سنتهای الهیِ نصرت و فتح در سوره مبارکه«فتح»
متن زیر سخنرانی آیتالله سید محمدمهدی میرباقری در شب دهم محرم الحرام در تاریخ ۳ تیر ۱۴۰۵ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. سنت نصرت و فتح در تقابل تاریخی جبهه حق و باطل
درگیری بین جبهه حق و انبیاء با جبهه باطل، بر محور [تقابل] توحید با شرک و کفر است؛ بر محور بندگی خدای متعال و استکبار است. نباید این نزاع را کوچک کرد و با آن تقلیلگرایانه برخورد کرد، نزاع بر سر امر مهمی است «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ».[۱] نزاع سیدالشهداء (ع) با ابنزیاد، بر سرِ خداست؛ آنها طرح خدا را قبول ندارند، [ولی] حضرت میخواهد برنامه خدا و طرح ربوبیت الهی در عالم حاکم بشود؛ «اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ».
این درگیری یک درگیری بسیار بزرگ، مستمر و همهجانبه در طول تاریخ است. اینگونه نیست که ما فقط در یک زاویه فرهنگی محدود اختلاف داشته باشیم و در بقیه امور با هم مشترک باشیم؛ ما در همه امور با هم اختلاف داریم. برنامههای ما دو برنامه است؛ اینگونه نیست که برنامه انبیاء گاهی با برنامه فراعنه مشترک بشود؛ دو منظومه جداگانه است. [بنابراین] درگیری در همه عرصهها هست؛ از جهاد کبیر تا جهاد اکبر تا میدان قتال و درگیری نظامی؛ این درگیری، همهجانبه است.
در این درگیری همهجانبه، خدای متعال بیتفاوت نیست، بلکه طرف جبهه حق است. این معیت، معیت خاصی است و به معنی نصرت و یاری کردن است. البته این معیت و نصرت، قواعدی دارد؛ ما باید پای طرح خدا بایستیم، صبوری کنیم، توکل کنیم، دامن خود را جمع کنیم، در عالم درست راه برویم و دین خدا ولی خدا را نصرت کنیم؛ «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ».[۲] سنتهایی در [بحث] نصرت وجود دارد که اجمالاً [در مورد آنها] بحث کردیم.
[بنابراین] اگر توکل و پایداری کنیم، حتماً پیروزی قطعی است. وعده قطعی، پیروزی جبهه حق است. خدای متعال قطعاً اینطرف را پیروز میکند. اینگونه نیست که جبهه حق و باطل یکسان آفریده شده باشند؛ عالم برای حق آفریده شده، نه برای باطل. البته باطل که یک امر تبعی است به آن اجازه دادهاند و اختیار دارد؛ [لذا] میتواند طغیان هم بکند، ولی اینگونه نیست که تا جایی پیش برود که بخواهد حق را نابود کند. طرح خدای متعال، طرح خدای عزیز و حکیم است؛ همه آسمان و زمین جنود خداست و این لشکر، آنها را وارد وادی جهنم میکند. [پس] اینگونه نیست که آنها بتوانند عالمی را برای خودشان خلق کنند.
البته پیروزی [جبهه حق،] از بستر اختلاطها و ابتلائاتی میگذرد. خدای متعال جبهه حق و باطل را در عالم دنیا مختلط کرده، ولی اینها بهتدریج از هم جدا میشوند و تفکیک میشوند. عاشورا یکی از بسترهای تفکیک حق و باطل است. [این روند ادامه پیدا میکند] تا حقِ خالص و باطلِ خالص درست بشود. آنوقت آنها جهنمی [خالص] میشوند و اینها بهشتیِ خالص. [برای رسیدن به] پیروزی [باید] از مسیر اختلاط، ابتلاء، امتحان، تفکیک و تمحیص عبور کرد. یکی از مراحل این پیروزی، قتال و میدان درگیری نظامی است. این هم آداب و قواعدی دارد که قرآن مفصل از آن بحث کرده است. این مسیر، به فتح و پیروزی ختم میشود؛ مسیرِ مستمرِ پیروزی جبهه حق است.
۲. الزامات تحقق فتح در جامعه مؤمنان
یک قسمت عمده قواعد و آداب پیروزی از منظر قرآن در سوره فتح است. بنده آیات ابتدایی سوره را تقدیم کردم. [این آیات میفرماید] خدای متعال فتح مبینی برای حضرت قرار داده و این فتح، آثاری دارد؛ مغفرت، اتمام نعمت، دوام هدایت و نصرتِ بدون شکست [از این آثار] است.
در مسیر این فتح، انزال سکینه، آرامش و ازدیاد ایمان برای جبهه مؤمنین [حاصل میشود.] در مسیر این فتح، جنود آسمان و زمین، بر اساس علم و حکمت الهی در خدمت هستند و جبهه مؤمنین را وارد محیط جنت میکنند. دستگاه منافقین و مشرکین را هم که سوءظن به خدای متعال دارند، وارد وادی جهنم میکنند. وادی آنها، وادی جهنم، غضب و لعنت است؛ مسیر حرکتشان مسیر غضب و لعنت و عذاب الهی است.
