کفران نعمت هدایت الهی و مغفرت و اخذ ذنوب توسط خدای متعال
متن زیر سخنرانی آیتالله سید محمدمهدی میرباقری در دهه آخر صفر (جلسه دوم) در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۴۰۴ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. ماهیت حیات دنیا و فریبهای آن
خدای متعال در سوره مبارکه انفال، از داستان جنگ بدر و مسیر فتحی که برای جبهه نبیاکرم (ص) در عالم گشوده شده [صحبت میکند. همچنین] از قواعد فتح و پیروزی و تکالیفی که مسلمانها در مسیر این فتح و پیروزی دارند که از سنتهای الهی است، [صحبت شده.] بعد از این بیانها، امکانات جبهه مقابل را مرور میکند و میفرماید اینها امکاناتی دارند، ولی شیطان دستگاه محاسباتی اینها را به هم میریزد. [آنها] خیال میکنند که پیروز صحنه هستند و کسی بر آنها غالب نیست. این خطای در محاسبه است. گاهی حتی احساس میکنند که بر دستگاه خدا هم پیروز شدهاند. شیاطین اینگونه هستند.
قرآن از یهود تعبیری نقل میکند [میفرماید:] «قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ»؛[۱] [یهودیان میگویند] دست خدا بسته شده است و ما کار را آنگونه که میخواهیم، جلو میبریم. اینها سر موضوعات متعددی با خدا نزاع دارند؛ یک نزاع بر سر این دارند که چرا نبوت از نسل حضرت اسحاق (ع) به نسل حضرت اسماعیل (ع) رفته. خدای متعال میفرماید چرا با جبرئیل دعوا میکنید او مأمور من است و مأمور بوده که وحی را به آنجا ببرد. [خداوند] در سوره جمعه میفرماید ما باید پیغمبر باشیم: «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ»؛[۲] ما که نمیخواهیم [نبوت را] از شما بگیریم که از شما اجازه بگیریم؛ این مقام نبوت، از فضل الهی است و به کسی هم میدهد که شایسته باشد.
[نزاع دیگرشان] هم بر سر آخرالزمان [است.] آنها مدعیاند که مصلح کل باید از ما باشد و سر این موضوع، با حضرت حق نزاع جدی دارند و میخواهند طرح خدا را به هم بزنند. اینها میگویند آن قربانی که حضرت ابراهیم (ع) داده، جناب اسحاق (ع) بوده و آن کسی که پیروزی نهایی به دست او رقم میخورد، از نسل آن کسی است که قربانی شده؛ این روزها هم از این حرفها میزنند.
بنابراین آنها معتقدند که دست خدا را بستهاند و بر خدا پیروز شدهاند. لذا قرآن مکرراً این نکته را گوشزد میکند که شما دست خدا را نبستهاید، شما پیروز صحنه نیستید و بر خدا سبقت نگرفتهاید. خداوند متعال در طرح بزرگی که برای تحقق کلمه توحید در عالم دارد، دست شیطان و قوای او را باز میگذارد، به آنها، هم امکانات و فرصت میدهد و هم اجازه میدهد که طرحشان را تا آخر جلو ببرند. [به همین دلیل] کار به جایی میرسد که احساس غلبه میکنند. قرآن میفرماید اینگونه نیست، این محاسبه خطاست. شیطان در دستگاه محاسباتی انسان دخالت میکند و ایجاد خطا میکند. قرآن میفرماید اینها خودشان را جبهه پیروز میدانند.
اولاً شیطان به اینها میگوید: «لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ».[۳] [دوماً شیطان] از نظر عقل عملی هم عمل اینها را زینت میدهد و میگوید کار و طرح شما، درست و صحیح است.
الان این مدعیان اداره بشر هم که یک طرح توسعه دارند و چیز دیگری که ندارند ـ قبلاً از این طرح، با ایده ترقی یاد میکردند اما الان توسعه ـ خیال میکنند همه حقایق، در این خلاصه میشود؛ خیال میکنند که واقعاً چیزی در دستشان است. این برنامه توسعهای که دارند، در مقابل طرح انبیاء است و خیال میکنند که خیلی طرح مهمی است. در حالی که از نظر قرآن، اینگونه نیست. از نظر قرآن، طرحی که مقابل انبیاء است، طرح حیات الدنیاست، «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»؛[۴] این حیات الدنیا که مقابل طرح انبیاء است، همین پنج چیز است؛ لهو، لعب، زینت، تفاخر و تکاثر. «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً»؛ [این طرح،] مثل یک باران بهاری است که یک رویش به دنبالش است، ولی دوام ندارد و وقتی نسیم پاییز میوزد، اینها زرد میشوند و بعد هم خس و خاشاک زیر دست و پا میشوند. کل حیات الدنیا این است، حیات الدنیایی که خدا برای دستگاه فراعنه خلق کرده و امدادشان کرده، چیزی غیر از این نیست. [خدای متعال] امکاناتی به اینها داده که به حسب ظاهر وسیع است، ولی [آخرش همین است.]
خدای متعال گاهی برای اینکه ما هوشیار بشویم، خیلی جزئیات دستگاه شیطان را تفصیل میدهد تا حواس ما باشد. ولی آنجایی که میخواهد [طرح شیطان را] در مقابل عظمت و قدرت خودش جمعبندی کند، میفرماید: «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً»؛[۵] با اینکه [کید شیطان] خیلی بزرگ است، [ولی] خلاصه کل دستگاه فراعنه [این است.]
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا»؛ بدانید و حواستان باشد. این «اعملوا»های قرآن، خیلی گوشکردنی است. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ». البته اگر [انسان نسبت به] هر یکی از اینها غفلت کند، [آن طرح،] انسان تا پایان فرصتش میبرد. «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ»؛[۶] بساط تکاثر و مسابقهای که شیطان بر سر قدرت و ثروت ایجاد میکند، آدم را تا دم برزخ میبرد، «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ». ولی کل این دستگاه و کل این مکائد شیطان، مثل یک باران بهاری و رویش آن است که «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ». کسی که کافر است، پشت صحنه را نمیبیند و فقط دنیا را میبیند و شگفتزده میشود. مؤمنی که پشت صحنهها را میبیند، هیچ وقت در بهار شگفت زده نیست و در پاییز هم تأسف نمیخورد. بهار یک آیه است و پاییز هم یک آیه است؛ [لذا مؤمن] کار خودش را انجام میدهد.
