فلسفه بعثت انبیاء در قالب بشر و شکل گیری ابتلائات در مسیر لقاء الله
متن زیر سخنرانی آیت الله سیدمحمد مهدی میرباقری در تاریخ ۲۹ تیر ۱۴۰۵ در حسینیه آیت الله حقشناس(تهران) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. بعثت انبیاء در قالب بشر و زمینهسازی امتحان و صفبندی
«وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً * وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً».[۱]
یک تلقی خطا در باب بعثت انبیاء و مأموریت انبیاء وجود دارد. قرآن کریم در آیات مختلف و از زوایای مختلف این را که انبیاء چگونه باید مبعوث بشوند و چه کاری باید در عالم انجام بدهند، بیان میکند. [البته] ما گاهی دچار خطا و شبهاتی میشویم که فراعنه، مستکبرین و اهل دنیا داشتند؛ گرد و غبار [این شبهات] در ذهن ما هم پیدا میشود. قرآن مکرراً و از زوایای مختلف به این مسئله پرداخته است.
خدای متعال در سوره مبارکه فرقان میفرماید سنت ما اینگونه بوده که «إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ»؛ انبیائی که ما میفرستادیم، در بین مردم زندگی میکردند، در بازارها رفتوآمد میکردند و سر سفره مینشستند. جا نداشت که ما ملائکهای را از عالم بالا بفرستیم [تا با مردم] محشور بشوند؛ انبیاء در قالب بشر میآمدند و در ظاهر خصلت بشری داشتند.
بعد میفرماید: «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً». کأنه این نحوه از بعثت انبیاء، مقدمه امتحانات و ابتلائات خاصی است. آن ابتلاء چیست؟ این است که شما را با هم مورد ابتلاء قرار میدهیم. یعنی وقتی انبیاء در قالب بشر میآیند، امکان اینکه مقابل آنها صفآرایی بشود، درگیری ایجاد شود، عدهای زیر بار انبیاء نروند و با ایشان مقابله کنند، فراهم میشود. بنابراین دو جریان پیدا میشود؛ جریان انبیاء و جریان مقابل ایشان [ و میان این دو جریان،] فتنه و امتحانی شکل میگیرد.
[بنابراین] شکل بعثت انبیاء اینگونه است. اگر خدای متعال انبیاء را در قالب ملائکه مقرب [مثل] جبرئیل میفرستاد، این نوع امتحانات پیدا نمیشد؛ عاشورا پیدا نمیشد؛ امتحانات سنگینی که صف انبیاء یه طرف بایستد و صف دشمن یک طرف، شکل نمیگرفت. پس این نحوه از بعثت انبیاء که در قالب بشر میآیند، زمینه سلسله امتحانات مخصوصی را [فراهم میکند.]
اگر سیدالشهداء (ع) در آن مقامی که هستند ظهور میکردند، دست هیچ کس نمیتوانست به ساحت ایشان برسد. اگر جبرئیل میآمد، مگر میشد خیمههای او را آتش زد؟ مگر میشد با حضرت درگیر شد؟ مگر میشد حضرت را به شهادت رساند؟ [اما] وقتی که حضرت در قالب بشر میآیند، بستر درگیریهایی فراهم میشود. در این درگیریها، کار به جایی میرسد که انبیاء و جبهه مؤمنین مبتلا میشوند؛ [کار به جایی میرسد که] انبیاء به شهادت میرسند، سر سیدالشهداء (ع) به نیزه زده میشود، خیمههای ایشان غارت میشود و مؤمنین مورد تعرض قرار میگیرند. این مسیری است که خدای متعال برای هدایت در عالم گشوده است.
«وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ»، این نحوه بعثت انبیاء، مقدمه امتحاناتی است؛ ما میخواهیم شما را با دشمن مورد امتحان قرار بدهیم. [آيا] شما مؤمنین صبر میکنید؟ «وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً»؛ خدای متعال به این آگاه است که مؤمنین صبوری میکنند یا نه؛ «وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً» از ازل میدانست که وضعیت چگونه است و میدانست که مؤمنین از دل این فتنهها به سلامت عبور میکنند.
اصل این ابتلاء، برای خود انبیاء است. انبیاء اگر در قالب بشر نمیآمدند، این نوع ابتلاء برای آنها معنا نداشت؛ دیگر معنا نداشت که حضرت در عاشورا بایستند و محور بلای عاشورا بشوند. وقتی در قالب بشر میآیند، [امکان] این ابتلاء فراهم میشود. وقتی در قالب بشر میآیند، آن امتحانات سختی که برای امیرالمؤمنین (ع) پیش آمد و احراق بیتی که [رخ داد،] پیش میآید. انبیاء، محور ابتلاء جبهه مؤمنین هستند. اگر انبیاء به شکل دیگری مبعوث میشدند، این ابتلائات نه برای انبیاء پیش میآمد و نه برای مؤمنین. بستر این ابتلائات، این نحوه از بعثت انبیاء است. اول خود انبیاء و اولیاء طرف امتحان قرار میگیرند، بعد همراهان ایشان در آن امتحان وارد میشوند و باید پایداری کنند و از دل این امتحان عبور کنند، «أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً».
۲.ابتلائات راه ملاقات با خدا
آيه بعد میفرماید: «وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا»؛ یک عده اصلاً دنبال ملاقات با خدا نیستند و این امید در دل ایشان زنده نیست که بتوانند از عالم دنیا و از این موانع و حجابها عبور کنند و به لقاء الله برسند. اینها اصلاً امیدی به لقاء ندارند تا بخواهند در آن مسیر حرکت کنند و قدم بگذارند. تمام امید اینها این است که با دنیا زندگی کنند، به امکانات مادی برسند، قدرت و ثروتی پیدا کنند و زینت دنیا را جمع کنند؛ اما به اینکه بخواهند از سر سفره دنیا برخیزند، بزرگتر بشوند، حجابها را کنار بزنند و با خدا زندگی کنند، اصلاً امیدی ندارند تا بخواهند حرکت کنند.
