همراهی خدا با جبهه حق و ضرورت توکل در میدان درگیری
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب سوم محرم الحرام در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. معنای معیت خاص خدا با جبهه حق
از منظر قرآن، یک درگیری و نزاع گسترده و تاریخی بین دو جبهه وجود دارد. [این نزاع] بر محور پرستش و استکبار در مقابل خدای متعال است. قرآن از این [دو جبهه، به جبهه] حق و باطل تعبیر میکند. در این نزاع تاریخی حق و باطل که بر سر خداپرستی و بتپرستی، شیطانپرستی و نفسپرستی است، خدای متعال همراه جبهه حق است. یعنی اینگونه نیست که نسبت خدای متعال با هر دو [جبهه] یکی باشد.
[البته] خدای متعال به یک معنا با همه عالم همراه است، [ولی] آن [همراهی] محل بحث ما نیست. «مَعَ كُلِ شَيْءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ»؛[۱] خدای متعال با همه عالم هست و اگر خدای متعال نباشد، عالم نیست. ولی همراهی [دیگری مدنظر ماست که] همراهی خاصه به معنی نصرت و یاری است؛ به معنی این است که نظام عالم را بهنفع آنها قرار داده است.
خدای متعال [به ما] اختیار و اجازه طاعت و معصیت داده است. «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ»؛[۲] او ما را باطناً مکره نکرده که خدا را بپرستیم. ما میتوانیم طغیان کنیم و دنبال مسیر نفس و شیطان برویم. [در این مسیر هم] خدای متعال [هر دو طرف را] امداد میکند. در کتاب توحید روایت داریم که خدای متعال گاهی به یک سری از امور راضی است، ولی با اینکه رضا دارد اذن نمیدهد. گاهی هم خدای متعال از یک سری از امور راضی نیست، ولی اذن میدهد. خدای متعال به شیطنت راضی نیست، ولی اذن وقوع میدهد. اگر اذن ندهد که کسی نمیتواند شیطنت بکند. گاهی هم خدا طاعت را دوست دارد، ولی اراده نمیکند که این طاعت در خارج واقع بشود و از اختیار بنده، بیرون برود.
در مجموع سنت الهی این است که هر دو طرف را امداد میکند. اگر دستگاه شیطان از امداد خدای متعال کلاً برخوردار نباشد، نمیتواند قدم از قدم بردارد. [پس] امکاناتی به او داده شده است. در قرآن و روایات مفصل آمده که شیطان چه امکاناتی را خواسته و خدای متعال هم به او عنایت کرده. در حدیث عقل و جهل [آمده است که] جهل از خدای متعال لشکر خواست و خدای متعال هم به او لشکر داد.
این امداد وجود دارد، ولی در عین حالی که خدای متعال اختیار داده و هر دو جریان را هم امداد میکند، اینگونه نیست که امکانات خدای متعال در نهایت بهنفع آنها ختم بشود. امکانات الهی، همراه این جبهه است و این جبهه نصرت میشود و در نهایت هم پیروز میشود. این قطعی است و محل تردید نیست. البته باید توضیح داده بشود که این معیت چگونه است و خدا چگونه با ماست. ولی خدای متعال همراه این جبهه است و این جبهه را همراهی میکند.
[بنابراین] درست است که [خدای متعال] آن جبهه را هم گاهی امداد میکند، درست است که آنطرف اجازه دارد که حیات الدنیا را به پا کند، لهو و لعبی بهوسعت دنیا ایجاد کند و بساطی [برای خودش] درست کند، ولی خدای متعال میفرماید اراده ما لعب نیست؛ ما عالم را برای لهو و لعب نیافریدهایم. اگر میخواستیم لهو و لعب باشد، حداقل در تراز دیگری این کار را میکردیم، نه اینکه این عالم را با این همه قواعد و عظمت درست کنیم و سپس اجازه بدهیم که یک عده شیطان در آن بازی کنند. [پس ما] دنیا را برای این کار نیافریدهایم. بله به آنها اجازه دادهایم، امکانات هم به ایشان میدهیم، ولی خدای متعال در نهایت همراه جبهه حق است، نه همراه آن جبهه.
این همراهی خیلی ارزشمند است و انسان باید قدر آن را بداند و از این همراهی استفاده کند. به تعبیری انسان باید بر خدا توکل کند. جبهه حق باید از این همراهی استفاده کند، به خدا توکل کند، کار را به خدا واگذار کند و وظیفه خودش را انجام بدهد تا کار جلو برود. [جبهه حق باید] آن باری را که روی دوش دارد بردارد و توکل کند؛ خدا هم کار را به نتیجه میرساند.
[بنابراین] دستگاه آفرینش در مجموع برای آنطرف خلق نشده است؛ مساوی هم خلق نشده که بگویند برای هر دو خلق کردهایم. خدای متعال دستگاه آفرینش را برای حق آفریده؛ [این دستگاه] در مسیر حق است. مکرراً در قرآن فرموده است ما خلقت باطل نداریم. هرچند در این دستگاه حق، گاهی به شیطان هم موقف و امکاناتی داده میشود، ولی عالم در نهایت برای او خلق نشده است؛ برای هر دو و [بهنسبت] یکسان هم خلق نشده است. [بنابراین] جبهه حق پیش میرود و آن دستگاه در عالم منزوی میشود و در دستگاه نبیاکرم (ص) منحل میشود. این یکی از سنتهایی است که خدای متعال در عالم دارد.
این معیت، قواعدی دارد. آیاتی که از همراهی خدا با جبهه حق بحث میکند زیاد است. به حضرت موسی کلیم (ع) میفرماید به سراغ فرعون بروید. [ایشان] میگویند ممکن است که او با امکاناتی که به او دادهای، مسیر طغیان را پیش بگیرد و همراه نشود. فرمود بروید؛ «إِنَّني مَعَكُما»؛[۳] من با شما هستم؛ «أَسْمَعُ وَ أَرى». شما مأموریت خود را انجام بدهید؛ من با شما هستم. خدا با فرعون نیز همراه است؛ خدای متعال «مَعَ كُلِ شَيْءٍ» است. [ولی] معیت [خدا با حضرت موسی (ع)،] آن معیت نیست؛ یک معیت دیگر است. «إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى»؛ من در صحنه هستم و صحنه را میبینم و میشنوم. شما کار خود را انجام بدهید و نگران نباشید.