۲. نهی از خودنمایی و تکیه به امکانات مادی
بنابراین خدای متعال مروری به دستگاه شیطان میکند [و میفرماید] دشمنان احساس میکنند که دست غالب را دارند. احساس میکنند که طرح آنها، طرح زیبایی برای هدایت بشر است؛ [در حالی که] شیطان تزیین میکند. خودش هم متکای آنهاست؛ آنها به شیطان تکیه میکنند و شیطان هم میگوید: «وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ». این دستگاه محاسباتی آنهاست. وقتی هم برای غلبه بر رقیب خودشان وارد میدان درگیری میشوند، «بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ»[۷] میآیند؛ دنبال شهوترانی و خوشگذرانی و قدرتنماییاند.
قرآن به مسلمانها میگوید شما اینگونه نباشید. شما دارید در مسیر حرکت میکنید و پیروزیها و فتوحاتی دارید. وقتی در مسیر فتوحات و درگیری و قتال حرکت میکنید، نباید اینگونه باشید. وقتی مؤمن وارد میدان قتال میشود، نباید دنبال قدرتنمایی و تبرج برای ناس و دنبال خوشگذرانی و رسیدن به لذات دنیا باشد. شما نباید احساس کنید که امکانات خیلی مهم است، به امکانات تکیه کنید و احساس کنید که بر شما غلبه نمیشود.
مسلمانها بدون خونریزی، مکه را فتح کردند. کانون قریش و همپیمانانش، به دست اسلام افتاد. بعد [از فتح مکه] با چند هزار تازهمسلمانها، با یک لشکر گسترده، پیروز و فاتح به سمت حنین حرکت کردند. امکانات مسلمانها به حسب ظاهر، امکانات برتر بود و دست برتر را داشتند. قرآن میفرماید: «إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ»؛[۸] کثرت شما، شما را شگفتزده کرد. «وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً»؛ [اما این امکانات] شما را بینیاز نکرد. آن چیزی که پیروزی میآورد، امکانات نیست. این امکانات، شما را بی نیاز نکرد. «فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ»؛ زمین با همه وسعت، بر شما تنگ شد. «ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ»؛ به جنگ پشت کردید و فرار کردید. «ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»؛[۹] در مرحله بعد، خدا آن آرامش را بر قلب نبیاکرم (ص) و مؤمنین نازل کرد و کار به پیروزی رسید. اما آنهایی که دچار اعجاب شده بودند، متزلزل شدند و صحنه را ترک کردند.
قرآن میفرماید شما اینگونه نباشید، «وَ لا تَكُونُوا»، شما هم ملاقاتها و مواجهههایی دارید. در این مواجههها، ممکن است فتوحاتی باشد و قدرتی به دست بیاید. شما در مسیر، دچار این خطاها نشوید. دنبال ریا و دنبال بطر و خوشگذرانی [نباشید] و محاسبات غلط هم نکنید؛ خیال نکنید که شما دست برتر هستید و به امکانات خود تکیه نکنید. میفرماید در جنگ بدر، ما اینها را جمع کردیم و عذاب کردیم؛ یک عذاب دیگر هم پیش روست.
۳. پیامدهای کفر ورزیدن نسبت به آیات الهی
بعد میفرماید این نتایج سخت و این عقوبتهای دنیایی و اُخروی، [بهخاطر] عمل خودشان است؛ من ظلام نیستم. اینگونه نیست که من به بنده خودم ظلم کنم و او را بیدلیل دچار رنج و عذاب کنم. [این عذاب،] انتخاب و لوازم مسیر خودش است؛ لذا اگر اینها در آخرت هم واقعاً برگردند، خدا قبول میکند. کسی که به سمت جهنم حرکت کرده، اگر حقیقتاً در جهنم نادم شد، خدا او را بر میگرداند؛ چون جهنم، یک سری تعلقات است، «حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ».[۱۰] انسان وقتی وارد میدان شهوات میشود، باطنش جهنم و باتلاق است و نمیخواهد از این تعلقات جدا شود. اگر انسان لذت گناهی را چشیده باشد، خیلی به سختی میشود از آن جدا بشود. این طعم گناه، ارتباط با جهنم است. این شعلهها را باید در وجود انسان خاموش کرد.
خدای متعال میفرماید [این] انتخاب خودشان است. اینگونه نیست که اگر کسی جهنم را انتخاب کرد، من او را به بهشت ببرم. من به اینها ظلم نمیکنم، ولی عقوبت دارم، دستگاه جهنم دارم. [کسی که اینگونه] انتخاب کند، وارد دستگاه جهنم میشود. البته روشن است همینگونه که عمل خوب ما، [ما به ازای] بهشت نیست. ما دانه میپاشیم و خدای متعال [آن را به ثمر میرساند. لذا میفرماید] شما که زارع نیستید، حارس هستید؛ شما زمین را شخم میزنید و دانه میپاشید، «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ»؛[۱۱] ما میرویانیم. خاری را هم که دشمن روی زمین میریزد، باز خدا میرویاند؛ [این] ربوبیت الهی است.
[حال] اگر بذر را در جهنم کاشتی، جهنم شعلهور میشود. اینگونه نیست که بذر جهنمی را بکاری و با آن بهشت درست بشود یا خدای متعال [آن را] رها کند. [البته] خدای متعال خیلیهایش را عفو میکند، ولی گاهی هم رها میکند و انسان گرفتار ادامه عمل خودش میشود. عمل ما گاهی اینگونه است که «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»؛[۱۲] دریا و خشکی به فساد کشیده میشود.