انبیاء در قالب بشر میآمدند و به توحید دعوت میکردند؛ [میگفتند] ما آمدهایم تا دست شما را بگیریم و شما را از دنیا بزرگتر کنیم و به مقامات برسانیم؛ اگر با ما حرکت کنید، به لقاء الله میرسید. حرف همه انبیاء همین بود. [انبیاء] به توحید دعوت میکردند و میگفتند اگر با ما همراه شوید، شما را از موانع عبور میدهیم. خیلی موانع سر راه توحید وجود دارد، [ولی] ما شما را موحد میکنیم و به ملاقات خدا میرسانیم؛ شما را از دنیا بزرگتر میکنیم؛ حتی میتوانید از آخرت هم بزرگتر بشوید؛ میتوانید با خدا زندگی کنید، البته به معنای قابل قبول ملاقات با خدا، نه ملاقات جسمانی.
[بنابراین انسان] مؤمن میتواند لقائی با پروردگار خود داشته باشد. اینگونه نیست که خلق، آفریده شده باشد که با این امکانات زندگی کند؛ حال یک مقدار در دنیا، یک مقدار در برزخ و یک مقدار هم در قیامت. حتی [قرار نبود که] مؤمن در بهشت با امکانات زندگی کند؛ مؤمن باید به ملاقات با خدا برسد. [انبیاء برای] کسانی که امید به لقاء الله دارند و با ایشان حرکت میکنند، پردهها را از سر راه کنار میزنند و آنها را به ملاقات با خدا میرسانند.
[البته] سر راه ملاقات با خدا، ابتلائات سنگینی هم وجود دارد؛ «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً». این [فتنهها] برای رسیدن به ملاقات با خداست؛ برای عبور از موانع است. ما باید وارد میدان درگیری بشویم و تحمل کنیم تا این موانع کنار برود و به لقاء برسیم. عاشورا برای ملاقات با خداست. دعوت سیدالشهداء (ع) زمانی که از مکه بیرون آمدند این بود: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»؛[۲] کسی که از دنیا بزرگتر شده و حاضر است که در این راه از زندگی خود بگذرد و خون خود را بدهد، [کسی که] آماده ملاقات با خداست، با ما کوچ کند؛ ما او را میرسانیم، کار ما همین است. پس رسیدن به لقاء الله، از دل فتنه عاشورا میگذرد. حضرت اصحاب و اهل بیت خود را به ملاقات خدا رساند، ولی از دل همین فتنه و از متن این فتنه لقاء الله حاصل میشود.
[بنابراین] پایان این امتحان، اینگونه است: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلي في عِبادي * وَ ادْخُلي جَنَّتي».[۳] این جنت، به حضرت حق اضافه شده است؛ [یعنی] یک مقام قرب خاص است؛ مقام حضور است. هم خود حضرت مصداق این آیه هستند و هم شهدا و اهل بیت ایشان به تبع حضرت و هم همه کسانی که تا قیامت با امام حسین (ع) همراه بشوند. روایت داریم که «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ»، ابتدائاً خطاب به سیدالشهداء (ع) است و بعد، همه کسانی که با حضرت همراه بشوند، در ظرف خودشان مخاطب به این خطاب میشوند «ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً»؛ از همه کائنات به سمت خدای متعال رجوع میکنند.
۳. سیر لقاء الله در قرب وجه اللهی انبیاء
پس انبیاء در قالب بشر میآیند، ولی بهگونهای هستند که میتوانند امت خود را از موانع عبور بدهند و به ملاقات با خدا برسانند. هدف انبیائی که در قالب بشر میآیند، این است که بشر را به خدا برسانند؛ به مقام تسبیح، مقام قرب، مقام رضوان و مقامی که پردهها کنار میروند برسانند. این اتفاق خواهد افتاد، منتها وقتی که [انبیاء] در قالب بشر میآيند، صفبندی میشود و [با ایشان] مقابله میشود. اگر از متن این مقابله و درگیری عبور کنید، به لقاء الله میرسید؛ مسیر لقاء الله این است. اگر خدای متعال به شکل دیگری طراحی میکرد، دیگر این اتفاقات نمیافتاد و این مقامات حاصل نمیشد.
فراعنه این مسئله را به یک شکل اشتباه میفهمیدند و ملائکه نیز از یک زاویه دیگر اشتباه فهمیدند. البته من این را [به قرآن] نسبت نمیدهم. [علی ای حال] وقتی خدا فرمود: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً»،[۴] [ملائکه گفتند] «أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ». [ملائکه] وجه [مادی ماجرا] را میدیدند، نه [وجه الهی آن را.] درست است که سفک دماء و فساد وجود دارد، اما انبیاء در قالب بشر به عالم ارض میآيند و وقتی که میآیند، این امتحانات پیدا میشود. [مسیر] لقاء الله، توحید و مقام قرب، از دل همین امتحانات عبور میکند. ملائکه فقط یک طرف را میدیدند و اینکه مسیر توحید همین است را نمیدیدند. لذا مؤمنینی که با انبیاء حرکت میکنند، به مقامی میرسند که با مقام ملائکه متفاوت است.
این جنس امتحانات برای همین است. خدای متعال بشری میفرستد و به او اختیار میدهد. [حال او] میتواند با انبیاء حرکت کند و میتواند صفآرایی کند. از اینطرف هم انبیاء را در قالب بشر میفرستد. وقتی انبیاء در قالب بشر میآیند، امکان این امتحانات فراهم میشود. اگر جبرئیل میآمد، دست کسی به پر جبرئیل نمیرسید، ولی حضرت ابراهیم (ع) را به آتش انداختند. [عدهای] با انبیاء درگیر میشدند و بسیاری از انبیاء به شهادت میرسیدند.
مسیر لقاء الله در عالم اینگونه است. ابتدا رسولی میآید، این رسول ظرفیتی دارد که امت را به لقاء الله برساند. خود او وجه الله هست؛ آنقدر در قرب خداست که وجه خداست. هر کسی که بخواهد به سمت خدا حرکت کند، باید به وجه الله نظر کند؛ «أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِياءُ»؛[۵] اولیاء از طریق آنها متوجه خدا میشوند.