حضرت موسی کلیم (ع) نیز کار را پیش بردند. [در ادامه] کار به نقطهای رسید که [ایشان] مأمور شدند تا بنیاسرائیل را به سمت دریا ببرند. [ایشان] بنیاسرائیل را شبانه از مصر بیرون بردند. این کار خیلی باعظمت است و کار سادهای نیست. حضرت موسی (ع) یک جمعیت بزرگ را شبانه از مصر به سمت دریا برد. وقتی [حضرت] اینها را شبانه بیرون میبرد، فرعون متوجه شد و پشت سر حضرت لشکرکشی کرد. در سوره مبارکه شعرا مفصل [از این داستان] بحث شده است.
وقتی حضرت جمعیت را به پشت دریا رساند، فرعون هم با لشکر انبوه خود رسید و آنها را محاصره کرد. یک طرف دریا بود و یک طرف هم قوم فرعون. از بعضی نقلها استفاده میشود که حدود ششصد هزار نفر بودهاند؛ زن و بچه و کودک و بزرگ. حضرت اینها را با قاعده و نظم [به سمت دریا] برده بودند و فرعون هم پشت سر ایشان آمده بود. وقتی [این دو گروه] به هم نزدیک شدند و یکدیگر را با چشم غیرمسلح و عادی دیدند، «فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ»،[۴] اصحاب حضرت موسی (ع) گفتند: «إِنَّا لَمُدْرَكُونَ»؛ تمام شد؛ گیر افتادیم. یک طرف دریاست و یک طرف فرعون. حضرت موسی فرمود: «إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدينِ».[۵] این همان «إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى» است؛ شما کار خود را انجام بدهید؛ من با شما هستم. [اینجا بود که خدای متعال] فرمود حال مأذون هستی؛ دریا را بشکاف و برو. [بعد از عبور هم] دریا را نبند؛ بگذار فرعون هم با لشکر خود وارد بشود؛ ما کار را تمام میکنیم.
این معنیِ معیت است. اگر شما کار خود را انجام بدهید، خدای متعال هم کار خودش را انجام میدهد. سنت معیت این است. شما مأموریتی در عالم دارید؛ [البته این را هم] بدانید که خدا با شما همراه است و شما را یاری میکند. نگران مابقی کار نباشید؛ کار را [به خدا] واگذار کنید.
انبیاء همیشه اینگونه راه میرفتند. نقطه پیروزی انبیاء، هیچوقت نقطه برابری در موازنه مادی نبوده است. هر جایی که انبیاء پیروز شدند، در حالی بوده که انبیاء در موازنه مادی نبودند. حضرت نوح و قوم ایشان را ببینید. ایشان ۹۵۰ سال دعوت کردند [و فقط] بهاندازه یک کشتی آدم جمع شد. حضرت ابراهیم (ع) را ببینید. کار دست نمرود بود و آنقدر قدرت داشت که آتش به پا کرد و حضرت را با منجنیق داخل آتش انداخت. حضرت موسی (ع) را ببینید. در لحظهای که حضرت پیروز میشوند، فرعون دست برتر را دارد و با لشکر گسترده خود میآید. همهجا همینگونه بوده. این معنیِ معیت خداست.
ـ قواعد سنت معیت
اما این معیت که حتماً به پیروزی ختم میشود، قواعدی دارد. آیات فراوانی هم [در این رابطه داریم.] آیه آخر سوره نحل [میفرماید:] «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ».[۶] در این سوره طرح انبیاء آمده و میگوید شما باید پایداری کنید تا این طرح به نتیجه برسد. «وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ»؛[۷] ما قوای صبر را برای تو فراهم میکنیم؛ شما پایداری کن. بعد میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»؛ خدا با جبهه شماست؛ خدا با آنهایی است که حدود خدا را رعایت میکنند، در طرح خدا راه میروند و متقی هستند؛ خدا با آنهایی است که این مسیر را به زیبایی طی میکنند و محسن هستند.
بعضیها فرمودهاند محسن آن کسی است که تقوا و صبر را با هم دارد؛ «مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ».[۸] [محسن کسی است که] حدود را با زیبایی و خوبی و با صبر و حوصله و پایداری رعایت میکند. [انسان محسن] دامن خود را جمع میکند، با حوصله و صبوری و استقامت در طرح خدا حرکت میکند و این کار را خوب از آب درمیآورد.
[بنابراین] خدا با آنهایی است که کار خودشان را انجام میدهند. نتیجه این همراهی چیست؟ بقیه طرح در دست خدای متعال است. حضرت موسی (ع) باید قوم خود را تا اینجا و پشت دریا میآورد. کار پیچیدهای هم بود که تا اینجا رسید؛ ساده نبود. ولی وقتی کار را انجام داد، «إِنَّ مَعي رَبِّي». او باید سراغ فرعون برود، ولی خدا میفرماید من با شما هستم؛ «إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى».
آيات مربوط به همراهی خدا با محسنین زیاد است. [خدای متعال در] آيه آخر سوره مبارکه عنکبوت که از فتنههای پیشِ روی طرح نبیاکرم (ص) و دورانِ قبل از ظهور و تحققِ این طرح صحبت میکند، میفرماید: «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»؛[۹] درست است که فتنههای بزرگی در راه است، ولی ما راه را برای آنهایی که در راه خدا جهاد میکنند، باز میکنیم. «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»؛ خدا با جبهه محسنین.
