حکایت قرآن از حوادث پس از رحلت پیامبر(تحلیل فتنه غصب خلافت طبق آیات ۱۶ و ۱۷ اعراف، ۲۸ و ۲۹ ابراهیم، آیه ۴۰ نور و آیات ابتدایی سوره لیل)
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۳ آذر ۱۴۰۴ است که در حسینیه آیت الله حقشناس (تهران) به مناسبت ایام فاطمیه (جلسه سوم) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
مقدمه
حوادث بعد از رحلت وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که به شهادت وجود مقدس صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها منتهی شد، مورد بحث و دقت و گفتگو بوده [است]. بسیار در باب آن مطالب گفته شده [است]، هم، خیلی از آن مطالب هم مطالب خوب و قابل ارزیابی و مطالعه است. ولی قرآن حکایت دیگری از این واقعه دارد با بیان نورانی خودش و آن احاطهای که به ظاهر و باطن عالم دارد، به عوالم مختلف دارد، حکایت ویژهای از این واقعه میکند. این حکایت هم در سراسر قرآن پر است. کثیری از [آیات]، بخش عمدهای از قرآن به تحلیل این درگیری دو جریان حق و باطل و امامت اهل بیت و دشمنانشان، ولایت باطل و آنها پرداخته شده [است]، چند آیه را کوتاه تقدیم میکنم.
عدم تحقق کامل، گمان ابلیس
آیه اولی که تقدیم میکنم این آیه است. خدای متعال میفرماید: «وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِين».[۱] ابلیس یک طرح و نقشهای داشت در باب انسان، آن طرح و نقشه را محقق کرد. همه از او تبعیت کردند الا یک دستهای که صفشان را جدا کردند و آنها مؤمنین بودند. اولاً ظن ابلیس و گمان و نقشهاش در باب ما چه بوده است؟ قرآن مفصل از طرح ابلیس بحث کرده [است]. آن روزی که حاضر نشد خلافت، خلیفة الله را قبول کند و در مقابل حضرت آدم و بالاصاله در مقابل نبی اکرم و امیرالمؤمنین و اهل بیت تواضع کند، خشوع کند، سجده کند و گفت یا خود من را امام قرار میدهید یا همه را جهنمی میکنم. طرحهایی [ریخت]، وقتی خدای متعال از او قبول نکرد و فرمود تنها راه برای بندگی همین است، راه دیگری نیست. با خدا هم خیلی چانه زد که هرچه بخواهی خودت را سجده میکنم، این تکلیف را از من بردار. خدا فرمود چارهای نیست، راه همین است. اگر میخواهید بندگی کنید، مسیر بندگی این است، صراط مستقیم اینجاست، از وادی امیرالمؤمنین باید بیایید. وادی دیگری نیست، نپذیرفت و شروع کرد به رجز خواندن: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِين»،[۲] همه را اغوا می کنم، «إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِين»،[۳] مگر معصوم که هیچ دستگیرهای در او ندارم. یک صفت بد داشته باشد، همانجا سرمایهگذاری میکنم، زمینگیرش میکنم. نقطه ضعفهای ما را هم میدانست، میدانست ما نقطه ضعف داریم. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام، «فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ اَلْوَعِيد»،[۴] در خطبه قاصعه است، تیر را در کمان گذاشته «وَ رَمَاكُمْ مِنْ مَكَانٍ قَرِيب». از نزدیک شماها را میدیده و زده [است]. و گمانی داشته، البته این گمانش آنجوری که میخواست محقق نشد. آیه هم همین را میفرماید: «إِلَّا فَرِيقًا» که این فریق مؤمنین بودند.
کمین شیطان بر صراط مستقیم
شیطان در یکی از آیات طرح خودش را با خدا میگوید: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيم».[۵] صراط مستقیم، صراط عبودیت است، صراط معرفت است، صراط بندگی خداست. «وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ».[۶] و میدانید در روایات ما توضیح داده شده، توضیح لطیفی هم دارد که این صراط مستقیم، وادی ولایت امام است. صراط خدا که از نوع جادههای زمینی، هوایی و فضایی و اینها نیست، یک ولایتی است، از مسیر آن ولایت باید عروج کنند، تا برسند به قرب الهی، برسند به جنب الله به تعبیر قرآن؛ میگوید من همینجا کمین میکنم، جای دیگر که بنبست است. راههای دیگر که همه وادی ضلالاند. اینجایی که راه باز است به سوی خدا، در عالم ارض یک راه گشوده شده به سوی خدای متعال، آن هم راه مستقیم است. مابقی راهها همه ضلال و بنبستاند. مسیر امام حق است، مسیر امیرالمؤمنین این صراط [است]، «اَلصِّرَاطُ اَلْمُسْتَقِيمُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِين».[۷] فرمود: «صِرَاطٌ فِي اَلدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي اَلْآخِرَةِ وَ أَمَّا اَلصِّرَاطُ اَلَّذِي فِي اَلدُّنْيَا فَهُوَ اَلْإِمَام»،[۸] که طریق محبت است، طریق معرفت است در روایات دارد، از این وادی وارد بشوی، هر قدم جلو بروی، معرفتت، محبتت به خدای متعال افزوده میشود، ایمانت افزوده میشود. همینجا گفته من کمین میکنم، از چهار طرف هم میآیم: پیش رو، پشت سر، راست، چپ؛ و اکثر اینها را خواهید دید که شاکر نیستند؛ یعنی شاکر نعمت همین صراط مستقیم نیستند. تو در عالم ارض، در عالم دنیا یک راهی به سوی خودت گشودی، تنها نعمت این است. اگر ما در عالم ارض هبوط کرده بودیم، که هبوط کردیم «اهْبِطُوا»،[۹] و راهی برای عروج نداشتیم، این زندان میشد برای ما، ولی یک راه عروجی گذاشته [که] صراط مستقیم است.