گاهی ما آجرها را پشت سر هم میچیدیم و به اولی یک تلنگر میزدیم و دهها آجر روی هم میریخت. عمل آدم هم اینگونه است. آدم خیال میکند عملی که کرده، تمام شده، [اما] تمام نشده و در دنیا، به امری تبدیل میشود که اگر استغفار و توبه کنی، خدای متعال آن را تدارک میکند؛ [اگر هم] نکنی گفتار خطای عمل خودت هستی و در محاصره عمل خودت قرار میگیری.
۳ـ۱. توالد جسمی و روحی
[سپس] میفرماید: «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»؛[۱۳] داستان آل فرعون هم همین است. کفار امت تو، مثل آل فرعوناند. نمیفرماید مثل فرعون، [بلکه میفرماید] آل فرعون. ما یک فرعون داریم و یک آل فرعون؛ یک ابیسفیان داریم و یک آل ابیسفیان. آل، کسانی هستند که به یک شخص ملحق میشوند. ذیل آیه شریفه «فَمَنْ تَبِعَني فَإِنَّهُ مِنِّي»،[۱۴] مرحوم نجاشی و کلینی روایاتی را نقل کردهاند. حضرت ابراهیم (ع) میفرماید هر کس از من تبعیت کند، ملحق به من است.
بعضی روایات [ذیل این آیه] میفرماید: «مَنْ أحَبَّنا فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»؛[۱۵] کسی که واقعاً در مقام محبت باشد، منا است و ملحق به ماست. در روایت دیگری نقل شده: «مَنِ اتَّقَى مِنْكُمْ وَ أَصْلَحَ فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»،[۱۶] کسی از شما که اهل تقوا و عمل صالح باشد، «فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»، از ماست. از حضرت پرسید از شماست؟ حضرت فرمودند: بله؛ در قرآن حضرت ابراهیم (ع) میفرماید: «فَمَنْ تَبِعَني فَإِنَّهُ مِنِّي»، انسان واقعاً الحاق پیدا میکند.
ما یک توالد جسمی داریم و نسلی از یک نفر متولد میشوند که به او ملحق هستند، یک توالد روحی هم داریم که حول انبیاء، امتی متولد میشود؛ حول فراعنه هم امتی متولد میشود [که از فراعنه] تبعیت میکنند و فرهنگ و دستورات آنها را قبول میکنند، راه آنها را میروند و به آنها ملحق میشوند؛ اینها آل میشوند.
در همین روایت «مَنِ اتَّقَى مِنْكُمْ وَ أَصْلَحَ فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»، راوی اول از امام صادق (ع) سؤال کرد مگر چنین چیزی شدنی است؟ بعد هم پرسید از آل الرسول هم هست؟ حضرت فرمودند بله؛ از آل الرسول است. [پس] آل، آن کسی است که ملحق میشود. [این] غیر از توالد جسمی [است؛] یک رشتهای برای الحاق به انبیاء است. انسان [اینگونه] متصل میشود و منا میشود؛ «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ».[۱۷]
این منا شدن، قراردادی نیست؛ یعنی حقیقتاً ملحق است؛ کما اینکه قوای شما به شما ملحقاند و از شما هستند، دست، چشم و گوش شما از شماست. [حال] اگر کسی از نبیاکرم (ص) بهگونهای تبعیت کند که اراده نبیاکرم (ص) ـ نه اراده خودش ـ در قوای او جاری بشود و خودش را تسلیم کند، منا میشود و ملحق میشود؛ واقعاً دست نبیاکرم (ص) میشود. کما اینکه امیرالمؤمنین (ع)، دست رسول خدا و دست خداست، «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ»؛[۱۸] امیرالمؤمنین (ع) ید الله است. مالک اشتر هم واقعاً دست امیرالمؤمنین (ع) است، ملحق به حضرت و از قوای حضرت است؛ حضرت با او در عالم کار میکند.
پس آل، مفهومی بیش از نسل و ذریه دارد. آنهایی که طرح و راه فرعون را قبول داشتند، [آنهایی که] در مقابل حضرت موسی (ع)، پایداری میکردند و سخن فرعون و طرح، برنامه و حرف او را حرف حق میدانستند [آل فرعون بودند.] خدا فرموده: «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»؛ فقط آل فرعون هم نبوند؛ کفار قبلی هم همینگونه بودند.
۳ـ۲. اخذ ذنوب یا بخشش آنها
اینها دو خطا داشتند: «كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ»؛ ما نشانههای روشن فرستادیم و اینها کفر کردند، «كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ»؛ یکی کفر به آیات است. «فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ»؛ خدای متعال به ذنوبشان اخذشان کرد. کسی که دچار کفران آیات میشود، کارهایی میکند که آن عملها، دنباله دارد؛ ذنب، دنباله عمل خود انسان است. گاهی خدا این ذنوب را با مغفرت تدارک میکند و گاهی اخذ میکند. انسانی که دامن خودش را آتش زده، گاهی آتش دامن او را خاموش میکنند که مغفرت میشود و گاهی او را رها میکنند و در آتش خودش میسوزد. چه کسی به شما گفته که با بنزین خودت را آتش بزنی؟ آیا نمیدانستی؟ [در حالی که] میدانستی «كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ». حرفهای خداوند و انبیاء، حرفهای مبهمی نیست، خیلی روشن حرف میزنند و حق و باطل را روشن نشان میدهند. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ»؛[۱۹] این شیاطین هستند که القاء میکنند که حرفهای انبیاء مبهم است.
در سوره مبارکه ابراهیم (ع) به انبیاء میگفتند حرفهای شما روشن نیست و ما نمیفهمیم چه میگویید، «إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُريبٍ»؛[۲۰] ما نسبت به حرفهای شما، در شک هستیم، بلکه مریب و بدگمان هستیم. شما هم مثل ما دنبال این هستید که از این نمد، کلاهی برای سر خودتان بردارید.
