تبیین میدان درگیری حق و باطل و ضرورت استضائه و حرکت با قرآن کریم
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب اول محرم الحرام در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
روایت صحنه و تبیین آن بر مبنای قرآن کریم
«فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ».[۱] خداوند بر درجات قائد شهید ما بیفزاید. [ایشان] کسی [بود] که گفتمان مقاومت را در دوران ما احیا فرمود، بسط داد و برای آن دامنه ایجاد کرد. در مقابل مقاومت، سازش، تسلیم و وادادگی قرار دارد. این گفتمان مبانی قرآنی دارد. باید با نگاه قرآن به صحنه نگاه کرد، صحنه را دید و میدان درگیری را توصیف کرد. [باید با قرآن] مقاومتی را که باید انجام داد و سنتهای الهی را که ما را یاری میرساند شناخت. اگر استقامت نکنیم و تسلیم شویم نیز مخاطراتی ما را تهدید خواهد کرد.
این صحنه را میتوان با نگاه قرآنی دید و ما نیز باید این کار را انجام دهیم؛ یعنی [باید] با نگاه قرآن به صحنه عالم نگاه کنیم، درگیری را [از نگاه قرآن] بفهمیم و دامنه استقامت و سنتهای الهی را در این زمینه درک کنیم. ما در میانه یک درگیری بزرگ قرار داریم که به استقامت نیاز دارد. [لذا] صحنه را باید از زاویه قرآن ببینیم و روایت و حکایت کنیم؛ و به تعبیر قائد و امام شهیدمان، باید میدان درگیری و مقاومت را با نور قرآن تبیین کنیم و صحنه را با این عینک مشاهده کنیم.
ایشان میفرمودند کار مهم حضرت زینب (س) تبیین عاشورا بود. حضرت زینب (س) پیش از آنکه دشمن حادثه را تبیین کند و توضیح دهد، [شروع به] تبیین کرد و این بیان در تاریخ ماند. ما نیز اکنون باید صحنه درگیری را بر اساس قرآن تبیین کنیم و مأموریتهای خود را بر اساس قرآن بفهمیم. اگر خدای متعال توفیق بدهد، در این شبها در این زمینه بحث خواهیم کرد.
۲. تبیعت از پیامبر و اهل بیت راه نجات و سعادت
[بنابراین] میشود با قرآن به صحنه نگاه کرد. خدا این توفیق را به ما داده و این بستر را برای ما فراهم کرده است. خدای متعال در سوره بلد، از بلد نبیاکرم (ص) و بلد امین سخن میگوید. در ادامه میفرماید ما امکاناتی به انسان دادیم و انسان میتواند با این امکانات، از گردنه عبور کند؛ امکان عبور از گردنه هست. حال این امکانات چیست؟ «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ * وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ * وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ»؛[۲] ما به انسان دو چشم، زبان و دهان دادیم. ما راه حق و باطل را [برای او] روشن کردیم و او را به راه [حق] هدایت کردیم. این انسان، با این همه امکانات، «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ».[۳] این انسان میتوانست با قدرت، استقامت و شدت، از گردنه عبور کند، اما این کار را نکرد. چه میدانید که آن عقبه سخت چیست؟
[سپس در مورد این عقبه] میفرماید: «فَكُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعامٌ في يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ * يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكيناً ذا مَتْرَبَةٍ».[۴] با این امکانات میشود که انسان از این گردنه سخت عبور کند. آن گردنه سخت، «فَكُّ رَقَبَةٍ» است؛ [یعنی] بندهای را آزاد کند. کار دشواری است که انسان امکاناتی را به دست آورد و به جای مصرف آن برای خود، آن را برای دیگران خرج کند و ایثار و فداکاری نماید. یا «إِطْعامٌ في يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ»؛ [اینکه انسان] در روز قحطی، اطعام کند [سخت است. سخت است که انسان] امکاناتی را که به دست آورده و خودش به آن نیاز دارد و مضطرّ است، اطعام نماید و خرج کند. «يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكيناً ذا مَتْرَبَةٍ»؛ [سخت است که انسان] امکانات خود را برای یتیم و مسکین خرج کند. قرآن میفرماید انسان میتوانست با این امکاناتی که خداوند به او داده، به این نقطه برسد که خودش را برای دیگران خرج کند، ایثار کند، زحمت بکشد، تلاش کند، عدهای را نجات دهد و امکانات خود را در روزهای سخت، برای دیگران خرج کند، [اما این کار را نکرد.]
