سنت الهی در بعثت انبیا و امتحان امت
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب شهادت امام جواد (علیه السلام) در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ است که در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
ارسال رسل در لباس بشر و همراه با سختیها
«وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَک مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیأْکلُونَ الطَّعَامَ وَ یمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ وَ جَعَلْنَا بَعْضَکمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کانَ رَبُّک بَصِیرًا»،[۱] از مطالبی که خدای متعال مکرر در قرآن با بیانهای مختلف فرموده، این است که مستکبرین نسبت به انبیا و رسولان الهی نگاهی دارند، آن نگاه این است که اگر بناست کسی از عالم بالا بیاید، حلقه اتصال ما به عالم بالا باشد و حقایق به دست او نازل بشود، باید از جنس ملائکه باشد، از جنس آن عالم باشد، نباید از جنس بشر و با لباس بشر باشد، قرآن تعبیر میکند این استکبار و عتو و سرکشی است، خدای متعال است آنطور که میخواهد، بر اساس حکمت خودش، پیغمبر میفرستد، نه بر اساس محاسبات غلط ما.
و گاهی هم میگویند اگر خدا بخواهد پیغمبری بفرستد، اگر از آن جنس نیست، لااقل باید دستش در عالم دنیا پُر باشد، امکاناتی داشته باشد، باغستانهایی داشته باشد، طلا و نقرهای داشته باشد، گنجها در اختیارش باشد. پیغمبری که نه از جنس ملائکه است، نه در این عالم دستش پر است ؛این چگونه پیغمبری است؟ این منطق آنهاست. و به تعبیر امیرالمؤمنین (ع) معمولاً وقتی انبیا میآمدند، همراه با یک فقر و سختی بوده است، مدتها امتشان در سختی و گرسنگی به سر میبردند ولی منطق الهی این است که ما همیشه سنتمان این بوده، پیامبر را در قالب بشر میفرستادیم، در بین مردم مینشستند، میخوردند، نشست و برخاست داشتند، «یمْشُونَ فِی الْأَسْوَاق»، «یأْکلُونَ الطَّعَامَ»، پیغمبرها اینطور بودند.
در روایات ما این را مفصل توضیح دادهاند، از جمله امیرالمؤمنین (ع) در خطبه قاصعه نهجالبلاغه این را مفصل بحث میکنند که خدای متعال انبیا را اینطور میفرستاده، خدای متعال عزت و کبریا را مختص به خودش قرار داده، از اوصاف جلال الهی است، هیچکسی حق ندارد وارد این قروقگاه الهی بشود، هیچکس حق تعزز و استکبار ندارد، خدای متعال همه را به این امتحان کرده، حتی خدا ملائکه را اینطور امتحان فرموده؛ آدم را از گِل آفرید، فرمود «فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ»،[۲] حالا باید به او سجده کنید، این امتحان به مجهولات است، به تعبیر حضرت خدای متعال میتوانست جسم آدم را از نوری قرار بدهد که «یبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُه»،[۳] عقول حیران بشوند، چشمها خیره بشوند، بوی خوشی به او بدهد که همه شامهها تواضع کنند، ولی این کار را نکرده، «وَ لَکنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یجْهَلُونَ أَصْلَهُ»، خدای متعال با مجهولات امتحان میکند، «تَمْییزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلِاسْتِکبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیلَاءِ مِنْهُم»، اینطور امتحان واقع میشود، اینطور تکبر برداشته میشود.
یا حضرت در باب انبیا میفرمایند حضرت موسی و هارون (ع) را فرستاد «وَ عَلَیهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ»، لباسهای پشمینه به تنشان بود، «وَ بِأَیدِیهِمَا العَصی»، عصا به دست، [با] لباس پشمینه [به] سراغ فرعون با آن همه امکانات آمدند، «فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ»، [فرمودند] اگر مسلمان بشوی، تسلیم ما بشوی، ما تعهد میکنیم که ملکت باقی بماند، عزتت باقی بماند، فرعون میگفت دست خالی آمدهاید، دو تا آدم با لباس پشمینه، پابرهنه آمدهاید که اگر تسلیم ما بشوید، ملکت را تضمین میکنیم.
بعد حضرت میفرمایند اگر خدای متعال میخواست وقتی انبیا را بفرستد، گنجهای زمین را همراهشان کند، حتی پرندهها و وحوش را با آنها محشور کند، دنبال سرشان بیایند، بالای سر انبیا پرندهها صف به صف بیایند، این کار را میکرد، ولی دیگر آن امتحان واقع نمیشد، اسمش امتحان بود، حضرت میفرمایند الفاظ معانی خودشان را از دست میداد، امتحان همین است که خدای متعال پیغمبری میفرستد، ولی این پیامبر، پیغمبر است، دستش پر است، به تعبیر روایات ما دو جنبه دارد، یک جنبه ارتباط با خدای متعال دارد و یک جنبه ارتباط با ما، از آن جنبهای که مرتبط با خداست، او رسول خداست، متصل به عالم غیب است، متصل به عالم الهی است، اسرار عالم در اختیار اوست، امکاناتی برای هدایت دارد، نوری، کتابی و رسالتی [دارد]، بله وقتی میآید، در قالب بشر میآید، اصلاً این سنت خداست؛ چرا؟ [برای اینکه] که ابتلا و امتحان واقع بشود.