ما اصلاً آمدیم در این دنیا که با صراط مستقیم سلوک کنیم. آمدیم در این دنیا که دست به دست امیرالمؤمنین راه برویم؛ برای این اصلاً آمدیم در دنیا. بعضی از اهل معرفت گاهی بیان میکنند و شعرایمان هم حتی در نظم آوردن، که اگر من گندم خوردم، یک قراری داشتم با امیرالمؤمنین در عالم ارض، قبر حضرت آدم کنار قبر حضرت امیرالمؤمنین قرار داده است. شیطان میگوید من همینجا مینشینم، از چهار طرف میآیم، خواهی دید اکثراً قدر این نعمت را نمیدانند. این راهی که باز شده [است] نمیروند، میافتند در بیراههها، همهشان در چنگ خود من هستند. این یک راه است، اینجا من کمین میکنم. چهار جانب هم روایت دارد، غفلت از عوالم پیش رو و ابدیتی که در پیش است؛ پشت سر رغبت به دنیا و تلاش بر دنیا، فانیشان میکنم در دنیا، خاکشان میکنم در دنیا؛ راست، شهوات؛ چپ، شبهات؛ غفلت، رغبت، شهوت، شبهه. تمام شد، خواهی دید اینها قدر امیرالمؤمنین را نمیدانند. اینقدر در آنها را شبهه میپیچانمشان که «الدَّهْرُ انْزَلَنِی ثُمَّ انْزَلَنِی،حَتَّى یُقال معاویة وَ عَلى».[۱۰] شبهه است دیگر، اگر شبهه نباشد، در روز روشن آدم، امیرالمؤمنین و معاویه را با هم مقایسه میکند؟ یک جایی حضرت امیر را مقایسه کردند. حضرت در آن شورایی که دومی قرار داد، طلحه و زبیر و ابوعبیده، اینها را گذاشته بود، حضرت گفت من کی با اولیتان قابل مقایسه بودم که حالا من را با اینها نشاندی در یک [رتبه]؟ «مَتَى اِعْتَرَضَ اَلرَّيْبُ فِيَّ مَعَ اَلْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ اَلنَّظَائِر».[۱۱] شبهه یعنی این. شبهه یعنی یک کاری میکنند که طلحه و زبیر هم سر برمیدارند [و] میگویند یکی تو یکی ما، بیا تقسیم کنیم. خیال میکنند خودشان دنبال ملک دنیا هستند، خیال میکنند حضرت هم دنبال ملک دنیاست. در حالی که حضرت وقتی آمدند دور حضرت [را] گرفتند و با آن جمعیت فراوانی که نزدیک بود حسنین زیر دست و پا بروند، حسنین جوان و رشید بودند، طفل نبودن، حضرت میفرماید اگر نبود که خدا عهد گرفته از علما که « أَلاَّ يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ»،[۱۲] میدیدید ریسمان شتر خلافت را به گردن شترش میآویختم، همانطوری که اولیها دوشیدن، اینها هم بدوشند، تکلیفی روی دوش من است. «لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ عِنْدِي»، این دنیا که آن موقع ایران و روم فتح شده بوده، همه قدرت دست حضرت بوده، «أهون مِنْ عَفْطَةِ عَنْز» میدیدید از آب بینی بز بیارزشتر است؛ یا «أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز». زهد من در او بیش از زهد شما در آب بینی بز است. این دنیا با این عظمت، حضرت که حرف بیحساب نمیزند.
«لَوْ أُعْطِيتُ اَلْأَقَالِيمَ اَلسَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اَللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه».[۱۳] هفت اقلیم را به من بدهند اینقدر با خدا مخالفت کنم [که] یک پوست جو از دهان مورچه بهجا و نابهجا بگیرم، نمیگیرم؛ این آقا است. کار به جایی میرسد [که] طلحه و زبیر خیال میکنند آقا دنبال دنیاست، به حکومت رسیدی، سهم ما را هم بده دیگر. میبینید در این بیست و پنج سال چقدر عوض شدند؟ این دوران چه بساطی بر سر مردم آورده که زبیری که شمشیر گرفته بود از حضرت دفاع میکرد روزهای اول، کار او به اینجا رسیده [است]، سر بصره با امیرالمؤمنین جنگ میکنند. آن خانم را آوردند بر شتر سوار کردند، آن بساط را انداختند، شبهه است. حضرت فرمود: «لِكُلِّ نَاكِثٍ شُبْهَة»،[۱۴] اینهایی که بیعتشان را میشکنند دچار شبهه هستند. خیال میکند حضرت امیر هم دنبال بازی با قدرت است، میگوید سهم ما را هم بده. مرد کذا و کذا، شما وقتی بصره را گرفتید سر نماز صبح، امام جماعتی بین طلحه و زبیر دعوا شد تا نزدیک بود نماز قضا بشود. آن زن مداخله کرد گفت یک روز پسرتو بخواند، یک روز پسر او، اینقدر آبروریزی کردید. حضرت بصره را از دست اینها گرفت، نگاهش به کوه طلا و جواهری که در خزینه بود افتاد، فرمود: «يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا، غُرِّي غَيْرِي».[۱۵]
شبهه پیدا میکند. شیطان همین است دیگر. راه آخرت را میبندد، راه دنیا باز. آدمی که اسیر دنیا شد دچار شبهه شیطان هم میشود. دچار شهوت هم میشود. کسی که آخرت را میبیند که دچار این شبهه و شهوات نمیشود که. اول آدم را در زندان گیر میاندازد در دنیا، بعد شبهه و شهوت به پا میکند، بعد آدم را از امیرالمؤمنین جدا میکند. راه مستقیم، راه خدا بسته میشود، وقتی آدمی که دچار این چهار چیز شد، پس ببینید ظنش این بوده [است].
