عهد ائمه با خدا و استقامت در راه امت سازی
متن زیر سخنرانی آیت الله سیدمحمد مهدی میرباقری در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۵ در حسینیه آیت الله حقشناس(تهران) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. وضعیت ظاهری انبیا در حال استضعاف برای امتحان و قوای باطنیشان در اوج
حدیثی را مرحوم نعمانی در کتاب غیبتشان به سند معتبر، از امام صادق (ع) نقل کردهاند که حضرت فرمودند خدای متعال برای یکایک ائمه علیهمالسلام عهدی را که با خدای متعال بسته بودند، از آسمان نازل کرده که بر روی آن خاتم و مُهری بوده است، مُهر آن را شکستند و به عهد خودشان عمل کردند؛ «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى كُلِّ إِمَامٍ عَهْدَهُ».[۱] هر امامی با خدا عهد و قراری داشته، خدای متعال عهدش را در یک صحیفه و نامه سربهمُهری بر او نازل کرده است که عهد و قرار شما با خدا این بوده است که این مأموریتها را انجام بدهید.
در جلسات گذشته این نکته را اشاره کردم که برخلاف تصور اهل دنیا که خیال میکردند که انبیا باید یا از جنس ملائکه باشند یا از جنس قدرتمندان و ثروتمندان و مثل بزرگان طائف و مکه باشند؛ خدای متعال بهگونه دیگری مسیر نبوت را قرار داده است. انبیا در قالب بشر میآیند، به ظاهر هم ممکن است دستشان خالی باشد. معمول انبیا اینطوری بودهاند. وقتی میآمدند، امکانات مادی همراهشان نبوده است.
در نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین علیهالسلام در ضمن خطبه قاصعه ـ که خطبه مهمی است ـ میفرمایند که خدای متعال حضرت موسی و برادرش را با لباس پشمینه و عصا فرستاد. آنها بهسراغ فرعون آمدند و به فرعون اینطور فرمودند که ایمان بیاور تا ما ملک تو را تضمین کنیم. فرعون برگشت به دوروبریهایش گفت، ببینید چه کسانی آمدهاند ملک من را تضمین کنند؟! حضرت درباره اینکه چرا همراه با انبیا امکانات مادی نیست، فرمودند: «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَخْتَبِرُ عِبَادَهُ الْمُسْتَكْبِرِینَ فِی أَنْفُسِهِمْ بِأَوْلِیَائِهِ الْمُسْتَضْعَفِینَ فِی أَعْیُنِهِمْ»؛[۲] خدای متعال آن بندگان مستکبری ـ بندگان [در اینجا] یعنی مخلوقات ـ که در نفسشان نسبت به خدا استکبار دارند ـ مثل فرعون ـ با اولیای خودش، همان اولیایی که در نگاه آنها مستضعفاند و وقتی در چشم آنها نگاه میکنند، [میگویند] اینها آدمهای ضعیفی هستند، [امتحان میکند]، «بِأَوْلِیَائِهِ الْمُسْتَضْعَفِینَ فِی أَعْیُنِهِمْ».
بعد حضرت میفرمایند: «وَ لَقَدْ دَخَلَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونُ عَلَى فِرْعَوْنَ وَ عَلَیْهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ وَ بِأَیْدِیهِمَا الْعِصِیُّ»؛ حضرت موسی کلیم با هارون بر فرعون وارد شدند، لباسهای پشمینه به تن داشتند و یک چوبدستی هم دستشان بود؛ «فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ»؛ به او گفتند اگر اسلام بیاوری، ما قول میدهیم که حکومت و عزتت باقی بماند؛ «فَقَالَ أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ هَذَیْنِ»؛ به اطرافیانش گفت از این دوتا تعجب نمیکنید؟! «یَشْتَرِطَانِ لِی دَوَامَ الْعِزِّ وَ بَقَاءَ الْمُلْکِ»؛ اینها آمدهاند دوام عزت و بقای ملک من را با شرط این که اسلام بیاورم، [تضمین کنند]! «وَ هُمَا بِمَا تَرَوْنَ مِنْ حَالِ الْفَقْرِ وَ الذُّلِّ»؛ حال فقر و گرفتاریهایشان را میبینید، اینها آمدهاند ملک من را با اینهمه امکانات برای من تضمین کنند؟! «فَهَلَّا أُلْقِیَ عَلَیْهِمَا أَسَاوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ»؛ چرا دستبندهای طلا و امکاناتی از این جنس ندارند و با یک لباسهای پشمینه آمدهاند! «إِعْظَاماً لِلذَّهَبِ وَ جَمْعِهِ وَ احْتِقَاراً لِلصُّوفِ وَ لُبْسِهِ»؛ در نگاهشان طلا و لباسهای پر زرقوبرق خیلی مهم بود و این لباس پشمینه در نگاهشان حقیر بود.
بعد حضرت میفرمایند: «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِأَنْبِیَائِهِ حَیْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ یَفْتَحَ لَهُمْ كُنُوزَ الذِّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْیَانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ یَحْشُرَ مَعَهُمْ طُیُورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرَضِینَ لَفَعَلَ»؛ خدای متعال آنجایی که انبیا را مبعوث کرد، اگر اراده میکرد که درِ گنجهایی از طلاها و معدنهای جواهرات را باز کند و در اختیار آنها قرار بدهد، باغستانهای فراوانی در اختیار آنها قرار بدهد و کاری کند پرندهها دوروبر اینها بپرند، همه حیوانات وحشی هم در مقابل اینها خضوع کنند، این کار را میکرد. «وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ»؛ اگر این کار را میکرد، امتحان آسان میشد، «وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ» و دیگر امتحانی نبود و پاداش امتحانی هم در کار نبود؛ چون همه خضوع میکردند. [مثل] الان که در مقابل قدرتهای مادی سر فرود میآورند، اینکه ایمان نیست. انبیا هم اگر همچنین شوکت ظاهریای میداشتند، دیگر امتحان و ابتلا حاصل نمیشد، «وَ زَالَتِ الْأَنْبَاءُ وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِینَ أُجُورُ الْمُبْتَلَیْنَ». آنهایی که نبوت انبیا را قبول میکردند، به پاداش آن کسانی که کنار انبیا در ابتلا به سر میبرند، هرگز نمیرسیدند، «وَ لَا اسْتَحَقَّ الْمُؤْمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِینَ»، آنهایی که ایمان میآوردند، دیگر به ثواب محسنین نمیرسیدند؛ [چون] همه ایمان میآوردند.