پس ما به عالم ارض آمدهایم و بناست که به مقام لقاء الله، مقام قرب، مشاهده عالم ملائکه و انس با عالم ملکوت برسیم. منتها سنت این است که خدای متعال انبیاء را در قالب بشر میفرستد و [ایشان هم] با ما همنشین میشوند و سر سفره ما مینشینند؛ «لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ». [در پی این اتفاق،] امتحاناتی پیش میآید؛ انبیاء از دل این امتحانات عبور میکنند و ما را هم با خود عبور میدهند. اگر ما عبور کنیم، به لقاء الله میرسیم.
امیرالمؤمنین (ع) فرمود ما در عین اینکه در محضر خدا هستیم، اسم اعظمی داریم که [بهواسطه آن] «نَغْرُبُ وَ نَشْرُقُ»؛[۶] شرق و غرب عوالم تحت احاطه ماست. «وَ نَعْرُجُ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ نَهْبِطُ بِهِ الْأَرْضَ»؛ به آسمانها عروج میکنیم و ارض تحت اختیار ماست. ما در عرش در محضر خدا هستیم، [اما] در عین حال، «وَ مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ».
اگر [رسول الهی] فقط بشری بود که بر زمین راه میرفت و با ما مینشست، جا داشت که به خدا بگوییم این چه هدایتی است؟ بشری را فرستادهای تا دست ما را بگیرد و به لقاء الله برساند که دست او هم مثل ما خالی است. اگر غرض، عبور از عالم ملائکه و رسیدن به لقاء الله است، [اگر میخواهیم] از ملکوت هم عبور کنیم، این چه نوع هدایتی است؟
[اما] آن بشری که «وَ مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ»، بشری است که خودش در مقام قرب و بلکه بالاتر است؛ [او] وجه الله است، صراط الله است و سبیل الله است. ما باید به مقام توحید، معرفت، قرب و عبودیت برسیم، ولی [این مقصد،] مسیری دارد. «جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ»؛[۷] امیرالمؤمنین (ع) فرمودند خدای متعال ما را وسیله معرفت قرار داده، ما را باب الله، صراط الله، سبیل الله و وجه الله قرار داده است.
[پس] پیغمبری که آمده است، اینگونه نیست که مثل ما بشر باشد و دست او فقط به زمین برسد؛ دست او به آسمان هم میرسد. او باب الله، صراط الله، سبیل الله و وجه الله است. لذا هر امتی که بخواهد به خدا متوجه بشود، باید از طریق پیغمبر خود متوجه بشود. انبیاء هم وقتی میخواهند متوجه خدا بشوند، باید از طریق وجه اتم الهی که وجود مقدس نبیاکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) هستند متوجه بشوند.
پس اینکه انبیاء در قالب بشر میآيند، اینکه «لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ»، [موجب میشود که] مسیر ابتلاء درست بشود؛ «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً». باید پای این فتنهها پایداری کنید تا عبور کنید و به لقاء الله و توحید برسید. معنای [همنشینی انبیاء با ما] این نیست که ایشان بشر معمولی هستند. اگه بشر معمولی بودند که نه خودشان میتوانستند از فتنهها عبور کنند و نه میتوانستند امتها را عبور بدهند. اگر من الان جلو بیفتم و بگویم میخواهم همه را به لقاء الله برسانم، [باید به من گفته شود] خودت به کجا رسیدهای که [میخواهی] دیگران را به لقاء الله برسانی؟ [اما] انبیاء آنقدر مقرباند که مقام وجه دارند؛ برای امت خودشان وجه اللهاند، ولو اینکه در قالب بشر آمده باشند.
کأنه خدای متعال دارد مسیر رسیدن به توحید را توضیح میدهد. [میفرماید] من رسولی را با دست پر و در مقام قرب و لقاء، در قالب بشر میفرستم؛ [سپس] صفبندیها و فتنهها شروع میشود و عدهای درگیر میشوند. شما باید از دل این فتنهها عبور کنید و [در آنها] پایداری کنید. خدای متعال هم میداند که این طرح چه طرحی است، چه کسانی عبور میکنند و پایان این مسیر چیست.
اباصلت دو روایت امام رضا (ع) نقل میکند که ملاقات با خدا، ملاقات با انبیاء است. یک حدیث، «أَنَّ ثَوَابَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ اللَّهِ تَعَالَى»[۸] بود. [یعنی] کسی که موحد بشود و اهل لا إلهَ إلّا اللّهُ باشد، به وجه الله نظر میکند. به امام رضا عرض کرد [آيا] این حدیث از شماست؟ حضرت فرمودند بله؛ از ما اهل بیت است، ولی معنای حدیث این نیست که خدا صورتی دارد و [روی آن صورت] پرده انداخته است و وقتی کسی موحد میشود، پرده را [برای او] کنار میزند و او صورت جسمی خدا را میبیند. ملاقاتی که با خدا اتفاق میافتد، نظر به وجه الله است، «وَ لَكِنَّ وَجْهَ اللَّهِ تَعَالَى أَنْبِيَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ».
[بنابراین] برای هر امتی، وجه الله پیغمبر [آن امت است.] اگر موحد بشوید، چهره حقیقی پیغمبر را میبینید. اگر هم نشوید، همین چهره بشری او را میبینید و میگویید «أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا»؛[۹] [آيا] یکی مثل خود ما آمده تا دست ما را بگیرد؟ ولی [انسانی که] موحد شده است، میفهمد که او از جنس ما نیست؛ او وجه الله است. هر پیغمبری برای امت خودش وجه الله، صراط الله و سبیل الله است؛ باید از این طریق بروی تا به خدا برسی. مقامات او، مقامات قرب است؛ [شما] باید مقامات او را طی کنید. بنابراین خدای متعال وجه خود را برای ما تجلی داده، اما این وجه، انبیاء هستند.
سنت خدا اینگونه است. [میفرماید] قبل از شما هم مرسلین را میفرستادیم. آنهایی که مرسل بودند، دستخالی نبودند؛ با طرح الهی میآمدند و میخواستند امتی بسازند. [رسل قبلی] مستقلاً به میدان نیامده بودند؛ ما مرسلین را میفرستادیم؛ آنها از محضر ما میآمدند. این نکته مهم است. مرسلین، از محضر خدا و با مأموریت میآمدند، ولی «لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ»؛ وقتی این رسول میآمد، لباس بشر میپوشید. لذا «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً»؛ لذا صفبندی میشد، فرعونها و مستکبرین میآمدند، مؤمنین و منافقین و کفار شکل میگرفتند و این درگیریها و فتنهها پیدا میشد. حال مؤمنین باید پایداری کنند تا از متن این فتنهها عبور کنند. اگر از عاشورا عبور کنی، به لقاء الله میرسی. [بعد از عاشورا،] خطاب «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» است. با انبیاء که عبور کنی، به مقام مشاهده وجه الله میرسی و نظر به وجه الله میکنی.