ظاهر این آیه روشن است. اما در تأویل آیه حضرت فرمودند [مقصود از] «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ»، وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) است. [ایشان] کسی است که غیب و شهود عالم را میبیند. تمام طرح خدا در دست ایشان است؛ اوّل و آخر این مسیری که ما در حال حرکت [در آن] هستیم که یک وادی آن عالم دنیاست و [وادی دیگر آخرت است،] در محضر او حاضر است.
[بنابراین وقتی میفرماید] ما دو چشم برای انسان قرار دادیم، [یعنی] این پیغمبر که همه حقایق عالم در نزد ایشان مشهود است آمده است. [حال که] این پیامبر آمده است، میشود با چشم ایشان به عالم نگاه کرد؛ میشود با نور ایشان به عالم نظر کرد. [ایشان] کتابی آوردهاند و میشود با نور این قرآن، عالم را دید. «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ»؛ [آیا] ما برای انسان چنین امکانی قرار نداده بودیم؟
هنگامی که قرآن وحی پیامبر را توضیح میدهد، میفرماید: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»؛[۵] ما روحی به شما نازل کردیم که همه حقایق در آن است. ما این قرآن را که روح است، نور قرار دادیم و هر بندهای از بندگان خود را که بخواهیم، با این نور هدایت میکنیم. [بنابراین] روح و نوری در خدمت این پیامبر است و ما میتوانیم با این نور به عالم نگاه کنیم. این همان قرآنی است که خدا به پیامبر گرامی اسلام (ص) داده است. ما میتوانیم با این روح و نور، در عالم حرکت کنیم. میشود با نور قرآن به عالم نگاه کرد. اگر با نور قرآن به عالم نگاه کنید، عالم بهشکل دیگری دیده میشود؛ مسیر انسان و عالم، بهگونه دیگری دیده خواهد شد.
[البته این هم] میشود که انسان با قرآن نگاه نکند و با چشم خودش به عالم نظر کند. اگر با قرآن نگاه کنیم، [مصداق] «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاسِ»[۶] میشویم. [میفرماید] ما به عدهای نور دادیم. کسی که به باطن قرآن راه پیدا میکند و این چراغ هدایتی را که پیامبر گرامی برافروختهاند، پیش روی خود قرار میدهد، زنده میشود و وارد عالم نور میگردد. [چنین شخصی] در میان مردم است اما با نور سیر میکند.
[در ادامه روایت حضرت فرمود مقصود از] لسان در «وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ»، امیرالمؤمنین (ع) است و شفتین، سیدالشهداء (ع) و امام مجتبی (ع) هستند. این حقیقتی که در اختیار پیغمبر قرار گرفته، زبان گویایی در عالم دارد. زبان ایشان ائمه علیهم السلام هستند. این وحی، این حقیقت، این نور و این غیبی که این پیامبر برای ما آورده، با لسان و زبانی به ما رسیده است [و این لسان، ائمه علیهم السلام هستند. بنابراین ما باید] دنبال آنان که زبان گویای پیامبر هستند حرکت کنیم. آن حکمتی که به پیامبر داده شده، از زبان ایشان شنیده میشود. اگر دنبال این لسان و زبان و لب و دهان باشیم و حقایق عالم را از ایشان بشنویم، هدایت خواهیم شد و آنگاه میتوانیم از این گردنه عبور کنیم.
انسانی که با چشم خودش به دنیا نگاه میکند، نسبت به دنیا حریص میشود و همه امکانات را برای خودش میخواهد. [چنین کسی] میخواهد دنیا را برای خودش جمع کند و سفره دیگران را جلوی خودش میاندازد. اما اگر با چشم این پیامبر نگاه کنید و از ائمه علیهم السلام آن حقیقت را بشنوید و گوش شما به آن زبان باشد، میتوانید امکانات خود را در راه خدا خرج کنید؛ [میتوانید] امکانات خود را خرج آزادی بندهای کنید و در روزهای سخت، امکاناتی را که بهسختی به دست میآید و خود شما به آن محتاج هستید، [برای دیگران] خرج کنید.
تا وقتی که انسان با پیغمبر خدا حرکت نکند، تا وقتی که از این چشم نبیند و از این زبان نشنود، تا وقتی که [انسان] از لسان الله نشنود و با عین الله به عالم نگاه نکند، نمیتواند درست در عالم راه برود. حرکت صحیح در عالم، یعنی [انسان] امکانات را از دست خدا بگیرد و آنها را در راه خدا خرج کند. این [حرکت صحیح،] به دیدن و شنیدن احتیاج دارد. اگر با چشم اهل دنیا به دنیا نگاه کنی و اگر از زبان ایشان بشنوی، تماماً دعوت به دنیاست. اینکه از خدا بگیر، در راه خدا خرج کن و از این گردنههای سخت عبور کن تا به خدا برسی، مربوط به دیدن و حرکت کردن با قرآن است.
