، چون امتحان را دیده، امتحان دوم آسان است؛ اما دوباره در امتحان دوم هم صحنۀ سختی میشود و دیدن امتحان قبلی کافی نیست؛ امتحان بعدی امتحان دیگری است؛ آن هم امتحان سختی است؛ انسانی که به خدا توکل کرده و یک صحنه را پشت سر گذاشته، اگر خطا کرده باشد، یا حتی درست راه رفته باشد و با توکل به خدا در امتحانی پیروز شده باشد، [در امتحانهای بعدی نیازمند تقوا و توکل بالاتری است.]
«وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا»؛[۱۶] [کسی که تقوا دارد]، خدای متعال بنبستها را برایش باز میکند. گاهی خدا روزی حلال را به روی انسان میبندد و [راه روزی] حرام و شبههناک را باز میکند؛ میگوید من دارم تو را امتحان میکنم؛ دست به این مال شبههناک نزن؛ [برای کسی که] محتاج و گرفتار است و حوائج از همه طرف به سمت او میآید، این خیلی سخت است. خدا راه مال حلال را میبندد و راه مال حرام را باز میکند ـ من دارم مسئلۀ باطنی را میگویم؛ کاری با مسائل اجتماعی ندارم؛ آن یک بحث دیگری است ـ اگر این انسان تقوا به خرج داد، خدای متعال برای او بن بستها را میشکند و نیازهای او را حل میکند و او را از حلال تأمین میکند؛ «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ».[۱۷]
امتحان بعدی که پیش میآید، خدا از او توکل میخواهد. اولین بار که آدم توکل میکند، یقین [کاملی] ندارد، اما توکل میکند و سرش را زیر میاندازد [و به سمت] تکلیف میرود، خدای متعال [برای او] بنبست را باز میکند؛ امتحان بعدی که میآید، دیگر این امتحان نیست. اگر ما در دورۀ ابتدایی امتحان دادیم، در دورۀ دبیرستان یا آموزش عالی که همان امتحان را از ما نمیگیرند! امتحان است، ولی سطح امتحان [بالاتر است]؛ مرحلۀ بعد هم درس خواندن و زحمت و ریاضت میخواهد. امتحان بعدی که میآید، بنبست بالاتری است و تقوای بالاتری از آدم میخواهند؛ توکل بالاتری میخواهند؛ توکل قبلی کافی نیست. آن مرحله از توکل تمام شد؛ خدای متعال در این توکل راه را باز میکند، بنبست را میشکند؛ خودش را به شما نشان میدهد؛ میگوید ببینید، من در سختیها هستم.
مرحله بعدی امتحان سختتری پیش میآید؛ امتحان قبلی نیست؛ توکل بالاتری میخواهد؛ اتکای بیشتری میخواهد؛ اینجا دوباره خدای متعال به مؤمنین میگوید: «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون»؛[۱۸] آنهایی که توکل کردند، باید در مرحله بعد هم توکل کنند؛ این توکل بعدی سخت است و دوباره امتحان است؛ اینطور نیست که اگر در مرحلۀ اول توکل کردیم، دیگر تمام شود؛ خدا میگوید این را یک بار دیدهای، این بار هم حواست جمع باشد؛ باز هم برای بار دوم امتحان سختی است، ولی بار دوم اگر کسی اعتماد کرد و نترسید و راه خدا را رفت، صحنه همین است.
حالا من نمیخواهم وارد بحثهای اجتماعی بشوم، آن باید در جای خودش بحث بشود؛ چون یک موقع معارف دستکاری میشود. ببینید، یک امتحان اجتماعی بزرگ برای ما پیش آمده، به خدا توکل کردیم و مقابل دشمن ایستادیم، خدا نشان داد که بنبست را باز کرده است؛ واقعاً این پیروزی و فتوحاتی که شما میبینید، همان «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا» است. امتی در مقابل دشمنی دارد میجنگد که امکانات فراوان و بیشتری دارد، تهدید میکند و شعور و عقل هم ندارد، از خدا هم نمیترسد، ولی اگر [این امت] به خدا تکیه کردند، این توکل نتیجه دارد؛ «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا *وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ »؛ در مرحلۀ بعدی ابتلاء سنگینتری هست و اصلاً رشد اینطور واقع میشود؛ توکل بیشتر گشایشهای بیشتر، یقین بیشتر، اعتماد بیشتر و خلاصه ایمان انسان به تدریج رشد میکند.
