نقش بیبدیل حوزه علمیه در تقابل تمدنی اسلام و غرب و ایجاد نظم نوین جهانی
متن زیر سخنرانی آیتالله سید محمدمهدی میرباقری در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ است که در جلسه اساتید حوزه حضرت آمنه (س) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. افزایش انتظارات از حوزه علمیه بعد از انقلاب اسلامی
[حوزههای علمیه] در عرصه زندگی اجتماعی و زندگی خانوادگی و خصوصی مردم، مرجع بودند. بهخصوص که قبل از دو سده اخیر، بسیاری از علوم دیگر هم که ارتباط آنها با دین، به اندازه کلام و فقه و امثال اینها نیست هم در حوزهها تدریس و تدرس میشد؛ مثل طب تحت عنوان حکمت و بقیه علوم. لذا حوزه در خیلی از زمینهها، برای جامعه مؤمنین، طبقه مرجع بود.
منتها [حوزه،] همیشه مزاحمهایی داشته [است؛] همیشه جریانهای پرقدرتی بودهاند که مانع مرجعیت عالمان دینی در جامعه بودند. اما در دو سده اخیر و بیشتر در سده اخیر با نفوذ تمدن غرب، [این مزاحمت بیشتر شده است. تمدن غرب،] دین را از عرصه حیات اجتماعی انسان بیرون برده و تلاش کرده تا تمدنی مستقل از تعالیم انبیاء بسازد. [استقلال از تعالیم انبیاء،] جزء شعارهای اصلی آنها بوده و چیزی نبوده که آنها مخفی کنند؛ کاملاً با صدای بلند میگفتند که دوره صبابت بشر و احتیاج به انبیاء و راهنماییهای ایشان گذشته است و ما مسیر آینده خود را با عقل خودبنیاد خود میسازیم.
[اینها] تمدنی ساختند و لایههای مختلف این تمدن را از بنیانهای اعتقادی و ایدئولوژیک [تمدن گرفته] تا فلسفه، تا علوم، تا فناوریها، تا ساختارهای اجتماعی و سبک زندگی آن، تکمیل کردند. سپس تلاش کردند که همین تمدن را به سایر عرصهها نفوذ بدهند و همه دنیا را تحت نفوذ خودشان قرار بدهند. بعد هم نظم جدید جهانی را ایجاد کردند. [اینها] در اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده و بعد از جنگ جهانی اول و دوم، کاملاً نظم جهانی را تغییر دادند. [در پی این نظم جدید،] دولت ملتها را ایجاد کردند و یک دولت مرکزی به نام سازمان ملل [تأسیس کردند و اینگونه] جهان را اداره کردند. [اینها] در این دوره، تقریباً تمام زوایای تمدنی خودشان را به سایر جوامع، از جمله دنیای اسلام، نفوذ دادند. نفوذ غرب در ایران، بیشتر با فنون نظامی در دوره عباس میرزا و در قدم بعد هم با دارالفنونها و سپس با مشروطه و تحولات سیاسی و بعد هم با دولت تنظیمگر دوره پهلوی، شکل گرفته است.
در این دوران که تمدن غرب، [بهعنوان] یک تمدن عرفی [در جامعه ما] نفوذ پیدا کرده است، طبیعتاً باید نقش دین در حیات اجتماعی، بهتدریج کمرنگ میشد و حذف میشد. به همین دلیل، باید نقش حوزههای علمیه و عالمان دینی، بهعنوان طبقه مرجع، کاسته میشد. این کار را هم کردند، ولی اینکه چقدر موفق شدند و به چه میزان توانستند، [بحث دیگری است،] ولی دنبال این بودند که به همان اندازه که نقش دین کاسته میشود، نقش حوزههای علمیه و عالمان دین هم کاسته بشود.
[لذا] بسیاری از این [علوم،] به نهادهای دیگری واگذار شد. [بهعنوان مثال] امر قضا و امر تنظیم روابط اجتماعی، از حوزهها گرفته شد و علومی که قبلاً در حوزهها خوانده میشده، به دانشگاهها سپرده شد. حتی برای انتقال علوم حوزوی [از حوزه به یک نهاد دیگر،] دانشگاه منقول و معقول زدند؛ [البته] موفق نبودند، ولی این کار را انجام دادند؛ بهخصوص در حوزه فقه، توفیقی به دست نیاوردند، ولی قرار این بوده که حتی علم دینی و پژوهشهای دینی هم به یک نهاد دیگر منتقل بشود. [علی ای حال] این کارها را کردند و مرجعیت حوزه کاسته شد.
[اما] بعد از انقلاب اسلامی، بستر برای احیای مجدد حوزههای علمیه و نقشآفرینی بیشتر حوزهها، فراهم شد. بهخصوص وقتی که انقلاب اسلامی وارد نظامسازی شد و نظام خودش را ساخت و در مرحله بعد باید دولت و جامعه را میساخت، نیاز به حوزههای علمیه، افزایش پیدا کرده است، چون [میخواهد که دولت و جامعه را،] مبتنی بر اسلام بسازد. همچنین وقتی انقلاب اسلامی از مرزهای خودش عبور کرد و موازنه قدرت را بهنفع اسلام تغییر داد و در مقابل دو اردوگاهی که در تمدن غرب پیروز بودند، [یعنی] تمدن مارکسیسم و تمدن لیبرال دموکراسی، مدعی تمدن جدید شد، طبیعتاً انتظارات جهانی هم از دین و عالمان دینی افزایش پیدا کرد.