[در روایت دیگری آمده است که] ابان بن تغلب که از بزرگان و فقهای اصحاب بود از امام صادق (ع) سؤال کرد عقبه چیست؟ «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ»؛ این گردنهای که انسان باید از همه امکانات خودش استفاده کند، درست ببیند، درست بشنود، با هر چشمی نگاه نکند، به هر زبانی گوش ندهد، با چشم وحی ببیند و از زبان وحی بشنود تا بتواند از آن عبور کند چیست؟ این گردنهای که پیش روی انسان است و خیلیها از آن عبور نکردهاند و در آن گرفتار شدهاند، چیست؟ حضرت فرمودند عقبه، ولایت ماست. کسی میتواند به وادی ولایت ما برسد که با امام در عالم حرکت کند، با این چشم ببیند و از این زبان بشنود. اگر بشنود، میتواند با امام همراه شود.
سپس حضرت به او فرمودند میخواهی جملهای برای تو اضافه کنم که «خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»،[۷] از همه دنیا و امکانات دنیا برای تو بهتر باشد؟ عرض کرد بفرمایید. فرمود «فَكُّ رَقَبَةٍ» نیز یعنی خودت را آزاد کن. سپس فرمودند: «النَّاسُ كُلُّهُمْ عَبِيدُ النَّارِ»؛ مردم بردگان آتش هستند؛ حقیر و کوچک شدهاند و دنیا را میپرستند. «غَيْرَكَ وَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ اللَّهَ فَكَّ رِقَابَكُمْ مِنَ النَّارِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»؛ خداوند متعال گردنهای شما را به ولایت ما از آتش نجات داده. است. بنابراین آیه میخواهد بگوید اگر انسان با چشم وحی به عالم نگاه کند و اگر از زبان وحی و لسانالله بشنود، ظرفیت پیدا میکند و میتواند وارد ولایتالله بشود؛ میتواند خودش را از آتش نجات بدهد.
ـ حقیقت جهنم
آتش، دستگاه ولایت شیطان است. خداوند متعال در قرآن به شیطان فرمود: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعينَ».[۸] وادی شیطان، وادی جهنم است و وادی ائمه نور، وادی بهشت است. «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»؛[۹] [شیطان] تمام قوای انسان را بهتدریج از وادی نور که وادی بندگی و توحید است، به وادی ظلمات میبرد و سپس اینها اصحابالنار میشوند و در آتش مخلد میشوند. این آتش، همان وادی ولایت فرعونها و طواغیت و مستکبرین عالم است. این وادی جهنم است.
انسان میتواند از وادی جهنمی که شیاطین و فراعنه برپا نمودهاند، نجات پیدا کند. قرآن وقتی ولایت آنان را توضیح میدهد، اینگونه حکایت میکند: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ»؛[۱۰] نمیبینی که اینها چه کردند؟ نعمت الهی را به کفر تبدیل کردند و بهشت را جهنم کردند. [اینها] امت خود را به وادی جهنم بردند. [کاری که اینها کردند،] تغییر مدار ولایت، تغییر ایمان به کفر، تغییر نعمت به عذاب و تغییر بهشت به جهنم [بود. اینها] قوم خود را به وادی جهنم بردند. این جهنم، وادی شیطان، وادی ائمه نار و وادی اولیای طاغوت است. این محیط، محیط ظلمت جهنم است.
انسان میتواند خودش را از این جهنم آزاد کند. خیلی کار سختی است. گردنهای است که باید از آن عبور کند. اگر عبور نکند، در این وادی میماند و برده و اسیر میماند. «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍ». «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ»؛ مگر پیامبری نیامده بود که غیب و شهود عالم را برای شما بگوید؟ اگر این پیامبر نیامده بود، ما در دار دنیا بودیم و با فرعون و فراعنه حرکت میکردیم و راه نجات هم نداشتیم؛ اما وقتی این پیامبر آمده، راه باز شده و میشود با چشم این پیامبر، با وحی این پیامبر و با کتاب این پیامبر عالم را دید؛ میشود از لسان او و از لسان الله که اوصیاء او هستند شنید. وقتی این راه باز شد، امکان عبور از این گردنه نیز فراهم شد. [حال] میشود انسان نفس خودش را نجات دهد.
