امتحانات دشوارِ پیشِروی وادی ایمان (سورۀ عنکبوت، آیۀ ۲)
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۴ است که در هیئت ثارالله زنجان در حسینیۀ اعظم زنجان به مناسبت ایام فاطمیه برگزار شده است.
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا لتراب مقدمه الفدا و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین».
«اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً»
«اَللهُم انصُرهُ نَصراً عَزيزاً وَ افتَح لَهُ فَتحاً يَسيراًو وَاجْعَلْ له مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا».
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ».[۱]
خدا را شاکر هستم، به خاطر توفیق در این جلسه نورانی و امیدوارم از برکت نفس شما و محبتی که شما به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها دارید، محبت حضرت شما را جمع کرده اینجا، و در این خانه امام حسین جمع شدیم، انشاءالله به برکت نفس شما، دعای شما، امثال بنده هم بهرهمند بشویم، متنعم بشویم. خدا انشاءالله این توفیق را همیشه برای خودتان و نسلتان حفظ کند که پروانههای شمع وجود سیدالشهدا باشید، پروانههای اهل بیت باشید.
این را هم عرض بکنم، اگر تا قیامت سر به سجده بگذارید، خدا را شکر کنید به خاطر اینکه در این دنیای پر شر و شور و پر از فتنهای که مستکبرین درست کردند، همه را متوجه دنیا کردند، شما دلتان متوجه اهل بیت است و در این محافل حضور پیدا میکنید، اگر تا قیامت خدا را شکر کنید، قدردانی از این نعمت نشده است.
ابتلائات وادی ایمان
یک نکاتی را از سوره مبارکه عنکبوت خدمتتان عرض میکنم. این سوره عمدتاً راجع به امتحانهایی است که آحاد افراد، مؤمنین و امت، قبل از ظهور امام زمان میشوند. درباره امتحاناتی است، که پیش روی وادی ایمان وجود دارد. اگر کسی گفت من مؤمنم و حقیقتاً خواست مؤمن بماند، امتحانات سختی بر سر راه است. اینها ابتلائات وادی عشق است، ابتلائات وادی ایمان است، ابتلائات وادی محبت خداست. در این سوره از این امتحانها بحث شده و بعد بشارتهایی داده شده به آنهایی که میایستند پای این امتحانها و سربلند از این امتحانها بیرون میآیند. انشاءالله چند نکتهاش را خدمتتان تقدیم میکنم.
فضیلت سوره عنکبوت
اولاً این سوره از آن سورههایی است که در شب بیست و سوم ماه رمضان که شب قدر است، مستحب است دو تا سوره خوانده بشود. یکی این سوره است، یکی سوره روم. از امام صادق علیه السلام ارواحنا فداه، مرحوم صدوق در ثواب الاعمال نقل کردند، که حضرت فرمود: اگر کسی شب بیست و سوم ماه رمضان این دو تا سوره را بخواند، _شب قدر است، شبی که دارد تقدیرات عالم رقم میخورد و برنامه یکساله ما مقرر میشود_، قطعاً بهشتی خواهد بود، «والله» قسم خوردند. بعد فرمودند استثنا هم نمیکنم و یقین هم دارم این درست است؛ بعد فرمودند این دو تا سوره در نزد خدا موقعیت خاصی دارد.
حالا غیر از اینکه این سور را ما میخوانیم و به خصوص در روایات دیدید اگر جوان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و پوستش آمیخته میشود. ما میتوانیم، میشود انسان نورانی به نور قرآن بشود. اگر نور قرآن در وجود انسان نازل شد، انسان با قرآن عالم را میبیند. فهمش از عالم میشود فهم قرآنی. به هر طرف نگاه میکند، آیات خدا میبیند. ولی اگر با نور قرآن نگاه نکنید به عالم، هرچه نگاه میکنید، حجاب است. دیدید آدم میگوید خب این زمین است، این آسمان است، این نظام کیهانی است، این منم، این رفیقم است، این دوستم است، این پول خردهای توی جیبم است. خدا کجاست؟ آدم تا وقتی با چشم خودش به عالم نگاه میکند، اینجوری است. اگر نورانی شدید به نور قرآن، به هر طرف نگاه میکنید، آیات خدا میبینید. اگر انسان نورانی نشد به نور قرآن، در مقابل اولین گردنههایی که پیش روی وادی ایمان است، زمینگیر میشود. اگر با هدایت قرآن به عالم نگاه کند، در دل سختترین امتحانات مثل زهیر و بریر و حبیب و حر و سربلند بیرون میآید.
انسان میتواند نورانی به نور قرآن بشود، با این کتاب الهی، کتابی که خدای متعال به پیغمبر گرامی میفرماید: «كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ»،[۲] کتاب با عظمتی است. ما این کتاب را از محضر خودمان، از عالم بالا به شما نازل کردیم، که شما «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»، با این کتاب مردم را از تاریکیها به سمت نور ببرید. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»[۳] قلوب مردم را نورانی کنید، فکرشان را نورانی کنید، چشم و گوش و زبان و دست و جوارحشان نورانی بشود. انسان میتواند همه قوایش نورانی به نور قرآن بشود.
در روایت دارد اگر جوانی قرآن بخواند، قرآن با گوشت و پوستش آمیخته میشود، یعنی دیگر خیلی لطیف است؛ جسمش نورانی به نور قرآن میشود. در جوانی هنوز رد پای دیگران نیامده در وجود آدم. انسان اگر با قرآن مأنوس شد، قرآن در وجود انسان جا پیدا میکند. وقتی دیگران آمدند اشغال کردند، قلب انسان و چشم و گوش و زبان را، دیگر جایی نیست برای قرآن.