در بعضی از آیات مشرکین تعبیری دارند، میگویند اگر خدا میخواست، ما ایمان میآوردیم، خدا نخواسته، وقتی خدا نمیخواهد، شما پیغمبرها چه میگویید؟ اصلاً پیغمبری نیست، اگر خدای متعال اراده میداشت که در عالم شرک نباشد، بساط شرک را برمیکَند، شما چه میگویید؟ خدا اراده نکرده است، شما ادعا میکنید ما آمدیم بساط شرک را جمع کنیم؛ قرآن این تلقیهای غلط را نفی میکند، میفرماید اینطور نیست، خدای متعال نمیخواهد شرک باشد، ولی مسیر تحقق توحید در عالم این نیست که خدای متعال با قهر و غلبه شرک را نابود کند، و الا از اول دست شیطان را میبست، در عالم امتحان برای اینکه اختیار محقق بشود، [خداوند متعال از قهر و غلبه استفاده نمیکند.]
بزرگترین امتیاز انسان، آزادی در پرستش
حضرت فرمود اگر خدای متعال به انبیا این امکانات را میداد، عدهای به دنبال ثروت و قدرت میآمدند، مگر دنبال مستکبرین عالم نمیروند؟ مگر در مقابل مستکبرین عالم، خضوع نمیکنند؟ این که بندگی نیست، اگر بعثت انبیا هم در این قالبی بود که فرعون مدعی است، میآمدند تسلیم میشدند، مگر تسلیم فرعون نیستند؟ این که ایمان نیست، ایمان به این است که یک پیغمبری بیاید، همه حقایق دستش باشد، لباس بشر بپوشد. بعد عجیبتر این است وقتی لباس بشر میپوشند، حاضر میشوند که امتحانات سخت واقع بشود.
مگر دست اینهایی که در عاشورا جنایت کردهاند، به پر جبرئیل میرسد که به حسب ظاهر توانستند سیدالشهدا (ع) را به شهادت برسانند؟ اسب بتازند؟ این برای همین است که امام در قالب یک بشر ظاهر میشود، حاضر هم میشود برای اینکه امتحان واقع بشود، رشد واقع بشود و صفوف از هم جدا بشود، این ابتلائات را تحمل کند؛ سنت الهی اینطور است، برخلاف تلقی آنها که [پیامبر] یا باید مَلَک باشد و از جنس آن عالم یا اگر از جنس این عالم [است] باید پادشاهی باشد.
حضرت در خطبه قاصعه تعابیر عجیبی دارند، میفرمایند خدای متعال این انبیا را که میفرستد، «وَ لَکنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِی قُوَّةٍ فِی عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِیمَا تَرَى الْأَعْینُ مِنْ حَالاتِهِمْ»، حالاتی که مورد مشهود مردم است، ضعف [است]، ولی «أُولِی قُوَّةٍ فِی عَزَائِمِهِمْ»، یک قوت باطنی، حقیقت باطنی [دارند].
در حدیث نورانی اول کتاب الحجة کافی [آمده] که ما چرا به انبیا احتیاج داریم؟ حضرت میفرماید به خاطر اینکه ما با خدای متعال ملامست و مباشرتی نداریم، باید کسانی باشند که حلقه اتصال باشند، پیداست آنها این جنبه را دارند، اما در عین حال در لباس بشر میآیند، طبیعتاً اگر لباس بشر نداشته باشند، ما نمیتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم، میشود مثل جبرئیل و میکائیل، اگر آن جنبه [ارتباط با خداوند متعال] را نداشته باشند، بشری مثل خود ما هستند، «وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَک مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیأْکلُونَ الطَّعَامَ وَ یمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ».
بعد در این آیه مبارکه سوره فرقان میفرمایند «وَ جَعَلْنَا بَعْضَکمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً»، وقتی ما شما را در قالب بشر قرار دادیم، شما را با دشمنانتان مورد فتنه و ابتلا قرار میدهیم، «أَ تَصْبِرُونَ»؟ شما پایداری میکنید؟ «وَ کانَ رَبُّک بَصِیرًا»، پروردگار تو میدانست، بصیرت داشت، بصیر بود که شما پای این عهد میایستید.
در ذیل این آیه، روایتی دارد که فرمود قبل از نزول این آیه، وجود مقدس نبیاکرم، امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و حسنین (ع) را جمع کردند، در حجره را بستند، فرمودند که جبرئیل اینجاست، میفرماید خدای متعال میخواهد شما را مورد ابتلا مخالفان، منافقان و دشمنان قرار بدهد، شما حاضرید این امتحانات سخت را قبول کنید؟
این هم از مقامات این اولیاء الهی است که خدای متعال با خودشان در میان میگذاشته و رضای خودشان را مبنا قرار میداده، امیرالمؤمنین (ع) فرمودند اگر خدا این را بخواهد، ما میپذیریم و صبر میکنیم، وقتی این عهد بسته شد وجود مقدس نبیاکرم (ص) طوری گریستند که صدای مبارکشان از بیرون حجره شنیده شد، یعنی دیگر تمام شد، این عهد، عهد احراق بیت و خانهنشینی امیرالمؤمنین (ع) و عاشورا و انزوای امام مجتبی (ع) است.