در روایت دوم اباصلت به امام رضا (ع) گفت مؤمنین در بهشت درجاتی دارند و از همانجا به پروردگار خود نظر میکنند؛ «ینظرون الی ربهم من منازلهم».[۱۰]{پیدا نکردم} [آيا] پردهها کنار میرود و رب خود را در بهشت میبینند؟ مگر خدا دیدنی است؟ حضرت فرمودند این روایت درست است، اما رؤیت خدای متعال در پرتو رؤیت نبیاکرم (ص) است. همه انبیاء و اولیاء وقتی میخواهند در بهشت به حضرت حق نظر کنند، [خدای متعال را] در آیینه نبیاکرم (ص) میبینند. او وجه الله اتم است، دست او دست خدا، بیعت با او بیعت با خدا، تبعیت او تبعیت از خدا و زیارت او زیارت خداست.
پس مسیر، مسیر لقاء الله است. انبیاء با دست پر میآیند تا ما را از سر سفره دنیا بلند کنند. این سفره را خدا برای فرعون و یزید هم پهن کرده است؛ اینکه چیز مهمی نیست. این سفره را ابنزیاد هم داشته است. الان [آيا] دست مستکبرین عالم و این آدمهای فاسد، به سفره دنیا نمیرسد؟ اینکه چیز مهمی نیست. خدا برای ما سفره بزرگتری پهن کرده است که سفره حلال است. [اگر] از این سفره [دنیایی] عبور کنیم، به لقاء الله و وجه الله میرسیم. این مسیر، مسیر توحید است؛ مسیر زندگی کردن با امکانات مادی نیست، [البته] نیازهای ما در آنجا هم تأمین میشود، اما به شکلی دیگر.
[پس] رسالت انبیاء اینگونه است که در قالب بشر میآیند، ولی مأموریت دارند و میتوانند ما را سیر بدهند. سیر ما هم سیر در درجات وجودی آنهاست. سیر هر امت، با پیغمبر خودش است. سیر خود انبیاء نیز با وجود مقدس نبیاکرم (ص) است. لذا مخاطب اصلی خطاب «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ»، انبیاء هستند؛ بعد از ایشان هم امت ایشان است. اصل این خطاب، متوجه وجود انبیاء و وجود مقدس نبیاکرم (ص) و اهل بیت ایشان است.
در روایت داریم که وجود مقدس نبیاکرم (ص)، خلوتی درست کردند و امیرالمؤمنین (ع)، فاطمه زهرا (س) و حسنین (ع) را [جمع کردند و] به ایشان فرمودند جبرئیل اینجاست و از طرف خدا میفرماید میخواهم شما را بهواسطه دشمنان مورد امتحان و ابتلاء قرار بدهم. [آيا] میپذیرید؟ خدا از کسی اجازه نمیگیرد و رضایت کسی را دخیل نمیکند؛ این فقط مقام اهل بیت است. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند اگر خدا بخواهد، ما صبر میکنیم و به پاداش خدا امیدوار هستیم. وقتی این قرار بسته شد، حضرت بهگونهای گریستند که صدای حضرت از بیرون حجره شنیده شد. سپس آیه «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً» نازل شد.
پس انبیاء در قالب بشر میآیند، ولی رسول هستند. رسالت ایشان چیست؟ [آيا] باید مثل بنیامیه سفره دنیا را پهن کنند؟ نه؛ رسالت ایشان این است که سفره دیگری پهن کنند. سر آن سفره رزقهای ما نیست؟ هست. اگر ما نیاز به خوردن و پوشیدن و آشامیدن داریم، آنجا هم باید باشد. این نکته مهمی است. گاهی ما خیال میکنیم که خوردن و خوابیدن و نکاح، با لقاء الله منافات دارد. اگر منافات داشت که خدا در ما قرار نمیداد، منتها باید آنها را تنظیم و اصلاح کرد. [اگر انسان] سر سفره انبیاء باشد، خوردن، خوابیدن، نکاح و حتی بازار او هم قرب میآورد. [اصلاً] ما از طریق همین نیازها آرامآرام سیر میکنیم تا به رب العالمین برسیم و بفهمیم که «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ».[۱۱] [ما با این نیازها] غنای او و فقر خودمان را میفهمیم.
انبیاء همین کار را میکنند. انبیاء ما را بهگونهای اداره میکنند که متوجه خدا بشویم. فراعنه هم بهگونهای امت خودشان را اداره میکنند که [دچار غفلت بشوند.] یعنی غیر خدا، همهچیز را میبینند و فقط خدا را نمیبینند؛ دست آشکار خدا و آیات روشن او را هم دیگر نمیبینند. [اما] انبیاء ما را به نقطهای میرسانند که پردهها کنار برود؛ [ایشان] ما را با همین نیازها سیر میدهند تا به خدا برسانند. [انبیاء هم] ما را تأمین میکنند، اما به شکلی دیگر. پایان [مسیر انبیاء،] لقاء است.
[بنابراین] انبیاء با دست پر میآیند تا ما را سیر بدهند [اما] مقابل ایشان، صفبندی میشود. لذا به آنها میگویند: «أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً». در روایت داریم که خدا میدانست انبیاء صبر میکنند؛ [میدانست که] امیرالمؤمنین (ع) و اهل بیت پای تکلیف خود میایستند. ولی این خطاب، متوجه ما نیز هست؛ [یعنی] حال که رسول شما در قالب بشر آمده و میخواهد شما را سیر بدهد، [آيا شما صبر میکنید. حال که] میدانید دست این پیغمبر پر است و میتواند شما را از موانع عبور بدهد و به خدای متعال برساند، وقتی که فتنه پیش میآید، [صبر میکنید؟] مسیر توحید، مسیر فتنه و امتحانات است.
