تبیین قواعد و سنن قرآنی در درگیری جبهه حق و باطل
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب دوم محرم الحرام در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. شکلگیری جریان حق و باطل در پی مواجه با خدای متعال
عرض کردیم که از نظر قرآن، در مسیر مواجهه با حضرت حق، دو جریان شکل میگیرد. یکی [از این دو جریان،] جریان طاعت، بندگی، خضوع، تواضع و مسیر تحقق توحید، که مسیر انبیاء است. [این مسیر،] مناسک و آدابی دارد [و بر اساس آن مناسک،] امت ساخته میشود و بلد و قبله پیدا میکند. یعنی پرستش خدای متعال به یک امرِ دارای قواعد و انتظام تبدیل میشود. آنطرف هم جریان استکبار، تعزز و تکبر در مقابل خدای متعال است. آن هم به یک جریان تبدیل میشود و دامنه پیدا میکند و گسترده میشود.
اینگونه نیست که اینها دو عالمِ جدا از هم داشته باشند. در مرحله این عالم دنیا، حداقل تا قبل از ظهور، اینها با هم آمیختهاند. حال این آمیختگی برای چیست؟ قرآن این را بیان کرده است. عمده ابتلائات و رشد، در همین آمیختگی اتفاق میافتد. حتی وقتی انبیاء الهی میآیند، با اینکه دست ایشان به غیب عالم [متصل] است، در قالب بشر میآیند تا این آمیختگی و ابتلاء و امتحان اتفاق بیفتد. انبیاء الهی بالاتر از جنس ملائکه هستند و قوای ملائکه در اختیار ایشان است؛ ایشان مقام خلافت دارند. اگر این انبیاء الهی در قالب بشر نمیآمدند، امکان درگیری در دنیا فراهم نمیشد.
خدای متعال در سوره مبارکه فرقان بیان میکند: «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ».[۱] اینکه نحوه بعثت انبیاء چگونه بوده است، بحث پردامنهای است و یکی از بحثهای سنتهای الهی در میدان درگیری است که باید از آن بحث بشود. ولی میفرماید زمانی که ما انبیاء قبلی را هم میفرستادیم، [ایشان] غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند. با اینکه پیغمبر بودند و دست ایشان به عالم غیب متصل بود، [این کارها را نیز میکردند. انبیاء الهی] یک جنبه اتصال به حضرت حق داشتند و یک جنبه ارتباط با ما و هدایت ما و سرپرستی ما. سنت الهی در هدایت و فرستادن انبیاء اینگونه است؛ انبیائی که از یک طرف به عالم غیب الهی متصل هستند، از یک طرف با ما هم مرتبط هستند و در قالب یک بشر ظهور پیدا میکنند.
[حال] وقتی [انبیاء در قالب بشر] ظهور پیدا میکنند، «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ»؛ ما بعضی از شما را به بعضی [دیگر] مورد امتحان، آزمایش و فتنه قرار میدهیم؛ کفار و منافقین برای مؤمنین فتنه هستند. اگر انبیاء در قالب یک بشر عادی نمیآمدند و [مثلاً] در قالب ملائکه میآمدند، [چنین فتنهای رخ نمیداد.] جبرئیل که هیچوقت با این شیاطین امتحان نمیشود.
بنابراین اصلاً خدای متعال این عالم را بهگونهای قرار داده است که در این مرحله، امکان یک درگیری گسترده وجود دارد. محور این درگیری هم پرستش خدای متعال است. سوره کافرون خیلی واضح [به این مطلب پرداخته] است که دعوا بر سر دو معبود و دو پرستش است؛ «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ * لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ * وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»؛[۲] به کفار بگو من معبود شما را نمیپرستم و آنچه را که شما عبادت میکنید، [عبادت نمیکنم]؛ شما هم معبود من را نمیپرستید؛ اینگونه نیست که شما خداپرست [باشید.] کافر هیچوقت خداپرست نیست. «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ * وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ * وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ * لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ».[۳]
دین، مناسک پرستش است. [بنابراین] دو دستگاه پرستش وجود دارد. این دو دستگاه پرستش، در دنیا هستند. موضوع نزاع این دو دستگاه نیز معبود ایشان است؛ [نزاع] بر سر پرستش خدای متعال و استکبار علی الله است؛ بر سر پرستش نفس و خداست؛ بر سر پرستش شیطان و خدای متعال است؛ بر سر پرستش طواغیت و خدای متعال است؛ بر سر استکبار و بندگی است.
پس دو جریان شکل میگیرد؛ یک عده واقعاً خدا را میپرستند و یک عده، فراعنه و طواغیت را میپرستند؛ «عَبَدَ الطَّاغُوتَ».[۴] [خدای متعال فرموده است:] «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ».[۵] [اما] گویا یک عده، شیطان و طواغیت را میپرستند. خود شیطان چه میکند؟ شیطان در مقابل خدای متعال استکبار دارد و خودش را معبودِ خودش قرار داده است.
۱ـ۱. محل نزاع این دو جریان
بنابراین دو جریان در عالم وجود دارد و محل نزاع این دو جریان، پرستش است. البته ممکن است درون خود اهل دنیا هم نزاعهایی وجود داشته باشد؛ جنگهای بزرگی که در جهان بین قدرتهای مادی شکل گرفته، مثل همین جنگهای اول و دوم جهانی اخیر که میلیونها کشته هم دارد، [از این قبیل است.] ولی آن درگیری و جنگ و نبردی که بین انبیاء و صفِ مقابل است، عمدتاً بر سر پرستش خدای متعال است.
[خدای متعال میفرماید:] «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ»؛[۶] بعد از این است که دچار اختلاف میشوند. خدای متعال انبیاء را فرستاد و ایشان هم بشارتهای بزرگی میدهند و انذارهای بزرگی میکنند. [اما همین فرستادن انبیاء،] منشأ نزاع و اختلاف میشود. [چون] یک عده زیر بار این حرفها نمیروند. [انبیاء الهی،] به توحید و پرستش خدای متعال دعوت میکنند. تمام انذارها و بشارتهای انبیاء هم در دو کلمه خلاصه میشود؛ تمام بشارتها به توحید است و تمام انذارها نسبت به شرک و بتپرستی است. قرآن میفرماید من شما را انذار میکنم؛ انذار من این است که غیر خدا را نپرستید؛ «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ»؛[۷] غیر از خدا را نپرستید. تمام انذارهای خدا و انبیاء همین [است.] تمام بشارتها نیز همین است.