اهل دنیا اینگونهاند و خودشان میفهمند [که این دنیا بازی است.] ممکن است فریبخوردهها نفهمند، [ولی] فراعنه میفهمند که سخن از آزادی، دموکراسی و حقوق بشر و این منشوری که نوشتهاند، بازی است. [اینها] جنگ اول و دوم را راه انداختهاند، دهها میلیون آدم کشتند و رعبی بر جهان حاکم کردند تا در فضای رعب، یک نظام جدید را بر عالم حاکم کردند؛ دولت ملتها را شکل دادند، سازمان ملل [را تأسیس کردند و] قانون اساسی عالم و منشور ملل را نوشتند. خودشان میدانند که همه اینها دروغ است؛ خودشان میدانند که این ساختار، [برای] تحقق سلطه آنهاست.
اینها خیال میکنند انبیاء هم مثل خودشان هستند؛ میگویند شما مثل ما هستید و دعوا سر قدرت است. یزید وقتی سر مطهر سیدالشهداء (ع) را جلوی خودش دید، العیاذ بالله گفت: «لعبت هاشم بالملک فلا / خبر جاء و لا وحی نزل / ليت أشياخي ببدر شهدوا / جزع الخزرج من وقع الاسل»؛ وحی در کار نبود، همه اینها بازی قدرت بود. ای کاش کشتههای بدر که از ما کشته شده بودند، زنده بودند و میدیدند که ما انتقام آنها را گرفتیم و قدرت به طرف ما برگشت؛ میگویند بازی قدرت است.
انبیاء آیات روشن الهی [هستند و] مسیر را واضح میکنند، [ولی] اینها به آیات کفر میورزند و کفران میکنند. [وقتی اینها] به نقطه [نهایی] میرسند، «فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ». خدای متعال [در جای دیگری] میفرماید: «وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى»؛[۲۱] قوای این عالم در اختیار خداست؛ خدا آنهایی را که بد کردهاند، مجازات میکند و به آنهایی هم که کار خوب کردهاند، پاداش خوب میدهد.
[حال این] «الَّذينَ أَحْسَنُوا» چه کسانی هستند؟ «الَّذينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ»؛[۲۲] آنهایی که از کبائر دوری میکنند، الا اینکه بلغزند. در روایت نقل شده طبیعت مؤمن، گناه نیست؛ گناه مؤمن، لمم و لغزش است. بعد میفرماید: «إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ».
[پس] «وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ»؛ تمام آسمان و زمین، قوای الهی است، جنود خدا و در اختیار خداست. خدای متعال، واسع المغفرة هم هست. اگر مؤمن گناهی کرد، [خدا او را مورد مغفرت خود قرار میدهد. اما گاهی انسان گناهی میکند،] این گناه، منتشر میشود. گاهی انسان یک حرف میزند، [ولی] این حرف ده دست میچرخد و به یک قتل تبدیل میشود و در روز قیامت در پرونده آدم، قتل مینویسند. میگوید خدایا من همه کار کردهام، [ولی] کسی را نکشتم؛ میگویند [وقتی که] آن حرف را زدی، دهنبهدهن گشت و به یک قتل تبدیل شد و شما شریک هستی. [اینکه میفرماید] خدای متعال واسع المغفرة است، [یعنی] میتواند تمام وسعت گناه شما را پاک کند، «إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ».
اما نسبت به کسی که کافر به آیات الله است و کفران میکند، [اینگونه نیست.] ما راه را نشان میدهیم و نشانههای روشن میآید، [ولی برخی] کفر میورزند، ما اینها را با ذنوب خودشان اخذش میکنیم؛ [یعنی] عمل او را رها میکنیم و او [هم به واسطه عمل خود،] وسط آتش میافتد. اگر آدم به یک جنگل برود و به جای اینکه در آن زندگی کند، جنگل را آتش بزند، خودش در آتش خودش محاصره میشود. هرچه بر سر او بیاید، کار خودش است. خدای متعال که از سنت خود دست برنمیدارد که شما جنگل را آتش بزنید، [ولی] نسوزد؛ میسوزد و قواعد و سنتهای الهی جاری میشود.
البته جاهایی خدای متعال برای مؤمن، مغفرت میفرستد، [چون مؤمن] نمیخواهد با خدا درگیر بشود و قصد دعوا و نزاع با خدا را ندارد، [ولی] گاهی خطا میکند. مؤمن هم ممکن است خطا کند، ولی خطاست و لمم است. خدای متعال نسبت به اینها میفرماید: «إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ».
[اما] آل فرعون و قبلیهای آنها، اینگونه هستند که «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ»؛ آیات برای اینها نازل شد و راه روشن شد، [ولی] اینها کفران کردند، «فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَديدُ الْعِقابِ»؛ خدای متعال تواناست و اسیر کار ما که میخواهیم سنتهای خدا را به هم بزنیم، نمیشود.
نظام عالم که بهخاطر خطای ما به هم نمیخورد. اگر شما متناسب با سنتهای الهی راه نروی، شما گرفتار عذاب میشوید و دستگاه خدا هم به هم نمیخورد. بعد هم خدا صفهای شما را جدا میکند و [شما را] در جهنم محاصره میکند و دست شما هم به جبهه مؤمنین نمیرسد. خدای متعال، هم قوی است و هم شدید العقاب.
۴. سنت تغییر نعمت
حال این اخذ الهی چیست؟ «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ»؛[۲۳] میفرماید وقتی خدای متعال نعمت میدهد، نعمت را تغییر نمیدهد. این در روایات هست که خدای متعال نعمتهایش را نمیدهد که از ما پس بگیرد. اگرجاهایی مسیر نعمت تغییر میکند، خودت مسیر نعمت را تغییر دادهای، «لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»؛ وقتی خودت را تغییر میدهی و خودت را در مسیر کفران نعمت قرار میدهی، خدای متعال هم نعمتهای خود را جمع میکند.