حضرت فرمود آتشی در میثاق برافروخته شد؛ گفتند [وارد] آتش [شوید]، اصحاب یمین رفتند، اما اصحاب شمال نرفتند؛ دیدند آتش گلستان شد؛ گفتند خدایا از نو امتحان کن، این بار قول میدهیم که از عهده امتحان بربیاییم؛ خدا فرمود اشکال ندارد؛ امتحان تکرار شد؛ در تکرار امتحان هم امتحان سخت است؛ این را عرض میکردم که خیال نکنیم در تکرار امتحان کار آسان است، امتحان بعدی هم سخت است. دوباره امتحان تکرار شد؛ مؤمنین رفتند، اما آنها نرفتند؛ دوباره آتش گلستان شد. برای بار سوم تقاضا کردند، گفتند خدایا یک بار دیگر امتحان کن؛ خدای متعال قبول کرد؛ دوباره امتحان تکرار شد؛ این بار هم اصحاب یمین رفتند، اما اینها نرفتند؛ دوباره دیدند که آتش گلستان شد. گفتند خدایا یک بار دیگر خدا فرمود دیگر تمام شد؛ بازی که نیست؛ یعنی قواعد امتحان حساب و کتابی دارد. این طور نیست که هر بار بگوییم خدایا دوباره امتحان کن؛ تا یک جایی به آدم مهلت میدهند، از آن به بعد مهلت تمام میشود.
در دنیا فرصت اصلاح هست، ولی وقتی وارد قیامت شدیم، «يَقُولُ يا لَيْتَني قَدَّمْتُ لِحَياتي * فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ * وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ». شاید معنی این آیات این است که طغات و فراعنهای در امت حضرت سر برمیدارند، شیطنت و طغیان و فساد میکنند و فساد را به آخر میرسانند و خدای متعال در دنیا بساط آنها را جمع میکند؛ در قیامت هم خدای متعال بهگونهای آنها را عذاب میکند که احدی را آنطور عذاب نکرده است؛ آنها را بهگونهای عذاب میکند که هیچ فرعونی آنطور عذاب نشده است. فراعنه امت حضرت بیش از همه عذاب میشوند. «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ»؛ این عذابی که خدای متعال نسبت به این فراعنه در قیامت میکند، احدی را اینطور عذاب نکرده است؛ این کنایه از این است که عذاب آنها سختترین عذاب است. ما فراعنه دیگر را هم گرفتیم و عذاب کردیم؛ نمرود و فرعون را هم عذاب کردیم؛ در قیامت هم عذاب میکنیم، ولی عذاب فراعنه قوم حضرت جنس دیگری از عذاب است؛ «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ * وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ».
۲. نفس مطمئنه
سوره تا اینجا [میفرماید] پیامبری آمده و امتی [دارد]، دعوتی کرده، امکاناتی آورده و همه میتوانند از این پیامبر استفاده کنند؛ همه میتوانند وارد فجر عالم بشوند و با حضرت به سمت بهشت حرکت کنند؛ با این امکاناتی که خدا به حضرت داده، با ائمهای که داده، با فرصتهایی که داده، سحر و شبهای مهمی که قرار داده و فرصتهای استثنایی که خدا به این امت داده، میتوانند رشد کنند؛ ولی عدهای سر برمیدارند و طغیان میکنند و راه را میبندند؛ خدای متعال بساط آنها را جمع میکند و در قیامت هم سختترین عذابها [برای] اینهاست.
