روایت فاتحانه از وقایع مسیر حق با توجه به آیات مقدمه زیارت ناحیه مقدسه
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب یازدهم محرم الحرام در تاریخ ۴ تیر ۱۴۰۵ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. مقدمات زیارت ناحیه
یکی از نقلهای زیارت ناحیه مقدسه، نقل مرحوم سید مرتضی است. نقلی که ایشان دارند، با ترتیبات خاصی است. برداشت بعضیها این است که این [ترتیبات خاص،] از مجعولات و ابداعات خود سید مرتضی است، ولی من گمان نمیکنم که اینها صرفاً ابداعی از ایشان باشد؛ [این ترتیبات] باید یک منشأ روایی داشته باشد، ولو اینکه [بگوییم] ایشان این منشأ را نقل نکردهاند. مضمون زیارتی [که ایشان نقل کردهاند] خیلی با زیارت معروفی که میخوانیم متفاوت نیست، ولی مقدمات آن، مقدمات فوقالعادهای است.
دوره ایشان، نیمه اول قرن پنجم است، [یعنی] دورهای بود که شیعیان هنوز در غربت بودند. گرچه دوره ایشان یک مقدار به دوره قدرت دولت شیعی در آن منطقه نزدیک بوده، ولی بالاخره هنوز دوره هدنه و غربت بود،. اصل این زیارت هم اگر روایت باشد، برای دوره معصومین خواهد بود که کاملاً دوره سلطه بنی بنیامیه و بنیعباس بوده است.
[ایشان] میگویند روز عاشورا به کنار قتلگاه امام حسین (ع)، [یعنی] جایی که بزرگترین جنایت تاریخی به دست دشمنان واقع شده بیا. [جنایتی که] هنوز انتقام آن محقق نشده است؛ گرچه خیلی از قتله حضرت بهوسیله مختار قصاص شدند، ولی هنوز انتقامی گرفته نشده است. [لذا] دوره غربت است و آدم وقتی که کنار گودی قتلگاه قرار میگیرد، احساسِ تنگنا میکند.
[ایشان] میگویند [وقتی به قتلگاه رسیدید،] اول آیاتی را بخوانید. [ایشان] آیاتی را پشت سر هم آوردهاند ترکیب آنها، فوقالعاده است و با بحثهای ما که تقدیم میکردیم، نسبت دارد. من این آیات را میخونم تا تذکراتی که ما نیاز داریم و خدای متعال این تذکرات را برای عبور از دل سختیها به ما داده، [دریافت کنیم.]
[واقعه عشورا] واقعاً خیلی سخت بوده است؛ ما حادثهای سختتر از عاشورا برای مؤمنین و حتی تمام جبهه انبیاء در تاریخ نداریم. حال مؤمنی که این حادثه را از سر گذرانده و روز عاشورا آمده کنار قتلگاه سیدالشهداء (ع) و میخواهد زیارت ناحیه را با آن مصیبتهای سخت بخواند، [نیاز به تذکراتی دارد. لذا] میگویند اول این آیات را بخوانید.
آدم هم میتواند با مصیبت بهگونهای برخورد کند که حماسه نباشد و احساس عجز و ذلت کند و هم میتواند با مصیبت بهگونهای برخورد کند که از دل آن، حماسه متولد شود. آن چه که اهل بیت به ما یاد دادهاند، [این است که] شیعه در مواجهه با این مصیبت که سختترین مصیب است، هیچ وقت احساس ضعف نکرده است، بلکه عاشورا را پشتوانه اصلی حرکت خود به سمت قلهها میدانسته و این ناشی از برخورد اهل بیت است. اگر اهل بیت تعلیم نمیکردند، ممکن بود ما دچار ضعف بشویم.
از همان لحظه اول، [یعنی] صبح فردای عاشورا، وقتی که زینب کبری (س) دید که امام سجاد (ع) دارند قالب تهی میکنند، محضر حضرت عرض کرد: «مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَتِي»؟[۱] حضرت فرمودند عمّه جان؛ اینها بدن کشتههای خودشان را دفن کردهاند، ولی بدن ولیّ خدا عریان مقابل آفتاب [است و اینها] نه [خودشان] دفن میکنند و نه اجازه میدهند که ما دفن کنیم؛ گویا ما را کافر میدانند. حضرت همانجا فرمودند پسر برادرم شما بهتر میدانید که [وضعیت] اینگونه نمیماند؛ این بدنها دفن میشوند و اینجا زیارتگاه میشود؛ مختلف الملائکه و مختلف الانبیاء میشود.