پیداست که عبور از این جهنم و عبور از حیات دنیا خیلی سخت است. فراعنه دستگاهی به پا میکنند و [در این مسیر نیز] امداد و کمک میشوند. عبور از این [دستگاه] و آزاد کردن خود از این جهنم و از این ولایتی که اینان درست کردهاند، به این احتیاج دارد که [انسان] با این چشم ببیند، از این زبان بشنود و از این راهی که او باز کرده برود؛ «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ * وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ * وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ». اگر انسان از آن هدایت و آن نور استفاده نکند، در جهنم میماند و نمیتواند خودش را آزاد کند.
پس اینکه انسان انفاق کند، امکانات خود را در راه خدا خرج کند و در این عالم با خدا معامله کند، نگاه قرآنی میخواهد. اینکه انسان از وادی دنیا عبور کند، خودش را آزاد کند و به وادی ولایت الله برساند، نگاه قرآنی میخواهد. اگر [از نگاه قرآن] نگاه نکند، میماند. [پس] میشود انسان با نور قرآن ببیند و با نور قرآن راه برود؛ «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاسِ». این کاری است که ما باید انجام دهیم. ما باید صحنه عالم دنیا و میدان درگیری را با قرآن ببینیم و از قرآن استفاده کنیم.
۳. لزوم طهارت و انس برای حرکت با قرآن کریم
بنابراین برای عبور سالم از این وادی، این کار شدنی است. البته حرکت کردن با قرآن و دیدن با نور قرآن، قواعدی دارد. انسان باید آن قواعد را رعایت کند تا بتواند با قرآن حرکت کند. یکی از این قواعد این است که قرآن میفرماید: این کتاب، دمدستی نیست که همه بتوانند به آن راه پیدا کنند؛ «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ * في كِتابٍ مَكْنُونٍ * لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»؛[۱۱] قرآن کریم در کتابی است که دارای کنان، حجاب و پرده است. انسانهایی که پاک میشوند میتوانند با کتاب خدا و با نور الهی در عالم حرکت کنند؛ آنهایی که آلوده هستند، نمیتوانند. [پس استفاده از قرآن و] حرکت کردن با نور آن، طهارت نفس، آمادگی و انس میخواهد. اگر انسان میخواهد در صحنههای سنگینی که در زندگی با آنها مواجه است موفق بشود، باید با این کتاب انس پیدا کند.
خدای متعال به پیامبر خطاب میفرماید: «قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً»؛[۱۲] وظیفه تو در این صحنههای سخت، این است. چرا؟ «إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلاً»؛[۱۳] کسی که در روز وارد یک میدان بزرگ و متلاطم میشود و میخواهد امتی را جلو ببرد، باید رزق، نور و هدایت این امت را [در شب] از خداوند متعال بگیرد. قیام لیل است که راه را در روز برای امت باز میکند.
ما نیز همینگونه هستیم. کسی که میخواهد با این پیامبر حرکت کند، باید با قرآن مأنوس باشد. این پیامبر است که رزق هدایت امت را میگیرد و در روز به مردم میرساند، [اما] در آیه آخر خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ»؛[۱۴] تو دو ثلث یا نیمی از شب را ـ با توجه به کوتاهی و بلندی شبها ـ بیدار میمانی؛ «وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ»؛ طایفهای که با تو هستند و با تو سیر میکنند [نیز بیدار هستند.] حرکت کردن با پیامبر و برخوردار شدن از هدایت پیامبر، رزق کسانی است که در شب با پیامبر همراهی میکنند. آن وقت میتوانند از نور قرآن استفاده کنند.
ما باید در این صحنه درگیری که در عالم است، استقامت کنیم و ایستادگی کنیم تا بتوانیم مسیر را درست طی کنیم و از دل این فتنهها عبور کنیم. [باید] این صحنه را با نور قرآن ببینیم. [ما سؤالاتی داریم از جمله اینکه] این درگیری چیست؟ سنتهای الهی برای عبور از این صحنههای سخت چیست؟ چگونه میشود عبور کرد؟ خدا مؤمنین را چگونه یاری میکند؟ در فرض عدم همراهی انسان، سنتهای الهی چیست؟ [انسان چگونه] دچار ضلال و گمراهی و عذاب میشود؟ [پاسخ] اینها را میشود از قرآن گرفت و با نور قرآن حرکت کرد. البته استفاده از نور این کتاب، شرایطی دارد و ما باید آن شرایط را تحصیل کنیم.