بعد میفرماید: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة»؛[۱۹] در پایان این سوره خدای متعال با یک نفس مطمئنهای صحبت میکند؛ «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلي في عِبادي * وَ ادْخُلي جَنَّتي»؛[۲۰] به پروردگار خودت رجوع کن؛ این خیلی دعوت مهمی است؛ خدای متعال دارد نفس مطمئنه را به رجوع الی اللّه دعوت میکند؛ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»[۲۱] غایت بسیار مهمی است؛ خدای متعال یک نفس مطمئنهای را مخاطب قرار میدهد؛ «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً»؛ تو از خدا راضی هستی؛ این مقام رضاست و خیلی مقام بالایی است؛ [اینکه] بنده به خصوص در دل بلاها از خدا راضی باشد؛ انسان در قبض و بسطهایی که اتفاق میافتد، سختیها، خوشیها، آمدوشدها و در همه احوال از خدا راضی باشد، این خیلی مقام بالایی است؛ فوق العاده است؛ اوج مقام قرب انسان است؛ همۀ مقامات را باید طی کنید تا به مقام رضای حقیقی برسید.
۱ـ۲. مقام رضا
در روایات دارد که بالاترین درجۀ زهد آغاز مقامات یقین است؛ همه مقامات یقین را که پشت سر گذاشتید، آغاز مقامات رضاست؛ انسان تا زاهد نباشد، اهل یقین نمیشود؛ تا اهل یقین نشود، به مقام رضا نمیرسد؛ باید از همۀ امکانات دنیا فارغ بشوی تا یقین پیدا کنی؛ انسان تا مشغول به دنیاست، از نور یقین خبری نیست؛ چون عالم دنیا عالم شک و حیرت و ضلال است؛ وقتی از تعلقات دنیا فارغ شدید و در دنیا زاهد شدید، نزول نور یقین در وجود انسان آغاز [میشود] و مقامات یقین به انسان داده میشود. وقتی مقامات یقین را پشت سر گذاشتید و امتحانات را پس دادید، آن وقت عالم رضا [آغاز میشود]؛ ممکن است انسان یقین داشته باشد و بداند کار دست خداست؛ «وَ بِيَدِكَ لا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضَرِّي»؛[۲۲] نفع و ضرر من، کم و زیاد من، دست توست؛ ممکن است آدم به این [مطلب] یقین کند؛ این خیلی مقام بالایی است؛ [اینکه] آدم یقین داشته باشد که «لايُصيبُنى الّا ما كَتَبْتَ لى»؛[۲۳] جز آنچه تو نوشتی برای ما پیش نمیآید؛ این مقام بالایی است.
در آخر دعای ابوحمزه فرازی است که فرودگاه دعای ابوحمزه است؛ سحر ماه رمضان آدم التماس میکند و در آخر این [را تقاضا می کند]؛ در روایات مستقل [نقل شده] که این دعا را صبح و شب بخوانید [و مقصود همین بخش آخر دعای ابوحمزه است]؛ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي»؛[۲۴] من ایمانی از تو میخواهم که تو به واسطۀ آن مباشر و همراه قلب من بشوی و اختیار قلب من دست تو باشد؛ یادم هست که مرحوم علامه مجلسی در شرح کافی در مرآت العقول اینطور معنا کردهاند؛ «أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي»؛ از تو ایمانی میخواهم که تو مباشر قلب من بشوی؛ میدانید که خرابه محافظ و نگهبان نمیخواهد، اما اگر گنج در خرابه پیدا شود، برایش محافظ میگذارند؛ اگر ایمان در قلب انسان آمد، خدای متعال به خاطر آن ایمان مباشر قلب انسان میشود.
«أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَ يَقِيناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَا يُصِيبُنِي إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِي»؛ بعد از ایمان یقین میخواهم؛ یقین [به اینکه] هرچه به من میرسد، تو نوشتی؛ اختیار من دست توست و دست دیگری نیست؛ دیگری نه میتواند به من ضرر بزند، نه میتواند نفع برساند؛ «وَ يَقِيناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَا يُصِيبُنِي إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِي»؛ این [درخواست] ایمان و یقین است؛ مقام بعدی مقام رضا است؛ «وَ رَضِّنِي بِمَا قَسَمْتَ لِي»؛ آدم ممکن است یقین هم داشته باشد که کار دست خداست، ولی وقتی خدا [کار را سخت کرد]، ناراحت شود و از خدا [گلایه] کند؛ اینطور نیست که هرکسی به یقین رسید، راضی هم باشد.