تا میرسد به اینجای [کلام] که البته حضرت تعبیر عجیبی [دارند]، حضرت میفرمایند: «وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ مَعَانِیَهَا»؛ دیگر اسامی از معانی خودش جدا میشد، مؤمن دیگر مؤمن نبود. ایمان وقتی ایمان است که حقیقتاً ریشه در اعتقاد به خدا داشته باشد، نه اینکه شکوه مادی من را دنبال کسی بکشاند، بعد بگویم مؤمنم؛ اینکه ایمان نمیشود. «وَ لَكِنَّ اللَّهَ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِی قُوَّةٍ فِی عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِیمَا تَرَى الْأَعْیُنُ مِنْ حَالَاتِهِمْ»؛ خدای متعال رسل خودش را، آنهایی که میفرستد، رسالتی با این خصوصیات میدهد: «أُولِی قُوَّةٍ فِی عَزَائِمِهِمْ»؛ در مقام عزیمت و قصد، صاحبِ قوتاند. وقتی تصمیم میگیرند یک کاری را در راه خدا جلو ببرند، با قوت و توانایی جلو میبرند، ولی «وَ ضَعَفَةً فِیمَا تَرَى الْأَعْیُنُ مِنْ حَالَاتِهِمْ»، در آن حالاتی که به چشم میآید، در آن حالات ضعیفاند.
ولی آن قوای باطنیای که باید همراه یک پیامبر باشد که با آن قوای ملکوتی و باطنی، کار خدا را جلو ببرد، آن در وجودش هست. «مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُیُونَ غِنًى»، خدای متعال یک قناعتی در وجود آنها قرار داده که وقتی قلبی متوجه قناعت این انبیا میشود که چطور در دنیا با قناعت و روحهای بزرگ و سیریِ از دنیا، بینیازیِ از دنیا زندگی میکنند، «تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُیُونَ غِنًى»؛ قلوب متوجه آنها میشود، چشمها آن قناعت را میبیند، پر از غنا و بینیازی میشود ودر مقابل «وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى»، گرفتاریهایی دارند که شنیدنش گوش انسان را اذیت میکند، دیدنش چشم انسان را آزار میدهد. اما در عین حال در کنار این سختیها، خدای متعال یک قناعتی به آنها داده که وقتی متوجه میشوی، قلب انسان احساس بینیازی میکند. کسی نگاه کند به مقام انبیا، اینطوری است. پس قواعد خدای متعال در فرستادن انبیا، قواعدی که ما میخواهیم نیست.
۲. عهد و میثاق سنگین برای مقام رسالت
در سوره مبارکه زخرف خدای متعال میفرماید ما معیشت را هم بین شما با حسابوکتاب تقسیم کردیم. اگر در اختیار مستکبرین بود که همه را سر سفره خود میکشیدند. ما با یک حسابوکتاب تقسیم کردیم؛ با اینکه معیشت دنیا ارزشی ندارد، اگر مؤمنین تحمل میکردند، دینشان را از دست نمیدادند، بیش از این به کفار میدادیم. ولی رحمت خدا، قرآن، وحی، آن رزقی که از دست انبیا به امّتشان میرسد، آن یک رزق دیگری است. قواعد تقسیم آن، قواعد تقسیم دیگری است.
شرط تقسیم نعمتهایی که رحمت رحمانیه خدا است، معمولاً شکر نیست، لذا به کافری هم که «لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ»؛[۳] نه [اینکه] شاکر نیست، کافر است، کفران میکند، از دست خدای رحمان میگیرد و کفران نعمت میکند. به آنها اینقدر میدادیم که سقف خانههایشان را از نقره بسازند. شرط این نعمت شکر نیست. ولی در باب آن رحمت رحیمیه، آن نعمت خاص، به شاکرین داده میشود.
وقتی میخواهند به انبیا مقام رسالت بدهند، عهدهای محکم میگیرند، میثاقهای سنگین میگیرند. در سوره مبارکه احزاب که تکالیف سختی برای مؤمنین در این سوره بیان شده، یکی از آن [تکالیف] داستان جنگ احزاب و سختیهای آن درگیری است، قبل از اینکه وارد این درگیریها بشود، خدای متعال میفرماید که ما با این پیامبر قرار بستیم، «لَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ»،[۴] حضرت نباید مسیری که کفار و منافقین برای جبهه دوستان حضرت باز میکنند و میخواهند دوستان را در آن مسیر ببرند، دنبال کنند. حضرت که این کار را نمیکنند، ولی «اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ». بعد میفرماید: «وَ اتَّبِعْ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»؛[۵] آن مسیری را که وحی برایت ترسیم میکند، تبعیت بکن. بعد میفرماید: «وَ إِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ»؛[۶] ما از انبیا میثاقهایی گرفتیم و از انبیای اولوالعزم، این پنج نفر، میثاق بیشتری: «وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَىٰ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ»؛ از شما پنج نفر میثاق خاصی گرفتیم؛ «وَ أَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا»، ما از انبیا عهدهای خیلی محکمی گرفتیم. نبوت را به کسی میدهند که آن عهدها و قرارهای محکم را با خدا بسته است.
خدای متعال هم میداند که این انبیا به قرارشان عمل میکنند. در دعای ندبه [آمده]: «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي دَرَجَاتِ هَٰذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا فَشَرَطُوا لَكَ ذَٰلِكَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ»، میثاقهای محکمی گرفته شده است که خیلی از آن میثاقها هم برای ما قابل فهم نیست. میثاقهایی گرفتند از همه انبیا، از انبیای اولوالعزم بیشتر. انبیا یک سلسله دارند، انبیا ذیل رسل هستند، [رسولان] آنهایی [هستند] که علاوه بر نبوت، رسالتی دارند، مأموریتی دارند، باید بروند جمعی را بسازند و همراه کنند. رسل هم ذیل انبیای اولوالعزم هستند و انبیای اولوالعزم ذیل وجود مقدس رسول خاتم (ص). از انبیا میثاق گرفته شده است و از بین آنها از اولوالعزم [میثاقهای سنگینتری گرفتند] و از بین همه، بار تکلیفی که بر دوش وجود مقدس نبیاکرم (ص) است، بر دوش هیچ پیغمبری نیست. همه تلاشی که انبیا کردند، در مقابل استقامت حضرت چیزی به حساب نمیآید؛ «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَكَ»؛[۷] میثاقهای سنگینی گرفتند.
ـ عهد امت
بعد در ذیل آن میفرماید: «لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ»؛[۸] این انبیا در امت خودشان صادقینی دارند، یعنی از امت هم عهد میگیرند. از انبیا عهد میگیرند که بایستند تا این امت را به مقصد برسانند. از این امت هم میثاق میگیرند، عهد میگیرند که باید پای کار انبیا بایستید. این پیغمبر وقتی میخواهد شما را ببرد، خیلی وقتها از دل صحنههای سخت عبور میدهد. اگر شما به عهدتان عمل کردید، کنار این پیامبر ایستادید، شما را به سلامت عبور خواهد داد.