[قرآن میفرماید:] «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»؛[۱۵] وقتی که شما قرآن میخوانید، بین شما و کسانی که به آخرت ایمان ندارند، کسانی که کوچکاند و در حد دنیا میاندیشند، پردهای قرار میگیرد؛ هرچند این پرده دیده نمیشود، [ولی اینها بهخاطر این پرده،] نمیتوانند به قرآن راه پیدا کنند. اینها شرایط استفاده از قرآن را ندارند. کسانی که در حد دنیا حرکت میکنند، از قرآن محروم میشوند. اگر هم قرآن بخوانند، قرآن ایشان را اضلال میکند. [اینها کسانیاند که] قرآن را تحریف میکنند. اینها قرآن را غلط میفهمند و صحنه را درست نمیبینند. [پس] استفاده کردن از قرآن، شرایط دارد؛ ولی باید ما استفاده کنیم تا در این صحنه بزرگ درگیری، سنتها را ببینیم تا بتوانیم این صحنههای سختی را که در پیش رو داریم، بگذرانیم.
۴. صحنه نبرد دستگاه توحید و شرک
ما در آغاز یک درگیری بزرگ هستیم؛ ما در آغاز حرکت به سمت ظهور هستیم. این درگیری تمام نشده است. ما وارد مرحله جدیدی از این درگیری شدهایم و این درگیری ادامه دارد. [این مسیر،] قبض و بسطهایی دارد. باید مواظب باشیم و نگذاریم که اهل دنیا، این فتوحات عظیمی را که به دست میآید و غنائم آن را را بهنفع خودشان مصادره کنند. عدهای کنار نشستهاند و عافیتطلب هستند؛ اما همین که «فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ»[۱۶] و صحنه آرام میشود، میآیند که غنائم آن را ببرند. الان هم این مدل تبریکها و حرفوحدیثها شروع شده است. کسانی که یک خون از دماغ ایشان نیامده، به فکر این افتادهاند که غنائم و فتوحات را جمع کنند و ببرند. باید این سنتها را دید و مراقبت کرد تا انشاءالله به قلهها برسیم.
یکی از نکات مهمی که در قرآن است و میدان درگیری ما را توضیح میدهد، این است که میفرماید میدان درگیری، بر مدار توحید و کفر و شرک و نفاق است. یک مسیر توحید در عالم است و در نقطه مقابل هم مسیر شرک و کفر و نفاق است. این درگیری بر مدار ربوبیت خداوند متعال و الوهیت حضرت حق توضیح داده میشود.
عالم، الهی دارد که اسماء حسنای او عالم را اداره میکند؛ [این اله،] دارای اسماء حسنی است. در قرآن بیش از ۱۰۰ اسم از آن اسامی ذکر شده است. اسامی این خدا عالم را اداره میکند؛ «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ».[۱۷] همه عالم فقیر این اله هستند و به اسماء حسنی او محتاج هستند. در مقابل این اله، به دو شکل موضع گرفته میشود؛ یا انسان در مقابل کبریای او خضوع، تواضع و بندگی میکند یا استکبار میکند، تعزز میکند و برای خودش در مقابل خداوند متعال شأن و حسابی باز میکند. [در پی این دو واکنش،] دو وادی در عالم گشوده میشود: وادی عبودیت و وادی استکبار.
[بنابراین] خداوند متعال از الوهیت حکایت میکند و میفرماید عالم، الهی دارد که اله دیگری جز او نیست. همه عالم در مقابل این اله فقیر هستند و اسماء حسنی او در عالم جاری است؛ «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ».[۱۸] در مقابل این خدای متعال، دو موضع وجود دارد؛ یکی موضع تواضع، بندگی، خشوع، تذلل، طاعت و تسلیم است و یکی موضع استکبار، طغیان، سر برداشتن و حرف زدن در مقابل حرف خدا. قرآن بهوضوح از این دو جریان حکایت میکند. در روایات ما نیز مفصل این دو جریان را توضیح دادهاند.
۴ـ۱. حدیث عقل و جهل و لشکریان این دو دستگاه
حدیث عقل و جهل میفرماید خداوند متعال عقل و جهل را آفرید. این دعوا و نزاع، [یعنی] نزاع حق و باطل، از همینجا شروع میشود. خداوند متعال عقل و جهل را آفرید [و این دعوا شکل گرفت.] از بهترین روایاتی که گویای این میدان درگیری است، روایت شریف امام صادق (ع) است که به اصحاب خود فرمودند اگر شما عقل و جهل و لشکر آنها را بشناسید، راه را پیدا کردهاید و هدایت میشوید؛ «اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا».[۱۹]
حضرت فرمودند خدا عقل را از عالم نور آفرید؛ «هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ». وقتی او را آفرید، به او دستور داد: «فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ». [عقل] دستور خدا را، چه دستور به اقبال و چه ادبار، اطاعت کرد. تمام تکالیف همین «فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ» است. دستور داد دنبال مأموریتها برود و دوباره برگردد. همه تکالیف همین است. ما به این دنیا آمدهایم و مأموریتهایی داریم؛ باید از این مأموریتها به سوی خداوند متعال برگردیم. [سپس] جهل را آفرید. او هم جایگاهی در عالم داشت و او هم میتوانست بندگی کند. به او فرمود: «أَدْبِرْ». او هم رفت. [سپس فرمود:] «ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ يُقْبِلْ». رفت، در وادی دنیا ماند [و برنگشت.] خداوند متعال عقل را تکریم کرد و جهل را توبیخ کرد.