[حال] پایان این فتح کجاست؟ «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ».[۳] در [مسیر] این فتح، خدای متعال برای حضرت نیروهایی قرار میدهد و جبههای کنار حضرت تربیت میشود. [لذا] در آیه آخر [میفرماید:] «وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ».[۴]
[بنابراین] جنود عالم در اختیار خداست و خدای متعال با این لشکر، جبهه نبیاکرم (ص) را نصرت میکند و آنها را وارد بهشت و [دشمنان] را جهنمی میکند. [بنابراین] درگیری و قوای حضرت، اینقدر وسیع است. مسئله بر سرِ فتح یک سرزمین نیست، [بلکه] بر سرِ وادی جهنم و بهشت است. این طرح، طرحِ عوالم پیچیدهای است. قوای این طرح نیز همه جنود آسمان و زمیناند، این طرح را باید با این وسعت دید.
۲ـ۱. رسالت پیامبر اکرم (ص) در هدایت جبهه حق
ما چگونه میتوانیم در محیط نصرت حرکت کنیم و وارد وادی نصرت و فتح خدا شویم؟ چگونه مورد عنایت قرار بگیریم؟ خدای متعال میفرماید: «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً».[۵] در اینجا سه صفت آمده؛ ما شما را شاهد، مبشر و نذیر قرار دادیم. [یعنی] شما شاهد این عوالم و صحنه درگیری حق و باطل هستید.
[قبلاً] گفته شد: «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛[۶] همه آسمانها و زمین لشکر الهی هستند و خدای متعال جبهه حق و باطل را با این لشکر [به سمتی که هر کدام باید بروند] حرکت میدهد؛ صیرورت جبهه حق در وادی جنت است و جبهه باطل در جهنم. [اما] این طرح یک شاهد دارد که پشت صحنههای آن را میداند؛ غیب صحنه در دست اوست. اگر این رسول آمده تا راهبری کند، اینگونه نیست که نداند مسیر کجاست. این طرح حتماً غیب دارد [و این پیامبر غیب آن را میداند.]
قرآن در پایان جنگ احد میفرماید: «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»؛[۷] خدای متعال نمیگذارد که مؤمنین اینگونه در دسترس شما باشند که بتوانید تصرف کنید، انحراف ایجاد کنید، بجنگید، بکشید و اسیر کنید؛ اینگونه نمیماند و خدا خبیث و طیب را جدا میکند. بعد میفرماید: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ»؛ این طرح غیب و پشت صحنه دارد. شما پشت صحنهاش را نمیدانید.
پس ما اگر بخواهیم در این طرح حرکت کنیم، باید چه کار کنیم؟ «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ»؛ خدا رسول و فرستادهای دارد؛ به خدا و [رسول او] ایمان بیاورید و باور کنید که مسیر خدای متعال، مسیر پیروزی حق است. منتها این مسیر، از درگیری و تفکیک میگذرد. [این طرح،] پشت صحنه و روی صحنه دارد؛ شما [پشت] صحنه را نمیبینید. [پس] به خدا و رسولی که فرستاده ایمان بیاورید و با او حرکت کنید.
اینجا نیز میفرماید ما کسی را فرستادیم که شاهد است؛ همه این عوالمی که از آن صحبت شد، مشهود اوست. [بنابراین او] شما را در تاریکی جلو نمیبرد؛ [او] قوای عالم را میبیند، نصرتها را میبیند، بهشت و جهنم را میبیند و مسیر شما را در وادی فتح باز میکند. [پس] با او حرکت کنید. وقتی که او این طرح بزرگ را میبیند، بشارتها و انذارهای [متناسب با آن] را نیز به شما میگوید و اینکه چگونه راه بروید تا خدای متعال با لشکر و قوای خودش شما را بهشتی کند و با چه کارهایی جهنمی میشوید؛ مسیر بهشت و جهنم و مسیر عذاب و رحمت را به شما معرفی میکند. بشارتها و هشدارهای او در تراز این طرح فتح است؛ نه اینکه هشدارهای کوچک بدهد.
اهل دنیا و مستکبرین را ببینید؛ اینها هم به قوم خودشان هشدارها و بشارتهایی میدهند؛ [میگویند] اگر این کار را بکنید به توسعه میرسید و اگر نکنید، وضع معیشت شما مبهم میشود. [تمام] انذارها و بشارتهای اینها در حد معیشت است، آن هم با دستگاه مادی. ولی بشارت انبیاء، در حد آن طرح باعظمت الهی است.
[بنابراین] مسیر عالم، مسیر مسیر فتح برای جبهه حق است. همه قوای عالم، قوای این میدان است. انذارها و بشارتهای [پیامبران] نیز در [تراز] این مدار است؛ [ایشان] به توحید دعوت میکنند و بشارت میدهند و از شرک، معصیت و استکبار انذار میدهند. انذار میکنند که اگر اینگونه راه بروید، جهنمی میشوید. مسیر جهنم از این دنیا گشوده میشود. پس [نبیاکرم (ص)،] هم شاهد طرح است، هم بشارتهای بزرگی دارد و هم انذارهای بزرگی دارد؛ شما را در تاریکی نمیبرد.