این سوره، سوره فتنهها و ابتلائات سنگین است. در این فتنه، دشمن تا جایی قدرت و امکانات پیدا میکند که متوهم میشود و خیال میکند که پیروز شده است. فتنههای سنگینی است. ولی خدا با محسنین است؛ با آنهایی است که اهل مجاهده هستند، میایستند و این کار را خوب از آب درمیآورند؛ «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ». روایات ذیل آیه میفرماید محسن یعنی امیرالمؤمنین (ع) که امام المحسنین است. [حضرت] کار را بهزیبایی در این فتنهها جلو میبرد. البته همراهان حضرت هم به حضرت ملحق میشوند و به تبع حضرت، «جاهَدُوا فينا» و محسن میشوند. خدا با این جبهه است و این همراهی، کار را به نتیجه میرساند.
۲. ماجرای طالوت و جالوت و لزوم تبعیت از امام
[بخشی از] سوره مبارکه بقره، داستانِ طالوت را ذکر میکند. [ماجرا از این قرار است که] بعد از حضرت موسی (ع)، دوباره [عدهای] بر بنیاسرائیل مسلط شده بودند و [بنیاسرائیل هم] تحت فشار بودند. لذا به محضر پیغمبر خود رسیدند که شما فرماندهی را بر ما معین کنید تا ما بجنگیم. خدای متعال با قواعدی جناب طالوت را معین کرد. ولی اینها زیرِ بار نرفتند و یک عده نیامدند.
[علی ای حال] حضرت طالوت آنهایی را که حاضر شدند با ایشان حرکت کنند، به بیرون شهر آورد و آنها را از امکانات و تعلقاتی که داشتند جدا کرد؛ «فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ»؛[۱۰] آنها را از تعلقات جدا کرد. بعد فرمود یک امتحان سرِ راه است. آن امتحان چیست؟ «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي»؛ اگر از این نهر بخورید، دیگر از من نیستید و از دایره تبعیتِ من بیرون میروید. «وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي»؛ کسی که اصلاً طعم آن را نچشد، از من است.
پس [در ابتدا] دو دسته میشوند؛ یک دسته آنهایی هستند که بیقاعده میآشامند. اینها از این صف جدا میشوند. آنهایی هم که کلاً طعم نهر را نمیچشند و کلاً اجتناب میکنند، حتماً با جناب طالوت هستند؛ «وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي». [اما] یک دسته دیگر هم هستند که استثناء شدهاند؛ «إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ». معمولاً به آن اتاقهای بالا، غرفه میگویند؛ چون از طبقه پایین جدا شدهاند. [پس معنای آیه این است که] یک چیزی را از این نهر جدا کند و به همین اندازه بیاشامد. «مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً» ؛شرب نیست، اغتراف غرفه است. این دسته سوم، نه از آنهایی هستند که «فَلَيْسَ مِنِّي» و نه از آنهایی هستند که «مِنِّي». [پس] یک عده، از همراهان هستند، یک عده جدا میشوند و یک عده هم غرفهای میخورند. برای این دسته هم باید فکری کرد.
قرآن میفرماید: «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ»؛ الا اندکی، همه آشامیدند و جدا شدند؛ «فَلَيْسَ مِنِّي» شدند. «مِنِّي» یعنی کسی که از امت حضرت و ملحق به حضرت است. حضرت ابراهیم خلیل (ع) نیز به خدای متعال عرض میکند: «فَمَنْ تَبِعَني فَإِنَّهُ مِنِّي»؛[۱۱] کسی که از من تبعیت کند «مِنِّي» است. روایات مفصلی نیز اینجا داریم که توضیح میدهد که دوستان ما، «مِنَّا» هستند. فرمود مؤمنین، از آل رسول میشوند. چرا؟ چون «مِنِّي» میشوند. این یک ارتباط خاص است که مؤمن را به رسول و امام ملحق میکند.
[بنابراین] کسی که اصلاً نیاشامد، «لَمْ يَطْعَمْهُ»، حتی طعم آن را هم نچشد، «مِنِّي» است. کسی هم که سر بگذارد و بیاشامد، از من جدا میشود؛ «فَلَيْسَ مِنِّي». اما تکلیف آن کسی که یک غرفه خورده، خیلی معین نیست. [علی ای حال] «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ».
[سپس میفرماید:] «فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ»؛ آنهایی که ماندند و نیاشامیدند، [با ایشان همراه شدند. آنهایی که از نهر نوشیده بودند،] اصلاً دیگر به سمت جالوت نیامدند و وارد میدان نشدند؛ آنطرف ماندند. «الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ»؛ کسی نمیتواند مستقلاً وارد این میدان بشود. وقتی یک امام و پرچمدار معین بشود، باید حول او جمع شد و ایمان باید ذیلِ ایمانِ او باشد.
[علی ای حال] اینها از نهر عبور کردند. [سپس میفرماید:] «قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ»؛ گفتند ما توان جنگیدن نداریم؛ ما قدرتِ مقاومت نداریم. چون آنها نیامدند، ما یک جمعیت اندک شدیم؛ ما چگونه بایستیم؟ اینهایی [که این حرف را زدند،] همانهایی هستند که یک غرفه خورده بودند؛ آنهایی نیستند که «لَمْ يَطْعَمْهُ».
در روایات ما اینگونه تطبیق کردهاند که این [نهر،] همان دنیاست. شما را از وسط دنیای بنیامیه تو را عبور میدهند؛ اگر میخواهی با امام زمان (عج) حرکت کنی، اگر میخواهی با امیرالمؤمنین (ع) حرکت کنی، [باید دامن خود را جمع کنی.] اگر «لَمْ يَطْعَمْهُ» بشوی و طعم آن را هم نچشی، [اگر] با دنیای بنیامیه و حیات الدنیایی که خدا با آنها درست کرده متارکه کنی و چشمت را ببندی، «مِنَّا» میشوی. اگر هم بخوری، جدا میشوی.