نقشۀ ابلیس پس از غدیر و سقیفه
[شیطان] این گمان را محقق کرد [و عدهای] رفتند دنبالش، الا یک دستهای جدا شدن، این مؤمنان بودند. امام صادق فرمود موقعی که رجز میخواند [که] راه مستقیم [را] میبندم، خواهید دید شکر نمیکنند، مقصودش شما دوستان ما بود؛ بقیه را که برده بود، میگفت اکثر اینها را هم میبرم. جز معصوم همه را میبرم، انبیا میمانند و خودت، هیچ امتی نیست، این ظنش بود. این را محقق کرد «إِلَّا فَرِيقًا»، یک دسته را نتوانست ببرد. چه جوری محقق کرد؟ ذیل این آیه روایتی است، وقتی غدیر به پا شد و معجزهوار هیچ کسی در صحنه غدیر مخالفت نکرد، همه بیعت کردند و «بَخٍ بَخٍ» گفتن، حضرت کار را آنجا تمام کرد. خدای متعال فرمود که من تو را حفظ میکنم؛ حفظ کرد واقعاً، «اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس».[۱۶] حضرت نگران توطئهها بود، آرام غدیر گذشت. آن روز ابلیس سران قوای خودش را جمع کرد گفت اگر این کاری که حضرت کرده درست بشود، مستقر بشود، به همش نزنیم، کسی خدا را در زمین معصیت نخواهد کرد. نه اینکه مشرک و کافر، اصلاً معصیت نمیشود در دنیا. این مسیری که او باز کرده مسیر توحید و اخلاص و بندگی است. لذا در عصر ظهور آنهایی که میرسند به این قله دیگر گناهی ندارند. کسی که با امیرالمؤمنین راه میرود، نور امیرالمؤمنین در او تجلی کرده، برای چه گناه کند؟
سران قوای ابلیس به او امیدواری دادند، گفتند برو طرح تو بریز، ما هم کمک میکنیم، تو حریف این کار هستی. یک بار اینها را از بهشت بیرون کردی، یک بار دیگر هم بیرون کن، میتوانی. تا آن روزی که آن اتفاق افتاد و حضرت فرمود قلم و دوات بیارید، آن مرد آن حرف نامربوط را زد که حال آقا خوب نیست، «حَسْبُنَا كِتَابُ اَللَّه».[۱۷] آخر تو دستت به قرآن میرسد؟ جای قرآن در سینه امیرالمؤمنین است. خیلی ادعای بزرگی است، مگر تو کتاب میفهمی؟ جاهل! «حَسْبُنَا كِتَابُ اَللَّه». آن روز شیطان یک نگاهی کرد دید که نه، هیچ کسی حرف نزد. کسی در دهان این مرد [نزد]، گفت نه با اینها میشود، بازی کرد؛ و شروع کرد بازی کردن. روز سقیفه که بیعت کردند، دوباره سران را صدا زد. قوای خودش را [صدا زد و] گفت بروید. منبر گذاشت و رفت بر منبر و تاج گذاشت و گفت پادشاهی ما دوباره شروع شد، بروید جشن بگیرید، تأخیر افتاد، «وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِين».
تبدیل نعمت ولایت به کفر
شیطان چه کار کرد؟ این طرحی که ریخت چه شد نتیجهاش؟ در یک آیه دیگر خدای متعال میفرماید که: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ»،[۱۸] «أَلَمْ تَرَ»های قرآن خیلی عجیب است. بعضیهایش خطاب به حضرت است ولی ما هم از آن میتوانیم استفاده کنیم. پیغمبر ما نمیبینی؟ ندیدی که اینها چه کردند؟«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا».[۱۹] آن کلمه نعمتی که شیطان میفهمید و میگفت «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيم»،[۲۰] «وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِين»، میفهمید این نعمت است. راه خدا را ببندند، همه امکانات آدم، حبس در دنیا میشود، زندان میشود، خرج جهنم میشود وقتی این راه را بستی. این کلمه نعمت که امیرالمؤمنین بود برداشتند، «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا»، کلمه کفر آمد. وادی نعمت، وادی ایمان است، وادی بهشت است، وادی هدایت است. دار دائر [است]؛ همه چی در آن به گردش و چرخش است. یک گندم میاندازی میشود هفتصد دانه؛ وقتی کلمه کفر آمد میشود کلمه عذاب، میشود دار بائر. هیچی در چرخش نیست، یک خروار گندم بریزی میسوزد. «وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ»، بردند قومشان را در دار بوار؛ دار بوار کجاست؟ جهنم، از همین دنیا جهنم به پا شد. عرض کردم جهنم و بهشت درش از دنیا گشوده میشود، ما از اینجا یا داخل بهشت میرویم یا داخل جهنم. تازه که جهنم و بهشت به دنیا کشیده نشده [است، که] یک دفعه ما را می برند در جهنم و بهشت. البته بعداً در عوالم بعد، مواجهههای با جهنم با عالم دنیا فرق میکند، در قیامت یک مواجهه دیگری است. شاهدش همین است در همین آیه خدای متعال میفرماید: «جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا»، بعداً با او یک مواجههای میکنند، یک جوری واردشان میکنند در جهنم و «بِئْسَ الْقَرَار». قرارگاهشان میشود ولی از اینجا شروع شده است. بنا بود عالم ارض با امیرالمؤمنین بهشت بشود، کما اینکه در عصر ظهور بهشت خواهد شد. مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند تمام آیات قرآن منزلتش در عصر ظهور محقق میشود. علامه امینی، علامه مجلسی میفرمایند اکثرش. تمام آیات بهشت محقق میشود. منزلتی از بهشت درست میشود، بنا بود این با غدیر درست بشود، نگذاشتند. «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَار * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَار». بنا بود همه مؤمن بشوند، همه اهل محبت بشوند، همه اهل ایثار بشوند، همه اهل ذکر و قرآن بشوند، نشد دیگر. [شیطان] اکثریت را برد «إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِين».