حضرت ابراهیم خلیل باید در دل آتش برود تا امتی بسازد. باید طفل خردسال را با مادرش تنها کنار کعبه در آن بیابان لمیزرع بگذارد، تا در آنجا امتی درست بشود. باید فرزندش را در منا قربانی کند. تازه اینها ظاهرش است و امتحانهای سختتر: «وَ إِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ»؛[۹] امت ساختن که کار آسانی نیست. عهدهایی گرفته میشود.
از ما هم عهد میخواهند. این پیامبر میآید، میایستد، استقامت میکند که یک امتی بسازد، شما هم باید کنار دست او استقامت کنید. وقتی کار سخت شد، عقبنشینی نکنید، پا پس نکشید، سستی نکنید. یک عهدهایی هم از ما میگیرند؛ در صحنههای سخت به پیغمبرتان پشت نکنید، در حقانیتش تردید نکنید، در راهش شک نکنید. اینها میثاقهای ما است و یک عدهای این میثاقها را بستند و صادق در میثاقهایشان هستند. هر پیغمبری صادقینی دارد، به تعبیر روایات حواریونی دارد که وقتی عهد بستند، پای عهدشان صادقانه ایستادند. مثلاً فرض کنید صادقین وجود سیدالشهدا کیستند؟ همان هفتاد و دو تنی که خونشان را پیشِروی حضرت دادند، اهل بیتی که این روزها در میدان اسارت بودند؛ اینها صادق هستند. سیدالشهدا (ع) قراری داشته که امت را برساند؛ قراری هم اینها داشتند که پای کار امام حسین (ع) بایستند. عدهای در این قرار صادق هستند، محکم و استوار میایستند. هر کدام از انبیا صادقینی دارند که صدق در وعده خودشان را محقق کردند.
خدای متعال از انبیا میثاق محکم گرفته است. آنها باید راه را باز کنند، استقامت کنند، تا از اینهایی که پای عهدشان صادق هستند، بشود سؤال کنی که [مثلاً] حبیب شما چه کردی؟ زهیر شما چه کردی؟ سلمان شما چه کردید؟ مالک اشتر شما چگونه ایستادی؟ این سؤال وقتی معنا دارد که خود امیرالمؤمنین (ع) وسط میدان ایستاده باشند و اگر امیرالمؤمنین استقامت نکند، سؤال از صادقین بیمعنا است. یعنی معنا ندارد از امت سؤالی بکنند، اگر پیغمبر کوتاهی کرده باشد. لذا در صحنه قیامت اول از انبیا سؤال میکنند، بعد از امت که شما چه کار کردید. تصویر صحنه قیامت مفصل است، ولی همینطوری است.
خدای متعال رحمت را که میخواهد بدهد، رزق را که میخواهد تقسیم کند، این رزق بر اساس یک حساب کتابی تقسیم میشود. اولاً این رزق را دست انبیایی میدهند که میثاقهای سختی از آنها میگیرند؛ [چراکه] امانت خدا است، باید این امانت را به جا خرج کنند. باید تلاش کنند که امتی ساخته بشود و این امانت الهی را هم به دست هر کسی ندهند. لذا علمالکتاب نزد امام است، ولی امانت است و به هرکسی نمیدهند. عنوان بصری به امام صادق (ع) عرض کرد آمدهام از علوم شما یاد بگیرم. حضرت فرمود اول برو بنده شو، اینها اسرار بندگی است، ما به هر کسی نمیدهیم. پس میثاقهای محکمی از انبیا گرفته میشود که شما باید بایستید، این نعمتی که دستتان است با یک قواعدی در عالم از دست شما نازل میشود، تقسیم میشود، امانتدار باشید، عادلانه امّتتان را اداره کنید.
ولی میثاقی هم از ما میگیرند که شما باید کنار انبیا بایستید. کار انبیا یک جایی سخت میشود، در سختیها پشت به پیغمبرتان نکنید، در حقانیتش تردید نکنید؛ این را از ما میخواهند. وقتی انبیا میایستند، عدهای هم صادقانه کنار انبیا پای وعدههایشان میایستند که قرآن بیان کرده است، «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»؛[۱۰] آن عهدهایی که بستند، تصدیق میکنند، شک نمیکنند، با یقین استوار میایستند؛ «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ»؛ تا پای جانشان میایستند. ذیل صادقین بقیه مؤمنین هستند. بقیه هم که از وادی ایمان خارج هستند، در انبیا شک میکنند و به شک میافتند، مریضالقلب میشوند یا منافق میشوند، راه را قبول ندارند، آمدهاند طرح دیگری بریزند و مردم را به جای دیگری ببرند.
۳. عهد صادقانه ائمه (ع) برای ساخت امت نبی اکرم (ص)
وجود مقدس نبیاکرم (ص) برای ساخت امت یک صادقینی در کنار خودشان دارند. آنها عهدهایی بستند و پای عهدشان صادقانه ایستادند. [در روایتی] فرمود ائمه [همان صادقین] هستند. امام صادق (ع) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى كُلِّ إِمَامٍ عَهْدَهُ وَ مَا يَعْمَلُ بِهِ»؛ به سوی هر امامی عهدش را نازل کرده است که قرارتان این بوده است. این روایت را مکرر تقدیم کردیم؛ نزدیک غروب عاشورا آن لحظهای که سیدالشهدا (ع) لشکر را در بیابان پراکنده کرده بودند، نصرت الهی بر کربلا نازل شد و به حضرت خطاب شد، اگر میخواهید الان پیروزتان میکنیم، هر چه هم صبح تا حالا دادهاید به شما برمیگردانیم، از مقام شما هم کم نمیشود، ولی شما عهدنامهای داشتید، عهد شما این بوده است که «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ»؛[۱۱] خونتان را در راه خدا بهگونهای بدهید که [با آن] همه بندگان خدا را نجات بدهید. حضرت فرمودند ما آمادهایم به عهدمان عمل کنیم و به سمت گودی قتلگاه رفتند. قرار هر امامی عهدی است با خدا. آن عهد در یک نامهای نازل میشود که قرار خدا با شما این است، قرار شما هم با خدای متعال این است. در نامهای سر به مهر نازل میشود و امام مهر آن را میشکند و به به آنچه در این عهد است، عمل میکند.
در ادامه امام صادق (ع) فرمودند: «وَ أَنَّ فِي هَذَا يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ»،[۱۲] این مطلبی که برایتان گفتم، ««لَبَلَاغاً لِقَوْمٍ عَابِدِينَ»[۱۳] وَ بَيَاناً لِلْمُؤْمِنِينَ» بیانی است برای مؤمنین، مطلبی است که ابلاغ شده به آنها. [من] دارم ابلاغ میکنم. ائمه که میآیند یک عهدی دارند و به آن عهد با خدا عمل میکنند. آن عهد هم در یک نامه سر به مهر برایشان آمده است؛ کسی اصلاً ندیده این نامه را جز آن امام. حضرت فرمودند ما ائمه اینگونه هستیم، تکتکمان اینگونه هستیم. حالا آن عهدی که با خدا بستند چیست؟ این را حضرت در ذیل حدیث بیان کردهاند.