دنیای امروز پیچیده است؛ یک تمدن پیچیده با لذات، شهوات، دعوتها، جاذبهها، تطمیعها، تهدیدهای [مختلف.] ما داریم از وسط این دنیا عبور میکنیم. اگر کسی [از این دنیا] بنوشد و سر خود را بگذارد و بخورد، دیگر از امام زمان (عج) جدا میشود و نمیتواند با حضرت حرکت کند. اگر هم یک غرفه بخورد، باز پای او سست میشود و وقتی ابهت لشکر دشمن را میبیند، میترسد و نمیتواند مقاومت بکند.
قرآن میفرماید کسانی که حضرت آنها را عبور داده بود، دو دسته بودند؛ یکی آنهایی که «لَمْ يَطْعَمْهُ» و طعم این نهر را نچشیده بودند و یکی هم کسانی که یک غرفه خورده بودند؛ حضرت آنها را هم عبور داد و بار ایشان را کشید. ولی اینها شروع کردند به ترسیدن. میگویند لشکر جالوت خیلی قدرتمند بود و امکانات فراوانی داشت. [لذا اینها وقتی این لشکر را] دیدند گفتند: «لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ»؛ با این لشکر که نمیشود جنگید.
۲ـ۱. تطبیق با شرایط امروز و درگیری با آمریکا
مسئله امروز ما نیز دقیقاً همین است. آنهایی که طعم تمدن غرب چشیدهاند و با آن همراه شدهاند، همان نظام، همان وضعیت و همان شیوه دنیاداری را میخواهند، اصلاً اینطرف نمیایستند. آنهایی هم که در دنیای مادی غرق نشدهاند و با این تمدنی که آنها ساختهاند مرزبندی کردهاند، ولی بالاخره دستی بر آتش دارند، آنها وقتی با این قدرت مقابل میشوند، میگویند نمیشود کاری کرد. [با خود میگویند] اینها خیال میکنند که با امکانات ما، لشکر دشمن شکست میخورد؛ خیال میکنند قدرت ما بر آنها غلبه میکند.
بنابراین یک عده که از اول میگفتند ما چرا دنبال سر طالوت حرکت کنیم؟ او کیست که ما دنبال او برویم؟ پیغمبرشان [میگفت] خدا فرموده؛ خدا انتخاب کرده. «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»؛[۱۲] توانایی و علمی به او داده که شما ندارید. [باید] با او حرکت کنید. [اما یک عده همان اول] نیامدند. [ماجرای] آنهایی هم که آمدند [اینگونه شد که سه دسته شدند.] حضرت آنها را از تعلقاتشان جدا کرد و گفت حالا یک امتحان [در پیش است و در پی آن،] معلوم میشود که چه کسی پای امر الهی میایستد. [امتحان این است که] نباید از این نهری که از آن عبور میکنید بیاشامید؛ قوم تشنه، وسط بیابان، نباید [از نهر] بخورد. [البته اگر] یک غرفه جدا کنید و بخورید، ممکن است مورد عفو واقع شوید.
[حال چه شد؟] «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ». سپس حضرت آنهایی را که نخورده بودند یا یک غرفه خورده بودند، عبور داد. اینها به اینطرف آمدند و نگاهی به قدرت و امکانات کردند و گفتند: «لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ». [حال] یک عده باقی ماندند. «قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ»؛ آنهایی که میدانستند که دارند به سمت خدا میروند، [کسانی که] مشتاق ملاقات با خدا بودند و از دنیا بزرگتر شده بودند، [کسانی که] «لَمْ يَطْعَمْهُ» بودند و نگذاشته بودند که طعم دنیا به ذائقه ایشان بیاید، سخن دیگری داشتند.
حرف ایشان این بود: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»؛ چه جمعیتهای اندکی که به اذن خدا بر جمعیتهای فراوان پیروز شدند. بله؛ [ظاهراً] در این موازنه پیروزی نیست، ولی زمانی که خدا اذن میدهد، جمعیت قلیل پیروز میشوند. این سخن کسانی است که «يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ». [اینها] از دنیا عبور کرده بودند و از دنیا بزرگتر شده بودند.
شما الان مجاهدان میدان را که آماده شهادتاند میبینید. [اینها] هیچ نگران دشمن نیستند؛ نگران قدرت و امکانات دشمن نیستند. اتفاقاً [خدای متعال] همینها را پیروز میکند و پیروزی بقیه، به تبع [پیروزی] اینهاست. منتها متأسفانه بعد از اینکه اینها پیروز میشوند، بقیه میگویند ما هم هستیم؛ دروغ میگویند. شما کجا بودید؟ خدا پیروزی را برای اینها رقم زده و غنائمش هم برای اینهاست.
۲ـ۲. صلح حدیبیه و رسمیت جبهه مقاومت
داستان صلح حدیبیه چه بود؟ داستان این بود که حضرت [از کسانی که در آن مدینه بودند] بیعت گرفت. [اینها] بیعت کردند که همراه حضرت باشند. [سپس حضرت] فرمود حالا که بیعت کردید، میخواهیم به حج برویم. [حضرت] حدود ۱۵۰۰ نفر را با خود کنار مکه برد؛ [آن هم در] شرایطی که قریش و همپیمانان آنها در مکه بودند؛ [چون] ایام حج بود. [قریش هم] راه را بر ایشان بست و اجازه نداد.
کار به جایی رسید که حضرت از این جمعیت، یک بیعت مجدد گرفت و گفت تا پای جان ایستادهاید که به میدان برویم؟ گفتند بله. وقتی بیعت کردند که تا پای جان میایستند، خدا ایشان را نصرت کرد. [سپس] آنها مجبور شدند که پیمان ببندند. [این] پیمان، آغاز فتوحات بود. مهمترین رکن صلح حدیبیه، این بود که حضرت در این صلح، برای همپیمانان خود امان گرفتند. تا قبل از آن، همپیمانان حضرت امان نداشتند. کاری که ما الان میخواهیم انجام بدهیم نیز همین است. میگوییم ما جبهه مقاومت هستیم؛ یا همه امن یا همه ناامن.