این انتظارات، به حوزههای علمیه، بهخصوص حوزه علمیه قم، منعکس میشود. بنابراین در جامعه مؤمنین و فراتر از جامعه مؤمنین، انتظارات [از حوزه،] گسترش پیدا کرده است و حوزه دوباره باید برگردد و نقش بیبدیل خودش را در ساخت جامعه اسلامی و ساخت دولت اسلامی و ساخت تمدن اسلامی، ایفا بکند. [تمدن اسلامی،] تمدن فراگیری [است] که تمام عرصههای زندگی بشر را شکل میدهد و در همه این عرصهها هم، مستند به دین الهی و اسلام ناب و اسلام اهل بیت هست. حوزههای علمیه طبیعتاً باید برگردند و نقش خودشان را در تراز دیگری مجدداً ایفا بکنند.
در دوران صفویه و قاجار، حوزهها طبقه مرجع بودند، ولی در اداره امور سیاسی جامعه، دخالت مستقیم نداشتند؛ طبیعتاً [در آن دوران،] انتظارات هم، انتظارات محدودتری بود. [حوزه در آن زمان] در مقیاس سایر مذاهب اسلامی هم طبقه مرجع نبود و در مقیاس جامعه جهانی [نیز] انتظاراتی متوجه آنها نبود. اما بعد از انقلاب اسلامی، همه این انتظارات، متوجه حوزه شد. حوزه باید پاسخ حکومت را هم بدهد، چون ما مدعی حکومت دینی شدهایم. انگیزههای ایمانی مردم که یک ذخیره تاریخی بود و به وسیله حضرت امام به فعلیت رسید و در طول یک حرکت بزرگ، [به] انقلاب اسلامی [تبدیل شد] در مقابل رنسانس و تحولی که در غرب اتفاق افتاده [است قرار گرفته و] از مرزهای خودش عبور کرده و [دارد] موازنه جهانی را آرامآرام تغییر میدهد.
۲. رویکرد صحیح در پاسخ به این انتظارات
[بنابراین حال که] نظام اسلامی شکل گرفته است، انتظارات گستردهای متوجه حوزه است. ما باید برگردیم و به اینها پاسخ بدهیم. به چند شکل میشود [به این انتظارات] پاسخ داد. یک پاسخ این است که [بگوییم] اینها اصلاً مربوط به امر دین و فقاهت نیست؛ امر دین، مربوط به حوزه زندگی خصوصی مردم و امثال اینهاست. [این پاسخ،] مسئولیتها را کاهش میدهد. یک [پاسخ] دیگر، نگاه حداکثری غلطی است که [قائل است که ما باید] مأموریت حوزه علمیه را گسترش بدهیم [و آن را] جایگزین تمام نهادهای پژوهشی و آموزشی و تصمیمگیری و تصمیمسازی کشور کنیم؛ این هم غلط است.
اما بیتردید دین، راهبری همه عرصههای حیات اجتماعی بشر را به عهده دارد. [لذا] حوزههای علمیه هم که حلقه اتصال جامعه به دین هستند، باید در همه این عرصهها تلاش کنند. این دغدغه شخص ما نیست، [بلکه] شخصیت حقوقی حوزههای علمیه، بهعنوان حلقه اتصال جامعه به فرهنگِ مذهب و به فرهنگِ دین، این است. وقتی یک جامعه میخواهد دینی زندگی کند، حوزههای علمیه هستند که باید زندگی دینی این جامعه را ترسیم کنند؛ [حوزه باید بگوید که] اداره کشور اسلامی چگونه میشود و زیست مردم چگونه اسلامی میشود و روابط انسانی چگونه اسلامی میشود. البته معنای این کاری که دارد اتفاق میافتد، این نیست که علوم تجربی و نظری و علومی که برای برنامهریزی زندگی بشر، بهصورت بسیار پیچیده شکل گرفتهاند، حذف بشوند؛ [به معنای اینکه] سازمانهای اداره و اجرا، مثل سازمان برنامهریزی در کشور ما یا سازمانهای بزرگ بینالمللی حذف بشوند [هم نیست.]
حال ما باید چگونه نقش خود را ایفا کنیم؟ یک نگاه این است که بگوییم اصلاً [الان] دوره غیبت است و دین نباید در این امور دخالت کند و عالمان دینی هم دخالت نمیکنند. [یعنی] خودمان به انزوای خودمان فتوا بدهیم. [نگاه دیگر] این است که [مانند] دخالتهایی که از آغاز انقلاب اسلامی شده است، دخالت کنیم.
[در این زمینه هم] نظریههای مختلفی وجود داشته است. [یکی از آنها این است که] حوزههای علمیه و عالمان دینی در کنار کارشناسها بنشینند و با هم همکاری کنند و یک برنامه اسلامی بنویسند؛ مثلاً بنشینند و نظام پولیمالی را در بانک مرکزی تصویر کنند. [نظر دیگر این است که] کارشناسها، برنامهریزی و قانونگذاری و ریلگذاری کنند و دستگاه فقاهت، خروجی آن را به وسیله شورای نگهبان، کنترل کند؛ یک کنترل نهایی خروجی، آن هم کنترل حداقلی. [نظر دیگری که در این زمینه وجود دارد، این است که] برای اینکه نقش حوزه در عرصههای مختلف گسترش پیدا بکند، ما [باید] کارشناس آشنا با دستگاه فقاهت تربیت کنیم. دانشگاه امام صادق (علیه السلام) که مرحوم آیت الله مهدوی کنی (رضوان الله تعالی علیه) مؤسس آن بودند و با ایدههای ایشان و همکاران ایشان پیش میرفت، همین نظر را داشت. [نظر دیگر این است که ما باید] فقیهِ کارشناس تربیت بکنیم. بعضی از ایدههای تحول، مثل فقه معاصر، این [نظر] را دنبال میکنند.
