ثبات قدم در مسیر احقاق حق و بصیرت در مواجهه با فریب دشمن
متن زیر سخنرانی آیتالله سید محمدمهدی میرباقری در دهه آخر صفر (جلسه اول) در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. ثبات قدم و لوازم آن
۱ـ۱. پیوستگی مسیر احقاق حق تا ظهور
نکاتی را از سوره مبارکه انفال در ادامه بحثهای قبل تقدیم میکنم که متناسب با مسائل روز و جریانات اجتماعی ماست. خدای متعال در سوره مبارکه انفال میفرماید ما پیامبر الهی را مأمور کردیم که وارد یک میدان درگیری بشوند که پایان آن، عصر ظهور و احقاق حق است. گرچه در خود بدر هم اتفاق مهمی افتاده و احقاق حقی شده، ولی این حرکت، یک حرکت گسترده و باعظمت است که تا احقاق حق کلی و تحقق کلمه توحید در عالم ـ یعنی تا عصر ظهور ـ ادامه دارد. سپس قواعد این درگیری و نحوه نزول نصرت الهی بر جبهه حق و تکالیفی که از آنها خواسته شده، مورد بحث قرار گرفت.
خدای متعال در ادامه میفرماید کأنه یک سری مواجههها و درگیریهای دیگری هم هست و این پایان راه نیست، [بلکه] آغاز یک راه است؛ لذا از مسلمانها تهیؤ میخواهد؛ [میخواهد که] خودشان را آماده کنند. [میفرماید] در مسیری که دارید حرکت میکنید، با ثبات قدم و ذکر حرکت کنید؛ در مقام اطاعت باشید و بر سر تکلیف [خود،] پایداری کنید. مواظب باشید که منازعهای پیش نیاید، وقتی پیغمبر خدا دستوری دارند، همان انجام بشود و اختلافات بر محور نبیاکرم (ص) کنار برود. اینها چیزهایی است که خدای متعال از مسلمانها [خواسته است.]
۱ـ۲. ذکر کثیر
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا»؛[۱] کأنه ملاقاتهای متعددی اتفاق میافتد و [این] آغاز درگیریهای مسلمانهاست. [میفرماید] وقتی وارد میدان درگیری میشوید، «فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ سعی کنید ثبات قدم داشته باشید و اهل ذکر کثیر باشید؛ خدا را زیاد ذکر کنید. با این ثبات قدم و ذکر، راه برای فلاح باز میشود؛ قطعی نیست، [یعنی] اینگونه نیست که هر کسی اهل ذکر شود، حتماً به فلاح میرسد، «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ اینگونه، راه برای فلاح باز میشود. خدای متعال [در این آیه به ما] نشان میدهد که مسیر از راه ثبات قدم و ذکر گشوده میشود. هرچه میدان درگیری سختتر میشود، نیاز به ذکر بیشتری است. استقامت، به ذکر احتیاج دارد.
در باب صبر در کتاب شریف کافی، روایات متعددی به این مضمون داریم که من یکی از آنها را تقدیم میکنم. از امیرالمؤمنین (علیه السلام) [نقل شده است که] صبر دو گونه است؛ یکی صبر در مقابل مصیبتهاست که این حسن و جمیل و زیباست. [اما] از آن زیباتر، صبر در مقابل نواهی است. [گاهی] عمل به تکلیف، پایداری و صبوری میخواهد؛ اینکه انسان پای تکلیف خدا و پای امر و نهی الهی بایستد، زیباتر از صبوری در مصائب است.
بعد فرمودند ذکر هم همینگونه است؛ «ذِكْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ».[۲] وقتی صحنه و حادثه سختی برای آدم یا جامعه پیش میآید، [نباید] از میدان در برود، [باید] خدا را یاد کند و با توجه به خدا، این صحنههای سخت را پشت سر بگذارد. بعد فرمودند از آن بهتر ذکر در موقع تکلیف است، به خصوص در نواهی. خیلی اوقات کارها و تکالیف، تکالیف سختی است؛ آن تکالیفی که برای ما قرار میدهند و مرزها و حدودی که ما باید مراعات کنیم، سخت است. [پس باید] انسان [در این صحنهها] ذکر داشته باشد و با ذکر بتواند این صحنههای تکلیف را پشت سر بگذارد.
مقصود از این ذکر هم فقط ذکر لسانی نیست. [علی ای حال] هر مقداری که تکلیف سختتر میشود، احتیاج به ذکر، بیشتر است. ذکر هر صحنهای متناسب با خودش است. یاد خدا و توجه به خدای متعال، میتواند کمک کند.