[در انتهای آیه هم میفرماید:] «وَ أَنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ»؛ سمع و علم را اینجا [بیان میکند] و میفرماید خدای متعال میداند و میشوند که شما دارید چه کار میکنید. اینگونه نیست که طرحهای شما از خدا مخفی باشد. آل فرعون، آنهایی که به فرعون ملحق میشوند و طرح فرعون را قبول میکنند و پیشینیان آنها، اینگونهاند؛ [اینها] آیات بینه خدا را زیر پا میگذارند.
شاید از این آیه، [اینگونه] استفاده بشود که مقصود از کفر، کفران نعمتهاست. ما نعمتها را به آنها دادیم و راه را هم برای ایشان باز کردیم که از این نعمتها، درست استفاده کنند. گاهی خدای متعال به انسان امکانات میدهد، [ولی] طرح خدا برای ما روشن نیست و [روشن نیست] که چگونه باید از این امکانات استفاده کنیم. اینجا که انسان امکانات دارد ولی راه باز نیست و [انسان] از این امکانات استفاده غلط میکند، کفران نیست. اگر آیات بینات نیاید، کفران نعمت رخ نمیدهد. ولی اگر وقتی که خدای متعال امکانات میدهد و مسیر را هم روشن و واضح میکند که با این امکانات چه باید کرد، شما کفران کردید و آیات را تکذیب کردید، [اگر مصداق] «كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ» [بشوید،] خدای متعال نعمتهای خود را جمع میکند.
میفرماید آل فرعون اینگونه بودند. ما به اینها امکانات داده بودیم و میشد با این امکانات، راه بهتری را بروند، [ولی] نرفتند، ما هم امکانات را جمع کردیم. این عذاب خداست. اینها دچار ذنوب و ادامه اعمال خودشان شدند؛ ما عملشان را جمع نکردیم.
مثالهای قرآن را نباید اینقدر سخیف معنا کرد، [ولی] با شرمندگی عرض میکنم که یک عده در آغاز دوران تجدد میگفتند دوران اینکه ما از انبیاء تبعیت کنیم گذشته [است و] بشر بالغ شده. دوران صباوت بشر گذشته و عصر روشنگری [آغاز شده و] ما دیگر به انبیاء و اینکه از عالم بالا چه دستوری میآيد احتیاج نداریم؛ ما خودمان هر گونه که میخواهیم، عالم را بهنفع خودمان میچرخانیم و میسازیم. [آیا واقعاً] ساختند؟! این بحران محیط زیست که الان میگویند، [یکی از ثمرات ابتدایی کار اینهاست.] اینها خیال میکنند که عالم در اختیار [خودشان است و] هر گونه که بچرخانند، میچرخد؛ اینگونه نیست. مگر تو خدای عالم هستی؟ مگر تو میتوانی سُنن عالم را به هم بزنی؟ داری خودت را در جهنمی که درست کردهای، محبوس میکنی. فقط محیط زیست را گفتم، اخلاق و بقیه چیزهایی که آوردهاند هم همینگونه است.
وقتی در مقابل خدای متعال طغیان کنی و آیات و حرفهای روشن خدا را زیر پا بگذاری، امکانات خودت را علیه خودت به کار میگیری. اینگونه نیست که تو آتش روشن کنی و دیگران بسوزند؛ [آتش،] تو را هم میگیرد و میسوزاند. میشود همین جهنمی که درست کردهاند و راه فرار هم ندارند. حالا دوباره دنبال این افتادهاند که مسخرات دیگری برای خودشان [ایجاد کنند و] سماوات را تسخیر کنند. [اگر] به آنجا هم بروید، همین است. خدای آسمان و زمین یکی است.
بحران محیط زیست، بحران خروج از سنت توحید و اخلاق انبیاء است. وقتی از اخلاق انبیاء خارج بشوی، خودت برای خودت جهنم درست میکنی. راه [اصلاح این وضعیت هم] توبه و رجوع به انبیاء است، [اگر] برنگردید، همین خواهد بود و راه دیگری وجود ندارد.
۵. جدال اصلی بر سر ربوبیت
خدای متعال میفرماید سنت آل فرعون این است؛ در قوم شما هم همین است. آنهایی که از آن مسیر تبعیت میکنند، مستکبرین عالم که در مقابل خدا ایستادهاند و طرحی مقابل طرح خدا دارند، میگویند حرف خدا دروغ است و حرف ما را راست است، اینها هم همینگونه هستند.
روایات ذیل آیه شریفه «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ»[۲۴] [را ملاحظه کنید. آيه شریفه میفرماید] اینها دو گروهاند که با هم مخاصمه دارند و دعوای ایشان هم بر سر ربشان است، سر پروردگار منازعه میکنند؛ دعوا بر سر تسخیر امکانات عالم نیست. بله، نگاه قدرتهای مادی به حطام دنیاست و دعوایشان سر دنیاست؛ جنگهای بزرگی که در دنیا راه انداختهاند، بر سر امکانات مادی بوده و الان هم همینگونه است. نزاعشان بر سر تقسیم منابع عالم است؛ [اعم از] منابع انسانی و منابع طبیعی. [این قدرتهای مادی،] بر سر اینها با هم دعوا میکنند، ولی انبیاء که دنبال این چیزها نبودند.
میفرماید این دو گروه، سر پروردگار نزاع دارند. حضرت فرمود ما هستیم و بنیامیه؛ جدم با ابوسفیان میجنگید، امیرالمؤمنین (ع) با معاویه، سیدالشهداء (ع) با یزید و فرزندم امام زمان (عج) هم با سفیانی. این دو نزاع، دعوا سر چیست؟ ما میگوییم رب و پروردگار راست گفت و آنها میگویند دروغ گفت. پروردگار راست گفت یعنی چه؟ یعنی رب العالمین برنامه و طرحی برای عالم دارد و میخواهد عالم را اداره کند؛ اینها میگویند طرح خدا دروغ است و ما درست میفهمیم.