در روایات ذیل سورۀ «بینه» [نقل شده] که مؤمنین [یعنی] دوستان امیرالمؤمنین علیهالسلام از خدا راضی میشوند؛«رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه»[۲۵] حضرت فرمود خیلی از اینها در دنیا [از] خدا [گلایه] داشتند؛ خدا برای جدا کردن صفها امتحانات سختی میگیرد؛ سورۀ بینه سورۀ جدا کردن صف خوب و بد است؛ در جدا شدن [صفها] کنار امیرالمؤمنین امتحانات سختی پیش میآید؛ یک عدهای مؤمن هستند، با حضرت امیر هستند، ولی دلشان در این سختیها با خدا صاف نیست؛ [در دلشان به خدا میگویند] که خدایا فقط ما بودیم که یقه ما را گرفتی؟! این همه سختی فقط مال ماست؟! این همه امتحان فقط مال ماست؟! بقیه در دنیا دارند خوش میگذرانند! مؤمن یک جایی با خدا گلایهمند میشود.
حضرت فرمود وقتی اینها در قیامت پاداشهای خدا را برای این امتحانات میبینند، از خدا راضی میشوند؛ این «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه» ناظر به صحنۀ قیامت است؛ آنجایی که دوستان امیرالمؤمنین نتیجه سختیهایی که کنار امیرالمؤمنین تحمل کردند میبینند؛ [آنها کسانی هستند] که در راه نبی اکرم و در راه امیرالمؤمنین و امام زمان ایستادهاند و سختی هایش را تحمل کردهاند. درگیری با دشمن، فشارهای دشمن، مبارزه با نفس و مبارزه با شیطان خیلی سخت است؛ ما اگر نخواهیم راه خدا را برویم، به یک معنا از همۀ این سختیها خلاص شدهایم. [مؤمن در دنیا] با خدا گلایهمند میشود، اما وقتی در قیامت مزد [این سختیها] را میبیند، [میفهمد] که چرا خدا آنقدر مؤمن را در مسیر سخت پیش میبرد؛ چرا او را در سنگلاخها میبرد؛ چرا در گردنههای سخت میبرد؛ میفهمد برای چه بوده است؛ میفهمد که او را کجا میخواستند ببرند و این سختیهای کدام مقصد و مقام بوده است؛ آن وقت از خدا راضی میشود؛ «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه».
مقام رضا مقام فوق یقین است؛ خیلیها در همین دنیا به مقام رضا میرسند؛ «نفس مطمنئه» آن نفسی است که در دل این سختیها [دلش تکان نمیخورد]؛ «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَه»، «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَه»؛ خدای متعال در عالم دنیا قبض و بسطهایی دارد؛ همهاش هم امتحان است؛ اینها صاحب نفس مطمئنهاند؛ آنجایی که امکانات به دستشان میآید، این امکانات آنها را زیر و رو نمیکند. اگر همۀ عالم را به او بدهی، دلش تکان نمیخورد؛ نفس مطمئنه دارد؛ ما یک کفش یا کیف نو میخریم، متلاطم میشویم. از کوچکی وقتی بازیچههایمان نو میشد، متلاطم میشدیم؛ الان که بزرگتر شدیم، بازیچههایمان بزرگتر شدهاند؛ وقتی خانهای میخریم، تا یک مدتی حواسمان پرت است؛ ماشینمان نو میشود، حواسمان پرت است؛ مؤمن اینطور نیست؛ اگر همۀ دنیا را به دستش بدهی، ذرهای در دلش اثر نمیگذارد؛ در مقام اطمینان نفس است؛ مطمئن باللّه است؛ به مقام ذکر و حضور در محضر خدا رسیده است؛ انوار ذکر در قلبش نازل شده و وجود مقدس نبی اکرم عهدهدار قلب این انسان شدهاند.
