ائمه علیهمالسلام محور ابتلائات وادی ایمان و استقامت در این وادی (سورۀ عنکبوت، آیات ۳ و ۴)
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۱۴ آبان ۱۴۰۴ است که در هیئت ثارالله زنجان در حسینیۀ اعظم به مناسبت ایام فاطمیه برگزار شده است.
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا لتراب مقدمه الفدا و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین».
«اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً»
«اَللهُم انصُرهُ نَصراً عَزيزاً وَ افتَح لَهُ فَتحاً يَسيراًو وَاجْعَلْ له مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا».
ابتلائات سر راه وادی ایمان
«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»؛[۱] خدای متعال در سوره مبارکه عنکبوت میفرماید که در پیش روی وادی ایمان و عالم ایمان امتحانها و فتنههای سنگینی است. ایمان غیر از اسلام است. انسان اگر شهادتین گفت، ظواهر را رعایت کرد، حتی ممکن است کسی خیلی ملتزم به عمل هم نباشد، ولی اسلام را، نبیاکرم (ص) و دستورات حضرت را انکار نمیکند، این مسلمان است. از آثار اسلام هم برخوردار میشود. اما دارالایمان، وادی ایمان، وادیای است که پیش روی او ابتلائات سختی وجود دارد. امتحانات سختی وجود دارد. امت باید از دل این امتحانها بگذرد. وقتی عبور میکنند آنهایی که سالم بیرون رفتند مؤمن میشوند.
در روایت است حضرت فرمودند وقتی این آیه نازل شد، امیرالمؤمنین (ع) فرمودند ما میدانستیم که این آیه ناظر به امتحانهای بعد رحلت رسول خداست، «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ». بعد میفرماید این فتنهها، این امتحانهای سخت مختص به شما نیست، امتهای گذشته هم همینطور بودند. وقتی انبیاء میآوردند، یک راهی به سوی خدا باز میشد، یک عدهای همراه میشدند. ولی بعد امتحانهای سخت پیش میآمد که در این امتحانهای سخت، مؤمنین و غیرمؤمنین از هم جدا میشدند. آنهایی که مؤمن بودند، پای امتحانها میایستادند.
امام محور امتحانات الهی
آن کسی که در متن این امتحان سخت، استوار ایستاده تا ما بتوانیم این صحنهها را پشت سر بگذاریم، خود امیرالمؤمنین (ع) هستند. در این آیه شریفه خدای متعال میفرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»؛[۲] در بین مؤمنین یک رجالی هستند، شخصیتهایی هستند که «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ». همه مؤمنین اینگونه نیستند؛ عهدهایشان را با خدا عمل کردند، صداقت در عهد داشتند، قرار و عهدهایشان را با خدا تصدیق کردند. اینها هم دو دسته هستند: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ» یک عدهای به تکالیف عمل کردند و رفتند «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ». از بین این رجال و شخصیتها، مؤمنین خودشان یک طایفه خاصی هستند. از بین اینها بعضی عمل کردند و بعضیها هم در انتظار هستند.
روایت ذیل این آیه در سوره احزاب، حضرت فرمودند مقصود جناب حمزه سیدالشهداء، عموی پیغمبر، جعفر طیار برادر امیرالمؤمنین (ع) و خود امیرالمؤمنین (ع) هستند. در یک روایتی دارد پسرعموی امیرالمؤمنین (ع) هم ظاهراً جزو همینها است که در جنگ بدر شهید شده. جناب حمزه سال دوم هجرت، در جنگ بدر شهید شدند. جعفر برادر امیرالمؤمنین (ع) در جنگ موته به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین (ع) هم «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» فرمودند من هم منتظر هستم.
«صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»، عهدشان با خدا چه بوده است؟ عهدشان با رسول خدا چه بوده است؟ در روایت فرمودند عهدشان این بوده که در هیچ درگیری پا پس نکشند. وقتی که پیغمبر در میدان آمدند، میخواهند راه خدا را در عالم باز بکنند و درهای توحید به روی موحدین گشوده شود، فرعونها، فراعنه، مستکبرین، طاغوتها، شیطان، ابلیس نمیگذارند. کار به درگیریهای سخت میکشد؛ درگیریهای همهجانبه. فقط هم درگیری نظامی نیست؛ درگیریهای مختلفی است.
در آیه شریفه «فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا»؛[۳] میفرماید: پیغمبر ما، دنبالهروی کفار و منافقین را نکن ـ خود حضرت که دنبالهروی نمیکنند – یعنی کاری بکن که امت تو دنبال سر اینها حرکت نکنند؛ اینها نقشه دارند. اینها میخواهند امت شما را با خودشان ببرند.
الان مستکبرین عالم برای کل عالم طرح دارند. برای دنیای اسلام هم طرح دارند. برای ما هم دست برنمیدارند، میخواهند ما را مثل خودشان کنند و در راه خودشان ببرند با همه قوا آمدند و تلاششان این است که مؤمنین را منحل کنند در جامعه خودشان. اخلاقشان، فرهنگشان، سبک زندگیشان، خوابشان، خوراکشان، ازدواجشان، دوستیابیشان و خانهداریشان را تغییر بدهند. این کار آنها است.
دشمن نمیخواهد بگذارد مسلمانها مستقل زندگی کنند. فرمود پیغمبر ما، مواظب باش امتت تابع اینها نشوند. برای اینکه تابع نشوند چه کار باید بکنی؟ «وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا»؛ یک درگیری بزرگ و یک جهاد بزرگ را شما باید آغاز کنید تا در سایه این جهاد بزرگ که ادامه پیدا میکند، امت شما در جامعه کفار و منافقین حل نشوند. آنها میخواهند ما دنبالهرو بشویم به معنای اینکه فکرمان، عملمان، روحمان، زندگیمان تابع آنها بشود. به نسبتی هم الان ببینید کفار موفق بودند دیگر. ما این سبک زندگیای که الان داریم به شدت تحت تأثیر دنیای مدرن است، دنیای غرب است، دنیای مادی است. برای اینکه جامعه مؤمنین منحل نشوند، باید یک جهاد بزرگی پیغمبر خدا شروع کنند تا ما منحل نشویم.
