سوره احزاب؛ شرایط و زمان نصرت؛ مقاوت حول محور امام
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب نهم محرم الحرام در تاریخ ۲ تیر ۱۴۰۵ است که در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
جنگ احزاب و تکالیف سنگین
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليما».[۱]
آیات مربوط به امام زمان را تقدیم میکردیم و برنامه و طرح باشکوهی که حضرت دارند و اینکه چگونه میشود ما در دوره غیبت در برنامه حضرت حرکت کنیم و با حضرت به سمت خدا برویم، از برنامه حضرت بیرون نرویم، جا نمانیم، گرفتار وسوسهها و طراحیهای شیاطین و دشمنان نشویم. قرآن وظایفی در قبال رسول و اوصیاء ایشان برای ما معین کرده، یکی از آنها همین چیزی است که در این آیه شریفه آمده است. این آیه شریفه در سوره مبارکه احزاب است. سوره مبارکه احزاب سوره تکالیف سنگین است. از آیه شش و هفت سوره، قریب به بیست آیه مربوط به جنگ احزاب است. میدانید جنگ احزاب یکی از جنگهای بسیار سخت دوران وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است.
بعد از جنگ احد است، در سال پنجم هجری، قریش و سران قریش و طوایف همپیمانشان به قصد ریشهکن کردن اسلام، مدینه را محاصره کردند. لشکر فراوانی هم آوردند، در فصل سرما و زمستان هم بوده، لشکر گستردهای آوردند. با یهود بنیقریظه هم که در اطراف مدینه بودند، به نحوی همپیمان شدند که آنها نیز همکاری کنند، با اینکه این یهود با حضرت قرار و معاهدهای داشتند، [اما] قرارشان را نقض کردند. بنا را بر این گذاشته بودند که در یک حرکت جمعی کار اسلام را تمام کنند.
حضرت دستور دادند دور مدینه خندق بکنند و دشمن وقتی آمد با خندق مواجه شد، یک مقدار سد مسیر شد. میدانید اتفاقاتی که در این جنگ افتاده است. در همین جنگ است که وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) فرمانده بهاصطلاح تمامعیار نظامی آنها عمرو بن عبدود را از پا درآوردند و وجود مقدس نبی اکرم فرمودند: «ضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ».[۲] اینقدر این کار سنگین و باشکوه بوده است.
در هر صورت مدینه را با لشکر انبوه محاصره سنگینی کرده بودند، بالای ده هزار نفر لشکر مسلح، در حالی که تمام لشکر حضرت به سه هزار نفر قطعاً نمیرسید، حدود همین جمعیت داشتند. مسلح آمدند، با امکانات، یهود را نیز همراه کردند. حضرت خندق کندند و بعد هم شنیدهاید، وقتی خندق میکندند، مانعی پیدا شد، نتوانستند بردارند، خود حضرت وارد شدند با سه ضربه سنگ را خرد کردند و از سر راه برداشتند. در هر ضربهای تکبیری گفتند. پرسیدند چرا؟ فرمودند میبینیم که ایران را فتح کردیم، روم را فتح کردیم و تا مرزهای صنعا و یمن رفتیم.
این جنگ سخت به تعبیر قرآن، «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»،[۳] مسلمانان گرفتار شدند، در محاصره قرار گرفتند، در تنگنا قرار گرفتند و «زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديدا»، زلزله ای در وجود مؤمنین افتاد. «تزلزل» تعبیر دقیقی نیست، یک تکانه سختی برای مؤمنین بود. «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديدا»، این هم ابتلاء الهی بود. خدای متعال میفرماید جنگ احزاب، ابتلاست، یک بستر رشد است، مسلمانها باید از آنجا عبور کنند تا رشید بشوند.
ـ وعده الهی چه بود؟
در این جنگ جریان نفاق تدریجاً آشکارا در میدان آمده، پردهها را کنار زده است. قرآن میفرماید منافقین میگفتند: «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً» خدا و پیامبر به ما وعده دروغ دادند، اینکه گفتند پیروز می شوید و مسیرتان مسیر فتح است، دروغ بود. پشت سر هم جنگ؛ احد پیش آمد، ما ضربه خوردیم و الان جنگ احزاب مدینه را محاصره کرده، همه چیز دارد از دست میرود. بعد این پیامبر هم میفرماید دیدم که ایران را فتح میکنیم، روم را فتح میکنیم، تا صنعا میرویم، این وعدهها دروغ است، «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»،[۴] این داستان منافقین.