۲. روایت فاتحانه عاشورا
این روایت، فاتحانه است و نمیگذارد که این مصیبت، به اظهار عجز و ضعف تبدیل بشود. خطبه دروازه کوفه [حضرت] را ببینید؛ خطبه امام سجاد (ع) در مسجد اموی را ببینید؛ خطبه زینب کبری (س) در مسجد اموی را ببینید؛ «أَ مِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِيرُكَ حَرَائِرَكَ وَ إِمَاءَكَ وَ سَوْقُكَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَايَا»؟[۲] به یزید در آن مجلس سنگین، [در حالی که خودشان] اسیر وارد شدهاند و همه را به یک طناب بستهاند، [میگوید:] «يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ»؛ [یعنی] بردهزاده پسر بردهزاده، آیا عادلانه است که همسران و کنیزکانت را بردهای پشت پرده و نوامیس رسول خدا (ص) را در معرض دید نامحرمان قرار دادهای؟ بعد هم فرمود: «كِدْ كَيْدَكَ وَ اجْهَدْ جُهْدَكَ فَوَ اللَّهِ الَّذِي شَرَّفَنَا بِالْوَحْيِ وَ الْكِتَابِ وَ النُّبُوَّةِ وَ الِانْتِخَابِ لَا تُدْرِكُ أَمَدَنَا وَ لَا تَبْلُغُ غَايَتَنَا وَ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا»؛[۳] تمام تلاشت را بکن؛ تو نمیتونی نام ما را محو کنی.
مردی شامی به امام سجاد (ع) گفت دیدید شکست خوردید. [حضرت هم در پاسخ] فرمود بگذار اذان بگویند تا معلوم شود چه کسی شکست خورده است. ببین حرف ما غالب شده یا حرف کسی که میگوید: «لعبت هاشم بالملک فلا / خبر جاء ولا وحی نزل»، [ببین که] در همین شام مجبورند بگویند «اشهد ان محمداً رسول الله».
این نوع روایت، در عین اینکه مصیبت را در اوج خودش حفظ میکند، [حماسی نیز هست.] این را معصومین به ما یاد دادهاند؛ زیارت ناحیه از معصوم است: «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ وَ عَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً». [در این زیارت میگوییم من] نبودم که سپر شما بشوم، [ولی] صبح و شب خون گریه میکنم تا از غصه بمیرم. معصومین مصیبت را حفظ کردند تا فضای حزن عاشورایی در جامعه مؤمنین بماند، [چون] این مانع اختلاط با دشمن میشود.
مهمترین چیزی که مرزهای شیعه را با بنیعباس و بنیامیه حفظ کرده، همین عاشوراست. ائمه این را حفظ کردهاند؛ این محور تبری است. همه شما زیارت عاشورا را خواندهاید؛ کسی که به عظمت عاشورا توجه میکند، میفهمد که این واقعه، واقعه بزرگی است، نه اینکه واقعهای باشد که در سال ۶۱ در یک نیمروز در کنار فرات اتفاق افتاده باشد؛ واقعهای است که کائنات را متحول کرده؛ «وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ».[۴]
وقتی [انسان] این را میفهمد، میفهمد که حالا باید صف دشمن را درست ببیند. دشمن که [فقط] ابنزیاد و یزید نیستند؛ یک جبهه تاریخی است. باید [در مقابل این جبهه تاریخی] بایستی، موضع بگیری، لعن کنی و صفبندی کنی؛ «بَرِئْتُ» [یعنی همین،] بعد هم کار به صف و قتال و خونخواهی میکشد؛ خاصیت عاشورا این است. ائمه عاشورا را اینگونه برای ما حفظ کردهاند. [اگر عاشورا به این شکل حفظ نمیشد،] ممکن بود این حادثه به احساس شکست و انفعال تبدیل بشود.
الان نیز همینگونه است و ما باید مواظب باشیم تا روایت غلطی از این ابتلائاتی که برای ما پیش میآید نشود؛ [باید مراقب باشیم که] از آن، روایت ضعف نشود. این نقطهقوت و سرمایه ماست؛ پیروزی خون بر شمشیر از همین مسیر میگذرد. [بنابراین] در عین اینکه باید مصیبت حفظ بشود، [حماسه نیز باید حفظ شود.]