«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»؛[۲۶] آدمی که به اینها و به مقام ذکر رسیده است، اگر همۀ دنیا به او اقبال کنند، تکانش نمیدهند. [صاحب نفس مطمئنه در] سختیها [هم] متلاطم نمیشود؛ «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة»؛ بر خلاف آن انسانی که وقتی امکانات به او دادیم، سر برمیداشت و وقتی امکانات را از او میگرفتیم، میگفت این چه بساطی است، خدا دارد من را تحقیر میکند! [یعنی هیچوقت] با خدا راه نمیرفت؛ دستش را باز میکردیم، یکجور طغیان میکرد؛ امکانات را از او میگرفتیم که شاید برگردد، باز هم یکجور دیگر طغیان میکرد.
قرآن میفرماید یک عدهای اینطور هستند؛ «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعا * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا»؛[۲۷] اگر سختی پیش بیاوریم و امتحانش کنیم، جزع و فزع میکند؛ پای تدبیر و نقشۀ خدا صبوری نمیکند؛ با خدا راه نمیآید تا بهره ببرد؛ «وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا»؛[۲۸] وقتی به او امکانات میدهیم، ثروت و آبرو میدهیم، منع میکند و در راه خدا خرج نمیکند؛ اول بر او سخت میگیریم که با سختی رشد کند، چون در سختی هم میشود، رشد کرد؛ بعد بیماری را از او میگیریم و به او سلامتی میدهیم و میگوییم با سلامت برو کار کن، [اما او در راه خدا خرج نمیکند]؛ «وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا»؛ سختی میآید یکجور متلاطم است؛ خوشی میآید یکجور متلاطم است و آرام نیست. نفسی که مطمئن باللّه است، در دل این آمدوشدها، در دل این قبض و بسطها آرام و مطمئن است.
دلیلش هم روشن است؛ امیرالمؤمنین در نامهای که به برادرشان عقیل نوشتهاند می فرمایند: «لَا يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً»؛[۲۹] اگر مردم دور من جمع بشوند، بر عزت من افزوده نمیشود و اگر پراکنده بشوند، من نگران نمیشوم؛ «وَ لَا تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبِيكَ وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النَّاسُ مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعا»؛ اگر همۀ مردم من را با دشمن تنها بگذارند، من به تضرع [و خشوع] نمیافتم. امام هادی علیهالسلام در زیارت غدیریه همین جمله را از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکنند و میفرمایند که چرا امیرالمؤمنین اینطور هستند که اگر همۀ دنیا به حضرت رو بیاورند، حضرت [تکان نمیخورد] و اگر همه برگردند نمیترسد؛ [میفرمایند:] «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت»؛[۳۰] کسی که با خدا به عزت رسید، آمدوشد همۀ مردم در این عزت اثری ندارد. اگر ما دور کسی که اتکائش به خدا است، جمع شویم، چه چیزی به او اضافه میشود؟ اگر شما هزار تا صفر پشت یک عدد بگذارید، [چیزی به او اضافه نمیشود]؛ کسی که خدا را دیده و به خدا تکیه کرده، آمدوشد امکانات برای او فرقی نمیکند، این نفس مطمئنه است. خدای متعال با یک نفس مطمئنهای دارد حرف میزند که در این تلاطمها و در دل این آمدوشدها آرام است.
داستان انسان [در این سوره] داستان طاغی این امت است؛ خدای متعال دارد با حضرت صحبت میکند که ببینید، یک طغیانهایی بود و من سرکوب کردم؛ در امت شما هم سنت من همین است؛ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد». بعد میفرماید: «فَأَمَّا الْإِنْسان»؛ این انسان همان انسان طاغی امت است؛ در روایات ما هم تأویل شده است؛ فراعنه این امت هستند؛ سر برمیدارند، غوغا میکنند؛ «فَأَكْثَرُوا فيهَا الْفَساد»؛[۳۱] فسادی میکنند که فساد فرعون دورۀ حضرت موسی [در کنار آن چیزی] نیست؛ خب این مستکبرین عالم را میبینید؛ مستکبرین چه زمانی در عالم اینقدر فساد میکردند؟ فساد همه جانبه! «يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ»؛[۳۲] همه چیز را دارند نابود میکنند، حتی قوم خودشان را هم دارند نابود میکنند. این بساط شهوترانی و عیاشی و غفلت در عالم سابقه نداشته است. در این فشاری که این انسان طاغی میآورد، یک نفس مطمئنهای است که آرام آرام است.
