مبانی و الزامات امتسازی توحیدی در پرتو آیات سوره مبارکه احزاب
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در پنجم صفر در تاریخ ۲۹ تیر ۱۴۰۵ است که در بیت آیت الله شاه آبادی برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. رسالت نبیاکرم (ص) ساخت یک امت موحد
در این محفل نورانی، نکاتی را از سوره مبارکه احزاب در مورد جنگ احزاب خدمت اساتید خودم تقدیم میکنم. در این سوره تکالیف بسیار سنگینی وجود دارد. خودِ داستان جنگ احزاب، از سختترین جنگها و درگیریهای وجود مقدس نبیاکرم (ص) بود. [البته] در طول این سوره، احکام خانواده حضرت و احکام دیگری نیز وجود دارد. همراهی با حضرت، به نکاتی احتیاج دارد که در این سوره ذکر شده است.
نکته اولی که در این سوره هست، این است که خدای متعال در آغاز سوره، بعد از «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» ـ که بسم الله هر سوره، ناظر به محتوای آن سوره است ـ میفرماید: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً».[۱] خطاب به حضرت میفرماید: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ»؛ ای پیغمبر ما! ای کسی که از عالم بالا خبری برای اینها آوردهای و راه را باز کردهای! [این خطاب یعنی] ما باید با نبأ حضرت راه برویم. در مقابل نبأ حضرت، خبر فاسقی نیز در عالم هست. [علی ای حال میفرماید:] «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ»؛ دستور به تقوای الهی به حضرت میدهند.
[بعد میفرماید:] «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ». حضرت مأموریت ساختن یک امتِ موحد را دارند؛ یک امتِ مبرّا از شرک و نفاق و آلودگیها. در قبال حضرت هم دو دستگاه وجود دارد؛ دستگاه کفر و دستگاه نفاق. آنها برای امتِ حضرت طرح، نقشه و برنامه دارند؛ اینگونه نیست که [امت حضرت را] رها بکنند. [آنها] یک برنامه فراگیر دارند و میخواهند امتِ حضرت را به طرح خودشان ببرند. خدای متعال به حضرت میفرماید: «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»؛ طرح شما برای اداره امت، نباید تابع طرح دشمن باشد. البته حضرت مقام عصمت دارند، ولی چون این تکلیف [در مرتبه] بعد متوجه ما میشود، خدای متعال حضرت را مخاطب قرار میدهد. «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ» [یعنی] امت بداند که در اینجا به هیچ وجه نمیشود مماشات کرد. «اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»؛ خدای متعال دستور میدهد که در ساخت امت، طرح کفر و نفاق به هیچ وجه نباید نفوذ کند. [شما] باید یک امتِ مبرّا از شرک و نفاق بسازید.
آیه بعد میفرماید: «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»؛[۲] شما پروردگاری دارید که امت شما را ذیل تربیت شما ربوبیت میکند. تربیت امتها، ذیل تربیتِ رسول آن امت است. در روایتی داریم: «إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ»؛[۳] خدای متعال این پیامبر را تأدیب و [سپس] مسدد کرد، بعد امت را به دست حضرت داد تا [حضرت در رابطه با امت،] سیاست و تدبیر کنند. [بنابراین] ذیل ربوبیتِ حضرت توسط خدای متعال، امتی برای حضرت ساخته میشود و خدای متعال این امت را تدبیر میکند.
[بنابراین خدای متعال میفرماید] «لا تُطِعِ»؛ مسیر امت شما به هیچ وجه نباید مسیر [کفار و منافقین] باشد. آنها طرحی در عالم برای خودشان دارند؛ همه طرح آنها، حیات الدنیاست؛ چیزی بیش از حیات الدنیا در دست آنها نیست. حیات الآخرت برای آنها بنا نمیشود. مراقب باش که امت تو داخل آن طرح نشوند. در بعضی از آیات، از این [کار] به جهاد کبیر تعبیر شده است. یکی از درگیریهای بزرگ حضرت، این است که مراقبت کنند تا امت منحرف نشود؛ «فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً».[۴] حضرت آن جهاد بزرگ را شروع کردند تا یک امت مبرّا از طرح دشمن بسازند. اگر طرح دشمن نفوذ در امت حضرت نفوذ کند، دیگر آن امتِ موحد درست نمیشود.
[حال اگر از آن مسیر اجتناب کنند،] کدام مسیر را باید بروند؟ «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ». پروردگار تو وحی و دستوراتی دارد و شما باید در هدایت و ساختن امت، از آن طرح تبعیت کنید. «إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛ خدای متعال از ازل میدانست و خبره کار بود که شما چه میکنید. [میدانست که] امت شما مسیرِ وحی را میرود یا مسیرِ کفار و منافقین را؛ این اسماء در اینجا نیاز به بحث دارد.
[سپس میفرماید:] «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ».[۵] پیداست که یک درگیری سخت در اینجا وجود دارد. «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً». در این مسیر، شما نباید از کفار تبعیت کنید و باید مسیر وحی را برای امت خودتان باز کنید. [این مسیر،] به توکل احتیاج دارد. اینجا همانجایی است که دشمنیهای سخت شکل میگیرد و ممکن است بعضی از مسیرهای پیش رو، مبهم باشد. این راه را فقط باید با توکل به خدا بروید. «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً». این آیات اول سوره احزاب است.
