بررسی سنن الهی در طرح بعثت
متن زیر سخنرانی آیت الله سیدمحمد مهدی میرباقری در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵ در حسینیه آیت الله حقشناس(تهران) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. پیامبر کانون توجه خدای متعال، عالم ملائکه و مؤمنین
در جلسه گذشته بحثی را تقدیم کردیم و آن این بود که در قرآن خدای متعال مکرر متعرض این نکته میشود که مستکبرین و آنهایی که طرح انبیاء را قبول نداشتند، نسبت به نحوه بعثت انبیاء سؤالاتی دارند و خدای متعال اینها را متعرض شدند و پاسخ هم دادند. یک سؤال آنها این است که چرا پیغمبر باید در قالب بشر بیاید؟ بشر مثل خود ماست. اینکه یک بشری بیاید، بعد به ما بگویند با همه وجود باید از او تبعیت کنید، تسلیم محض او باشید، «سَلِّمُوا تَسْلِیمًا»؛ به ما بگویند «صَلّوا عَلَیْه» بر او صلوات بفرستید، دائم اعتراف به مقاماتش کنید، که در روایت دارد شاید این صلوات از سجده ملائکه بالاتر است.
«إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا».[۱] در سوره احزاب که تکالیف سختی است، از جمله داستان جنگ سخت احزاب، خدای متعال میفرماید اگر میخواهید در برداشتن بار این تکلیف موفق بشوید، بدانید که این پیامبر کسی است که کانون توجه خدای متعال است؛ «إِنَّ اللهَ» و کانون توجه عالم ملائکه است؛ «وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ». شما هم اگر میخواهید موفق به همراهی این پیغمبر بشوید، «صَلُّوا عَلَیْهِ»، دائم بر او صلوات بفرستید و بعد «وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا»، بعد از صلوات، تسلیم محض باشید.
همه این نکات توضیح داده شده است که چرا ما باید تسلیم این شخص بشویم؟ ایشان کانون توجه خداست. فرمود صلوات خدای متعال ترفیع درجه است، دائماً درجات او را بالا میبرد. صلوات ملائکه تواضع و خشوع در مقابل اوست؛ [ملائکه] اهل مشاهده ملکوتند، جایگاه حضرت را در ملکوت عالم میبینند، دائماً در حال خضوع و خشوعند و تواضع میکنند، «یُصَلُّونَ» چون این مقام را میبینند.
در روایتی یک عالم یهودی به امیرالمؤمنین (ع) عرض کرد خدای متعال به انبیاء چیزهایی داده، شما میگویید پیامبر ما افضل است، در مقابل [این چیزهایی که به انبیاء داده] به پیامبر شما چه داده است؟ [بعد هم] بعضی از انبیاء و نعمتها و امکاناتی که خدا به آنها داده را نام میبرد؛ از جمله عرض کرد، حضرت آدم مسجود ملائکه بود، «اسْجُدُوا لِآدَمَ». این سجده چه بود؟ به تعبیر امیرالمؤمنین (ع) سجده عبادت نیست، عبادت برای غیر خدا جایز نیست، ولی تواضع در مقابل مقام خلیفه الهی بود. این امتحان ملائکه بود؛ [در روایتی] امیرالمؤمنین فرمودند خدای متعال ملائکه را به این [سجده] امتحان کرده است. به حضرت عرض کرد ملائکه در مقابل این مقام سجده کردند، به پیغمبر شما چه داده؟ حضرت فرمود بالاتر از آن را اعطا کرده است؛ اگر آنها یک بار سجده کردند، «إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ»؛ کأنه صلوات ملائکه تواضع و خشوع است؛ دائماً در حال خشوع در مقابل این پیغمبرند. شما هم «صَلُّوا عَلَیْهِ»، باطن صلوات شما، اقرار به مقامات حضرت است. اگر کسی تواضع کند، اقرار کند، آن مقامات را بپذیرد و بعد تسلیم باشد؛ آنوقت برداشتن بار تکالیف ممکن است. این پیامبر چنین شخصیتی است، ولی خدای متعال این پیامبر و همه انبیاء را در قالب بشر میفرستد.
۲.چرایی ارسال رسل در قالب بشر
بعد سؤال میکنند، چرا پیغمبر باید یک بشر مثل خود ما باشد؟ «سَلِّمُوا تَسْلِیمًا» تسلیم محض باشید، تبعیت کنید، محبت داشته باشید، او را بیشتر از همه تعلقاتتان دوست داشته باشید. چرا؟ [او که] یک بشر مثل خود ماست. این آیه را دیروز تقدیم کردم؛ در سوره مبارکه فرقان است؛ سؤال میکردند که چرا باید پیامبر در قالب بشر بیاید؟ «ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي فِي الْأَسْواقِ»؛[۲] چرا غذا میخورد؟ چرا در بازارها با ما رفتوآمد میکند؟ پیغمبر که نباید اینطوری باشد. تو اگر واسطه بین ما و خدا هستی، میخواهی ما را به [ملاقات] خدا ببری، باید از آن جنس باشی، نه از جنس خود ما.
توجه ندارند که این آدمی که در قالب بشر آمده، از جنس بالاست. منتها در قالب بشر آمده، لباس بشر پوشیده است، تا ما بتوانیم با او مرتبط بشویم، تا ابتلاءو امتحان فراهم بشود. در ادامه میگفتند: «لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيراً»؛ چرا ملکی با او نیامده، کمککارش باشد؟ از عالم ملائکه کسی میآمد، وصیاش هم از جنس خودش است. «أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ»[۳] چرا گنجها را نیاورده است؟ پیغمبر میخواهد امت بسازد؛ پولی، امکاناتی، گنجهایش کجاست؟ شما میخواهی امت بسازی، ادعا داری، امکاناتت کجاست؟ یک پیغمبر ـ به تعبیر ما ـ با دست خالی آمده، میخواهی چه کار کنی؟! اینها خیال میکنند که امپراتوری مادی میخواهد درست کند که باید امکانات مادی بریزد تا با فریب و قدرت و شهوت مردم را در راه ببرد! نمیدانند این یک طرح دیگری است؛ نمیدانند این پیغمبری که آمده، اولاً بشر است، ولی «إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ»، کانون توجه حضرت حق است، دائماً به او عنایت میکند، دائماً ترفیع درجه برایش قرار میدهد؛ عالم ملکوت در مقابل او در حال خضوع و سجده هستند. شما هم اگر میخواهید به جایی برسید، «صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا».