این ابتلائات، ابتلائاتی است که وقتی ائمه در قالب بشر نازل میشوند، لباس بشر میپوشند، تحمل این ابتلائات را میکنند؛ برای چه؟ برای اینکه راه عالم به سوی خدای متعال باز بشود، برای اینکه این راه گشوده بشود، این خصوصیت بشریت [است]، اگر سیدالشهدا (ع) در قالب بشر نبود، دست دشمن به او میرسید؟ ولی وقتی در قالب بشر میآید، این امتحان واقع میشود، اگر نمیپذیرفت که این امتحان واقع بشود، شاید خدای متعال قرار نمیداد. هم در قالب بشر آمدند، هم حاضر شدند که برای هدایت، این امتحانات را بدهند، بیایند در بین مردم مثل یک بشر عادی زندگی کنند، ولی این یک بشر عالی است، بشر عادی نیست.
وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) در حدیث معروف نورانیت مقامات خودشان را به جناب سلمان (س) بیان و ذکر میکنند، آن حدیث خیلی فوقالعاده است و معروف است، مرحوم مجلسی [این روایت را] در بحار از بعضی نسخ نقل کردهاند، مضمون، مضمون فوقالعادهای است؛ [در روایت] حضرت امیر (ع) بعد از [بیان] همه آن فضائل، یک جمله به سلمان (س) میگویند، میگویند بالاتر از همه اینهایی که گفتم، این است که خدای متعال یک اسم اعظم به ما داده؛ حالا این اسم اعظم چیست، بزرگان توضیح دادهاند؛ خدای متعال به ما اسم اعظمی عنایت کرده که به واسطه این اسم اعظم، «نَعْرُجُ بِهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ نَهْبِطُ بِهِ اَلْأَرْضَ وَ نَغْرُبُ وَ نَشْرُقُ»،[۴] شرق و غرب عالم، سماوات و ارض تحت اشراف ماست، عوالم تحت فرمان ما هستند، [ولی] این افضل مقامات نیست، میفرماید «وَ مَعَ هَذَا»، با اینکه ما با این اسم اعظم در عرش در محضر خداییم، عوالم تحت اشراف ماست و تحت فرمان ماست، «وَ مَعَ هَذَا کلِّهِ نَأْکلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِی فِی اَلْأَسْوَاقِ وَ نَعْمَلُ هَذِهِ اَلْأَشْیاءَ بِأَمْرِ رَبِّنَا وَ نَحْنُ عِبَادُ اَللَّهِ اَلْمُکرَمُونَ اَلَّذِینَ «لاٰ یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ»»، این از همه آنهایی که گفتم بالاتر است، این مخلوقی که در محضر خداست، این مخلوقی که عوالم تحت فرمان اوست، «نَأْکلُ» «وَ نَمْشِی فِی اَلْأَسْوَاقِ»، با ما سر سفرهها مینشیند، با ما در کوچه و بازار راه میرود، «نَأْکلُ» «وَ نَمْشِی فِی اَلْأَسْوَاقِ»، و این به امر خداست؛ چرا؟ چون «عِبَادٌ مُکرَمُونَ * لَا یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ»،[۵] ما بندگان مکرم خدا هستیم، این سنت الهی است و بعد از این تمام امتحان، این است که انسان این پیغمبر، رسول و امام را بشناسد و تسلیم او باشد.
جنگ احزاب و وعد الهی و ابتلائات
سوره احزاب، سوره بیان جنگ احزاب و موضعگیریهایی که در مقابل این پیغمبر شد است، پیغمبر با رسالت آمدهاند، از وقتی آمدند، درگیری [شده]، وقتی وارد مدینه شدند باز درگیریهای سختتر [شده]، از بدر و احد [درگیری شده] تا به احزاب میرسد، دیگر احزاب آمدند دور مدینه را محاصره کردند، حضرت خندق کندند، محاصره کامل است، احساس همه این است که الان دیگر کار تمام است. مقابل این پیغمبر دو موضعگیری میشود، قرآن میفرماید حرف منافقین این است «وَ إِذْ یقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا»،[۶] خدا و پیغمبرش به ما جز دروغ نگفتند، جز فریب نبوده است.
بعضی در شأن نزول این [آیه] نقل کردهاند وقتی آن سنگ در خندق پیدا شد و نتوانستند آن سنگ را بردارند، حضرت آمدند با سه ضربه این سنگ را خرد کردند، از سر راه برداشتند و در هر ضربهای که زدند تکبیری گفتند، گفتند آقا چرا تکبیر فرمودید؟ فرمودند دیدم روم فتح شد، ایران فتح شد، تا صنعا رفتیم، میگفتند «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا»، جز دروغ تحویل ما ندادند.
اما وقتی همین احزاب محاصره میکنند، مؤمنین میگویند «وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»،[۷] وعده خدا همین بود و این وعده درست است. اولاً صحنه احزاب را وعید نمیبینند، وعده خدا میدانند، این را بستر رشد و شکوفایی اسلام، بستر تقرب امت به خدای متعال میدانند، میدانند امت از این راه به سمت خدا میرود، اسلام اینطور رشد میکند، این همانی است که خدای متعال فرمود، مرحوم علامه آیهای را میآورند، میگویند این وعدهای که میگویند پیغمبر به ما داده این است «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یأْتِکمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّىٰ یقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ»،[۸] خیال میکنید درهای بهشت باز میشود و همینطور وارد بهشت میشوید؟ امتهای قبلی را طوری به سختیها و ابتلا گرفتار کردیم که وارد مرحله تزلزل شدند، «وَ زُلْزِلُوا حَتَّىٰ یقُولَ الرَّسُولُ»، انبیا و مؤمنینشان هم میگفتند «مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ»، وعده خدا کی میرسد؟ مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند که این همانی است که مؤمنین میگویند «هٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»، پیغمبر به ما گفته بودند که امتحانات سخت در راه است، جنگ احزاب طوری است که قرآن میفرماید مؤمنین دچار زلزال شدند، «زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا»،[۹] ابتلا برای مؤمنین بود، کار خیلی سخت شده بود، عدهای میگویند پیغمبر دروغ [گفت]، عدهای میگویند پیغمبر راست گفته؛ تمام مسئله همین است، تمام ابتلا همین است.