۲. تبعیت از وحی در اصول و فروع؛ نفی الگوپذیری از نظام کفر
بعد میفرماید: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»؛[۶] خدای متعال برای هیچ انسانی دو قلب در باطن او قرار نداده تا به دو مسیر تعلق داشته باشد؛ [یعنی] هم مسیر کفر و نفاق و هم مسیر ایمان؛ هم مسیر وحی و هم طرح دشمن. نمیشود در هر دو طرح حرکت کنیم؛ «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ». مردم باید این را بدانند که یک قلب دارند و باید یک مسیر را بروند؛ باید یکدله بشوند. اگر میخواهید با پیغمبر گرامی اسلام (ص) حرکت کنید، [باید بدانید که] این مسیر، مسیری نیست که انسان هم به دشمن تعلق داشته باشد و هم به حضرت؛ اگر میخواهید با حضرت بروید، باید یکدله بشوید. در حدیثی نورانی [داریم که] شخصی به امیرالمؤمنین (ع) عرض کرد فلانی هم شما را دوست دارد و هم دشمن شما را. حضرت فرمودند او فعلاً احول (دوبین) است، یا هر دو چشم او کور میشود، یا هر دو بینا میشود.
اصل «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»، نسبت به توحید و شرک و نفاق است. [یعنی] نمیشود انسان هم در وادی نفاق حرکت کند و هم در وادی توحید. ولی خدای متعال در آیات شریفه بعدی، وارد فروع فقهی میشود و [این مطلب را به این فروع] تطبیق میکند. [در این آیات،] بحث از فرزندخوانده و احکام فرزندخوانده است. داستان زید که فرزندخوانده حضرت بودند [مطرح شده است.] در آیات آینده هم بحث بر سر بحث نکاح با همسر فرزندخوانده مطرح میشود.
خدای متعال فرمود شما دو قلب ندارید که هم با نفاق راه بروید هم با ایمان؛ امت باید این را بداند. «اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً * وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً * وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً * ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»؛ نمیشود به هر دو تعلق داشته باشی. تعلق به دستگاه کفر، گاهی تعلق به اصل آن است و گاهی تعلق به فروع آن است. دستگاه کفر برای تحقق خودش، قواعد و شریعت میگذارد؛ [لذا] فروع و مناسکی پیدا میکند. [شما باید طبق یک مبنا حرکت کنید؛] یا قواعد ولایت کفر یا ولایت ایمان؛ سومی ندارد و نمیشود انسان حتی به فروع آنها متعلق باشد.
لذا میفرماید خدا برای شما دو قلب نگذاشته که هم متوجه این مکتب باشید و هم آن مکتب. بعد هم بلافاصله وارد بحث فروع میشود و بحث ظهار، فرزندخوانده و احکام ارث [مطرح میشود.] ممکن است کسی بگوید اینها چه ربطی به «ما جَعَلَ اللَّهُ» دارد؟ [ربط در اینجاست که] تبعیت از کفار و منافقین، به تبعیت در فروع منتهی میشود. یعنی گاهی انسان در اصول تبعیت میکند و گاهی در قوانین و قواعد. [برخی میگویند] تبعیت در قوانین اشکالی ندارد؛ قواعد بینالمللی است و همه دنیا قبول دارند. [اما] این حرف دقیقی نیست. خدای متعال دو قلب نگذاشته تا آدم هم این حکم را داشته باشد و هم آن حکم را. تعلق ابتدا به اصل توحید و شرک است، ولی بعد مناسک پیدا میکند.
[پس] اگر انسان میخواهد [از خدا تبعیت کند،] «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»، این در فروع ادامه پیدا میکند. این فروعِ وحی، چیزی جز فروعِ توحید نیست. [این مطلب] مکرراً در آیات قرآن و روایاتِ ذیل آنها آمده است. خدای متعال میفرماید: «وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ».[۷] روایت ذیل این آيه فرموده است قرآن ظهر و بطن دارد؛ حلال در ظاهر قرآن همین حلالهاست، ولی در باطن قرآن، ولایت ماست. حرام هم در ظاهر قرآن همین حرامهاست، ولی در باطن قرآن، ولایت دشمنان ماست. یعنی آن ولایت به مناسک حرام تبدیل میشود و این ولایت به مناسک حلال تبدیل میشود. [پس] «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ» [یعنی] خدا دو قلب نگذاشته تا شما حتی در فروع به آنها تعلق داشته باشید.
البته گاهی شرایط اضطرار است؛ این سخن دیگری است. گاهی آدم در شرایطی زندگی میکند که به بعضی از فروع مضطر میشود. در زمان ائمه علیهم السلام هم [چنین شرایطی] بوده است. حاکمیت با بنیعباس و بنیامیه بوده و گاهی مسلمانها نسبت به فروع تقیه میکردند؛ حتی گاهی نسبت به اصول هم تقیه میکردند. ولی بحث این است که اگر انسان واقعاً بخواهد با پیامبر گرامی اسلام (ص) راه برود، [نباید] در فروع، مناسک و آداب زندگی کفر را قبول کند. الآن هم کفار دستگاهی درست کردهاند و مناسکی از جمله نهادها، ساختارها و نظم بینالمللی، سازمان ملل، زیرمجموعهها و مصوبههای آن و کنوانسیونهای بینالمللی در عالم برای ولایت خودشان ایجاد کردهاند. نمیشود که یک مسلمان اینها را قبول کند؛ «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ».