این نگاه را با سؤالِ اینها [مقایسه کنید]؛ میگویند پیغمبر باید امکانات داشته باشد، پیغمبر باید پول داشته باشد، «أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها»؛ امکانات و باغستانهایی که مردم بیایند بخورند، سیر بشوند. با دست خالی که نمیشود امت ساخت؛ خودت فقیر، دوروبریهایت فقیر، اصحاب صفه، روزی یک خرما خوردن، اینکه امتسازی نمیشود! توجه ندارند که این هم از جنس عالم بالاست، از ملائکه بالاتر است، همه ملائکه تحت فرمان [او هستند] «یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ»؛ مَلَک چیست؟ جبرئیل و میکائیل کارگزار اویند؛ اما این آقا لباس بشر پوشیده است.
امیرالمؤمنین (ع) میفرماید افضل مقامات ما این است که با همه آن مقامات بالایی که داریم، شرق و غرب عالم در اختیار ماست، سماوات و ارض تحت اشراف ماست و در مقام عرش الهی هستیم، [با این وجود در قالب بشر هستیم،] «مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاق»؛ «نَعْمَلُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ بِأَمْرِ رَبِّنَا وَ نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ الْمُكْرَمُونَ الَّذِينَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون».[۴] «من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان / قال و مقال عالمی میخرم از برای تو»، جبرئیل را جا میگذارم، پیغمبر اینچنین است.
خدای متعال در جواب [اینکه چرا پیغمبر باید یک بشر مثل خود ما باشد،] میفرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ»؛[۵] انبیاءِ گذشته هم در بازارها بودند، اکل و شرب داشتند، با مردم معاشرت داشتند؛ پیغمبر باید اینطوری باشد. «وَ جَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ»؛ اینطوری است که مسیر توحید گشوده میشود. پیغمبری میآید که مورد توجه خداست، کانون توجه خداست، دستش پر از حقایق و معارف است، تمام علوم نزد اوست، معارف پیش اوست، ولی در قالب بشر میآید؛ «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ»؛[۶] به او وحی میشود، کتاب الهی دست اوست، قرآن دست اوست، علوم الهی بر او نازل شده، ولی در قالب بشر میآید. بعد هم دعوت به توحید میکند؛ «یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ». مسیر توحید در عالم اینطوری گشوده میشود که یک پیغمبری در قالب بشر میآید، ولی مرتبط است و حقیقت توحید در وجود اوست.
ریشه شجره توحید به تعبیر آیات قرآن؛ «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ»؛[۷] وجود مقدس نبیاکرم (ص) هستند و بقیه موحدین، شاخ و برگ و فروعاند. روایت فرمود بدنه این [شجره] امیرالمؤمنین (ع) است، شاخههایش ائمه هستند، برگهایش مؤمنین و شیعیاناند. ایشان ریشه درخت توحید است؛ «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ» متصل به حضرت حق است، ثبات دارد، متزلزل نیست، متکی به خداست؛ «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ»[۸] است.
این پیامبر [است که] میتواند امت بسازد، ولی در قالب بشر میآید. وقتی در قالب بشر میآید، چگونه ما را میبرد؟ فقط با معجزات؟ نه؛ یک قسمت با معجزات است [اما در کنار آن] بلاست؛ «وَ جَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً»؛ این پیامبر جنگ احد دارد، احزاب دارد، خندق دارد، درگیریهای مستمر دارد. باید با این پیامبر راه بروی، وسط بلا بروی، [آنوقت] به مقصد میرسید. بیرون بایستی و بگویی من [خودم میخواهم] به خدا برسم و [وارد] عالم توحید [بشوم، این آرزوی محال است.]
این پیامبر از عالم بالا آمده، دستش هم پر است. همه شما را به مقام توحید میرساند، همه شما را به لقاءالله میرساند؛ ولی این پیامبر وقتی در قالب بشر میآید، درگیریها شروع میشود؛ دیگران [هم] میآیند [و ادعا میکنند]، تو یکی ما هم یکی؛ فرعون میگوید شما یکی ما هم یکی. تو که تا دیروز در کاخ ما بودی، بزرگشده خانه ما هستی، حالا ادعا میکنی؟!
حضرت موسی و هارون با لباس پشمینه و عصا به دست آمدند پیش فرعون، میگویند تسلیم شو تا ملک تو دوام پیدا کند. میگوید اینها را نگاه کنید! پاپتیها آمدند تضمین ملک من را کنند! شما کی هستید؟! چرا دستخالی آمدید؟! طلا و جواهراتتان کجاست؟! بزرگتر باید امکاناتی داشته باشد. نگاه آنها اینطوری است. اتفاقاً همینطوری است که وقتی پیامبری با این قالب میآید، فرعون با او درگیر میشود؛ اما اگر کسی میآمد که دستش پُرتر از فرعون بود، طبیعتاً فرعون در مقابل او خضوع میکرد. مگر الان این مستکبرین عالم را نمیبینید؟ سردمداران این کشورهای ضعیف، در مقابل سردمداران مستکبر دنیا سجده میکنند، تواضعشان طبیعی است. اینکه ایمان نیست، اینکه خشوع نیست. این پیامبر میخواهد موحد تربیت کند، مدار تربیت توحید اینطوری است که یک پیامبری متصل به عالم الهی میآید که حقیقت توحید دستش است، میخواهد ما را به توحید برساند، با معجزات هم میآید، ولی مسیر توحید اینطور است؛ شما را در وادی ابتلاء میبرد، باید از وادی ابتلاءبگذرید. هر امتحان سختی که میدهید، یک پرده از جلو چشمِ دل انسان کنار میرود، انسان موحدتر میشود، حقایق غیب و عالم را نشانش میدهند؛ وگرنه به این راحتی نیست که آدم خیال کند توحید به این سادگی به دست میآید.