محاسبه غلط مردم درباره امتحانات الهی
این سورهای که تقدیم کردم، سوره فوقالعادهای است. شروعش این است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ، الم»، حالا تفسیر بسم الله بماند، خودش یک بحثی است. «الم»، هم جزو حروف مقطعه قرآن است، جزو رموز است، رمزهایی بین خدای متعال و پیغمبر و معصومین است، آن هم بماند. میفرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ» از اینجا شروع میشود، قرآن گاهی به ما هشدار میدهد، میگوید دچار محاسبه غلط نشوید؛ مواظب باشید خطا نکنید، این محاسبه غلط شما را به اقدام غلط میکشاند. عملتان خطا میشود. محاسبهتان را تصحیح کنید. یکی از خطای در محاسبه اینجاست. «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ »، مردم یک محاسبه غلطی کردند، اینجوری محاسبه میکنند، خیال میکنند، وقتی گفتند مؤمنیم، ایمان آوردیم، ازشان قبول میشود. آنها را در درون فتنهها و کورهها و امتحانهای سخت نمیبریم، اینجوری نیست. این محاسبه محاسبه خطایی است، وادی ایمان وادی فتنه است، وادی ابتلا، وادی امتحان است. کسی که ادعای عشق و محبت خدا میکند، میبرندش توی کورهها، آنجا باید اثبات بکند که محبت دارد. کسی که ادعای ولایت امیرالمؤمنین میکند، در دل امتحانها میبرند.
در روایت دیدید، فرمود: «امر ما، ولایت ما، صعب مستصعبه»[۴]؛ هم دشوار است، هم اگر فرمان ما را قبول کردید، تکالیف دشواری روی دوشتان میآید. «لاَ يَحْتَمِلُهُ» ولایت ما را، محبت ما را، سرپرستی ما را تحمل نمیکند، الا انبیا مرسلینشان، ملائک مقرب، که بعضی گفتند یعنی آنهایی که شهود تام دارند، میبینند؛ پرده رفته کنار از جلو چشمشان «مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»؛ بندهای که خدا قلبش را برای ایمان مورد ریاضت قرار داده است.
آدم یک موقعی ورزش میکند، اندامش قوی بشود. یک ورزشی میکنید، قوای باطنیتان قوی بشود. خدای متعال یک موقعی قلب را ریاضت میدهد، امتحان قلب است؛ امتحان قلب با امتحان چشم و گوش و زبان فرق میکند. اینها جزئی است، آن خیلی امتحان مهمی است. قلب را امتحان میکند، ببیند آدم تسلیم خدا هست یا تسلیم خدا نیست. در این دل غیر خدا رد پایی دارد یا ندارد؟ اینقدر این قلب را ریاضت میدهد، تا مؤمن آرام آرام هرچه غیر خداست را، رها میکند. قلبش خالص برای خدا میشود، خالص برای امیرالمؤمنین میشود. این قلب است که میتواند با امیرالمؤمنین در عالم سیر کند، سلوک کند، راه برود.
قرآن میفرماید، این محاسبه غلطی است که مردم میکنند، که وادی ایمان وادیای است که با حرف درست میشود، وادی امتحانها و فتنههای سخت است، میفرماید این سنت ماست؛ امتهای گذشته هم اینجوری بودند، «وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِ»،[۵] قبلیها هم اینجوری بوده. ما آنها را بردیم در کورهها، امتحانشان کردیم. چرا؟ «فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ»، این ادعای محبت، این عهدی که با خدا بسته، آیا صادق در عهدش است یا دروغ میگوید؟ کجا معلوم میشود؟ در فتنه، در امتحان سخت.
خیلیها به امام حسین نامه نوشتند آقا بیایید کربلا ما هستیم، نهرها جاری است، باغها در اختیار شماست. آنهایی که ته امتحان ماندند، عاشق امام حسین بودند. شب عاشورا حضرت فرمود: بیعتم را برداشتم پاشید بروید، چند نفر تهش ماندند؟ مشهور میگوید ۷۲ نفر. حالا اگر بنا بود همان روز اول همه در این امتحان بگویند قبول، همه مؤمنید، واقعاً اینهایی که به امام حسین نامه نوشته بودند یا نیامدند یا اگر آمدند، دیر آمدند یا اگر آمدند جلو مقابل حضرت در کربلا ایستادند. اینها در قیامت باید با امام حسین محشور بشوند؟ میشود؟ یا اگر کسی ادعای محبت امام حسین میکند، ادعای ایمان میکند، باید پای امتحان بایستد. هرچی هم مقربتر بشوید، یک امتی هرچی بیشتر به خدای متعال نزدیک بشود، امتحاناتش سختتر میشود. این را بدانید امتحان علامت رشد است، هم وسیله رشد انسان است. اگر ابتلا نباشد ما رشد نمیکنیم، اندازه امتحان، نشان ظرفیت آدم است. خدای متعال بار سنگینتر از [تحمل] انسان روی دوش انسان نمیگذارد. یک امتی، یک جامعهای اگر دیدید امتحانات الهیشان سختتر میشود، بدانید دارند رشد میکنند، بدانید دارند بزرگ میشوند. خدای متعال یک بار بزرگتری میآورد رو دوششان؛ از عهده این امتحان هم بربیایند، این بار برایشان سبک میشود، باز بار بعدی میآید، رشد اصلاً اینجوری واقع میشود.