به گمان من همه اینها خوب هستند و کار هم با اینها جلو رفته است، ولی ما [به چیزی] بیش از این، نیاز داریم. به تعبیری که امام بزرگوار فرمودند، ما نیاز داریم که یک شبکه بزرگ پژوهشی درست کنیم که حوزه و دانشگاه، بهعنوان دو شخصیت حقوقی، [در آن دستگاه،] در هم ذوب شوند و تحقیقاتشان به صورت همافزا و هماهنگ جلو رود، نه اینکه چند دستگاه مستقل [به نام] نهاد علم، نهاد برنامهریزی و نهاد تفقه داشته باشیم که هر کدام، کار خود را مستقلاً انجام بدهند و بعد بخواهیم که خروجیهای اینها را هماهنگ کنیم؛ این شدنی نیست. فرایند تحقیق و پژوهش و آموزش و فرهنگسازی به وسیله این نهادها، باید در یک بستر هماهنگ و همافزا انجام بگیرد و نظام استنباط و علوم و برنامهریزی، [باید] به صورت یک نظام منسجم محقق شود. [اینها] باید در فرایند شکلگیری، با هم همافزا بشوند.
[حضرت آقا فرمودند] مهمترین کار این حوزه، این است که در فرایند تمدنسازی مشارکت کند. من در تبیین این بیانی که حضرت آقا دارند، [عرض میکنم که] باید بدانیم معنای این سخن، به عهده گرفتن مأموریت دانشگاهها یا نهادهای برنامهریزی و پژوهشی در این زمینهها نیست؛ این هم نیست که [حوزه،] خروجی آنها را کنترل و کم و زیاد و دستکاری کند؛ این هم نیست که از جمع شدن این دانشها با فقاهت در درون اشخاصی، چه کارشناسی که فقه میداند و چه فقیهی که کارشناسی میداند، مسئله حل میشود. اینها ممکن است برای دوره گذار، به ما کمک کند، [اما] مسئله این است که نظام عقلانیت جامعه، باید یک نظام هماهنگ و منسجم بشود.
این را هم [باید] تذکر بدهم که مأموریت حوزه، این نیست که جامعه بشریت را به چند قرن قبل برگرداند و [مسائل را] بسیط و ساده کند و بگوید همان علوم ساده گذشته و همان علوم دینی ما، کفایت میکند. بلکه ما باید بتوانیم این تحولات رو به پیش را پیشبینی و راهبری کنیم و مسیر حرکت جامعه جهانی را تغییر بدهیم. به تعبیر حضرت امام، [امروز] مستکبرین استراتژیهای حاکم بر جهان را تعیین میکنند، [ولی در آینده،] ما باید تعیین کنیم؛ سرپرستی جامعه جهانی، باید به دست دین بیفتد.
طبیعتاً مأموریت حوزهها برای خلق یک تمدن جدید اسلامی و رقابت با تمدنهای دیگر و غلبه تمدن [اسلامی بر تمدنهای دیگر،] یک مأموریت بسیار بزرگ است. [بنابراین] هم به لحاظ پژوهش نمیشود به همان پژوهشهای گذشته بسنده کنیم و هم به لحاظ آموزش و تبلیغ و هم به لحاظ عهدهداری و از همه اینها مهمتر، از لحاظ تربیت انسان در تراز برای چنین کاری. [لذا] ما باید حوزه را متحول کنیم.
[البته] معنای این تحول، رجعت از سنتهای صحیح خودمان و رویگردانی از روش فقاهتی که در حوزهها بوده که محور اساسی آن، تعبد به وحی بوده نیست. [معنای آن،] بسندگی به داراییهای گذشته هم نیست. [معنایش] این هم نیست که ما بخواهیم جای دانشگاه و جای نهادهای برنامهریزی را بگیریم. حتی معنایش این نیست که ما میخواهیم عرصه علوم را رها کنیم و همه علوم را نقلی کنیم. [اینها] تلقیهای غلطی است؛ اینگونه نیست. [بحث این است که] راهبری نهاد علم، به عهده دین است. بنابراین تفقه دین محور، باید راهبر نهاد علم و برنامهریزی باشد. باید یک منظومه منسجم از معارف دینی و علوم و برنامهریزی ایجاد بشود.
۳. لزوم دخالت در ایجاد نظم جدید در جهان
بنابراین نقش حوزههای علمیه، دارد بهشدت گسترش پیدا میکند. ما میتوانیم کمکاری و سستی و کوتاهی کنیم، ولی جامعه بشری و حتی جامعه مؤمنین، از ما مأیوس میشوند و میگویند از حوزهها کاری ساخته نیست. کما اینکه در برخی موارد دارد این اتفاق میافتد؛ همان طبقاتی که بهجد به حوزههای علمیه رجوع میکردند، کمکم میگویند ما خودمان به انزوای خودمان فتوا دادیم و خودمان انزوا را پذیرفتیم. این کار خطایی است.
[پس] ما باید برای تحول حوزه، برنامهریزی کنیم. [باید] بهگونهای [در حوزه تحول ایجاد کنیم] که حوزه در مقیاس انتظاراتی که از دین برای سرپرستی بشر هست، پاسخگو باشد. [این انتظارات،] انتظاراتی است که بعد از دوران رنسانس و تحولاتی که در غرب اتفاق افتاد و به جامعه جهانی سر ریز شد، به کل متروک شده بود؛ [اما] بعد از انقلاب اسلامی، دوباره این انتظارات رشد کرد. اگر ما نتوانیم [به این انتظارات] پاسخ بدهیم، جامعه جهانی مأیوس خواهد شد و دوباره به همان نظام عرفی و غیردینی و سکولار، خواهد برگشت.
[اما] اگر بتوانیم پاسخ بدهیم و آن ایدههای کلی را که ما ادعا میکنیم، با یک مفهوم جدید و با مبانی و راهکارهای جدید بازآفرینی کنیم، در جامعه جهانی، [مورد اقبال قرار خواهد گرفت؛] در دورانی که تمدنهای مادی در حال غروب هستند و ایدههای مادی شکست خوردهاند، [ایدههای ما] مورد اقبال قرار خواهد گرفت و جامعه جهانی دوباره به دین اقبال خواهد کرد.