۳.میثاق انبیا
انبیاء میثاقهای غلیظ دادند، امتحانهای سخت دادند؛ «وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ»؛[۹] بیخودی که امام نشده، ابتلاهای سنگین داشته است. ظاهرش ابتلاء به حضرت اسماعیل و آن امتحانات است، ولی باطنش خیلی از اینها بزرگتر است، ابتلاء به مقام ولایت اهلبیت است. بنابراین آنها هم میثاقهایی دارند، ولی وقتی در قالب بشر میآید، درگیری میشود و شما را از دل فتنهها عبور میدهد و به ایمان میرساند. بله، پایانش لقاءالله است؛ «مَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لآتٍ»،[۱۰] ولی قبل [از مقام لقاء] چیست؟ دچار خطای در محاسبه نشوید، «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ»؛[۱۱] ایمان به خدا با قول درست نمیشود، باید در دل فتنه بروید. چهطور فتنه درست میشود؟ این پیامبر در قالب بشر میآید، عدهای صفآرایی میکنند.
از وسط حیاتالدنیا و بستر کفر و نفاق، شما را به عالم توحید عبور میدهد، باید با او حرکت کنید. این مسیر حرکت است. لذا آنهایی که با این پیامبر حرکت میکنند، بهتدریج بزرگ میشوند، خواستههایشان از دنیا بزرگتر میشود؛ مثل ما که بهطور طبیعی وقتی به بلوغ طبیعی و جسمی و روانی خودمان میرسیم، نیازهامون عوض میشود، نیازهای کودکانه تبدیل به یک نیاز نوجوانانه میشود و جوانی و وقتی کهنسال میشویم، در همین دنیا نیازهایمان عوض میشود، دیگر آن شهوتها [مثل جوانی] نیست، یک شهوت دیگری میآید، شهوت مال و تکاثر و زینت و… میآید. در عالم دنیا چطور نیازهایش تغییر میکند؟ انبیاء انسانها را از دل بلا عبور میدهند، بالغشان میکنند، [تا جایی که] دیگر این دنیا را نمیخواهد، میفهمد میشود به بیش از دنیا رسید، امیدهای دیگری در دلش پیدا میشود، امید به لقاء. وقتی امید به لقاء پیدا شد، آن وقت خدای متعال دست اینها را میگیرند، پردهها را کنار میزنند.
اگر امید به لقاء پیدا شد، جانت را باید کف دست بگیری. کسی که مشتاق جان خودش است که مشتاق لقاءالله نیست؛ [چراکه] با نفس خودت زندگی میکنی. «مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ»، شرط اول این است، باید حاضر باشی از این جان بگذری. «مُوَطِّنًا عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ»، بزرگ شده، مشتاق لقاء شده، بیقرار شده، دیگر در دنیا نمیگنجد، جانش را هم کف دست گرفته، حاضر است این جان را بدهد تا به لقاءالله برسد. حالا با این پیامبر حرکت کن؛ «فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا»،[۱۲] پس مسیر اینطوری است. اینطور نیست که ما خیال کنیم پیغمبران میآیند و با امکانات مادی یک باغی درست میکنند، میگویند بفرمایید سر سفره دنیا بنشینید. این کار فراعنه است، با این کار دعوت به خدا نمیشود.
این پیامبر که میآید، بالاتر از مَلَک است، اما در قالب بشر میآید. لذا ابتلائات درست میشود، درگیریها درست میشود. اینطور نیست که خدای متعال با قوت قاهره همه را مؤمن میکند. یکی از سؤالهایی که قرآن از قول کفار میفرماید همین است؛ [آنها] به انبیاء میگویند که اگر خدا میخواست، ما ایمان میآوردیم و غیر خدا را عبادت نمیکردیم. خدا نخواسته، شما انبیاء چه میگویید؟! قرآن فرمود بحث این نیست، نمیخواستند مجبورتان کنند، وادی توحید که وادی جبر نیست. التماس باید بکنید، این رزق قطرهقطره از عالم بالا نازل میشود. کلی باید امتحان بدهید، یک پرده از توحید کنار برود، یک قدم موحدتر بشوی، یک لایهای از غفلت از انسان برداشته بشود، وارد عالم ذکر بشود. مثل سفره مادی نیست که برای انسان پهن بشود، سفره دیگری است، حساب و کتاب دیگری دارد.
انبیاء در قالب بشر میآیند، لذا ابتلاء پیدا میشود. از دل ابتلاء با انبیاء عبور کنید، [مسیر] وادی توحید است، با انبیاء سیر کنید، در احد بروید، در احزاب بروید، در مشکلات اقتصادی بروید ـ حضرت اصحاب صفه دارد ـ تا آرامآرام از تعلقاتتان بگذرید. شما را اینطوری عبور میدهند. البته وقتی به مقام لقاء رسیدید و این حجابها کنار رفت، آنجا همه امکانات نازل میشود: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»؛[۱۳] در آن زمان آنقدر امکانات فراوان میشود که در بعضی نقلها دارد، معاملات با صلوات است. ولی چه زمانی؟ آن سفرهای که برای شما پهن میکنند، بعد از عبور از ابتلائات و امتحانات است و پایان آن هم بهشت است. بهشت چه ربطی به این امکانات دارد؟ «قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ»؛[۱۴] ولی این امکاناتی که میدهند، امکاناتی است که بعد از ساخته شدن، به انسان میدهند. اگر خدای متعال میخواست، همهطور امکانات میداد، ولی بنا بر این نیست.
نسبت به اینهایی که میگفتند چرا انبیاء دستخالی میآیند، قرآن میفرماید که اگر میخواستیم، باغستانها در اختیار انبیاء قرار میدادیم، کاری نداشت. در سوره مبارکه منافقین از زبان منافقان ـ این یک سنت کلی است و فقط حرف منافقین نیست ـ بیان میکند: «لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا»،[۱۵] این پیامبر آمده، شما در مدینه سفره پهن کردید، بوی کباب به مشام این دوروبریها رسیده؛ شما سفرهتان را جمع کنید، همه دوروبریهای پیامبر میروند. قرآن فرمود واقعاً شما منافقین نمیفهمید؟! «وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»؛ همه گنجینههای آسمان و زمین مال خداست. این چیزی که دست شماست، یک قطره از آن گنجینهها نیست. شما خیال میکنید با امکاناتِ شما، مؤمن درست میشود؟! اگر با پول مؤمن درست میشد که خدای متعال این پیامبر را میفرستاد، خزائن هم در اختیارش قرار میداد، درِ گنجها را باز میکرد. کلیدهای [آن گنجها] را آوردند و دست این پیامبر دادند، [اما ایشان]قبول نکرده؛ [چون] میدانستند که امت اینطور درست نمیشود.