عهد جهاد
فرمودند ائمه «صَدَقُوا ما عَاهَدُوا اللَّهَ» هستند، عهدی که با خدا بستند، آن عهد را تصدیق کردند. آن عهد چه بوده است؟ «مِنْ جِهَادِ عَدُوِّهِ»،[۱۴] امام باید در مقابل صف دشمن بایستد. اگر امام نایستد، امت نمیتواند استقامت کند. اصل ایستادگی در مقابل طرح دشمنان، کار امام است. امیرالمؤمنین (ع) نایستد، چه کسی میتواند در مقابل ناکثین و قاسطین و مارقین بایستد؟ همه در این موجها غرق میشوند؛ «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»،[۱۵] فرمود معاویه و فتن بنیامیه، همه غرق میشوند در این دریای تاریک و ظلمانی. امام است که میایستد؛ «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»، فرمود: ««مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً» إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»،[۱۶] اگر امام نباشد، همه در تاریکی این فتنهها گم میشوند.
عهد بذل جان
بنابراین ائمه با خدا عهد بستند که با دشمن جهاد کنند و «وَ بَذْلِ أَنْفُسِهِم فِي سَبِيلِهِ»، جان خودشان را در راه خدا بدهند. آن هم نه بذلی که ما فکر میکنیم. اصحاب سیدالشهدا (ع) بذل جان کردند، آنها هم صادق هستند، ولی صدق سیدالشهدا (ع) چیز دیگری است؛ گاهی فوق تصور ما است، حتماً هم همینطور است.
نصرت رسول
«وَ نُصْرَةِ رَسُولِهِ» ائمه با خدا عهد بستند که همه امکاناتشان را در نصرت پیغمبر خرج کنند. اینکه خدای متعال در قرآن میفرماید: «هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ»،[۱۷] فرمود مؤمنین یعنی امیرالمؤمنین (ع)، یعنی ائمه. پیغمبر ما کار، کار سختی است، بار سختی روی دوش شما گذاشتیم، ولی ما برای شما یک مؤیدی قرار دادیم؛ «بِالْمُؤْمِنِينَ» فرمود یعنی ما ائمه.
البته در طول ائمه، شیعیان هم دین خدا را نصرت میکنند، ولی اصل نصرت اینجا است. خدای متعال از ائمه عهد گرفته بایستند، استقامت کنند، این پیغمبر را یاری کنند، دینی که این پیامبر آورده به عزت برسد. اینها عهدهای امام است: «جِهَادِ عَدُوِّهِ بَذْلِ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِهِ نُصْرَةِ رَسُولِهِ وَ إِعْزَازِ دِينِهِ». این ائمه (ع) میفرمایند پای این عهدها ایستادهاند، صادق هستند. خدای متعال بعد از آن استقامت و صبوریهای سنگینی که پیامبر گرامی کردند، ـ حدیث آن در کافی است ـ به حضرت بشارت داد که ما ائمهای به شما میدهیم که اینها صابر هستند، استقامت میکنند، بار امت شما را به منزل میرسانند، دین شما با این ائمه به نتیجه میرسد. حضرت فرمودند ما ائمه عهدهایی داریم، خدای متعال آن عهدها و تکالیفی که برآن مترتب میشود را در یک نامه سر به مهر برای ما ائمه میفرستد، ما ائمه هم به آن عهدها و پیمانها عمل میکنیم.
این [مطلب در] کجا[ی قرآن] است؟ حضرت فرمودند در این آیه: «حَيْثُ يَقُولُ «رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»»، عهدشان را با خدا هرگز تبدیل نکردند. این آیه شریفه نیز ذیل آیات سوره مبارکه احزاب است. عرض کردم، اول تکالیف حضرت را بیان میکند که شما «لَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ»، «وَ اتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ»، «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»[۱۸] بار سختی است، توکل بر خدا بکن، از شما میثاق گرفتیم، پای میثاقتان بایستید.
۴. تکالیف سخت سوره احزاب
بعد وارد آیاتی میشود که تکالیف سختی در این سوره است. خیلی تکالیف [این] سوره سخت است. یکی از آنها جنگ احزاب است که میفرماید وقتی احزاب با جنود و لشکریانی آمدند و دور مدینه حلقه زدند، «إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ»،[۱۹] ما هم مقابلشان صفبندی کردیم، «فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا»، ما هم لشکرکشی کردیم، طوفان فرستادیم و شما را کمک کردیم، ولی نمیدیدید. چون مؤمنین نمیدیدند، خدا میفرماید: «هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيداً»[۲۰] مؤمنین دچار ابتلا شدند و دچار تکانههای محکمی شدند.
بعد میفرماید در این صحنه، یک عده منافق و مریضالقلب بودند؛ «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»،[۲۱] مریضالقلب در روایات به آدم شاک تطبیق شده است، کسی که در پیغمبر خدا شک میکند، مؤمن نیست. ولی منافق آن کسی است که نه [تنها] قبول ندارد، [بلکه] اصلاً آمده برای یک مقصد دیگری، یک کار دیگری میخواهد بکند. میخواهد مسیر [حرکت حضرت] به سمت دیگری ببرد، مسیر دین را عوض کند. [مریض القلب] دنبال یک مطامع مادی است. میفرماید این منافقین و مریضالقلبها وقتی [جنگ] احزاب در سال پنجم هجری پیش آمد، احزاب قریش و همپیمانانشان به اضافه یهود بنیقریظه که اطراف مدینه بودند، با هم همپیمان شدند که کار را تمام کنند، ـ پشت مدینه به کوه بود و یک مسیر برای ورود دشمن بود و حضرت در همان مسیر خندق کندند ـ کار [برای مسلمین] خیلی سخت شد، واقعاً کار به یک مو بند شد.
همه احساس میکردند، کار تمام است. قرآن میفرماید کار آنقدر سخت شد: «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا»،[۲۲] وسوسهها و شکهایی در دلها آمد. این فقط برای منافقین هم نیست. منافقین که سوءظن داشتند. مؤمنین هم در این سختیها کمکم به ذهنشان آمد، نکند که خدا العیاذ بالله حواسش نیست، نکند ما حق نیستیم، از همین حرفهایی که در صحنههای سخت در دل انسان خَلجان میکند.
[در این شرایط بسیار سخت] منافقین و مریضالقلبها میگفتند خدا دروغ گفته است، «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا»؛ [ما را] فریب [داده است]. فریب یک ظاهری دارد و یک باطنی، باطن حرف، با ظاهر دو تا است. مثل بیع غرری است که ظاهر جنس خیلی خوب است اما باطن آن اینگونه نیست. به ما گفتند پیروز میشوید، شما حق هستید، حق با شما است، خدا شما را یاری میکند، خدا طرف شما است. [پس] چه شد؟! اینکه به ما گفته بودند پیروز میشوید و دین اسلام «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»، بر همه ادیان غالب میشود. [اما حالا] دور و بر مدینه را گرفتهاند، دارند ریشه را میکنند. وقتی اینگونه شد، به تعبیر قرآن، بنای بر فرار گذاشتند و برای فرارشان هم توطئهچینی میکردند، میخواستند دیگران را هم همراه خود ببرند، عذرهایی میآوردند، «إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا»،[۲۳] میخواستند از این صحنه سخت فرار کنند.
قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ»[۲۴]، شما قبلاً با خدا یک پیمانی بسته بودید، پیمان که اینقدر بیاساس نباید نقض بشود. «وَ لَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ»، قبلاً با خدا پیمان بسته بودید که «لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ»، وقتی کنار پیغمبر میآیید و عهد میبندید، بنا نیست که تا کار سخت شد، به این پیغمبر پشت کنید. بنا بود شما در دل سختیها کنار این پیغمبر بایستید، این پیغمبر هم با خدا میثاق بسته که شما را برساند. سیدالشهدا (ع) با خدا میثاق بسته که ما را برساند. ما هم یک قراری با خدا بستیم که اگر سیدالشهدا (ع) ما را در یک صحنه سخت بردند، سختی موجب نشود به کار پشت کنیم. از صحنه فرار کنیم، برای رفتن خودمان توجیه و عذر درست کنیم و دیگران را هم منصرف کنیم؛ بگوییم: «يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ»، اینجا جای ایستادن نیست، برگردید، میبینید شکست خوردیم، حالا دیگر از مسیر پیامبر دست بردارید. منافقین این حرفها را میزدند.
قرآن فرمود شما عهد بسته بودید به دشمن پشت نکنید. سخنان این منافقین نکاتی دارد که در جنگ احزاب هر چه داشتند رو کردند. وقتی کار سخت شد، احساس کردند دیگر کار اسلام تمام است، حرفهایی زدند که نباید میزدند. گفتند اصلاً خدا و رسولش از اول دروغ گفته بودند. همه حرفها [و ادعاهای پیروزی و فتح] بیاساس بود. در همین جنگ است که وقتی حضرت رفتند آن سنگ را در خندق بشکنند، سه ضربه زدند، در هر ضربه برقی جهید و سه تکبیر گفتند. حضرت فرمودند در ضربه اول دیدم ایران را فتح کردیم، [در ضربه دوم دیدم] روم را فتح کردیم، [در ضربه سوم دیدم] تا صنعا رفتیم. [بعد که کار سخت شد منافقین و مریض القلبها] گفتند همهاش وعدههای بیخود [بود]، کدام پیروزی؟ منافق اینطوری است، مریضالقلب اینطوری است، شک میکند، بعد هم خدا و رسول را متهم میکند به اینکه اینها ما را فریب دادند، به ما دروغ گفتند که ما را دنبال خودشان ببرند! آخر تو کی هستی که پیامبر بخواهد دروغ بگوید که تو را دنبال خودش ببرد؟!
ـ تبعیت از استقامت پیامبر
میگویند خدا و رسول به ما دروغ گفتند، ما را فریب دادند که ما را همراه خود کنند. بعد ذیل همین آیات میفرماید: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛[۲۵] ببینید پیامبر چهطور استقامت میکند، استقامت او را اسوه خودتان قرار بدهید، شما هم در ظرف خودتان کنار این پیامبر بایستید. ببینید او چهطور پای عهد خودش با خدا ایستاده؛ اگر او استقامت نکند که هیچکس نمیتواند استقامت کند. به او تأسّی کنید و استقامت کنید.
بعد میفرماید سخن مؤمنین سخن دیگری است. آنهایی که به این پیامبر ایمان دارند، وقتی این پیامبر ما را با صحنههای سخت مواجه میکند، [به ایشان سوء ظن پیدا نمیکنند]، چون در دل این صحنههای سخت آدم غافل میشود؛ خودیها را میبیند، دشمن را هم میبیند، خدا را نمیبیند که خدا دارد چه کار میکند. کار اصلی کار خداست، طرح، طرح خداست. احزاب را خدا برای مؤمنین پیش آورده، «هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ»؛ چه کسی دارد مؤمنین را امتحان میکند؟ خدای متعال. مؤمنین وقتی این صحنههای سخت را میبینند، تأسّی به حضرت میکنند، استقامت میکنند، شک هم نمیکنند. میگویند: «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»،[۲۶] این صحنههای سخت همان وعده خداست. چرا؟ چون خدای متعال به ما وعده ـ مفصل روزهای گذشته این را بحث کردیم ـ داده که ما به قلهها برسیم. این پیامبر ما را به قلهها میرساند، اما وعده این نبوده که بدون بلا و سختی این راه طی بشود، اصلاً بدون بلا این راه طیشدنی نیست.
ـ وعده پیروزی و بهشت
«مَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ»،[۲۷] خدای متعال شما را به لقاءالله میرساند. این طرح به نتیجه میرسد، ظهوری دارد، قیامتی دارد، ولی قبلش امتحانهای سختی است؛ «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ»؛[۲۸] به ما نگفته بودند که وقتی میخواهید به سمت قلهها حرکت کنید، هیچ دشواری بر سر راهتان نیست. بلکه به عکس، به ما گفته بودند که وقتی انبیاء میآیند، نزاع میشود، اختلاف میشود، انبیاء دعوت به بهشت میکنند، یک عدهای هم میایستند، زیر بار نمیروند.
ولی به ما گفته بودند: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ»؛[۲۹] به ما گفته بودند که شما دچار خطای در محاسبه نشوید که درهای بهشت باز میشود، همینطوری وارد بهشت میشویم، بلکه وادی بهشت از دل امتحانهای سخت میگذرد، باید بهشتی بشوید، بعد در بهشت بروید تو. داستان امتهای قبلی را ببینید: «مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ»؛ اینقدر کار سخت میشد، تکانهایی میآمد که رسول و همراهانش صدایشان بلند میشد؛ آنهایی که مؤمن بودند، «وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ»، گفتند خدایا آن وعده پیروزی کجاست؟ کار سخت، درگیری با دشمن بوده؛ یک قسم از بأساء و ضراء درگیری با دشمن است؛ لذا میگویند نصرت کی نازل میشود؟ فقط هم ابتلائات باطنی نبوده است. خدای متعال میفرماید اگر به اینجا رسیدید، «أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ»، در قرب نصرت خدا خواهید بود. خدا نصرت میکند، شما را به مقصد میرساند.
با نصرت خدا فتوحات ظاهری میآید، فتوحات باطنی میآید، درهای وادی توحید گشوده میشود، بساط شرک و کفر جمع میشود، ولی باید از دل این ابتلائات بگذرید تا درهای بهشت و وادی ایمان و توحید به رویتان گشوده شود. وادی بهشت، وادی ایمان است، وادی توحید است. از دل امتحانهای سختی میگذرد، باید با شرک و کفر درگیر بشوید، هم در جهاد باطنی، هم در جهاد ظاهری؛ «مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّرَّاءُ»، یکی ابتلائات باطنی، یکی ابتلائات ظاهری به دشمن و امثال دشمن است.