به تعبیر حضرت آقا ما الان در دورانی هستیم که نظم جهانی دارد تغییر میکند؛ نظم کل جامعه جهانی دارد تغییر میکند. قریب به دو دهه است که حضرت آقا این [مطلب] را هوشمندانه گفتهاند. دو سال قبل هم [یک روز قبل از] روز دانشآموز، [در دیدار] با دانشآموزان این را فرمودند که نظم جهان در حال تغییر است و سه مؤلفه اساسی نظم آینده را [بیان] فرمودند که افول قدرت آمریکا و شکلگیری قدرتهای جدید، بهخصوص در آسیا و در نهایت هم گسترش ادبیات مقاومت [است.] بعد هم مکرراً توصیه کردند که در این چند سده اخیر، چند بار نظم جهانی تغییر کرده و غرب، در غیاب امت اسلامی، نظم جهانی را شکل داده است و ما تبعیت کردهایم، [اما] این بار نباید بگذاریم که دنیای اسلام، در نظم جدید، حضور فعال نداشته باشد.
بعد از طوفان الاقصی [نیز] رئیس جمهور قبلی آمریکا با صراحت گفت که در چند سال آینده، نظم دهههای آینده جامعه جهانی، شکل خواهد گرفت. تحولاتی هم که الان میبینید و تحرکاتی که دشمن دارد، برای همین است. [آنها با این تحرکات،] میخواهند نظم جدید را شکل بدهد. [لذا] اگر ما غفلت کنیم، ممکن است این اتفاق بیفتد ولی اگر آگاه باشیم و دنیای اسلام را هماهنگ و منسجم، پشت سر خودمان بیاوریم و فعال کنیم، میتوانیم در نظم آینده حضور داشته باشیم.
[در شکلدهی نظم جدید جهانی،] نهادهای مختلفی باید دخالت کنند. [مثلاً] مأموریتهای اصلی نهاد دیپلماسی کشور و وزارت خارجه در شرایط کنونی، برنامهریزی برای نظم آینده جهان و مشارکت در آن نظم [است؛] در حالی که پیمانهای گذشته در حال افول هستند، [نهاد دیپلماسی ما باید] پیمانهای جدیدی برقرار بکند و همه اینها را در مسیر نظم جدید جهانی قرار بدهد.
۱ـ۳. نقش ویژه حوزه علمیه در این فرایند
اما یک بخش عمده [این کار،] به عهده حوزههای علمیه است. اگر ما نتوانیم نظم جدید و ارکان آن را بر اساس دین تئوریزه کنیم و نرمافزار آن را ارائه دهیم، طبیعی است که دخالت دین در نظم آینده، بیمعنا میشود. حتی اگر به ما سهم هم بدهند، سهم ما سیاسی میشود؛ فرهنگی نمیشود. [لذا آنها] جهان را دوباره بر اساس همان علوم عرفی و برنامهریزیهای قدیم خودشان اداره میکنند، [منتها] به ما هم سهمی میدهند. [یعنی نقش ما] مثل نقشی میشود که قدرتهای رقیب، در نظم کنونی جهان، در مقابل هم دارند و در این نظم رقابت میکنند. معنای این کار، دخالت اسلام در ساخت نظم جدید نیست.
[لذا] شما [باید] منشور حقوق ملل جدید بنویسید و افقهای آینده را طراحی کنید. الان یونسکو برای بیستسی(۲۰۳۰ میلادی)، [یعنی برای] پنج سال آینده، هفده سند بینالمللی تنظیم کرده است و به تصویب دولتها رسانده و دارد اجرا میشود. [اینها] میخواهند دنیا را در همه عرصهها هماهنگ کنند؛ [عرصههایی مانند] اشتغال و تحصیل و آموزش رسمی و بهداشت و محیط زیست؛ میخواهند همه اینها را هماهنگ کنند.
اگر ما نتوانیم نظر دین را در این عرصهها توضیح بدهیم و اگر نتوانیم دانش متناسب با اینها را حداقل در حوزه علوم انسانی طراحی کنیم، حتماً از نظم جدید، عقب میافتیم. [آنها هم] دوباره با دانش خودشان و با عقلانیت عرفی خودشان، نظم جدید را شکل میدهند. [البته در این میان،] ممکن است بهخاطر قدرت سیاسی که ما داریم، به ما یک سهم سیاسی بدهند، ولی حضور فرهنگی ما، کمرنگ میشود.
[بنابراین] مأموریتهای حوزه، خیلی گسترده شده است. بحث [ما،] حتی ساخت یک تمدن در مقیاس ملی نیست، [بلکه] بحث مشارکت در نظم آینده و نظم پیش رو است. ما نیاز به آیندهپژوهیهای جدی، مبتنی بر نگاه دین داریم. دشمن آیندهپژوهی علمی و آیندهپژوهی تخیلی را دارد بهجد انجام میدهد و دنبال میکند.
بنابراین مأموریت ما بعد از انقلاب اسلامی، ارتقاء پیدا کرده است. در یک دوره، حوزههای علمیه، با گسترش تمدن غرب، منزوی شدند و خودشان را بهزحمت و با مبارزه سر پا نگه داشتند و ایستادند. درست در دوره انزوای حوزههای علمیه بود که خدای متعال لطف کرد و حوزه علمیه قم، به پرچمداری مرحوم آیت الله العظمی حائری یزدی شکل گرفت و بعد هم با اعلام بعدی ادامه پیدا کرد تا به انقلاب اسلام رسید. این اتفاق عظیم، یک حادثه خیلی مهم است؛ دست تدبیر حضرت و ضربآهنگ تصرف حضرت، کاملاً در این حادثه، دیده میشود.