۴.استکبار مانع تبیعت و تواضع شرط بهرهمندی از رسول
فرض کنیم پادشاهی میآید و میخواهد امپراطوری درست کند، رقابت بر سر دنیا درست کند؛ [امت سازی] که این نیست. پس یک سؤال این است که چرا ملک نیامده؟ اگر میخواهد ما را به عالم الهی متصل کند، باید ملک باشد. یا بالاتر ـ آیه را دیروز خواندیم ـ چرا خود خدا نمیآید؟ قرآن فرمود عجب آدمهای مستکبری هستید! این استکبار، همان استکبار شیطان است. خدای متعال میگوید من از طریق این خلیفه میخواهم شما را به لقاءالله برسانم، به مقام توحید برسانم. ابلیس میگوید نه، خودم. استکبارش همین بود که سجده بر حضرت آدم نکرد.
در خطبه قاصعه ببینید، حضرت میفرماید که تمام امتحان به تواضع در مقابل خداست. برای اینکه تواضع حاصل بشود، حضرت آدم را از گل خلق کرد، جلوی ملائکه گذاشت، روح دمید، گفت حالا سجده کنید. اگر از اول خدای متعال میخواست حضرت آدم را در قالب جسمی [نورانی بیافریند]، «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ»،[۱۶] نوری در او قرار بدهد که چشمها خیره بشوند، عقول حیران بشوند، این کار را میکرد. «وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ»، یک بوی خوشی به او بدهد که همه شما مدهوش بشوید، این کار را میکرد. ولی اینها را به این پیامبر داده، اما در پشت پرده حجاب بشر.
«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ»؛[۱۷] سجده در مقابل این روح است، ولی این روح را در قالب بشر قرار میدهد. به ما هم همین را میگوید، میگوید این بشر است، ولی «ها عَلِيُّ بَشَرٌ كَيْفَ بَشَرٌ رَبُّهُ فِيهِ تَجَلَّى وَ ظَهَرَ» بفهم، اگر فهمیدی، میفهمی تنها راه تقرب به خدا این است که در مقابل او استکانت داشته باشی، تواضع داشته باشی، خشوع کنی، خضوع کنی.
این روایت را عرض کنم، کفعمی از امام باقر( ع) نقل کرده است که وجود مقدس نبیاکرم (ص) همه علمشان را به امیرالمؤمنین دادهاند ـ بدانید هرچه انبیاء دارند، در مقابل نبیاکرم (ص) هیچ است؛ «عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلَائِكَتُه»؛[۱۸] از هفتاد و سه حرف علم، هفتاد و دو حرفش نزد حضرت است؛ در روایتی حضرت عیسی دو حرف دارند، البته مقصود حروف مساوی هم نیست، اینکه حرف چیست، علم چیست، آنها در جای خودش ـ و فرمود: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»؛ توحید میخواهید؟ مقامات میخواهید؟ قرب میخواهید؟ همهاش اینجاست. درهای توحید با امیرالمؤمنین (ع) گشوده میشود.
بعد امام باقر (ع) فرمودند خدای متعال از شما در مقابل این آقا استکانت خواسته است. گفته مستکین باشید، مسکین زمینگیر باشید. اگر خودتان راه را بلدید که بروید، مدعیها رفتند. [اما در مقابل این آقا] باید مستکین باشید. [در] کجا[ی قرآن این مطلب را] فرموده؟ «وَ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا»؛[۱۹] از این باب «سُجَّدًا» وارد شوید. [اگر میخواید] سرتان بالا باشد [و تواضع نکنید] خودتان بروید. [اما] اگر فهمیدید باید با این آقا راه بروید، مقاماتش را فهمیدید، تواضع کردید، در مقابل کسی که همه آیات الهی در وجود اوست، خشوع کردید؛ «آيَاتُ اللَّهِ لَدَيْكُمْ وَ عَزَائِمُهُ فِيكُمْ»، اگر اینطور شدهاید، راه به رویتان باز میشود. وگرنه راه توحید به این راحتی باز نمیشود. ابلیس با خواندن دو رکعت نماز چهار هزار ساله، در وادی توحید رفوزه شد، با شش هزار سال عبادتش که ما نمیفهمیم، شش هزار سال یعنی چه؛ در وادی توحید شکست خورد. چرا؟ چون خدا به او فرمود که من خلیفه خودم را در قالب بشر خلق میکنم، [در مقابل او خضوع کنید]، نفرمود به این گل سجده کنید، «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ»، [بلکه فرمود به روحی که در آن است، سجده کنید]. حضرت فرمود اگر خدای متعال باطن [آن جسم] را جلوه میداد، امتحان ملائکه آسان میشد، این نورانیت که در امام هست، آن بوی خوشی که هست، این را جلوه میداد، خب همه سجده میکردند، ولی دیگر امتحان نبود؛ امتحان با مجهولات است.
پس مسیر هدایت اینگونه است. ما خیال میکنیم پیغمبری میآید و یک باغی میآورد و زود سفره پهن میشود و همهچیز مجانی میشود؛ مسیر انبیاء اصلاً اینطور نیست. قرآن فرمود در هر قریهای که پیغمبر میفرستادیم: «إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ»؛[۲۰] وقتی پیامبر میآمد، اهل آن منطقه را گرفتار سختیهای بیرونی و درونی میکردیم؛ غصهها، فقرها، دشمن. چرا؟ «لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ»؛ میخواهیم باب بندگی باز شود. با ریختوپاش که بنده درست نمیشود. بله، وقتی بنده، بنده شد، همه عالم مال بنده است. تعبیر قرآن «فیء» است، میفرماید امکانات را از دست کفار میگیریم، برمیگردانیم. فیء یعنی برگشتن سرِ جای اصلی خودش. جای اصلی امکانات دست نبیاکرم (ص) و امت حضرت است، فیء برمیگردد. ولی اینطوری نیست که پیامبران میآیند با بریز و بپاش همهچیز را درست میکنند؛ اصلاً نمیشود اینطور [امت] درست کنیم.