قرآن میفرماید که ما به شما وعده بهشت دادیم، اما وعده بهشت با آسایش نبود، از دل سختیها عبور میکند. قرآن میفرماید، منافقین و مریض القلبها، وقتی این صحنههای سخت پیش میآید، شاکّند، بیماریهای دلشان رفع نشده، دچار شک و تردید و تکذیب میشوند. میگویند خدا و پیامبر ما را فریب دادند، حق و پیروزی و مسیر [فتحی] در کار نیست. مؤمنین وقتی این صحنه را میبینند، میگویند: «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَ تَسْلِيمًا». همین صحنههای سخت همان وعده خداست. چرا؟ چون خدای متعال به ما وعده داده که ما به قلهها برسیم، این پیامبر ما را به قلهها میرساند، اما وعده این نبوده که بدون بلا و سختی این راه طی بشود، اصلاً بدون بلا این راه طیشدنی نیست. همین صحنههای سخت بر ایمانشان اضافه میکند، بر تسلیمبودنشان نسبت به نبیاکرم (ص) اضافه میکند. در جنگ احزاب بیشتر تسلیم حضرت میشوند، به جای اینکه «إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا»، راه فرار برای خودشان درست کنند، [فرارشان را] توجیه کنند، بر ایمان و تسلیمبودنشان نسبت به حضرت افزوده میشود.
پس پیامبر (ص) میثاق بسته ما را در راهی ببرد، این راه به گردنههای سخت میرسد [و این از] لوازم راه است. حضرت که نمیخواهد بیخودی ما را به رنج بیندازد، لوازم وادی توحید است. لوازم رسیدن به آن قلهها عبور از گردنههاست. نمیشود آدم از گردنهها عبور نکند و به قلهها برسد. وقتی ما را در دل سختیها حرکت میدهد، منافقین و مریضالقلبها میگویند همهاش دروغ بود. بهگونهای دنبال [راه] فرار از صحنه میگردند، عهدهایشان را زیر پا میگذارند؛ «وَ لَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ»، با خدا قراری داشتید، به این زودی پشت به قرارهایتان میکنید؟!
ولی این طرف مؤمنین، وقتی صحنههای سخت را میبینند، میگویند این همان است که خدا به ما وعده داده: «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»؛ پیامبر گفته بود که شما هرچه بیشتر بایستید، بزرگتر بشوید، رشد کنید، امتحانهایتان سختتر میشود. هرچه بیشتر پای ایمان بایستید، دشمن مصممتر میشود که ریشه شما را بکند. با قدرت بیشتری به سمت شما میآیند، همه قوایشان را میآورند. این دشمنهایی که به ظاهر متفرقند، هرکدام دنبال دنیای خودشان هستند، علیه شما منسجم میشوند، احزاب راه میاندازند، جنود بر سر شما میریزند؛ دیگر با یک لشکر نمیآیند بلکه آدمهای متفرق دور هم جمع میشوند و جنود هماهنگ علیه شما درست میکنند. به ما گفته بودند که شما اگر بایستید، دشمن سختتر با شما برخورد میکند. اگر ایستادگی نکنید، آرامآرام در مقابل دشمن تسلیم بشوید، دشمن هم دست از سرتان برمیدارد. ولی اگر ایستادید، به ما گفته بودند که سخت میایستند، بعد هم لشکرکشی گسترده میکنند، همهشان با هم منسجم میشوند؛ چرا؟ چون منافع همهشان با هم در خطر است. اگر حرف انبیاء جلو برود، کل منافع آنها به هم میخورد.
پس فرق مؤمن این است. عرض کردم، میثاق و عهد اصلی را از رسول میگیرند. او برای هدایت ما میایستد، ولی ما هم کنارش باید بایستیم. ما را در دل صحنههای سخت میبرد. اگر هم ما را در دل صحنههای سخت میبرد، از سر بیخیالی نیست. در سوره مبارکه برائت که آن تکالیف سخت میآید، حضرت میخواهند یک امت مبرّای از شرک بسازند، دستور برائت میدهند و مشرکین را از سرزمین مسلمانان بیرون میکنند و جنگها و درگیریها تا تبوک و بعدِ تبوک شروع میشود. در آیات آخر سوره برائت است، خدای متعال میفرماید: این پیامبر «عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ»،[۳۰] بیخیال شما نیست. با تمام وجود تلاش میکند راه هدایت را باز کند و شما را برساند. رنج همه آدمها برای او سخت است، ولی اگر مؤمن شدید به شما رأفت و رحمت [هم] دارد.
پس این طرحهای سختی که پیامبر جلوی پای ما قرار میدهد، بدر درست میشود، احد درست میشود، احزاب درست میشود، تبوک درست میشود، از سر بیخیالی حضرت نسبت به امتش نیست. از سر غضب و خشم هم نیست، بلکه از سر رأفت و رحمت است. این پیامبرِ رؤوف میخواهد شما را برساند. رساندن به آن قله، از دل صحنههای سخت میگذرد. مؤمنین وقتی صحنههای سخت را میبینند، میگویند همان است که پیامبر به ما گفته بود. گفته بود وادی توحید [وادی ابتلائات است]، «فراز و نشیب بیابان عشق، دام بلاست». تا در این وادی توحید نیفتادید، «کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها». وقتی در این وادی افتادی، «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل»، صحنه هولناکی است.
باید از این وادی بگذرید؛ «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»،[۳۱] باید از این ظلمات عبور کنید، [چراکه] ظلمات کفر و شرک است. [اینها] ائمه نارند [و این طرح] طرح آنهاست. باید از وسطشان عبور کنید. به ما گفته بودند کار سخت میشود، «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَ تَسْلِيمًا». شما قرآن را یک ورقی بزنید، نمیگویم تفسیر ببیند، یک مروری، تلاوت که میفرمایید یک مرور کنید. ببینید خدا به ما وعده بهشت و پیروزی داده، اما وعده آسایش و رفاه دمدستی هم به ما داده است؟ یا میگوید مسیر مؤمنین از مسیر سختیهاست؟
«بِسمِ اللّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَ وَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ * الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ * وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ»؛[۳۲] این بار رسالت داشت کمر شما را میشکست، ما به شما شرح صدر دادیم، بار را سبک کردیم، سنگینیاش را برداشتیم. «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»،[۳۳] قبلاً اینطوری بود، بعداً هم اینطوری است. «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»،[۳۴] وقتی فارغ شدی، دوباره زیر بار تکلیف بعدی برو، «وَ إِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ».[۳۵] مسیر خدا اینطوری است: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا». کی [و کجا] به ما قول دادند که راه خدا راه عافیت ظاهری است؟ بله، عافیت باطنی در آن هست. دست شیطان نمیرسد، همهاش خیر است، بلایش هم خیر است.