وقتی انبیاء این دعوتهای بزرگ را میکنند و این انذارهای بزرگ را میدهند و میگویند به غیر خدا دل نبندید، برای غیر خدا کار نکنید و از دنیا بزرگتر بشوید، نزاع میشود؛ یک عده میپذیرند و یک عده نمیپذیرند. قرآن فرمود آنهایی که نمیپذیرند، از سرِ بغی و ظلم است. مقابل انبیاء، بغی، ظلم و طغیان اتفاق میافتد [و یک عده در پی این طغیان،] با انبیاء همراه نمیشوند.
این دو جریان، یک درگیری مستمر دارند. این درگیری مستمر هم ابتدائآً بر سر منافع مادی و منابع طبیعی نیست؛ دعوا بر سر خداپرستی و پرستش غیر خداست؛ بر سر تواضع و بندگی در مقابل خدای متعال و استکبار علی الله است. بنابراین دو جریان در عالم وجود دارد و این دو جریان، یک نزاع مستمر تاریخی در این عالم دارند.
۱ـ۲. سنت تمحیص و تفکیک در جریان درگیری جبهه حق و باطل
البته یکی از سنتهای الهی در این مسیر، سنت تمییز و تمحیص است؛ [یعنی سنت] جدا کردن و تفکیک. در قرآن مفصلاً از این [سنت] بحث شده که چگونه اتفاق میافتد و خدا چگونه صفها را آرامآرام از هم جدا میکند و هر دسته را خالص میکند. [این] سنت تفکیک و تمحیص، با بینه الهی واقع میشود؛ «لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ».[۸] بینهای که با انبیاء میآید، صف مشرکین را جدا میکند.
این عالم، عالمِ به هم آمیخته است. خود این آمیختگی، از سنتهای خدای متعال است و علتهایی دارد. ولی این [آمیختگی] بهتدریج به سمت تفصیل و تفکیک میرود. یکی از سنتهای خدای متعال در مسیر این تفکیک، سنت ابتلاء و امتحان و فتنه است؛ «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً». [خدای متعال] حتی بعثت انبیاء را بهگونهای قرار داده که امکان این صفبندی فراهم باشد. لذا فراعنه و اهل دنیا به همین هم اعتراض میکردند و میگفتند چرا شما اینگونه آمدید؟ چرا بعثت این [شخص؟] چرا ملک نیامد؟ اگر خدا میخواهد ما را هدایت کند، باید از عالم غیب ملکی بفرستد؛ چرا بشر فرستاده؟ این سنت خدای متعال است که هدایت را از طریق یک بشر قرار میدهد.
البته این بشر، جنبه اتصال به عالم غیب هم دارد؛ بشری نیست که فقط روی زمین راه برود. این از مسلمات روایات ماست. اولین روایتِ کتاب الحجة کافی همین است که ما چرا به انبیاء مضطر هستیم. حضرت میفرمایند بهخاطر اینکه شما با خدا مباشرت و ارتباطی ندارید. بنابراین باید کسی واسطه باشد. آن کسی که واسطه بین ماست، حتماً باید با عالم الهی ارتباط داشته باشد. از طرفی هم باید با ساحت ما ارتباط داشته باشد و لباس بشر بپوشد. بعد فرمود: «غَيْرَ مُشَارِكِينَ لِلنَّاسِ عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِي الْخَلْقِ وَ التَّرْكِيبِ فِي شَيْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ»؛[۹] با اینکه [انبیاء الهی] در خلقت ظاهری با لباس بشر آمدهاند، ولی در هیچ حالی با مردم مشارک نیستند. این از سنتهای الهی است.
۱ـ۳. دستهبندی ششگانه مردم
پس این عالم، بهگونهای خلق شده است که این دو با هم ارتباط دارند. [در پی این ارتباط،] یک درگیری مستمر و گسترده اتفاق میافتد. قرآن در این درگیری، یک طرف را حق میداند و یک طرف را باطل. البته اینگونه نیست که قرآن بگوید همه مردم یا کافر هستند یا مؤمن. در کتاب شریف کافی روایت داریم که حضرت فرمودند بنویس که مردم شش دسته هستند؛ مؤمنینی که به آنها وعده بهشت داده شده، کفاری که اهل عذاباند، مستضعفین، اصحاب الاعراف، کسانی که «اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً»[۱۰] که به گناه خود اعتراف دارند و خوب و بد را با هم مخلوط کردهاند و دسته آخر هم «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ»[۱۱] هستند که خدای متعال فعلاً راجع به آنها حکم نکرده و حکم درباره آنها را به تأخیر انداخته است. ائمه نیز به ما فرمودهاند راجع به «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ» زود داوری نکنید؛ خدا هنوز به آنها مهلت داده و کار ایشان بهتأخیر افتاده است.
پس اینگونه نیست که همه مردم یا مؤمن باشند یا کافر. فعلاً صفبندی قطعی نشده است. البته در قیامت و در انتهای کار، دو دسته میشوند؛ اهل عذاب و اهل رحمت. از این دو حال خارج [نیست]. ولی [عدهای هستند که] فعلاً «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ» هستند و کار ایشان بهتأخیر افتاده شده است.
در روایت شریف دیگری حضرت فرمودند [مردم] در یک دستهبندی کلی سه دسته هستند؛ مؤمنی که وعده ثواب به او داده شده، کافری که وعده عذاب به او داده شده و حجت بر او تمام است و یک عده هم مستضعفاند. [سپس حضرت] خود اینها را چند دسته کردند.
پس اینگونه نیست که مردم دو دسته باشند؛ یا کافر باشند یا مؤمن. اینگونه نیست که خود مؤمنین نیز مانند هم باشند، [بلکه] درجات دارند و هر درجه، اقتضائاتی دارد. لذا به ما گفتهاند با هم مدارا کنید و ملاحظه درجات ایمان را داشته باشید؛ اقتضای ایمان خودتان را به مرتبه پایینتر تحمیل نکنید، چون او میشکند و شما ضامن میشوید. دست او را بگیرید و بهتدریج و با مدارا و هزینه کردن او را بالا بیاورید.