[بنابراین] ابتدا فرمود: «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً * وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً * وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ». این راه درگیری دارد، سخت است و توکل میخواهد. اینکه امتی را حفظ کنی و در این امت به هیچ وجه تمایل پیدا نشود، [خیلی سخت است.] اگر وجود مقدس نبیاکرم (ص) ذرهای تمایل پیدا میکرد یا مماشات میکرد، امت تا انتها میرفت. وقتی حضرت میخواهند امت بسازند، دستگاه کفر و مقابل حضرت نفاق است؛ [لذا] این کار، استقامت میخواهد؛ «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ». به ما هم میگویند شما نمیتوانید با هر دو راه بروید؛ «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»؛ شما نمیتوانید حتی در فروع تعلق به آنها داشته باشید.
ـ نسبت ولیجه با ایمان
در سوره مبارکه برائت [ماجرای مأموریت حضرت برای برائت آمده است.] حضرت مأمور به برائت و ساختن یک امتِ مبرّا از شرک و نفاق شدند و دیگر باید یک امت مبرّا میساختند. تکلیف برائت، به صفبندی و بیرون کردنِ آرامآرامِ مشرکین از جغرافیای اسلام منتهی میشود. آنجا خدای متعال میفرماید دچار خطای در محاسبه نشوید؛ «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً».[۸] شما خیال میکنید که شما را رها میکنند؟ هنوز مجاهد و غیرمجاهد در راه خدا از هم جدا نشدهاند. هنوز آنهایی که ولیجهای غیر از خدا و رسول و مؤمنین ندارند، معین نشدهاند. مؤمنین اینجا یعنی ائمه علیهم السلام و به تبع ایشان، جامعه مؤمنین.
[بنابراین] اگر تعلقی در وجود انسان به غیر خدا و رسول و مؤمنین باشد، موجب میشود که [انسان] در مسیر حرکت خودش دچار اشتباه بشود. لذا در چند آیه بعد، خدای متعال بلافاصله میفرماید: «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا».[۹] اگر در مسیری که امت دارد ساخته میشود، پدران، فرزندان، برادران، همسران، عشیره، اموالی که جمع کردهاید، خانههایی که برای خودتان پسندیدهاید و تجارتی که نگران کساد شدن آن هستید نزد شما محبوبتر از خدا و رسول و جهاد در راه خداست، «فَتَرَبَّصُوا»؛ خدای متعال تهدید میکند و [میفرماید] نگران باشید؛ منتظر باشید تا ببینید خدا چه حکمی در باب شما میکند. کأنّه اینها جزو مرجون هستند و تکلیفشان روشن نیست. «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ».
مرحوم فیض در تفسیر خود میگویند: «قلّ من يتخلّص عنه».[۱۰] خیلی تکلیف سختی است. آدمی که از این تکلیف که واقعاً خدا، رسول و جهاد در راه خدا و رسول را از همه این تعلقات بیشتر دوست داشته باشد نجات پیدا کند، اندک است. اگر انسان از این ولائج رها نشود، نمیتواند با نبیاکرم (ص) راه برود.
حدیثی داریم [که میفرماید] حضرت در جمع اصحاب خود نشسته بودند و جوانی بر حضرت وارد شد و گفت میخواهم شهادتین بگویم. حضرت فرمودند به یک شرط، ـ پدر آن جوان، از دشمنان حضرت بود ـ [آن شرط این است که] پدر خود را بکشی. [او پشیمان شد و] رفت. [سپس] برای بار دوم برگشت. حضرت فرمودند مسأله همان است؛ به این شرط از تو قبول میکنم. [او باز هم رفت.] برای بار سوم هر چه محاسبه کرد، دید که جبهه حضرت، جبهه حق است. [لذا] به حضرت عرض کرد با همان شرط بیعت میکنم. حضرت فرمودند حالا برو و به پدر خود خدمت کن. من نمیخواهم به پدر خود ظلم و اهانت کنی؛ فقط میخواستم ولیجهای در وجود تو نباشد؛ تعلقی که سرِ دو راهی تو را از من جدا کند نباشد. اگر میخواهی بیعت کنی، باید بدون ولیجه باشد.
ولیجههایی که انسان به آنها تعلق پیدا میکند، گاهی آباء و ابناء و همسران است. لذا خدا فرمود اگر اینها را بیشتر از خدا و رسول دوست دارید، تکلیف شما روشن نیست. در روایت داریم که حضرت فرمود کسی که من را بیش از خود و همه عزیزانش، [یعنی] پدر، فرزندان و همسر دوست نداشته باشد، مؤمن نیست. نکته این روایت همین است ولی نجات کسانی که هیچ ولیجهای ندارند، قطعی است.
این ولیجه ممکن است پدر، مادر، همسر و [حتی] پرچمدارانِ کفر باشد؛ «مَنْ يُقَامُ مِنْ دُونِ وَلِيِّ الْأَمْرِ»؛[۱۱] هر کسی که در مقابل ولیّ خدا بایستد ولیجه است. اما [این] ولیجه ممکن است در فروع نیز باشد؛ [یعنی در فروع و] مناسکی باشد که دستگاه کفر دارد. نمیشود انسان با امیرالمؤمنین (ع) راه برود و سفره معاویه را بپسندد؛ [نمیشود] بگوید نظام حقوقی معاویه [بهتر است،] معاویه قاعدهمندتر حرکت میکرد و واقعگراتر بود و امیرالمؤمنین (ع) آرمانی فکر میکرد.