ولی رفاه ظاهری که در وادی توحید سفرهها پهن بشود، اینطوری نیست. آدم یک مروری میکند، وعدههای خدا همین است، خدا وعده داده، گفته هرچه بزرگتر شدید، ابتلائاتتان سختتر میشود. قرآن گفته مردم دچار خطای در محاسبه میشوند، «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا»، شما که مؤمنی، شما دچار خطای در محاسبه نشوید. میفهمند که خدا به ما وعده داده ما را به قله برساند، برای رسیدن به قله هم از دل سختیها ما را عبور میدهد. این پیامبر هم با خدا قرار بسته که من اینها را عبور بدهم. آمد به ما گفت من عبورتان میدهم. شما با من بیایید، من میرسانمتان، «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ»،[۳۶] اگر میخواهید در وادی توحید بیایید، قدم اول وادی توحید این است جانت را کف دست بگیری. کسی که جانش را دوست دارد که کاری با توحید ندارد. با نفس خودت هستی.
بیا، «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»، ما شما را میرسانیم؛ اشکالی ندارد، من بارتان را، منِ امام حسین (ع) بار تکلیفتان را میکشم. هرکدام از ما این دعوت را اجابت کنیم، بار آن را به دوش امام حسین (ع) انداختیم، بار سلوکمان روی دوش حضرت است. حضرت به قله میرساند.
۵. عهد مخصوص هر امام
پس همه ائمه با خدا عهدی بستند، سر عهدشان هم صادقاند. صادقینِ امت نبیاکرم (ص) این دوازده امام هستند، ذیل [ایشان] دیگراناند؛ جعفر طیار است، حمزه سیدالشهداست، آنها در درجه بعدند. قرار بستند که پای این پیامبر بایستند. امیرالمؤمنین (ع) میفرمود من هستم و جناب حمزه و جعفر، ما با خدا عهد بستیم که پای این پیامبر بایستیم. هرچه سختتر شد، بیشتر بایستیم، تا پای همه هستیمان بایستیم.
جانمان و همه داراییمان را بگذاریم و عمل هم کردیم. هم جناب حمزه و جعفر عمل کردند، پای خونشان ایستادند، من هم منتظرم، من هم تا آنجا ایستادهام. لذا یکایک ائمه (ع) چنین عهدی با خدا دارند. حضرت فرمود عهد ما این است، ما صادقینیم، با خدا عهد بستیم؛ «وَ هُمُ الَّذِينَ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ»، عهدشان را هم به صدق رساندند. آن عهد چیست؟ «مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ جِهَادِ عَدُوِّهِ وَ بَذْلِ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِهِ وَ نَصْرَةِ رَسُولِهِ وَ إِعْزَازِ دِينِهِ»؛ تمام زندگیمان خرج نصرت خدا بشود، خرج اعزاز دین خدا بشود. آن وقت به این عهدشان عمل کردند.
فرمود ما اینطوری هستیم، لذا در روایات فرمودند همه ائمه (ع) «مَا مِنَّا إِلَّا شَهِيدٌ أَوْ مَسْمُومٌ». پای عهدشان تا جانشان ایستادند. ایستادند که دشمن دست به قتل میزند. حالا یکی از طریق عاشوراست، یکی مثل حضرت امام مجتبی (ع) مسموم میشود، [چون] نمیتوانند [ائمه را] تحمل کنند، بهخاطر ایستادگی و مبارزه با دشمن، در دفاع از نبیاکرم (ص)، کمک به حضرت، در عزت دین خدا. هیچ فرقی هم ندارد، همه تا پای جان ایستادند، همه ائمه اینطور هستند. ائمه علیهم السلام اولین و [بالاترین] صادقین [به] عهد [خود با] رسول خدا (ص) هستند.
عرض کردم مؤمنین وقتی این صحنهها را میبینند، میگویند خدا و رسول به ما راست گفتند، «وَ مَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَ تَسْلِيمًا»؛ بر ایمانشان اضافه میشود، بر تسلیمشان اضافه میشود. از [بین] این مؤمنینی که اینقدر ایستادند: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ»، یک عدهای شخصیتهایی هستند که «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ». همه مؤمنین این مقام را ندارند. مقام تصدیقِ عهدها برای مؤمنین خاص است. لذا حضرت [امیر] فرمود ما هستیم. امام صادق (ع) فرمود هر امامی عهدی با خدا دارد، آن عهدش در یک نامه سربهمهر به دست امام میرسد و ما پای آن عهدها ایستادهایم. عهد ما چیست؟ عهد ما این است که پای دین خدا بایستیم، از این دین حمایت کنیم، با دشمن بجنگیم، استقامت کنیم، برای اعزاز دین خدا تلاش کنیم، جانمان را پای این راه بگذاریم، بذل انفس بکنیم، تا کار به نتیجه برسد. ما ایستادهایم. تکلیف شما [مؤمنین] چیست؟ حضرت فرمودند خدای متعال از شما هم این تکلیف را خواسته؛ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ».[۳۷]
پس نبیاکرم (ص) میثاقی با خدا بستند، بار اصلی روی دوش ایشان است. یک صادقینی در این طرح هستند که به خدا قول دادند، این پیامبر را یاری کنند، این دین را یاری کنند، پای عهدشان هم ایستادند، [آنها] ائمه علیهم السلام هستند. تا کجا ایستادند؟ تا «بَذْلِ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِهِ»؛ همهشان هم جانشان را گذاشتند پای این کار، از امام مجتبی تا همه ائمه. اینها صادقیناند. از ما چه خواستند؟ از ما خواستند، با صادقینِ طرح پیامبر راه برویم، نه آنهایی که ـ به تعبیر قرآن ـ «وَ لَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ»، با خدا قرار بسته بودند که پشت نکنند، وقتی کار سخت شد، به صحنه پشت کردند و فرار کردند. در جنگ احزاب هم که فقط امیرالمؤمنین هستند؛ وقتی عمرو بن عبدود از خندق عبور میکند، نفس همه در سینهها بند شده بود. هرچه رسول الله (ص) گفت چه کسی جوابش را میدهد؟ یک نفر جز امیرالمؤمنین (ع) بلند نشد. همه نفسها خوابیده بود. صادقِ این عهد ما هستیم.
در آیات جنگ احد، لطایفی است، در نقل دارد که میگوید من رفتم دیدم طلحه و دومی و یک عدهای نشستهاند، گفتم چرا نشستهاید؟ گفتند نشنیدید پیامبر خدا کشته شده؟ گفتم حالا حضرت به شهادت برسد، چرا نشستهاید؟ پا شوید از دین خدا دفاع کنید. عنایت میکنید؟ قرآن میفرماید دنبال دنیا بودند، حالا ببینید آیات سوره آلعمران را، اینها دنبال دنیا بودند، وقتی دیدند کار به اینجا رسید، پا پس کشیدند.