الان نمیخواهم [به صورت] مفصل جنگ احزاب را توضیح بدهم، آیات آن فوقالعاده خواندنی است، خیلی با زمانه و شرایط ما تطبیق دارد. قرآن می فرماید از آن طرف مؤمنینی بودند که میگفتند: «هذا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُه»،[۵] این همان وعده خداست، خدا راست گفت. کدام وعده؟ خدای متعال وعده داده بود که شما محاصره میشوید، دشمن بر شما سختگیری میکند. خدای متعال وعده پیروزی خام نداده است، خدای متعال نفرموده یکدفعه، بدون ابتلا و درگیری پیروز میشوید، بلکه خدای متعال در موارد متعددی در قرآن فرموده که شما دچار تنگناهای سختی میشوید، باید تحمل کنید به سلامت عبور کنید تا به مقصد برسید.
مرحوم علامه بزرگوار طباطبایی ذیل این آیه شریفه میگویند آن آیهای که خدای متعال از قبل به مؤمنین فرموده بود، این است: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريب»،[۶] میفرماید شما نباید دچار خطای در محاسبه بشوید، شما از همین دنیا میخواهید وارد عالم بهشت بشوید و بعد هم در آخرت و ورود به این عالم سختیها و ابتلاءات سنگینی دارد. داستان پیشینیان را نشنیدهاید؟ گرفتار امتحانهای سخت میشدند، چه درون خودشان، چه در بیرون، ابتلائاتی برایشان پیش میآمد، بیماریها، محاصرهها، جنگها، درگیریها، تنگناهای اقتصادی، «وَ زُلْزِلُوا» کار به جایی میرسید که تکانههای شدیدی برایشان پیش میآمد، دچار زلزله میشدند. «حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ» تا جایی کار سخت میشد که پیامبرشان و مؤمنینی که مؤمن به این پیامبر بودند و همراهش حرکت میکردند، به خدا عرضه میداشتند: «مَتَی نَصْرُ اللَّهِ»، آن پیروزی که وعده دادی، کی میرسد؟ نصرت تو، کمک تو برای عبور از سختیها و مشکلات کی میرسد؟ تا اینجا که همهاش سختی و مشکل است.
شرایط و زمان نصرت و فتح
«أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ»، آن نصرت الهی، کمک خدا برای عبور از سختی که فقط به معنای پیروزی در میدان نظامی نیست، بلکه پیروزیهای متعددی است، پیروزی در همه عرصهها است، نصرت خدای متعال در عرصههای مختلف از جمله زندگی و معیشت مردم فرا میرسد. اما آن نصرتی که خدا نازل میکند، بعد از عبور از تنگناها است. چرا؟ به خاطر اینکه خدای متعال میخواهد شما را وارد وادی بهشت کند و زندگیتان در همین دنیا و در آخرت، زندگی بهشتیها باشد. اگر بخواهید زندگی بهشتی در زمین داشته باشید، باید از دل این ابتلائات عبور کنید. بعد که عبور میکنید، زندگیتان زندگی بهشتی میشود. آن نعمتها، آن آسایشها، آن صفات حمیده، آن روابط خوب و حسنه بین مؤمنین آن موقع شکل میگیرد و الا تا عبور نکنید، نه شما بهشتی هستید، نه جامعهتان جامعه بهشتی میشود و نه پایان کارتان بهشت میشود. این آیه وعده ورود به بهشت و حیات طیبه و عصر ظهور و قیامت است.
علامه طباطبایی میفرمایند مؤمنین این آیه را دیده بودند، میدانستند که فتح در راه نصرت الهی است، مشکلات با نصرت الهی حل خواهد شد، ولی بر سر راه این مشکلات، بر سر راه این فتح و پیروزی و نصرت ابتلائات سنگینی است. لذا وقتی احزاب را دیدند، میگویند: «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»، این همان وعده خداست. به ما گفته بودند که بر سر راه ایمان امتحانهای سختی است، هرچه شما استوارتر شدید، بیشتر شدید، بیشتر استقامت کردید، امتحانهای خدا هم متناسب با رشد شما رشد میکند. ما هم امتحانهایی که در مسیر رشد یک کودک میگیریم، متفاوت است، معلوم است در دوره ابتدایی امتحانات بهگونهای است، در دوره دکتری و بعد از آن امتحانات بهگونه دیگری است. آن امتحانات که در دوره ابتدایی گرفته نمیشود، امتحانات دوره ابتدایی هم امتحانات اون دوره نیست. وقتی کسی رشد کرد، امتحانات و ابتلائاتش هم رشد می کند، هرچه ابتلائات الهی سختتر، علامت این است که رشد بیشتر است و مسیر به سمت آن قلهها، بیشتر دارد گشوده میشود. این نگاه مؤمنین بود: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُه»، خداوند متعال راست گفته، وعده صادق بود و محقق هم شد.