۴. ابتلاء در دنیا، تنها بستر تحقق توحید و ایمان
[آيا] خدای متعال نمیتوانست ما را بدون فتنه برساند؟ خدای متعال در سوره عنکبوت میفرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ».[۱۲] این محاسبه غلطی است که بگویید ما ایمان آوردیم و تمام شد. ایمان چیزی است که از دل فتنهها حاصل میشود. وقتی [از فتنهها] عبور کنی مؤمن میشوی؛ قبل از آن، فقط لفظ [ایمان] است. اگر بایستی، آرامآرام ایمان را به تو اعطا میکنند. در این درگیریهاست که «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ».[۱۳] خدای متعال در دل امتحانات و سختیها، سکینه و آرامش را بر قلوب مؤمنین نازل میکند، روایت فرمود [سکینه] یعنی ایمان.
[بنابراین] وقتی میگویی من مؤمن هستم، فقط حرف است. [لذا گاهی] تا سختی پیش میآید، پا پس میکشی. اما اگر بایستی و [احیاناً اگر] ایمان تو برای عبور از این فتنه کفایت نکند، ایمان کاملتری به تو میدهند. دوباره [اگر] با آن ایمان [در امتحانات سختتر] بایستی، ایمان تو کاملتر میشود. رشد ایمان و رسیدن به لقاء الله اینگونه است، نه اینکه سفره دنیا را بیندازند و ما بخوریم و به لقاء الله برسیم.
دعوت [انبیاء] به توحید و لقاء الله است. دست این رسولی که [فرستاده شده است،] پر است و در مقام لقاء است؛ خود او برای امت خودش وجه الله است. [اما] این رسول در قالب بشر میآید. حال [یک عده] مقابل او میایستند؛ طلحه و زبیر میگویند تو یکی، ما هم یکی؛ بقیه صحابه میگویند امیرالمؤمنین (ع) یکی، ما هم یکی. ولی شما یکی یکی نیستید! دست این آقا به دامن خداست و این در مقام قرب است؛ او اسم اعظم دارد و شما ندارید. اگر میخواهید برسید، باید با او سیر کنید.
کسانی که به لقاء الله امیدوار هستند، میدانند که لقاء الله امر بزرگی است. مقام توحید و لقاء، یک مقام دمدستی نیست که هر کسی وارد آن بشود. معرفت و قرب به خدا، مقامی است که انبیاء با ابتلائات سنگین، به آن میرسیدند؛ «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ».[۱۴] اینگونه نیست که هر کسی پیغمبر و امام بشود. مقام توحید، مقام سختی است. با دنیا زندگی کردن آسان است؛ سر سفره دنیا نشستن هرچند رنج دارد، ولی آسان است. اما رسیدن به لقاء الله، امتحانات سختی دارد. انبیاء در قالب بشر میآمدند تا [امکان] این امتحانات فراهم بشود.
من گمان میکنم که ملائکه به همین عنایت نداشتند که اگر امیرالمؤمنین (ع) در قالب بشر نیاید، امتحان واقع نمیشود؛ قرب واقع نمیشود؛ سجودی که باید از عالم ارض اتفاق بیفتد، واقع نمیشود. عروج و بالا رفتن از این عالم، [منوط به این است] که امیرالمؤمنین (ع) پایین بیاید و لباس بشر بپوشد. آن روحی که مسجود ملائکه است، [باید] در قالب گل دربیاید، لباس بشر بپوشد، درگیر بشود، ما کنار او بایستیم و از متن این درگیریها عبور کنیم. [اگر این اتفاق بیفتد،] نتیجه میشود توحید و ایمان.
لذا در سوره عنکبوت میفرماید محاسبه غلط نکنید. «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»؛ خیال کردید [بهخاطر اینکه] گفتید مؤمن شدیم، امتحان نمیشوید؟ امتحان میشوید. بعد میفرماید: «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ»؛[۱۵] آنهایی که واقعاً امیدوار هستند که میشود از دنیا عبور کرد، [کسانی که امیدوار به این هستند که] میشود از ماه، خورشید، نظام کیهانی و حتی با بهشت عبور کنی و بالاتر بروی، [بدانند که] فرصت این کار میرسد؛ این پیغمبر شما را میرساند. ولی باید از دل امتحانات عبور کنید تا به ظهور برسید. عصر ظهور نیز همان عصر لقاء الله است، ملاقات با خدا اینگونه واقع میشود.
ملائکه یکمقدار ساده به این [امر] نگاه میکردند. میگفتند اگر [انسان] روی زمین برود، فساد میشود. بله، یک طرف آن فساد است؛ آنهایی که مقابل انبیاء میایستند، فساد میکنند. ولی یک طرف دیگر انبیاء هستند که امت خود را از دل همین درگیری عبور میدهند و عاشورا به پا میکنند. همه فتوحات الهی در عاشورا واقع میشود؛ درهای قرب در عاشورا گشوده میشود. لذا به ما میگویند هر روز متوجه عاشورا باشید و با عاشورا سیر کنید تا به لقاء الله برسید. در سجده قرب زیارت عاشورا میخوانیم: «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ». [ما] ثبات قدم در محضر خدا [میخواهیم؛ میخواهیم] دائم با خدا باشیم. همه ما میتوانیم با آن بابی که امام حسین (ع) گشودند. آن فتح الفتوحی که ایشان کردند، تا اینجا برسیم.
بنابراین لقاء خدا اینگونه نیست که نستجیر بالله خدا پرده از صورت خود بردارد و تو او را ببینی. [خدای متعال] پیغمبری را با رسالتی میفرستد که مقام وجه اللهی دارد؛ [او] صراط است، باب است، سبیل است و شما را میبرد؛ باید با او سیر کنید، عالم ارض نیز عالم درگیری است. پیغمبر وقتی بشر میشود، [یک عده] مقابل او میایستند و میگویند: «أَ بَشَرٌ»؛ تو خودت مثل ما هستی؛ چه فرقی با ما داری؟ [به مؤمنین میگویند] دنبال بشری مثل خودتان میروید؟ این گمراهی است؛ مثل بتهاست. [اینها] نمیتوانند ببینند که [آن ولی الهی] مثل ما نیست. این امیرالمؤمنین (ع) است که لباس بشر پوشیده؛ این سیدالشهداء (ع) است که لباس بشر پوشیده؛ این همان روحی است که همه ملائکه بر او سجده کردهاند، [ولی] در قالب گل آمده است. شبهه ملائکه نیز همین بود. [اما] قرآن میفرماید مسیری که ما باز میکنیم اینگونه است.