حال این اتفاق عظیم افتاده و حوزه تا اینجا آمده است و انقلاب را راهبری کرده؛ [آن هم انقلابی] که به تغییر موازنه و برافراشته شدن پرچم ادیان و مطالبات و انتظارات جدید منتهی شده. [در پی این انقلاب،] آرامآرام اردوگاه مارکسیستها شکست خورده و اردوگاه لیبرال دموکراسی هم در حال زوال و فروپاشی است. اگر حوزه نتواند این انتظارات را پاسخ صحیح بدهد، دوباره قدرتهای مادی، نظم آینده را شکل خواهند داد. ما هم مجبور میشویم که برای دوران طولانی، از آنها تبعیت [کنیم] و حوزهها هم دوباره با قوه قاهره و تنظیمات آنها، منزوی خواهند شد.
این دوران جدید است. [ما] هم در پژوهش، هم در آموزش و هم در تعلیم و تربیت نیروی انسانی که خِرّیج از حوزه است و میخواهد در این مقیاس نقش ایفا بکند، [باید تحول ایجاد کنیم.] انسان آیندهای که ما در آموزش رسمی تربیت میکنیم، باید در تراز تمدن اسلامی، یا بالاتر در تراز عصر ظهور باشد، نه در تراز عصر روشنگری و تمدن مادی غرب. حوزههای علمیه، باید انسانهایی را تربیت کنند که بتوانند راهبری دینی این نسل را به عهده بگیرند.
این کار، خیلی از نهاد آموزش رسمی، دشوارتر و پراهمیتتر است. ما باید عالمانی را تربیت کنیم که این عالمان، عهدهدار گسترش ایمان و فرهنگ دینی در جامعه و جریان ایمان و فرهنگ در همه عرصههای حیات بشوند. این کاری است که ما روی دوش ماست. اینگونه نیست که ما باید امام جماعت مسجد، آن هم مسجدی با مأموریتهای بسیط، تربیت کنیم؛ ما نمیخواهیم فقط عالمانی را تربیت کنیم که راجع به شبهات نظری پاسخ بدهند؛ [البته] همین هم کار دشواری است. [اما ما] میخواهیم عالمانی را تربیت کنیم که عهدهدار راهبری دینی تمدنی در مقیاس ملی و مقیاس جامعه جهانی باشند. این مأموریت ماست و ما باید این را فهم کنیم.
۲ـ۳. توجه به بیانیه مقام معظم رهبری به حوزههای علمیه
امیدواریم که این پیامی که رهبر عزیز انقلاب اسلامی در صد سالگی حوزه علمیه قم دادند، مورد تأمل و دقت قرار بگیرد و راهبردهای اساسی حوزههای علمیه، بر اساس آن تنظیم بشود تا ما بتوانیم به آن نقشی که باید بهعنوان حوزه فعال و سرآمد و زنده برسیم، دست پیدا کنیم. اگر ما نقش خودمان را ایفا نکنیم، طبیعی است که دشمن، تمدن مادی را از نو شکل خواهد داد و دوباره دین را منزوی خواهد کرد و این بار بیپروا و با قدرت بیشتری نهادهای دینی را سرکوب خواهد کرد. مطمئن باشید که اگر ما کوتاهی کنیم، این اتفاق میافتد.
البته ظرفیتهایی که [الان] ایجاد شده است، بسیار از گذشته بیشتر است و [این ظرفیتها] طبیعتاً امکان تصرف دشمن را محدود میکند. دشمن در یکی دو قرن گذشته، با دست باز وارد دنیای اسلام شده است و همه چیز را تغییر داده، [اما] الان اینگونه نیست و [دشمن] با سختی میتواند [کار خود را] پیش ببرد. ولی این [سختی کار دشمن،] تابع میزان تحرک و مجاهدت ماست.
امیدوارم خدای متعال توفیق بدهد که شما اساتید بزرگوار، بر اساس همین بیانات و هدایتهایی که رهبر عزیزمان فرمودند، برای تحقق حوزه آینده تلاش کنید. اگر ما مقیاس کار خود را کوچک بگیریم، حتماً از دشمن شکست میخوریم. مقیاس کار دشمن، مقیاس جهانی و تمدنی است.
۴. بهبود شرایط تمدنی اسلام و افول قدرت آمریکا
س:…
ج: تحلیل من [راجع به] این تحولات، این است که [شرایط ما] رو به پیش است و قدرت تمدن مادی غرب، بهشدت در حال افول است. از آغاز قرن ۲۱، یعنی از سال ۲۰۰۱، غرب دو بار تلاش کرده که بر منطقه غرب آسیا که به اصطلاح خودشان به آن خاورمیانه میگویند [مسلط شوند.] دو بار سعی کرده که نظم این منطقه را که منطقه ظهور اکثر انبیاء الهی است و چرایی [کثرت انبیاء در این منطقه هم] بحث دقیقی دارد، به هم بزند و حتی تنظیمات جغرافیای سیاسی این منطقه را تغییر بدهد.
یک بار در سال ۲۰۰۱ [اقدام کردند.] طرح ۲۰۰۱، ۳، ۵ بوش در خاطر همه ما هست. [آن زمان] قدرت اجماع سازی [آمریکا] بسیار بیشتر از الان بود و تسلط جهانی او هم بیشتر بود؛ مهمتر از همه، فراگیری و هژمونی ایدئولوژی غرب که پشتوانه اصلی اقتدار غرب است هم بسیار از الان بود. [آن زمان] شصت نفر از دانشمندان آمریکا، از بوش حمایت کردند و بیانیهای دادند و گفتند چون این جنگ، برای گسترش ایدئولوژی آمریکایی، یعنی دموکراسی و آزادی و حقوق بشر است، یک جنگ اخلاقی است. [لذا] اگر ناچار بشوید که از سلاحهای غیرمتعارف هم استفاده کنید، باز هم یک کار اخلاقی کردهاید. یعنی اینها کشتار بیش از یک میلیون [نفر از] مردم عراق و نابهسامانیهایی که در دو دهه عراق بوده را توجیه اخلاقی میکردند.