امتهای گذشته هم همینطور بودند، انبیا می آمدند، دعوت میکردند، یک عدهای دورشان جمع میشدند. خدا وادی امتحان درست میکرد، به تدریج پراکنده میشدند، خالصها میماندند. آنها میتوانند با این پیغمبر سیر کنند و الا نمیتوانند سیر کنند. این پیغمبر هم معطل خودشان میکنند، یک عدهای را قرآن میفرماید، این پیغمبری که پیغمبر محبت است، یکایک ما را از فرزند خودش دوست دارد، جا میگذارد میرود، چون حاضر نیستند راه بیفتند. مخلف میشوند، مخلفون به تعبیر قرآن.
وادی ایمان و وادی اسلام
بر سر وادی ایمان امتحانات سنگینی است. دو عالم، به تعبیر روایات دو وادی، من دو تایش را میگویم _بیشتر از دو عالم_ با نبی اکرم گشوده شده، یکی وادی اسلام است، یکی وادی ایمان. وادی اسلام، وادی وسیعی است، در روایت ما تشبیه شده به مسجدالحرام و کعبه. کعبه غیر مسجدالحرام است، دو تا وادی است. وادی اسلام اگر کسی شهادتین گفت، اگر همین دستورات ظاهری را عمل کرد، انکار نکرد، میشود مسلمان. یک نمازی میخواند، روزهای میگیرد، شهادتین هم میگوید. خدا و رسول را هم انکار نمیکند؛ این مسلمان است، احکام اسلام دارد. میتوانید با او خرید و فروش کنید، پاک است، میتواند با مسلمان ازدواج کند، از مسلمان ارث میبرد، این یک احکامی دارد، ولی وادی ایمان اینطوری نیست.
یک عالم دیگری نبی اکرم گشودند، میخواهند امت را ببرند در آن عالم، آن عالم ایمان است، عالم محبت است، عالم عشق به خداست. عالم ولایتالله است میخواهند تحت ولایت خدا قرار بگیرند. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»،[۶] میخواهند سیرشان به سمت خدای متعال باشد. این وادی ایمان با حرف درست نمیشود، این التزام قلبی میخواهد، استحکام قلب میخواهد، این با امتحانها و ابتلاءهای سنگین درست میشود.
این آیهای که خواندم، شأن اول سوره عنکبوت شأن نزولش این است، روایت متعدد داریم که امیرالمؤمنین هنوز از دفن رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فارغ نشده بودند، داشتند قبر را تسطیح میکردند، صاف میکردند، برای حضرت خبر آوردند که آقا شما اینجا نشستید مشغول تجهیز حضرت هستید، آنها رفتند در سقیفه کار را تمام کردند. با یک نفر دیگر بیعت کردند، کار تمام شد. حضرت این آیه را خواندند: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ»، وادی ولایت امیرالمؤمنین وادی امتحانات سخت است. خیال میکنند گفتند ما مؤمنیم، خدا ازشان قبول میکند، اینجوری نیست. امتحانهای سختی در پیش روی این امت است تا برسند به وادی ایمان.
وادی ایمان عصر ظهور است، آنجا عالم میشود عالم ایمان. هر چه کسی در آن عالم است، مؤمن میشود. محبت خدا میآید، محبت اولیای خدا میآید، محبت امام زمان میآید، با امامشان راه میروند. ولی قبل از اینکه به آنجا برسید، یک امتحانات سختی است. در روایت است ببینید متعدد روایاتش که به امیرالمؤمنین وجود مقدس نبی اکرم عرض کردند که من از خدا حاجات را در باب شما خواستم همه مستجاب شد، ولی یک چیزی هم خواستم که خدایا بعد از من امت دور امیرالمؤمنین جمع بشوند، متفرق نشوند، خدا فرمود این نمیشود، این امتحان میخواهد. نه اینکه دعای پیغمبر مستجاب نیست. پیغمبر کأنه میخواستند بگویند بارش را بگذار روی دوش من. میدانید امتحاناتی که انبیا پس میدهند بار ما را میکشند، امام حسین بار ما را میکشد. این روایت را همه شما شنیدید. بعد از ظهر عاشورا نصرت الهی بر کربلا مشرف شد، پیروزی مشرف شد، نازل شد. خدا فرمود حسین جان، حضرت دست به قبضه شمشیر برده بودند، از حرم خودشان دفاع میکردند، دشمن را پراکنده کردند، ۳۰ هزار لشکر فرار کردند به سمت کوفه؛ میخواهید الان پیروزتان کنیم، هرچی هم صبح تا حالا دادید بهتان برمیگردانیم، از مقام خودتان هیچی کم نمیشود. ولی شما یک قراری بسته بودید که بروید تو راه خدا در گودی قتلگاه، مؤمنین راهشان را در عالم پیدا کنند، جهنمی نشوند. حضرت عرضه داشت ما سر عهدمان هستیم، دست از حمله برداشتند که صحنه برگشت، دور حضرت جمع شدند و اتفاقات بعدی…
زیارت اربعین را همه شما خواندید: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ»[۷] خونش را تو راه خدا داد که چه؟ امام با خدا معامله میکند. این معامله را کرد که چی؟ «لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ»، بندگان تو را از دست شیطان بگیرد، بیرون بیاورد. استنقاذ، یعنی دیگری او را گرفته شما مصادرهاش میکنید. «لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ»، ابتلائات انبیا اینجوری است. حضرت کأنه گفتند بار را بگذار رو دوش من، من امتحان بدهم که اینها نجات پیدا کنند.
در باب نص بر حضرت موسی بن جعفر در کتاب کافی ببینید، روایاتی که امام موسی بن جعفر را به عنوان امام هفتم معرفی میکند آنجا یک مطلبی دارد، بنا شد عذاب بر شیعیان نازل بشود به خاطر یک خطاهایی که در زمان حضرت موسی بن جعفر کرده بودند، یک کوتاهیهایی کرده بودند. حضرت فرمودند: مخیر شدم که بار را یا من بردارم یا آنها مبتلا باشند. « فَوَقَيْتُهُمْ وَ اَللَّهِ بِنَفْسِي»، [۸]خودم را سپر آنها قرار دادم. این ابتلاء حضرت موسی بن جعفر که آن زندانی، زندانهای سخت برای این بود که از ما برداشته بشود، از دوستان برداشته بشود.