خدای متعال در سوره مبارکه مزمل که برای آغاز بعثت است میفرماید: «يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً * إِنَّا سَنُلْقي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً * إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً * إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلاً * وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتيلاً * رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكيلاً * وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلاً»؛[۳] شما باید نیمی از شب یا بیش از نیمی از شب، بیدار باشید و مشغول تلاوت باشید؛ رزق روز را باید در شب بگیرید. چرا؟ چون شما در روز، درگیریهای گسترده و اشتغالات فراوانی دارید، [بنابراین] باید نیمی از شب، بیدار باشید. «إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلاً»؛ هرچه که کار روز سختتر میشود، به ذکر بیشتری احتیاج دارد، و الا نمیشود که از دل سختیها عبور کرد.
اگر در میدانهای درگیری سخت، ذکر کثیر نباشد، راه اصلاً باز نمیشود. ثبات قدم، همراه با ذکر کثیر، راه را باز میکند؛ «فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً». [شما] بعد از این، ملاقاتهایی دارید؛ اُحد آخرین درگیری نیست، احزاب هست، جنگهای دیگر هم هست. «فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً»؛ ثبات قدم و ذکر کثیر [داشته باشید؛] «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».
این دستورات برای ادامه راه است. شما پیروز شدید و نصرت الهی آمد و راه را برای شما باز کرد، ولی این آغاز یک حرکت بزرگ به سمت آن فتح نهایی و پیروزی نهایی است؛ «لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ».[۴] [شما] در این مسیر ملاقاتهایی دارید، [پس] ثبات قدم و ذکر کثیر داشته باشید. خدای متعال میفرماید: «وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتيلاً * رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكيلاً * وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ». نمیخواهم بگویم [این] حتماً علت است، [ولی] اگر بخواهی در مقابل دشمن، ثبات قدم و پایداری داشته باشی و از راه به در نروی، [اگر میخواهی که] در مقابل تکذیبها، حرفهای دشمن و جنگ روانی که راه میاندازند [پایداری کنی، باید ذکر داشته باشی.]
دشمن از این کارها زیاد میکرده. انواع صبرهایی که پیامبر داشتهاند، در روایات توضیح داده شده. آیات مختلفی است که دستور صبر به حضرت میدهد؛ [اینها] یک صبر [واحد] نیست، [بلکه] صبر در صحنههای مختلف است.
[علی ای حال خدای متعال میفرماید:] «وَ ذَرْني وَ الْمُكَذِّبينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَليلاً»؛[۵] بهره این انسانها از این امکاناتی که ما به آنها فراوان دادیم، تکذیب پیغمبر خداست، «الْمُكَذِّبينَ أُولِي النَّعْمَةِ». [حال] وقتی میخواهی در مقابل طرح آنها که طرح پیچیدهای است پایداری کنی، به ذکر احتیاج داری. اگر انسان ذکر مناسب نداشته باشد، نمیتواند در مقابل نقشه و طرحهای دشمن، جنگ نرم و سخت دشمن، استقامت کند.
۱ـ۳. حفظ انسجام و پرهیز از تفرقه
بنابراین در این ملاقاتها، اول دستور به ثبات قدم و ذکر کثیر است، بعد هم «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»؛[۶] در این صحنهها، چشم و گوش آدم باید به فرمان رسول باشد و دنبال کس دیگری حرکت نکند. «وَ لا تَنازَعُوا»؛ زمانی تنازع پیدا میشود که آدم از مدار خارج شده باشد. باید تمام توجه انسان در میدانهای سخت و در ملاقات با دشمن، فقط به آن کسی باشد که از طرف خدای متعال مأموریت دارد و بر اساس او، انسجام پیدا میشود؛ و الا کار به تنازع کشیده میشود.
[کار که به تنازع] کشیده شد، «فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ»؛ تنازع، سستی میآورد و آن صولت مسلمین را از بین میبرد. این تعبیر، تعبیر مجازی و کنایی نیست، کأنه انسجام مؤمنین حول الرسول، نسیمی دارد که نسیم فتح است و دشمن آن را احساس میکند. [اگر تنازع کنید،] آن نسیم فتح، از بین میرود، «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ».
بنابراین باید پایداری کنید، ثبات قدم، ذکر، اطاعت و هماهنگی بر محور فرمان رسول [داشته باشید.] میدان، میدان استقامت است؛ کار، بدون استقامت جلو نمیرود. اینکه ما خیال کنیم در ملاقاتهای با دشمن با سستی و پا پس کشیدن میشود کار را جلو برد، خطاست.
۲. پرهیز از گرفتار شدن به خصائص دشمن
بعد میفرماید: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ»؛[۷] تصویری از جبهه دشمن ارائه میکند و میگوید شما مسلمانها اگر در مسیر فتوحات به قدرت هم رسیدید، به این گرفتاریها مبتلا نشوید. حالا بعضی از اینها را عرض میکنم. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ»؛ به دنبال فتوحات و پر کردن چشم دیگران و قدرتنمایی و خوشگذرانی نباشید. [با خود نگویید] به قدرت برسیم و با قدرت بازی کنیم. [این] همان چیزی که حضرت فرمودند: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً».[۸] مثل قریش در داستان بدر نباشید که وقتی به سمت مدینه میآمدند، فاتحانه و سرمست [میآمدند،] جشن پیروزی میگرفتند و با خودشان خواننده و مغنیه آورده بودند. اینگونه نباشید که اگر قدرتی را در مسیر فتوحات به دست آوردید، دچار بطر و ریا [بشوید.] «وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»؛ [مبادا] دچار صد عن السبیل بشوید و بخواهید با حرکت خود، راه خدا را ببندید. مسیرتان، مسیر گشودن راه خدا باشد.