[اما] الان دیگر این هژمونی عقیدتی و ایدئولوژیک را ندارند. کسی الان نمیگوید که آمریکا برای آزادی میجنگد. همه میدانند که برای چیست. این خیلی مهم است. دیگر بحث گسترش دموکراسی و حقوق بشر نیست، [بلکه] بحث قدرت و حاکمیت قهری و جبری است. بنابراین امکانات غرب کاهش پیدا کرده است. حتماً غرب و آمریکای دوران بوش، توانمندتر از غرب و آمریکای دوران ترامپ است و حتماً ظرفیت دنیای اسلام و انقلاب اسلامی، از آن موقع بیشتر است.
س:…
ج: مسئله بزرگتر از این حدهاست؛ مسئله، یک تحول عظیم جهانی است. عرض من این است که ما نباید دچار تحلیلهای خرد بشویم؛ [باید] تحولهای بزرگ را ببینیم و تحولهای داخلی را ذیل آن معنا کنیم. بر خلاف بعضیها که این بیانات حضرت آقا را در روز شهادت امام صادق (ارواحنا فداه و صلوات الله و سلامه علیه) یک هشدار میدانستند، من این را یک بشارت میدانم. [ایشان] میخواستند بفرمایند که ما در موقف یک پیروزی هستیم؛ حواستان را جمع کنید، دهنلقی نکنید، بیاعتمادی نکنید و سست نشوید، و الا به تأخیر [این پیروزی] میافتد.
[البته] من قبول دارم که ما از سوریه عقبنشینی کردیم و این عقبنشینی هم ضربهای برای ما داشت، ولی [این ضربه،] قابل تدارک است. به جای آن، الان داریم در آفریقا و در تنگه جبل الطارق پیش میرویم. بخش عمدهای از تجارت جهانی، [یعنی حدود] چهل درصد آن، در آنجا شکل میگیرد. اینگونه نیست که با یک جابهجایی در سوریه، قدرت ما از بین برود. بله؛ آن یک نقطه ضعف بود.
این هم [مهم است] که [بدانیم] دور دومی که آمریکا میخواهد نظم منطقهای ما را از طریق اسرائیل تغییر دهد، حتماً توانایی اسرائیل از توانایی ناتو کمتر است. [لذا] بیتردید، موفق نیستند؛ فقط ما نباید بترسیم و نباید دچار رعب شویم؛ نباید در مقابل دشمن تحقیر بشویم. قدرت ما بیشتر شده است و قدرت دشمن ضعیفتر شده. [البته] این هم که سرمایه اجتماعی ما آسیب دیده است، مسئله مهمی است؛ بهخصوص این جنگ شناختی که دشمن الان دارد با متدینین میکند، خیلی خطرناک است. که آنها احساس ضعف و شکست کنند.
اما [در مجموع،] وضع ما خیلی بهتر از گذشته است. ما توانمندتر از سال ۲۰۰۱ هستیم و غرب و آمریکا بهشدت ضعیفتر هستند. [در آن زمان] اصلاً غرب نیامده بود با ما مذاکره کند؛ با یک خودزنی و بازی، آن بلا را سر دو برج خودش آورد و بعد هم با اقتدار نظامی آمد تا کار را تمام کند، [اما] الان مجبور است که بیاید و با ما مذاکره کند؛ نیاز به این مذاکره دارد. اگر هم [الان شرایط بهگونهای شود که آنها] وارد درگیری نظامی با ما بشوند، الحمدالله ما بهشدت از آن زمان، توانمندتر هستیم. [البته] به جز سرمایه اجتماعی که باید یک فکر جدیدی برای آن بکنیم. [علی ای حال] هنوز هم رو به پیش هستیم.
[نکته مهمی که وجود دارد این است که] اگر در جهان بخواهد یک تحول عظیم اتفاق بیفتد و محور حاکمیت جهان و تمدن مادی ضعیف بشود و ادیان الهی، اقتدار خودشان را پیدا کنند، این [تحول،] همراه با درگیریهای بزرگ است؛ این اتفاق که با عافیت نمیافتد. [لذا فقط] ملتی که حاضر است هزینه این تحول را بدهد، میتواند این تحول را راهبری کند. [بنابراین اگر این هزینه را ندهیم] منزوی میشویم و دشمن دوباره بر ما حکومت میکند و [ما هم] تسلیم دشمن میشویم. به تعبیر حضرت آقا هزینه تسلیم در دراز مدت، خیلی بیشتر از هزیه مقاومت و پیشرفت به سمت مقاصد خودمان است.
علی ای حال من حتی بعد از سوریه، وضعیت دنیا را خیلی رو به پیش میدانم. البته تحولی هست که یک مسئله جدی است؛ ممکن است که در دنیای اسلام، پرچم عدالتخواهی دو پرچم بشود. [یعنی] یک پرچم دیگر با کمک دشمن، به دست امویها بیفتد. [البته] این ما را خیلی به آخرالزمان نزدیک میکند.
علی ای حال ما رو به پیش هستیم و مأموریت ما این است که [این حرکت رو به جلو را] درست انجام بدهیم. معنای اینکه حضرت آقا [میفرمایند] ما باید در علم کلام و فلسفه، [یعنی] علوم عقلی و حتی علوم انسانی خود ارتقاء ایجاد کنیم، همین است. تبیین [ما،] یک تبیین عوامانه و ساده نیست؛ ما داریم با دنیا بر سر علوم دقیقه نزاع میکنیم. الان زندگی بشر، با علوم انسانی اداره میشود نه با فقه؛ ما بر سر اینها داریم نزاع میکنیم.