پس کأنه حضرت نبی اکرم به خدا عرضه میداشت بارش را بگذار رو دوش من، این امت را دور امیرالمؤمنین جمع کن. خدای متعال کانه فرمود شما این بار را برندار، بگذار خودشان بردارند. خودشان باید امتحان بدهند. کسی که ادعا میکند من مؤمنم، ادعا میکند من قبول دارم خدا و رسول خدا و قلبم مؤمن است، ایمان جایش قلب است، ایمان محبت است، به حضرت عرض کرد آیا حب از ایمان است؟ فرمود: «هل الایمان الا الحب و البغض؟»،[۹] ایمان چیزی جز حب و بغض نیست. این حب و بغض باید بیاید در چشم و گوش و زبان انسان، عمل انسان را بسازد. ما همه کارهایمان به خاطر حب و بغضمان است دیگر. اگر خدا را دوست داشته باشیم، دشمنان خدا را دشمن داشته باشیم، یک کار میکنیم؛ اگر دشمنهای خدا را دوست داشته باشیم، خدا را دشمن بداریم، یک کار دیگری میکنیم؛ ایمان همین است.
محبت امیرالمؤمنین وادی ابتلا/اطاعت و تبعیت محض از امام
محبت امیرالمؤمنین، ولایت امیرالمؤمنین امتحان میخواهد. وادی عشق است، وادی محبت است. کسانی موفق میشوند که یک قلب عاشق مبتلا دارند، «عَبْدٌ مُؤْمِنٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ». امتی با امیرالمؤمنین میتواند در وادی توحید سیر کند و به قلهها برسد که امتحان پس بدهد. در امتحانها ساخته میشود، در کوره امتحان محبت انسان، عشق انسان خالص میشود. خدای متعال میفرماید ما جنگ احد را درست کردیم، خیلی جنگ سختی بود دیگر، « وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ»[۱۰] میخواستیم دلهایتان را مبتلا کنیم، دلها صاف بشود، مؤمنین خالص بشوند، پاک بشوند، عیوبشان رفع بشود. «وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ»، آن چیزی که در قلبتان بود داشتیم خالص میکردیم.، پس ببینید بر سر راه ایمان امتحانات سختی است.
وادی عشق است، وادی ایمان است، امتحانهای وادی ایمان چیست؟ خدای متعال در سوره مبارکه نساء است، آنجا میفرماید که: «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ »[۱۱] پیغمبر ما، اینها مؤمن نمیشوند «حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُ»، در مشاجرات تو را حَکَم قرار بدهند. آنجایی که همه همدلیم که همدلیم، آنجایی که با هم اختلاف میکنیم، تو را حَکَم قرار بدهند. هر حکمی کردی در دلشان بپذیرند، در دلشان اضطراب پیدا نشود؛ «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ»، در دلشان احساس دلتنگی نکنند که این چه حکمی بود حضرت کرد؟ «وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» تسلیم محض در باشند، قلبشان تسلیم بشود. این امتحان قلب است، آدم ممکن است در عمل هم ادعا کند، عملاً بایستد ولی قلبش وقتی یک حکمی پیغمبر خدا میکند قبول ندارد.
شأن نزول این آیه میدانید چیست؟ در شأن نزولش گفتند که زبیر با یک کسی سر حق آبه با هم اختلاف داشتند که چه کسی اول زمین خودش را آب بدهد، این آبی که از نهر میآید، اول من آب بدهم یا شما؟ آمدند به حضرت رجوع کردند، طبق قواعد حق با زبیر بود، زبیر رابطه خویشی با حضرت دارند دیگر؛ حضرت به نفع او حکم کردند، گفتند اول زبیر آب بدهد بعد شما. وقتی رفت بیرون گفت به نفع قوم و خویششان حکم کرده. خدای متعال همه بهشت و جهنم را داده دست این پیغمبر، قاسم الجنه و النار این پیغمبر، امیرالمؤمنین است، «علی قاسم الجنة و النار». حضرت ابوالقاسم است، آن کسی که همه بهشت و جهنم دستش است، فرزند معنوی نبی اکرم است، ابوالقاسم یعنی همین دیگر. ابوالقاسم یعنی ظاهرش کنیه است، باطنش این است یعنی پدر امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین هم قاسم الجنه و النارند. خدا بهشت و جهنم را دست این آقا داده، این آقا سر تقسیم آب با پیغمبر خدا دعوا میکند.