عزاداری سیدالشهداء (ع) [همینگونه است.] ائمه کاری کردند که [مصیبت آن] حفظ شده؛ شیعیان در طول در طول تاریخ دامندامن اشک ریختهاند، اما در این حال، هیچ وقت عاشورا نقطه احساس ضعف ما نبوده. با اینکه دشمن سختترین جنایت را کرده، ولی ما هیچ وقت از عاشورا احساس ضعف نکردهایم و این بهخاطر تعلیم و تربیتی است که ائمه علیهم السلام داشتند.
همین نقل سید مرتضی از زیارت ناحیه را ببینید. میگوید کنار گودی قتلگاه، اول این آیات را بخوانید، بعد وارد زیارت بشوید. زیارت ناحیه تماماً مصیبت است؛ قطعهقطعه کردن، سرها را به نیزه کردن، بدنها را عریان گذاشتن، مصیبتهای سختی است. [ایشان] میگوید بعد [از خواندن این زیارت،] دو رکعت نماز بخوانید و در آن، سوره انبیاء و حشر را بخوانید. روز عاشورا کنار مقتل بایستید و در نماز، سوره انبیاء و حشر را بخوانید که سراسر حکایتِ پیروزی مطلق جبهه حق است؛ مسیرِ فتوحات است. این تذکرات بوده که موجب شده مؤمن در دلِ ابتلائات سخت، احساس شکست نکند و همیشه احساس پیروزی بکند.
الان نیز همینگونه است. ما به روایت فاتحانه محتاج هستیم. در عین اینکه در [این روایت باید] مصیبت هم باشد، [ولی باید فاتحانه باشد. ما] عزادار هستیم، غصه میخوریم، [ولی] این [با روایت فاتحانه] منافات ندارد. روایت ما باید حماسی و فاتحانه باشد؛ این نوع قرائت که آه ما شکست خوردیم و زدند و کشتند، نادرست است.
[بهعنوان مثال] پیام پذیرش قطعنامه حضرت امام را ببینید. [آن پیام در حالی بود که] دویست هزار شهید در راه خدا داده بودیم، آمار خیلی بالایی است. ولی [ببینید که ایشان در آن شرایط،] چقدر فاتحانه میدان جنگ را روایت میکنند. این روایت، روایت درستی است؛ زاویه دید صحیحی است. نگاه ما باید اینگونه باشد.
[لذا میفرماید] قبل و بعد از ناحیه که اوج مصیبت است، [این آیات و آن نماز را] بخوانید. اگر آدم یک مقدار غفلت کند، احساس میکند که دشمن غالب شده [و با] زدن و کشتن و غارت کردن، کار را تمام کرده است؛ [با خودش میگوید] کو تا پیروزی؟ هزار و چهارصد سال گذشته [و هنوز پیروزی نیامده است. لذا] میگویند کنار گودی قتلگاه، همانجایی که سیدالشهداء (ع) را شهید کردند بایست و اول این آیات را بخوان، بعد ناحیه بخوان و بعد نماز زیارت بخوان؛ در نماز زیارت هم [سوره] انبیاء و حشر را بخوان تا احساس ضعف نکنی و در گودی قتلگاه، کاملاً احساس کنی که حضرت فاتح مطلق است. حضرت واقعاً فتح خون کردند و از طریق آن فداکاری که کردند، بر کل دستگاه شیطان پیروز شدند و حقیقت همین است.
امشب این چند آیه را سریع ترجمه میکنم تا ببینید که وقتی انسان با حادثه عاشورا در کنار گودی قتلگاه مواجه میشود، چه احساسی در او ایجاد میشود. الان هزار و چهارصد سال از عاشورا گذشته و زمانی که مرحوم سید این را نقل میکردند، حدود سیصد سال گذشته بود؛ زمانی هم که [این زیارت] از معصوم صادر شده بود، صد سال یا دویست سال گذشته بود. [در هیچ کدام از این مقاطع،] هنوز انتقامی رخ نداده بود؛ [چون] انتقام با ظهور واقع میشود؛ تا بساط شیطنت جمع نشود، انتقام سیدالشهداء (ع) گرفته نمیشود. [علی ای حال] ببینید که این آیات احساسِ انسان را نسبت به صحنه چه تغییری میدهد.