[لذا] باید تلاش کنیم که مأموریت خودمان را خوب انجام بدهیم. اگر مأموریت خودمان را انجام بدهیم کار رو به پیش میرود، ولی اگر حوزهها [به منوال سابق] برگردند، [دیگر] ما نظامات اسلامی نخواهیم داشت و همین فقهی که داریم [را خواهیم داشت؛] با این [فقه فعلی] هم نمیشود جهان را اداره کرد. [البته من] نمیگویم [که فقه فعلی] بد است و نمیگویم غلط است؛ حتماً [این فقهی که داریم] دقیق و متقن است و حتماً حجت است، ولی کافی نیست.
[لذا] ما باید در همه عرصهها، تحولات اساسی و دقیق و بدون انفعال، در حوزه ایجاد کنیم. [البته] معنی تحول [این] نیست که سنتهای خودمان را بهنفع [دنیای] مدرن تغییر بدهیم؛ یعنی در این تحول، باید بهشدت مراقب انحراف هم باشیم تا انحرافی اتفاق نیفتد. انحرافی که میتواند در حوزه اتفاق بیفتد، این است که حوزه در مقابل روش تحقیق غرب و در مقابل فلسفه دین غرب و در مقابل علوم دقیقه و علوم انسانی آن، منفعل بشود. [اگر حوزه] منفعل شود، با دست خودش دنیای غرب و دستاوردهای غرب را بر مراحل پژوهش و آموزش و ابلاغ حوزه، حاکم میکند.
۵. لزوم حل ریشهای مشکلات
س:..
ج: من به نظرم میآید که اگر جمعی باشند که [بر روی] فرمایشات آقا، خوب تحقیق کنند [و آن را] تبیین کنند، میشود راهبردهای اساسی حرکت جامعه و بهخصوص حرکت حلقههای میانی و انقلابیون را از آن به دست آورد. [متأسفانه] روی فرمایشات ایشان، تأمل نمیشود. [البته] علاوه بر این، ما باید یک اتاق فکر و یک هیئت اندیشهورز را شکل بدهیم که روی این موضوعات، فکر کند. گاهی ما بیش از اینکه فکر کنیم، عمل میکنیم.
من قبول دارم که ما باید بشدت نهی از منکر کنیم، ولی منکر چیست. ابوحنیفه پرسید معروف چیست؟ حضرت فرمود «الْمَعْرُوفُ يَا أَبَا حَنِيفَةَ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ».[۱] گفت آقا منکر چیست؟ فرمودند «اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَهُ وَ حَمَلَا النَّاسَ عَلَى كَتِفِهِ». بنابراین منکر اصلی ما، پرچمداران مادی و تمدن مادی است؛ فیلسوفان عصر روشنگری منکر هستند. این ارادههای فاسدی که تمدن مادی و سیطره آن را در جهان طراحی کردند و پیش بردند که علوم آن سبک زندگی ما میشود، [منکر] هستند.
[بهعنوان مثال] در باب حجاب، یکی از دعواهای حجاب، دعوای الگوی توسعه و پیشرفت اسلامی است. ما آنجا نزاع داریم. تعبیر دعوا هم دقیق نیست، [بلکه] درگیری همهجانبه ما آنجاست. وقتی الگوی اشتغال، تحصیل، شهرسازی، خانواده و معماری و امثال اینها تغییر میکند و شما میخواهید [در عین حال] سنت حجاب را حفظ کنید، [به این درگیری میرسید. البته من] نمیگویم که باید این عرصه را رها کنیم، [بلکه] باید به دقت راهحل آن را دنبال کنیم، ولی راهحل در این عرصهها، عمیقتر از مبارزه با معلول است.
[بهعنوان مثال] وقتی در همین قم شما میآیید و در پایین دست قم، در شهرک شکوهیه، صنایع متمرکزی را ایجاد میکنید که نیاز به کارگر انبوه دارد و خانمها و دختران ما از محلههای فقیرنشین قم، ساعت شش صبح به آنجا میروند، شما روی حجاب میایستید؟ این الگوی اشتغال، با حجاب میسازد؟ این الگوی تحصیل را که امسال شصت و چند درصد داوطلبان کنکور، خواهران هستند، چه کسی تنظیم میکند؟ [البته] ما با تحصیل مخالف نیستیم، [ولی آیا این الگو] با حجاب میسازد؟ بله در عالم خیال، همه چیز با همه چیز میسازد.
آمار رسمی [این است که] در سال گذشته کسانی که [شاغل شدند] ۸۲ درصد خانمها بودند و ۱۸ درصد آقایان؛ این با اسلام و با حجاب میسازد؟ نمیسازد. آن هم کدام الگوی اشتغال؛ اشتغال جامعه بازار غربی. در رستورانها و فروشگاهها، و بعضی از این شرکتهای خصوصی، شرایطی برای استخدام میگذارند که آدم خجالت میکشد بگوید؛ [در شرایط استخدام،] قد و قواره و امثال آن را دارند. [حال] شما اینجا را رها میکنید و بعد با بیحجابی [مقابله میکنید؟ البته من] نمیگویم که باید مقابل بیحجابی کوتاه بیاییم، [بلکه] باید کار فرهنگی کنیم و باید فرهنگ همهجانبه [داشته باشیم.] ولی باید کف میدان را با بقیه عرصهها هماهنگ کنیم.