بحث این است که خدای متعال دارد صحبت میکند که یک انسانهایی در این دنیا خطای در محاسبه دارند؛ دچار طغیان میشوند؛ فساد میکنند؛ امکانات دیگران را خرج خودشان میکنند؛ امکانات خودشان را هم خرج خدا نمیکنند. یک نفوسی هم هستند که نفوس مطمئنهاند؛ در آمدوشد امکانات [آرام هستند]؛ به او ثروت بدهی، آرام است؛ از او بگیری، آرام است؛ فقیر باشد، آرام است؛ غنی باشد، آرام است؛ نه ثروت آرامش را از او میگیرد و در او فرح بیجا ایجاد میکند و نه فقر آرامش را از او میگیرد. چراکه دارد زندگی را میکند و با خدای خودش راه میرود؛ مطمئن باللّه است.
۲ـ۲. همراهی با نفس مطمئنه
یک نکتۀ دیگر هم هست؛ در این آیات از یک طغیان و شیطنت و یک فراعنهای صحبت میشود؛ [کسانی] میآیند و اوضاع را به هم میریزند. [در مقابل] در این امت یک نفسمطمئنهای هست؛ «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة * ارْجِعي»؛ این نفس مطمئنه خود نبی اکرماند؛ این نفس مطمئنه بر اساس روایات ما سیدالشهدا است؛ درست است که فراعنهای میآیند و میزنند و میبرند، اما نفس مطمئنهای هست که در این آمدوشدها و شیطنتها راه را برای امت باز میکند؛ فضای امن و فضای اطمینان درست میکند؛ نمیگذارد امت حضرت اسیر این بازیها بشوند و مؤمنین را با خودش میبرد. لذا این آیه هم به سیدالشهدا تأویل شده، هم به اصحاب سیدالشهدا تأویل شده، هم به شیعیان سیدالشهدا تأویل شده است. هرکسی با امام حسین علیهالسلام راه برود، نفس مطمئنه میشود و در این تلاطمی که ایجاد کردهاند و در این دنیایی که درست کردهاند، اسیر نمیشود.
در سورۀ حدید [در مورد این دنیا] بحث میشود؛ میفرماید که اینها دنیایی سر راه نبی اکرم صلی الله علیه و آله درست میکنند و پای همه را بهگونهای گیر میاندازند؛ «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»؛[۳۳] یکی دچار لغو میشود؛ یکی دچار لهو میشود؛ یکی دچار تفاخر و تکاثر میشود؛ همۀ آدمها را بهگونهای گیر میاندازند. ولی نفس مطمئنهای است که این نفس مطمئنه راه را باز میکند؛ کسانی که با او راه میروند، راحت و با اطمینان و به سلامت از وسط این حیاتالدنیا میگذرند؛ نه تهدیدها، نه تطمیعها، نه غفلتها، نه بازیها، نه تکاثرها، اینها را نمیگیرد. [درحالیکه]هر کدام از اینها برای اینکه یک امت را ببرد، کافی است؛ یک دانهاش را قرآن میفرماید که تا دم مرگ آدم را میبرد؛ «أَلْهاكُمُ التَّكاثُر * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِر»؛[۳۴] این تکاثری که شیطان به پا میکند، انسان را تا دم قبر میبرد؛ ولی نفس مطمئنهای است که راه را باز میکند، نفوسی که با او حرکت میکنند، دچار این دنیا نمیشوند.