[بنابراین] حضرت دو مأموریت دارند. [اول] «لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»؛ امّت ایشان در هیچیک از اصول و فروع نباید تابع کفر و نفاق باشد. طرحِ [ایشان] جداست. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً * وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»؛ حضرت کار را با توکل جلو میبرند. ما چی؟ «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»؛ ما نیز یا باید طرفِ حضرت که طرح ایشان طرح وحی است بایستیم یا طرف کفار. این صفبندی تا فروع نیز میآید؛ حتی در حکم ظهار، فرزندخوانده و ارث هم میآید. نمیشود بگویی احکام ارث کفار بهتر از اسلام است. تو چه مسلمانی هستی؟ لذا تقریباً از فتاوای مسلم فقهای ماست که اگر کسی بداند که حکمی حکم خداست و آن را انکار کند، از دایره اسلام بیرون است. نمیشود انسان [در اصول] به نبیاکرم (ص) تعلق داشته باشد، اما در فروع نه.
این مقدمه تکالیف بعدی است. یکی از مهمترین و سختترین تکالیف در این سوره، بحث خانواده حضرت است؛ بحث خانواده اسلامی است. پای بسیاری از مستشرقین در اینجا لغزیده است. اگر انسان تعلقی به یک جای دیگر داشته باشد، حتی در فروع، در اینجا با حضرت فاصله میگیرد. حرفهایی که مستشرقین در اینجا راجع به زوجات حضرت و ازدواجها زدهاند، آنها را گرفتار کرده است. «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ».
پس حضرت طرح بزرگی دارند و میخواهند یک امت بسازند. [در همین راستا،] دو تکلیف اساسی دارند: «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً * وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ». ما هم باید بر این مدار حرکت کنیم؛ «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ». این طرح حضرت، تا فروع و آداب ادامه پیدا میکند [و ما باید در فروع هم تابع حضرت باشیم.]
مرحوم کلینی روایاتی را در کتاب ایمان و کفرِ کافی آوردهاند که بحث مفصلی دارد. [این روایات میفرمایند] ایمانی که اول نازل میشود، مجمل است. [انبیاء ابتدا] میگویند شهادتین بگویید. [این ایمان هنوز] تفصیل پیدا نکرده و فروع آن نازل نشده است. در اینجا اگر مسلمانی ملتزم به اصول باشد، مؤمن است. [اگر هم در همین حال] از دنیا برود، مؤمن از دنیا رفته است، ولو اینکه دو رکعت نماز نخوانده باشد. [چون] هنوز فروع نیامده است.
ولی وقتی که ایمان در مقام تنزل، تفصیل پیدا میکند، به مناسک تبدیل میشود. اینها، مناسک و قواعد ایمان است؛ حدود الله، حدود الوهیت است. [بنابراین اگر] از اینها تخلف کنی، از دایره الوهیت بیرون رفتهای و دیگر خداپرست نیستی. روایات میگوید وقتی [ایمان] تفصیل پیدا میکند، مؤمن کسی است که به این فروع ملتزم باشد. قواعدی که برای چشم، گوش، زبان، قلب، قوا، جوارح، معاشرت، آداب زندگی و آداب پیوستها و گسستهای اجتماعی برقرار شده است، فروع ایمان است. زمانی که ایمان در قلب وارد میشود، باید در این فروع تفصیل پیدا کند. اگر کسی متعهد به این فروع نباشد، مؤمن نیست؛ ایمان او ناقص است. لذا در روایت دارد اگر کسی در فروع تخلف کند، روحالایمان از او سلب میشود.
پس دستور حضرت، آرامآرام تفصیل پیدا میکند. نمیشود انسان به دستگاه نبیاکرم (ص) تعلق داشته باشد، ولی حتی در یک فرع بگوید من در اینجا از طرح دیگران دنبالهروی میکنم؛ در اینجا طرح منافقین یا کفار بهتر است. چنین کسی مؤمن نیست.
حضرت میخواهند یک امت مبرا بسازند. [بنابراین] دستگاه کفر و نفاق به هیچ وجه نباید در جبهه مؤمنین نفوذ کند؛ حتی در فروع. این، بارِ بسیار سنگینی است. تکلیف اصلی در این زمینه روی دوش خود نبیاکرم (ص) است. لذا در آیه بعد میفرماید: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً».[۱۲] آن کسانی که خدا بیش از همه از آنها عهد میگیرد و عهد خدا با آنها از بقیه محکمتر است و میثاق غلیظ است، انبیاء هستند؛ بهخصوص انبیاء اولواالعزم که عهد خاصی دارند.
۳. میثاق الهی انبیا و مسئولیت صادقان در طول انبیاء
«وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ»؛ از همه انبیاء اخذ میثاق کردیم که استوار حرکت کنند و امت خود را استوار ببرند. [انبیاء] حق تخلف ندارند و همهچیز خود و امتشان باید بر مدار توحید باشد و باید استقامت کنند. از انبیاء اولواالعزم نیز [عهد] بهخصوصی [گرفته شد؛] «وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً». کسانی که عهدشان با خدا بیش از بقیه محکمتر است، انبیاء هستند؛ بهخصوص انبیاء اولواالعزم؛ «ميثاقاً غَليظاً». در روایات هم مکرر آمده است که از همه انبیاء، بهخصوص انبیاء اولواالعزم میثاق گرفتیم که باید استوار حرکت کنند و امّت خود را استوار ببرند. حقّ تخلف ندارند؛ باید همه امور ایشان و امت ایشان بر مدار توحید باشد. نمیشود که استقامت نکنند. «وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً»؛ ما از انبیاء عهدهای محکمی گرفتیم.