پیامبر [و امام] هم در قالب یک مَلَک نمیآید که همه نگاه کنند و خشوع کنند. اینطوری بندگی درست نمیشود. وقتی امام حسین (ع) در قالب بشر میآید؛ حالا میشود در کربلا کنار حضرت بایستی، میشود مقابل حضرت بایستی. اینطور آدم درست میشود. در قالب بشر میآید، حاضر میشود در گودی قتلگاه برود. این سیدالشهدا که در گودی قتلگاه رفته، فرمانده ملائکه است. شب قدر «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّوحُ»،[۲۱] همه نزد او [میآیند]؛ لذا دست و پایشان را در عالم ملکوت گم کرده بودند که این آقا زیر خنجر است؟! اینطور هدایت درست میشود. به ما هم میگویند این آقا وسط بلا رفت، شما هم با این آقا وسط بلا برو. وادی توحید، وادی بلاست، وادی ابتلاء است. انبیاء اول خودشان وسط بلا رفتهاند، امتحانها را دادهاند، بعد یک بار دیگر به این عالم آمدهاند و در وادی بلا میروند که شما را با خودشان سیر بدهند. وگرنه بلاهایشان را که قبلاً اینها کشیدهاند؛ اگر بلا نکشیده بودند که رسول نمیشدند؛ «إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ».[۲۲] اول بلاهایش را کشیده، امام شده است، وقتی امام میشود، یک بار دیگر زیر بار بلا میرود، چرا؟ که ما را با خودش ببرد. مسیر توحید اینگونه است. وقتی پیغمبری بیاید، میگویند چرا ملک نیامد؟ اگر ملک میآمد که امتحانی واقع نمیشد.
۵.خزائن عالم در دستان رسول
میگویند پیغمبر چرا گنج ندارد؟ همه گنجهای عالم دست این پیغمبر است، خزائن عالم دست اوست، ولی به حساب تقسیم میشود. رزق قواعدی دارد. شما راه بیایید، سفره برایتان پهن میشود. به اندازهای که با این پیامبر راه میروید، سفرههایی برایتان پهن میکنند که همه سفره دنیا به گوشه چشمتان هم نمیآید. به تعبیر امیرالمؤمنین (ع): «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ».[۲۳] این پیامبر رزقی به تو میدهد که عظمت الهی را میبینی، همه کائنات از چشمت میافتد. نه [فقط] سفره فرعون و نمرود و این مستکبرین از چشمش بیفتد. حمران بن اعین ـ برادر زراره ـ محضر امام صادق (ع) آمد، سؤالهایش را پرسید، جوابش را گرفت. بعد به حضرت عرض کرد آقا ما محضر شما که میآییم، همه دنیا از چشم ما میافتد. همه دنیایی که دست دیگران است، بر ما آسان میشود. چون میدانید خیلی در سختی بودند، دنیا دست بنیعباس بود، اینها در عسرت جدی بودند. همه دنیا از چشم ما میافتد، اصلاً برایمان مهم نیست دیگر دنیا دست کیست، اینقدر سفره بزرگ است، اینقدر سفره پهن است، وقتی با این پیامبر راه میروی همه کائنات از چشم آدم میافتد. ملک سلیمان هم به تو بدهند، به آن نگاه نمیکنی، با اینکه آن ملکِ پاکِ طیبِ طاهر است. کسی با امیرالمؤمنین (ع) راه برود، حواسش به این چیزها نیست.
علامه طباطبایی میفرمودند، استاد ما به ما گفتند، وقتی مشغول ذکر هستید، اگر حالاتی برایتان دست داد، ـ به قول بزرگترها مکاشفاتی، مناماتی ـ توجه نکنید، وگرنه از راه بازمیمانید. کسی با امیرالمؤمنین (ع) راه میرود، به چپ و راست نباید نگاه کند، باید مصلی باشد. «إِلَّا الْمُصَلِّينَ»،[۲۴] خدا میفرماید جز مصلین، بقیه گرفتارند؛ [چون] به آنها امکانات بدهی، بد خرج میکنند؛ از آنها بگیری، جزعوفزع میکنند. نه با امکانات رشد میکنند، نه با بلا، «إِلَّا الْمُصَلِّينَ»؛ یک معنایی که برای مصلی کردهاند، یعنی آن کسی که در میدان مسابقه دنبال نفر اول، یال به یال میرود؛ [پس] مصلی یعنی کسی که دنبال حضرت امیر میرود، حواسش پرت نیست. [اگر] یک نگاه اینور بکنی، در میدان مسابقه عقب میافتی، فقط باید دنبال سر او بروی. حتی همه امکانات دنیا هم به تو دادند، نباید نگاه کنی. اینطوری [بنده] درست میشود.
[پس] بزرگترین ابتلاء همین است که خدا ایشان را در قالب بشر قرار داده است. حالا [است که] صفبندیها درست میشود، باید با او وسط میدان بلا بروی؛ آن طرف میدان بلا، «مَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ»، ملاقات با خداست. حتی [برای رسیدن به] عصر ظهور که عصر لقاءالله است، از دل فتنهها باید عبور کنی.
قرآن میفرماید اینها چرا میگویند، چرا خود خدا را نبینیم؟ مگر پایان، لقاءالله نیست؟ خب خودش بیاید [همین جا] ببینیم، چرا پیغمبر میفرستد؟ قرآن فرمود: «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَ عَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا»؛[۲۵] خیلی استکبار بزرگی است. تو میخواهی به توحید برسی، از طریق خلیفةالله باید برسی. شیطان هم همین اشتباه را میکرد. گفتیم از این طریق بیا، گفت نه، اینکه بشر است، گِل است، «قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُون»؛[۲۶] من چهطوری در مقابل کسی سجده کنم که از گِل مانده شده خشکیده [خلق شده است،] سجده کنم؟ این استکبار است. همین استکبار را اینها هم دارند.