بعد میفرماید: «لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ»؛[۸] اگر پیامبر آمد و شما این انذارها و بشارتها را دیدید، باید به خدا ایمان بیاورید. «وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلاً». این طرح باید به ایمان بالله، تعزیر، توقیر و تسبیح برسد. ببینید که طرح و مقاصد آن چقدر بزرگ است. مسئله این نیست که ما به توسعه برسیم. اینها اهداف دمدستی و پیشپاافتاده است. اهداف مسیر فتح، اینهاست. البته اینها خودشان بحث پردامنهای دارند که الان مجال گفتوگو نیست.
رسول این طرح در تراز برنامه الهی، شاهد، مبشر و نذیر است و شما را دعوت میکند. [شما هم] در پایان کار باید ایمان، تعزیر، توقیر و تسبیح [نسبت به] خدا و رسول او داشته باشید. حضرت شما را به ایمان بالله، تعظیم و توقیر دعوت میکند؛ [ایشان] خدا را در دل شما عظمت میدهد، کبریای الهی را در دل شما مینشاند و دیگران را از چشم شما میاندازد. شما هم باید با او راه بروید تا به مقام ایمان، تعظیم، توقیر و تسبیح برسید.
بعد میفرماید اگر میخواهید در این مسیر حرکت کنید، باید با این پیامبر بیعت کنید و بدانید که بیعت با این پیامبر، بیعت با خداست. برندگان کسانی هستند که به این بیعت عمل میکنند؛ بازنده هم کسی است که بیعت خودش را با خدا به هم میزند. چون خدای متعال از بیعت شما بینیاز است و در این بیعت، فقط شما منتفع میشوید.
پس این طرح، یک طرح بزرگ است و رسولی دارد. خدا [این رسول را] با این طرح فرستاده. [این رسول] شما را به اهداف بزرگی دعوت میکند و ایمان به خدا برای شما ایجاد میکند. اگر با او راه بروید، خدا در دل شما عظمت پیدا میکند، توقیر پیدا میکند و به مقام تسبیح الهی میرسید. هر کدام [از اینها،] مقامی است. [اگر] اهداف این طرح را با اهداف دیگران مقایسه کنید، [متوجه میشوید که] قابل مقایسه نیست.
۲ـ۲. شرطیت بیعت با پیامبر برای فتح
اگر میخواهید در این مدار حرکت کنید، باید بیعت کنید، بیعت شما هم باید بیعت مستحکمی باشد و طرف بیعت را هم خدا بدانید. «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ»؛[۹] آنهایی که با پیامبر بیعت میکنند، دست خدا بالای دست آنهاست؛ این دست، دست خدا است.
بعد میفرماید: «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ»؛ اگر عهد خود را با پیغمبر خدا بشکنید، علیه خودتان کار کردهاید؛ کسی [جز خودتان] ضرر نمیکند. «وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً»؛ اگر به عهد خود عمل کنید، خدای متعال آن پاداشهای بزرگ را به شما عطا میکند. «فَسَيُؤْتيهِ» زمان نمیبرد، «فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً»؛ پاداشهای خدای متعال نقد نقد است، منتها بهتدریج حاصل میشود. [پس شما] در مسیر حرکت خود، به پاداشهایی میرسید. اینگونه هم نیست که فقط یکبار پاداش بدهند؛ بیعت و مقاومت در این طرح، پاداشها و اجرهای مستمر و باعظمتی را به دنبال خواهد داشت.
۳. شکلگیری گروه مخلفون در مسیر فتح
حال یک عده نسبت به این طرح فتح که نیاز به بیعت دارد، مخلف میشوند، جا میمانند و همراه نمیشوند. قرآن ریشه این تخلف را توضیح میدهد. فرمود مخلفون عذرخواهی میکنند، این [در اصل] عذرتراشی است و اصل تخلف، به این عذرها برنمیگردد. ریشه تخلف کجاست؟ چرا در مسیری که پیامبر دارد امت خود را میبرد، یک عده جا میمانند و مخلف میشوند؟
مصداق این جاماندهها، ابتدائاً در جریان صلح حدیبیه مشخص میشود. حضرت در سال ششم هجری فرمودند من در رؤیای صادقه دیدم که ما به مکه میرویم و حج انجام میدهیم. بنابراین راه بیفتید تا خودمان را در ایام حج به مکه برسانیم. [کسانی که همراه شدند،] سلاح مسافرتی و شترهایی که باید نحر کنند برداشتند؛ معلوم بود که دارند برای حج میروند. [حدود] هزار و پانصد نفر آمدند؛ با اینکه حضرت به همه اعراب اطراف پیام دادند، ولی خیلیها نیامدند. حضرت هم با این هزار و پانصد نفر رفتند و پیروز برگشتند.