در همین سوره، بعد از این جنگ احزاب، بحث داستان همسران پیغمبر و آن امتحانات سنگینی است که خیلیهایشان از عهده برنیامدند؛ خدای متعال در آیات بعد میفرماید «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا»،[۱۰] این پیغمبر مورد توجه خدا و عالم ملکوت است، شما هم بر او صلوات بفرستید، در روایت [آمده] صلوات خدای متعال، تطهیر است، ترفیع درجه است؛ مرتب درجات این پیغمبر را را بالا میبرد، صلوات [شما] اقرار و تواضع است، شما هم به مقامات یقین پیدا کنید، اقرار کنید، تواضع کنید، «وَ سَلِّمُوا»، بعد تسلیم بشوید، بدون درک مقامات تسلیم ممکن نیست.
در همین [سوره] ضمن داستان همسران پیغمبر، آیه تطهیر است، «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا»،[۱۱] محور این سوره همین است که این پیغمبری که در قالب بشر آمده، دستش پُر است، محل توجه عالم ملک و ملکوت است، اهلبیتِ این پیغمبر پرچم را به دست میگیرند، راه را ادامه میدهند، اینها مصداق آیه تطهیراند، شما باید اهل صلوات و تسلیم باشید تا بتوانید این راه را بروید، تمام مسئله همین است، [در] این سختیهای جنگ احزاب، سخن آنهایی که پیغمبر را قبول دارند، تسلیماند، مؤمن[اند، این است] «هٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»؛ وقتی کار سخت میشود، این پیغمبر انسان را به سمت قلهها میبرد، به گامهای دشوارش میرسد، محاصره مدینه پیش میآید، سختیها و گرسنگیها پیش میآید، سخن منافق این است «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا»، این تفاوت است.
نحوه بعثت انبیا هم اینطور است، نحوه هر امامی همینطور بوده، فقط سیدالشهدا (ع) نیست که کار با ایشان سخت میشود، [بلکه] با هر امامی همینطور است، امتحان سخت میشود، ولی این امام دستش پر است، امام پشت صحنهها را میداند، «عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَىٰ غَیبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُک مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا»،[۱۲] خدای متعال عالم غیب است، غیب در اختیار کسی نیست الا اینکه خدای متعال به کسی رسالتی بدهد، به اندازه مأموریت، غیب صحنه هم دست او وجود دارد، لذا به ما میگویند که شما مشرف نیستید، شما دنبالسر این پیغمبر حرکت کنید، به او مؤمن باشید، باورش کنید، او شما را بیراهه نمیبرد، او دنبال سختی شما نیست، «یرِیدُ اللَّهُ بِکمُ الْیسْرَ وَ لَا یرِیدُ بِکمُ الْعُسْرَ»،[۱۳] «لَقَدْ جَاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِکمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ»،[۱۴] رنج ما بر او دشوار است، اینطور نیست که میخواهد ما را به سختی بیندازد؛ این آیه در آیات آخر سوره مبارکه برائت که دستور برائت و قتال و درگیری آمده است، میفرماید این پیغمبر «عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکمْ»، پیغمبر نیامده شما را به سختی بیندازد، این مسیر رشد شماست، مسیر دستیابی به یسر و آسانی است.
انبیا اینطور در قالب بشر میآمدند، ولی حقیقتی دستشان بوده، مشرف بر غیب بودند؛ سیدالشهدا (ع) سحر عاشورا این آیه را تلاوت میفرمودند: «مَا کانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَىٰ مَا أَنتُمْ عَلَیهِ حَتَّىٰ یمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ»،[۱۵] خدای متعال نمیگذارد همیشه دست شما به مؤمنین برسد، خدای متعال با سنتهای خودش خبیث و طیب را جدا میکند که معنایش روشن است. راوی دشمن که از لشکر دشمن است، وقتی شنید گفت بله درست است، فردا خدا میخواهد ما طیبها را از شما جدا کند. عاشورا آن امتحانی است که خوب و بد از هم جدا میشوند.
بعد میفرماید «وَ مَا کانَ اللَّهُ لِیطْلِعَکمْ عَلَى الْغَیبِ»، این آیه بعد از داستان جنگ احد [و برای] حمراء الاسد است، خدای متعال شما را بر غیب مشرف نکرده، شما پشت صحنه را نمیدانید که خدا چه میکند، این صحنههای سخت، صحنه تمیز حق و باطل است، عاشورا و احد صحنه تمیز حق و باطل است، شما نمیدانید، پس ما چه کنیم؟ «وَ لٰکنَّ اللَّهَ یجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یشَاءُ»، [خداوند متعال] انبیایی را انتخاب میکند، آنها از غیب مطلعاند، «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ»، شما به آنها ایمان بیاورید، تمام مسئله همین است.