یک روایتی ذیل جنگ حنین است، میدانید جنگ حنین بعد از فتح مکه است. مسلمانها پیروز شدند، غنائم مفصلی هم به دست آوردند. منتها چون بعد از فتح مکه بود، کفار قریش هم به ظاهر مسلمان شدند دیگر، خیلیهایشان هم منافق بودند. ولی در این جنگ دو سه هزار نفرشان به فرماندهی ابوسفیان آمدند که رئیس المنافقین است، شرکت کردند. بعد از اینکه جنگ پیروز شد، حضرت غنائم و تقریباً همهاش را دادند به قریش، این دو، سه، هزار نفر تازه مسلمان. چیزی نصیب مهاجرین و انصاری که در مدینه بودند نشد. انصار که اهل مدینه بودند و پیغمبر را کمک کرده بودند و در جنگهای گذشته کنار حضرت بودند، همه جوره پیغمبر را حمایت کرده بودند، آمدند پیش رئیسشان، سعد بن عباده، گفتند این چه تقسیمی است پیغمبر خدا کرده؟ قریش تازه مسلمان شدند، قریش قوم و خویش حضرت بودند، _حضرت از قبیله قریشاند دیگر_ این چه تقسیمی است حضرت کرده؟ هرچی غنیمت بود، به قوم و خویش خود داد، ما را محروم کرد. یادش رفت از ماهایی که سالها به حضرت خدمت کردیم، رسید به قوم و خویشهایش، همه غنائم را داد به قوم و خویشهایش. بروید به حضرت بگویید اگر خدای متعال تقسیم کرده ما قبول داریم، اگر شما تقسیم کردید ما قبول نداریم. آمدند محضر حضرت، سعد بن عباده گفت: آقا اینها حرفشان این است، میگویند که اگر شما تقسیم کردید ما قبول نداریم. خدا تقسیم کرده ما قبول داریم. چهار تا اسب و شتر و سپر و شمشیر و حضرت تقسیم کرده بود، اینها قبول نکردند، یعنی ما اینجوری میشویم. حضرت فرمود: حرف شما حرف رئیستان است؟ گفتندک آقا شما رئیس ما هستید. فرمود تعارف نکنید، اگر من بزرگتان بودم که اینجوری حرف نمیزدید. گفتند: بله. حضرت نکاتی را فرمودند، اول فرمودند: بله شما حقوقی به من دارید، ولی من هم این حقوق را به شما دارم. وقتی حقوق خودشان را گفتند که شما چه جور در مدینه زندگی میکردید، من که آمدم چه اتفاقاتی افتاده، خودشان شرمنده شدند و شروع کردند گریه و عذرخواهی کردن. بعد حضرت فرمود: من یک تقسیمی کردم ببینید، تقسیم خوب است یا بد است؟ تا الان مکه فتح نشده بود، شهر من هم مکه بود، اقوام من هم مکه بودند، من با شما در مدینه زندگی میکردم، الان که فتح مکه فتح شده من میتوانم بروم در مکه زندگی کنم. من با شما دارم می آیم مدینه، اسب و شتر را دادم به قریش، این تقسیم بدی است؟ من اسب و شترها را دادم به آنها، خودم دارم با شما می آیم مدینه. این تقسیم بدی است؟ شما بهره بردید یا آنها؟ چه کسی خسارت کرده؟ خوب بود اسب و شترها را به شما میدادم خودم میرفتم مکه آنجا ساکن میشدم؟
ببینید امتحان این است، حضرت یک کاری میکند، مجهول است، ما نمیدانیم. پیغمبر خداست، قرآن میفرماید غیب حادثه دست انبیاست، این پیغمبر بخیل نیست. «وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»،[۱۲] ضنین یعنی بخیل، آن غیبی که خدا بهش یاد داده، بخل ندارد به شماها بدهد، ولی باید قابل بشویم؛ امتحان خیلیاش با امور پنهانی است. حضرت به آنها نگفت، من برای چی این تقسیم را میکنم، ولی به نظر شما این تقسیم جائرانه بود یا عادلانه؟ سهم اهل مدینه بیشتر است یا سهم اهل مکه؟ آنها اسب و شتر گرفتند، خود حضرت با اینها آمده مدینه. این تقسیم خوب است یا بد است؟ آن وقت به حضرت بگویند این تقسیم چه تقسیمی است، کردی ما قبول نداریم.
روایت امام صادق این است که همه ایمانشان از دست رفت. تمام نوری که با پیغمبر کسب کرده بودند در این سالها در بدر و احد و خیبر و در سختیها، تمام چراغ در وجودشان خاموش شد. «فحطّ اللّه نورهم» این حرف را که زدند، آن نور ایمانی که در قلبشان پرفروغ شده بود، خاموش شد. وادی ایمان اینجوری است. ایمان یک حقیقتی است در قلب انسان، محبت است، نورانیت است، عشق به امیرالمؤمنین، عشق به خداست، محبت خداست. محبت به امام زمان و امام حسین است. این امتحان میخواهد. با معاویه راه رفتن، با ولایت معاویه راه رفتن آن امتحان نمیخواهد. ولی با امیرالمؤمنین بخواهی راه بروی، امتحانهای سخت باید پس بدهی. نمیشود با امیرالمؤمنین راه رفت اینگونه.
آمادگی برای متحانات سنگین
پس بنابراین، امتحانهای سنگینی پیش روی امت و پیش روی آحاد ما وجود دارد، برای اینکه مؤمن بشویم. ایمان حرف نیست، ایمان تسلیم قلب است، ایمان محبت قلبی است. اگر در قلب انسان غیر از نبی اکرم یک ترازوئی باشد، وقتی حضرت یک حکمی میکنند، میگذاری در ترازوی دلت، میگویی این درست است یا غلط است؟ بعد آن وقت با حضرت اختلاف پیدا میکنید، باید ترازوی دلت بشود امیرالمؤمنین؛ همه تعلقت آن طرف باشد. وقتی همه تعلقت آن طرف بود، همه دلدادگیات آن طرف بود، حق را آن طرف میبینی، هرچی در کفه ترازویت میگذاری، میبینی درست است، هرچه گفتند درست است. ولی وقتی خودت یک ترازوی دیگری دارید، یک تعلقات دیگری دارید، ترازوت را با تعلقات خودت درست میکنید، یک جایی با پیغمبر خدا اختلاف میکنید. یک جایی امام حسین میگویند برویم کربلا، میگویند آقا کربلا نروید، بروید یمن، تو چه کارهای؟ حضرت زن و بچه میآورد، میگویند زن و بچه نبرید، این سفر بدی است. آقا تو چه کارهای که به امام حسین بگویی در این سفر امام حسین زن و بچه را ببرند یا نبرند.