کسانی که نیامده بودند، عذرخواهی میکردند و میگفتند: «شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا»؛[۱۰] ما گرفتاریهایی داشتیم؛ مال و اهل ما رها بود و ناچار بودیم که بالای سر این امکانات بمانیم تا از دست نرود. گویا فقط اینها مال و اهل داشتند و بقیه کسانی که با پیامبر رفتند، مال و اهل نداشتند. [میگفتند] ما نگران اموال و امکانات خود بودیم؛ ما را ببخش؛ «فَاسْتَغْفِرْ لَنا»؛ از خدا بخواه تا ما را بیامرزد؛ تلاش کن تا ما پاک شویم. خدای متعال این را نمیپذیرد و میفرماید این حرفی است که به زبانشان میگویند؛ حرف دل اینها این نیست. بعد خدای متعال حرف دل اینها را بیان میکند. بعد میفرماید این توجیه که آدم بگوید من نگران مال و فرزند هستم و جبهه حق را رها کند، توجیه بیخودی است. مگر مال و فرزندت را کس دیگری غیرخدا اداره میکند که تو نگران بودی؟
میفرماید: «قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً»؛ [اگر] خدای متعال برای شما نفع و ضرری را اراده بکند، [آیا] کسی میتواند در آن دخالت کند؟ کاری از کسی ساخته نیست. بنابراین وقتی مسیر خدا باز میشود، این عذر که ما نگران مال و اهل خود هستیم، عذر غیرقابل قبولی است. [باید] به خدا بسپاری و بروی. مگر وقتی شما هستید، خودتان حافظ [اموال و اهل خود هستید] که وقتی نیستید نگران باشید؟ وقتی تکلیف است، به دنبال تکلیف برو و کار را به خدا واگذار کن. یک معنای توکل همین است. «بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛ خدای متعال خبره کار است و میداند که اینها چه کار میکردند؛ [میداند که] واقعاً دلمشغولیهایی داشتند یا مسئله دیگری در دلشان بوده است.
۳ـ۱. سوءظن مخلفون به وعده الهی
حال چه چیز در دلشان بوده؟ «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً»؛[۱۱] وقتی حضرت اینها را به میدان صحنههای سخت میبرد، از جمله وقتی برای حرکت به سمت مکه و انجام حج و ورود به محیط تصرف قریش که دشمنان سرسخت بودند میبرد، اینها گمان بد به خدا داشتند و خیال میکردند که پیغمبر و مؤمنین، دیگر برنمیگردند. [خیال میکردند که] حضرت دارد اینها را میبرد تا تلف کند. [خیال میکردند که] این طرح، طرح شکست و نابودی است.
[پس] حضرت ما را به سمت یک کار بزرگ، حرکت میدهند که البته در مسیر آن، مخاطره هم وجود دارد؛ بدون خطر کردن نمیتوان به آن قلهها رسید. مخلف کسی است که وقتی [حضرت دارند ما را در این مسیر میبرند،] گمان میکند که حضرت دارند امت را در مسیر نابودی حرکت میدهند. لذا همراه نمیشود. [قرآن میفرماید] این سوءظن موجب شد که اینها نیایند؛ «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً». ظاهر کلامشان این است که مال و اهل و عیال ما پناه نداشتند و ما مانده بودیم تا مراقبت کنیم؛ ولی باطنش این است که اینها سوءظن داشتند و میگفتند این مسیر، مسیر فتح نیست، [بلکه] مسیر شکست است. آنهایی هم که به سیدالشهداء (ع) میگفتند نروید، [همینگونه بودند.] میگفتند این مسیر، مسیر پیروزی نیست. شما [در این مسیر] به شهادت میرسید و [دیگر] کسی نخواهد بود که از اسلام دفاع بکند.
[سپس میفرماید:] «وَ زُيِّنَ ذلِكَ في قُلُوبِكُمْ»؛ شیطان آرامآرام این توهم را در دل شما جلوه داد و [شما برای این سوءظن،] یک دستگاه فکری درست کردید. کسانی که مسیر انبیاء را مسیر شکست میدانند، [نظر خود را] تئوریزه میکنند، برای آن کتاب مینویسند و مکتب درست میکنند که [بگویند] مسیر انبیاء به نتیجه نمیرسد. الان هم [همینها] جبهه مقاومت و کسانی را که در راه خدا مقاومت میکنند، تخطئه میکنند. ریشه [این کارها،] عدم اعتماد به طرح خداست. بعد شروع میکنند به تئوریزه کردن [این سوءظن؛] این سوءظن در دل اینها آرامآرام تزیین میشود و برای آن کتاب مینویسند و مکتب درست میکنند. «وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ»؛ شما بدگمان شدید. «وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً»؛ به قومی تبدیل شدید که هیچ رویشی ندارد. کسی که طرح خدا را طرح شکستخورده میداند، دیگر نمیتواند در مسیر پیروزی حرکت کند.
«وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ»؛[۱۲] مشکل اینها این است که به خدا و رسول ایمان ندارند. وقتی مؤمن نباشی، مسیر تو دیگر مسیر سعادت، جنت و فتح نیست. «وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَعيراً». خدای متعال برای کسانی که نسبت به این طرح کافر هستند، سرنوشتی معین کرده است؛ اینگونه نیست که دست اینها را در عالم باز گذاشته باشد تا هر کاری بخواهند بکنند. وادی اینها، وادی سعیر و جهنم است خودشان [این مسیر را] انتخاب میکنند.