ذیل انبیاء، مؤمنینی شکل میگیرند و در جبهه مؤمنین، یک عده صادقین میشوند. ذیل همین جنگ احزاب، یک عده منافق هستند و یک عده مؤمن؛ از مؤمنین هم یک عده خاص، [صادق میشوند.] منافقین وقتی با صحنههای سخت روبهرو میشدند، میگفتند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً».[۱۳] [اما] مؤمنین میگفتند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»؛[۱۴] درست است که پیغمبر به ما وعده فتح داده، اما وعده فتحِ بدونِ درگیری نداده است؛ [اتفاقاً] به ما گفتهاند که مسیرِ توحید، از درگیریهای سخت با کفر و نفاق عبور میکند. [پس] این همان وعده خداست. هرچه موحدتر بشوید، امتحانها و درگیریها سختتر میشود و صحنهها دشوارتر میشود. [مؤمنین] زمانی که با احزاب مواجه میشوند و کار سخت میشود و [به جایی میرسد که] مدینه به حسب ظاهر دیگر به مویی بند است، میگویند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ».
یک عده از این مؤمنین هستند که «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ».[۱۵] در جبهه هر پیغمبر، منافقین و مؤمنین هستند؛ یک گروه از مؤمنین هم اهلِ صدقاند؛ «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ». [اینها] تا آخر پای عهد ایستادهاند. حضرت [امیر (ع)] فرمود مصداق اصلی این آیه، من، جناب جعفر و حمزه سیدالشهداء هستیم. ما با خدا عهد بستیم که در مسیرهای سخت و درگیریها، تا پای جان پای دین خدا بایستیم و این عهد ماست. پس یک عده از مؤمنین، «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»؛ همه مؤمنین اینگونه نیستند.
[پس] این صادقین نیز عهد دارند و نسبت به آن عهد، از ایشان سؤال میشود. اما [این عهد،] در طولِ انبیاء است. «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً * لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ»؛[۱۶] سؤال از صادقین در طول انبیاء است. اگر انبیاء به میثاقِ خود با خدا عمل نکنند، از امت نمیشود سؤال کرد که تو به عهد خودت عمل کردی یا نه. چون او دارد ذیلِ این پیامبر حرکت میکند.
لذا در صحنه قیامت انبیاء با امت خود حاضر میشوند و اولین سؤال از انبیاء است. البته صحنه، خیلی طولانی است. از انبیاء سؤال میشود که شما مأموریت خود را انجام دادید؟ ما از شما قرار گرفته بودیم که در مقابل کفر و نفاق استقامت کنید تا امت راه خود را پیدا کند. [آيا] ایستادید؟ انبیاء میگویند بله؛ ما به وظیفه خود عمل کردیم. [در این صحنه،] کسانی که راه انبیاء را نرفتند و تبعیت نکردند، بار را روی دوشِ انبیاء میاندازند و میگویند حضرت ابراهیم (ع) درست راه نرفته که ما راه نرفتیم؛ حضرت موسی (ع) مأموریت خود را انجام نداده که ما مشرک و منافق شدیم. در آن صحنه، شاهدی را میخواهند که شهادت بدهد که انبیاء درست عمل کردند؛ راجع به ائمه نیز همین روایت هست. [در آن صحنه،] وجودِ مقدس نبیاکرم (ص) شاهد بر کل هستند؛ «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهيداً».[۱۷] [سپس] حضرت بهنفع انبیاء شهادت میدهند. گویا شهادت حضرت تجلی میکند؛ فقط حرف نیست. زمانی که این شاهد میآید، صحنه آشکار میشود و دیگر جای انکار نمیماند. صحنه واضح میشود که انبیاء درست حرکت کردند و مقصر کسانی هستند که تخلف کردهاند.
[بنابراین] اولین سؤال از انبیاء است. اگر پیغمبری درست کار خودش رو انجام نداده باشد، از امت چه سوالی بکنند؟ لذا روز قیامت اول از انبیاء سوال میشود. بعد از اینکه اثبات میشود که انبیاء مأموریت خود را انجام دادهاند، به آن عدهای از امت که راه درست را نرفتند میگویند شما چرا راه انبیاء را نرفتید؟ [لذا] میگویند: «تَمَيَّزُوا»؛[۱۸] از هم جدا شوید. شما با ائمهای حرکت کنید که از آنها تبعیت میکردید.
آیه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»[۱۹] [میفرماید] هر امتی را در قیامت با امام خود دعوت میکنند. این دو مرحله دارد. یک مرحله این است که هر کدام از پیغمبران میآیند و ایشان سؤال میشود که به وظیفه خود عمل کردید یا نه؟ [در این صحنه،] همه امتِ پیامبر، چه خوب و چه بد، هستند. زمانی که معلوم میشود که این پیامبر وظیفه خود را انجام داده است، [مشخص میشود که] آن کسانی که دنبال فرعون رفتند، خودشان مقصر هستند نه حضرت موسی (ع). بعد از این اتفاق، میگویند پیروان فرعون از پیروانِ حضرت موسی (ع) جدا بشوند.