[بنابراین] انبیاء میآیند تا ما را بزرگ میکنند. اگر کسی اهل همراهی، سحر، مناجات، خلوت، مجاهدت، و انفاق بشود و مقابل فراعنه بایستد، آرامآرام امیدی در دل او پیدا میشود و کمکم انس با خدا پیدا میکند و میفهمد که میشود از دنیا بزرگتر شد و از گیر زندان دنیا خلاص شد؛ [میفهمد که] میشود حر شد. تعبیر عجیبی در نهجالبلاغه از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا»؛[۱۶] آيا یک آدم آزاده پیدا نمیشود که این لماظه را برای اهل آن بگذارد؟ لماظه یعنی سفرهای که همه از آن خوردهاند و یک ته مانده دستخورده [از آن باقی مانده] است. [حضرت میفرماید] این را برای اهلش بگذارید و بلند شوید.
انبیاء آدم را بزرگ میکنند و در دل انسان آرامآرام امید به لقاء الله ایجاد میکنند. وقتی [انسان به لقاء الله] امیدوار بشود، راه میافتد، سختیها را تحمل میکند و با امام حسین (ع) حرکت میکند. «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»؛ با امام حسین (ع) کوچ میکند و به لقاء الله میرسد. کسی که به لقاء الله امید نداشته باشد برای چه در عاشورا حاضر شود؟ برای چه جان خود را بدهد؟ برای چه شبی که حضرت بیعت را برمیدارند، بایستد؟ او هم خدا را دارد و هم خرما را؛ [میگوید] ما که آمدیم و امام حسین (ع) هم که بیعت را برداشت. [اما] اصحاب حضرت به لقاء امیدوار هستند و میداند راه دیگری وجود ندارد؛ اگر بروی، راه لقاء به روی تو بسته میشود. محیط لقاء همینجاست. پس در کسانی که با انبیاء حرکت میکنند، امید به لقاء پیدا میشود. [لذا] در دل فتنهها کنار انبیاء میمانند و عبور میکنند.
۵. دو شکلِ مواجه با عالم ملائکه
[اما] آنطرف یک عده فقط حرف میزنند و خود را [فقط] دست و دهن و دامن میبیند. [اینها] خود را فقیر الی الله نمیبینند. [لذا] مقام لقاء الله برای اینها مطرح نیست؛ هر چه هست، سفره دنیاست؛ توسعه، قدرت و ثروت، آن هم [فقط] در حیات الدنیا. کسی که اینگونه میبیند، امیدوار به لقاء الله نیست. [لذا زمانی که] انبیاء میآیند، اینها میگویند: «لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ»؛ مگر بنا نیست که ما به عالم ملائکه برسیم؟ چرا خود ملائکه نیامدند؟ چرا بشر آمده تا ما را عبور بدهد؟ خودشان میآمدند. [حتی] بالاتر؛ [میگفتند] خدای متعال پیغمبر فرستاده تا ما را به خودش برساند؟ «أَوْ نَرى رَبَّنا»؛ خودِ خدا [باید] میآمد و ما او را میدیدیم. چنین کسی متوجه نیست که رؤیت خدای متعال، مسیری دارد و باید آن را طی کرد. [لذا] در دل اینها امیدی نیست که با انبیاء راه بیفتند. قرآن میفرماید: «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً»؛ در نفس خودشان استکبار کردند.
البته شما به مقام رؤیت عالم ملائکه هم میرسید؛ ولی صبر کنید. «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ».[۱۷] کسانی که «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»، [کسانی که] کنار انبیاء ایستادند و استقامت کردند، ملائکه بر آنها نازل میشوند و میگویند نگران نباشید و خوف و حزنی نداشته باشید.
همه مؤمنین موقع عبور به عالم برزخ، با ملائکه روبهرو میشوند. [ملائکه] به ایشان میگویند جای نگرانی نیست؛ آنطرف از اینطرف خیلی بهتر است. جای خوف نیست؛ خطری در راه نیست که بترسید. جای حزن هم نیست و چیزی را از دست نمیدهید؛ هر چه دارید، بهتر از این در آنطرف هست. حزن، حزنِ از دست دادن تعلقات است و خوف هم نگرانی از آینده است. «أَلاَّ تَخافُوا»؛ آنطرف امنتر از اینجاست. چیزی را از دست نمیدهید؛ هر چه اینجا داشتید، بهتر از آن برای شما فراهم است. «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا»؛ ما در دنیا هم با شما بودیم. طبق روایت [ملائکه] میگویند: «كُنَّا نَحْرُسُكُمْ مِنَ الشَّيَاطِينِ»؛[۱۸] ما مراقب بودیم که شیاطین به شما نزدیک نشوند، دستبرد نزنند و شما و مال و اهل شما را آلوده نکنند، در آخرت هم با شما هستیم، [پس] اینگونه ملاقات ملائکه واقع میشود.
[البته] یک عده از همین دنیا ملاقات میکنند؛ «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».[۱۹] به ما میگفتند چرا ملکوت عالم را نگاه نمیکنید و اهل مشاهده ملکوت نمیشوید؟ اما دیدن ملائکه و عبور از عالم ملائکه، اینگونه نیست که ملک پایین بیاید؛ باید بالا بروی. این آقایی که لباس بشر پوشیده، آمده تا تو را بالا ببرد، از عالم ملائکه عبور بدهد و تو را به لقاء الله برساند.
پس اینکه من میخواهم ملک ببینم، گردنفرازی است؛ «وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً». مگر ملک را همینگونه میشود ببینی؟ [میگویند] چرا خدا نیامد که او را ببینیم؟ مگر تو میتوانی خدا را ببینی؟ باید سیر کنی. اصلاً انبیاء آمدهاند تا تو را به لقاء الله برسانند. آن کسی که حرف بیخودی میزند، در دل او امیدی نیست؛ همه امیدهای او در حد دنیاست و امید بزرگتری ندارد؛ [لذا] حرف بیحساب میزند. میگوید خود خدا میآمد و ما او را میدیدیم. مگر خدا اینگونه دیدنی است؟ مگر تو میتوانی ملکوت را ببینی؟ باید سیر کنی. [وقتی که] آن سیر طی بشود، میبینی.