ـ توهم منافقین نسبت به نصرت
منافقین خیال میکردند وقتی خدای متعال وعده پیروزی میدهد یعنی میروی جلو، راه گشوده میشود، دشمن را با قوه قاهره غیبی نابودش میکنند، شما پیروز میشوید ودستتان به دنیا میرسد! علتش هم این است که آنها دنبال خدا و راه خدا و ملاقات با خدا و آن خصوصیات نیستند، دنبال دنیایی برای خوشگذرانی و عیششان هستند، دور حضرت آمدند، دنیایشان آباد شود. منتظرند بدون سختی، بدون ابتلا، بدون رشد، بدون امتحان، آن فتوحات حاصل شود. وقتی کار سخت میشد، میگفتند خدا و پیغمبر به ما دروغ گفتند، «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً». مؤمنین میدانند راه ایمان، راه توحید، راه پر از ابتلاست، این مسیر پر از خار و خاشاک است، «در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم، سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور». این را میدانستند، لذا وقتی کار سخت شد، میگفتند: «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ». خدای متعال میفرماید در آیه بعد میفرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»،[۷] این مؤمنینی که پای سختیها میایستند، اینها را وعدههای خدا میدانند، تردید در صدق الهی و صدق رسولش نمیکنند که وقتی کار سخت شد، بگویند حرف و وعده خدا و پیغمبر دروغ بوده. پای کار میایستند.
این آیه خطاب به ما است، ما در مسیر ظهور هستیم، به ما وعده ظهور دادهاند. ۱۲۴ هزار پیغمبر آمدند، اوصیا آمدند، دیگر نوبت آخرین وصی است، به ما وعده ظهور دادهاند. اگر خیال کنیم که این وعده به سادگی تحقق پیدا میکند، وقتی کار سخت میشود تردید میکنیم، شک میکنیم، عقبنشینی میکنیم. باید بدانیم که این مسیر، مسیری است که با ابتلا و امتحان پیش میرود. با سختیها پیش میرود. چرا؟ چون میخواهیم به عصر ظهور برسیم، چون میخواهیم به عصر بهشت برسیم، میخواهیم یک جامعه متفاوت با دوران قبل، یک جامعه ایمانی شکل بگیرد، جامعهای که اوصاف مردمش اوصاف بهشتیهاست، پردهها کنار میرود، غیب عالم مشهود میشود و بناست عالم دیگهای درست شود.
بنابراین ما نباید دچار توهم بشویم، خیال کنیم وعدهای که به ما دادهاند، معنایش این است که شما بنشینید، هیچ اتفاقی نمیافتد، حضرت میآیند و راه را باز میکنند و شما به مقصد میرسید. اتفاقاً آنهایی اینطور خیال میکنند، وقتی حضرت میآیند، کنار حضرت نمیایستند، از حضرت فاصله میگیرند. کسانی کنار حضرت میایستند که وقتی با سختیها روبهرو میشوند، میگویند: «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ».
بعد قرآن میفرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»، این مؤمنینی که اینطور پایِکار ایستادهاند، «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ»، یک دسته از اینها مؤمنین خاصاند، وعدههایشان را با خدا به صدق رساندند. یک عهدهایی داشتند، قرارهایی داشتند، وعدههایشان را با خدا به صدق رساندند، «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ»، یک عدهای هستند در این راه به شهادت رسیدند، به وعدهها وفا کردند و پیمانشان تمام شده است. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ»، یک عدهشان هم منتظرند که این وعده الهی برسد و به وعدهها وفا کنند. «وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»، وعده خدا را تبدیل نکردند.
ذیل این آیه روایات متعددی است که بیان میکند که مصداق اصلی آیه «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ» این افراد هستند: امیرالمؤمنین (ع)، حضرت حمزه سیدالشهدا، جعفر طیار برادر امیرالمؤمنین (ع) که در جنگ موته به شهادت رسیدند و حضرت حمزه در جنگ احد، و ظاهراً پسرعموی امیرالمؤمنین (ع) که ایشان هم در جنگ بدر به شهادت رسیده است. حضرت فرمودند که آن عهدی که ما با خدا بستیم، این است که پای این دین و برنامه این پیامبر بایستیم، هرچه کار سختتر شد، ما بیشتر استقامت کنیم و تا پای خون بایستیم. این عهد آنها است. یک عدهای از مؤمنین اینطوریاند: «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ».