تمام مسئله همین است که ما باید [به] آن کسی که از ناحیه خدا آمده [ایمان بیاوریم]، ولو در قالب بشر [باشد]، اصلاً امتحان همین است، امتحان همین است که در قالب بشر بیاید، به حسب ظاهر دستش از امکانات مادی خالی است، به حسب ظاهر هم ملک نیست، ولی ملائکه در اختیار او هستند، روح و ملائکه [در] شب قدر باید خودشان را با او تنظیم کنند، امتحان اینطور است، خدای متعال سنتش این است و همه رشد هم همین است که کنار این پیغمبر بروی، او تو را در احزاب برد، بروی، احد برد، بروی، بدر برد، بروی، در صحنه پیروزی کنار حضرت باشی، شک در حقانیتش نکنی، در احد، در صحنه شکست ظاهری هم در حقانیت شک نکنی.
در احد منافقین میگفتند که «لَوْ کانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَیءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا»،[۱۶] اگر حق با ما بود، چیزی دست ما بود که نباید اینطور کشته و مجروح شویم و اینگونه شکست بخوریم؟ قرآن میفرماید اینطور نیست که خدای متعال بر مؤمنین سختی ننوشته؛ در روایت فرمودند که خدای متعال به مؤمن وعده نداده که مبتلا نمیشود، آن [چیزی] که وعده داده این است که اگر مؤمن بودی، در ابتلا ایمان تو را حفظ میکنم، مثل مؤمن آل فرعون، بعد فرمودند سیدالشهدا (ع) روز عاشورا شهدایش را روی هم میچید، میفرمود «قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِیین»،[۱۷] بنابراین این نیست که کار برای مؤمنین سخت نشود.
آنچه موجب میشود انسان، امتی و جامعهای بتواند این مسیر سخت را با پیغمبرش، با آن کسی که طرح خدا دست اوست، غیب صحنه دست اوست، امکانات الهی دست اوست، این پیغمبر کسی است که همه قوای ملک و ملکوت در اختیار اوست، اراده میکرد، بساط را جمع میکرد. در رجال کشی مکرر این روایت آمده که در حادثه احراق بیت «عُرِضَ فِی قَلْبِهِ عَارِضٌ»،[۱۸] در قلب سلمان نکتهای پدید آمد، حضرت فرمودند سلمان بیعتت را تجدید کن، بعد روایت توضیح میدهد، میگوید در قلب سلمان (س) گذشت حضرت امیر (ع) صاحب اسم اعظم است ـ [سلمان (س)] میدانست، او امیرالمؤمنین (ع) شناس بود، خودش هم دستش پر بود، «یعلّمانه من مکنون سر الله»[۱۹] عالم در اختیارش است، اراده کند کار تمام میشود، دیگر حضرت در چه صحنهای میخواهد از این اسم اعظم استفاده کند؟ احراق بیت و توهین به حضرت صدیقه کبری (س)، لیلة القدر الهی، حضرت فرمودند بیا دستت را به دست من بده.
طرح پیچیده دوران امامت امام جواد (ع)
امام محور همه سختیهای عالم است و با ابتلای خودش عالم را راه میبرد، و بنا نیست مؤمنین کنار او دچار سختی نشوند؛ مهمترین ابتلا هم این است که ما ابتداً پیکر این امام را میبینیم، فقط برای ما با حجت اثبات میشود این امام است، این رسول است، وقتی با او حرکت کردیم، دست پرش را میبینیم، وقتی با او حرکت کردیم، میفهمیم که این جنسش با بقیه متفاوت است، وقتی سحره فرعون معجزه را میبینند، ایمان میآورند، حالا که ایمان میآورند، دست حضرت موسی (س) را میفهمند، میفهمند حضرت موسی (س) چیز دیگری دارد، میفهمند دست فرعون خالی است، «فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا»،[۲۰] دستت به حیات دنیا میرسد، دستت به بیش از دنیا نمیرسد، و ما بزرگتر از دنیا شدیم، انسان تا با انبیا راه نرود، این صحنهها برای او آشکار نمیشود.
وجود مقدس امام جواد (ع) امامی است که وقتی به امامت میرسد، همان روح الهی در امام قبلی در او نازل میشود، از حضرت پرسیدند آقا این حقایق را از کجا میدانید؟ کتب است؟ فرمود نه، همانی که در پیغمبر خدا بود، «وَ کذَٰلِک أَوْحَینَا إِلَیک رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا»،[۲۱] آن روح در ماست، امام که امام میشود، آن روح به امام منتقل میشود، فرقی نمیکند، سن موضوعیت ندارد، کما اینکه در نبوت [این چنین است].
[در] روایت امام جواد (ع) به عمار ساباطی فرمودند که امامت مثل نبوت، سن در آن به او موضوعیت ندارد، میشود یحیی (ع) در صباوت پیغمبر بشود، میشود مثل حضرت موسی (ع) در سنین رشد [نبی بشود]، همان نبوت است. وقتی آن حقیقت در قالب امام به ظاهر خردسال قرار میگیرد، یک امتحان سخت است، امتحان خیلی سخت میشود، این آقا کسی است که شب قدر ملائکه بر او نازل میشوند، «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکةُ وَ الرُّوحُ».[۲۲]
در بعضی نقلها [آمده] اینجا خیلی از بزرگان، خوب امتحان پس دادند، خیلی خیلی خوب، ولی بعضیها هم حرفهایی زدند که باید هوای این آقا را داشته باشیم، کمکش [کنیم] تا به سن رشد برسد، خیال میکنند از جنس ماست، این از بعضی از خواص نقل شده.