صادقینی هستند، قرآن به ما میگوید با این صادقین باشید، که پای عهدشان با خدا و رسول ایستادند. هیچ امامی نیست که عهد نصرت و درگیری با دشمن تا مرز شهادت را نبسته باشد. همه ائمه این کار را کردند، هیچ تفاوتی هم نیست. بعضی میخواهند سستی کنند، سراغ امام مجتبی (ع) میروند! امام مجتبی بیشتر از همه پای دین خدا ایستاده، جانش را داده، خونش را داده، همه ائمه اینطوری بودند؛ عهدی با خدا داشتند، عهدشان این بوده تا پای جان کنار این پیامبر بایستند، و ایستادند.
لذا ما وقتی میخواهیم از تکلیف فرار کنیم، سراغ امام مجتبی (ع) میرویم! خیال میکنیم حضرت از تکلیف فرار کردند! اینطوری نیست؛ حضرت پای عهدش تا پای خون و جانش ایستاده است؛ لذا شهادت حضرت، شهادت عجیبی هم هست. از درون خانه خودش علیه حضرت توطئه کردند و حضرت را به شهادت رساندند.
پاورقیها
. «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى كُلِّ إِمَامٍ عَهْدَهُ وَ مَا يَعْمَلُ بِهِ وَ عَلَيْهِ خَاتَمٌ فَيَفُضُّهُ وَ يَعْمَلُ بِمَا فِيهِ»؛ الغيبة للنعمانی، ص۵۴.
. «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَخْتَبِرُ عِبَادَهُ الْمُسْتَكْبِرِينَ فِي أَنْفُسِهِمْ بِأَوْلِيَائِهِ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي أَعْيُنِهِموَ لَقَدْ دَخَلَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونُ عَلَى فِرْعَوْنَ وَ عَلَيْهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ وَ بِأَيْدِيهِمَا الْعِصِيُّ فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْكِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ فَقَالَ أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ هَذَيْنِ يَشْرِطَانِ لِي دَوَامَ الْعِزِّ وَ بَقَاءَ الْمُلْكِ وَ هُمَا بِمَا تَرَوْنَ مِنْ حَالِ الْفَقْرِ وَ الذُّلِّ فَهَلَّا أُلْقِيَ عَلَيْهِمَا أَسَاوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ إِعْظَاماً لِلذَّهَبِ وَ جَمْعِهِ وَ احْتِقَاراً لِلصُّوفِ وَ لُبْسِهِ وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِأَنْبِيَائِهِ حَيْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ يَفْتَحَ لَهُمْ كُنُوزَ الذِّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْيَانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ يَحْشُرَ مَعَهُمْ طُيُورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرَضِينَ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاء وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِينَ أُجُورُ الْمُبْتَلَيْنَ وَ لَا اسْتَحَقَّ الْمُؤْمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِينَ وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ مَعَانِيَهَا وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِيمَا تَرَى الْأَعْيُنُ مِنْ حَالاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُيُونَ غِنًى وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى وَ لَوْ كَانَتِ الْأَنْبِيَاءُ أَهْلَ قُوَّةٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّةٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْكٍ تُمَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَيْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ لَكَانَ ذَلِكَ أَهْوَنَ عَلَى الْخَلْقِ فِي الِاعْتِبَارِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ [مِنَ] فِي الِاسْتِكْبَارِ وَ لَآمَنُوا عَنْ رَهْبَةٍ قَاهِرَةٍ لَهُمْ أَوْ رَغْبَةٍ مَائِلَةٍ بِهِمْ فَكَانَتِ النِّيَّاتُ مُشْتَرَكَةً وَ الْحَسَنَاتُ مُقْتَسَمَةً وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِيقُ بِكُتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِكَانَةُ لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُوراً لَهُ خَاصَّةً لَا تَشُوبُهَا [يَشُوبُهَا] مِنْ غَيْرِهَا شَائِبَة»؛ نهج البلاغة، ص۲۹۱.
. «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون»؛ سوره زخرف، آیه۳۳.
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيما»؛ سوره احزاب، آیه۱.
. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرا»؛ سوره احزاب، آیه۲.
. «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظا»؛ سوره احزاب، آیه۷.
. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصير»؛ سوره هود، آیه۱۱۲.
. «لِيَسْئَلَ الصَّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً أَليما»؛ سوره احزاب، آیه۸.
. «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين»؛ سوره بقره، آیه۱۲۴.
. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۳.
. زیارت اربعین
. «وَ إِنَّ فِي هذا يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ «لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِينَ» وَ بَيَاناً لِلْمُؤْمِنِين»؛ الغيبة للنعمانی، ص۵۵.
. « إِنَّ فِي هَٰذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِينَ»؛ سوره انبیا، آیه ۱۰۶.
. «أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِالطَّاعَةِ لَهُمْ وَ التَّمَسُّكِ بِهِمْ وَ الْكَوْنِ مَعَهُمْ حَيْثُ يَقُولُ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» وَ هُمُ الَّذِينَ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ مِنْ جِهَادِ عَدُوِّهِ وَ بَذْلِ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِهِ وَ نُصْرَةِ رَسُولِهِ وَ إِعْزَازِ دِينِهِ حَيْثُ يَقُولُ «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»»؛ الغيبة للنعمانی، ص۵۶.
. «أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور»؛ سوره نور، آیه۴۰.
. ««بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» مُعَاوِيَةُ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ فِتَنُ بَنِي أُمَيَّةَ «إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ» الْمُؤْمِنُ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِمْ «لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً» إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ «فَما لَهُ مِنْ نُورٍ» إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛ الكافی، ج۱، ص۱۹۵.
. «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنين»؛ سوره انفال، آیه۶۲.
. «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلا»؛ سوره احزاب، آیه۳.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ سوره احزاب، آیه۹.
. سوره احزاب، آیه۱۱.
. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۲.
. «إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَاً»؛ سوره احزاب، آیه۱۰.
. «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۳.
. «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»؛ سوره احزاب، آیه۱۵.
. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيرا»؛ سوره احزاب، آیه۲۱.
. «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»؛ سوره احزاب، آیه۲۲.
. «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليم»؛ سوره عنکبوت، آیه۵.
. سوره عنکبوت، آیه۲.
. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريب»؛ سوره بقره، آیه۲۱۴.
. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم»؛ سوره توبه، آیه۱۲۸.
. سوره نور، آیه۴۰.
. سوره شرح، آیات۱ـ۴.
. سوره شرح، آیات۵و۶.
. سوره شرح، آیه۷.
. سوره شرح، آیه۸.
. «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا»؛اللهوف على قتلى الطفوف، ص۶۱.
. سوره توبه، آیه۱۱۹.