۳. اذن قتال
آیه اول، از سوره مبارکه حج است. «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ».[۵] ظاهر آیه [در مورد] مسلمانهایی است که به ایشان ظلم شده است و از سرزمین خود بیرون شدهاند. [خدای متعال در این آیه به این مسلمین،] اجازه قتال میدهد و این آیه به امام زمان (عج) و سیدالشهداء (ع) تأویل شده است. [یعنی] سیدالشهداء (ع) آن کسی است که «قُتِلَ مَظْلُوماً».[۶] [لذا] در مقابل آن، به وجود مقدس امام زمان (عج) اجازه قتال داده شده است. یعنی حادثه عاشورا را به ظهور امام زمان (عج) متصل میکند. [بنابراین] اذن این انتقام داده شده، منتها بسترسازی و زمینهسازی میخواهد.
[البته] آیات قبل و بعد از این آيه، بحثهای دقیق و مفصلی دارد. این آیه، اجازه قتال در مقابل مشرکینی است که به حسب ظاهر، نبیاکرم (ص) و مؤمنین اطراف ایشان را از مکه خارج کرده بودند، [در حالی که حضرت و یاران ایشان،] هیچ جرمی نداشتند. جرم ایشان این بوده: «إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ»؛[۷] [ایشان] پای ربوبیت خدا ایستاده بودند و [برای همین، کفار] اینها را از سرزمین خودشان بیرون کردند. [حال خدای متعال] به اینها اجازه قتال داده است. [تأویل آیه میفرماید] این اجازه قتال، در باب سیدالشهداء (ع) نیز هست. به امام زمان (عج) اجازه دادهاند که قتال کنند و انتقام بگیرند. «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ»؛ ما اجازه قتال دادیم و بر پیروز کردن ایشان نیز توانا هستیم و حتماً ایشان را پیروز میکنیم.
پس زمانی که آدم کنار گودی قتلگاه قرار میگیرد، اول باید توجه پیدا کند که کار تمام نشده است. حضرت از سرزمین خود خارج شدند. ظاهر امر این است که ایشان را از مدینه و مکه بیرون کردند، [ولی] باطن آن این است که تمام عالم برای سیدالشهداء (ع) است. لذا قرآن وقتی امکانات را به نبیاکرم (ص) برمیگرداند، از آن به فیء تعبیر میکند، فیء یعنی حقی که برای شما بوده، غصب شده و بعد برگشته و تمام کائنات، فیء است و برمیگردد.
[علی ای حال] آیه اول، توجه به اجازه قتال است. بعد از عاشورا، اجازه انتقام داده شده است، [ولی باید] صبر کنید تا وقت آن برسد. [این انتقام،] قاعده و حساب و کتاب دارد؛ طرح خدا یک طرح بزرگ است؛ چرا عجله میکنید؟ «أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ».[۸] این راجع به قیامت است و به ظهور هم تأویل شده است. میگوید امر ظهور صادر شده؛ چرا عجله میکنید؟ صاحبالامر عالم را تدریجاً به سمت آن قلهها و افقها میبرد. پس اولاً این خون، خونخواه دارد و فرمان خونخواهی نیز صادر شده است؛ خیالتان راحت باشد.
۳ـ۱. زنده بودن شهدا
[در آیه بعدی میفرماید] چیزی از دست نرفته است. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ».[۹] این آیه از سوره آل عمران، ذیل داستان جنگِ احد است. مسلمانها [در این جنگ،] ضربه خوردند. [مسلمین در آن جنگ حس شکست داشتند، ولی] لسان قرآن میگوید چه بد محاسبه میکنید؛ کدام شکست؟ شما ضربه خوردید و آنها هم ضربه خوردند. ضربه خوردید و ضربه زدید. جنگ همین است. بعد [میفرماید] خیال نکنید که آنهایی که رفتهاند، از دست رفتهاند؛ «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». خیال نکنید اینهایی که شهید شدهاند، مردهاند؛ زنده حقیقی اینها هستند و مقام عند الرب و رزق خاص دارند.
«فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛[۱۰] خدای متعال با عدل با اینها برخورد نکرده، [بلکه] با فضل برخورد کرده است و اگر خدا با فضل خود با کسی برخورد کند، چه سفرهای پهن میکند. «وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ»؛ اینها از آن دنیا شاهدند و میبینند که یک عده، پرچم آنها را برداشتهاند. [پس یعنی] این راه ادامه دارد و به سمت قلهها و به سمت پیروزی مطلق، در حال استمرار است. [لذا این شهدا] به آنها بشارت میدهند: «أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛ جای خوف و حزن نیست؛ چیزی از دست نمیرود و خطری در راه نیست و معامله با خدا، نه خوف دارد و نه خطر. «يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنينَ»؛[۱۱] به اینها بشارت نعمت و فضل میدهند [و میگویند] بدانید که خدا اجر مؤمن را ضایع نمیکند.