بعد میفرماید: «وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»؛[۱۳] ملک آسمان و زمین در دست خداست و [خدا] با این ملکی که دارد، یک عده را مورد مغفرت قرار میدهد و یک عده را عذاب میکند. بنابراین مسیر عذاب و رحمت، در دست خداست؛ اینگونه نیست که چیزی از دست خدا به بیرون برود. البته «وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»؛ خدای متعال نسبت به مؤمنین مغفرت و رحمت دارد و اینها را با مغفرت و رحمت سیر میدهد. [پس] دو جبهه در عالم است. یک جبهه در وادی رحمت است و یک جبهه در وادی عذاب. هیچکدام هم از ملک خدا بیرون نیستند؛ نه جهنمیها بیرون از ملکاند و نه بهشتیها. این مسیر، با قدرت الهی طی میشود.
۳ـ۲. مدیریت الهی نسبت به غنائم فتح
بعد میفرماید این مخلفونی که شرکت نمیکنند و کنار میکشند، اگر غنائم و امکاناتی پیدا شود، میخواهند از غنائم استفاده کنند. این نکته مهمی است. [یک عده به] جبهه میروند و پای طرح خدا میایستند و [در پی آن،] خدای متعال فتح را برای نبیاکرم (ص) انجام میدهد و فتوحات و غنائمی میآید؛ [حال] اینها میگویند ما هم در غنائم شریک هستیم.
خدای متعال میفرماید شما نباید از این غنائم برخوردار بشوید. آن امکاناتی که خدای متعال با فتوحات برای جبهه حق فراهم میکند، برای رسول و کسانی است که در این میدان بودهاند. زیرا اگر این امکانات به دست کسانی داده شود که پای طرح خدا نایستادهاند، [آنها] این امکانات را تلف میکنند و در دستگاه خودشان خرج میکنند. این امکانات باید در طرح نبیاکرم (ص) خرج بشود.
در اول سوره انفال میفرماید انفال برای خداست؛ در آن دست نبرید. شما [باید] ایمان بیاورید و سر انفال اختلاف نکنید؛ بگذارید حضرت تصمیم بگیرند. جریان نفاق در دنیای اسلام اینگونه نبود؛ [این جریان] مداخله میکرد و برای امکاناتی که در دست حضرت بود، طرح میداد و میگفت اینگونه خرج کنید. قرآن میفرماید: «قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»؛[۱۴] شما [باید] ایمان بیاورید و سر این مباحث با هم نزاع نکنید؛ امکانات در دست حضرت است و در طرح حضرت و با برنامهای [که حضرت دارند] خرج میشود. [بنابراین] اگر فتحی میشود و در آن فتح غنائمی به دست میآید، [اعم از] غنائم مادی و غیرمادی، [اگر] امکاناتی فراهم میشود، نباید به دست کسانی بیفتد که مخلف بودند. مخلفون امکانات را نابود میکنند و در مسیر خودشان خرج میکنند.
در سوره احزاب میفرماید منافقینی که در جنگ احزاب و آن موقعیت که صحنه سخت بود صدایشان درنمیآمد، وقتی دشمن میرود و خوف فرو مینشیند و محیط آرام میشود، زبان تیز پیدا میکنند؛ «سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ»؛[۱۵] نسبت به همه خیر بخیلاند. همینهایی که در دوره سختی پا به میدان نمیگذاشتند، [چنین رفتاری میکنند.] قرآن میفرماید [اینها در صحنههای سخت،] گویا با مرگ روبهرو شدهاند؛ «رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ». حال وقتی سختیها میرود، زبان اینها تیز میشود و میخواهند همه غنائم را برای خودشان [بردارند. اینکه میفرماید] بخیلاند، یعنی این.
یک عده شهید شدهاند و سختیها را تحمل کردهاند، [حال] کسانی که مخلف بودند، نرفته بودند، خون از دماغشان نیامده بود، میآیند و برای دوره بعدی طرح میدهند. شما چکاره هستید که برای بعد از این طرح میدهید؟ معنای این کار این است که میخواهند امکانات را به طرح خودشان ببرند و در مسیر خودشان خرج کنند. قرآن میفرماید اینگونه نیست؛ [این امکانات به شما تعلق نمیگیرد.]
پس رسولی آمده، بشارتها و انذارهایی دارد، شاهد طرح است، شما را به سمت اهداف بزرگی [میبرد و] به ایمان به خدا و تعظیم و تسبیح خدا دعوت میکند؛ شما باید بیعت کنید، با او حرکت کنید، مخلف نشوید، به او ایمان داشته باشید، سوءظن نداشته باشید و نگویید که این طرح شکستخورده است و به نتیجه نمیرسد؛ اگر اینگونه فکر کنید، جا میمانید. انسانِ جامانده هم نباید در غنائم دخالت کند. آن کسانی که در مسیر فتح نیستند، [زمانی که] امکانات و موقعیتی پیدا میشود، نباید [در آن] مداخله کنند. اینگونه نیست [که بگویید] ما هم شهروند هستیم.
البته اینها از باب اینکه خدای متعال بخیل داشته باشد، نیست؛ از این باب است که اگر این امکانات در دست آنها بیفتد، امکانات را تلف میکنند. [زمانی که] یک عده مشغول مجاهدت در راه خدا بودند، اینها مشغول دنیا و زندگی خودشان بودند. [لذا اگر الان] امکانات را به اینها بدهی، همان مسیر را ادامه میدهند و امت را منحرف میکنند.