البته مصداق اتمّ آیه اینها هستند، ولی اصحاب عاشورا از همینها هستند. اصحاب عاشورا از کسانی هستند که «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ»، قرارهایشان را با خدا نقد کردند و تا آخرین لحظه در سختترین میدان مبارزه تاریخ ایستادند. واقعاً روز عاشورا سختترین میدان درگیری حق و باطل است. تا پای خونشان ایستادند، «قَضَی نَحْبَهُ» به عهد خودشان وفا کردند.
استقامت نبی اکرم(ص) و اسوه بودن حضرت
این سوره با همه این تکالیف و تکالیف سخت دیگری که در این سوره هست که از جمله تکالیف همسران حضرت است که نتوانستند از عهده آن برآیند، در این سوره تکالیف سختی بیان شده است، یکی میدان جنگ احزاب است. خدای متعال در همین آیات به مؤمنین خطاب میکند: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»،[۸] این پیامبر اسوه شما است. استقامت اصلی را این پیامبر میکند. اوست که میایستد، اگر این پیامبر استقامت نمیکرد، هیچ موحدی در عالم نمیتوانست گردنههای صعبالعبور وادی توحید را طی کند. وادی توحید یک وادی دم دست نیست، ما میخواهیم برویم به لقای خدا برسیم، به بهشت برسیم، در بهشت هم درجات را طی کنیم تا به لقای خدا برسیم. ـ به همان معنای صحیح ملاقات با خدا، نه ملاقات جسمانی ـ ملاقاتی که مؤمنین در همین دنیا و در بهشت به واسطه انبیای خودشان، به واسطه وجود مقدس نبیاکرم (ص) از طریق مشاهده مقامات حضرت به لقاءالله میرسند.
مسئله نیست که ما بخوریم و بخوابیم و گزارش کار بدهیم آخر کار بگوییم دو تا باغ تهیه کردیم، چهار تا کارخانه تهیه کردیم. رسیدن به آنها کار خیلی سختی نیست. اهل دنیا برای رسیدن به اینها خیلی تلاش میکنند، کار آسانی نیست، آنها هم با سختی به دنیایشان میرسند، ولی مسئله اینها نیست که به این راحتیها بشود رسید. مسئله بهشت و آن مقامات، در همین دنیا ساخته میشود، از همینجا شروع میشود، فقط هم وعده به بهشت آخرت نیست، این مسیر، مسیر پر از سختی است.
میفرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»، این پیامبر استقامت کرده است، اگر استقامت نمیکرد، احدی موحد نمیشد. اگر استقامت وجود مقدس نبیاکرم (ص) نبود، چه کسی خداپرست میشد؟ «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَك»،[۹] به پیامبر دستور میدهند، شما باید استقامت کنید، بار استقامت آنهایی که با شما رو به خدا میآیند هم روی دوش شما است. شما باید بار آنها را هم بکشید. اگر حضرت استقامت نکنند، ما اهل طی کردن این مسائل نیستیم. اگر سیدالشهدا (ع) عاشورا بهپا نمیکرد، ما سختیهای عبور این راه را تحمل نمیکردیم. بله حضرت آمدند، رفتند، تحمل کردند: «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة»، حضرت خون خودش را داده است که ما را دستگیری کند، استنقاذ کند، از دست شیطان و طواغیت بیرون بیاورد، حالا کار بر ما آسان شده است.
الان هم آسان نیست. با اینکه سیدالشهدا (ع) وسط میدان است و تمام سختی عاشورا بار روی دوش ایشان است، کار بر اصحاب هم آسان نیست. گاهی صحنه عاشورا وقتی سخت میشد، ـ به اصحاب کارآزمودهای که دیشب پردهها را کنار زده و مقامات قرب و جایگاهشان را نسبت به امام حسین (ع) در عوالم به آنها نشان داده است ـ حضرت میفرمود: «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَة»؛[۱۰] بزرگزادهها صبر کنید، مرگ یک پل است، شما را از سختیها به سوی نعمت ابدی عبور میدهد. اینجوری آرامشان میکرد. در لحظات آخر بالای سرشان میآمد، مبادا شیطان در آن لحظه سستی و تردیدی [در آنها ایجاد کند] و بعد پروازشان میداد. خیلی کار [سخت است] حتی آنجایی که امام حسین (ع) وسط میدان است. با حضرت راه رفتن، تهیّئ و آمادگی میخواهد، کار میخواهد.