خدای متعال میفرماید دچار خطای در محاسبه نشوید. وادی ایمان، وادی امتحان است، حرف و حدیث نیست. این امتحان هم امتحانهای سختی است، کوره است. وقتی از این کورهها رد شدند، آن طرف معلوم میشود چه کسی مؤمن است چه کسی کافر است، چه کسی با امیرالمؤمنین میتواند راه برود، چه کسی از امیرالمؤمنین جدا میشود. احد که پیش میآید، معلوم میشود فراریها و آنهایی که دور و بر حضرت میمانند چه کسانی هستند. میدانید در احد یک عدهای منافق آمده بودند، میگفتند در مدینه بمانیم بجنگیم، نروید بیرون مدینه، اردوگاه را در مدینه بزنید، جنگ خانه به خانه. پیغمبر به حرفشان گوش نکرد، حضرت اردوگاه را بردند بیرون مدینه، اینها یک عدهشان نیامدند. گفتند آقا این جنگ، جنگ خلاف است، درست نیست اینکه، کار دقیقی نیست و نرفتند. آنهایی که رفتند وقتی کار سخت شد، یک عدهشان روی کوهها فرار کردند، پیغمبر خدا پناهگاه همه عالم است. حضرت امیر فرمودند وقتی جنگ سخت میشد ما به پیغمبر خدا پناه میبردیم. «كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله)، فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ»،[۱۳] اینها حضرت را رها کردند، رفتند در کوهها. بعضیهایشان دو سه روز بعد آمدند. حضرت فرمودند کجا فرار کرده بودید؟ چه قدر دیر آمدید؟ از همین هایی که مدعیاند.
چه زمانی اینها صفشان جدا میشود؟ وقتی احد پیش میآید، معلوم میشود. وقت حضرت امیر ایستادند، یک عدهای هم شهید شدند مثل حمزه سیدالشهدا. حضرت امیر مثل پروانه دور حضرت میچرخیدند، قریب به ۸۰ تا زخم برداشتند. زخمهای سنگین که گفتند نخ وارد میکردند از این طرف که زخم را بدوزند، از آنیکی زخم بیرون می آمد، اینجا معلوم میشود دیگر. حتی یک عدهای قرآن میگوید اینها بدشان نمی آمد، طالب شهادت بودند. «وَلَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»،[۱۴] قبل از اینکه با این صحنه مواجه بشوید، آرزوی شهادت داشتید؛ ولی وقتی با صحنه مواجه شدند اینها هم فرار کردند.
قرآن میفرماید اینها آدمهای بدی نیستند. یک نقطه ضعفهایی داشتند، شیطان دست رو نقطه ضعفهایشان گذاشت فرار کردند. «إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا»،[۱۵] یک مکتسباتی داشتند، شیطان دست گذاشت، لغزاندشان. آدم اگر با تعلقات خودش تسویه حساب نکرده باشد، در صحنه امتحان، شیطان دست میگذارد آدم را جدا میکند. اینهایی که امام حسین را دعوت کرده بودند بعد مقابل امام حسین ایستادند، نمیشناختند حضرت را؟ خوب میشناختند، با دلشان تسویه حساب نکرده بودند. رد پای غیر امام حسین را در دلشان نزده بودند. پول میخواستند، قدرت میخواستند، ثروت میخواستند، جان خودشان را دوست داشتند در مقابل امام. وقتی کار به اینجا کشید که باید بایستند کنار امام به شهادت برسند، رفتند یا مقابل امام حسین ایستادند.
وادی ایمان، وادی امتحانهای سخت است. بعد از رحلت وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امت مبتلا شد به امتحان. در این امتحان اینقدر امتحان سخت بود، روایت دارد بعضی روایت میگوید «اِرْتَدَّ اَلنَّاسُ»[۱۶] مسیرشان را تغییر دادند، برگشتند. « ِلاَّ ثَلاَثَةَ نَفَرٍ»، سه نفر. یا اربعه یعنی سه نفر و نصفی، چهارمیشان هم همچین خیلی محکم نیست. سلمان، ابوذر، مقداد، این سه نفر معروفند. حالا چندی بعد هم یک عدهای آمدند، آنهایی که رفتند روایت میگوید یک عدهای برگشتند دوباره دور حضرت امیر، ولی در آن صحنه سخت، امتحان سخت میشود.
یک مطلبی است، راجع به جناب سلمان سلام الله علیه است. سلمان درجه دهم ایمان است، اهل سر است. فرمود وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمؤمنین «کانا یعلمانه من مکنون سر الله»؛ یعنی ماضی استمراری، مکرر از اسرار علوم الهی به او میگفتند، اهل سر بود. «سَلْمانُ مِنّا اَهلَالبیت»،[۱۷] بود. پشت درب خانه وقتی آن اتفاق سخت افتاد، حضرت بین در و دیوار و آن ابتلائات سخت، روایت میگوید: «وقع فی قلب سلمان شیء»،[۱۸] یک چیزی در دلش واقع شد. حضرت فرمودند سلمان بیعتت را تجدید کن. میدانید چی در دلش واقع شد؟ روایت میگوید در دلش این واقع شد که امیرالمؤمنین اسم اعظم کلی دارند. در یک لحظه اراده کنند کار عوض میشود. زمام دست خودشان است. از این علم کجا باید استفاده کنیم؟ وقتی بیت نبوت را، خانه وحی را، حضرت صدیقه طاهره را، امیرالمؤمنین را دارند هتک میکنند، دیگر کجا باید مقابلشان بایستی، بساطشان را جمع کنی در عالم؟ الان وقتش است دیگر، جمع کنید. نمیدانم من به این خشونت هم نمیگویم، یک چیزی در دلش آمد، حضرت فرمودند بیعتت را تجدید کن؛ من دارم صبر میکنم. میبینید چقدر کار سخته؟ با ولی خدا راه رفتن.