[امروز هم در داخل کشور ما،] جریان نظام سرمایهداری، به آمریکا وابسته است و منافعش در بقای آمریکاست. کما اینکه منافع تودهایها نیز در بقای شوروی بود و [زمانی که] شوروی متلاشی شد، آنها هم متلاشی شدند. حالا وقتی نوبت غنائم میرسد، [این وابستگان به آمریکا،] میخواهند همه غنائم را به سمت خودشان بکشند. این نمیشود؛ عادلانه نیست.
قرآن هم میفرماید اگر شما میخواهید صداقت خود را اثبات کنید، با استغفرالله و ببخشید نمیشود. [بدانید که] جنگهای سخت دیگری در پیش است؛ [اگر میخواهید بخشیده شوید، باید در اینها] شرکت کنید. تدارک هر چیزی، قاعده دارد. نظر اینها این بوده که مسیر پیامبر، مسیر شکست است؛ حالا که حضرت رفتند و فتحی پیش آمده و به پیروزیهایی رسیدهاند، میگویند ما را ببخشید؛ ما هم هستیم. با ببخشید که درست نمیشود. در درگیریهای بعدی به میدان بیایید؛ اگر بیایید، از شما پذیرفته میشود؛ ولی اگر نیایید، این بار دچار عذاب خدا میشوید.
[پس] اینگونه نیست که آدم [در صحنه اول] مخلف بشود و دوباره در صحنه بعدی هم مخلف بشود و با استغفرالله همه چیز را بخواهد درست کند. استغفار هر چیزی متناسب با خودش است. [اگر] آدم پنجاه سال نماز نخواند و بگوید استغفرالله، [از او قبول نمیشود؛ اگر راست میگویی] نماز پنجاه سال گذشته را بخوان و استغفرالله هم بگو. چرا نمازهایت را قضا کردی؟ چرا بیاهمیتی کردی؟ نمیشود آدم پنجاه سال نماز نخواند و بگوید استغفرالله. این چه استغفاری است؟ [اگر] مال مردم را ضایع کردهای، اول مال مردم را بده و رضایت بطلب، [بعد] بگو استغفرالله. استغفرالله برای این [حالات] است، نه اینکه آدم با استغفرالله حقوق مردم را ضایع کند.
قرآن میفرماید پیامبر دارد در مسیر فتح پیش میرود. این [مسیر] قلههایی دارد و خیلی فتح بزرگی است؛ آن را کوچک نکنید، سهلپنداری نکنید، آماده بشوید، حرکت کنید، ایمان بیاورید و سوءظن پیدا نکنید. یک عده در صحنههای سخت، بهخاطر سوءظن کنار میکشند و مخلف میشوند. زمانی هم که پیروزیها میآید، [همین مخلفون] میخواهند با استغفرالله مسئله را درست کنند. خدای متعال میفرماید شما اگر میخواهید به این طرح بیایید، [بدانید که این طرح] ادامه دارد و دوباره سختیها در راه است؛ ممکن است صحنه بعدی سختتر از این هم باشد. [باید] بایستید. [اگر بایستید،] گذشته شما تدارک میشود. ولی اگر نیایید و بخواهید در همه صحنههای سخت، خود را کنار بکشید و عافیتطلبانه برخورد کنید و بعد هم با یک استغفرالله به جامعه مؤمنین بیایید، شدنی نیست؛ توهم نابهجایی است.
بعد میفرماید یک عده هستند که نسبت به آنها عسر و حرجی نیست. کسی که نابیناست و کسی که گرفتار و مریض است، امکان حضور در میدان ندارد. [لذا] اینها معفو هستند. اما کسانی که سالم هستند و همه امکانات را هم دارند و با این حال در صحنههای سخت پا پس میکشند و با سوءظن با حضرت و طرح حضرت برخورد میکنند، نمیتوانند با یک استغفرالله بگویند من به جامعه مؤمنین ملحق میشوم. [با استغفرالله نمیشود] از غنائم این فتوحات [برخوردار شد.] این غنائم، باید در مسیر همین فتوحات خرج بشود. [نمیشود که آن را] دوباره به طرف خودتان بکشید و به طرح خودتان ببرید.
۴. شکلگیری بیعت رضوان و آغاز فتوحات
بعد میفرماید: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ».[۱۶] یک بیعت، بیعت اول بود. وقتی این پیامبر آمد، باید با او بیعت کنید و پای طرح بایستید. [اما] این بیعت، بیعت دوم است. [یعنی همراهی با پیامبر،] در مرحلههای بعد هم دوباره بیعت میخواهد. اینهایی که با حضرت به پشت دروازههای مکه رفته بودند و [کفار مکه] آنها را راه نداده بودند، [در موقعیتی قرار گرفته بودند که] کار داشت به درگیری میکشید. [لذا] حضرت از اینها یک بیعت دیگر گرفتند. [این بیعت،] زیر یک درخت بود؛ لذا معروف شد به بیعت شجره. [مسلمین بیعت کردند] که تا پای جان بایستند. راست هم میگفتند؛ خدای متعال دید درست میگویند.