بنابراین اگر جمعی از مؤمنین درجهای از ایمان را دارند و زحمت و ریاضت کشیدهاند، نباید کسانی را که در این حد از ایمان نیستند، تخطئه کنند، [بلکه] باید آنها را کمک کنند، دست ایشان را بگیرند. در روایت دارد که کمک کنید تا آنها به شما برسند؛ این تکلیف دوش شماست. [پس] ما نباید درجه خودمان را به آنها تحمیل کنیم. او نمیتواند اینگونه نماز بخواند و اینگونه روزه بگیرد؛ ما باید با او مدارا کنیم تا او رشد کند. اما اگر تحمیل کنیم و او [بهخاطر تحمیل ما] بشکند، ضامن هستیم. اگر هم هزینه کنیم و بهتدریج و با ملاطفت، یک مؤمن را یک درجه بالا بیاوریم، [اجر بزرگی خواهیم برد.] فرمود: «مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً»؛[۱۲] «لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلًا خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ».[۱۳]
بنابراین چند دسته آدم وجود دارد؛ مؤمن، کافر و یک طیف وسط. ما تکلیفی نسبت به آنها داریم که غیر از تکلیف ما نسبت به کفار است. ولی صفبندی اصلی عالم، صفبندی دستگاه انبیاء و دستگاه فراعنه است. در این درگیری، یک عده مؤمن میشوند و یک عده کافر؛ یک عده هم هنوز مستضعفاند، یک عده «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ» میشوند و یک عده هم از کسانی میشوند که «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً»؛ اینها کار خوب دارند، ولی گاهی اشتباه هم کردهاند. هر کدام از اینها یک نوع حکم دارند؛ خدای متعال برای هدایت هر کدام از ایشان یک نوع برنامه دارد و یک نوع تکلیف را دوش ما در قبال آنها گذاشته است. ولی صفبندی کلی، صفبندی بین انبیاء و جبهه مقابل ایشان که شیاطین و فراعنه هستند است.
این درگیری و نزاع هم بر سر هیچ چیزی جز پرستش خدای متعال نیست. [نزاع] بر سر بندگی و استکبار است. خدای متعال این عالم را بهگونهای قرار داده است که این نزاع امکانپذیر باشد. خدای متعال میتوانست همان تفکیکی را که یک مرحله از آن در عصر ظهور و یک مرحله از آن در قیامت انجام میشود و صفها کاملاً از هم جدا میشوند، [همینجا انجام دهد، ولی این کار را نکرد تا صحنه ابتلاء شکل بگیرد.]
البته در قیامت ابتدا اینگونه نیست که همه جدا محشور بشوند. ابتدا مردم زمان هر امام، یک جا جمع میشوند و بین آن امام و این مردم، احتجاج میشود. در روایت آمده است که به امام یا پیامبری که نسبت به این امت مبعوث بوده خطاب میشود که [آیا] شما مأموریت خود را در هدایت این مردم انجام دادید؟ ایشان میگویند بله؛ انجام دادم. آنهایی که دنبالهروی نکردند، میگویند نه؛ ما کار خود را انجام دادهایم و این آقا کوتاهی کرده است. [در این صحنه،] اتفاقاتی میافتد که حجت امام تمام میشود.
تا اینجا با هم هستند، [اما] بعد از اینکه حجت تمام میشود، میگویند [آيا] عادلانه است که شمایی را که در دوره امام صادق (ع) بودید ولی با منصور راه رفتید یا در دوره سیدالشهداء (ع) بودید و با یزید راه رفتید، تفکیک کنیم؟ [آيا عادلانه است که] بگوییم هر کسی با امام حسین (ع) راه رفته اینطرف باشد و با امام حسین (ع) محشور بشود و هر کسی با یزید راه رفته، با او محشور بشود؟ میگویند بله؛ عادلانه است. همه قبول میکنند. [اینجا] صفها جدا میشود. وقتی جدا شد، دیگر مؤمنین از دسترس کفار خارج میشوند.
ولی این عالم اینگونه است که ما در دسترس کفار هستیم. [آنها] میتوانند حمله کنند، میتوانند محاصره کنند و میتوانند ضربه بزنند. [آيا] خدای متعال میتوانست عالم را اینگونه درست نکند؟ [میتوانست، ولی این] اختلاط، از سنتهای الهی است. شاید یک شب مفصل به این بپردازیم که این اختلاط چگونه اتفاق افتاده، برای چه اتفاق افتاده، تفکیک چگونه واقع میشود، مراحل تفکیک و تمیییز چیست و درجات مؤمنین چگونه شکل میگیرد.
[بنابراین] سنت اختلاط و ابتلاء، از سنتهای الهی در عالم است. در این آمیختگی هم یک نزاع مستمر و گسترده وجود دارد. محور این درگیری هم انبیاء و فراعنه هستند. [حال] موضوع درگیری ایشان چیست؟ [آیا] مثل این قدرتهای مادی، بر سر منابع طبیعی با هم دعوا میکنند؟ بر سر امکانات دنیا با هم دعوا میکنند؟ نه؛ این نزاع خیلی بزرگتر است؛ سر توحید و شرک است؛ سر استکبار و بندگی است. این نزاع خیلی پیچیده میشود. هر امامی که میآید، مکلف است که مرتبهای از توحید را در عالم اجرا کند. [لذا برای هر امام،] امتحان خاصی پیش میآید. این امتحان موجب میشود که دستهبندیها درست بشود.
میدان درگیری این است. در آیات و روایات ما مکرراً به این میدان درگیری اشاره شده است. این یک نزاع بسیار مهم است. ما هم ناچار هستیم که وارد این درگیری شویم؛ اینگونه نیست که ما بتوانیم از این نزاع بیرون برویم. ما باید نسبت به این نزاع، تعیین تکلیف کنیم. نمیشود گفت من مشارکت نمیکنم. اگر مشارکت نکنی، از جبهه حق میروی خارج میشوی. باید تعیین تکلیف کنی. [بنابراین] اگر حجت بر آنهایی که تعیین تکلیف نمیکنند تمام شده باشد، کافر میشوند. [البته] یک عده هم مستضعفاند و در فهم و درک و عقلشان خللی وجود دارد. پس باید تعیین تکلیف کرد. موضوع این نزاعِ مستمر، حق و باطل است؛ استکبار و بندگی است؛ توحید و شرک و کفر است. دعوا بر سر این است.