اینها هشدارهایی است که دارند به امت میدهند که اتفاقاً، اتفاق افتاد؛ یعنی اینها، دچار همان مسیری شدند که دشمنان میرفتند. بنیامیه و دیگران، فتوحات اسلامی را به همینگونه چیزها تبدیل کردند؛ «بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ» کردند. این آیات، دستور به این است که [اگر] شما به قدرت میرسید و مسیر قدرت پیش روی شما قرار میگیرد، دچار این آفات نشوید. [اگر] شما هم دچار بشوید، آن عذابهایی که به آنها میرسد، به شما هم خواهد رسید؛ فرقی نمیکند، سنت الهی یکی است.
۳. چگونگی عملکرد شیطان در فریب کفار
بعد خدای متعال توضیح میدهد که چه اتفاقی برای [اینها] افتاده: «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ»؛[۹] وقتی جبهه باطل به قدرت میرسند و در مسیر فتوحات خودشان پیش میروند، شیطان دو کار برای آنها میکند: اول اینکه اعمال زشت را در نظرشان جلوه میدهد؛ [یعنی دیگر] کارهای زشت خودشان را زیبا میبینند. [مثلاً] جنگ جهانی راه انداختهاند و [طبق] آمارها، حداقل ۵۰ میلیون از خودشان کشتند، برلین و لندن را شخم زدند و آخر کار هم از سلاح اتمی استفاده کردند، [اما] از کار خودشان دفاع میکنند و میگویند ما جنگ را با استفاده از سلاح اتمی پایان دادیم. این همان «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ» [است.] بمب انداخته، بیش از ۱۰۰ هزار آدم را در یک لحظه نابود کرده، ولی از کار خودش دفاع میکند. «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ»؛ توجیه میکند و جنگ را اخلاقی میداند.
وقتی بوش پسر در سال ۲۰۰۱ به دنیای اسلام حمله کرد، به قصد براندازی آمده بود؛ آمده بود تا به قول خودشان نقشه خاورمیانه بزرگ را [محقق کند] و کل منطقه را تغییر بدهد و سلطه جدیدی بر منطقه پیدا کند. [اینها وقتی] تحرکات اسلامی را دیدند، میخواستند تحرکات را نابود کنند و سلطه جدید پیدا کنند. [اینها] به قصد قلع و قمع آمده بودند و همین کار را هم در افغانستان و عراق کردند. در عراق، بیش از یک میلیون نفوس، بعد از آمدن اینها کشته شدند. همه، زیر سر اینها بوده، [اما اینها این کار خود را] توجیه میکنند. ۶۰ نفر از متفکرین و دانشمندان آمریکایی [در آن زمان] به بوش پسر نامه نوشتند و از این حمله حمایت کردند؛ میگفتند این جنگ، جنگ اخلاقی است، حتی اگر شما از سلاح غیرمتعارف، یعنی سلاح کشتار جمعی استفاده کنید. در عراق هم به نسبتی از اورانیوم ضعیفشده استفاده کردند. [حال] میگوید این جنگ، جنگ اخلاقی است. [میگویی] چرا؟ [میگوید] چون داریم برای گسترش ایدئولوژی آمریکایی و گسترش دموکراسی میجنگیم، [پس] این جنگ اخلاقی است، ولو از سلاح غیر متعارف استفاده کنیم.
[در واقع] دموکراسی با زور، صلح با زور است. همین حرفهایی که این روزها میزنند و میگوید ما باید نظم عالم را حفظ کنیم؛ ما مسئول هستیم، ما رهبر عالم هستیم، پس باید بزنیم، بکشیم و دیگران را تسلیم کنیم تا نظمی در جهان پیدا بشود. «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ»؛ فسادشان در نگاهشان تزیین میشود. شما مسلمانها اینگونه نباشید که قدرت، شما را به سمت فساد بکشد و فساد را توجیه کنید.
دوم، این است «وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ»؛ کسی بر شما پیروز نمیشود و شما دست برتر را دارید. شیطان بهگونهای امکاناتشان را در نظرشان جلوه میدهد که خودشان را دست برتر عالم میبینند و احساس میکنند که هیچ دست و قدرتی در مقابلشان نیست، حتی خدا. الان قدرتهای مادی را ببینید، واقعاً دست خدا را برتر نمیبینند و خودشان را دست برتر میبینند، «وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ».
«وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ»؛ [شیطان میگوید] من کنار شما ایستادهام، همجوار شما هستم و شما را کمک میکنم. این خیلی جالب است. شیطان خودش را تکیهگاه اینها قرار میدهد و اینها هم به شیطان تکیه میکنند. [شیطان میگوید] امکانات که دارید، من هم که هستم، [پس] کار تمام است. اینکه حضرت امام (ره) میگفتند آنها شیطان بزرگ هستند، یعنی وقتی که پشت سر یک دستگاه میایستد، میگوید من کنار شما هستم. یعنی هم عمل برای اینها تضمین میشود و هم توهم قدرت و امکاناتی دارند، [اینها را مشغول میکند؛] خیال میکنند واقعاً این امکانات، امکانات برتر است و [دیگر] شکست ناپذیر شدهاند. بعد هم پشت به پشت یکدیگر میدهند و یکدیگر را تأیید میکنند. خیال میکنند [اگر] صفرها را کنار هم بگذارند، عددی از آن به دست میآید.
[پس] شیطان میگوید من پشت سر شما هستم، جلو بروید. [آخر] خودت چه کسی هستی؟ قرآن میفرماید همین موجودی که دیگران را تشجیع میکند [و دیگران] بهخاطر اعتماد به او، به میدان میآیند، وقتی صحنه را میبیند، [فرار میکند؛] «فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ»؛ زمانی که [شیطان] صحنه را دید، به میدان جنگ پشت کرد و برگشت. «وَ قالَ إِنِّي بَريءٌ مِنْكُمْ»؛ [گفت] من کاری با شما ندارم؛ صف خود را جدا کرد. «إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ»؛ کم و بیش، چیزهایی از غیب عالم در اختیارش بود، [لذا] گفت من میدانم که خدا به وقتش خیلی سختگیری میکند؛ اینجا از آن صحنههایی است که خدا میخواهد سختگیری کند.
ظاهراً [این آیه برای] جنگ بدر است. [شیطان] تحریک و تحریض میکرد، بعد هم خودش پا به فرار گذاشت. [در روایت] نقل شده که [وقتی] فرار کرد، به سمت دریاها رفت؛ جبرئیل هم او را تعقیب میکرد. [در حین فرار، شیطان] از جبرئیل پرسید [آيا] فرصت من تمام شده؟ گفت نه؛ فرصتت تمام نشده است.
یعنی [شیطان] با اینکه میداند که دست ضعیف را دارد، ولی [باز هم] توهم ایجاد میکند و تزیین میکند. سپس [نسبت] به امکانات، اعجاب میآورد؛ «لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ». [در نهایت هم] میگوید من تکیهگاه شما هستم. الان شیطان بزرگ هم همین است؛ آمریکا هم همین کار را میکند. اینها برای رفتاری که الان دارند در دنیا انجام میدهند، توجیه اخلاقی میسازند و برای آن، علم و دانش پشتیبان درست میکنند. مثلاً اینها در باب جنگهای اول و دوم، کتاب نوشتهاند و از مسیر این جنگ، کاملاً دفاع عالمانه کردهاند. برای فساد خودشان، دانش تولید میکنند. این خیلی عجیب است.
فسادهای اخلاقی اینها، هیچ وقت مثل دوران ما نبوده؛ از آیات استفاده میشود که در اقوام گذشته، [برخی از این کارها را] بد میدانستند، [اما اینها الان] برای آن توجیه علمی میکنند و دانش پشتیبان درست کردهاند و این کار شیطان است.
[خدای متعال] فرمود وقتی قدرت به دست شما مسلمانها آمد، شما مواجهههایی خواهید داشت. در این مواجهات، به خدا تکیه کنید و دنبال اطاعت الرسول باشید. اگر از حضرت جدا بشوید، بین شما نزاع میشود و شوکت و قدرت شما از بین میرود؛ [پس] پایدار باشید و استقامت کنید. مسیر را باید اینگونه طی کنید. مثل دیگران نباشید که دچار بطر، ریا، غفلت، محاسبه غلط، سوء برداشت، تزیین عمل و احساس قدرت برتر بودن شدند. [اگر] شما هم [اینگونه] بشوید، شما را جمع میکنیم.
۴. محاسبات مادی و الهی
بعد میفرماید: «إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»؛[۱۰] منافق کسی است که مریض القلب [است] و قلبش، متعلق به دنیا و اسیر دنیاست. شاید مرض قلب، همین تعلق به دنیا باشد. «إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ»؛ دینشان اینها را فریب داده [است.] «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ»؛ اگر کسی بر خدا توکل کند، خدای متعال هم عزیز و نفوذناپذیر است و بر اساس حکمت، نصرت میکند؛ [اینگونه،] پیروزی حاصل میشود.
خدای متعال عزیز و نفوذناپذیر است و اراده خودش را در عالم اعمال میکند. بنابراین اگر کسی توکل کند، در سایه عزت خدا قرار میگیرد. خدا هم عزیز است و هم حکیم. عزت خدا، عزتی نیست که بر مدار حکمت نباشد. عزیز حکیم، هم عزت دارد و نفوذناپذیر است و هم عزتش را بر اساس حکمت اعمال میکند.