[این] همین حرفی [است] که امروز هم فراعنه عالم میگویند. میگویند دوره انبیاء گذشته و ما خودمان بلد هستیم که عالم را اداره کنیم. [اگر] انبیاء خیلی میخواهند حرف بزنند در مسجدها و کلیساها بروند و بشر را [به دست] ما بدهند [تا ما بشر را] اداره کنیم. این نزاع، بر سر پروردگار و رب است. انبیاء سر این نزاع میکنند. دعوا که بر سر دنیا نیست؛ تخاصم، بر سر تبعیت از خدا و دین الهی و طرح خدا و طرح دشمن است. آنها میگویند ما خودمان بشر را اداره میکنیم و ما درست میفهمیم؛ ما هم میگوییم طرح خدا درست است و برنامه خدا باید در عالم پیاده بشود. این، تبدیل به نزاع میشود. نزاع که بر سر امکانات مادی نیست.
پس انبیاء روشن حرف میزنند، راه را نشان میدهند، خدا هم که امکانات داده؛ [حال که شما] کفران میکنید، خدای متعال نعمت را تغییر میدهد. چگونه تغییر میدهد؟ وقتی تو مسیر شکر را تغییر میدهی، خدای متعال هم تو را به عمل خودت اخذ میکند.
۶. اصلیترین نعمت الهی
اگر این نعمتها شکر بشود، «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ».[۲۵] مهمترین نعمت هم نعمت هدایت و نعمت انبیاء است که این نعمت اصلی است؛ «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها».[۲۶] نعمت، پیغمبر خداست. وقتی که این نعمت آمد، عداوت به الفت تبدیل شد و اخوت درست شد؛ وقتی که این نعمت آمد جهنم به بهشت تبدیل شد. [حال اگر] کفران کنی، دوباره جهنم برمیگردد.
این جهنم را خودتان به پا کردهاید. لذا وقتی که خدای متعال کفران این را نعمت توضیح میدهد، میفرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ»؛[۲۷] ندیدی که این نعمت را به کلمه کفر تبدیل کردند، جهنم درست کردند و جهنم به پا شد. این همان «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» است.
اینگونه نیست که نمیفهمیدند. همین روزها بعد رحلت حضرت، [به امیرالمؤمنین (ع)] گفتند شما جوان هستی و اگر سر کار بیایی، اختلاف میشود و زیر بار تو نمیروند. برای آنها روشن بود که کسی جز امیرالمؤمنین (ع)، نمیتواند خلافت رسول را داشته باشد؛ مثل روز روشن بود و ابهامی نبود. این حرفها روشن است، نمیپسندند و کفران میکنند [آنوقت] خدای متعال هم اینها را به ذنوب و به ادامه عملشان اخذ میکند. همین است که شد؛ جهنم درست شد.
میفرماید پیشینیان هم، اینگونه بودند، اینها هم اینگونهاند؛ شما مثل اینها نباشید. [در آیات بعدی هم] دوباره میفرماید: «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»،[۲۸] هم آل فرعون و هم پیشینیانی که این مسیر را میرفتند، «كَذَّبُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ»، پروردگارشان آیات را فرستاد و راه را روشن کرد، [ولی] تکذیب کردند. یک مرحله کفران است و یک مرحله تکذیب است. انبیاء با حرف روشن میآمدند؛ حرف حضرت موسی (ع) هیچ مبهم نبود. اگر [اینها] میگویند نمیفهمیم که چه میگویید، از باب این است که نمیخواهند بفهمند. درست است که وقتی آدم در عناد با خدا قرار بگیرد، از یک مرتبه به بعد، دیگر نمیفهمد، ولی حرفهای انبیاء، روشن [بوده؛] اول میفهمند، بعد تکذیب میکنند.
پس یک مرحله، کفران آیات است که [موجب میشود که] تغییر نعمت پیدا شود. نعمتها برمیگردد و امکانات، علیه خود انسان قرار میگیرد؛ انسان در محاصره نحوه مواجهه خودش با امکانات قرار میگیرد. «حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»؛ [آنها] خودشان را در مسیر کفران قرار میدهند و امکانات عالم هم علیه ایشان قرار میگیرد. یک مرحله، تکذیب آیات است، «كَذَّبُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ». این کلمات، معنا دارد. [میفرماید] آیات رب؛ [یعنی] ربوبیت دارد و دارد هدایت میکند، «قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»؛[۲۹] خدای متعال برای هدایت، آیات روشن میفرستد.
وقتی تکذیب کنی، «فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ»، اینجا مرحله هلاکت است؛ با عمل خودشان، خودشان را هلاک میکنیم. چه کسی به فرعون گفته بود که به دنبال حضرت موسی (ع) به دریا برود؟ خیال کردی برای تو هم محیط امن است؟ خودت وسط دریا آمدی، ما هم غرقت کردیم.
حال یک بحث بسیار مهم [مطرح] است که تمام آیات عالم روشناند و آیات بیناتاند. قرآن میفرماید: «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ»؛[۳۰] قرآن، سراسر آیات روشن است و هیچ ابهامی در آن نیست. این آیات بینات، چه نسبتی با امام و رسول دارند؟ این آیات بینات، «في صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»؛ در قله وجودی آن انسانی است که خدا به او علم داده. اگر به او روی بیاوری، آیات برای تو بیین میشود و اگر به او پشت کنی، آیات، بیین نخواهد بود.
تمام عالم آیات خداست و چیزی جز آیات، در عالم نیست؛ به درون نگاه کنید، آیات الله است و به بیرون نگاه کنید، آیات الله است، ولی چه وقت آیات، آیات میشود؟ [زمانی که] انبیاء، چراغ روشن میکنند. مسیر هدایت، مسیر پر از آیات است؛ هر وقت انسان دید که نشانه ندارد، بداند که دارد بیراهه میرود. اگر راه درست را میروی، حتماً پر از نشانه است.