[سپس] لشکری برای عقل آفرید. [حضرت] ۷۵ لشکر، نام میبرد که از قوای عقل هستند. با این قوا در عالم بندگی میکنند و بندگی را در عالم بسط و گسترش میدهند. ایمان، صفات حمیده، توکل، یقین، رضا، صبر و زهد از این قوا هستند. عقل با اینها بندگی میکند و با اینها عالم را به سمت عالم بندگی سیر میدهد. [بعد از این،] جهل هم از خداوند متعال قوا خواست و گفت من هم میخواهم. تو مرا آفریدهای و او را هم آفریدهای و ما میخواهیم وارد درگیری شویم. [البته از اول] بنای درگیری نبود؛ او بنای درگیری را گذاشت. خداوند متعال فرمود: به تو هم امکانات میدهم، ولی با این امکانات درگیر نشو، طاعت کن و ذیل عقل حرکت کن. [اما] قبول نکرد. خداوند متعال این قوا را به او داد، این درگیری شکل گرفت. ۷۵ صفت هم برای جهل در مقابل آن ۷۵ صفت عقل است؛ کفر، شرک، حب دنیا، طمع و امثال این صفات رذیله. پس دو جریان در عالم هست: عقل با این صفات و جهل با این صفات.
بزرگواران وقتی تفسیر میکنند، عقل را به مقامی از مقامات وجود مقدس نبیاکرم (ص) و جهل را به دشمنان حضرت، ابلیس و شیاطین انس تفسیر میکنند. [اینها] دو مخلوق با دو قوا [هستند؛] یکی میخواهد طاعت کند و دیگری میخواهد استکبار کند. میدان، میدان درگیری [این دو] است. [در پی این درگیری] دو عالم شکل گرفته؛ عالم عبودیت و عالم استکبار؛ دستگاه وجود مقدس نبیاکرم (ص) و انبیاء و دستگاه شیاطین. این دو دستگاه مقابل هماند.
اساس دستگاه انبیاء بر بندگی است و میخواهد عبادت کند و عبادت را بسط بدهد. انبیاء میخواهند تمام عالم را مسجد و معبد کنند. اما دستگاه شیطنت و استکبار میخواهد تمام عالم را به عالم استکبار تبدیل کند. یک دستگاه میخواهد توکل، یقین، رضا و صبر را در پیروان خودش گسترش بدهد و یک جامعه مؤمن متواضع و مسلح به قوای بندگی درست کند؛ دیگری میخواهد دستگاه شیطنت و استکبار، با صفات رذیله [مثل] حرص، حسد و بخل درست کند. حقیقت دنیا همینهاست؛ باطن دنیا همین صفات رذیله است. این میدان درگیری است.
۴ـ۲. شکلگیری دو جریان امامت در عالم
قرآن با اشکال مختلفی از درگیری بین دستگاه استکبار و دستگاه طاعت و بندگی حکایت میکند. به تعبیر قرآن دو دستگاه امامت وجود دارد؛ امامت ائمهای که «يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»[۲۰] و ائمهای که «يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»[۲۱] و به آتش دعوت میکنند. این دو عالم شکل گرفته است. خداوند متعال به ائمه [هدی] قدرت داده و ایشان میتوانند فرمان بدهند و کار را جلو ببرند؛ ایشان مسخرات و قوایی دارند. آنطرف نیز ائمهای هستند که امکانات و قوایی دارند و اصحاب الامر هستند. منتها [ائمه حق،] «يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ»؛[۲۲] فرمان خدا را بر فرمان خودشان مقدم میدارند و عالم را با فرمان خدا جلو میبرند. «يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»؛ امر الهی را در فرمان خودشان جاری میکنند و امت را با امر الهی میسازند. اما آنطرف «يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ». به اینها اختیار داده شده، [ولی اینها] فرمان الهی را کنار میگذارند و امت را با فرمان خودشان میسازد. یکی میشود وادی آتش و دیگری میشود وادی بهشت.