۲. امتداد نزاع در توحید با تکامل و تفصیل دین
این دعوا [در ادامه] به یک نزاع پیچیده تبدیل میشود. وقتی که ایمان نازل میشود، اول یک دعوت اجمالی است و بعداً تفصیل پیدا میکند. در کتاب ایمان و کفر مفصل از این مطلب بحثش شده است. اول که انبیاء میآمدند، شرایع و مناسک نداشتند و فقط به این دعوت میکردند که از شرک و بتپرستی فاصله بگیرید و به سمت توحید بیایید. اگر [در آن زمان که دعوت صرفاً در همین حد بود،] کسی این دعوت را میپذیرفت و از دنیا میرفت، موحد از دنیا رفته بود. ولی وقتی دین کامل میشود و بهتدریج تفصیل پیدا میکند، حدود و ثغور خداپرستی و مناسبات آن معلوم میشود. حال اگر کسی در این حالت نسبت به این حدود بیتفاوت باشد، در ایمان او خلل وارد میشود.
پس این نزاع، بهتدریج جزئیات و تفصیل پیدا میکند، [چون] بر سر حدود الله نزاع میشود؛ با هم بر سر قوانین الهی میجنگند. ولی ریشه همه این نزاعها به یک جا برمیگردد. الآن ممکن است که شما با دستگاه مادی، بر سر فروع و جزئیات هم نزاع داشته باشید، ولی اصل دعوا، بر سر استکبار و بندگی است.
[بنابراین] دو جریان وجود دارد. هر دو جریان هم امام و بزرگتر دارند. [هر دو جریان] دعوتی دارند، اجابت میشوند و امتی [در طول هر دو جریان] ساخته میشود. به تعبیر قرآن «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»[۱۴] و «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ».[۱۵] سائلی در مسیر کربلا از امام حسین (ع) سؤال کرد که آیه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»[۱۶] [که میفرماید] ما در قیامت هر دستهای از مردم را با امام خودشان دعوت میکنیم یعنی چه؟ مگر ما یک امام بیشتر داریم؟ حضرت فرمودند بله، دو جریان امامت وجود دارد؛ «إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا».[۱۷]
دو امام و دو دعوت وجود دارد. امام هدی به هدایت دعوت میکنند؛ «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا». امر خدا در اختیار ایشان است. ایشان امر خدا را در فرمان خودشان جاری میکنند؛ فرمان ایشان تابع امر خداست و به امر خدا هدایت میکنند. یک عده هم «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» هستند و به ضلالت دعوت میکنند. آنها هم اجابت میشوند.
[در پی این دعوت ها هم] دو قوم شکل میگیرد؛ یک امت در وادی ضلالت است و یک امت در وادی هدایت. حضرت فرمود: «هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ»؛ این عاقبت ایشان است. [البته] وادی جهنم و بهشت از همینجا شکل میگیرد، منتها در پایان، جهنمیها و بهشتیها تفکیک میشوند. بعد فرمود: «فَريقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَريقٌ فِي السَّعيرِ»؛[۱۸] [اینها] دو گروهاند که یکی در جنت است و دیگری در سعیر و نار.
۲ـ۱. انواع جهاد در مقابل جریان باطل
ما در این نزاع همهجانبهای که اتفاق میافتد و تا پایان کار هم پیش میرود، باید تعیین تکلیف کنیم. ما اول باید در بطن خودمان با این نزاعی که بین انبیاء و فراعنه بر سر توحید وجود دارد، تعیین تکلیف کنیم. از این [کار] به جهاد اکبر تعبیر میشود. این دو جریان، درون ما قوایی دارند و از طریق آن قوا ما را دعوت میکنند. هم شیطان وسوسه میکند و هم انبیاء دعوت میکنند. دو دعوت به ما میرسد و دو کشش درون ما پیدا میشود. ما باید نسبت به این [دو دعوت،] تعیین تکلیف کنیم. این نکته مهمی است.
یک نزاع دیگری هم وجود دارد که جهاد انبیاء با دشمنان در آن عرصه نیز هست. یکی از درگیریهایی که انبیاء با دشمن دارند، [نزاعی است که] قرآن از آن به جهاد کبیر تعبیر فرموده است؛ «فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً».[۱۹] دشمن، جریان نفاق و جریان کفر طرحی دارند و میخواهند این طرح را درون جامعه مؤمنین بسط بدهند. [جهاد کبیر، مقابله با این طرح است.]
کما اینکه الان هم مستکبرین عالم، مدعی پرچمداری، رهبری و هدایت عالماند و برای اداره عالم طرح میدهند. [اینها] نمیگویند ما با مؤمنین کاری نداریم؛ [نمیگویند] ما طرحی میدهیم و هر کسی خواست بیاید و طرح ما را اجرا کند. آنها دنبال این هستند که طرحی برای همه دنیا بدهند و مؤمنین را هم ذیل خودشان ببرند. طرح کفار و منافقین اینگونه است و میخواهند همه منافق [و کافر] باشند. حتماً اسنادی را که اینها برای جامعه جهانی تنظیم میکنند، مثل اسناد هفدهگانه ۲۰۳۰، دیدهاید. اینها میخواهند افق چند سال آینده را برای همه عالم و نسبت به همه امور بر اساس این اسناد تنظیم کنند.
اولین مسئلهای که انبیاء دارند این است. انبیاء مبارزهای را شروع میکنند تا مؤمنین در جامعه کفار منحل نشوند. برای اینکه طرح آنها فراگیر نشود و جامعه مؤمنین در طرح آنها غرق نشود، باید مجاهدتی شروع بشود. این جهاد هم بر محور انبیاء است. یکی از مراحل جهاد انبیاء، «فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ» است.