انسان در جاده و اتوبان که حرکت میکند، نشانه دارد؛ منتها باید بروی تا نشانهها آشکار بشود. [اگر] بایستی، نشانه، آشکار نیست. هر چه [جلوتر] میروی، نشانههای بعدی میآید. [حال] اگر دیدی جایی از جاده، بینشان است، بدان که داری اشتباه میروی. این بحث مفصل در قرآن هست که مسیر هدایت، پر از آیات است. [وقتی که] پروردگار میخواهد هدایت کند، آیات روشن میفرستد. اگر در این مسیر پر از آیات [جلو] رفتی، نشانههای بعدی هم برای تو روشن میشود و اگر نرفتی و آیات را تکذیب کردی، دچار هلاک میشود.
ـ همراهی با انبیاء شرط نمایان شدن آیات
حال این عالَم که آیات خداست، چه وقت برای انسان آیات میشود؟ [خداوند متعال میفرماید:] «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»؛[۳۱] ما آیات خودمان را در بیرون و در درون به آنها نشان میدهیم، هر جا را که نگاه میکنند آیات میبینند؛ به سماوات نگاه میکنند، آیات میبینند؛ درون خودشان را نگاه میکنند آیات میبینند؛ چگونه میشود که عالم برای انسان آیات بشود؟ وقتی عالم، آیات میشود که با انبیاء راه برویم. اگر با انبیاء راه بروید، تمام عالم را برای شما آیات بینات میکنند.
البته [همراهی با انبیاء،] قواعد و مسیری دارد، «إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»؛[۳۲] خلقت آسمان و زمین، رفت و آمد [شب و روز، آیه دارد،] اما «لِأُولِي الْأَلْبابِ * الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ»؛[۳۳] [کسانی که] در همه احوال، اهل ذکر و انس هستند، «وَ يَتَفَكَّرُونَ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ عالم برای ایشان آیه است و وقتی به آسمان و زمین نگاه میکنند، میگویند: «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً»، اینها باطل نیست؛ «سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ». به همین سرعت، عالم آیات میشود.
[بنابراین] آیات شدن عالم، قواعدی دارد که اصل آن حرکت با انبیاء است؛ لذا آیه اصلی، خود امام است. «مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي»؛[۳۴] نبأ اصلی، خود امام است. اگر با امام همراه شوی، اخبار غیب به تو میرسد؛ اگر با امام همراه شوی، تمام عالم برای تو آیات میشود. وقتی خورشید طلوع میکند، هوا روشن میشود، چشم انسان باز میشود و میبیند. [اما] شب، تاریکی و ظلمت محض است، چیزی نمیبیند. [حضرت فرمود:] «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ»؛[۳۵] امام، تجلی میکند و عالم روشن میشود. اگر با امام راه بروی، تمام عالم آیات میشود؛ [اما] اگر از انبیاء فاصله بگیری تمام عالم حجب میشود.
راه [اصلاح این وضع] هم استدلال نیست. بعضیها میگویند این علوم انسان را موحد میکند. اگر موحد میکند، چرا دانشمندان عصر روشنگری موحد نشدند؟ هر چه بیشتر علوم گسترش پیدا کرده، دایره خدا را محدودتر کرده. میگویند بشر با جهالتش به خدا معتقد بود؛ چون نمیدانست که حوادث چگونه اتفاق میافتند، پای خدا را وسط میکشید. [حال که] علم گسترش پیدا کرده، دایره خدا هم محدود میشود. واقعا هم همینگونه است؛ علم عرفی همین است. علم عرفی چه زمانی ایمان و چه زمانی رشد میآورد؟ علم زمینی سکولار که بنیانش بر مبادی مادی است، کی یقین میآورد؟
حرف انبیاء آیات است؛ ولی اگر چشمت را به انبیاء ببندی، تمام ظلمات میشود. همین قرآن که کتاب هدایت و اعظم کتب [است،] «هُدىً لِلنَّاسِ»[۳۶] و «هُدىً لِلْمُتَّقينَ»[۳۷] است، هدایتهایی برای عموم و برای خواص دارد، «يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ»؛[۳۸] خدای متعال با این کتاب، فاسق را اضلال میکند.
فاسق چه کسی است؟ «الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ»؛[۳۹] ما یک قرارهایی با خدا داشتیم؛ قرار بوده با ائمه و انبیاء راه برویم. [حال که تو] زیر قرار میزنی، کتاب هدایت هم تو را گمراه میکند. [یک عده،] رشته اتصال به انبیاء را به هم میزنند، «وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ»، روابط دیگری را در عالم درست میکنند. انبیاء را کنار میگذارند، نظام انبیاء را به هم میزنند و یک نظام دیگر درست میکنند؛ [مشخص است که اینها دچار] اضلال میشوند.
[بنابراین] اگر با انبیاء راه بروی، میفهمی که همه عالم، آیات است. اگر روی آیات خدا پا نگذاری، آیات خدا آیه خواهد ماند. وقتی به خورشید پشت میکنی، تو در تاریکی قرار میگیری [و وقتی] رو به خورشید راه میروی، عالم [برای تو پر از] نور است.
قرآن میفرماید ما انبیاء را با آیات روشن فرستادیم، [اما اینها در قدم] اول کفران کردند؛ ما هم نعمتها را برگرداندیم. [اینها] به آیات ما پشت کردند. عالم نشانههای توحید است، وقتی [این نشانهها را] زیر پا بگذاری و بر مدار نفس و خواسته خودت حرکت کنی نعمتها علیه تو میشوند. [اینها در قدم] دوم، به مرحلهای رسیدند که انبیاء را تکذیب کردند. نه فقط با انبیاء راه نمیروند، [بلکه] میگویند اینها دروغ میگویند؛ حضرت موسی (ع) را تکذیب کردند. «فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ»؛ نه فقط فرعون، آل فرعون را هم غرق کردیم. «وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمينَ»؛ این هم بخاطر این بود که اینها ظالم بودند.
[اینها] از حدود الهی تعدی کردند و خیال کردند که عالم در اختیار خودشان است و هر گونه که بخواهند، میشود در عالم راه بروند. [در حالی که] اگر پایت را از حدود خدا بیرون بگذاری، تو را اخذ میکنند. یک خدا که بیشتر در عالم نیست، او هم با میل ما راه نمیرود. «وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ»؛[۴۰] اگر بنا باشد که حق تابع اهواء ما بشود، همه عالم به هم میخورد. عالم، با مدار الوهیت الهی و حق راه میرود و ما باید خودمان را تطبیق بدهیم.