نزاع بین این دو است. یک درگیری گسترده در عالم بین این دو جریان وجود دارد. اینها شرایع و قواعد دارند؛ نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، احسان، ایثار، فداکاری و زهد [در شریعت حق] است. آنطرف هم برای خودش مناسکی دارد؛ حرص، حسد، بخل، جمع کردن دنیا و تنازع بر سر دنیا، [از مناسک آن جریان است. پس] هر دو مناسک و قواعد دارند.
بنابراین یک الوهیت و یک ربوبیت بیشتر [در عالم] نیست. ذیل این الوهیت، دو دستگاه شکل میگیرد؛ دستگاه طاعت و دستگاه شیطنت؛ استکبار و عبودیت. اینطرف برای خودش صفات، قوا و امکاناتی دارد و آنطرف هم دارد؛ اینطرف مناسک و شرایعی دارد و آنطرف هم دارد. اینها دو جریان هستند.
این دو جریان از نظر قرآن، یک درگیری تمامعیار دارند. یعنی دستگاه شیطان میخواهد تمام قوای ذیل نبیاکرم (ص) را تسخیر کند و به سمت خودش ببرد. نبیاکرم (ص) هم میخواهد همه مؤمنین را دستگیری کند و از وادی ضلال نجات دهد. این اصل درگیری است. این درگیری هم یک درگیری گسترده است. [این دو جریان] در همه عرصهها با هم درگیر هستند. آنها میخواهد استکبار را بسط بدهند و همه انسانها را ذیل استکبار، شیطنت و فرعونیت قرار بدهند ولی [ائمه هدی] میخواهند همه مؤمنین، همه خوبان عالم و همه آنان را که میپذیرند، ذیل دستگاه الهی قرار بدهند.
اینطرف فداکاری، ایثار، از خودگذشتگی است؛ «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛[۲۳] خون دل خود را میدهد تا بندگان را نجات دهد. آنطرف هم سعی میکند همه امکانات را بهنفع خودش مصادره کند و دیگران را هم مسخر و بنده خودش کند. اینها حیات دنیا به پا میکند و [ائمه حق،] حیات آخرت. اینطرف بساط لهو و لعب و بازی است و آنطرف بساط حکمت، هدایت و ذکر.
تطبیق با آیه شریفه «هذان خصمان اختصموا فی ربهم»
پس این درگیری، بین دو جریان امامت، بین دو پرچمدار و بین دو دستگاه است. آیه شریفه «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ»[۲۴] [همین مطلب را] توضیح میدهد. این آیه با آیات قبل و بعد، سیاق فوقالعادهای دارد و از نزاعی بحث میکند. میفرمایددو خصم [هستند] که با هم نزاع دارند و نزاع ایشان بر سر رب است؛ «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ». روایات ذیل آیه فرمودهاند ما هستیم و بنیامیه.
دعوا بر سر رب و ربوبیت خداست؛ سر طرح خدا و هدایت الهی است. خداوند متعال عالم را آفریده و طرحی برای هدایت عالم دارد؛ «قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى».[۲۵] این پروردگار، برای هدایت طرح دارد؛ بر سر همین طرح ربوبیت و بر سر آن امر الهی که عالم با آن امر هدایت میشود، نزاع میشود. حرف ائمه الهی این است که طرح پروردگار درست است؛ او راست گفته و این طرح باید در عالم پیاده شود. [اما] آنها میگویند حرف خدا درست نیست و میخواهند طرح خودشان را در عالم پیاده کنند. [اینگونه] نزاع درست میشود.
ریشه نزاع یک کلمه بیشتر نیست؛ انبیاء دنبال این هستند که امر خدا در عالم جاری بشود و فراعنه دنبال این هستند که طرح خودشان را پیاده کنند. الان هم نزاع بر سر همین است؛ آنها میخواهند همه را تحت فرمان خودشان قرار بدهند و ائمه میخواهند همه عالم تحت فرمان خدا باشد؛ ائمه میخواهند همه عالم نورانی شود و آنها میخواهند همه را به وادی ظلمات ببرند؛ اینها میخواهند همه اهل ذکر بشوند و آنها میخواهند همه اهل لهو و لعب بشوند.