[حال] یک عده [اینگونهاند که] وقتی ملائکه را میبینند، [ملائکه] به ایشان میگویند: «بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ»؛[۲۰] به آنها بشارت میدهند. یک عده هم وقتی ملائکه را میبینند، به ایشان میگویند: «أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ».[۲۱] قرآن میفرماید: «يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمينَ»؛[۲۲] بهگونهای ملائکه را میبینید که بشارتی برای شما نیست. اگر میخواهید ملائکه را بهگونهای ببینید که به شما بشارت بدهند، [باید مؤمن شوید تا بگویند:] «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ».[۲۳] وقتی [ملائک] برای قبض روح به مؤمن برخورد میکنند، میگویند: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ»؛ پاک زندگی کردید؛ وارد فضای بهشت پاک بشوید. به یک عده هم میگویند: «أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ»؛ جان بکنید. پس فرق میکند، شما ملائکه را به دو شکل میتوانید ببینید، اگر میخواهید درست ببینید، باید با انبیاء سیر کنید.
[بنابراین] خدای متعال مسیر لقاء الله را اینگونه برنامهریزی کرده است. [اول] رسولی را در قالب بشر اما با دست پر میفرستد، [سپس] میدان درگیری درست میشود. [حال] «أَ تَصْبِرُونَ»؟ اگر بایستید، نتیجه این پایداری، لقاء الله و بالاتر از عالم ملائکه خواهد بود. دست این پیغمبر پر است و میتواند شما را از سر سفره دنیا بلند کند و تا لقاء الله ببرد؛ ولی باید با او بروید. [اگر] بگویی خودِ خدا و ملائکه بیایند، «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً». البته روزی میرسد که ملائکه را میبینید، ولی «لا بُشْرى يَوْمَئِذٍ»؛ بشارتی برای شما نیست.
[پس] آدم به دو شکل میتواند با عالم ملکوت روبهرو بشود. یک شکل آن عذاب است و یک شکل آن رحمت. آنهایی که از آن مسیر میروند، با ملائکه عذاب روبهرو میشوند؛ لقائی هم دیگر در کار نیست؛ «كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ».[۲۴] بزرگترین عذاب در قیامت این است که از پروردگار خود محجوباند.
جملهای در دعای کمیل هست که یک معنای عرفانی سنگین دارد و یک معنای روشنِ دمدستی «إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ وَ رَبِّي صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ»؛ بر فرض که من بتوانم با سختیهای جهنم کنار بیایم؛ با دوری تو چه کنم؟ گاهی آدم در جهنم است، [اما] حواس او به خدا هست و میداند که یک خدای مهربانِ کریمِ او را در این سختی قرار داده است. [لذا] میگوید حواس این خدا به من هست و من را نجات میدهد؛ این برای طهارت من است؛ گناهانی کردهام که باید تطهیر بشوم و بعد به بهشت بروم. با آلودگی که نمیشود وارد بهشت شد. [پس اینجا مانند] حمام است که من را شستوشو میدهند یا [مانند] بیمارستان است که دارند من را جراحی میکنند. ولی گاهی آدم خدا را نمیبیند و فقط ملائکه عذاب و سختیها را میبیند. این را چگونه میشود تحمل کرد؟ دنیا نیز همینگونه است. آدمی که مبتلاست، اگر خدا را ببیند، همه بلاها برای او آسان میشود. اگر هم نبیند، یک ساعت آن هم قابل تحمل نیست.
۶. لقاء الله در سیمای وجه اللهی امیرالمؤمنین (ع)
بنابراین آدم میتواند به لقاء الله برسد، ولی اول باید با انبیاء حرکت کند، کمکم بزرگ بشود امیدهای بزرگتر در دل او بارور بشود. [انبیاء باید در دل تو] بذری بکارند و این بذر شکوفا بشود؛ سپس با این امید تو را سیر میدهند. چگونه سیر میدهند؟ «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا». کسی که مشتاق ملاقات خداست و از جان خود گذشته، [به ملاقات خواهد رسید. اما] کسی که میخواهد جان خود را حفظ کند، با نفس خودش است. اگر کسی از سرِ سفره نفس بلند نشده باشد، دیگر دنبال ملاقات با خدا نیست.
سیدالشهداء (ع) فرمود: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ». [آیا] از جان خود گذشتهای؟ «وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ». باید امیدی در دل انسان باشد. حبیب امیدوار به لقاء بود که [با اینکه] امام حسین (ع) به او فرمود برو، نرفت. زهیر امیدوار به لقاء الله بود که فهمید لقاء الله، سیر با عاشورا میخواهد. [لذا زمانی که] به او اصرار میکنند برو، نمیرود. خروجی سیر با امام حسین (ع) چیست؟ «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» است.
[پس این خطاست که آدم بگوید] اگر ملاقات با خداست، خود خدا بیاید. یعنی چه که خود خدا بیاید؟ مگر اینگونه میشود به لقاء الله رسید؟ باید امیدهای بزرگ در دل تو شکل بگیرد؛ باید بزرگ بشوی. همه امید طفل، به بازیچههایی است که دارد. [اما] آرامآرام بزرگ میشود و میفهمد که یک دنیای بزرگتر هم وجود دارد. [لذا] امیدهای بزرگتری در دل او شکل میگیرد. [لذا] پنجاه سال میدود که به فلان نقطه برسد؛ بیست سال درس میخواند که به فلان نقطه برسد. امیدهای دیگری در دل او پیدا میشود. انبیاء نیز امیدهای بزرگی ایجاد میکنند؛ امید به لقاء، امید به قرب، امید به مشاهده عالم ملائکه و انس با ملائکه. وقتی که این امیدها پیدا بشود، ما با انبیاء سیر میکنیم.