تأویل لیل و نهار در قرآن
آیه دیگری که داستان سقیفه را حکایت میکند، از یک زاویه دیگری توضیح میدهد، میفرماید: «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى»،[۲۱] خب ظاهر آیه روشن است، قسم به شب و روز است، دو تا آیه خداست. ولی توضیح هم میخواهد اجمالاً، حالا توضیحش در فرصتی دیگر. در تأویلش حضرت فرمود، این تأویلات خیلی عجیب است، هر کسی هم نمیتواند تأویل کند، در تأویلش فرمودند که قرآن تنزیلش دست دیگران است، تأویلش پیش ماست. تأویل این آیه این است: «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى»، خدای متعال یاد میکند از آن شب تاریکی [که] پوشاند. شب وقتی میپوشاند، دیدید شب وقتی میآید آرام آرام به یک نقطه میرسد که تاریکِ تاریک میشود. هیچ، دیگر در افق هم نگاه میکنی نوری دیده نمیشود [آن هنگام] میشود «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى». آرام آرام روی ولایت حضرت امیر، پرده انداختند. لیل، دولت اصحاب سقیفه است، بنی امیه است. اینها پرده انداختند بر حقیقت، چراغی که بنا بود در عالم روشن بشود، خورشیدی که بتابد. این لیل میماند تا «وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى». تا آن روزی که خورشید تجلی کند، فرمود دوره ظهور است. حضرت این پرده ضخیم و تاریک را کنار میزند؛ میبینید ظهور یعنی چه؟ چه اتفاق عظیمی میخواهد بیفتد؟ وقت نور، روز آشکار میشود. فرمود این نهار آن وقتی است که ولایت امیرالمؤمنین که آن موقع باید ظاهر میشد، حالا به دست امام زمان تجلی پیدا میکند و بهشت درست میشود. و حالا اینها توضیح میخواهد که بهشت امیرالمؤمنین چیست، حیات الدنیا فرقش با حیات الآخرة چیست. آنجا به تعبیر قرآن، دار موت است، دار کوری است. خدای متعال در قرآن میفرماید: «هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّور»،[۲۲] «وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ * وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ * وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ».[۲۳]
[در حقیقت] مقایسه دولت امیرالمؤمنین با دولت بنی امیه و سقیفه است، «وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَات»،[۲۴] مرده و زنده یکی نیستند. تفاوتش همین است، که یکجا دارالحیات است، یکجا دارالموت است؛ دارالظلمات است، دار نور است. «وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى» آن خورشید تجلی میکند. مقایسههای قرآن، توضیحاتی که دارد، آدم باید شبها بیدار باشد، اینقدر قرآن بخواند تا صبح، تحمل کند، التماس کند، تا یک خرده قرآن، خدا به آدم اعطا کند، عنایت کند، با چشم قرآن عالم را ببیند. میشود با چشم قرآن دید، میشود [با قرآن] عالم نگاه کرد. با نور قرآن نورانی بشوی، در پرتو قرآن به جهان نگاه کنی، آن وقت میفهمیم چه خبر است. این هم یک آیه، میفرماید شب تاریکی آمد، این صبح روشن عالم به تأخیر افتاد، فجر عالم به تأخیر افتاد.
نوری در ظلمات فتنه
آیه دیگری که این امر را حکایت میکند، آیه ظلمات و نور در قرآن [است]. خب بالاخره وقتی این ظلمات آمد که قرآن در آیه ظلمات از آن بحث میکند، همینطوری که نور در مراتبی تنزل پیدا میکند تا به ما برسد، هدایت الهی، ظلمات هم متراکم میشود در عالم، «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض»،[۲۵] تاریکی روی تاریکی. به اینجا که میرسد، در روایت مفصلی حضرت فرمودند ظلمات، معاویه و فتن بنی امیه [است]، تاریکی روی تاریکی. حالا الان سریال درست کردند، میگویند معاویه مخالفانش مخالفت با امیرالمؤمنین نداشتند، مخالفانش مالک اشتر بودند و محمد بن ابی بکر، اینها هم تندرو بودند. اینها شخصیتهای ایدئولوژیک بودند، معاویه واقعگرا بود، اسلام اموی یعنی اینها. به اسم واقعگرایی همه اسلام را فروخت، چیزی از اسلام باقی نگذاشت، شد «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض». سریال برایش ساختند اتفاقا در همین عربستان هم درست شده، بعد هم مفصل منتشر [کردند]. یک چهرهای از معاویه درست کردند، میگویند حلال مشکلات معاویه بود، او بود که اسلام [را] در اروپا برد و الا امیرالمؤمنین یا یارانش که این کاره نبودند. حالا این توضیح میخواهد، اسلامی آورده [است] به اروپا که نتیجهاش همین امپراطوری مستکبرین امروز است. این ادامه امپراطوری بنی امیه است؛ لذا در روایات ما از روم تأویل شده به بنی امیه، «غُلِبَتِ الرُّوم»[۲۶] یعنی بنی امیه. چه نسبتی با هم دارند؟ اسلامی که برده آنجا اسلام خودشان است، اسلام اموی، [نه] اسلام امیرالمؤمنین. این جغرافیایش ایران است، آن هم جغرافیایش آن طرف عالم است، این اتفاق افتاد.