هیچ پیغمبری که دنبال کفار و منافقین نمیرود؛ [پس چرا خدا اینگونه فرموده است؟ نکته در این است که] آنها دنبال این هستند که طرح خودشان را در امت [اسلامی] جاری کنند. طرح ایشان هم گاهی خیلی پیچیده و سنگین است و بهتدریج هم ممکن است محقق بشود و در جامعه مؤمنین نفوذ بکند. پیغمبر به هیچ وجه نباید با آن طرح همراهی کند؛ باید در مقابل آن طرح بایستد و مقاومت کند. [حضرت] در مقابل آن طرح، مأمور به استقامت است. این مقاومت، یک درگیری بزرگ و یک جهاد کبیر ایجاد میکند. وجود مقدس نبیاکرم (ص) این جهاد کبیر را اداره کردند تا ما در جامعه کفار منحل نشویم. این جهاد کبیر هم به درگیریهای گسترده منتهی میشود که یکی از آنها، درگیری نظامی و قتال است.
ما، هم در آن قتال باید کنار پیغمبر بایستیم، هم در این جهاد کبیر و هم در درون خودمان تعیین تکلیف کنیم. یعنی پیغمبر گرامی اسلام (ص) خطکشیهایی میکنند تا طرح دشمن و سبک زندگی که دشمن میخواهند در ما نفوذ نکند و نوع تفکر و زندگی ما در مسیر آنها قرار نگیرد. ما نیز باید همراهی کنیم. اگر هم این کار در مواردی به میدان قتال میکشد، باید در قتال بایستیم.
گاهی در درون خودمان نیز باید تعیین تکلیف کنیم. در حدیث عقل و جهل خدمت شما عرض کردم که حضرت فرمود خدا عقل و جهل را آفریده و هر دو هم لشکر دارند؛ [لشکر عقل] از نور [است و لشکر جهل] از ظلمت. ایمان، صبر، یقین، توکل، زهد و صفات [حسنه از لشکر عقل هستند و] حرص به دنیا، طمع در دنیا، حب الدنیا، استکبار در مقابل خدا و تکبر در مقابل بندگان هم [از لشکر جهل. پس] شیطان قوایی دارد و حضرت هم قوایی دارند؛ ما وسط این دو میدان هستیم. شیطان میخواهد ما را با قوای خودش تسخیر کند؛ حضرت هم میخواهند با قوای خودشان ما را آزاد کنند و به سوی خدای متعال هدایت کنند. ما باید تعیین تکلیف کنیم که ذیل این قوا میرویم یا آن قوا.
این میشود جهاد اکبر ما. اگر در درون خودمان این مرزبندیها را رعایت نکنیم، در میدان بیرون دیگر نمیشود کاری کرد. اگر در درون خودمان و در میدان جهاد اکبر موفق نشویم، در جهاد کبیر و میدان قتال نمیتوانیم بهنفع حضرت بجنگیم. خوارج به حسب ظاهر کنار امیرالمؤمنین (ع) بودند، ولی نتوانستند در رکاب امیرالمؤمنین (ع) بجنگند. علتش همین است که اینها مسئله را در درون، برای خودشان حل نکرده بودند.
پس خدای متعال مؤمنین را بهگونهای در کنار و در دسترس کفار قرار داده که این نزاع شکل میگیرد. این سنت الهی است. [ولی] وقتی ما به بهشت برویم، دیگر دست شیطان به قوای مؤمنین نمیرسد. در همینجا هم اگر کسی از صفات جهل مبرّا بشود و با آنها مقابله بکند، [از دست شیطان در امان خواهد بود.] حضرت ذیل حدیث عقل و جهل فرمودند در همه مؤمنین، بعضی از قوای عقل وجود دارد؛ یعنی شعاعی از نور نبیاکرم (ص) و بعضی از صفات ایشان در ما هست. ولی یک سری از صفات هم از دستگاه شیطان [درون ما] نفوذ پیدا میکند. فرمود تا زمانی که از جهل منقّا و پاک نشدهاید، [تا زمانی که] کاملاً با شیطان مرزبندی نکردهاید و خودتان را از صفات شیطان دور نکردهاید، ایمان در شما کامل نمیشود. اگر خودتان را [کامل] جدا کنید، امکان این فراهم میشود که قوای نبیاکرم (ص) [بهصورت] کامل در شما ظهور پیدا کند و شما در پرتو همه قوای نبیاکرم (ص)، در این عالم بندگی بکنید.
مؤمنینی که اینگونه میشوند، صفبندی میکنند، از قوای شیطان آزاد میشوند و به قوای نبیاکرم (ص) گره میخورند، دیگر تحت تأثیر شیطان نیستند. دست شیطان دیگر به اینها نمیرسد و نجات پیدا میکنند. ولی تا زمانی که ما به آن نقطه نرسیدهایم، این درگیری هست. عالم هم عالمی است که دست شیطان به ما میرسد؛ «الَّذي يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاسِ».[۲۰] اگر الان ما به عالم بهشت برویم، [آيا] دیگر دست شیطان میرسد که وسوسه کند؟ آنجا اصلاً عالم وسوسه نیست؛ فقط عالم بندگی است؛ عالم طهارت است. چون [در عالم بهشت،] همه حول امام جمع میشوند و صفات امام در همه ظهور پیدا میکند. اما در مرحله قبل از آن، این اختلاط وجود دارد.
دلیل این اختلاط هم این است که ابتلاء جز از این [طریق] ممکن نمیشود. لذا وقتی هم که انبیاء میآیند، در صورتی میآیند که امکان این امتحان فراهم بشود؛ «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ». وقتی پیغمبران اینگونه میآیند، امکان این [ایجاد] میشود که فتنهای سر راه انبیاء قرار بگیرد. [فقط در این صورت است که ممکن است] فراعنه کید کنند، مکر کنند، ایذا کنند، درگیر بشوند و سیدالشهداء (ع) را به شهادت برسانند. این عالم، عالم امتحان است و باید با صبر و استقامت [آن را] پشت سر بگذاریم و از این مرحله بگذریم.