تا الان به ما میگفتند شما تروریست هستید و طرفداران شما تروریستاند. آنها با هر کشوری پیمان ببندند و اطراف ما پایگاه درست کنند عیب ندارد، [ولی اگر] ما بخواهیم یک مقدار جلو برویم و قدرت شکل بدهیم، میگویند تروریست. [اگر] موازنه قدرت به نقطهای برسد که بگویند ما شما را به رسمیت شناختیم و شما با همپیمانانتان هستید، نقطه آغاز فتوحات خواهد بود. لذا این را نباید دست کم گرفت. شاید یکی از بزرگترین دستاوردها این باشد. به جایی رسیدهایم که برای همپیمانان خود، امان میگیریم و در عالم رسمیت پیدا میکنیم.
[علی ای حال بعد از اینکه] حضرت فاتحانه برگشت، کسانی که با حضرت نیامده بودند گفتند ما هم در غنائم شریک هستیم. قرآن میفرماید غنائم این پیروزی برای شما نیست. نه اینکه بخواهد بخل بورزد؛ [دلیل این منع این است که] شما نمیتوانید از این غنائم حفاظت کنید. این غنائم باید به یک شکل خاص خرج بشود. [اگر این غنائم را] به دست شما بدهند، شما آن را بهشکل دیگری خرج میکنید. قرآن از قول آنها میفرماید شما حسد میورزید. [اما در حقیقت] بحث حسادت نیست؛ غنائم متناسب با فتح است. یک عده میایستند، خون میدهند، جان میدهند، طعم دنیا را نمیچشند و مشتاق ملاقات با خدا هستند و به استقبال شهادت میروند تا فتوحات بیاید. این فتح، اثر شهادت است. [اگر] این را به دست شما بدهند، آن را ضایع میکنید. شما اصلاً نمیفهمید که این چیست.
قرآن در آیه اول سوره مبارکه انفال میفرماید در انفال طمع نداشته باشید. «الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»؛[۱۳] [انفال] باید در طرح خدا خرج بشود؛ پیامبر باید آن را هزینه کند؛ شما نظر ندهید. منافقین نظر میدادند که اینگونه خرج بشود و آنگونه خرج نشود. این [بیان در قرآن کریم] بهخاطر همین است که این غنائم باید درست خرج بشود. اگر غنائم به دست کسانی بیفتد که اهل دنیا هستند و پا پس کشیده بودند و نیامده بودند، [تلف میشود.] با عذرخواهی و ما هم هستیم، [کار اصلاح نمیشود.] شما تا حالا کجا بودید؟
این روزها همه الحمدلله تئوریسین شدهاند و جمهوری سوم میخواهند. تو کجا بودی؟ طرح شما که این بود کار در جمهوری دوم تمام بشود. میخواستید کار را با قائد دوم تمام کنید. حالا که این قائد، ایستاده شهید شد، همپیمانانش خونش را گذاشته بالا و طرح به مرحله بعدی رسیده است، آمدهاید و برای جمهوری سوم طراحی میکنید؟ شما چه کاره هستید که برای جمهوری سوم طرح بدهید؟ این غنائم برای شما نیست. [اگر آن را] به دست شما بدهند، آن را ضایع میکنید و از آن، دوباره یک جامعه وابسته به آمریکا و امپراطوری مادی درست میکنید. شما توان و لیاقت این کار را ندارید که این چیزها را به دست شما بدهند.
[مقصود] آن کسانی است که میآشامند و از دنیا سیراب میشوند. تلقی ایشان این است که اصلاً برای چه بیاییم؟ برای چه بجنگیم؟ یک عده هم «لَمْ يَطْعَمْهُ» [هستند و] اصلاً طعم دنیای مادی را نچشیده، دامن خود را حفظ کرده و با تقوا راه رفتهاند. [یک عده هم هستند که] اگر خوردهاند، یک غرفه خوردهاند و مواظب بودهاند که غرق نشوند؛ اینها در معادلات قدرت و ثروت دنیا غرق نشدهاند و در این معادلات حرکت نکردهاند. [حال زمانی که] خدا فتح را برای اینها میرساند، دسته اول میگویند ما هم هستیم.
۲ـ۳. نزول نصرت الهی و شکست جالوت به دست داوود (ع)
بنابراین بین آن عدهای که جناب طالوت ایشان را [از نهر] عبور داد، آنهایی که یک غرفه خورده بودند گفتند ما حریف [دشمن نمیشویم. اما] آنهایی که به لقاء الله امید داشتند، از دنیا بزرگتر بودند، واقعاً با جناب طالوت ایمان آورده بودند و از آن نهر نخورده بودند گفتند نه؛ «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ».
آنهایی که پای طرح خدا میایستند، نباید به دنیا آلوده بشوند؛ نباید در معادلات دشمن حل بشوند. [اگر این را رعایت کنند،] خدا با آنها خواهد بود. فئه قلیلهای که خدا با ایشان است، بر فئه کثیره غالب میشوند. این معیت خدا چگونه است؟ میفرماید: «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ».[۱۴] همین جمعیت اندک، لشکر جالوت را که بزرگ و باعظمت بود، شکست دادند. نصرت یعنی «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ»؛ نصرت خدا اینگونه است که جناب داوود (ع)، جالوت را کشت. [جناب داوود (ع) تا قبل از آن،] آدم ناشناختهای بود و با شکل عجیبی هم جالوت را کشت؛ با یک فلاخن کار را تمام کرد. [سپس میفرماید:] «وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ». ملک و حکمت به اینطرف آمد و قدرت جابهجا شد.
مسیر نصرت، «اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ» است. اما صبوری یعنی چه؟ یعنی جایی که [انسان] باید از دنیا دست بکشد، دست بکشد. «لَمْ يَطْعَمْهُ»؛ طعم دنیای مادی را نچشد و مراقبت کند که به دنیا آلوده نشود. بعد از اینکه [آدم] از دنیا بزرگتر شد، به دنیا آلوده نشد و هرچه آنها تطمیع کردند در او تأثیر نکرد، خدای متعال او را نصرت میکند.