در این فتنه سنگینی که به پا شد، «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض»، ظلماتی که خود قرآن میفرماید: «إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا» روایت میگوید، مؤمن، در ظلمت فتنه اینها دست خودش را نمیتواند ببیند. دستش را میآورد بیرون، نمیتواند ببیند، تا چه رسد راهش را ببیند، ابدیتش را ببیند، خیر و شرش را بفهمد، خودش را نمیتواند ببیند در ظلمت آنها. امیرالمؤمنین در خطبه شقشقیه وقتی دوره اولی را حکایت میکنند میفرمایند: «أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ»[۲۷] تاریکی چشم ها را کور کرد هوا هم تاریک کرد در این ظلمات سنگین چه باید کرد؟ خدای متعال یک بشارت میدهد: «وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُور»، اگر یک نوری من آنجا قرار دادم، اگر دستتان به آن نور رسید، چراغ دیگری نیست. امام صادق فرمود: «فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ فی یوم القیامة». دیگر تا قیامت هم باید با همین ظلمات بروی، اگر در دنیا دستت نرسید به این نور، در قیامت هم دیگر با بنی امیه باید بروی. جهنمت هم با آنهاست. محشرت هم با آنهاست. این نور چیست؟ حضرت فرمود: «إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَة».[۲۸] آن چراغهایی که در عالم روشن شده که در آن ظلمات مؤمنین را سیر میدهد، «إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِين». این همان صراط مستقیم است. با این نور سیر میکنند تا میرسند به ظهور در این عالم، میرسند به محشر و قیامت. «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَار».[۲۹] امامشان فرمود: «یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ أَئِمَّهْ الْمُؤْمِنِینَ»[۳۰] با این امامی که در این ظلمات راه رفتند، در آنجا هم میروند تا مقامات بهشت. حالا روایاتش مفصل است. پس آن چراغی که خدا قرار داده ائمه از نسل حضرت زهرا است.
حضرت زهرا؛ حلقۀ وصل و لیلة القدر
به تعبیر آن روایت شریف عرض کرد که آقا چرا به مادر شما میگویند زهرا؟ درخشنده، روایات عجیبی دارد، یکیش این است، فرمود وقتی در محراب عبادت میایستاد یک جوری نورانی میشد [که] چشم امیرالمؤمنین خیره او میشد، امیرالمؤمنین خودش نورالله فی ظلمات الارض است، مبهوت امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا میشد. یک روایت دیگر دارد چرا به حضرت زهرا میگویند [زهرا]. امام باقر ارواحنا فداه ظاهراً فرمودند، که یک حادثهای پیش آمد، ملائکه گرفتار ظلمات شدند. ندارد چیست حادثه، فرمود خیلی التجا کردند. خدای متعال نور حضرت زهرا را تنزل داد، تنزل داد، تجلی داد؛ آن ظلمت که رفت، به حدی این نور عظمت داشت، «وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا».[۳۱] همه به سجده در مقابل خدا افتادند، عرض کردند خدایا این چه نوری است؟ تا به حال ما خبر نداشتیم؛ میدانید عالم ملائکه عالم نور است، فرمود: «نُورٌ»،[۳۲] پنج تا خصوصیت، «نُورٌ مِنْ نُورِي أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي وَ خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي» هر کدامش واقعاً یک کتاب است، «أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي؛ أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ اَلْأَنْبِيَاء». آن را از صلب پیغمبری در عالم میآورم که او را بر همه انبیا مقدم میدارم، یک جهت فضیلتش هم حضرت زهرا است. این [را] برای این روایت را خواندم «أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ اَلنُّورِ أَئِمَّة»، انوار ائمه خودم را من از این فاطمه به دنیا [میآورم]، نه جسمشان [بلکه] انوارشان را. «أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ اَلنُّورِ أَئِمَّة» با دو تا خصوصیت: « الذین يَقُومُونَ بِأَمْرِي، يَهْدُونَ إِلَى حَقِّي». فرمان من را در عالم اجرا میکنند. صاحب الامر یعنی این، یعنی «وَ اَلْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اَللَّه».[۳۳] در مقابل ائمه نار که «يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اَللَّه»،[۳۴] فرمان خودشان را جاری میکنند. میتوانند فرمان خدا هم اجرا کنند، پس میزنند. اینها «يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اَللَّه».
آن کسی که این فتنه را خاموش کرد و نگذاشت مردم از نبی اکرم و امیرالمؤمنین جدا بشوند، حضرت زهرا بود. اگر آنها ظلمات هستند، این طرف هم آن چراغی که خدا روشن کرده فرمود: «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاة».[۳۵] مثل نور الهی مثل مشکات است، مثل چراغدان است. فرمود چراغدان، قلب حضرت است، چراغدان حضرت زهرا است، تمام انوار ائمه در او تجلی کردند. «فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَة». در این مشکات که ائمه هستند، چراغهایی است. فرمود مصباح اول امام حسن است، مصباح دوم امام حسین است. « زُجَاجَة» باز خود حضرت است که این نور را محافظت میکند، توضیح میخواهد، آن کسی که در این ابتلائات سنگین، در این فتنهای که پیش آمد، «وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّه»، «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جَهَنَّمَ»، در «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى»، آن کسی که به میدان آمد و صحنه را برگرداند حضرت صدیقه طاهره بود. حلقه وصل ما به نبی اکرم و امیرالمؤمنین است. هر کسی با حضرت راه نرفته، چشمش را بسته، از نبی اکرم جدا شده [است]، از پیغمبر خدا جدا شده [است]. پیغمبر هم اینقدر توضیح داده بود که اینها بفهمند، نفهمیدند دیگر. گفتند یک خانم یک طرف، صحابه پیرمرد هم یک طرف، باشد دیگر، بروید چه اشکال دارد؟ گفت مردی سرش را گذاشته بود از جوب آب میخورد، گفت عقلت کم میشود. گفت عقل چیست؟ گفت بفرمایید. مقایسه میکنی با حضرت زهرا کسی را، همین میشود دیگر. شیطان آن روزی که رجز میخواند میدید ما هستیم و امیرالمؤمنین، صراط مستقیم. گفت مینشینم همینجا کمین میکنم برایتان، امام صادق فرمود شما را کار داشت، شما مؤمنین را، گفت همهشان را از امیرالمؤمنین جدا میکنم، جدا شدند آنوقت در دام خود من هستند. همه راهها بنبست است، در بنبست یقهشان را میگیرم، این صراط باز است.