یعنی اینها را از اول جدا نمیکنند؛ تا زمانی که در صحنه قیامت معلوم نشود که این پیامبر رسالت خود را انجام داده است، از امت سؤال نمیکنند. [اما] وقتی ثابت شد، میگویند حضرت موسی (ع) که مأموریت خود را انجام داد؛ یک عده هم فهمیدند و دنبال [ایشان رفتند؛] شما چرا نرفتید؟ پس صف خود را جدا کنید.
در روایت دارد که در مرحله دوم گفته میشود که آیا این تقسیم عادلانه است که هر کس [در دنیا] دنبالِ هر امامی حرکت میکرده، اینجا هم با او حرکت کند؟ میگویند عادلانه است. [لذا] دستور میآيد: «تَمَيَّزُوا». [سپس] صفها جدا میشوند. از اینجا دو مسیر و دو وادی [شکل میگیرد]. و الّا در اول [کار،] همه امتِ حضرت موسی (ع) با ایشان به محشر میآيند.
[پس] باید امتی ساخته بشود که در آن نفاق و کفر، نفوذ نداشته باشد حتی در فروع. [بناست که] تمامِ طرح، وحی الهی باشد؛ «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ». این پیامبر هم این راه را با توکل به خدا میرود؛ «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً». وقتی میخواهی امت بسازی، خدای متعال برای شما کافی است؛ هیچ کس دیگری لازم نیست.
از این پیامبر میثاق گرفتهاند و اصل میثاق برای انبیاء است. در بین انبیاء هم از انبیاء اولواالعزم [میثاق غلیظ گرفته شده است.] در بین انبیاء اولواالعزم نیز میثاق اصلی، از وجود مقدس نبی خاتم (ص) گرفته شده است. ذیل این میثاق، «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ»؛ از صادقین سؤال میشود که آیا شما به عهد خود عمل کردید؟ وقتی انبیاء عمل کردند، صادقینِ امت مورد سؤال قرار میگیرند که آیا شما هم عمل کردید؟ میگویند بله. بعد نوبت به بقیه [که عمل نکردهاند] میرسد. میگویند این صادقین عمل کردند؛ شما چرا نیامدید؟ [اینجا] دیگر کسی نمیتواند بگوید من نفهمیدم.
وقتی که در احد، جناب حمزه سیدالشهداء و امیرالمؤمنین (ع) هستند، کسی نمیتواند بگوید من بهخاطر اینکه نفهمیدم فرار کردم. [البته] تکلیف اصلی در احد، روی دوش وجود مقدس نبیاکرم (ص) است و ایشان ایستادهاند. سپس در طول ایشان، صادقین هستند و بعد هم در طول صادقین، از بقیه امت سؤال میشود.
اینها مقدمه آیات جنگ احزاب بود. در داستان جنگ احزاب میفرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛[۲۰] به این پیامبر که ایستاده است تأسی کنید. صبر و استقامت اصلی برای ساختن امت توسط او انجام میشود. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ»؛[۲۱] بار ما هم روی دوش ایشان است. یعنی حضرت فقط برای خودش استقامت نمیکند؛ وقتی که رسول میآید، باید برای امت خود هم استقامت بکند. نمیتواند بگوید من بار خودم را برداشتم و رفتم؛ بار امت هم روی دوش اوست. [لذا] باید بهگونهای راه برود که این امت را با هم خودش بیاورد. به ما هم میگویند اگر میخواهید در دل سختیها موفق بشوید، باید در مسیری که حضرت دارند میروند، [توکل کنید؛] «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ». [البته] بار اصلی توکل، روی دوش حضرت است و شما در این صحنههای سخت به حضرت تأسی کنید.
۴. حقیقت صلوات؛ تسلیم محض در مقابل مقامات نبی اکرم
نکته دیگری که در این سوره شریفه وجود دارد و نکته مهمی برای این است که انسان بتواند تکالیف این سوره را بردارد، [بحث صلوات است.] تکالیف سختی در این سوره وجود دارد که شاید کمتر سورهای داشته باشیم که اینقدر بارهای سخت روی دوش امت گذاشته باشد. [لذا] خدای متعال ذیل همین سوره [برای برداشتن این بارهای سنگین] میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»؛[۲۲] خدای متعال و ملائکه او، مستمراً به این پیامبر صلوات میفرستند. مستمراً یعنی ایشان کانون توجه حضرت حق و عالم ملائکه است؛ همه عالم ملائکه به این توجه دارند. صلوات الهی نیز به معنی تطهیر و ترفیع درجات است. [بنابراین] «يُصَلُّونَ» یعنی خدای متعال دائماً بر این پیامبر صلوات میفرستد و درجات ایشان را دائماً بالا میبرد و صلوات ملائکه نیز تواضع و خشوع است.
یک عالم یهودی به امیرالمؤمنین (ع) گفت شما میگویید پیغمبر شما از همه انبیاء بالاتر است. [این در حالی است که] خدای متعال به انبیاء گذشته چیزهایی داده است. یکی از چیزهایی که گفت، راجع به حضرت آدم (ع) بود. [گفت خدای متعال] به حضرت آدم مقام «اسْجُدُوا لِآدَمَ»[۲۳] را داده است؛ همه ملائکه بر ایشان سجده کردند. [اگر] این پیامبر بالاتر است، خدا به ایشان چه داده است؟ فرمود: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ». این از سجده ملائکه بالاتر است؛ [ملائکه] دائماً در حال خشوع هستند؛ یک سجده نیست، ملکوت عالم دائماً در مقابل وجود مقدس نبیاکرم (ص) تواضع میکند.