در این آیه شریفه امیرالمؤمنین (ع) طبق نقلی فرمودند که ما با خدا عهد بستیم، با رسول خدا عهد بستیم، باید بایستیم کنار حضرت و هرچه کار سخت شد پا پس نکشیم. تا پا پای دادن همه چیز بایستیم. جناب حمزه و برادرم جعفر طیار به این عهد عمل کردند. من هم به دلیلی خدا عهد من را به تأخیر انداخته است. امیرالمؤمنین (ع) باید بمانند. محور این سه نفر هم امیرالمؤمنین (ع) هستند، ولی من هم منتظر هستم، پای عهدم ایستادهام، منتظر هستم جانم را در این راه بدهم به شهادت برسم. پس ببینید اول کسی که در دل این فتنهها با خدا عهد بسته، قرار بسته، بایستد امیرالمؤمنین (ع) است.
در این آیه شریفه میفرماید: «وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا»؛[۴] ما بعضی از شما را موضوع امتحان و فتنه بعض دیگر قرار میدهیم. شما پای این امتحان الهی میایستید؟ «أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرً».ا پروردگار تو میدانست، بصیر است، «كَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا»؛ از ازل میدانست، علم خدای متعال علم ازلی است که شما پای این عهد میایستید. ظاهر این آیه خطاب به همه است. خدای متعال ما را با هم امتحان میکند، ما را با دشمن امتحان میکند. امتحانهای سختی برای ما پیش میآید و باید پای این امتحانها بایستیم، پایداری کنیم، استوار باشیم.
در ذیل این آیه یک روایتی است، فرمود وجود مقدس نبیاکرم (ص) ظاهراً اواخر حیاتشان بود،
امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و حسنین سلام الله علیهم اجمعین را جمع کردند در یک منزلی و اتاقی، در را بستند؛ بیگانه نه وارد بشود نه بفهمد چه میگذرد. فرمودند که علی جان، جبرئیل اینجا تشریف دارند، میفرمایند خدای متعال میخواهد شما را مورد ابتلا و امتحان سخت قرار بدهد. حاضرید تحمل کنید، بایستید پای این امتحان؟ پیداست یک امتحان بسیار سختی است. قبلش هم این است که ما انبیاء را که میفرستیم در لباس بشر میفرستادیم. امیرالمؤمنین (ع)، حضرت زهرا (سلام الله علیهما) جایشان که در این عالم نیست. آمدند در این عالم برای اینکه دست ما را بگیرند. وقتی هم آمدند لباس بشر پوشیدند. اگر لباس بشر نمیپوشیدند که دست ما به امیرالمؤمنین (ع) نمیرسید، میرسید؟!
معرفت امام به نورانیت
در روایت کافی شریف، اولین کتاب، اولین روایت کتابالحجه کافی نقل شده ـ میدانید کافی جزو معتبرترین کتب روایی شیعه است. اوایل دوران ایشان در دوران غیبت صغری میزیستند و تقریباً در همان دوران هم موقع وفات ایشان است. هزار و اندی میگذرد. کتاب فوقالعاده است ـ این است که ما چرا احتیاج به انبیاء داریم؟ چه نیازی به ائمه داریم؟ آنجا میفرمایند ما انسانهای متعارف با خدا ارتباط مستقیم نداریم. «لَا يُلَامِسُوهُ فَيُبَاشِرَهُمْ وَ يُبَاشِرُوه».[۵] ما همهمان میفهمیم ما با خدا مباشرت نداریم. ارتباطی نداریم. چگونه میشود ارتباط با خدا برقرار بشود؟ چگونه امر خدا به ما برسد؟ چگونه ما با خدا مرتبط بشویم؟ خدای متعال یک بندگانی را قرار داده است واسطه هستند بین ما و خدا. لذا عنایت کنید این بندگان دو جهت دارند.: از یک جهت مرتبط با خدا. اگر انبیاء مرتبط با خدا نبودند، از شما سؤال میکنم، مثل خود ما بودند، خب آنها میتوانستند حلقه اتصال ما با خدا باشند؟ آنها هم مثل خود ما میشدند. اگر مرتبط با خدا بودند و با ما اتصال نداشتند، میشدند مثل جبرئیل و میکائیل و باز هم دست ما به آنها نمیرسید. باید از یک طرف متصل باشند، از یک طرف هم با ما همنشین باشند. این است که انبیای الهی اینگونه هستند. محورشان نبیاکرم (ص) و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین هستند که اینگونه هستند؛ یعنی از یک طرف در محضر خدا هستند.