آن روزی که گفت همه را از امیرالمؤمنین جدا میکنم حضرت زهرا را ندیده بود؛ اگر دیده بود نمیگفت. آن کسی که آمد به میدان شیطان آنجا حضرت زهرا بود. آمد صحنه را برگرداند. وقتی آمدند در هجوم آخر، پر کرده بودند کوچههای بنی هاشم را از سفلة الاعراب و بقای الاحزاب، تهماندههای احزاب سیاسی و بادیهنشینهای کمخرد، کمفهم. قبیله بنی اسلم را آورده بودند، پر کرده بودند کوچهها را، یکی دو تا نبودند، میخواستند کار را تمام کنند. حضرت زهرا آمد پشت د،. گفت شما چرا آمدی؟ مگر حضرت امیر خانه نیست؟ فرمود تو که سر برداری، من فقط حریف [تو] هستم. من میتوانم امیرالمؤمنین و ولایتش را حفظ کنم. آنجا اگر صد تا سلمان هم میرفتند حل نمیشد، زیر دست و پا لهشان میکردند. لذا حضرت به آنها فرمود شما سکوت کنید، آماده، سرها تراشیده و فرمودند شما حرف نزنید، فقط فاطمه زهرا. و رفته کار را هم تمام کرده [است]. «باش تا صبح دولتش بدمد». فجر که ظهور امام زمان است از بستر لیلة القدر میگذرد. لیلة القدر حضرت زهرا است، سوره قدر، من فقط اشاره کردم، کتاب در او نازل شده، ائمه در او نازل شدند، فجر عالم از مسیر لیلة القدر میگذرد. «اَللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ اَلْقَدْرُ اَللَّه».[۳۶] «إِنَّا أَنْزَلْنَاه»،[۳۷] نسب ما در سوره قدر است، یعنی این. لیلة القدر فاطمه زهرا است. فرمود نسب ما را خدا در سوره قدر گفته [است]. «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْر». ما این کتاب با عظمت را در لیلة القدر نازل کردیم. صحبت دیگر از کتاب نیست. چه میدانی لیلة القدر چیست؟ این نسبتی با ائمه دارد، نسبتی با فجر عالم دارد، «سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر». ظهور عالم از بستر نور حضرت زهرا است و تقدیری که در عالم در وجود حضرت زهرا میشود، لیلة القدر است. دارد تقدیر ولایت در این لیله میشود، تقدیر کتاب میشود، به تدریج این کتاب و ولایت در این ظرف جاری میشود تا برسد به صبح فجر، «حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر».
ظهور مزد حضرت زهرا است، مزد پایداری و استقامت و صبر حضرت زهرا است. انوار ائمه را از او جاری کرده، خدای متعال قبل از امت، قبل از خلقت، امتحانها را ازش گرفته، امتحان باب و احراق و پشت در ایستادن و یتیم گذاشتن بچهها و غربت. اینها که اصلاً امتحان نیست، ما چه میفهمیم او چه میکرد با کائنات؟ ما فهم خودمان را میگوییم. امتحان عاشورا امتحان حضرت زهرا است بیعتش را از حضرت زهرا گرفتند قبل از تولد امام حسین، قبل از اعطا آن حضرت. گفتند میخواهید این فرزند [را] با این بلا به شما بدهیم؟ نمیخواهید نمیدهیم. صاحب اختیاری، حضرت اینقدر با خدا رفت و برگشت کرد، خدا فرمود من نه تا امام و امام زمان را در نسلش میگذارم. فرمود خوب است. یعنی امام زمان مزد عاشورا است، مزد حضرت زهرا است. پیغمبر خدا وقتی در خواب دید بنی تیم و بنی عدی و بنی امیه رفتن بر منبر حضرت بالا و دارند مردم [را] از منبر حضرت به قهقرا برمیگردانند. حضرت همه را آورده [بود] رو به خدا، اینها برمیگردانند رو به دنیا. آورده رو به بهشت، برمیگردانند رو به جهنم. آورده رو به توحید، برمیگردانند به شرک و کفر، نفاق. وقتی خواب دید نگران بود، جبرئیل آمد عرض کرد آقا من نمیفهمم این را. رفت از عالم بالا آیاتی آورد که سوره قدر بود «إِنَّا أَنْزَلْنَاه»، ما به شما حضرت زهرا [را] دادیم. یک دولتی به اینها میدهیم جمع میشود. ولو دولت آنها هزار ماه طول بکشد «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر». به بنی امیه، به بنی عباس، به بنی تیم، به بنی عدی، به مستکبرین عالم تا امروز و فردا یک امکاناتی میدهیم، ولی ما به تو لیلة القدر دادیم. چه ربطی دارد فاطمه زهرا؟ از دل او نور کتاب و ائمه تقدیر میشود، میرسد به فجر عالم، ظهور و قیامت به پا میشود. چه ربطی دارد به دولت بنی امیه؟ اگر آدم با چشم قرآن عالم را ببیند میتواند صبوری کند، میتواند پایدار بایستد و الا نمیتواند تحمل کند.