سرها را تراشیده بودند، آماده بودند برای دفاع از حضرت، حضرت بنا بود اگر خواستند اشاره کنند که اشاره نکردند. اینها سکوت کردند، نه جلو بیافتی، نه عقب بروی، بایستی کنار حضرت. این امتحان آخر ببینید فرار از امتحان خوب نیست، اصلاً رشد انسان در همین امتحانهاست. سلوک ما، دلمان با همین امتحانها خالص میشود. محبت خدا با همین امتحانها سر برمیدارد. دلدادگی به امیرالمؤمنین در همین امتحانهای سخت سر برمیدارد. باید التماس کنیم به خدا که خدایا، امتحانها ما را از تو جدا نکند.
حکمت امتحانات الهی
این دعایی که در عصر غیبت به ما گفتند مرتب بخوانید همین است دیگر. «یا اَللهُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ» با این سه اسم خدا را قسم میدهیم، صدا میزنیم. «یا مُقَلِّبَ القُلوبِ ثَبِّت قُلوبَنا عَلی دینِک»،[۱۹] در دل کورههای سخت، ما از تو جدا نشویم. قلب ما محبت تو را با محبت دیگران معامله نکند. وقتی امتحان سخت شد، امام حسین را به دنیا نفروشیم. خدا رحمت کند یک استاد عزیزی بود میگفت من یکی از گریههام در محرم، فاطمیه هم همینطور است، گریه خوف است. میگویم خدایا نکند وقتی ما هم دنیایمان گره افتاد، آرام آرام از امام حسین جدا بشویم، کم کم برویم مقابل حضرت بایستیم برای اینکه به دنیا برسیم. اینها همینطور بودند، حضرت را دعوت کرده بودند. حضرت روز عاشورا یک خورجین نامه جلویشان ریخت. فرمود آیا شما دعوت نکردید؟ گفتند نه، ما نبودیم. حضرت گفت این نامههایتان است. بعد به حضرت میگویند این حرفها را ول کن، برو با پسر عموت یزید بیعت کن، از این حرفها…. نامه نوشتیم که نوشتیم. آدم وقتی دنیایش گره میافتد یک جایی ممکن است خدای نکرده رفوزه بشود.
این هشدار است: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ»، وادی محبت انسان مبتلا میخواهد. این ابتلا نردبان سلوک است؛ آدم باهاش رشد میکند. ولی باید توجه داشته باشیم که سختیهای راه ما را از خدا جدا نکند. همه چی را از دست دادیم، خدا را از دست ندهیم. خدا را با هیچی معامله نکنیم؛ امیرالمؤمنین را با هیچ چیز معامله نکنیم؛ و الا میبینی در دل امتحانات در غدیر بیعت کرده، حضرت میآیند در خانه میگوید فردا می آیم، نمیآید.
غدیر را دیده بودند دیگر، از این واضحتر که نمیشود. دست وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در دست امیرالمؤمنین دیده بودند، امیرالمؤمنین با فاطمه زهرا سلام الله علیها ایشان را سوار مرکب میکردند، دیگر حجت از این بالاتر که نمیشود، می آمدند در خانهشان در میزدند. یا میگفتند دیر آمدی، یا نمی آمدند، انگشتشمار آمدند.
این امتحانها امتحانهای ضروری است، لازم است. رشد آدم در امتحان است. در همین احد است، انهایی که عاشق شهادت بودند، نقطه ضعفهایشان رو شد فرار کردند، همین جا میفهمند که ما نقطه ضعف داریم. بعد بروند نقطه ضعفشان را اصلاح کنند، جنگ بعدی بیایند کنار حضرت بایستند. لذا قرآن به حضرت میفرماید عفوشان کن، من هم عفوشان کردم. اینها را، نه منافقین را. عنایت کردید، امتحان برای چیست؟ امتحان برای رشد انسان است. با امیرالمؤمنین راه رفتن، با امام زمان راه رفتن آسان نیست.
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل یعنی هولناک، گردابهای هولناک، کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها[۲۰]. باید از دل دولت بنی امیه عبور کنی به امام حسین برسی. خیلی سخت است، تهدیدها، تطمیعها، خودت را تهدید میکنند، زن و بچهات را تهدید میکنند، متهمت میکنند به کفر، شب تاریک و بیم موج و افتادی وسط این دریا تا برسی به ساحل، صحنههای سختی است. کجا دانند حال ما سبک باران ساحلها.
پس در آیه اول سوره میفرماید محاسبه غلط نکنید. مکرر قرآن جاهای مختلف میگوید این محاسبات غلط است. بهشت میخواهید بروید، سر راه بهشت سختی است. چرا؟ چون اول باید بهشتی بشوی بعد بروی در بهشت. صفات رذیله ات پاک بشود، آدم حسود را ببرند در بهشت، خب بهشت را میکند جهنم. شما را با یک آدم حسود در بهترین باغ بگویند با هم زندگی کنید، اگر توانستی باهاش زندگی کنی، با یک آدم بخیل شما را بنشانند سر یک سفره، با یک آدم سوداگر که فقط دنبال منافع شخصی خودش است، بگویند با هم زندگی کنید، نمیشود.