در روایتی فرمود: «أرا رسوله من نور عظمته ما أحب».[۶] هرچه دوست داشته است از نور عظمت خودش به رسول خودش ارائه کرده است. از یک طرف هم لباس بشر پوشیدند با ما راه میروند. یک حدیث نورانی است، مرحوم مجلسی نقلش کردند از بعضی از کتب، در بحار نقل کردند که امیرالمؤمنین (ع) خودشان را به سلمان معرفی میکنند. سلمان گفت آقا مقام نورانیت شما چیست؟ حضرت شروع کردند توضیح دادند که معرفت به مقام نورانیت یعنی چه که امام را باید در مقام نورانیت شناخت. توضیح دادند. فضائلی حضرت برای خودشان آنجا میگویند که آن حدیث خواندنی و معنا کردنی نیست. بعد حضرت فرمودند همه این فضیلتهایی که برای شما گفتم از اینها بالاتر فضیلت این است، ما یک اسم اعظمی خدا به ما عطا کرده است که با این اسم اعظم سماوات و ارض تحت اشراف ما است. «نَعْرُجُ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ نَهْبِطُ بِهِ الْأَرْض»؛[۷] شرق و غرب عالم تحت اشراف ما است. «نَغْرُبُ وَ نَشْرُق». در عین حال به واسطه این حقیقتی که به ما داده شده است، در مقام عرش در محضر خدا هم هستیم. پس در یک طرف در محضر خدا، مسلط به شرق و غرب و سماوات و ارض. بعد این را فرمودند: افضل فضائل ما این است که این موجود «مَعَ هَذَا كُلِّه نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاق»؛ با همه این مقامات میآییم روی زمین با شما مینشینیم، در بازارها همنشین شما مینشینیم، سر سفره شما مینشینیم. فرمود این افضل از همه است. چرا؟ فرمود: «بِأَمْرِ رَبِّنَا وَ نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ الْمُكْرَمُون». خدا از ما اینگونه خواسته که مایی که در آن مقام هستیم، هبوط کنیم، لباس بشر بپوشیم با شما زمینیها همنشین بشویم. ما هم «عِبَادُ اللَّهِ الْمُكْرَمُون». ما بندگان خدا هستیم. البته عباد خاص، عباد مکرم، مورد کرامتی. ولی «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون»؛[۸] سبقت بر قول هم بر خدا نمیگیریم. هرچه خدا بخواهد ما میخواهیم. به من امیرالمؤمنین (ع) که در آن مقام هستم دستور داده است بیایم خاکنشین بشوم با شما بنشینم. وقتی در این عالم میآید لباس بشر میپوشد، حاضر میشود که آن ابتلائاتی هم که مال بشر زمینی است بپذیرد. و الا اگر امام حسین (ع) در این لباس ظاهر نمیشد، دست چه کسی به ایشان میرسید که ایشان را به شهادت برساند؟ اگر امیرالمؤمنین (ع) در این لباس بشر ظاهر نمیشدند، مگر دست کسی به جبرئیل میرسد که پر جبرئیل را آسیب بزند؟ اگر حضرت صدیقه طاهره (س) در لباس حوراء انسیه بشر نمیآمدند، مگر دست کسی به پر جبرئیل میرسد که آتش بزند که خانه حضرت را آتش بزنند؟ پس آمدند در این دنیا، لباس پوشیدند، دست ما را بگیرند، ما خاکنشینها را ببرند برسانند.
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان، قال و مقال عالمی میکشم از برای تو. کسی که معراج میرود، همه ملائکه جا میمانند؛ جبرئیل هم جا میماند. یک جایی به حضرت فرمورد بروید «وَ لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْت»؛[۹] یک سر انگشت دیگر جلوتر نمیآیم؛ نمیتوانم بیایم. اینجا خلوتگاه شما با خدا است. همه بال و پرم میسوزد جلوتر بیاورم. ظرف من نیست.
آیتالله شیخ محمدتقی آملی نقل کردند از استادم دستوری گرفتم برای زیارت امام زمان (عج). ظاهراً در مسجد کوفه مشغول شدم، موعد که رسید دیدم یک نور با عظمتی دارد به سمت من میآید. هرچه به من نزدیکتر شد، نفس بر من تنگتر شد. یک جایی رسید دیدم دیگر یک قدم جلوتر بیایند کار من تمام است. التماس کردم آقا همین جا بس است. جبرئیل به یک جایی میرسد به حضرت عرض میکند اگر من یک قدم جلوتر بیایم هستیام از دست میرود. این پیغمبری که میروند معراج برمیگردند، میآیند با ما زمینیها مینشینند؟ این میشود حضرت فرمود مهمترین فضیلت ما این است که ما در آن مقام هستیم، اینجا هم لباس بشر پوشیدیم. حالا که لباس بشر پوشیدیم با شما سر سفرهتان مینشینیم، «نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاق»، در بازارهایتان راه میرویم. به ما امتحان میشوید، میتوانید ایمان بیاورید، میتوانید انکار کنید، میتوانید جنگ کنید، درگیر بشوید، بزنید، اسیر کنید. ولی چه کسی دستش به امام سجاد (ع) میرسد و امام سجاد (ع) اسیر کند؟ مگر شدنی است؟ جبرئیل شب قدر، ملائکه شب قدر مؤدب بیایند محضر امام سجاد (ع) مینشینند، برنامههای شب قدر خودشان را با امام سجاد (ع) میبندند. هر طرحی در عالم اتفاق میافتد به امضای امام سجاد (ع) میرسد. حالا همین آقا را قل و زنجیر به گردنش میبندند میبرند اسیر میکنند. این مال همین است که لباس بشر پوشیده، آماده این امتحانات شده.
امتحان امام با امضاء و رضایت خودش
حالا در این روایتی که خواندم، نبیاکرم (ص) در را بستند، فرمودند: یا علی، جبرئیل اینجاست، فاطمه جان، امام حسن، امام حسین، میفرمایند ما میخواهیم شما را امتحان مورد امتحان سخت و بلا قرار بدهیم، ابتلا به دشمنتان، شما حاضرید یا نه؟ یعنی اینقدر اینها با عظمت هستند که وقتی هم میخواهد امتحان پیش بیاید، امتحان به امضای خودشان میرسد. ماها اینگونه نیستیم. ما ابتلا را برای ما خدا امتحان را پیش میآورد، باید هم از عهدهاش بربیاییم. امیرالمؤمنین (ع) به نبیاکرم (ص) فرمودند که یا رسولالله، اگر خدا بخواهد این تکلیفی است که خدا از ما میخواهد، ما یقین داریم پاداشهای آن را هم خدا میدهد. پس میایستیم و استقامت میکنیم. وقتی این قرار بسته شد، تعبیر این است، وجود مقدس نبیاکرم (ص) بهگونهای گریستند که صدایشان از بیرون حجره شنیده شد. این عهد همان عهد احراق بیت است. همان عهد دست بستن امیرالمؤمنین (ع) است. این همان عهد عاشورا است.