۲ـ۲. همراهی و پشتیبانی خدا از جبهه مؤمنین
[بنابراین] خدا عالم را اینگونه آفریده که یک درگیری همهجانبه بین این دو جبهه وجود دارد. [ما در این مسیر] امتحان میشویم، تفکیک میشویم و خالصسازی میشویم. این هم از سنتهایی است که باید راجع به آن بحث کنیم. [حال در این درگیری همهجانبه که بین این دو جبهه وجود دارد و] در این مسیری که ما داریم حرکت میکنیم، خدای متعال یک وعده جدی به ما داده و فرموده خدا با جبهه مؤمنین است؛ «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛[۲۱] «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ».[۲۲]
این معیت و همراهی خدا، غیر از آن معیت عامه است. خدای متعال یک معیت عامه دارد؛ «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»؛[۲۳] ما هر کجا که باشیم، خدا با ماست، چه در عالم برزخ باشیم، چه در عالم ایمان باشیم، چه در عالم کفر باشیم، چه در دنیا باشیم و چه در آخرت باشیم. خدای متعال با همه مخلوقات هست؛ «مَعَ كُلِ شَيْءٍ».[۲۴] اصلاً اگر خدای متعال این همراهی را نداشته باشد، مخلوقی در عالم نخواهد بود؛ قوام همه عالم به معیت و همراهی خداست. به قول آقایان، معیت قیومیه است.
[بنابراین] معیت در آیه «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»، غیر از آن معیت است. زمانی که میدان درگیری محقق میشود، خدای متعال با جبهه مؤمنین همراه میشود. این همراهی قطعاً با پیروزی و فتح همراه است. اگر خدای متعال یک طرف جبهه ایستاده باشد، حتماً آن طرف پیروز است و غلبه پیدا میکند. محال است که آن جبههای که خدا با اوست و نصرت الهی همراه اوست، شکست بخورد؛ اصلاً امکان ندارد. مگر میشود خدای متعال یک طرف بایستد، با اینها باشد و با آنها نباشد، معیت و نصرت [محقق شود، ولی پیروزی با آن طرف نباشد؟]
این همراهی، تفصیلاتی دارد، خدای متعال قوایی دارد و با این قوا همراهی میکند. اصلیترین قوای الهی هم عالم ملکوت است. امیرالمؤمنین (ع) با هر جبههای باشد، آن جبهه پیروز است. اصل معیت خدا، معیتِ اسماء حسنای الهی و معیتِ معصومین است. به هر حال همراهی خدای متعال، تفصیلاتی در قرآن دارد. خدای متعال جنودی دارد؛ «َلِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛[۲۵] تمام قوای آسمان و زمین در خدمت طرح نبیاکرم (ص) و جنود ایشان هستند و حضرت را نصرت میکنند. لذا خدای متعال هم زمانی که از نصرتها میگوید، میفرماید ما شما را با طوفان پیروز کردیم و به شما آرامش قلبی دادیم. اینها معیت خداست.
پس این میدان درگیری، مستمر و دائمی است. موضوعش هم بر سر استکبار و عبودیت است؛ بر سر طرح ربوبیت و آن فرمان الهی است که برای هدایت عالم صادر شده و در شب قدر تنزل و تفصیل پیدا میکند. یک عده این فرمان و این ربوبیت را قبول ندارند و دنبال یک طرح دیگری هستند. «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ»؛[۲۶] [این دو گروه،] بر سر پروردگار دعوا دارند. رب آن کسی است که هم خلق کرده، هم طرح دارد و هم هدایت میکند و امر دارد.
[بنابراین یک عده] بر سر این طرح اختلاف دارند و میگویند این طرح درست نیست. [اینها] مقابل طرح خدای متعال طرح میدهند و مقابل انبیاء سخن دیگری در عالم دارند. [اینها] طرح انبیاء را محدود میکنند، خطکشی میکنند و میگویند اینجا حوزه ماست و آنجا حوزه شماست؛ شما پیغمبر هستید و ما هم فرعون و قارون و هامان هستیم؛ شما پیغمبر هستید و ما هم دانشمند هستیم. میایستند، مرزبندی میکنند و صف درست میکنند.
۳. وقوع دستگاه کفر در خطای محاسبه
خدای متعال در این صفبندی، با جبهه انبیاء است. هر کجا هم جبهه انبیاء باشد، فتح، پیروزی، غنا و ظفر آنجاست. در این تردیدی نیست. البته خدای متعال عالم را بهگونهای آفریده و سنتهای خدای متعال بهگونهای است که گاهی دستگاه باطل، دچار توهم و محاسبه خطا میشود؛ یعنی احساس میکند که بودن خدا در آنطرف، چیزی را عوض نمیکند. [با خود میگوید] خدای متعال طرفدار جبهه امام حسین (ع) است، باشد.
قرآن به تعابیر مختلف از یهود نقل میکند: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ».[۲۷] [یهود میگفت] دست خدا بسته است. این را در کتب تحریفشده خود هم دارند و میگویند دست خدا بسته است؛ ما نژاد برتر هستیم و ما پیروز آینده هستیم. خدا باید ما را پیغمبر میکرد و باید سرنوشت آخرالزمان را به دست ما میداد. دو چیز محل نزاع یهود است؛ اول اینکه چرا نبوت به سمت نسل حضرت اسماعیل (ع) رفته و دوم اینکه چرا آن طرح آخرالزمانی، به دست ما داده نشده و دست حضرت بقیة الله است. [اینها] با خدا دعوا دارند. بعد هم میگویند ما طرح خودمان را پیاده میکنیم و خدا هم شکست میخورد؛ «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ». یعنی میگویند ولو خدا یک طرف بایستد، این عامل پیروزی نیست و برای پیروزی کفایت نمیکند. ولو اینکه خدا یک طرف باشد، آن جبهه مستغنی نمیشوند.
ـ حکمت انفاق در مسیر حق و خطای محاسباتی کفار نسبت به آن
یکی از اموری که در جنگ وجود دارد، این است که هزینه و نیازهای اقتصادی دارد. باید برای این نیازهای اقتصادی، انفاق کرد. باید امکانات خودتان را انفاق کنید و در جبهه هزینه کنید. مفصل در سوره برائت و مواضع دیگر توضیح داده شده که یکی از مجاهدههایی که در میدان درگیری رخ میدهد، مجاهده مالی است. البته خدای متعال بهراحتی میتوانست امکانات خودش را در اختیار پیغمبر قرار بدهد.