از ذیل این آیه پیداست که وقتی این مؤمنین در مقابل کفار میایستند، از نظر موازنه، در حد آنها نیستند. ولی محاسبه مؤمنین با آنها فرق میکند. محاسبه آنها بر اساس امکانات مادی است، [ولی] محاسبه اینها اصلاً بر اساس دیگری است. [اینها] میدانند که قدرت در دست خداست، آنجایی که تکلیف است، باید بایستی و توکل کنی، اگر بایستی، پیروزی میآید؛ این قطعی است.
این دو نوع نگاه به صحنه است؛ یکی این است که انسان، صحنه را بر اساس امکانات محاسبه کند و دیگری اینکه صحنه را بر اساس سنن الهی محاسبه کند. [انسان باید] بداند که خدای متعال، سنتهایی دارد که اگر با این سنتهای خدای متعال همراه بشود، پیروزی قطعی است. [انسان باید] به خدا اعتماد کند و آنجایی که تکلیف میآید، توکل کند.
۴ـ۱. معنای توکل
[پس] معنای توکل، فرار از تکلیف نیست. توکل را در روایت معنا کردهاند. [به حضرت] عرض کرد حد توکل چیست؟ فرمود یقین؛ آدم تا به مرحله یقین [نرسد،] نمیتواند به خدا توکل کند. [عرض کرد] حد یقین چیست؟ [فرمود:] «أَلَّا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً»؛[۱۱] آنجایی که خدا هست، [انسان] از هیچ چیزی نترسد. خدا کجاست؟ آنجایی که [خدا] تکلیف میفرستد، آنجایی که خدای متعال، امر میکند و دستوری میفرستد، همانجاست. [پس] آنجا که خدا تکلیف میکند، از احدی نترس.
[وقتی که] به پیامبر میفرماید به سمت بدر بروید، جای ترسیدن نیست. توکل یعنی «أَلَّا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً»؛ این یعنی اعتماد به خدا. [توکل یعنی] وقتی خدای متعال یک تکلیفی میفرستد و ما داریم با فرمان الهی حرکت میکنیم، [دیگر نباید] نگران صحنهها و حادثهها باشیم، این معنی توکل است. مسلمانها اینگونه راه میرفتند. جنگ بدر همینگونه است؛ آنها با یک جمعیت اندک و امکانات محدود، به خدا توکل کردند در مقابل سپاه گستردهتر و مسلحتر قریش ایستادند. توصیف کفار قریش، «خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ» است؛ «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ» است. [اینها] به شیطان تکیه میکردند، احساس غلبه داشتند و با توجه به امکاناتشان، پیروزی را قطعی میدانستند؛ [اینها] کار خودشان را زیبا میدیدند و احساس نمیکردند که دارند در مقابل خدا و پیغمبر خدا میایستند. این وصف قریش است.
[حال] منافقینی بودند که وقتی دیدند مؤمنین با این امکانات کم آمدهاند و ایستادهاند، [گفتند:] «غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ»؛ دینشان اینها را فریب داده. دین چیست؟ همان مناسک خداپرستی است. اینها موحد و خداپرست هستند و به خدا اعتماد میکنند. [منافقین میگویند این مؤمنین،] فریب خوردهاند و خیال کردهاند که آدم اگر دین داشته باشد، میتواند هر کاری انجام بدهد. «غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ»؛ فریب خوردند و خیال میکنند با امکانات کم، میشود در جهان غالب بشوی؛ این غرور و فریب است. منافقین، توکل و اعتماد به خدا و اتکای به سنن الهی و برداشتند بار تکلیف را غرور و فریب میدانند و میگویند دینداری اینها، اینها را فریب داده است.
یک مشت آدم [معلوم الحال،] الان هم میگویند دینداران تندرو، خیال میکنند که میشود با این چیزها در مقابل آمریکا پیروز بشوی؛ محاسبه قدرت و امکانات را نمیکنند. [پاسخ این است که] محاسبه میکنند، [اما] مدل و دستگاه محاسبه ایشان با شما متفاوت است.
منافقین هم در باطل، مثل کفار هستند؛ یعنی دستگاه محاسبات آنها هم دستگاه محاسبات کفار است. اولاً کار کفار را زیبا میدانند؛ «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ». [اینها] واقعاً طرح آمریکا در عالم را زیباتر از طرح اسلام میدانند. [اگر] بگویند غیر از این است، دروغ میگویند. [منافقین،] طرح قریش و بنیامیه را بهتر از طرح پیغمبر میدانستند؛ «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ». [دوماً،] قدرت را هم آنطرف میبینند و اسیر امکاناتاند. قدرت اقتصادی آنطرف است، امکانات سیاسی عالم آنطرف است، قدرت نظامی آنطرف است، رسانه آنطرف است، [لذا اینها] واقعاً معتقدند که «لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ».