بعد این آیه نازل شد: «وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا». میخواهیم شما را امتحان کنیم با دشمنتان، شما حاضرید؟ صبر میکنید؟ «وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا». خدا میدانست که امیرالمؤمنین (ع) صبر میکنند. وقتی به خدا قول بدهند پای قولشان میایستند. دیشب عرض کردم، بهگونهای امیرالمؤمنین (ع) در این امتحانها صبر کردند که فقط سه نفر کنار حضرت توانستند بایستند. آن سه نفر هم سلمان با آن عظمت، یک چیزی در دلش گذشت حضرت فرمودند سلمان بیعتت را تجدید کن. عرض کردم در دلش گذشت امیرالمؤمنین (ع) صاحب اسم اعظم، عالم تحت فرمان امیرالمؤمنین (ع) است، اراده کند کار تمام میشود. این قدرت را کجا میخواهند از آن استفاده کنند؟ زیارت جامعه ائمه المؤمنین را خواندید؟ هجوم به خانه امیرالمؤمنین (ع) را وقتی توضیح میدهند فرمود: «حشر سفلة الاعراب و بقایا الاحزاب الی بیت النبوة و دار سلطان الولایة». بالاتر از این نمیشود. هجوم به خانه نبوت و خانهای که حضرت رسول ماهها میایستاد دست به چارچوب این خانه میگرفت آیه تطهیر را میخواند و به مردم یاد میداد این آیه تطهیر برای اهل این بیت است. «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».[۱۰] هجوم به این خانه، آتش زدن، حضرت را بین در و دیوار قرار دادن، در دل سلمان گذشت امیرالمؤمنین (ع) با این عظمت همه چیز دست خودشان است چرا صبر میکند؟ حضرت فرمودند سلمان بیعتت را تجدید کن. من دارم صبر میکنم، «أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا».
پس ببینید یک امتحانهای سخت بر سر وادی ایمان است. دستگاه شیطان، دستگاه دشمن، تلاش میکند که ما را از وادی ایمان دور نگه دارد. تمام طرح شیطان همین است که در عالم با امیرالمؤمنین (ع) راه نرویم. باید ما برویم وسط این امتحانها و از دل این امتحانها سالم بیرون بیاییم.
صرا مستقیم صراط عبودیت و امام سبیل الله
آیه آخر همین سوره یک بشارت بزرگ میدهد و آن بشارت آخرین آیه سوره مبارکه عنکبوت است. اول میفرماید امتحان سخت است بعد میفرماید: «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»؛[۱۱] مجاهدان راه را ما هدایت میکنیم، دستشان را میگیریم، «سُبُلَنا»، راههایی برایشان باز میکنیم. این سبل به صراط میرسد؛ یک صراط مستقیم و صراط عبودیت است. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُوني هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ»؛[۱۲] صراط مستقیم، صراط عبودیت است. در روایت دارد این صراط مستقیم، اگر خوب دقت کنید، یک جاده آسفالته و یک جاده فضایی و هوایی و اینها نیست. ما خیال میکنیم مثلاً یک جاده فضایی است؛ اینطوری نیست.
مرحوم صدوق در معانی الاخبار ذیل سوره حمد نقل کردند که حضرت فرمودند صراط مستقیم «هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ».[۱۳] وادی معرفت صراط مستقیم است. هر قدم در این وادی برداری بر معرفتت اضافه میشود. در بعضی روایات دارد وادی محبت است. هرچه جلوتر بروی محبت الهی در دلت خالصتر، نابتر و «وَ هُمَا صِرَاطَانِ»؛ این صراط مستقیم که صراط عبودیت و معرفت است، صراطی است که دو تا است. هم در دنیا هست هم در آخرت ادامه دارد. تمام نمیشود بگویید ما صراط مستقیم را رفتیم بنبست است، آخرش تمام میشود. بعضی وقتها این اتوبانها را میرود نوشته پایان بزرگراه. این بزرگراه اینطور نیست پایانی داشته باشد «هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَة». تازه عالم معرفت آخرت است. از اینجا شروع میشود و ادامه دارد. برزخ هست، قیامت هست. در زیارت عاشورا میخوانیم: «أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُودِ»؛[۱۴] تازه اول کار است. کار ما با امام حسین (ع) که اینجا تمام نمیشود. بعد حضرت فرمودند: «أَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِي فِي الدُّنْيَا فَهُوَ الْإِمَامُ»؛ صراط در دنیا خود امام است. وادی ولایت امام صراط مستقیم است.