پیامبر وسط میدان است، اگر ایشان استقامت نمیکرد، اسلامی نبود. بار اسلام روی دوش ایشان است و اینقدر این موجود باشکوه است که همه ما را سر سفره خودش دعوت کرده است. بار همه ما را کشیده است، اینقدر این موجود با عظمت است. به ما میگوید اسوه شما پیامبر است، به این پیامبر تأسی کنید، با این پیامبر به سوی خدای متعال راه بروید. ببینید پیامبر چگونه در صحنه استقامت میکند. وقتی در همین سوره به وجود مقدس نبیاکرم (ص) دستور استقامت میدهند، میگویند شما باید استقامت کنید، مواظب باشید منافقین و کفار راهی به امت شما باز نکنند، این بر عهده شما است. پیامبر استقامت کردند، بعد میفرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»، در وجود مقدس نبیاکرم (ص) برای شما اسوه است.
ـ وادادگی منافقین
در آیه اول این سوره میفرماید: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّه وَ لَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ»،[۱۱] دنبال کافرین و منافقین نرو. حضرت که دنبال کافرین و منافقین نمیروند. حضرت طرحی دارند که میخواهند امت بسازند. جبهه مقابل هم طرحی دارد؛ الان میبینید چقدر طرح پیچیدهای دارند، به نحوی میخواهند ما را هضم کنند، ما را دنبالهرو خودشان کنند. میگویند اینها طبیعی نیستند، باید اصلاحشان کرد. در مقابل حضرت، کفار و منافقین در عالم طرح دارند، همین طرحهایی که میبینید. خدای متعال به آنها امکان هم میدهد، قدرت ظاهری هم میدهد. به حضرت میفرماید که پیغمبر ما مواظب باش طرح اینها در امتت نفوذ نکند. شما باید استقامت کنی، بایستی. اگر شما نایستی، طرح آنها میآید امتت را میبرد و همراه میکند. با اینهمه استقامت حضرت، اینهمه منافقین شکل گرفت، الان هم در دنیای اسلام جریان نفاق را میبینید، در مقابل کفار کاملاً واداده هستند. طرح کفار را عمل میکنند، ما و آنهایی که مقاومت میکنند را متهم میکنند به اینکه اینها تروریستند، طبیعی نیستند، باید نرمالیزه شوند!
اصل استقامت روی دوش حضرت است. اگر حضرت نایستند، احدی پای توحید نمیایستد. چون وادی توحید وادی پر ابتلایی است. میخواهیم به مقام لقا برسیم، مسئله پول و دنیا نیست، پول و دنیا هم زحمت دارد، اینهمه جنگ کردند، کشتند، در جنگ اول و دوم جهانی همین قدرتهای مادی دهها میلیون از همدیگر کشتند، پایتختهای همدیگر را شخم میکردند. در آلمان اینقدر مردها کم شده بودند که از اتریش و جای دیگر میآمدند و زنان آلمانی با آنها ازدواج میکردند. پوست همدیگر را برای رسیدن به دنیا کندند. حالا میخواهی به خدا برسی، راه خدا راه پر از ابتلاء است. حضرت میایستند، کفار و منافقین هم طرح دارند و میخواهند طرح حضرت را به هم بزنند، نفوذ کنند، مسلمانها را سمت خودشان بکشند. حضرت استقامت میکنند، میگویند شما هم به حضرت تأسی کنید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»، ببینید ایشان چگونه [ایستادگی] کرده است. اگر به ایشان تأسی کنید، میتوانید در این مسیر بایستید، وگرنه اگر نگاهتان به حضرت نباشد، نگاهتان به جای دیگری باشد، نمیتوانید بایستید. اگر ما شیعیان، نگاهمان را از عاشورا برداریم، نمیتوانیم استقامت کنیم.
رهبر شهیدمان در آخرین سخنرانی حیاتشان فرمودند شما با یک ملت بهپاخاسته روبهرو هستید، ملت ایران درسهای اسلامی و شیعی خودشان را گرفتند، درسهای عاشوراییشان را بلدند، اگر نگاهمان را از عاشورا برداریم، مقابل این فراعنه نمی شود استقامت کرد. به مسلمانان در متن جنگ احزاب می فرماید به این پیامبر تأسی کنید و ببینید چطور استقامت می کند، چشمتان را از او بردارید، استقامتتان از بین میرود. بعد می فرماید حرف مؤمنینی که به ایشان تأسی میکنند این است: «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»، «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا».