اگر میخواهیم تکلیف این سوره را برداریم، باید به این توجه کنیم که این پیامبر، کانون توجه عالم است، حضرت حق مستمراً بر ایشان صلوات میفرستد و ملکوت عالم و عالم ملائکه دائماً در مقابل حضرت در حال تواضع و سجدهاند. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند صلوات ملائکه، تواضع در مقابل مقاماتی است که نبیاکرم (ص) دارد. این تواضع، عبادت خدا و سجده بر نبیاکرم (ص) است. امیرالمؤمنین (ع) ذیل سجده بر حضرت آدم (ع) فرمودند آن سجده، بر روح بود نه بر گِل. [البته] این سجده، عبادت روح نبود؛ عبادت خدای متعال بود، [منتها] از طریق تواضع در مقابل آن حقیقتی که در حضرت آدم (ع) بود. حال اگر ملائکه یک بار این کار را [در مقابل حضرت آدم (ع)] کردند، [در مقابل نبیاکرم (ص)] دائماً دارند خشوع میکنند؛ «يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ».
حالا شما هم اگر میخواهید با حضرت راه بروید، «صَلُّوا عَلَيْهِ»؛ باید به این موجودی که مورد توجه کائنات است و همه ملائکه بر او صلوات میفرستند، صلوات بفرستید. فرمود صلوات شما، اقرار به مقامات است. شما در مقابل این مقامات باید اقرار کنید، اقرار در مقابل انکار است. [یعنی] باید این را بپذیرید و این در وجود شما قرار پیدا کند که این پیامبر، صاحب این مقامات است.
اگر به این مقاماتی که خدای متعال به حضرت عطا کرده و لحظه به لحظه دارد عنایت میکند اقرار کنید، اگر به سجده ملکوت عالم بهصورت مستمر بر حضرت اقرار کنید، [باید در قدم بعدی تسلیم ایشان شوید.] «وَ سَلِّمُوا تَسْليماً». تسلیم محض حضرت باشید؛ ظاهراً و باطناً؛ قلب و قوای شما [باید] تسلیم حضرت باشد. [در جای دیگر نیز فرمود:] «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً»؛[۲۴] اینها تا زمانی که تو را حَکَم قرار بدهند و نسبت به حکم تو تسلیم محض باشند و در دل خود احساس حرج نکنند، مؤمن نمیشوند. [بنابراین تسلیم بودن،] مقام ایمان است؛ «وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً».
شأن نزولها خیلی وقتها رهزن است، [اما شأن نزول این آیه شریفه] نزاعی بود که زبیر با یکی از انصار بر سر حقابه داشت؛ [نزاع بر سر این بود] که چه کسی زودتر به زمین خودش آب بدهد. حق با زبیر بود و حضرت هم بهنفع او حکم کردند. [اما آن مرد انصاری] وقتی بیرون آمد گفت حضرت بهنفع قوم و خویش خودش حکم کرده است. [سپس] خدا فرمود: «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ»؛ اینها مؤمن نیستند. خدای متعال تقسیم بهشت و جهنم را به حضرت داده؛ امیرالمؤمنین قسیم الجنة و النار است و حضرت ابوالقاسم است؛ تقسیم نعمت و عذاب در دست این پیغمبر است. حال شما سر حقابه میگویید او نتوانسته عدل را رعایت کند؟ [البته] تأویل آیه «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ»، غدیر است. آیات قبلی نیز به همین دلالت میکند. سرنوشت امت در دست توست؛ معنا ندارد که مؤمنین [در این امر] دخالت بکنند؛ باید هم تسلیم محض باشند.
[علی ای حال] قرآن میفرماید اگر میخواهید بار تکالیف این سوره را بردارید، بدانید که این پیامبر کانون توجه کائنات است؛ شما هم باید به او توجه کنید «صَلُّوا عَلَيْهِ»؛ اول صلوات بفرستید و این صلوات، مقدمه تسلیم است. اگر به مقامات او اقرار کنید، امکان تسلیم فراهم میشود؛ آن هم تسلیم محض؛ تسلیمی که تمام قوای انسان تسلیم باشد و هیچ حتی حرجی در دل انسان نباشد. این رمز حرکت در این سوره است.
[حال] اولین تکلیف نبیاکرم (ص) چیست؟ «لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ». مسیری که [حضرت] برای امت خود ترسیم میکند، باید مسیر وحی باشد؛ «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً * وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ». به ما هم میفرماید شما دو قلب ندارید که هم با این پیامبر راه بروید و هم با دیگران؛ حتی در فروع. اگر در یکی از فروع مسیر خود را جدا کنید، دیگر مؤمن نیستید.
تکالیف این سوره خیلی سخت است. از جنگ احزاب تا بحث خانواده حضرت و اهل بیت ایشان؛ آیه تطهیر نیز در همین سوره است، «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً».[۲۵] [این آیه یعنی شما] هم در امر خانواده و هم در امر اهل بیت، باید با حضرت راه بروید. اهل بیت نبیاکرم (ص)، همسران ایشان نیست؛ اهل بیت معصومند. این آیه گرچه بین آیات همسران حضرت و ذیل توبیخ ایشان نازل شده، ولی خدای متعال بعد از توبیخ آنها میگوید: «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ». [مشخص است که این،] اهل بیت دیگری است.