من به بعضی از دوستان انقلابی گفتم چگونه آن زمانی که مجلس، برنامه پنجم و ششم را تصویب میکرد، جلوی در مجلس متحصن نشدید که این برنامه، بیعفتی در جامعه [میآورد] و بنیان خانواده را نابود میکند، [اما] حالا که پیامد [آن برنامهها] دارد ظاهر میشود، شما عکسالعمل نشان میدهید؟
عرض من این است که حوزهها باید در راهبری جامعه، عمیقتر فکر کنند و محل نزاع ما را با تمدن غرب بفهمند؛ بفهمند که ما با کجا درگیر هستیم. الگوی اشتغال ما، خانوادهپایه نیست؛ الگوی تحصیل ما، خانوادهپایه نیست؛ [بقیه الگوها هم همینگونهاند.] ما باید [اینها را] اصلاح کنیم. در گذشته، [شرایط] بهشکل دیگری بوده که یک خانم میتوانست تا شش فرزند را اداره کند و در کنار یکدیگر بودند و با هم کار میکردند و به هم کمک میکردند. [اگر شما] این تغییرات را ایجاد نکنید، الزامات دنیای مدرن، خود را [به شما] تحمیل میکند و کار دشوار میشود.
[بنابراین] ما باید به همه اینها فکر کنیم. تراز مسئلهشناسی حوزههای علمیه، باید تغییر کند. حوزه باید مسئله جامعه مؤمنین را بفهمد و برای آن راهحل دینی بدهد و به علوم و برنامهریزی کمک کند که در مسیر اسلام حرکت کنند. تراز مسئله عوض شده [است؛ ما باید] تراز مسئله را درست بشناسیم و درست به دنبال راهحلهای [این مسئله] درست برویم.
البته [این] مسیر، مسیر همواری نیست. این مسیرها همیشه همراه با سختیها و عسرتهاست؛ [اما] «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»؛[۲] گشایشها در دل همین عسرتهاست. وضع ما با گذشته و با قبل انقلاب اسلامی، بسیار متفاوت است. [قبل از انقلاب،] دوران، دوران انزوای دین و به تبع آن، حوزههای علمیه [بود.] آن مقداری که [از حوزه] مانده بود، واقعاً با مجاهدتها مانده بود. [الان هم] تمام تلاش دنیای غرب، تغییر نگاه بشر به دین و دینداری و [در ادامه،] انزوای دین است. [اگر این اتفاق بیفتد،] پیداست که حوزههای علمیه چه میشوند.
الان ما در شرایطی هستیم که وضیت جهان دارد تغییر میکند و در حال فروپاشی لیبرال دموکراسی که آخرین آرزوی بشر مدرن بوده، هستیم. پیداست [که در پی این] اتفاقات، [جامعه جهانی] از ما انتظاراتی دارند. اگر ما در این تراز فکر نکنیم و مسائل ملی خود، مسائل دنیای اسلام، مسائل موازنه قدرت بین اسلام و کفر و مسائل تحولات جهانی را در این مقیاس نبینیم و مسائل را در سطح خرد ببینیم، حوزههای علمیه توان مداخله در تغییر قدرت بهنفع اسلام را نخواهند داشت؛ [حتی] توان تغییر نظم داخلی خودمان به سمت دولت اسلامی [را هم] نخواهند داشت و نمیتوانند طراحی جامعه اسلامی و تمدن اسلامی را به عهده بگیرند. [ما] باید پژوهش [این مسئله و] آموزش و تحلیل آن و تربیت نیروی انسانی و گفتمان سازی آن را به عهده بگیریم و مأموریتهای خودمان را در این تراز تعریف کنیم.
این بیانیه حضرت آقا، جداً قابل مطالعه است. [ایشان در ورود] شکلگیری حوزه علمیه را در شرایطی [معرفی میکنند] که تمدن غرب دارد همه چیز را بهنفع دولت جهانی سکولار تغییر میدهد و [حوزه] در زیر نظر خود آنها شکل [پیدا کرد؛ یعنی چیزی] شبیه داستان حضرت موسی علیه السلام که در کاخ فرعون بزرگ میشود.
حضرت آقا وقتی تحلیل میکنند، بهخاطر توجه و مطالعات قدیمی و جدید و مستمر ایشان نسبت به اوضاع استعمار و تحولات جهانی و علاوه بر آن [تسلط ایشان به] تاریخ ائمه و صدر اسلام که به تعبیر خودشان، وجببهوجب [آن را مطالعه کردهاند] میتوانند تحولات بزرگ را از شکلگیری، [یعنی آنجایی] که [بهعنوان] یک نهال غرس میشود تا آنجا که تبدیل به یک شجره تنومند میشود، ببینند و تحلیل کنند. امیدوارم ما هم این نگاهها را از ایشان یاد بگیریم. توجه ایشان به داستان استعمار، بهخصوص از دورهای که از هندوستان شروع شده، برای دوره جوانی ایشان است. ایشان هشدار هم میدهند که اینها را یاد بگیرید. نمیدانید که دنیا دارد چگونه به اسلام هجوم میآورد.
ان شاء الله خدا کمک کند که ما بتوانیم آن دانشهایی را که میتواند حوزه را به این سطح برساند، به اشکال مختلف و به بهترین وجه و آسانترین وجه، در اختیار حوزویان قرار بدهیم. خدا در برنامهریزی این مجموعه به شما توفیق بدهد. این بیانات حضرت آقا را هم مورد دقت و تأمل قرار بدهید.
پاورقیها
۱
. «مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ الْكَلْبِيِّ قَالَ لَمَّا قَدِمَ الصَّادِقُ الْعِرَاقَ نَزَلَ الْحِيرَةَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو حَنِيفَةَ وَ سَأَلَهُ مَسَائِلَ وَ كَانَ مِمَّا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ فَقَالَ الْمَعْرُوفُ يَا أَبَا حَنِيفَةَ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا الْمُنْكَرُ قَالَ اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَهُ وَ حَمَلَا النَّاسَ عَلَى كَتِفِهِ…»؛ تأویل الآیات الظاهره، ص ۸۱۷.