من مکرر این را عرض کردهام که سیدالشهدا عالمی ایجاد کرده که عالم حزن است؛ [این عالم حزن] بساط حیاتالدنیای شیطان را به هم ریخته است؛ هرکسی با امام حسین علیهالسلام همراه میشود، از وسط این حیاتالدنیا عبور میکند؛ «هر که غمت را خرید * عشرت عالم فروخت»؛ این کار امام حسین علیهالسلام است. [حضرت فرمود]:«أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ»؛[۳۵] حضرت بهگونهای به قتلگاه رفته که همۀ کائنات متلاطم شدند و برای او گریه کردند؛ انبیاء و اولیاء و سماواتیها و زمینیها گریستند؛ حتی خیلی از جهنمیها با گریه بر سیدالشهدا [از جهنم] بیرون میآیند. این نفس مطمئنه است.
عرض کردم که [میشود] این سوره را به چند گونه [توضیح داد]؛ گونهای این است که [این سوره] دارد از دو انسان بحث میکند؛ عدهای که اشتباه میکنند و از امکانات سوءاستفاده میکنند و جهنمی میشوند و عدهای هم که نفس مطمئنهاند و در این فضای متلاطم آراماند و آمدوشدها آرامش را از آنها نمیگیرد و مشغول به خدا و بندگی و ذکر هستند.
ولی شاید [این سوره] یک معنای دیگری هم [داشته باشد]؛ دو انسان هستند؛ یک انسان طاغی این امت است و سرکشی و طغیان میکند و مسیر را میبندد و امت را با خودش میبرد؛ در مقابل آن دشمن سرکش و طاغی و طواغیت نفس مطمئنهای هم هست؛ این نفس مطمئنه راه خدا را باز میکند و همه را با خودش به سمت خدا میبرد؛ این نفس مطمئنه سیدالشهدا علیه السلام است. در گودی قتلگاه خطاب شد: «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة * فَادْخُلي في عِبادي * وَ ادْخُلي جَنَّتي».
لذا این سوره بشارت به نبی اکرم هم هست؛ [به ایشان میفرمایند که] طغیان در امت شما هست، ولی یک نفس مطمئنهای هم هست که همۀ مؤمنین را با اطمینان و آرامش میبرد؛ لذا این خطاب هم به سیدالشهدا است و هم [خطاب] به مؤمنین در لحظه مرگ [است]؛ «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة * ارْجِعي». السلام علیک یا اباعبداللّه.
پاورقیها
۶
. «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَن»؛ سورۀ فجر؛ آیۀ۱۵.
۱۰
. «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ في إيمانِها خَيْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُون»؛ سورۀ انعام، آیۀ۱۵۸.
۱۳
. «وَ جاوَزْنا بِبَني إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمين»؛ سورۀ یونس، آیۀ۹۰.
۱۶
. «فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا»؛ سورۀ طلاق، آیۀ۲.
۱۷
. «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرا»؛ سورۀ طلاق، آیۀ۳.
۱۸
. «وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون»؛ سورۀ ابراهیم، آیۀ۱۲.
۲۱
. «الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»؛ سورۀ بقره، آیۀ۱۵۶.
۲۴
. «عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ ثَلَاثٌ تَنَاسَخَهَا الْأَنْبِيَاءُ مِنْ آدَمَ حَتَّى وَصَلْنَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ كَانَ إِذَا أَصْبَحَ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَ يَقِيناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَا يُصِيبُنِي إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِي وَ رَضِّنِي بِمَا قَسَمْتَ لِي»؛ الکافی، ج۲، ص۵۲۴.
۲۵
. «جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّه»؛ سورۀ بینه، آیۀ۸.
۲۶
. «الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»؛ سورۀ رعد، آیۀ۲۸.
۳۲
. «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَساد»؛ سورۀ بقره، آیۀ۲۰۵.
۳۳
. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور»؛ سورۀ حدید، آیۀ۲۰.
۳۵
. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا اسْتَعْبَرَ»؛ کامل الزيارات، ص۱۰۸.