[پس منافقین] هم طرح آنها را که شیطان تزیین کرده، زیبا میدانند، هم آنها را پیروز میدانند، هم تکیهگاههای آنها را که قواعد شیطانی است، محکم میدانند [و به آن] تکیه میکنند. [حال] میبینند که یک عده مسلمان در مقابل این قدرتها، بر اساس توکل به خدای متعال ایستادهاند و میگویند: «غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ». [میگویند] معنی مسلمان بودن این نیست که محاسبات عقلانی نکنید؛ عاقل باشید و جزء عقلاء باشید. [اینها] صرفاً محاسبات مادی، به قول خودشان در پارادایم قواعد و چارچوبهای مادی را عاقلانه میدانند و حرکت بر مدار سنن [الهی] را غیرمعقول میدانند.
[منافقین] میگویند اینها فریب خوردهاند و خیال میکنند دین برای آنها کار میکند. اعتقاد به خدا که پیروزی نمیآورد، پیروزی قواعد دارد. شما میخواهید در مقابل بمب اتم، با اعتقاد به خدا بایستید؟ شما میخواهید با توکل در مقابل قدرتهای مادی و اقتصادی عالم که امکانات جهان در دستشان است بایستید؟ این از همان حرفهاست.
دستگاه محاسبات منافقین معمولاً با کفار یکی است. یک عده هم مریض القلب هستند؛ یعنی ممکن است دستگاه محاسباتی اینها، [مانند] دستگاه کفر نباشد، اما نمیتوانند از دنیا دل بکنند. این هم میگوید بس است دیگر، نمازت را بخوان.
حضرت شعیب (ع) میفرمود کیل و وزنه درست باشد، عادلانه وزن کنید. کیل، فقط همین ترازویی که با آن وزن میکنند نیست؛ قوانین موازنه در جهان، باید عادلانه باشد. چرا [قوانین را] بهنفع خودتان [وضع کردهاید؟] الان نظام عالم، همه قوانین را بهنفع قدرتها تنظیم میکند. این سازمانها و نهادهایی که برای اداره عالم بعد از جنگ دوم درست کردهاند، بهنفع قدرتهاست. یک سازمان مرکزی به نام سازمان ملل و قواعد زیر مجموعهاش [ایجاد کردهاند که تمام آن، بهنفع قدرتهاست.]
[حال وقتی] به اینها میگویید این کار را نکنید، میگویند: «قالُوا يا شُعَيْبُ أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ في أَمْوالِنا ما نَشؤُا»؛[۱۲] تو که نماز آوردهای، نمازت را بخوان. نماز تو چه کار دارد با قواعد موازنه جهان که [میگویی] نظام موازنه را تغییر بدهید؟ نماز چه ربطی دارد [به اینکه] ما با اموال خود، چگونه برخورد میکنیم و نظام اقتصادی چگونه باشد؟ [نماز به] توازن اقتصادی چه ربطی دارد؟ عیناً همین حرفها [را میزنند.] این حرفها، تکراری است و جدید نیست.
۴ـ۲. توهم جبهه کفر
[بنابراین] جبهه کفر، جبههای است که دچار بطر، ریا و احساس غلبه [شده است. این جبهه،] دچار خوشبینی به رفتار خودشان [شده و] تکیهگاههایی برای خودش درست میکند. اینها هم همینگونه هستند. حال [منافقین،] مؤمنی را که میخواهد با توکل به خدا، [آن هم] خدای عزیز حکیم، بایستند و با تکیه به عزت و حکمت خدا مسیر را ادامه بدهند، دچار فریب و غرور میدانند و کسی را آدم محاسبهگر و عاقل میدانند که با تکیه به امکانات مادی و این ابزارها پیش میرود. در حالی که شما میدانید «وَ بِيَدِكَ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي».[۱۳]
یکی از فتنههای بزرگ شیطان همین است که یک دستگاه فریب و دروغ درست میکند، [البته] خدا هم به او اجازه میدهد. [این دستگاه،] هیچ چیزی جز دروغ نیست؛ اِفک است. یک تمدن بر پایه افک درست میکند. [اگر] خدای متعال اجازه ندهد، اینها نمیتوانند هیچ کاری در عالم انجام بدهند. [اینها] اذن خدا را پای خودشان مینویسند. واقعیت این است که هیچ چیزی در دست آنها نیست و همه چیز در دست خدا و ولی خداست. آنها اجازه دادهاند که فعلاً یک کارهایی انجام بدهند.
اینهایی که دچار تعلق به دنیا هستند یا دچار کفر و نفاق و محاسبه خطا هستند، درست محاسبه نمیکنند. احساس میکنند که [آنهایی که] دارند آنطرف [حرکت میکنند،] بهتر حرکت میکنند و [در رابطه با] مسلمانها [میگویند:] «غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ». [برخی میگویند] آیه قرآن است دیگر، [ناظر به امروز که نیست. اما] متوجه نیست که همه چیز عالم [در] این کتاب [هست و این کتاب،] کتاب مهیمن است. دستورات دینی شما، اعتقاد به خدا و توکل به خدا، شما را فریب داده و عاقلانه برخورد نمیکنید، محاسبات عقلی نمیکنید؛ عاقل باشید. [منافقین] آن دستگاه را دستگاه عاقلانه میدانند و تفکر در آن چارچوبه را عاقلانه میدانند؛ این تفکر را غیرعاقلانه، غرور و فریب [میدانند.]