در سوره منافقون، منافقین میگویند: «لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا»؛[۲۸] امکانات خود را برای اطرافیان پیامبر خرج نکنید تا اینها پراکنده بشوند. [وقتی که] شما پولهای خودتان را خرج میکنید، بوی کباب به دماغ اینها میرسد و اطراف حضرت جمع میشوند. [اگر] شما پولهای خود را جمع کنید و محاصره کنید، اینها از اطراف حضرت پراکنده میشوند. خدای متعال چه جوابی میدهد؟ میفرماید: «وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُونَ»؛ این امکاناتی که در دست شماست، یک قطره از آن خزائن بیمنتهاست. «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ».[۲۹] آن خزائن بیمنتها آنجاست؛ «وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُونَ»؛ ولی منافقین این را نمیفهمند.
این یعنی اگر بنا بود که جبهه انبیاء با پول پاشیدن و امکانات پیروز بشود، ما از همان اول که پیغمبری را میفرستادیم، خزائن [را به او میدادیم و] میگفتیم این پول؛ خرج کن و کار را جلو ببر. [اما] جبهه انبیاء با پول جلو نمیرود، [بلکه] با ابتلائات سخت و تنگناها [جلو میرود. باید ماجرای] اصحاب صفه پیش بیاید تا مؤمن درست بشود. ولی منافق این را نمیفهمد و خیال میکند که طرح پیغمبر هم مثل خودشان است. [خیال میکند که] او میخواهد پولپاشی کند و به اینگونه امکانات دعوت کند. [البته] نمیخواهم بگویم که نیازهای مردم در دستگاه انبیاء تأمین نمیشود؛ به بهترین وجه تأمین میشود؛ ولی آن هم یک سنت است.
حال خدای متعال به ما میگوید امکانات خود را کنار پیغمبر خرج کنید؛ «أَنْفِقُوا».[۳۰] در کنار اینکه میجنگید، امکانات خود را هم بیاورید، هزینه کنید و خرج کنید. اگر هزینهها را بدهید، این هزینهها گم نمیشود. اگر هم بخل بورزید، به ضرر خودتان کار میکنید. ذیل آیات جنگ احد میفرماید: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»؛[۳۱] آنهایی که نسبت به امکاناتی که خدا در اختیار ایشان قرار داده بخل میورزند، خیال نکنند که دارند بهنفع خودشان کار میکنند؛ «بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»؛ این به ضرر آنهاست.
کسی که امکانات خود را در راه خدا نمیدهد، این امکانات، بارِ گردن خودش میشود؛ «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»؛ این امکانات در قیامت بارِ دوش آنها میشود. در حالی که میتوانستند این امکانات را به یک مسیر هموار برای رشد خودشان تبدیل کنند و با خدا معامله کنند. این امکانات، بارِ دوش شماست؛ اگر امکانات را نگه دارید، خودتان باید این امکانات را در قیامت به دوش بکشید. این هم سختی فراوانی دارد.
«وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ همه این امکانات هم به خدای متعال برمیگردد و چیزی دست کسی نمیماند. اینگونه نیست که اگر شما انفاق کنید، این امکانات برای شما بماند. [شما] فقط میتوانید این امکانات را هزینه کنید و راه خودتان را هموار کنید. میتوانید هم این [امکانات] را بارِ دوش و طوق گردن خودتان قرار بدهید. «وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ».
بعد میفرماید: «لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ».[۳۲] زمانی که پیغمبر وارد میدان جنگ میشود و با سختی میجنگد و باید امکانات را فراهم کند، یک عده [شروع میکنند به حرف زدن.] در جنگ تبوک امکانات بهقدری کم بود که گاهی یک سرباز در طول روز باید فقط یک دانه خرما میخورد و بیش از این گیر او نمیآمد. [حال یک عده] میگویند خدا فقیر است و ما غنی هستیم. خدا میفرماید امکانات خود را بیاورید. میراث همه اینها به خدا برمیگردد؛ همه عالم برای خداست؛ [پس امکانات خود را] بیاورید و با خدا معامله کنید، و الا بارِ گردن شما میشود. [ولی] اینها وقتی میدیدند که جبهه انبیاء فقیر هستند، [چنین حرفی میزدند.] روایت میگوید وقتی به دست انبیاء نگاه میکردند، میدیدند که به حسب ظاهر دست انبیاء خالی است.
[پس] این پیغمبر آمده و دارد یک جبهه راه میاندازد. در این جبههسازی، واقعاً [کسانی مانند] اصحاب صفه دارد. در جنگ هم امکانات نظامی محدودی دارد. [لذا] اینها میگفتند دست خدا و انبیاء خالی است. [یعنی] اینها را علامت خالی بودنِ دست خدا میدیدند، در حالی که اینگونه نیست؛ «وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُونَ». امکانات در دست خداست. [البته خدای متعال] عالم را بهگونهای درست کرده است که ما باید امکانات خود را کنار پیغمبر خرج کنیم. اگر خرج نکنیم، به حسب ظاهر دست این پیغمبر خالی میشود.
لذا در روایات داریم که بهترین انفاق، انفاقی است که انسان مال خود را خرج امام بکند. فرمود انسان [باید] مال را در اختیار امام بگذارد و برای امام تعیین تکلیف نکند. [مثلاً به امام نگوید] به من اجازه بدهید که بروم حسینیه بسازم. بهترین انفاق این است که [انسان مال را] در اختیار امام بگذارد. [سپس] فرمود ولی همین آدمی که دارد مال خود را به دست امام میرساند، اگر خیال کند که امام به این مال محتاج است، کافر میشود.
[خدای متعال به] وجود مقدس نبیاکرم (ص) [فرمود:] «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً».[۳۳] [ایشان] زکات میگیرد و این زکات را برای جنگ و ساختن جامعه خرج میکند. این از بابت این نیست که پیغمبر محتاج است. بلکه برای [تطهیر است؛] «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها»؛ وقتی امکانات خود را به وجود مقدس نبیاکرم (ص) میرسانی، خودت تطهیر میشوی. مسیر تطهیر این است.