ابلیس آن روزی که رجز میخواند [که] سر راه امیرالمؤمنین مینشینم، راه تو هم این یک راه است، این راه را بستم بقیه در بیراهه هستند، وادی ضلال و تیه است، سرگردانی است. میبرم همه را در تیه و سرگردانی، آخرش هم همه را شکار میکنم. آن روز حضرت زهرا را نمیدید، که این نور با عظمت الهی، شایدم باورش نمیآمد که آقا بیاید در عالم دنیا، آشنا که نبود واقعاً، بعید [است] در آن عالم حضرت زهرا را دیده باشد چون آنها جز عالین بودند، دستش نمیرسید به آنجا. باورش نمیآمد یک حقیقت با عظمتی [را]، و ندیده بود، بیاید در عالم مسیر را برگرداند. لذا حلقه وصل ما طبق آن زیارت کوتاه، حضرت زهرا هستند «إِذْ كُنَّا مُصَدِّقِينَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنَا بِتَصْدِيقِنَا»،[۳۸] ما شما را تصدیق میکنیم. ما که نمیفهمیم دعوا بر سر چه بوده، ما این دور وایستادیم میبینیم شما دارید با یک عدهای دعوا میکنید، ما میگوییم شما راست میگویید. ما چه میفهمیم باطن نزاع کجاست؟ ولی ما شما را تصدیق میکنیم؛ میگوییم هرچه بگویی تو درست میگویی. آن طرف همه صحابه هم بایستند آنها جهنمیاند، تو بهشتی هستی، اگر مقابل تو ایستادند جهنمیاند. حالا تقاضا میکنیم، حالا که ما اینقدر شما را تصدیق میکنیم به اندازه توان خودمان، ما نمیفهمیم اینقدر. شما ما را ملحق کنید به نبی اکرم و امیرالمؤمنین تا ما به خودمان بشارت بدهیم بگوییم حضرت زهرا ما را تطهیر کرد. از سقیفه نجات داد، از بنی امیه نجات داد، از جهنم و ظلمات و گناه نجات داد، برد در دامن امیرالمؤمنین؛ این کار حضرت زهرا است، ولی خیلی بلا سنگین بود هم بر خودش، هم بر امیرالمؤمنین، هم بر همه اهل بیت علیهم السلام، حضرت برای نجات ما این کار را کرد.
پاورقیها
. سوره سبأ، آیه۲۰.
. «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ سوره ص،آیه۸۲.
. سوره ص، آیه۸۳.
. «فَلَعَمْرِي لَقَدْ فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ اَلْوَعِيدِ وَ أَغْرَقَ إِلَيْكُمْ بِالنَّزْعِ اَلشَّدِيدِ وَ رَمَاكُمْ مِنْ مَكَانٍ قَرِيب…»؛ نهج البلاغه، خطبه۱۹۲.
. «قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ»؛ سوره اعراف، آیه۱۶.
. سوره یس، آیه۶۱.
.«ِنَّ اَللَّهَ ضَرَبَ مَثَلَ مَنْ حَادَ عَنْ وَلاَيَةِ عَلِيٍّ كَمَنْ يَمْشِي عَلَى وَجْهِهِ لاَ يَهْتَدِي لِأَمْرِهِ وَ جَعَلَ مَنْ تَبِعَهُ سَوِيّاً عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ وَ اَلصِّرَاطُ اَلْمُسْتَقِيمُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِين…»؛ الکافی، ج۱، ص۴۳۲.
. «مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلصِّرَاطِ فَقَالَ هُوَ اَلطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي اَلدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي اَلْآخِرَةِ وَ أَمَّا اَلصِّرَاطُ اَلَّذِي فِي اَلدُّنْيَا فَهُوَ اَلْإِمَامُ اَلْمُفْتَرَضُ اَلطَّاعَةِ مَنْ عَرَفَهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اِقْتَدَى بِهُدَاهُ مَرَّ عَلَى اَلصِّرَاطِ اَلَّذِي هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ فِي اَلْآخِرَةِ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ فِي اَلدُّنْيَا زَلَّتْ قَدَمُهُ عَنِ اَلصِّرَاطِ فِي اَلْآخِرَةِ فَتَرَدَّى فِي نَارِ جَهَنَّمَ»؛ معاني الأخبار، ج۱، ص۳۲.
. «قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِين»؛ سوره اعراف، آیه۲۴.
.«الدَّهْرُ انْزَلَنِی ثُمَّ انْزَلَنِی، ثم انْزَلَنِی حَتَّى یُقال معاویة وَ عَلى؟»؛ حدیقة الشیعه، ج۱، ص.۲۰۸.
. « لِلشُّورَى مَتَى اِعْتَرَضَ اَلرَّيْبُ فِيَّ مَعَ اَلْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ اَلنَّظَائِرِ لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا…»؛ نج البلاغه، خطبه۳.
. «…أَمَا وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَوْ لاَ حُضُورُ اَلْحَاضِرِ، وَ قِيَامُ اَلْحُجَّةِ بِوُجُودِ اَلنَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ عَلَى اَلْعُلَمَاءِ أَلاَّ يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز…»؛ نج البلاغه، خطبه۳.
. «َ اَللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ اَلْأَقَالِيمَ اَلسَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اَللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا .مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لاَ تَبْقَى نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ اَلْعَقْلِ وَ قُبْحِ اَلزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِينُ»؛ نهج البلاغه،خطبه۲۲۴.