بعد تکالیف دیگر را خدای متعال در این سوره بیان میکند. آیه تطهیر در همین سوره است، اتفاقاً بعد از امتحانات سخت همسران حضرت است که نتوانستند بار تکلیفشان را بردارند، آیه تطهیر آنجا است. وسط داستان همسران [آیه تطهیر بیان شده است]، «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا».[۱۲] داستان [نزول آیه تطهیر] را [هم] میدانید؛ این آیه قبل از مباهله نازل شده است، وقتی میخواستند با مسیحیهای نجران مباهله کنند، وجود مقدس خودشان و امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه زهرا (س) و حسنین (علیهم السلام) را جمع کردند، این آیه آنجا نازل شد. با اینهایی که مطهرند، معصوماند، هیچ آلودگیای ندارند، میشود راه را رفت. کمترین تعلق و آلودگی نمیگذارد، سختیهای راه خدا را تحمل کنی. معصوم است که میایستد، بقیه هم باید کنار او بایستند، استقامت را معصوم میکند، ما که معصوم نیستیم. اگر ما متصل نشویم، لغزش خواهیم داشت.
امام معتصم بالله است، در باب معصوم میفرمایند: «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت».[۱۳] به ما هم میگویند معتصم به امام باشید. صلوات شعبانیه خاطر مبارکتان است که ظهرهای هر روز قبل یا در بین نافلههای نماز ظهر مستحب است آن قسمت اولش خوانده شود: «عِصْمَةَ الْمُعْتَصِمِینَ».[۱۴] اگر کسی معتصم به امام شد، عصمت پیدا میکند، آنوقت نمیلرزد. آنوقت محکم میشود. فرمود اگر دست به دامن امیرالمؤمنین (ع) شوید، «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى»،[۱۵] به عروةالوثقایی مستمسک شدهاید. اگر با امیرالمؤمنین (ع) راه نروید، نمیشود سختیهای راه را طی کرد. اگر با سیدالشهدا (ع) راه نروید، طیکردنی نیست. میفرماید اینها معصوماند، حواستان باشد با اینها باید راه بروید، اینها لغزش ندارند، اینها استوارند.
توجه و صلوات خدای متعال و عالم ملکوت به نبی اکرم(ص)
همین سوره احزاب خدای متعال دستور میدهد، میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ»؛ به ما توجه میدهد، میگوید ببینید خدای متعال و عالم ملکوت توجهشان به این آقا است. خدای متعال و عالم ملکوت «یُصَلُّونَ» مستمراً بر این آقا صلوات میفرستند، حواستان باشد این پیغمبری که آمده است که ما میگوییم به او تأسی کنید، کنار او در سختیها بایستید، از او یاد بگیرید، او قبله همه عالم است. خدا و ملائکه دائماً بر ایشان صلوات میفرستند که میدانید صلوات خدای متعال در روایات معنا شده است، یعنی خدای متعال دائماً درجاتش را بالاتر میبرد، دائماً کمالات بالاتر، دائماً او را تحت ربوبیت خودش دارد. صلوات خدا ترفیع درجاتش است، مرتب درجات این پیامبر در عالم بالا میرود. همه عالم اگر نگاه کنند و بخواهند نورش را ببینند، کلاه از سرشان میافتد، نمیشود این پیغمبر را ببینی، مقاماتش دیدنی نیست ولی همین پیامبر دائماً ترفیع درجه برایش حاصل میشود.
ـ باطن و معنای صلوات
شما هم مؤمنین «صَلُّوا عَلَیْهِ»، دو کار باید بکنید، اول صلوات بفرستید، صلوات یعنی چه؟ همین صلواتی که ما میفرستیم، باطنش چیست؟ فرمود صلوات مؤمنین اعتراف به مقامات حضرت است. انسان اگر اعتراف به مقامات نکرد، نمیتواند تبعیت کند. اگر این پیغمبر آدمی است مثل خود من، لباس بشر پوشیده، آمده میگوید برسانمت، خب من چرا با او بروم؟! چه امتیازی دارد؟! اول باید اعتراف کنی مقامات او را، دلبسته شوی، وابسته شوی، خضوع کنی. اگر اعتراف به مقامات کردی، مقدمه است، «وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا»، آنوقت باید تسلیم این پیغمبر شوی. اول صلوات است، بعد تسلیم است. «سَلِّمُوا» را طور دیگری هم معنا کردند، ولی شاید متناسب با این آیه همین باشد.
ما نسبت به این پیامبر تکلیفمان چیست؟ این راهی که پیامبر میرود، به سمت قلههای توحید است، باید به او تأسی کنیم، به او اعتماد داشته باشیم. شما اول صلوات بفرستید و او را از عیب تنزیه کنید، بدانید عیب ندارد. بدانید اگر شما را در دل سختیها میبرد، «بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم»،[۱۶] رأفت به شما دارد. نمیخواهد به شما سختی بدهد، میخواهد شما را رشد بدهد.