[بنابراین] خدای متعال، حرف خود را با آیات روشن میزند و مسیر حق را روشن میکند. [اما اینها] کفران میکنند، به آیات پشت میکنند، نعمتها را خرج خودشان میکنند و در مسیر خرج نمیکنند؛ ما هم نعمتها را تبدیل میکنیم. [اینها علاوه بر این کار،] تکذیب هم میکند؛ [لذا] ما هم اینها را اخذ میکنیم، «فَأَهْلَكْناهُمْ»؛ جمعشان میکنیم. در امت شما هم همینگونه است. اینگونه نیست که اگر فراعنه سر بردارند، ما آنها را رها کنیم؛ «وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمينَ».
سپس بحث دیگری مطرح میشود که خدای متعال میفرماید شما مسلمانها بعد از این، در مسیر مواجههها و ملاقاتهای متعدد با دشمن هستید؛ حواستان باشد که نگاهتان مثل دشمن نشود. درست راه بروید تا دچار آن آفتها نشوید، و الا شما هم گرفتار میشوید و اخذ میشوید.
بعد میفرماید در مسیر شما، قراردادهایی است؛ [توضیح میدهد که] این قراردادها، باید چگونه بسته بشود و چگونه با دشمنان خودتان وارد معاهده و قرار بشوید. این خیلی بحث مهمی است که در این سوره از آن گفتوگو شده و نکات بسیار لطیفی هم دارد که انشاءالله شب آینده عرض میکنم.
پاورقیها
۱
. «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ»؛ سوره مائده، آیه۶۴.
۳
. «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَريءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ»؛ سوره انفال، آیه۴۸.
۴
. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ»؛ سوره حدید، آیه۲۰.
۵
. «الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً»؛ سوره نساء، آیه۷۶.
۷
. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ»؛ سوره انفال، آیه۴۷.
۸
. «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ في مَواطِنَ كَثيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ»؛ سوره توبه، آیه۲۵.
۹
. «ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرينَ»؛ سوره توبه، آیه۲۶.
۱۰
. «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَانَ يَقُولُ إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ»؛ نهج البلاغه، خطبه۱۷۶.
۱۲
. «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»؛ سوره روم، آیه۴۱.
۱۳
. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَديدُ الْعِقابِ»؛ سوره انفال، آیه۵۲.
۱۴
. «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَني فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصاني فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحيم»؛ سوره ابراهیم، آیه۳۶.
۱۵
. «أبي عبيدة عن أبي جعفر قال من أحبنا فهو منا أهل البيت قلت جعلت فداك منكم قال منا و الله أ ما سمعت قول إبراهيم «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي»»؛ تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۳۱.
۱۶
. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ أَوْصَى قَوْماً مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُمْ اجْعَلُوا أَمْرَكُمْ هَذَا لِلَّهِ وَ لَا تَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّهُ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لَهُ وَ مَا كَانَ لِلنَّاسِ فَلَا يَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ وَ لَا تُخَاصِمُوا النَّاسَ بِدِينِكُمُ فَإِنَّ الْخُصُومَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَ قَالَ لِنَبِيِّهِ يَا مُحَمَّدُ (ص) «إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ» وَ قَالَ «أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» ذَرُوا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا مِنَ النَّاسِ وَ إِنَّكُمْ أَخَذْتُمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ مِنْ عَلِيٍّ وَ مِنَّا سَمِعْتُ أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ إِذَا كُتِبَ عَلَى عَبْدٍ دُخُولُ هَذَا الْأَمْرِ كَانَ أَسْرَعَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّائِرِ إِلَى وَكْرِهِ ثُمَّ قَالَ مَنِ اتَّقَى مِنْكُمْ وَ أَصْلَحَ فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ قِيلَ لَهُ مِنْكُمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ مِنَّا أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» وَ قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي»»؛ دعائم الاسلام، ج۱، ص۶۲.
۱۸
. «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً»؛ سوره فتح، آیه۱۰.
۱۹
. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ»؛ سوره حدید، آیه۲۵.
۲۰
. «أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ في أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُريبٍ»؛ سوره ابراهیم، آیه۹.
۲۲
. «الَّذينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ في بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى»؛ سوره نجم، آیه۳۲.
۲۴
. «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ»؛ سوره حج، آیه۱۹.
۲۵
. «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي لَشَديدٌ»؛ سوره ابراهیم، آیه۷.
۲۶
. «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۰۳.
۲۷
. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»؛ سوره ابراهیم، آیات۲۸ و ۲۹.
۲۸
. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمينَ»؛ سوره انفال، آیه۵۴.
۳۰
. «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۴۹.
۳۱
. «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهیدٌ»؛ سوره فصلت، آیه۵۳.
۳۳
. «الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۹۱.
۳۴
. «عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ الشِّيعَةَ يَسْأَلُونَكَ عَنْ تَفْسِيرِ هَذِهِ الْآيَةِ «عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ» قَالَ ذَلِكَ إِلَيَّ إِنْ شِئْتُ أَخْبَرْتُهُمْ وَ إِنْ شِئْتُ لَمْ أُخْبِرْهُمْ ثُمَّ قَالَ لَكِنِّي أُخْبِرُكَ بِتَفْسِيرِهَا قُلْتُ «عَمَّ يَتَساءَلُونَ» قَالَ فَقَالَ هِيَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي»؛ کافی، ج۱، ص۲۰۷.
۳۶
. «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ سوره بقره، آیه۱۸۵.
۳۸
. «إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ»؛ سوره بقره، آیه۲۶.
۳۹
. «الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ سوره بقره، آیه۲۷.
۴۰
. «وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ»؛ سوره مؤمنون، آیه۷۱.