۵. لزوم مقاومت در مسیر و نسبت مقاومت و جنگ
پس قرآن میدان درگیری را اینگونه توضیح میدهد. گویا اصل این درگیری هم به یک معنا از اختیار ما خارج است و در افق بالاتر و با سنتهای الهی شکل گرفته است. ما میتوانیم در این میدان، به سمت یکی از این دو طرف حرکت کنیم؛ میتوانیم ذیل دستگاه انبیاء حرکت کنیم و میتوانیم با دستگاه فراعنه حرکت کنیم. [پس] یک درگیری همهجانبه بین این دو دستگاه هست و ما هم وسط این میدان درگیری هستیم و باید تکلیف [خود را] تعیین کنیم. اگر بخواهیم با انبیاء راه برویم، باید استقامت کنیم. این استقامت هم به معنای جنگ و قتال نیست؛ البته ممکن است در بعضی از مراحل، استقامت به قتال برسد.
خدا بر درجات قائد شهید ما بیفزاید. [ایشان در] یکی از سالگردهای رحلت امام رضوان الله تعالی علیه، توضیحاتی را در رابطه با مقاومت و فرهنگ مقاومت [فرمودند. بعد از اینکه ایشان فرمایش خود را ایراد کردند،] عزیزانی که در آن صحنه بودند شعار دادند: «جنگ جنگ». ایشان فرمودند: خوب گوش کنید؛ صحبت من جنگ نیست، مقاومت است. مقاومت غیر از قتال است. [البته گاهی] به قتال هم میرسد.
وقتی شما میخواهید در راه خدا حرکت کنید، یک پرچم در طرف مقابل هست که نمیگذارد. [دشمنان راه خدا،] ایذاء میکنند و مانع ایجاد میکنند؛ شما باید مقاومت کنید. اگر مقاومت کنید و طرح آنها را قبول نکنید، کار به درگیری همهجانبه میکشد. این درگیری همهجانبه هم در بعضی از مراحل، به قتال میکشد. [پس] مقاومت مراحلی دارد؛ از مقاومت در مقابل طرح دشمن و استقامت در راه خدا شروع میشود و به درگیری همهجانبه و صفبندیها منتهی میشود؛ قتال هم پایان راه است.
این میدان درگیری است و ما باید در این میدان بایستیم. اصل استقامت هم برای آن امامی است که میخواهد این امت را با خودش ببرد؛ او استقامت میکند. ما هم اگر بخواهیم که در این راه حرکت کنیم، باید کنار او بایستیم و استقامت کنیم. انشاءالله اگر خدا توفیق بدهد، بعضی از قواعد این درگیری را [در جلسات آتی] تقدیم شما خواهم کرد.
پاورقیها
. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»؛ سوره هود، آیه۱۱۲.
. سوره بلد، آیات۸ـ۱۰.
. سوره بلد، آیات۱۱ و ۱۲.
. سوره بلد، آیات۱۳ـ۱۶.
. «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»؛ سوره شوری، آیه۵۲.
. «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»؛ سوره انعام، آیه۱۲۲.
. «عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُهُ «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» فَقَالَ مَنْ أَكْرَمَهُ اللَّهُ بِوَلَايَتِنَا فَقَدْ جَازَ الْعَقَبَةَ وَ نَحْنُ تِلْكَ الْعَقَبَةُ الَّتِي مَنِ اقْتَحَمَهَا نَجَا قَالَ فَسَكَتَ فَقَالَ لِي فَهَلَّا أُفِيدُكَ حَرْفاً خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ قَوْلُهُ «فَكُّ رَقَبَةٍ» ثُمَّ قَالَ النَّاسُ كُلُّهُمْ عَبِيدُ النَّارِغَيْرَكَ وَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ اللَّهَ فَكَّ رِقَابَكُمْ مِنَ النَّارِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»؛ الکافی، ج۱، ص۴۳۰.
. سوره ص، آیه۸۵.
. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»؛ سوره بقره، آیه۲۵۷.
. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»؛ سوره ابراهیم، آیات۲۸ و ۲۹.
. سوره واقعه، آیات۷۷ـ۷۹.
. سوره مزمل، آیات۲ـ۴.
. سوره مزمل، آیه۷.
. «إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ سوره مزمل، آیه۲۰.
. سوره إسراء، آیه۴۵.
. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۹.
. فرازی از دعای کمیل.
. «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ»؛ سوره فاطر، آیه۱۵.
. الکافی، ج۱، ص۲۱.
. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ»؛ سوره انبیاء، آیه۷۳.
. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»؛ سوره قصص، آیه۴۱.
. «عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» لَا بِأَمْرِ النَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ قَالَ «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۱۶.
. فرازی از زیارت اربعین سیدالشهداء علیه السلام.
. «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ»؛ سوره حج، آیه۱۹.
. سوره طه، آیه۵۰.