قرآن فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا»،[۲۷] اینها اصلاً امید به لقاءالله ندارند. اگر این امید در آنها شکل میگرفت، بزرگ میشدند، بیقرار میشدند، زیر پایشان داغ میشد، دلشان داغ میشد، دیگر نمیتوانستند در دنیا بمانند، دیگر دنیا برایشان قانعکننده نبود، با سر دنبال انبیاء میدویدند. [اما] از سرِ استغنا و بینیازی، چون امید به لقاء ندارند، فقط دنیا میفهمد. میگوید خود خدا را ببینیم! این استکبار است. تو میتوانی خدا را ببینی؟! تو خیلی که جلو بروی، حضرت موسی که باشی، آخرش میتوانی خدا را در آینه امیرالمؤمنین (ع) ببینی. من میخواهم خدا را ببینم، مگر خدا دیدن، به این راحتی است؟! ملک بر آنها نازل بشود؟! مگر ملک به این راحتی برای کسی نازل میشود؟ «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ».[۲۸] تو همان اول میخواهی ملک ببینی، مگر میشود؟ بله، میآیند، ملک عذاب میآید، آن هم موقع قبض روح.
۶. قواعد تقسیم رزق رحیمیه و رحمانیه
سؤال دوم هم این بود که چرا این پیامبر امکانات ندارد؟ خدای متعال ذیل آیه مبارکه سوره هود که آیه عجیبی است، میفرماید: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ»؛[۲۹] ذیل این آیه، چندین روایت را مرحوم کلینی نقل کردهاند، علی بن ابراهیم نقل کردهاند، روایت لطیفی است که امام صادق (ع) فرمودند پیغمبر خدا دعا میکرد، خدایا، امیرالمؤمنین را برادر من قرار بده، وصی من قرار بده، خدایا در دل مؤمنین محبت و مودتش را قرار بده، در دل منافقین هیبتش را قرار بده. منافقین و مخالفین میگفتند، این چه دعاهایی است که میکنی؟! بگو یک مَلکی بیاید کمکت کند؛ در مشکلات گیر افتادهای، اسیر دشمنی. بگو یک قوه ملکوتی بیاید کار را جلو ببرد. میگفتند اگر یک مشک پوسیده خرما میخواست، از این حرفها بهتر بود. امتت گرسنهاند، [آنوقت دعای میکنی] خدایا این آقا را برادر من قرار بده، این آقا را وصی من قرار بده، هیبتش را در دل منافقین قرار بده، محبتش را در دل مؤمنین قرار بده! این چه دعاهایی است؟! بگو یک کیسه خرما بده، [امتم] گرسنهاند، خرما هم ندارند بخورند. دشمن محاصرهات کرده است، بگو خدایا یک نیروی ملائکهای بفرست من را یاری کنند!
خب این اتفاق که میافتاده، ملائکه در جنگها کنار حضرت میآمدند، نصرت میکردند. اینکه اینها خیال میکنند که امت با خرما و مشک خرما و نان و آب درست میشود، [خیال خام است]. امیرالمؤمنین (ع) امت میسازد، یک چنین آقایی باید باشد، باید مودتش در دل مؤمنین بیاید، باید دشمنها از هیبتش بترسند، تا امت درست شود و الا با نان و آب که امت درست نمیشود. همین سران مخالفین میگویند یک مشک خرما میخواستی بهتر بود! ـ این عبارت است ـ گفتند عجب مطالبی میخواهی! تو داری امت میسازی؟! یک مشت آدم گرسنه دورت جمع شدهاند، اصحاب صفه. در جنگ تبوک که به سمت روم رفتند و از آخرین جنگهای حضرت، بعد از فتح «جزیرة العرب» است، ببینید چقدر سختی بوده؛ حضرت سی هزار لشکر با خودشان در گرمای تابستان برده بودند. شتر نداشتند، در این بیابانهای گرم پیاده میرفتند. غذا نداشتند، گاهی یک خرما در روز به یک نفر نمیرسیده است. تو اینطوری میخواهی امت بسازی؟! بگو خدایا نان بده، آب بده، گنجی بفرست!
میگفتند پیغمبر باید گنج داشته باشد، قرآن میفرماید شما دارید اشتباه میکنید. خدای متعال در سوره زخرف، در پاسخ به این سؤال یک بیان عجیبی دارند. اتفاقاً در ادامه آیات سوره [احزاب] هم هست که فرعون به حضرت موسی گفت پس طلا و نقرهات کو؟ با یک عصا و یک لباس پشمینه آمدهای، ملک من را تضمین کنی؟! امکانات کجاست؟! امت ساختن پول میخواهد، امکانات میخواهد، [پول و امکاناتت] کجاست؟! قبل از آن، این آیه است، میفرماید: «وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيم»؛[۳۰] چرا خدا که میخواهد پیغمبر بفرستد، بزرگان طائف و مکه را پیغمبر نکرده است؟ [آن افراد] بهنام، پولدار، ثروتمند، قدرتدار. شما که دستتان از ثروت و قدرت خالی است، چرا شما پیغمبر هستید؟ حالا جواب قرآن را ببینید، خیلی جواب عجیبی است. میفرماید: «أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ»؛[۳۱] رزق نبوت، رزق هدایت، رزق کتاب، رحمت رحیمیه است، به این پیغمبر داده میشود، از دست او به امتش میرسد. رحمت رحمانیه نیست که به کافر و نجس هم بدهند، «أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ».
بعد میفرماید: «نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» همین عیش دنیا را هم ما با حساب و کتاب تقسیم کردیم، به یکی کمتر دادیم، به یکی بیشتر دادیم، به یکی این استعداد را دادیم، به دیگری آن استعداد را دادیم، جامعه درست کردیم. همه را که به یک نفر ندادیم، یکی این شغل را دارد، یکی آن شغل را دارد، یکی استعداد این کار را دارد، استعداد آن کار، همه به هم گره میخورند، جامعهای درست میشود. با یک قواعدی رزق مادی را هم تقسیم کردیم. این رزق مادی را هم ما تقسیم کردیم، با حساب و کتاب هم تقسیم کردیم. تازه این رزق که رزق رحمانی است، به کفار هم میدهیم.
«أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ»؛ شما میخواهید رحمت رحیمیه را تقسیم کنید که میگویید چرا به این آقا نداد، به این آقا داد؟! من با قواعد شما این رزق را تقسیم کنم؟! رزق معیشت این دنیا را هم من با حکمت خودم تقسیم کردم، اگر دست شما بود که همه را به سفره خود میکشیدید و بقیه را گرسنه میکردید! مستکبرین [الان هم] همین کار را میکنند. «نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ»، بعضی را بر بعضی درجه دادیم، این یک امکانات دارد و آن یک امکانات [دیگر]؛ «لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا»؛ تا همدیگر را به کار بگیرید و یک جامعه درست بشود.
اگر شما میخواستید تقسیم کنید، همه امکانات مادی عالم را دست یک نفر میدادید، همه استعدادها را به یک نفر میدادید، تا همه بیایند برده او شوند. ما این کار را نکردیم. رزق رحمانیه و این معیشت هم ما با قاعده تقسیم کردیم، نه با قواعد شما. اگر با قواعد شما بود که دوتا بزرگ میبینید، میگویید همه چیز را به آنها بدهند، میگفتید امکانات مادی را هم بدست او بدهید تا همه چیز دست او باشد! ما این کار را نکردیم، به یک نفر این استعداد را دادیم و به شخص دیگری استعداد دیگر؛ این [امکانات را] تقسیم کردیم، حالا از همدیگر استفاده میکنند و جامعهای درست میشود. این را هم ما تقسیم کردیم، ولی «وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون»؛ این رزق رب که قرآن و نبوت است، ربطی به امکانات مادی ندارد که آن را جمع میکنید و به آن تفاخر میکنید.
میفرماید: «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ»،[۳۲] آنقدر به اینهایی که [به] خدای رحمان [کفر ورزیدند، میدادیم که سقف خانههایشان را از جواهرات بسازند]، رزق رحمانی است، رزق رحیمیه که به کفار نمیرسد، رزق عام است. خدای متعال رزقی میدهد، اگر شکر کردی، رزق رحیمیه میآید. جوانی میدهد، استفاده کردی، رحمت رحیمیه میآید، درهای رزق قرب باز میشود. [اگر شکر نکردی]، حجاب میشود. ثروت میآید، اگر از آن استفاده کردی، رحمت رحیمیه به دنبالش میآید و این ثروت به طهارت و قرب تبدیل میشود؛ زکات دادی، مقرب میشوی، تطهیر میشوی. ندادی، مال را جمع کردی، گرفتار مال میشوی. رزق رحمانی همه جا هست. به دنبالش رزق رحیمیه میآید.
میفرماید: «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»؛ اگر مردم همه یک امت نمیشدند، یک دین پیدا نمیکردند، «لَجَعَلْنَا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمَنِ» برای آنهایی که به خدای رحمان کفر میورزند، سر سفره رحمانیت او نشستهاند و کفر میورزند، آنقدر بهشان میدادیم، «لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ» سقفهای کاخهایشان را از نقره میزدیم. «وَ مَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ» برای آنها برجهایی درست میکردیم از نقره و از جواهرات. «وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابًا وَ سُرُرًا عَلَيْهَا يَتَّكِئُونَ»،[۳۳] خانههای پر از در که بزرگ و با عظمت باشد. تکیهگاههای خوب، مناظر زیبا. «وَ زُخْرُفًا»[۳۴] زینتها و جلوههایی برایشان قرار میدادیم.
«وَ إِنْ كُلُّ ذَلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ»؛ همهاش متاع دنیاست. چیزی از آخرت و رزقهای بهتر و پاکتر بهشان نمیدادیم. قرآن میفرماید که این رزق رحمانی هم ما تقسیم کردیم، با اینکه آنقدر در نزد ما ـ به یک تعبیری کمارزش است، تعبیر روایات را عرض میکنم ـ که به کفار هم دادیم. اگر یک امت نمیشدید، اگر شما مؤمنین صبر میکردید بیشتر از این هم به آنان میدادیم. [اگر] بیشتر از این به آنها میدادیم، شما بیدین میشدید، شما تحمل نمیکردید، شما باورتان نمیآمد که اینها چیزی دستشان نیست. میگفتید هرچه هست، دست اینهاست. تو میگویی من پیغمبرم، همه امکانات دست فرعون است! چه پیغمبری؟! شما میگویید من پیغمبرم، مُلک دست مَلک روم و ایران است! چه پیغمبری؟! حالا اگر بیشتر از این میدادند، ببینید چه میشد! شما میگویید ما بر حقیم، خب امکانات عالم دست آنهاست، شما چه دارید که بر حقید؟! کو معیشتتان؟ کو اقتصادِتان؟ کو قدرتتان؟
قرآن میفرماید اگر شما تحمل میکردید، بیشتر از این به آنان میدادیم ولی این رزق رحمت عام است. رزق رحمت رحیمیه ـ نبوت ـ یک چیز دیگری است. درهای توحید را به این پیامبر دادیم، به روی اهلش باز میکند. این را که نمیشود به پادشاهها داد. بله، [به پادشاهان] ملک مادی را میدهیم، اگر شما تحمل میکردید، بیشتر هم به آنان میدادیم ولی ملک باطنی اینطوری نیست. ملک نبوت، که قرآن از آن تعبیر به «مُلْکِ عَظیم»، «مُلک کَبیر» میکند، چه ربطی به چیزهایی که به فرعون میدادند دارد. این متاع قلیل است، آن ملک عظیم و ملک کبیر است. آن را ما با یک قاعده دیگری میدهیم.
همه حرفشان این بود که چرا پیغمبر از بزرگان طائف و مکه نیست؟! چرا دستش خالی است؟! چرا قدرت ندارد؟! چرا ثروت ندارد؟! میفرماید [نبوت] رحمت رحیمیه است و با یک قواعد دیگری تقسیم میشود، «اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ».[۳۵] این را به کسی میدهند که با خدا میثاق بسته، از سختیهای وادی توحید عبور کرده، بعد عهد بسته، دست عدهای را بگیرد و بیاورد. از معراج برگردد، هنوز کوبه در تکان میخورد. آن رزق را از عالم بالا بیاورد، به ما زمینیها برساند، خاکیهایی که منّتمان را هم بکشد، خودمان هم دائم طلبکار پیغمبر میدانیم! یک ذکر میگوییم، میگوییم آقا ذکرمان را گفتیم! دو رکعت نماز میخوانیم، میگوییم کارمان را هم انجام دادیم! این پیامبر منت ما را میکشد [و ما را همراه خود] میبرد. کائنات زیر فرمان او هستند، رسالت را به این آدم میدهیم.