حضرت غصهدار بودند که مؤمنین را در راهی میبرند که پر از سختیها است، خیلیها هم قلههایش را نمیبینند. حضرت گاهی هندوانه زیر بغل ما گذاشتند؛ فرمودند: «إِنَّا صُبَّر وَ شِيعَتُنَا أَصْبَر»؛[۱۷] ما هرچه بگویید در راه خدا صبر میکنیم، ولی شیعیان ما از ما صابرترند. چرا؟ «لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ وَ شِيعَتُنَا يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لَا يَعْلَمُون». چون ما میدانیم و این مسیر را میبینیم، اینها دستشان را به دست ما دادند، پایان این فتوحات را هم نمیبینند، ولی با ما راه میآیند و استقامت میکنند، چون ما را قبول دارند.
اگر کسی در این تکالیف سخت که از جمله این درگیری احزاب است، این صحنه سخت که «هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا»، در این تکانهای سخت، اگر انسان ایمان به این پیامبر نداشته باشد، اگر صلوات نفرستد، بعد تسلیم نشود، نمیتواند راه را طی کند. تسلیم این پیغمبر شوید، هرچه گفت قبول کنید، قلبتان قبول کند، نه ظاهراً قبول کنید. چرا؟ چون «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ» ایشان مورد توجه خدای متعال است، دائماً خدا بر ایشان صلوات میفرستد. این [صلوات] در قرآن فقط راجب وجود مقدس نبیاکرم (ص) است، راجعبه هیچ پیامبر دیگری این تعبیر نیامده است.
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ» این پیامبر مورد توجه است. عالم ملائکه در مقابل او خضوع میکنند. صلوات آنها خضوعشان است. به بیان امیرالمؤمنین (ع) صلوات ملائکه خضوعشان است. شخصی آمد به امیرالمؤمنین (ع) عرض کرد یا امیرالمؤمنین، شما میگویید پیغمبر ما از همه بالاتر است، در کتاب خود شما است، در کتب آسمانی است که ملائکه در مقابل آدم سجده کردند، درست است؟ «اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا»،[۱۸] همه سجده کردند. پیغمبر شما چطور؟ کجا سجده کردند؟ حضرت فرمود بالاترش را خدا راجع به نبیاکرم (ص) عنایت کرده است، «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ»؛ این صلوات خضوع محض است. صلوات الهی ترفیع درجه است، صلوات ملائکه خضوع است، صلوات ما هم اعتراف و خضوع است.
ـ توجه به مقامات اهلالبیت برای مقاومت در طرح الهی
اگر ما مقامات را درک نکنیم، نمیتوانیم تأسی کنیم، نمیتوانیم تسلیم شویم. میگوییم یکی مثل خود ما است، چرا دلمان را بدهیم دست او؟ چرا همه چیز را به او بسپاریم؟ این پیغمبر مورد توجه است، به او تأسی کنید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»؛ وگرنه در سختیهای راهِ توحید میمانید. یک ذره کار سخت شد، میگویید دروغ گفته است، تردید میکنید. آدمی که دائماً در حال صلوات [بر] پیامبر است، او را در متن سختیها میبرد، میگوید راست میگوید. چشمش باز میشود، بصیرت پیدا میکند. اگر اهل صلوات نباشد، اهل بصیرت نیست. اهل بصیرت نبود، نمیتواند تسلیم شود. آنچه امام سجاد (ع) در باب قمر بنیهاشم (ع) فرمودند که صاحب بصیرت بود، یعنی همین، یعنی مقام امام حسین (ع) رو میدید، راه امام حسین (ع) را میدید و هیچوقت تردید نمیکرد، لذا «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ الْمُرْسَل».[۱۹] تا بصیرت نباشد که آدم نمیتواند تسلیم شود.
پس این سختیهایی که هست، مثل احزاب، سختیهایی که تا ظهور پیشِروی ما است؛ ما باید دائماً ـ وظیفه ما این است ـ تأسی کنیم، امام زمان (ع) را اسوه قرار بدهیم. الان اگر امام زمان (ع) استقامت نکنند، یک قدم کار جلو نمیرود. این حدیث را سدیر نقل میکند، میگوید محضر امام صادق (ع) رسیدیم، دیدیم لباس مخصوصی بر تنشان است، کاسه چشمشان پر از اشک است، حال متحولی دارند، جملاتی میگویند، [کانه] با کسی حرف میزنند: «سَيِّدِي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَ مِهَادِي وَ ابْتَزَّتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي»،[۲۰] آقای من، غیبت تو خواب من را از من گرفته است، راحتی دل من را از من گرفته است. زمان امام صادق (ع) کجا، زمان امام زمان (ع) کجا! عرض کردیم آقا[جان] چه شده است؟ فرمود احوال دوران فرزندم حضرت بقیةالله (ع) را مطالعه میکردم، اتفاقات و ابتلائاتی که برای ایشان پیش میآید، حال من را متحول کرده است که چقدر ابتلائات ایشان سخت است. بعضیهایش هم در آن روایت توضیح داده شده است.