عمده ابتلا همین است، وقتی خدای متعال میخواهد امتحان کند، پیغمبر میفرستد، اطاعت او، اطاعت خداست، معرفت او، معرفت خداست، انکار او، انکار خداست، مقام، خیلی مقام با عظمتی است، «مفترض الطاعة» یعنی همین. مسیر اجرای امر الهی در عالم از [طریق] «الْمُظْهِرِینَ لِأَمْرِ اللَّه» است، ولی در قالب بشر آمده، «وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَک مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیأْکلُونَ الطَّعَامَ وَ یمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ وَ جَعَلْنَا بَعْضَکمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً».
ما میخواهیم حالا که در لباس بشر آمدهاید، شما را مورد ابتلا قرار بدهیم، حاضرید؟ «وَ کانَ رَبُّک بَصِیرًا». خدا میدانست که امیرالمؤمنین (ع) میایستد، ائمه میایستند، عمده این است که ما کنار امام بایستیم، رمز ایستادن هم یک کلمه است، اگر ما یقین نکنیم که این امام، امام «مِن الله» است، نمیشود کنارش ایستاد.
عرض کردم محور سوره احزاب که امتحانات خیلی سخت در [این] سوره است، اینجا خیلیها لغزیدند، خیلی از محققین وقتی به آیات این سوره میرسند میلغزند، این پیغمبر را اگر کسی قبول نداشته باشد که این پیغمبر [اینطور است] «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی، تمام عوالم بر او صلوات میفرستند، خدای متعال بر او صلوات میفرستد، این منظور نظر الهی است، خودش هم اگر صلوات نفرستد، نمیتواند تسلیم بشود، این تسلیم مبنای رشد است. [در این تسلیم] مؤمنین میگفتند «هٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ». عجیبتر این است، بعد میفرماید که از دل همین مؤمنین [اینطور میشوند] «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینتَظِرُ»،[۲۳] عدهای اینطور به این پیغمبر ایمان دارند که معاهداتشان را، عهدهایشان را به صدق میرسانند.
حضرت امیر (ع) فرمودند من بودم و حمزه (س) و جعفر (س) «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ»، ما با خدا عهد کرده بودیم که هرچه کار سخت شد، تا پای خون و جان، کنار این پیغمبر بایستیم،، اینطور به این پیغمبر ایمان داشتند، عدهای «مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ»، فرمودند اینها، جناب حمزه (س) و برادرم، به عهدشان وفا کردند، منم در انتظارم که هستیام را پای این پیغمبر بدهم، پای این امام بدهم، تمام امتحان همین است.
حرکت ملت ایران با امام و در مسیر امام
در عالم هیچ امتحانی الا امتحان به توحید نیست و تمام امتحانات به توحید، به خضوع و تذلل در مقابل خدای متعال، نفی استکبار و تعزز که در خطبه قاصعه امیرالمؤمنین (ع) فرمودند [،خلاصه میشود]، همه اینها در امتحان به پیغمبر، رسول و امام خلاصه میشود.
من احساسم این است این مردم بزرگوار ایران ملتی هستند که ائمه اینها را انتخاب کردهاند، اسلام اهلبیت در این منطقه بسط پیدا کرده، در مقابل اسلام اموی که در شام و روم پیشرفت کرده، این امت را انتخاب کردهاند و رشدشان دادهاند و حقیقتاً آدم احساس میکند که پای عهدشان ایستادهاند، در صحنههای سخت، در عصر غیبت که یکی از سختترین امتحانهاست، «اللَّهُمَ إِنَّا نَشْکو إِلَیک فَقْدَ نَبِینَا وَ غَیبَةَ وَلِینَا»،[۲۴] وقتی پیغمبر میرود خیلی سخت میشود ، امام هم در پرده غیبت است، انسان با طرح امامش حرکت کند [،خیلی سخت است]؛ لذا « َفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کلِّ زَمَانٍ»[۲۵] میشوند، «لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَى أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ»، خدای متعال به اینها فهمی داده که غیبت و شهود یکی است، گویا کنار امام زمانشان ایستادهاند.
ابن امت با اینقدر سختی، میایستد [در] راه رفتن با فقیه جامعالشرایط که نایب عام امام زمان (عج) است، صدها هزار شهید [میدهد] و سختیهای دیگر [را تحمل میکند]، قریب نیم قرن [طول میکشد]، انشاءالله این همان مردمی هستند که امتحان پس دادند. در داستان حضرت یوسف (ع)، وقتی برادرها آمدند بنیامین را ببرند، گفت این بنیامین را به شما نمیدهم [تا] عهدی و میثاقی با خدا بیاورید، «حَتَّىٰ تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ»؛[۲۶] من احساس میکنم این کار مردم عزیز ایران همین آوردن موثق است، با خدا میثاقی میبندند که این میثاق موجب میشود انشاءالله خدای متعال امام زمان (عج) را در معرض ظهور قرار بدهد، آن حادثه عظیمی که به تعبیر علامه مجلسی (ره) اکثر آیات معاد راجع به ظهور هم هست، منزلتی از معاد در ظهور محقق میشود. مرحوم علامه طباطبایی میگویند همه آیات معاد [راجع به ظهور] است، انشاءالله آن حقیقت محقق میشود و امیدواریم.