این صراط سبلی دارد. هر کدام از ما برای خودمان میتوانیم در این صراط یک سبیلی داشته باشیم. دیدید در بزرگراه ماشینها همه حرکت میکنند، هر کسی یک راهی در این بزرگراه دارد. برای همه هم راه هست. لذا آنهایی که با امیرالمؤمنین (ع) راه نرفتند، با حضرت راه نرفتند، روز قیامت میگویند: «يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلا»؛[۱۵] ای کاش ما هم برای خودمان با این پیغمبر یک سبیلی برمیداشتیم، اخذ میکردیم. اینقدر دستگاه نبیاکرم (ص) عظیم است، همه میتوانند با هم به سمت خدا بروند. همه را میتواند مهمان کند. اینگونه نیست که دستگاه حضرت دستگاه محدودی باشد، چهار نفر بروند پر میشود. اینگونه نیست یک ماشین چهار نفره است، دیگر برای پنجمی جاندارد. این مسیری که حضرت باز کردند، همه میتوانند با حضرت یک راهی داشته باشند. پس ببینید وادی ولایت امیرالمؤمنین (ع)، وادی ولایت امام زمان (عج)، وادی ایمان، وادیای است پر از امتحان سخت. دیشب عرض کردم که چرا؟ به خاطر اینکه وادی بهشت است. اگر غیرمؤمن را در وادی ایمان راه بدهند که وادی ایمان هم به هم میزند. با امتحانها جدا میشوند، خالص میشوند، ناب میشوند و مؤمنین در وادی ایمان میمانند. ولی بشارت میدهد خدای متعال آخر این سوره: بدانید این وادی وادی امتحانهای سخت است، ولی اگر اهل مجاهده بودید راهها برایتان باز میشود، «وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»؛ یک صراط مستقیمی است، صراط ایمان، وادی معرفت، وادی محبت خدا است، وادی ولایت امام است. «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب»؛[۱۶] هم سخت است و هم سختیها از دلش بیرون میآید، ولی بشارت است. اگر ایستادید، مجاهده کردید، اهل تلاش در این راه بودید، در مقابل دشمن استقامت کردید ـ میدانید جهاد این بار را دارد تلاشی است در مقابل دشمن، در مقابل شیطان، در مقابل دشمنانی که میخواهند شما را جدا کنند ـ «لَنَهْدِيَنَّهُمْ» ما راهها را برای شما باز میکنیم. این از بشارتهای این سوره است. حالا یک بشارتهای لطیفی در این سوره است، بعضیها آن را عرض میکنم.
شیطان در کمین صراط مستقیم
این وادی امتحان ممکن است طول بکشد، سختیهایی دارد. ولی «لَنَهْدِيَنَّهُم». اگر ایستادید ما درها را برای شما باز میکنیم. راه با شما باز میکنیم که با امیرالمؤمنین (ع) بتوانید در عالم راه بروید. دیگر تنها نیستید، دیگر در وادی حیرت نیستید. با اینکه آدمی که میخواهد با امیرالمؤمنین (ع) راه برود باید از متن دولت بنیامیه عبور کند. جلوههای دنیای آنها را میبیند، حیات دنیای آنها را میبیند. باید چشمش را درویش کند. اگر درویش کرد راهش به امیرالمؤمنین (ع) باز میشود. آن وقت نگاه میکند به این سفره، به آن کسانی که سر آن سفره نشستند میخندد. تحقیر میکند، میگوید اینها دارند چه کار میکنند؟ تا امیرالمؤمنین (ع) هست آدم با بنیامیه راه میرود؟ تا سیدالشهداء (ع) هست آدم با یزید راه میرود؟ اگر سیدالشهداء (ع) نبود روز قیامت به خدا میفرمود چرا شما با یزید راه رفتید؟ میگفتند آقا پس با چه کسی راه برویم؟ ولی وقتی سیدالشهداء (ع) هست هیچ توجیهی ندارد.
اول کسی که در این وادی امتحان سنگین رفته است برای اینکه ما را عبور بدهد امیرالمؤمنین (ع) است. اگر امیرالمؤمنین (ع) در مقابل دشمنان نمیایستاد، آنها کارمان را که تمام میکردند. عرض کردم آن روزی که شیطان رجز میخواند، میگفت همه را سد راه میکنم، «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ».[۱۷] حالا صراط مستقیم کجاست؟ صراط عبودیت است. همین جا من کمین میکنم، بیراههها را من کاری ندارم. شیطان میگوید بیراهه که به من ختم میشود. آنهایی که در بیراهه میروند که در دامن من هستند. من آنهایی که دارند در صراط مستقیم میروند سر راهشان مینشینم. امام صادق (ع) فرمود: «إنما عمد لك»،[۱۸] با شماها کار داشته، بقیه را که برده، شمایی که دارید با امام راه میروید، میگوید من سر راه مستقیم مینشینم. «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين»؛[۱۹] از چهار طرف به آنها هجوم میبرم. روایت معنا کرده است این چهار جانب ما کجاست. از پیش رو شیطان حمله میکند، گفت اینها را از آخرت و عوالم بعدی که باید وارد بشوند غافل میکنم. چشمشان را به روی عوالم بعد میبندم. میگوید چشمشان را نسبت به آن عوالم بزرگی که پیش روی ما است، یعنی ابدیت، میبندم و غافلشان میکنم. «مِنْ خَلْفِهِمْ» از پشت سر میآیم، متوجهشان به دنیا میکنم. تمام هم و غمشان میشود در دنیایی که باید بگذارند و بروند. پشت سر است. یک جملهای سیدالشهداء (ع) دارند در وسط راه به سمت کربلا که میرفتند، یک جمله برای برادرشان محمد حنفیه نوشتند در تاریخ ثبت شده است. این جمله ترجمه همین نکته است. حضرت فرمودند: «فَكَأَنَّ الدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ»؛[۲۰] گویا دنیا هیچ وقت نبوده است. «تَكُنْ وَ كَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ»؛ گویا آخرت همیشه بوده است و خواهد بود. از آن همیشه و حیاتی که پیش رویشان است غافلشان میکنم و پشت سر مشغولشان میکنم. وقتی در حیات دنیا گیرشان انداختم، «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ». فرمود ایمان شهوات است. شمائل شبهات است. دچارشان به شهوت و شبهه میکنم. میبینید همین چیزهایی که امروز شیاطین میکنند همین است؛ میشود غفلت و رغبت و شهوت و شبهه. «وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين»؛ به خدای متعال عرض میکند، میگوید خدایا خواهی دید اکثر این مردم شاکر نخواهند بود. تو امام فرستادی، امیرالمؤمنین (ع) را فرستادی، راه بندگی را در عالم باز کردی، باید این راه را بروند، ولی من سر راهشان میایستم و اکثرشان قدر امیرالمؤمنین (ع) را نخواهند دانست و با من خواهند آمد. حضرت را رها میکنند با من میآیند، «وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين». کارش همین است.