اصلِ بار روی دوش وجود مقدس امام زمان (ع) است. تمام ابتلائاتی که امتها در کنار پیغمبر خودشان داشتند، مؤمنین در عصر غیبت کنار امام زمان(ع) دارند و بار همه آن ابتلائات روی دوش انبیا بوده است، امتها در حاشیه انبیا راه میرفتند. اگر انسان بخواهد با امام زمان(ع) در عصر غیبت راه برود و در دل این ابتلائات سنگین جزو کسانی باشه که «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَه» به پیمانهای خودش عمل کند، منتظر باشد تا جانش را در درکاب امام زمان (ع) فدا کند، این جز با اینکه انسان دائماً توجه به مقاماتشان داشته باشد، دائماً آنها را از عیب و نقص تطهیر کند، بداند این امام بیعیب و نقص است، معصوم خدا است، بقیةالله یگانهای است که خدا او را حفظ کرده است برای اینکه کار انبیا را به انجام برساند، آنوقت تسلیم شود. این آن چیزی است که از ما در قبال امام زمان علیهالسلام خواستند.
ظاهر آیه راجع به وجود مقدس نبیاکرم (ص) است، اما در روایات ما مکرر فرمودند صلوات ابتر [یا] بتراء نفرستید. گفتند صلوات بتراء یعنی چه؟ گفتند صلواتی که «آل» در آن نیست. یادم است یکی از علمای عامه ـ اهل سنت صلوات میفرستند، ناقص است، «آل» ندارد ـ در کتابی نقل میکند میگوید حضرت فرمودند صلوات بتراء نفرستید، بعد همانجا میگوید حضرت صلیالله علیه و سلم! حضرت فرمودند صلوات بترا نفرستید؛ «آل» هم ملحقاند. یعنی اهلبیت پیامبر دائم مشمول صلوات خدا هستند و ما هم دائم باید صلوات بفرستیم و این صلوات مقدمه تسلیم است و وقتی خودمان را سپردیم به طرح و فرمان حضرت و با فرمان حضرت حرکت کردیم، به سمت آن قلهها میتوانیم حرکت کنیم و اِنْشَاءَاللَّه قلهها فتح خواهد شد و به آن قلهها خواهیم رسید. تکلیف ما نسبت به این طرح بزرگ، پر از فراز و نشیب و پر از ابتلائات سخت همین است.
پاورقیها
. سوره اعراف، آیه۵۶.
. اقبال الاعمال، ج۱، ص۴۶۷.
. سوره احزاب، آیه۱۱.
. سوره احزاب، آیه۱۲.
. «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليما»؛ سوره احزاب، آیه۲۲.
. سوره بقره، آیه۲۱۴.
. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا»؛ سوره احزاب، آیه۲۳.
. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيرا»؛ سوره احزاب، آیه۲۱.
. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصير»؛ سوره هود، آیه۱۱۲.
. «فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَيْنُ صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَةِ فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ وَ مَا هُوَ لِأَعْدَائِكُمْ إِلَّا كَمَنْ يَنْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَى سِجْنٍ وَ عَذَاب»؛ معانی الاخبار، ص۲۸۹.
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيما»؛ سوره احزاب، آیه۱.
. «وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»؛ سوره احزاب، آیه۳۳.
. «وَ أَنْتَ الْقَائِلُ لَا تَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِي النَّاسُ جَمِيعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعاً اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ وَ أَيَّدَكَ اللَّهُ وَ هَدَاكَ وَ أَخْلَصَكَ وَ اجْتَبَاكَ»؛ زیارت غدیریه.
. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِين»؛ صلوات شعبانیه.
. «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم»؛سوره بقره، آیه۲۵۶.
. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم»؛ سوره توبه، آیه۱۲۸.
. «عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ إِنَّا صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ صَارَ شِيعَتُكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُمْ قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ وَ شِيعَتُنَا يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لَا يَعْلَمُونَ»؛ الکافی، ج۲، ص۹۳.
. «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين»، سوره بقره، آیه۳۴.
. کامل الزیارات، ص۲۵۶.
. کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۲۵۳.