قرآن میفرماید خدای متعال به آن عدهای که به گناه خود معترفاند، «اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً»، وعده مغفرت میدهد. چگونه؟ بلافاصله به حضرت میفرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها»؛ از امکانات ایشان بگیر تا پاک بشوند؛ اینها را اینگونه تطهیر کن. بعد در آیه بعد میفرماید: «أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ»؛[۳۴] [آیا] نمیدانید که این امکانات به دست خدا میرسد؟ وقتی مال و امکانات خود را به دست خدا میدهید، تطهیر میشوید.
پس مسئله این است که خدای متعال سنتهایی را قرار داده است. به حسب ظاهر دست پیغمبری که میآید خالی است و ما باید امکانات خود را کنار او خرج کنیم. اینجا یک عده دچار این توهم میشوند که پس ما غنی هستیم و خدا فقیر است. [لذا] با اینکه خدا طرف مؤمنین است، میگویند دست خدا هم خالی است؛ دست خدا هم بسته است. ما طرح خودمان را انجام میدهیم و ما آخرالزمان را ترسیم میکنیم، نه خدای متعال. ما میگوییم که آینده جهان باید چگونه باشد. یهود الان هم این حرفها را میزنند. یکی از موارد نزاع اینها همینجاست. بعد هم میگویند دست خدا بسته است.
پس یکی از نکات مهم این است که در این میدان درگیری، خدای متعال با جبهه انبیاء است. البته این همراهی هم سننی دارد؛ «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ». اگر ما در وادی صبر و استقامتی که خدا میخواهد باشیم، در وادی تقوا و احسانی که از جبهه مؤمنین خدا میخواهد باشیم، [خدا همراه ما خواهد بود، و الا] همراهی خدا نیست. این همراهی، مشروط به قواعدی است. این میشود سنت که حالا باید از آن بحث کنیم. ولی وقتی خدا همراه [یک جبهه] بشود، قطعاً آن جبهه پیروز است.
دستگاه شیطان گاهی دچار خطای محاسبه میشود. این یکی از مفاهیم پرتکرار در قرآن است که [میفرماید:] «وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ»؛[۳۵] خیال نکنید که شما دست خدا را میبندید؛ خیال نکنید که شما پیروز هستید. «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَبَقُوا».[۳۶] در این فرصتی که به شما میدهیم، یک عده بدیها را به پا میکنند. [اینها] خیال نکنند که بر طرح خدا سبقت گرفتهاند و خدا شکست خورده.
[بنابراین] موضوع و مصبّ درگیری، استکبار و بندگی است. عالمِ ارض، عالمِ اختلاط است و این درگیری [رخ میدهد و] به صحنههای مختلف کشیده میشود. [این درگیری] از اصلِ توحید شروع میشود و تا فروع و جزئیات [ادامه پیدا میکند. کار به جایی میرسد که ائمه کفر،] مقابل طرح انبیاء طرح میدهند. در این میدان درگیری همهجانبه، انواعی از درگیری شکل میگیرد؛ جهاد کبیر، قتال و جهاد اکبر. ما در همه اینها باید کنار انبیاء بایستیم و با خودمان تعیین تکلیف کنیم. در این درگیریها، سنتهایی نیز وجود دارد که اگر با این سنتها حرکت کنیم، خدا با ما خواهد بود و این معیت، قطعاً همراه با پیروزی و نصرت است.
[حال دشمن دچار] خطای در محاسبه [میشود و] میگوید جبهه خدا هم شکست میخورد. از نظر قرآن، این محاسبه، خطاست. اینگونه نیست که وقتی خدا یک طرف ایستاده باشد، آنطرف شکست بخورد، [بلکه] پیروزِ قطعی است.
البته طرح فتح و نصرت و پیروزی خدای متعال، یک طرح بسیار با عظمت و پیچیده است و مراحلی دارد. اگر کسی عظمت این طرح را نبیند، ممکن است دچار خطای در محاسبه بشود و بگوید جبهه حق شکست خورده است. یعنی [کسی که عظمت طرح را نمیبیند، در] روز عاشورا میگوید که جبهه حق شکست خورد و کارش تمام شد. پناه بر خدا سرِ امام جبهه حق که از پیکر او جدا شد و اسب هم بر بدن ایشان تاخته شد؛ خیمههای ایشان هم غارت شد و اهلبیت ایشان هم اسیر [شدند.] اینها خطای در محاسبه است. این جبهه پیروز است، منتها این معیت و نصرت، سننی دارد. انشاءالله [از این سنن در جلسات بعدی] گفتوگو میکنیم.
پاورقیها
۱
. «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً»؛ سوره فرقان، آیه۲۰.
۴
. «قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ»؛ سوره مائده، آیه۶۰.
۶
. «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»؛ سوره بقره، آیه۲۱۳.
۱۰
. «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۰۲.
۱۱
. «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۰۶.
۱۲
. «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَني إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ»؛ سوره مائده، آیه۳۲.
۱۳
. «عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ بَعَثَنِي رَسُولُ اللَّهِ إِلَى الْيَمَنِ وَ قَالَ لِي يَا عَلِيُّ لَا تُقَاتِلَنَّ أَحَداً حَتَّى تَدْعُوَهُ وَ ايْمُ اللَّهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلًا خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَكَ وَلَاؤُهُ يَا عَلِيُّ»؛ الکافی، ج۵،ص۲۸.
۱۴
. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ»؛ سوره انبیاء، آیه۷۳.
۱۵
. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»؛ سوره قصص، آیه۴۱.
۱۶
. «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً»؛ سوره إسراء، آیه۷۱.
۱۸
. «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فيهِ فَريقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَريقٌ فِي السَّعيرِ»؛ سوره شوری، آیه۷.
۲۱
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ سوره بقره، آیه۱۵۳.
۲۳
. «هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»؛ سوره حدید، آیه۴.
۲۵
. «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً»؛ سوره فتح، آیه۴.
۲۶
. «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ»؛ سوره حج، آیه۱۹.
۲۷
. «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ»؛ سوره مائده، آیه۶۴.
۲۸
. «هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُونَ»؛ سوره منافقون، آیه۷.
۳۰
. «وَ أَنْفِقُوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»؛ سوره بقره، آیه۱۹۵.
۳۱
. «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۸۰.
۳۲
. «لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ سَنَكْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۸۱.
۳۳
. «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۰۳.
۳۴
. «أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ»؛ سوره توبه، آیه۱۰۴.