بعد هم پیشنهاد میدهند که شما هم تغییر فاز بدهید، اینطرف بایستید و مثل ما محاسبه کنید. شما که کور هستید، چرا بقیه را دعوت میکنید که چشمهای خود را ببندند؟ شما کور هستید و نمیبینید، خب نبینید. شما سنتها را نمیبینید و اعتقاد ندارید، [خب] نداشته باشید [حال] چرا برای مؤمنین نسخه مینویسید؟! این خیلی بد است که منافق کور، برای مؤمن نسخه مینویسد. جالب هم اینجاست که چهره خیرخواهانه به خودشان میگیرند و احساس میکنند تمام خیرخواهی عالم همین است. دیدهاید که نتانیاهو این روزها خیرخواه مردم عزیز ایران شده؛ اینها هم همینگونهاند.
این داستان محاسبه آنهاست و محاسبه آنها درست نیست. ما در بدر نشان دادیم که این محاسبه، خطاست. شیطان [هم وقتی که] صحنه را دید، به صحنه پشت کرد و گفت: «وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ». در بدر، عقاب نازل شد و [کفار،] شکست جدی خوردند و کشتههای فراوان دادند. قرآن میفرماید این شکست، ناشی از خطای در محاسبه به تکیهگاههای غلط است؛ ناشی از دچار بطر و ریا شدن، دچار شهوترانی و خوشگذرانی شدن است؛ قدرت که برای خوشگذرانی نیست. [اینها] دچار ریا شدند، دچار تزیین و خطای در محاسبه شدند، تکیهگاههای ضعیف برای خود درست کردند؛ شیطان میگوید: «اإِنِّي جارٌ لَكُمْ».
خیال نکنید که شیطان بیکار نشسته؛ شیطان، قوایی دارد. در روایت نقل شده که در شب قدر، به اندازهای که ملائکه بر حضرت نازل میشوند، شیاطین هم بر رئیس کفار نازل میشوند؛ بهگونهای که، دچار خطای محاسبه میشود و خیال میکند که کار عالم در دست اوست. [اما] وقتی با امام مواجه میشود، میفهمد که هیچ چیزی در دستش نیست.
اینها دستگاه شیطان را میبینند که [دارد] میگوید من کنار شما ایستادهام [به همین خاطر] خیال میکنند [که کار] تمام است. [آخر] خود شیطان کیست که کنارتان ایستاده؟ [امروز] وقتی آمریکا پشت سر یک کشور میایستد، [همه] میگویند پیروز است. آخر خودش چه کسی است که حالا پشت سر کسی ایستاده که آن پیروز باشد؟
قرآن میفرماید ما بساط اینها را جمع میکنیم؛ «وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ». نمونه این عقاب را به شما نشان دادیم. [سپس] میفرماید این فقط عذابی است که در دنیا میبینید. بعدش چیست؟ «وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ»؛[۱۴] ای کاش آن موقعی را که ملائکه اینها را توفی میکنند میدیدید. [این] تازه آغاز یک مرحله جدید است. [ملائکه] اینها را قبض روح میکنند و همه وجودشان را میگیرند و توفی میکنند، [در حالی که] «يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»، از پشت سر و پیش رو، اینها را مورد ضربه قرار میدهند. این پشت سر و پیش رو هم توجیه دارد و ناظر به نحوه سلوک اینهاست. سپس «وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ»، به اینها میگویند تازه این اول راه است، عذاب آتش را بچشید.
میفرماید عذاب شدید این دنیا، عزت و حکمت الهی در این دنیا، آغاز راه فتوحات است؛ یک مراحل سختتری پیش روی آنهاست که «وَ لَوْ تَرى» احتیاج به یک بصیرت بالاتر و نگاه عمیقتر و گستردهتر دارد.
[پس] انسان [باید] بتواند دست قدرت خدا و سنتهای الهی را در عالم بعد از دنیا و برزخ و قیامت و صحنههای بعد، در محاسبات خود بیاورد، «وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ». علی ای حال آن چیزی که در این دنیا قابل دیدن است، همین است که این محاسبات و این تزیینها، نتیجه نمیدهد.
۴ـ۳. عذابها انعکاس اعمال
بعد خدای متعال میفرماید: «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»؛[۱۵] عذابی که موقع قبض روح و ورود به عوالم بعد برای اینها پیش میآید، پیشفرستادههای خودشان است؛ خدا که به بنده خود ظلم نمیکند. این اگر ظلم باشد، ظلم شدیدی است؛ لذا خدا میفرماید: «وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»؛ ظلام، مبالغه است؛ [اینکه خدا] ظلام نیست، یعنی اگر این عذاب، پیشفرستادههای خودشان نباشد، ظلم شدید خواهد بود. خدا ظلم نمیکند، چه رسد به اینکه ظلام [باشد؛] پس این عذاب چیست؟ [این عذاب را] خودشان پیش فرستادهاند و عمل خودشان [است.]