پس خدای متعال نصرت میکند. اینگونه نیست که در درگیری حق و باطل، خدای متعال طرف هر دو را بگیرد و وسط بایستد. خدای متعال در این درگیری، «مَعَ الصَّابِرينَ» و «مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا» است. [خدای با] آنهایی است که در طرح او راه میروند و پایداری و صبوری میکنند. این معیت هم به پیروزی میرسد و نصرت میآید.
[البته] نصرت اشکال مختلفی دارد. گاهی به حضرت موسی (ع) میگویند دریا را بشکاف. [اول فرموده بود] بروید؛ من با شما هستم؛ نگران نباشید. کار خودتان را بکنید؛ بقیه کار با من. [لذا وقتی لشکر فرعون به بنیاسرائیل میرسد،] اجازه میدهند و [حضرت] دریا را میشکافد. گاهی هم [نصرت اینگونه است که] «وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ». پس نصرت قواعدی دارد و هرجا به یک شکل است.
۳. لزوم توکل و تقوا برای فعلیت سنت معیت
[نکته بعدی این است که] اگر این معیت اتفاق بیفتد، امکان توکل هست. آدم اگر همراهی خدا را بفهمد، میتواند به خدا توکل کند. توکل یعنی تو کار خودت را انجام بده و کار خدا را به خودش واگذار کن. کار من چیست؟ [آیا] این است که به فکر منافع خودم باشم؟ این کار من نیست. مگر روز اولی که ما به دنیا آمدیم، خودمان خودمان را تأمین کردیم؟ آيا ما که تا اینجا رسیدهایم، خودمان خودمان را اداره کردهایم؟ الآن هم ما در مقابل دستگاه خدا، در همان دوران طفولیت هستیم. یک مقدار بزرگ شدهایم و خیال میکنیم که خودمان میتوانیم خودمان را اداره کنیم، [در حالی که] الآن هم اداره ما با خداست. او رزق ما را میدهد؛ او ما را تأمین میکند. هیچ فرقی با دوره طفولیت که شیرخوار بودیم نداریم. وقتی توهمِ بزرگی ما را بردارد، از توکل دست میکشیم و به اینطرف میآییم.
[پس] توکل یعنی کار خودت را بکن و بقیه را به خدا واگذار کن. کار تو چیست؟ خدا دستوراتی دارد؛ اینگونه راه برو، اینجا صبر کن، اینجا دست نزن، اینجا تعلق پیدا نکن، با دشمن اینگونه برخورد کن و با دوست اینگونه؛ این وظیفه ماست. آن کاری که از ما در عالم برمیآید، بندگی و حرف گوش دادن است. آن چیزی که از خدای متعال برمیآید، اداره ماست. عبور از دشمن و تأمین ما نیز کار خداست، نه کار ما. به ما اجازه خدایی در عالم را ندادهاند؛ [فقط] اجازه بندگی دادهاند. توکل یعنی بندگی کن و کار خدا را به خودش واگذار کن. اگر انسان همراهی خدا را بفهمد، میتواند توکل کند.
حضرت فرمودند آیهای در قرآن هست که اگر همه مردم به آن تمسک بشوند، آنها را کفایت میکند و میتوانند بار خود را با همین یک آیه بردارند. این آیه شریفه از غرر آیات توکل است و خیلی لطیف است. [خدای متعال میفرماید:] «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً».[۱۵]
این آیه چند مرحله دارد. مرحله اول میفرماید: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً». پیداست که آیه چه میگوید. میخواهد بفرماید گاهی خدای متعال جلوی شما بنبست درست میکند؛ به حسب ظاهر همه راهها بسته میشود. [در این حالت] اگر بخواهید به اسباب تکیه کنید و با اسباب راه بروید، باید از تکلیف دست بردارید. [اما] اگر در این شرایط تقوای الهی را پیش بگیرید و طرح و امر خدا را زمین نگذارید، خدای متعال این بنبست را برای شما باز میکند.
این هم در باب فرد است و هم در باب جمع. ما هم تقوای جمعی داریم و هم تقوای فردی. گاهی خدای متعال در مقامِ رشدِ ما، اسباب را در مقابل ما قرار میدهد. هرچه نگاه میکنی، [راه] رزق حلال بسته است و اتفاقاً رزق شبههناک و حرام میآید. خدا هم میگوید به حرام و شبههناک دست نزن. اگر نگاه انسان به اسباب باشد، میگوید نمیشود؛ [لذا] حکم خدا را زمین میگذارد و به طرف اسباب میرود. تقوا یعنی در این شرایطی که همه عوامل علیه تو هستند، نترسی. اگر خدا با تو است و دستوری داده و میگوید این راه را بروید، [باید] بروی. توکل یعنی «أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً».[۱۶]
[حال] اگر اینجا تقوا به خرج بدهید و با خدا راه بروید، خدای متعال بنبست را برمیدارد. یعنی همان کاری که خدا با قوم حضرت موسی (ع) کرد. اگر اینها میخواستند محاسبه عادی کنند، میگفتند ما چگونه همراه تو بیاییم؟ یک جمعیت اندک با زن و کودک، در مقابل چند برابر لشکر نظامیِ آماده، آن هم وسطِ دریا؛ این راه، رفتنی نیست. [ولی] «مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ»، اگر کسی تقوا به خرج بدهد، بایستد و نترسد، «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»؛ خدای متعال راه را باز میکند.
حال این «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» یعنی چه؟ ظاهرش این است که [خدای متعال] میگوید دریا را باز کن و برو و امت را ببر. [دریا] برای ما بنبست است؛ [ولی] برای خدای متعال، دریا و خشکی یکی است. اینکه خدای متعال اجازه میدهد که ایشان دریا را باز کند و برود، «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» است. اصلاً به ذهن کسی نمیآمد که [چنین اتفاقی بیفتد. لذا فرمود:] «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» از آنجایی که فکر نمیکنید خدای متعال شما را اداره میکند.