پایان این مسیر، «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ» است. ولی «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»؛ خیال کردید همین که بگویید مؤمن شدیم، شما را رها میکنند؟ سیر با امیرالمؤمنین (ع) ابتلاء دارد. اگر امیرالمؤمنین (ع) در قالب بشر نمیآمد، این امتحانها درست نمیشد. وقتی حضرت در قالب بشر میآید، سقیفه، طلحه و زبیر، معاویه و خوارج مقابل ایشان میایستند. حالا کوره امتحان درست میشود، حال اگر از متن این امتحان عبور کنی، مالک اشتر میشوی.
این آقا وجه الله، باب الله، صراط الله و سبیل الله است؛ با آمدن او، ابوابِ توحید گشوده شده و امکان ملاقات با خدا فراهم شده است. پایان قرب و مشاهده [خدای متعال] نیز در آینه امیرالمؤمنین (ع) است. این پایانِ راه است. ولی این آقا در قالب بشر آمده است؛ «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ». حالا صفآرایی میشود. وقتی امیرالمؤمنین (ع) بشر میشود ، معاویه [جلوی ایشان] میایستد. ولی اگر آن کلمه روح نازل میشد، چه کسی میتوانست مقابل او حرف بزند؟ آن روزی که این کلمه روح نازل میشود، همه نفسها بند میآید؛ «يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً».[۲۵]
[پس] این سر و صداها برای این است که امیرالمؤمنین (ع) هنوز در آن سیما ظهور نکردهاند. [البته] ظهور میکنند، ولی [اول] صفبندی میشود. [اگر] از دل این فتنه بگذری، حضرت در آینه وجه اللهی برای تو ظهور میکند. آن وقت به لقاء الله هم میرسی. ولی تا زمانی که امیرالمؤمنین (ع) را در آن مقام ببینی، باید از دل ابتلائات عبور کنی؛ تا عبور نکنی، نمیتوانی ببینی.
[بنابراین] آدم باید از این خطای در محاسبه بیرون بیاد. عاشورا میدان فتح المبین است که وجود مقدس نبیاکرم (ص) با آن، امت را میرسانند و پردهها را کنار میزنند. لذا در غروب عاشورا وقتی نصرت الهی نازل شد، [خدای متعال] به سیدالشهداء (ع) گفت اگر شما بخواهید، همه چیز را به شما برمیگردانیم، از مقام شما چیزی کم نمیکنیم و اکنون شما را پیروز میکنیم؛ ولی آن باب لقاء الله برای امت بسته میشود و آنها دیگر نمیتوانند رشد کنند و در حجب بنیامیه و بنیعباس و سقیفه گیر میکنند. عبور از حجب، با شهادت شماست. [لذا حضرت نپذیرفت و] فتح الفتوح رخ داد. اینکه حضرت فرمود هر کس که آماده لقاء است بیاید، من او را میرسانم، [مقصودشان این بود که] با شهادت خودم باب را باز میکنم. حبیب هم اگر میخواهد برسد، باید از عاشورا برسد.
ما استاد بزرگی داشتیم که انشاءالله خدا ایشان را حفظ کند؛ ایشان میفرمودند میدانید که عمده ثواب اهل عاشورا برای چیست؟ [این اصحاب] با امام حسین (ع) شریک شدند؛ امام حسین (ع) اینها را شریک خود کرده، و الا آن مقامات رسیدنی نبود. امام حسین (ع) اینها را به وادی خودش آورده، [اگر] خود حبیب میرفت و شهید میشد، به این مقام نمیرسید. [اگر] ده بار هم خون خود را میداد، به این مقام نمیرسید.
«مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»؛ من دارم باب لقاء الله را در عالم باز میکنم؛ هر که میخواهد بیاید، با ما بیاید. حضرت همه را رسانده؛ بزرگ و کوچک. اسرا رسیدند؛ اصحاب ایشان رسیدند؛ شهدا رسیدند؛ سه ساله ایشان رسید. ما میگوییم طفل، ولی ایشان واقعاً در مقام ملاقات خدا بود. چه کسی میتواند این امتحانات را اینگونه استوار از سر بگذراند، بعد هم در نقطه مأموریت خودش به شهادت برسد و این خورشید را در کانون حکومت بنیامیه روشن کند؟
پاورقیها
۴
. «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»؛ سوره بقره، آیه۳۰.
۷
. «عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ جَالِساً فَجَاءَهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ «الْأَعْرافُ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ» فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ نَحْنُ الْأَعْرَافُ نَحْنُ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِيمَاهُمْ وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِينَ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ نُوقَفُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَلَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَنَا وَ أَنْكَرْنَاهُ وَ ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ النَّاسَ حَتَّى يَعْرِفُوهُ وَ يُوَحِّدُوهُ وَ يَأْتُوهُ مِنْ بَابِهِ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۹۶.
۹
. «ذلِكَ بِأَنَّهُ كانَتْ تَأْتيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالُوا أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا فَكَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَى اللَّهُ وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَميدٌ»؛ سوره تغابن، آیه۶.
۱۱
. «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ»؛ سوره فاطر، آیه۱۵.
۱۳
. «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً»؛ سوره فتح، آیه۴.
۱۴
. «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ»؛ سوره بقره، آیه۱۲۴.
۱۵
. «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»؛ سوره عنکبوت، آیه۵.
۱۶
. «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۴۵۶.
۱۷
. «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ»؛ سوره فصلت، آیات۳۰ و ۳۱.
۱۸
. «فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» أَيْ عَلَى وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ «تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ» قَالَ عِنْدَ الْمَوْتِ «أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا» قَالَ كُنَّا نَحْرُسُكُمْ مِنَ الشَّيَاطِينِ «وَ فِي الْآخِرَةِ» أَيْ عِنْدَ الْمَوْتِ «وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ» يَعْنِي فِي الْجَنَّةِ «نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ»»؛ بحار الانوار، ج۶، ص۱۶۶.
۱۹
. «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»؛ سوره انعام، آیه۷۵.
۲۰
. «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ»؛ سوره حدید، آیه۱۲.
۲۱
. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ»؛ سوره انعام، آیه۹۳.
۲۲
. «يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمينَ وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً»؛ سوره فرقان، آیه۲۲.
۲۳
. «وَ سيقَ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ»؛ سوره زمر، آیه۷۳.