. «كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا يَرْجُو اَلْأَمْرَ لَهُ وَ يَعْطِفُهُ عَلَيْهِ دُونَ صَاحِبِهِ لاَ يَمُتَّانِ إِلَى اَللَّهِ بِحَبْلٍ وَ لاَ يَمُدَّانِ إِلَيْهِ بِسَبَبٍ . كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَامِلُ ضَبٍّ لِصَاحِبِهِ وَ عَمَّا قَلِيلٍ يُكْشَفُ قِنَاعُهُ بِهِ! وَ اَللَّهِ لَئِنْ أَصَابُوا اَلَّذِي يُرِيدُونَ لَيَنْتَزِعَنَّ هَذَا نَفْسَ هَذَا وَ لَيَأْتِيَنَّ هَذَا عَلَى هَذَا قَدْ قَامَتِ اَلْفِئَةُ اَلْبَاغِيَةُ فَأَيْنَ اَلْمُحْتَسِبُونَ ! فَقَدْ سُنَّتْ لَهُمُ اَلسُّنَنُ وَ قُدِّمَ لَهُمُ اَلْخَبَرُ وَ لِكُلِّ ضَلَّةٍ عِلَّةٌ وَ لِكُلِّ نَاكِثٍ شُبْهَةٌ وَ اَللَّهِ لاَ أَكُونُ كَمُسْتَمِعِ اَللَّدْمِ يَسْمَعُ اَلنَّاعِيَ وَ يَحْضُرُ اَلْبَاكِيَ ثُمَّ لاَ يَعْتَبِر»؛ نهج البلاغه، خطبه۱۴۸.
. «يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا، إِلَيْكِ عَنِّي؛ أَ بِي تَعَرَّضْتِ؟ أَمْ إِلَيَّ [تَشَوَّفْتِ] تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِينُكِ؛ هَيْهَاتَ، غُرِّي غَيْرِي»؛ نهج البلاغه، حکمت ۷۷
. «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِين»؛ سوره مائده،آیه۶۷.
. «اَلْبُخَارِيُّ وَ مُسْلِمٌ فِي خَبَرٍ: أَنَّهُ قَالَ عُمَرُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ اَلْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ اَلْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اَللَّهِ فَاخْتَلَفَ أَهْلُ ذَاكَ اَلْبَيْتِ وَ اِخْتَصَمُوا مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اَللَّهِ كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ اَلْقَوْلُ مَا قَالَ عُمَرُ فَلَمَّا كَثُرَ اَلْلَغَطُ وَ اَلاِخْتِلاَفُ عِنْدَ اَلنَّبِيِّ فَقَالَ قُومُوا فَكَانَ اِبْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ إِنَّ اَلرَّزِيَّةَ كَّلَّ اَلرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ بَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ اَلْكِتَابَ مِنِ اِخْتِلاَفِهِمْ وَ لَغَطِهِم»؛ المناقب، ج۱، ص۲۳۶
. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا»؛ سوره نساء، آیه۶۰.
. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَار * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَار»؛ سوره ابراهیم، آیه۲۸-۲۹.
. «قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِين»؛ سوره اعراف، ایات۱۶-۱۷.
. سوره لیل، آیات ۱ـ۲.
. «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»؛سوره رعد، آیه۱۶.
. سوره فاطر، آیات۱۹-۲۱.
. «وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»؛ سوره فاطر، آیه۲۲.
. «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ»؛ سوره نور، آیه۴۰.
. سوره روم، آیه۲.
. نهج البلاغه، خطبه شقشقیه.
. «اَلْمُؤْمِنُ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِم:«لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اَللّهُ لَهُ نُوراً» إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ: «فَما لَهُ مِنْ نُورٍ» إِمَامٍ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ…»؛ الکافی، ج۱، ص۱۹۵.
. «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»؛سوره حدید، آیه۱۲.
. «صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ اَلْهَمْدَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَئِمَّةُ اَلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ تَسْعَى بَيْنَ يَدَيِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ بِأَيْمَانِهِمْ حَتَّى يُنْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ»؛ الکافی، ج۱، ص۱۹۵.
. «وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ»؛ سوره یوسف، ایه۱۰۰.
. «جَابِر عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّه (ع) فِي حَدِيثٍ: إِنَّ اَللَّهَ أَوْحَى إِلَى اَلْمَلاَئِكَةِ لَمَّا رَأَوْا نُورَ فَاطِمَةَ هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي وَ خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي؛ أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ اَلْأَنْبِيَاءِ، وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ اَلنُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي، يَهْدُونَ إِلَى حَقِّي؛ وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِي فِي أَرْضِي بَعْدَ اِنْقِضَاءِ وَحْيِی»؛ إثبات الهداة، ج۲، ص۱۱۶.
. زیارت جامعه کبیره
. «طَلْحَةَ بْنِ زَيْد عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ: اَلْأَئِمَّةُ فِي كِتَابِ اَللَّهِ إِمَامَانِ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» اَ بِأَمْرِ اَلنَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اَللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اَللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ وَ قَالَ« وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى اَلنّار» يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اَللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اَللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلاَفاً لِمَا فِي كِتَابِ اَللَّه»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۳۲.
. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيم»؛ سوره نور، آیه۳۵.
. « مُحَمَّدُ بْنُ اَلْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ: إِنّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ اَللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ اَلْقَدْرُ اَللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ اَلْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ اَلْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا»؛ بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۶۵.
. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ * سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر»؛ سوره قدر، آیات۱-۵.
. مفاتیح الجنان، زیارت حضرت فاطمه(س) در روز یکشنبه.