شیطان کمینگاهش این است. اینکه امتحان سخت میشود، نکتهاش همین است. همین جا میایستد. این را عنایت کنید. آنجایی که امتحان سخت شد این را بدانید. اینجا همان جایی است که اگر شما استقامت کنید به نتیجه میرسید. آن شبی که شیطان به پر و پایش میپیچد تا پا نشود برای نماز شب یا نافله صبح یا نماز صبحت، بدانید گنج همانجا است. یک خبری آنجا هست. اتفاقاً همان شب پا شوید. مؤمنی که راحت چشمش را به لذات دنیا میبندد، به شهوات میبندد، جوانی که از معاصی راحت چشمپوشی میکند، یک جایی آنقدر امتحان سخت میشود، جان آدم از حلقومش بیرون میآید که بخواهد نگاه نکند. بخواهد دنبال این صحنهای که شیطان درست کرده است نرود. بدانید همانجا امتحانتان است. اگر آنجا ایستادید درها برایتان باز میشود. لذا شیطان اینجا غوغا میکند.
عبور از فتنهها با همراهی امام
خدا رحمت کند یک استادی داشتیم میفرمود دیدید اگر یک ظرف عتیقهای داشته باشید، گذاشته باشید لب طاقچه، نمیدانید این قیمتی است. دو عتیقهشناس میآیند در خانهتان میگویند این را چند میفروشی؟ برش میدارید در گنجه میگذارید. میدانید قیمتی است که عتیقهشناس سراغش آمده است، دیگر از دم دست برش میدارید. این آیه را استادم اینگونه معنا میکرد: «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون»؛[۲۱] آنهایی که از قبل تقوا انتخاب کردند، دامنشان را جمع کردند، نمیگذارند خارهای دنیا دامنشان را بگیرد. نمیگذارند طرح شیطان دامنشان را بگیرد. دامنشان را جمع کردند، دارند با امیرالمؤمنین (ع) در عالم راه میروند. شیطان نسیم میفرستد، نمیتواند اینها را حرکت بدهد. دیدید یک پرکاه با نسیم از جا کنده میشود، یک نهال یک ذره باد تند باشد کمرش میشکند، ولی اگر درخت صد ساله شد دیگر این بادها حریفش نمیشود باید یک گردباد سنگین بیاید. باز هم گاهی این گردبادها ریشه این درخت را میکند. گردبادهای بزرگ گاهی درختهای صدساله را از جا میکند، ولی همیمن گردبادهای بزرگ دیدید که بگویند یک کوه را از جا کنده، اصلا اینطوری نیست. به قول استاد ما می گفت گردبادها گرد و غبار کوهها را میگیرند و صافشان میکنند.
آنهایی که از قبل دامنشان را جمع کردند با امیرالمومنین (ع) در عالم دارند راه می روند شیطان نسیم میفرستد طوفان میفرستد، گردباد میفرستد. «طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ»، قوایش را میفرستد اطراف این مؤمن طواف میکنند یک راه نفوذ پیدا کنند. وقتی دور و برش میپیچند، «تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون»؛ به جای اینکه زمین بخورند متذکر میشوند؛ متوجه خدا میشوند؛ میفهمند همین جایی است که باید بایستی. به جای اینکه به غفلت بیفتند، به بصیرت میرسند. شیطان میخواهد غافلشان کند، به عکس طوفانش اینها را آگاهتر میکند. مؤمن اینگونه است. کسی که با امیرالمؤمنین (ع) راه میرود، در دل امتحانهای سخت، همانجایی که امتحان سخت میشود، میفهمد همه حقیقتها اینجا است. هم برای افراد این است و هم برای امتها. آرام آرام امتحانها سخت میشود. آنجایی که امتحان سخت شد، بدانید همه فتوحات همینجا است. اگر پا پس بکشیم از این فتوحات عقب میمانیم. آدم یک ماه، یک چله، بیشتر، کمتر، یک سال، دو سال، با شیطان میجنگد، میرسد به آن امتحان اصلی که اینجا خدا دیگر تو را میخواهد زیر و رو کند. شیطان همه قوایش را اینجا به کار میگیرد که شما موفق نشوید؛ اگر اینجا ایستادید، آن وقت درها برایتان باز میشود؛ حقایق برایتان روشن میشود. مزد آن همه ابتلا و زحمت را میگیرید. ولی اگر در آن امتحان آخر به زمین خوردید، البته آن امتحان آخر تهیئ میخواهد، آماده آمادگی میخواهد. «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا»؛ آنهایی که از قبل حواسشان جمع است، دامنشان را جمع کردند، دامن دلشان را دست هر کسی نمیدهند، سر در دامن هر کسی نمیگذارند، با هر کسی راه نمیروند، اینها وقتی شیطان حریفشان نمیشود، گردباد میفرستد. تازه اینها بصیرت پیدا میکنند، متذکر میشوند و هوشیارتر میشوند.