عمده هم همین است، مردم امتحان بدهند، بتوانند با امام راه بروند، اگر توانستند با امام زمان (عج) راه بروند، حضرت دستگیری میکنند، انسان احساس میکند این حرکت رو به رشد شیعه از امتحانات سختی که شده تا [امتحان] به امام خردسال، تا به امام خردسال غائب و راه رفتن با نواب خاص و نواب عام که [فرمودهاند] «مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ»،[۲۷] خیلی کار سختی است، امتی با فرض غیبت امام به خاطر اینکه امام فرموده است «مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ»، پای خونش بایستد، دنبال سرش راه بیفتید، خیلی امتحان عظیمی است، هر چه آدم نگاه میکند، احساس میکند که این مردم عزیز، این امت، این جبهه مقاومت، واقعاً دارند امتحان عظیم پس میدهند، آن عهدی که باید بدهند که این عهد موجب بشود خدای متعال بپسندد، قبول کند و انشاءالله دستشان را به دامن امام زمان (ع) برساند، دارد محقق میشود. و انشاء الله این آغاز فتوحات و پیروزیهای ظاهری هم هست که انشاءالله با این فتوحات هم مسیر معنوی توحید و اسلام در عالم باز میشود، هم گشایشهای ظاهری برای جبهه حق (ایجاد میشود)، انشاءالله ما در آغازش هستیم، انشاءالله که خدا کمک کند و اینها در سایه امام زمان (عج) و رهبری قائد عزیزمان حضرت آیتالله خامنهای استقرار پیدا کنند.
پاورقیها
۳
. «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِیاؤُهُ وَ یبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِیهِ عَلَى الْمَلَائِکةِ وَ لَکنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْییزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلِاسْتِکبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیلَاءِ مِنْهُم… وَ لَقَدْ دَخَلَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونُ (ع) عَلَى فِرْعَوْنَ وَ عَلَیهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ وَ بِأَیدِیهِمَا الْعِصِی فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ فَقَالَ أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ هَذَینِ یشْرِطَانِ لِی دَوَامَ الْعِزِّ وَ بَقَاءَ الْمُلْک وَ هُمَا بِمَا تَرَوْنَ مِنْ حَالِ الْفَقْرِ وَ الذُّلِّ فَهَلَّا أُلْقِی عَلَیهِمَا أَسَاوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ إِعْظَاماً لِلذَّهَبِ وَ جَمْعِهِ وَ احْتِقَاراً لِلصُّوفِ وَ لُبْسِهِ وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِأَنْبِیائِهِ حَیثُ بَعَثَهُمْ أَنْ یفْتَحَ لَهُمْ کنُوزَ الذِّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْیانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ یحْشُرَ مَعَهُمْ طُیورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرَضِینَ لَفَعَل وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاءُ وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِینَ أُجُورُ الْمُبْتَلَینَ وَ لَا اسْتَحَقَّ الْمُؤْمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِینَ وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ مَعَانِیهَا وَ لَکنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِی قُوَّةٍ فِی عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِیمَا تَرَى الْأَعْینُ مِنْ حَالاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُیونَ غِنًى وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى وَ لَوْ کانَتِ الْأَنْبِیاءُ أَهْلَ قُوَّةٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّةٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْک تُمَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَیهِ عُقَدُ الرِّحَالِ لَکانَ ذَلِک أَهْوَنَ عَلَى الْخَلْقِ فِی الِاعْتِبَارِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ [مِنَ] فِی الِاسْتِکبَارِ وَ لَآمَنُوا عَنْ رَهْبَةٍ قَاهِرَةٍ لَهُمْ أَوْ رَغْبَةٍ مَائِلَةٍ بِهِمْ فَکانَتِ النِّیاتُ مُشْتَرَکةً وَ الْحَسَنَاتُ مُقْتَسَمَةً وَ لَکنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَرَادَ أَنْ یکونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِیقُ بِکتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِکانَةُ لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُوراً لَهُ خَاصَّةً لَا تَشُوبُهَا [یشُوبُهَا] مِنْ غَیرِهَا شَائِبَةٌ وَ کلَّمَا کانَتِ الْبَلْوَى وَ الِاخْتِبَارُ أَعْظَمَ کانَتِ الْمَثُوبَةُ وَ الْجَزَاءُ أَجْزَل…»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، ص۲۸۶.