مرحوم علامه طباطبایی میگویند جای این آیه اینجا نبوده و تغییر کرده است. البته ممکن است این آیات را بتوان ذیل همین سیاق هم توضیح داد. حضرت داشتند کاری را با همسران جلو میبردند و میخواستند خانوادهای را با آنها بسازند. کاری را هم با اهلبیت جلو میبردند میخواستند بیتالنبوة بسازند. این، دو مدار است. [در امر اول،] آنها لازم نیست که معصوم باشند. اما کسانی که بیتالنبوة با آنها ساخته میشود، باید معصوم باشند. [بنابراین] حضرت اهلبیتی دارند که معصوماند و شما باید از ایشان تبعیت محض بکنید.
اگر کسی به مقامات حضرت توجه کند و ببیند که این وجود، محور توجه خدای متعال و کائنات است، [میفهمد که] توجه خودش هم باید به ایشان باشد. [حال اگر] بعد از صلوات و اقرار، تسلیم محض باشید، تکالیف این سوره از جمله داستان احزاب، برای شما هموار میشود؛ و الا هموار نمیشود.
آیات آخر سوره هم خیلی عجیب است. آیات امانت اینجاست. «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً».[۲۶] بعد میفرماید ذیل همین امانت، مردم سه دسته میشوند. خدای متعال میفرماید: «لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ»؛[۲۷] ذیل این امانت، مردم سه دسته میشوند؛ مشرک، منافق و مؤمن.
این امانت، همان امانت رسالت و ولایت است. مشرک و منافق [در قبال این امانت] معذب میشوند. مؤمنینی هم که نسبت به این امانت خیانت نمیکنند [مورد بخشش خدا قرار میگیرند. این مؤمنین با اینکه] زیر بار تکلیف اضافی نمیروند و در حالی که امانت روی دوش حضرت است با حضرت راه میروند و به اندازه ظرف خود ولایت را تحمل میکنند، نمیتوانند بار را درست بردارند. [لذا فرمود:] «وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ»؛ اینها نیاز به توبه دارند. «وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً».
چنین تکالیفی در این سوره وجود دارد. یکی از این تکالیف نیز داستان جنگ احزاب است که إنشاءالله آیات احزاب را با نکاتی که در آن وجود دارد تقدیم میکنم.
پاورقیها
. سوره احزاب، آیه۱.
. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛ سوره احزاب، آیه۲.
. «عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» قَالَ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ فَقَالَ «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» وَ قَالَ «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» قَالَ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ فَوَّضَ إِلَى عَلِيٍّ وَ ائْتَمَنَهُ فَسَلَّمْتُمْ وَ جَحَدَ النَّاسُ وَ اللَّهِ لَحَسْبُكُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا وَ نَحْنُ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ مِنْ خَيْرٍ فِي خِلَافِ أَمْرِنَا»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۳۸۴.
. سوره فرقان، آیه۵۲.
«وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً»؛ سوره احزاب، آیه۳.
. «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبيلَ»؛ سوره احزاب، آیه۴.
. «وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ إِنَّ الَّذينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِما كانُوا يَقْتَرِفُونَ»؛ سوره انعام، آیه۱۲۰.
. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ»؛ سوره توبه، آیه۱۶.
. «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ»؛ سوره توبه، آیه۲۴.
. تفسیر الصافی، ج۲، ص۳۲۹.
. «حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ مُحَمَّدٍ الضُّبَعِيُّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ أَسْأَلُهُ عَنِ الْوَلِيجَةِ وَ قُلْتُ فِي نَفْسِي لَا فِي الْكِتَابِ مَنْ نَرَى الْمُؤْمِنِينَ هُنَا فَرَجَعَ الْجَوَابُ الْوَلِيجَةُ مَنْ يُقَامُ مِنْ دُونِ وَلِيِّ الْأَمْرِ وَ إِنْ حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ هُمْ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فَهُمُ الْأَئِمَّةُ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ فَيُجِيزُ إِيمَانَهُمْ»؛ تأویل الآیات الظاهره، ص۲۰۵.
. سوره احزاب، آیه۷.
. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۲.
. «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»؛ سوره احزاب، آیه۲۲.
. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۳.
. «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً أَليماً»؛ سوره احزاب، آیه۸.
. سوره نساء آیه۴۱.
. «عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ قَالَ الرِّضَا فِي قَوْلِ اللَّهِ «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ قَالَ اللَّهُ أَ لَيْسَ عَدْلًا مِنْ رَبِّكُمْ أَنْ نُوَلِّيَ كُلَّ قَوْمٍ مَنْ تَوَلَّوْا قَالُوا بَلَى قَالَ فَيَقُولُ تَمَيَّزُوا فَيَتَمَيَّزُونَ»؛ بحار الانوار، ج۸، ص۱۴.
. «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً»؛ سوره اسراء، آيه۷۱.
. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»؛ سوره احزاب، آیه۲۱.
. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»؛ سوره هود، آیه۱۱۲.
. سوره احزاب، آیه۵۶.
. «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ»؛ سوره بقره، آیه۳۴.
. سوره نساء، آیه۶۵.
. «وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»؛ سوره احزاب، آيه۳۳.
. سوره احزاب، آیه۷۲.
. «لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»؛ سوره احزاب، آیه۷۳.