میفرماید وقتی بیعت دوم را کردید، فتوحات آغاز شد؛ غنائم هم در راه است. «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَريباً». خدای متعال از اینها راضی شد و در آن صحنه سخت، در کنار دشمن، در فضای دسترسی دشمن، آنها را آرام کرد. [اینها] با تعداد کمی در کنار مکه، یعنی مرکز اقتدار قریش و همپیمانان آن بودند، [ولی] آرامش برای ایشان نازل شد.
«وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَريباً»؛ آنها را به یک فتح قریب رساند. این فتح قریب، به نظر میرسد همان چیزی است که در آن میدان حاصل شد. فتح مبین هم آن چیزی است که بعداً میآید. این فتح قریب منتهی میشود به فتح مبینی که در اول سوره از آن بحث شد. «وَ أَثابَهُمْ»؛ پاداش اینها فتح قریب بود. واقعاً فتح بزرگی بود؛ حضرت برای همپیمانان خود از دشمن امان گرفتند و یک فتح بزرگ حاصل شد. این فتح، فتح قریب است. یک فتح مبین هم داریم که بعداً میرسد. [در این صحنه] غنائمی به دست مسلمین رسید و فتح برای ایشان شروع شد. تجدید بیعت و ایستادن پای عهد، آغاز کننده مسیر فتوحات است.
۵. رعایت سنت تزایل
سیدالشهداء (ع) نیز همین امشب یک بیعت مجدد از اصحاب خود گرفتند که غیر از آن بیعت اول بود. حضرت در طول راه گاهی به اصحاب خود میفرمودند بروید؛ پیروزی ظاهری در کار نیست؛ مسیر، مسیر شهادت است. ولی آمدند و مثل امشبی هم حضرت یک بیعت ویژه از اینها گرفتند. ظاهراً [حضرت] اصحاب خود را سرشب و قبل از وقت عشا در خیمه جمع کردند. [سپس] خدا را حمد کردند و فرمودند من بهتر از شما نمیشناسم، ولی بیعت خود را برداشتم. [اما] آنها ماندند و مجدداً بیعت کردند. این بیعت مجدد، بستر فتوحات است. لذا عاشورا یک فتح قریب دارد و یک فتح مبین؛ واقعاً میدان فتح است. به دنبال این بیعت، فتح و پیروزی است.
آیه بعد میفرماید غنائم و فتوحاتی در راه است و فعلاً یک پیروزی عاجل برای شما حاصل شده است. [بعد] میفرماید [البته] اگر [دشمن] در این شرایط هم با شما روبهرو میشدند، «وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»؛[۱۷] پشت میکردند و کسی آنها را کمک نمیکرد؛ یاری نمیشدند. اگر جبهه حق اینگونه بایستد و پای حق بیعت رضوان کند، پیروزیها میرسد.
عاشورا نیز همینگونه است. واقعاً این تعبیر فتح خون، [تعبیر خوبی است.] من این تعبیر را اولین بار از شهید آوینی دیدم. ایشان کتابی راجع به عاشورا دارند [به نام] فتح خون؛ [این کتاب] خواندنی است و لطایفی در آن هست. [علی ای حال] عاشورا واقعاً سراسر فتح است و آغاز فتوحات بزرگی برای جبهه حق است. این غنائم و فتوحات، تا ظهور ادامه دارد.
سپس خدای متعال نکتهای را بیان میکند و میفرماید: «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَليماً».[۱۸] سال ششم، یک فتح قریب حاصل شد. بعد اینها قرار گذاشتند و سال هفتم با امنیت رفتند و حج را انجام دادند و سال هشتم هم سال فتح مکه است. حضرت [در آن سال ششم،] برای همپیمانان خود امان گرفته بودند، [ولی] قریش [در سال هشتم] به یکی از قبایل همپیمان [حضرت] حمله کرد و حضرت نپذیرفتند. هرچه هم ابوسفیان پیغام فرستاد، قبول نکردند. [حضرت] با لشکر خود حرکت کردند و مکه بدون خونریزی فتح شد؛ بعد هم فتوحات ادامه پیدا کرد و این آغاز فتوحات بعدی بود. آنهایی که اهل تحلیل این صحنهها هستند، توضیح دادهاند که این فتوحات چگونه به نتیجه رسید و شد فتح طائف و کل عربستان و جزیرةالعرب تسلیم شد و بعد [چگونه] حرکت به سمت تبوک و روم اتفاق افتاد. [در هر صورت] این مسیر، مسیر فتح است.
[اینجا] خدای متعال یکی از قواعد مسیر فتح را میفرماید. «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَليماً»؛ اگر از هم جدا میشدند، ما کفار را همانجا دچار رنج و سختی میکردیم، راه را بر ایشان میبستیم و نمیگذاشتیم که مسیر را ادامه بدهند. یک معنای «لَوْ تَزَيَّلُوا» این است که اگر مؤمنینی در مکه نبودند، ما کار کفار را زودتر تمام میکردیم، [اما] یک عده مؤمن بودند که آنها باید به نتیجه میرسیدند. [این آیه] در روایات ما، به ظهور امام زمان (عج) تأویل شده است.