اول ما باید بهشتی بشویم، برویم در بهشت. خدا میفرماید محاسبه غلط نکنید. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ»،[۲۱] داستان پیشینیان را نشنیدید «مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ»[۲۲] پیشینیان را ما اینقدر در دل سختیها میبردیم، متزلزل میشدند. صدای انبیا و مؤمنین دور و برشان هم در می آمد. آنها تزلزل پیدا نمیکردند، فریادشان بلند میشد « مَتَى نَصْرُ اللَّهِ »، خدا آن وعده پیروزی کو؟ مگر نگفتی که «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»،[۲۳] کو نصرت؟ میفرماید چون میخواهید بروید بهشت، اول آدم باید بهشتی بشوند. در دل کورههاست که حسادت میرود، بخل میرود، تکبر میرود. آدم در جبهه، میدان جنگ، در شب جنگ، در شب حمله است که وقتی دلت را به خدا میسپاری، خدا یک جا همه صفات رذیله ات را میسوزاند. از تو یک آدم اهل توکل، اهل ایمان، اهل یقین، زاهد، صابر، اینجوری درمیآورد. امتحانات آدم را بهشتی میکند. بهشتی شدی میبرنت در بهشت. جهنمی را ببرند در بهشت که نمیشود.
اول کسی که در دل این فتنه رفته خود امیرالمؤمنین است، امتحان اصلی مال حضرت است. و حضرت پای عهد خودش با خدا ایستاد؛ بار اصلی روی دوش حضرت است. اگر ما خودمان را به حضرت رساندیم، ما هم میتوانیم در این وادی سیر کنیم. اگر حضرت کنار میکشید، همه ما رفوزه میشدیم، شیطان همه ما را زده بود. بار اصلی این بلا و فتنه روی دوش خود حضرت است. امتحانهایی بر سر راه وادی ایمان است، اصل ابتلا هم برای امام است. امام است که باید ما را راهبری کند، بار ما را به دوش بکشد. بار هدایت ما رو دوش امام حسین است. هیچ کسی دیگر نمیتواند بار عاشورا را حمل کند، همه انبیا انگشت به دهان اند. حضرت ابراهیم(علی نبینا و آله و علیه السلام) هم این بار را نمیتوانست بردارد، رئیس موحدین است ولی نمیتواند؛ این کار امام حسین است.
حافظ یک جایی میگوید: ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد. میگوید امام حسین وعده را عمل کرد، مرید پیر مغانم، پیر مغان یا مخصوص سیدالشهداست یا وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. ببینید اصل امتحان مال امام حسین است، ما هم باید وارد این وادی بشویم، ابتلائات را طی کنیم بشویم حبیب، زهیر، بریر. امتحان است دیگر، شب عاشورا حضرت میگوید بیعتم را برداشتم، ازتان گله ندارم، بهتر از شما را نمیشناسم، بروید. باید بروند؟ اگر میرفتند رفوزه شده بودند. با اینکه حضرت بیعتش را برداشته بود، جهنم نمیرفتند ولی باخته بودند. راه رفتن با امیرالمؤمنین سخت است، بعد از سقیفه، ابوسفیان عباس عموی پیغمبر را برداشت، آمد پیش حضرت امیر، گفت آقا شما بیا وسط قیام کن، من حزب دارم، سیاسیام، این هم پیرمرد است آبرومند است، با همدیگر کمک میکنیم کار به نفع شما تمام میشود. حضرت یک جواب به ابوسفیان دادند، که با تو که نمیشود از فتنه عبور کرد، کشتی امن میخواهد، تو خودت اصل فتنهای؛ به عمویشان فرمودند: عمو جان واقعاً خیال میکنی شما بیایی ریشسفیدی کنی کار حل میشود؟ قرآن نخواندی؟ «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ» فتنه است، امتحان است. با ریشسفیدی حل نمیشود. باید عاشورا پیش بیاید و دیگر احراق بیت باید پیش بیاید، به این راحتی نیست، کار به اینجا کشید.
پاورقیها
. سوره عنکبوت، آیه ۱ و ۲.
. «كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»؛سوره ابراهیم، آیه ۱.
. سوره نور، آیه ۳۵.
. «أَنَ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لاَ يَحْتَمِلُهُ إِلاَّ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان»؛ بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۷۴.
. «وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِين»َ، سوره عنکبوت، آیه ۳.
. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»؛ سوره بقره، آیه ۲۵۷.
. «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ»؛ زیارت اربعین
. «إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ غَضِبَ عَلَى اَلشِّيعَةِ فَخَيَّرَنِي نَفْسِي أَوْ هُمْ فَوَقَيْتُهُمْ وَ اَللَّهِ بِنَفْسِي»؛ کافی، ج۱، ص۲۶۰.
. بحارالانوار، ج۶۹، ص۴۲۱.
. سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.
. «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»؛ سوره نساء، آیه ۶۵.
. سوره تکویر، آیه ۲۴.
. نهج البلاغه، حکمت ۹.
. سوره آل عمران، آیه ۱۴۳.
. سوره آل عمران ، آیه ۱۵۵.
. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اِرْتَدَّ اَلنَّاسُ بَعْدَ اَلنَّبِيِّ إِلاَّ ثَلاَثَةَ نَفَرٍ: اَلْمِقْدَادُ بْنُ اَلْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ اَلْغِفَارِيُّ وَ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِيُّ ، ثُمَّ إِنَّ اَلنَّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْدُ»؛. بحالانوار، ج ۳، ص۲۷۴.
. عیون الاخبار الرضا
. رجال الكشي – إختيار معرفة الرجال، النص، ص ۱۱ (فی المصدر: عُرِضَ فِي قَلْبِهِ عَارِض ).
. کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج۲، ص۳۵۱.
. دیوان حافظ، غزل۱.
. سوره بقره، آیه ۲۱۴.
. سوره بقره، آیه ۲۱۴.
. سوره محمد، آیه ۴۷.