رزق دیگر، رزق رحیمیه است که رحمت خاصه است. این به دست کسی میافتد که شاکر مطلق است، عبد مطلق است. این رزق امانت است، وقتی میخواهد، تقسیم کند، بهجا [تقسیم میکند]. نابجا نباید بدهد، اینکه رزقی نیست که به فرعون هم بشود داد. آمد محضر امام صادق (ع)، گفت آقا علم میخواهم؛ فرمود برو بنده شو، علم رزق عبادالله است. معرفت که رزق فرعونها نیست که من به تو بدهم. مگر میشود همینطور به دست کسی داد؟
مسیر هدایت در عالم، آن مسیری که خدای متعال طراحی کرده، مسیر خاصی است. این توهمات که چرا پول ندارد، چرا کاخ ندارد؟ چرا قدرت ندارد؟ اگر تو حقی، قدرتت کو؟ ثروتت کو؟ قرآن میفرماید این یک چیز دیگری است، از جنس این رزق نیست که ما به فراعنه بدهیم؛ اگر شما مؤمنین تحمل میکردید، بیشتر هم به آنها میدادیم. آن را ما به بزرگ طائف و مکه نمیدهیم، به آن کسی میدهیم که در ملکوت عالم عظیم است. در محضر خدا عظیم است، نه در نظر اهل دنیا و آن هم با یک قواعدی تقسیم میکند.
«وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ»؛ ذکر رحمان یعنی وجود مقدس نبیاکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع)؛ امکانات را به آنها دادیم. «يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»؛[۳۶] شیطانی را قرین او قرار میدهیم. این دو قرین هم در باطن، میدانید چه کسانی هستند. «نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ * وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ»؛[۳۷] آنها همنشین شیاطین هستند، راه را برایشان میبندند، «وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»، خیال هم میکنند اینها میفهمند. ببینید امکانات دست ماست، قدرت داریم، ثروت داریم، راه هم این است که ما میرویم، شما هم این راه را بروید. این غربگراها هم همین نسخههای غرب را برای ما میپیچند؟ میگویند شما هم بیایید همین راه را بروید. «وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ»، جالبش این است که خیال میکنند راه این است که اینها میروند.
مسیر انبیاء این نیست، انبیاء راه دیگری را در عالم میروند. ما را از دل سختیها عبور میدهند تا به توحید برسانند. بله، وقتی رسیدی، امکانات برای مؤمن است، عالم را برای مؤمن خلق کردهاند، بهشت برای مؤمن است. مرحله حقیقی عالم ارض که میشود بهشت زمین، که یک منزلتی از قیامت است، آن برای مؤمن است، برای اصحاب امام زمان (ع) است. ولی از این وادی باید عبور کند اگر عبور نکردیم، هدایت انبیاء اتفاق نمیافتد، ما هم یک فرعونی مثل آنها میشویم، [چون] ما اسیر غضب و شهوتیم، همان کارها را انجام میدهیم. این بعضی نکاتی بود که انشاءالله بعداً خدمتتان تقدیم میکنم.
پاورقیها
۲
. «وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيرا»؛ سوره فرقان، آیه۷.
۳
. «أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُورا»؛ سوره فرقان، آیه۸.
۴
. «قَالَ قَدْ أَعْطَانَا رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَنَا لِلِاسْمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي لَوْ شِئْنَا خَرَقَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ وَ نَعْرُجُ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ نَهْبِطُ بِهِ الْأَرْضَ وَ نَغْرُبُ وَ نَشْرُقُ وَ نَنْتَهِي بِهِ إِلَى الْعَرْشِ فَنَجْلِسُ عَلَيْهِ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يُطِيعُنَا كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبَالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ الْبِحَارُ وَ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَعْطَانَا اللَّهُ ذَلِكَ كُلَّهُ بِالاسْمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي عَلَّمَنَا وَ خَصَّنَا بِهِ وَ مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ وَ نَعْمَلُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ بِأَمْرِ رَبِّنَا وَ نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ الْمُكْرَمُونَ الَّذِينَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ وَ جَعَلَنَا مَعْصُومِينَ مُطَهَّرِينَ وَ فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِين»؛ بحار الأنوار، ج۲۶، ص۷.
۵
. «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً»؛ سوره فرقان، آیه۲۰.
۶
. «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»؛ سوره کهف، آیه۱۱۰.
۷
. «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماء»؛ سوره ابراهیم، آیه۲۴.
۹
. «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين»؛ سوره بقره، آیه۱۲۴.
۱۰
. «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليم»؛ سوره عنکبوت، آیه۵.
۱۳
. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون»؛ سوره اعراف، آیه۹۶.
۱۴
. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ قيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَريقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَريبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى وَ لا تُظْلَمُونَ فَتيلا»؛ سوره نساء، آیه۷۷.
۱۵
. «هُمُ الَّذينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُون»؛ سوره منافقون، آیه۷.
۱۶
. «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْيِيزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْياً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُم»؛ نهج البلاغه، ص۲۸۶.
۱۹
. «وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزيدُ الْمُحْسِنين»؛ سوره بقره، آیه۵۸.
۲۰
. «وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُون»؛ سوره اعراف، آیه۹۴.
۲۲
. «إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين»؛ سوره بقره، آیه۱۲۴.
۲۵
. «وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيرا»؛ سوره فرقان، آیه۲۱.
۲۷
. «إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُون»؛ سوره یونس، آیه۷.
۲۸
. «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُون»؛ سوره فصلت، آیه۳۰.
۲۹
. «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكيل»؛ سوره هود، آیه۱۲.
۳۱
. «أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون»؛ سوره زخرف، آیه۳۲.
۳۲
. «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون»؛ سوره زخرف، آیه۳۳.
۳۴
. «وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقين»؛ سوره زخرف، آیه۳۵.
۳۵
. «وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَديدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُون»؛ سوره انعام، آیه۱۲۴.
۳۷
. «وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُون»؛ سوره زخرف، آیه۳۷.