امیرالمؤمنین (ع) خودشان وسط این میدان آمدند، «أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ». حضرت آن استقامتی که باید کند که تا ما بتوانیم کنارش بایستیم، را انجام داده است؛ و الا ما را اگر با شیطان رها کند که همهمان زمین میخوریم. عرض کردم شیطان آن موقع که رجز میخواند، خیال میکرد بنا است ما در عالم تنها با شیطان بیاییم. گفت همهشان را بردم. به تعبیر امیرالمؤمنین (ع) از یک موضع نزدیکی ما را میدید. نگاه میکرد میدید این که حسد دارد، آن که بخل دارد، اینکه تکبر دارد، اینکه ریا دارد. گفت من روی همینها دست میگذارم همهشان را زمینگیر میکنم. آدم هم برای اینکه زمینگیر بشود که هزار صفت بد نمیخواهد که. شیطان روی یکیاش کار بگذارد، سرمایهگذاری کند آدم را زمینگیر میکند. ضعفهای ما را میدید گفت همهشان را جهنمی میکنم. کارش هم با ما مؤمنین بوده است. آنهایی که مؤمن نیستند که رها شده است، شیطان با خودش برده است؛ آنهایی که کارشان دیگر تمام است. اما یک چیز را نمیدید، نمیدانست که خدا یک امیرالمؤمنینی میفرستد، به او میگوید تو بیا وسط میدان، سختی را تحمل کن، کار را برای اینها آسان کن. اگر تحمل امیرالمؤمنین (ع) نمیکرد، راه خدا رفتن که کار ما نبود. همین اندازه که ما الان نماز میخوانیم نمیتوانستیم بخوانیم. حضرت وسط میدان ایستاده و بیش از آنچه وظیفهاش بوده عمل کرده. در خطبه قاصه امیرالمومنین (ع) فرمود من وقتی حضرت مبعوث شد با حضرت در غار حرا بودم، قریب ده سال داشتم، «سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَان»[۲۲] صدای فریاد شیطان بلند شد من شنیدم. به حضرت عرض کردم یا رسول الله این صدای چه کسی بود؟ حضرت فرمود یا علی «إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى»؛ هرچه میبینم میبینی، هرچه میشنوم میشنوی، «إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِي»؛ پیامبر نیستی ولی هرچه میبینم میبینی. بعد حضرت توضیح دادند صدای ناله شیطان بود، وقتی من مبعوث شدم دیگر مایوس شد کسی او را عبادت کند. وقتی این پیامبر در میدان آمد فهمید دیگر که ما با شیطان تنها نیستیم که همه آنها را میبرم یا با یک هی همه را ببرد. اگر واقعا نبیاکرم (ص) نمیآمدند همه ما را با یک هی میبرد. حضرت آمدند ایستادند، بیش از حد هم ایستادند. گاهی اینقدر استقامت کردند، خدای متعال میفرماید: «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى».[۲۳] بعضی آیه را اینگونه معنا کردند:، ما قرآن را نازل نکردیم که اینقدر برای خودت زحمت درست کنی. در ذیل این آیه یک روایتی نقل شده حضرت ده سال روی پنجه پا میایستادند، شبها خدا را عبادت میکردند که ماها زمین نخوریم. خود حضرت که رسیده بود.
امیرالمؤمنین (ع) ایستادند، حضرت زهرا (س) ایستادند. آن ایستادگیای که کار را تمام کرده است به نفع امیرالمؤمنین (ع).
بشارت فتح و توهم غلبه دشمنان
ما باید در دل امتحانات کنار حضرت بایستیم. این امتحانها گاهی برای یک فرد است، گاهی برای امت است. این امتحانها اگر بایستید، نتیجهاش فتوحات است؛ فتوحات معنوی است، فتوحات ظاهری است. «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»؛ این بشارت خدا است. میفرماید بایستید که مجاهدان راهها برایشان باز میشود. یک بشارت دیگر هم در این سوره ـ همان آیات اول ـ میدهد که هم هشدار و هم بشارت است. می فرماید محاسبه خطا نکنید؛ عالم ایمان عالم امتحان است. بعد میفرماید که: «أَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ»؛[۲۴] در دل این امتحانهای سخت خدا به دشمن مهلت میدهد. به بنیامیه مهلت میدهد، به قدرت میرسند، عاشورا به پا میکنند، میکشند، اسیر میکنند. سر مطهر سیدالشهداء (ع) را با اسرا برای یزید که میآورند، توهم برش میدارد خیال میکند تمام شد، پیروز شدیم. نبیاکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و اهل بیت شکست خوردند. طرح خدا شکست خورد. شروع میکند اشعار کفرآمیز خواندن، که بازی بود، وحیای در کار نبود، بازی با قدرت بود. گوی قدرت چرخید آمد طرف ما. توهم برش میدارد. خدا گاهی اینقدر به دشمن مهلت میدهد که متوهم میشود خیال میکند دست خدا را بسته است. خدا را عاجز کرده است و دارد کار خودش را جلو میبرد برخلاف اراده الهی. خدای متعال میفرماید این محاسبه غلط نکنید. شما مؤمنین خیال نکنید وادی ایمان وادی حرف است، پای امتحان بایستید. کنار امامتان که آمده است وسط این وادی بایستید. مجاهد باشید راهها را برایتان باز میکنم. آن طرف هم دشمن خیال نکند پیروز شده است. «أَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ»؛ آنهایی که در این فرصت بدی میکنند «يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ»؛ تعبیر لطیفی است خیال نکنند بر ما سبقت گرفتند، ما را شکست دادند، این هم جزئی از طرح بزرگ ماست. مهلتی به شیطان میدهیم، عَمدی دارد، زمانی دارد، بعد هم جمعش میکنیم. یک جایی ما سفره را از زیر پایشان میکشیم و قدرت را از آنها میگیریم. ببینید با فرعون، با اقوام گذشته چه کردیم. یک جایی فرعون را میبریم با یک میلیون لشکر در دریا خفهاش میکنیم. ولی اینقدر به او مهلت میدهند که خیال میکند کار دستش است، خدا شکست خورده است. میگوید میروم جمعشان میکنم. شبانه دنبال حضرت موسی (ع) راه میافتد. میگوید: «إِنَّ هَؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ * وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ * وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ».[۲۵] اینها یک جمعیت اندکی هستند کارشان به جا کشیده است که دیگر ما را هیچ به حساب آوردند. خشم ما را برانگیختند. دستهجمع میرویم بساطشان را جمع میکنیم. میافتد در تله خدا. میآوردش پشت دریا، حضرت میگوید حالا موسی کریم دریا را باز کن. حضرت تا حالا هم میتوانست، الان خدا به او اجازه داده است. دریا را باز میکند، ششصد هزار تا بنیاسرائیل عبور میدهد، فرعون خیال میکند راه بر او هم باز است. وسط دریا میرود، خفهاش میکنیم. یک جایی جمع میکنیم. ولی اینقدر مهلت داده میشود که دشمن خیال میکند دیگر پیروز صحنه است، خدا از من شکست خورده است. این هشدار را به دشمن میدهد، به ما هم میگوید. میگوید حواستان باشد، من به دشمن مهلت میدهم، خیال نکنید دشمن پیروز است؛ دشمن در چنگ من است، در دامن من است. شما نگران نباشید. شما کار خودتان را درست، امتحانات خودتان را انجام بدهید، دشمن را به من واگذار کنید. شما استقامتتان را بکنید، بساط آنها را من جمع میکنم. خیال نکنید اگر من به فرعون فرصت میدهم یادم رفته است. آخر سوره ابراهیم خدا میفرماید ما یادمان نرفته است.، ما حواسمان هست. یک جایی مهلتمان تمام میشود.