این قدم اول است. خدای متعال بنبست درست میکند. اگر [در بنبست] بترسی، همیشه باید بترسی. اگر در بنبستِ رزق، به سمت حرام و شبهه دست ببری، دیگر همیشه باید با حرام و شبهه زندگی کنی و دستت از لقمه حلال جدا میشود. اما اگر نترسی، میبینی که خدا راه را باز میکند و برای تو رزق حلال میرساند.
علامه طباطبایی در تفسیرشان تعبیر لطیفی دارند و میگویند مهمترین مخرجی که خدا برای آدمِ متقی قرار میدهد [این است که] برای او از درون فتوحات درست میکند. یعنی تا حالا اسیرِ اسباب بود و خیال میکرد که این اسباب کار میکنند؛ [لذا وقتی که] اسباب یک مقدار دچار تنگنا میشد میترسید. [اما وقتی خدا برای او مخرج قرار میدهد، او از بند اسباب] آزاد میشود و میفهمد که اینها هیچکارهاند. خدای متعال او را بهگونهای تأمین میکند که بزرگ میشود و از گیر اسباب خارج میشود. توحید افعالی اینگونه پیدا میشود که آدم به نقطهای برسد که بفهمد «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ». اگر آدم این را بفهمد، همهچیز تمام میشود.
حال انسان چگونه این را میفهمد؟ همه ما در مقام نظر این را میدانیم و واقعاً معتقدیم که همهچیز در دست خداست. «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»، یعنی همه قدرت و چرخشها در دست اوست و بقیه، هیچکارهاند. به ما میگویند وقتی [در نماز] میخواهی برای رکعت بعدی بلند شوی بگو: «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ». [این یعنی] خیال نکن که داری با امکانات خودت بلند میشوی. وقتی که مصلی بلند میشود، باید بگوید: «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ».
حال آدم چه زمانی این را [عمیقاً] میفهمد؟ وقتی که خدای متعال اسباب را یک طرف قرار میدهد و حکم را یک طرف و میگوید اسباب را رها کن و به اینطرف بیا. اگر نترسی و به این سمت بیایی، بهاندازهای که با دستور خدا همراهی کنی، خدای متعال اسباب را از چشم تو میاندازد و خودش را جای اسباب به تو نشان میدهد. «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ».
[اگر همین مسیر را ادامه بدهی،] به نقطهای میرسی که همه اسباب را مقابل تو قرار میدهد و ابهت همه اسباب را در نگاه تو میشکند؛ میفهمی که همه، هیچکارهاند. وقتی حضرت موسی (ع) و قوم ایشان تقوا به خرج میدهند، [خدا] راه را باز میکند و همه ابهت فرعون شکسته میشود؛ معلوم میشود که فرعون با همه ابهت و قدرتی که دارد، هیچکاره است. قبل از آن نمیتوانی بفهمی.
زمانی که آدم قدرت امپراتوریهای مادی را میبیند، به حساب عادی میترسد. [اما] خدای متعال میگوید استقامت کن. سالهاست که محاصره اقتصادی هست و محاصره دریایی [هم اضافه شده است و] امکانات نظامی ما نیز برابر نیست. [حساب مادی و بر مبنای اسباب میگوید] برویم ببندیم، [ولی] خدا میگوید حق ندارید ببندید. [حال] اگر طرف خدا بایستی، «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»؛ میبینی راه پیدا میشود. نمونه آن همین است که شیطان بزرگ آمده بود در مرزهای ما و همه امکانات خودش را هم آورده بود و میگفت میخواهم کار را تمام کنم. اگر میترسیدیم، تا آخر باید برده اینها میماندیم.
اصل نترسیدن هم این است که امام امت و بزرگِ آن جمع، دامن تقوای خودش را جمع کند و نترسد. [اگر او چنین کند،] همراهان او هم نمیترسند. وقتی جناب طالوت در مقابل لشکر جالوت نترسید، [وقتی] خودش تردامنی نکرد و تشنه از نهر عبور کرد، همراهان او که «الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ» [بودند] هم نترسیدند و آمدند. وقتی او میایستد و نمیترسد، یک امت نترس پیدا میشوند. وقتی نمیترسند، «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً».
شما چه مخرجی از این بهتر میخواهید؟ مواضع الانِ قدرتهای فاسد را با چهار ماه قبل مقایسه کنید. اصلاً قابلمقایسه نیست. [او] میگفت من چهار استان شما را میخواهم و لاغیر؛ باید بپذیرید. من طرح جدیدی برای غرب آسیا و خاورمیانه دارم و میخواهم آن را پیاده کنم؛ شما باید بپذیرید. [اگر] نپذیرید، با شما میجنگم. اگر تسلیم میشدیم، تا آخر باید میترسیدیم. ولی وقتی تسلیم نمیشوی و نمیترسی، خدا به تو نشان میدهد که اینها کارهای نیستند. دیدید که هیچ کاری نتوانست بکند؟ این هم جنگ.
این سالها میگفت همه گزینهها رو میز است. این هم گزینه آخر؛ دیگر چه کار میخواهی بکنی؟ من معتقدم اگر ما در آن شبی هم که میگفت من با سلاح چنان میزنم نمیترسیدیم، آن ابهت هم شکسته میشد. هنوز شکسته نشده، چون ما در آن شب یک مقدار پا پس کشیدیم. اگر آن شب هم پا پس نمیکشیدیم، میدیدیم که خدا این را هم میشکست. [علی ای حال] همه آنهایی که کنار امام شهید ما ایستادند و استقامت کردند، فهمیدند که این خبرهایی که آمریکا میگفت نیست. [اما] آنهایی که نایستادند و کنار بودند، هنوز هم از آمریکا میترسند.