[البته] این توضیح میخواهد که این عمل چگونه به این مواجه ملائکه تبدیل میشود. وقتی ملائکه با مؤمنین برخورد میکنند، میگویند: «طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ»[۱۶] و بر آنها سلام میفرستند و [میگویند] بر شما گوارا باد و سپس برایشان امنیت ایجاد میکنند؛ [حال] چرا وقتی این ملائکه با کفار برخورد میکنند، [اینگونه میشود؟] «وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ».
این واقعا ستم بزرگی است، مگر [اینکه] کار خودشان باشد. لذا خدا میفرماید: «لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»؛ اگر کار خودشان نباشد، واقعاً ظلم بزرگی است. [این ظلم بزرگی است که] خدای متعال مخلوقی را خلق کند و بعد اینگونه یقه او را بگیرد [و بگوید] تو ۵۰ سال در اینجا خوشگذرانی کردهای و حال [باید] هزاران سال در عذاب الحریق باشی؛ این ظلم بزرگی است.
اگر [انسان] بد ببیند و غلط محاسبه کند، میگوید خدا ظلام است. [اما آیه شریفه] میفرماید خدا ظلام نیست [و این عذاب،] کار خودشان است. این ظلم بزرگ را به خدا نسبت ندهید که خدا دارد ظلم میکند؛ چه ظلمی؟ آن صحنه، انعکاس [اعمال خودشان است.] این توضیح میخواهد.
کار همه نیست [که بتوانند این مطلب را متوجه بشوند.] این در محاسبه همه نمیآید. اگر بتوانی در محاسبات خودت بیاوری، کل دستگاه عوض میشود. اینها وقتی میخواهند وارد عالم برزخ بشوند، با ملائکه و قوایی روبهرو میشوند و با آنها برخوردی میشود که عین عمل خودشان است. قرآن گاهی میفرماید عین عمل خودتان است و چیزی جز عمل خودتان نیست، «لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ». اگر این دستپخت خودشان نباشد، خیلی ظلم بزرگی است.
[ورود به عالم بعد،] مثل مرحله تولد [است.] خدای متعال برای ما، وقتی متولد میشویم، دامنههای رحمتی آماده کرده [است. ما] با وحشت از رحم [بیرون] میآییم، [ولی] یک دامن پر از رحمت و غذای آماده و محبت پدر و مادر [وجود دارد که] ما را سرد و گرم میکند؛ این رحمت خداست. [حال اگر] ما را در این عالم متولد کنند، یک میرغضب بالای سر ما بگذارند و بعد هم ما را در آتش بیندازند، این ظلم نیست؟
میفرماید اینهایی که اینگونه محاسبه میکنند، این کفاری که مقابل حق میایستند، با شیطان همراه میشوند و دچار بطر و ریا و دچار خطای در محاسبه و تزیین میشوند، هم در دنیا شکست میخورند و هم در برزخ اینگونه هستند. این هم هیچ ربطی به ظلم خدا ندارد. [اگر کار خدا بود،] ظلم خیلی بزرگی بود، [اما] «لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»؛ [این،] کار خودشان است. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»؛[۱۷] آل فرعون هم همینگونه بودند. آنها هم دچار دو خطا شدند و دو عذاب برای آنها نازل شد.
پاورقیها
۱
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ سوره انفال، آیه۴۵.
۲
. «الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ الذِّكْرُ ذِكْرَانِ ذِكْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ ذِكْرُ اللَّهِ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْكَ فَيَكُونُ ذَلِكَ حَاجِزاً»؛ بحار الانوار، ج۷۵، ص۵۵.
۶
. «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ سوره انفال، آیه۴۶.
۷
. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ»؛ سوره انفال، آیه۴۷.
۸
. «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِيعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»؛ بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۹.
۹
. «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَريءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ»؛ سوره انفال، آیه۴۸.
۱۰
. «إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ»؛ سوره انفال، آیه۴۹.
۱۱
. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ لَيْسَ شَيْءٌ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا حَدُّ التَّوَكُّلِ قَالَ الْيَقِينُ قُلْتُ فَمَا حَدُّ الْيَقِينِ قَالَ أَلَّا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً»؛ کافی، ج۲، ص۵۷.
۱۲
. «قالُوا يا شُعَيْبُ أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ في أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَليمُ الرَّشيدُ»؛ سوره هود، آیه۸۷.
۱۴
. «وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ»؛ سوره انفال، آیه۵۰.
۱۶
. «وَ سيقَ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ»؛ سوره زمر، آیه۷۳.
۱۷
. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَديدُ الْعِقابِ»؛ سوره انفال، آیه۵۲.