عالم امتحان است. ما باید بایستیم. اماممان اول همه وسط این امتحان آمده است. به اندازه کافی هم سیدالشهداء (ع) ایستاده است. دیگر سیدالشهداء (ع) هرچه باید استقامت کند، فوق تصور استقامت کرده است. «لقَدْ عَجبَتْ مِن صبرِكِ ملائكةُ السَّماءِ»؛ ملائکه آسمانها در آن لحظه آخر عاشورا همه شگفتزده شده بودند که امام حسین (ع) چه میکند؟ همه انبیاء و اولیاء شگفتزده شده بودند. عالم ملائکه مضطرب شده بود، ولی سیدالشهداء (ع) آرام و آرام بود.، «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ».[۲۶] روایت را شنیدید در آخرین لحظه، در سماوات غوغا شده بود، ملائکه عالمشان به هم ریخته بود که خدایا یک ولی معصوم داری اینگونه دارد هتک میشود. خدای متعال سیمای امام زمان (عج) را نشان داد به ملائکه گفت: «بِهَذَا أَنْتَقِمُ ُ»؛[۲۷] عالم ملائکه آرام گرفت. ولی خود سیدالشهداء (ع) «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ». او ایستاده است، ما را هم صدا زده است. این دعوت عمومی است، «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی». این دعوت عمومی است، «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا».[۲۸] ما هم باید بایستیم. این استقامت حتماً به نتیجه میرسد، «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ». حالا یک آیه دیگری است که یک بشارت بزرگ دیگری دارد، انشاءالله فردا شب این آیه را تقدیم میکنم، «مَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ».[۲۹] اگر کسی دنبال این بود که با این پیغمبر به خدا برسد ـ چون بنیامیه، بنیعباس آمدند راه را بستند ـ نگران نباشید، من راه را برایتان باز میکنم، «فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ». انشاءالله این آیه را توضیح میدهم. بشارتهای بزرگی هم در این سوره نسبت به مؤمنین هست. در عین اینکه در این سوره از فتنههای بزرگی سخن میگوید.
پاورقیها
. سوره عنکبوت، آیات۱-۲.
. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۳.
. سوره فرقان، آیه ۵۲.
. «وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا»؛ سوره فرقان، آیه ۲۰.
. الكافي، ج۱، ص۱۶۸.
. أصول الكافي، ج۳، ص۱۳۷.
. بحار الأنوار، ج۲۶، ص۷.
. سوره آنبیاء، آیه ۲۷.
. بحار الأنوار، ج۱۸، ص۳۸۲.
. «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.
. «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنين»؛ سوره عنکبوت، آیه۶۹.
. سوره یس، آیات۶۰ـ۶۱.
. «هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَةِ وَ أَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِي فِي الدُّنْيَا فَهُوَ الْإِمَامُ الْمُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ مَنْ عَرَفَهُ فِي الدُّنْيَا وَ اقْتَدَى بِهُدَاهُ مَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ الَّذِي هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ فِي الْآخِرَةِ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ فِي الدُّنْيَا زَلَّتْ قَدَمُهُ عَنِ الصِّرَاطِ فِي الْآخِرَةِ فَتَرَدَّى فِي نَارِ جَهَنَّمَ»؛ معاني الأخبار، النص، ص۳۲.
. زیارت عاشورا
. «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلا»؛ سوره فرقان، آیه ۲۷.
. بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج۱، ص۲۶.
. «قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ»؛ سوره اعراف۱۶.
. تفسير العياشي، ج۲، ص۹.
. سوره اعراف، آیه۱۷.
. «كَتَبَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (ع) إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (ع) مِنْ كَرْبَلَاءَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (ع) إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَكَأَنَّ الدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ وَ كَأنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلَامُ»؛ كامل الزيارات، النص، ص۷۵.
. سوره اعراف، آیه۲۰۱.
. نهجالبلاغه
. سوره طه، آیه۱ـ۲.
. سوره عنکبوت، آیه۴.
. شوره شعراء،آیات۵۴ـ۵۶.
. سوره فجر، آیه۲۷.
. «لَمَّا كَانَ مِنْ أَمْرِ الْحُسَيْنِ (ع) مَا كَانَ ضَجَّتِ الْمَلَائِكَةُ إِلَى اللَّهِ بِالْبُكَاءِ وَ قَالَتْ يُفْعَلُ هَذَا بِالْحُسَيْنِ صَفِيِّكَ وَ ابْنِ نَبِيِّكَ قَالَ فَأَقَامَ اللَّهُ لَهُمْ ظِلَّ الْقَائِمِ (ع) وَ قَالَ بِهَذَا أَنْتَقِمُ ُ لِهَذَا»؛ الكافي، ج۱، ص۴۶۵.
. اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص۶۱.
. «مَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»؛ سوره عنکبوت، آیه۵.