قرآن میفرماید ما احزاب را از اطراف مدینه پراکنده کردیم. منافقان میگفتند: «لَمْ يَذْهَبُوا»؛[۱۷] بترسید. آدمهایی که میترسند، همیشه میترسند. [ولی] اگر شما این معیت را درک کنید، خدا بنبستها را [باز میکند.] بنبست اول این است که میبینی آمده بود بگیرد، ولی نتوانست. [اما] بنبست مهمتر این است که خدا به شما میفهماند که او همهکاره است؛ [دیگر] دست خدا را میبینید و متوکل میشوید. اصل [مطلب] این است که توحید افعالی پیدا میکنید.
[حال] ما در این بنبست چگونه علیه عوامل بایستیم؟ میفرماید: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»؛ راه آن توکل است. آنجایی که خدا با شماست، به خدا اعتماد کنید. کار خودتان را انجام بدهید و کار خدا را به خودش بسپارید. خدایی که به حضرت موسی (ع) میگوید به سراغ فرعون برو، بقیه کار با خودش است؛ «إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى». خدایی که به حضرت موسی (ع) میفرماید قوم خودت را ببر پشت دریا، بقیه کار با خودش است. [پس] وقتی که داری طرح خدا را انجام میدهی، خدا با توست. وقتی هم که خدا با توست، بقیه کار با اوست. [او هم که] غالب است. تعبیر قرآن «إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ»[۱۸] است. [خدای متعال] هم قدرتمند است و هم تحت نفوذ کسی نیست.
[بنابراین] اگر یک امت در صحنههای سخت به خدای متعال توکل کند و کار خودش را انجام بدهد و پای حرف خدا بایستد، بقیه کار با خداست و خدای متعال پیروزی و نصرت را [میآورد؛] «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»؛ هم راههای ظاهری را باز میکند و هم در باطن فتحی برای این امت [ایجاد میکند که این فتح باطنی] مهمتر است. اینگونه] امت، متوکل علی الله میشوند و دیگر از دشمن نمیترسند.
بعد میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ». اینگونه نیست که اگر دست ما بسته باشد، دست خدا هم بسته باشد. امر خدا در همه عالم جاری است؛ مقدرات در دست اوست؛ او که به مقدرات قید نمیخورد. [شما با چشم مادی] هر چه مقدرات را نگاه کنید، سطح ظاهری را میبینید و [میگویید] باید تسلیم بشویم. آنها میگویند بترس؛ [ما هم باید] بترسیم. [اگر میگویند] اینجا کوتاه بیا، [باید بگوییم] چشم. ولی اگر آدم بداند که خدای متعال به این اسباب مقید نیست، [نمیترسد.] خدای متعال خودش اسباب را قرار داده و خودش هم میتواند مدار اینها را تغییر بدهد. تقدیر در دست اوست. دست او که به مقدرات بسته نیست. اگر این توجه در انسان پیدا بشود، انسان میتواند در جایی که دارد به وظیفه خود عمل میکند، متوکل علی الله بشود.
[شخصی] از امام صادق (ع) پرسید توکل یعنی چه؟ [حضرت] فرمود: «أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً»؛ آنجایی که خدا با توست، از هیچ چیزی نترسی. [حال] خدا کجا با ماست؟ جایی به تکلیف و وظیفه خود عمل کنی. خدا تا آنجایی که جبهه حق پای امر خدا ایستاده است، با آنهاست. خدای متعال بین حق و باطل نایستاده است؛ او طرف جبهه حق است. ولی به شرط اینکه ما پای طرح خدا بایستیم. «إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ»؛ اگر خدا با ما باشد، کسی نمیتواند [بر ما] غلبه کند؛ [چون] سروکار دشمن دیگر با ما نیست، [بلکه] با خداست. [در این حالت،] خداست که کار را جلو میبرد و برای ما فتوحات انجام میدهد. فتوحات اینگونه به نتیجه میرسند.
ـ لزوم توکل دوباره در پی پیروزی
این معیت خدا با جبهه حق، تکلیفی روی دوش ما درست میکند. [تکلیف ما] توکل [است؛] «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ».[۱۹] اگر توکل کنید و یک قدم جلو بروید، نباید خیال کنید که کافی است؛ امتحان بعدی سختتر است و توکل دیگری میخواهد. آن حد از توکلی که در امتحان قبلی داشتید، در امتحان بعدی جواب نمیدهد. [آيا در امتحان قبلی] همراهی خدا را تجربه کردید؟ دیدید که وقتی به تکلیف عمل میکنید خدا چگونه کمک میکند؟ [حال] قدم بعد این است: «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ». متوکلون در قدم بعد دوباره باید به او توکل کنند.
انبیاء کارها را اینگونه جلو میبردند. فتوحات همیشه اینگونه بوده است. [مؤمنین] معیت خدا را میفهمیدند و از این معیت، استفاده کامل میکردند. [آنها] وظیفه خود را انجام میدادند و کار را به خدای متعال واگذار میکردند. خدای متعال هم طرح را بهنفع آنها جلو میبرد.
پاورقیها
۲
. «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ»؛ سوره بقره، آیه۲۵۶.
۷
. «وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ في ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ»؛ سوره نحل، آیه۱۲۷.
۸
. «قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ»؛ سوره یوسف، آیه۹۰.
۹
. «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۶۹.
۱۰
. «فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ سوره بقره، آیه۲۴۹.
۱۱
. «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَني فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصاني فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ سوره ابراهیم، آیه۳۶.
۱۲
. «وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»؛ سوره بقره، آیه۲۴۷.
۱۳
. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»؛ سوره انفال، آیه۱.
۱۴
. «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمينَ»؛ سوره بقره، آیه۲۵۱.
۱۵
. «فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً»؛ سوره طلاق، آیات۲ و ۳.
۱۶
. «سُئِلَ الصَّادِقُ عَنْ حَدِّ التَّوَكُّلِ فَقَالَ أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً»؛ بحار الانوار، ج۶۸، ص۱۵۶.
۱۷
. « يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَليلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۰.
۱۸
. «الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ»؛ سوره حج، آیه۴۰.
۱۹
. «وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»؛ سوره ابراهیم، آیه۱۲.