در مورد انبیاء دیگر نیز همینگونه بود. حضرت نوح (ع) ۹۵۰ سال استقامت کردند و دعوت کردند، [اما] قرآن میفرماید کار به نقطهای رسید که گویا دیگر جدا شدند. [در آن نقطه] حضرت نوح (ع) دعا میکند و میفرماید: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيَّاراً»؛[۱۹] احدی از اینها را دیگر باقی نگذار. چرا؟ «إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ»؛[۲۰] اینها راه را بر بندگان تو میبندند. اینگونه نیست که اینها با دیگران کار نداشته باشند؛ اینها میخواهند دیگران را هم از مسیر حق بازبدارند و [برای این،] تلاش و برنامهریزی میکنند. [نکته] دوم هم این است: «وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً»؛ دیگر نسل خوب هم در اینها نمانده است. اگر قرار بود نسل پاکی باشد، استخراج شد. لذا دعا میکند که خدا بساط اینها را جمع کند.
حضرت فرمود وقتی همه صفوف جدا بشود، حضرت ظهور میکنند و جبهه حق به پیروزی قطعی میرسد. این از سنتهای مسیر فتح است. یکی از سنتهای مسیر فتح، تزایل است و باید این دو جبهه از هم جدا بشوند. عدهای از مؤمنین آنطرف هستند و عدهای از آنها بین این جبهه هستند؛ عدهای هم در نسلها هستند. باید صف خوبها و پاکهایی که با خدا عهد دارند و سر قرار خود هستند، جدا بشود. پس از آن است که ظهور حضرت رقم میخورد و پیروزی قطعی حاصل میشود.
ادامه سوره هم به وعده پیروزی قطعی میرسد. بعد بحث از این است که یک سلسله از انسانها در مسیر این فتح کنار حضرت میایستند؛ اینهایی که میایستند، تربیت خاصی پیدا میکنند. [یعنی] در میدان درگیری، جبهه مؤمنین درست میشود. [بنابراین] اجمال این سوره، وعده به فتح بود و [توضیح] امکانات و قوای فتح. پیامبر، محور اصلی فتح است و [طی] مأموریتها و دعوتهای خود، امت را سیر میدهد. مأموریتی که ما در کنار ایشان داریم، بیعت [ابتدائی] و بیعت رضوان است. بعد هم [بحث از] ساخته شدن یک امت همراه است. این مسیری است که در این سوره اجمالاً توضیح داده شده است. این مسیر، به فتح میرسد و این فتوحات، قواعدی دارد؛ اینگونه نیست که فتح بیقاعده حاصل بشود.
مسیر عاشورا نیز مسیر فتح است؛ واقعاً فتح مبین است. حضرت در عاشورا فتحی برای جبهه حق کردند که در هیچ صحنه دیگری واقع نشده است. به تعبیر شهید آوینی، فتح خون کردند. حضرت با خون خود واقعاً فتوحاتی در عالم کردند؛ مسیری را باز کردند، راه شیطان را بستند، دست دوستان خدا را گرفتند و فضای بصیرت و آگاهی ایجاد کردند. این [مسیر،] به آن قیام اصلی منتهی میشود.
مسیر اینکه این فتح خون چگونه ادامه پیدا میکند، در زیارت عاشورا آمده است. [طبق زیارت عاشورا،] عدهای پیدا میشوند که وارد این مصیبت میشوند و [این مصیبت را بهعنوان] اعظم مصیبتها تلقی میکنند. [اینها] نسبت به جبهه حق و باطل، بصیرت پیدا میکنند، موضعگیری میکنند و از لعن و برائت به صفبندی، قتال و خونخواهی [میرسند.] این مسیر فتح با عاشوراست.
[در این مسیر،] انسانهایی با مختصات خاص ساخته میشوند. [اینها] اهل بکاء بر سیدالشهداء (ع) هستند، اهل درک مصیبتاند، میدان درگیری را میفهمند، حق و باطل را بهخوبی درک میکنند و به بصیرت و موضعگیری میرسند. [این موضعگیری نیز] از لعن است، «فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً»[۲۱] تا برائت، «بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ»، تا صف و قتال، «إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». این صف و قتال، تا قیامت راه میافتد. بعد هم مسیر خونخواهی [شکل میگیرد؛] «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكُمْ». این مسیر فتح با سیدالشهداء (ع) است.
پاورقیها
. «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ»؛ سوره حج، آیه۱۹.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»؛ سوره محمد، آیه۷.
. «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً»؛ سوره فتح، آیه۲۸.
. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً»؛ سوره فتح، آیه۲۹.
. سوره فتح، آیه۸.
. «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً»؛ سوره فتح، آیه۴.
. «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۷۹.
. «لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلاً»؛ سوره فتح، آیه۹.
. «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً»؛ سوره فتح، آیه۱۰.
. «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛ سوره فتح، آیه۱۱.
. «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ في قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً»؛ سوره فتح، آیه۱۲.
. «وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَعيراً»؛ سوره فتح، آیه۱۳.
. سوره فتح، آیه۱۴.
. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»؛ سوره انفال، آیه۱.
. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۹.
. «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَريباً»؛ سوره فتح، آیه۱۸.
. سوره فتح، آیه۲۲.
. «هُمُ الَّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ في رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَليماً»؛ سوره فتح، آیه۲۵.
. «وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيَّاراً»؛ سوره نوح، آیه۲۶.
. «إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً»؛ سوره نوح، آیه۲۷.
. زیارت عاشورا.