۴
. «قَالَ رُوِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ أَنَّهُ قَالَ… یا سَلْمَانُ وَ یا جُنْدَبُ قَالاَ لَبَّیک یا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیک قَالَ (عَلَیهِ السَّلاَمُ) لَقَدْ أَعْطَانَا اَللَّهُ رَبُّنَا مَا هُوَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ وَ أَعْلَى وَ أَکبَرُ مِنْ هَذَا کلِّهِ قُلْنَا یا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ (ع) مَا اَلَّذِی أَعْطَاکمْ مَا هُوَ أَعْظَمُ وَ أَجَلُّ مِنْ هَذَا کلِّهِ قَالَ قَدْ أَعْطَانَا رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَنَا لِلاِسْمِ اَلْأَعْظَمِ اَلَّذِی لَوْ شِئْنَا خَرَقَتِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ اَلْجَنَّةُ وَ اَلنَّارُ وَ نَعْرُجُ بِهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ نَهْبِطُ بِهِ اَلْأَرْضَ وَ نَغْرُبُ وَ نَشْرُقُ وَ نَنْتَهِی بِهِ إِلَى اَلْعَرْشِ فَنَجْلِسُ عَلَیهِ بَینَ یدَی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یطِیعُنَا کلُّ شَیءٍ حَتَّى اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ وَ اَلنُّجُومُ وَ اَلْجِبَالُ وَ اَلشَّجَرُ وَ اَلدَّوَابُّ وَ اَلْبِحَارُ وَ اَلْجَنَّةُ وَ اَلنَّارُ أَعْطَانَا اَللَّهُ ذَلِک کلَّهُ بِالاِسْمِ اَلْأَعْظَمِ اَلَّذِی عَلَّمَنَا وَ خَصَّنَا بِهِ وَ مَعَ هَذَا کلِّهِ نَأْکلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِی فِی اَلْأَسْوَاقِ وَ نَعْمَلُ هَذِهِ اَلْأَشْیاءَ بِأَمْرِ رَبِّنَا وَ نَحْنُ عِبَادُ اَللَّهِ اَلْمُکرَمُونَ اَلَّذِینَ «لاٰ یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ»…»؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۱.
۱۵
. «مَا کانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَىٰ مَا أَنتُمْ عَلَیهِ حَتَّىٰ یمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ وَ مَا کانَ اللَّهُ لِیطْلِعَکمْ عَلَى الْغَیبِ وَ لٰکنَّ اللَّهَ یجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ»؛ سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.
۱۷
. «الْفَضْلِ بْنِ أَبِی قُرَّةَ التَّفْلِیسِی عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ: الْمُؤْمِنُونَ یبْتَلَوْنَ ثُمَّ یمَیزُهُمُ اللَّهُ عِنْدَهُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یؤْمِنِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْیا وَ مَرَائِرِهَا وَ لَکنْ آمَنَهُمْ فِیهَا مِنَ الْعَمَى وَ الشَّقَاءِ فِی الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ کانَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی (ع) یضَعُ قَتْلَاهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ یقُولُ قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِیین»؛ الغیبة (لنعمانی)، ص۲۱۱.
۱۸
.«عَنْ أَبِی بَکرٍ اَلْحَضْرَمِی، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَیهِ السَّلاَمُ): اِرْتَدَّ اَلنَّاسُ: إِلاَّ ثَلاَثَةً نَفَرٍ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ اَلْمِقْدَادُ. قَالَ: قُلْتُ فَعَمَّار ؟ قَالَ: قَدْ کانَ جَاضَ جِیضَةً ثُمَّ رَجَعَ، ثُمَّ قَالَ: إِنْ أَرَدْتَ اَلَّذِی لَمْ یشُک وَ لَمْ یدْخُلْهُ شیء فَالْمِقْدَادُ، فَأَمَّا سَلْمَانُ فَإِنَّهُ عُرِضَ فِی قَلْبِهِ عَارِضٌ أَنَّ عِنْدَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلاَمُ) اِسْمَ اَللَّهِ اَلْأَعْظَمَ لَوْ تَکلَّمَ بِهِ لَأَخَذَتْهُمُ اَلْأَرْضُ وَ هُوَ هَکذَا، فَلُبِّبَ وَ وُجِئَتْ عُنُقُهُ حَتَّى تُرِکتْ کالسِّلْقَةِ، فَمَرَّ بِهِ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلاَمُ) فَقَالَ لَهُ یا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ هَذَا مِنْ ذَاک بَایعْ، فَبَایعَ، وَ أَمَّا أَبُو ذَرٍّ فَأَمَرَهُ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلاَمُ) بِالسُّکوتِ وَ لَمْ یکنْ یأْخُذُهُ فِی اَللَّهِ لَوْمَةَ لاَئِمٍ فَأَبَى إِلاَّ أَنْ یتَکلَّمَ فَمَرَّ بِهِ عُثْمَانُ فَأَمَرَ بِهِ، ثُمَّ أَنَابَ اَلنَّاسُ بَعْدُ فَکانَ أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ أَبُو سنان الانصاری و أبو عَمْرَةَ وَ شُتَیرَةُ وَ کانُوا سَبْعَةً، فَلَمْ یکنْ یعْرِفُ حَقَّ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلاَمُ) إِلاَّ هَؤُلاَءِ اَلسَّبْعَةُ»؛ اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی.
۲۵
. «أَبِی خَالِدٍ الْکابُلِی قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَیدِی عَلِی بْنِ الْحُسَینِ زَینِ الْعَابِدِینَ (ع)… قَالَ ثُمَّ تَمْتَدُّ الْغَیبَةُ بِوَلِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الثَّانِی عَشَرَ مِنْ أَوْصِیاءِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ یا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیبَتِهِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَى أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِی ذَلِک الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَینَ یدَی رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِالسَّیفِ أُولَئِک الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِیعَتُنَا صِدْقاً وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِینِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سِرّاً وَ جَهْراً وَ قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ (ع) انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَجِ»؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۳۱۹.
۲۷
. «قَالَ الْإِمَامُ (ع) فَأَمَّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یقَلِّدُوهُ»؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع)، ص۲۹۹.