درسهای عاشورایی قرآن همین است. درسهای عاشورایی یعنی ولو اینکه جبهه حق ضربه بخوره، ولی اذن انتقام داده شده است. اگر شهید میدهید، بدانید که [این شهدا نزد خدا زنده هستند و رزق خاص دارند.] ما نمیگوییم عدهای که کشته شدند، زندگی و پرونده ایشان بسته شده است؛ پرونده اینها تازه در عالم باز شده است.
۴. حکمیت خدای متعال
[در آیه بعدی میگوییم:] «قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ في ما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُونَ»؛[۱۲] همه آسمان و زمین را تو خلق کردهای؛ «عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ» سرّ و علن عالم را میدانی. [تو] کسی [هستی] که محیط عالم و زمام کائنات در دست اوست و اول و آخر عالم، مخلوق اوست. «أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ في ما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُون» تو حَکَم هستی.
دعوایی که بین سیدالشهداء (ع) با جبهه ابنزیاد، بنیامیه، بنیعباس و قبلیها و بعدیهای اینها وجود دارد، نزاعی نیست که محکمه و قاضی نداشته باشد. زینب کبری (س) نیز در همین ایام به ابنزیاد چنین چیزی را گفتند. ابنزیاد گفت دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ [حضرت] فرمود تو از خدا صحبت نکن. کار شما زشت بود و من شما را توبیخ میکنم، ولی نسبت به خدا، «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا».[۱۳] سنت خدا زیباست و خدا شهادت این شهدا را قبول کرده؛ به تعبیر امروزیها قرار محبت و عشق این شهدا را قبول کرده و این عاشقها هم خودشان را به قرار با معشوق رساندند. اینکه چیز بدی نیست. خدای متعال اینها را کمک کرد تا به قرار خود وفا کنند. صنع خدایی این است؛ این غیرِ کارِ ابنزیاد است. [خدای متعال] کار ابنزیاد و دشمن را به سکوی پرواز برای اینها تبدیل کرده؛ این چه بدی دارد؟
تو خیال میکنی که کار تمام شده است و ما شکست خوردهایم؛ [برای همین] احساس پیروزی میکنی [اما] ما پیروز هستیم، نه شکستخورده، [چون] کار در اینجا تمام نمیشود، «سَيَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنْ يَكُونُ الْفَلْجُ يَوْمَئِذٍ». این نکته خیلی مهم است، تو خیال میکنی کار تمام شده است؛ [برای همین] میگویی ما شکست خوردهایم؛ [برای همین] میگویی دیدی خدا با شما چه کرد. [ولی] ما پیروز صحنه هستیم. با کدوم روایت؟ با این روایت که کار تمام نشده است. روزی میرسد که خدا تو را با اینها جمع میکند و ببین شما داوری میکند. ببین در آن روز پیروز کیست. اون روز چه روزی است؟ هم ظهور، هم رجعت و هم قیامت و در هر سه صحنه، امام حسین (ع) پیروز است.
[بنابراین] کار ما تمام نشده است. ما جنگی را شروع کردهایم که تا ظهور و قیامت ادامه دارد. اگر تمام شده بود و کار ما به ظهور ختم نمیشد، اگر ما عاشورا را بهگونهای طراحی کرده بودیم که نتواند به ظهور منتهی بشود، [میتوانستید بگویید] ما شکست خوردهایم. اما اگر ما میخواستیم قلهای را فتح کنیم و به سمت دامنههایی حرکت کردیم که راه را برای آن قله باز میکرد، کجای آن شکست است؟
اگر کار کوچک بود و تمام میشد، اگر جنگی بر سرِ حکومتِ کوفه بود، ما شکست خورده بودیم. گاهی افق نگاه ما ده سال و بیست سال است و گاهی تا ظهور، رجعت و قیامت است. ما داریم بستر را برای حرکت به سمت ظهور درست میکنیم. کجای این شکست است؟ [شما میگویید] به مقصد نرسیدیم؛ صبر کن تا ببینی رسیدهایم یا نه. چرا عجله میکنی؟
لذا میگویند روز عاشورا کنار گودی قتلگاه بایست و بگو: «قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ»؛ همه سرّ و علن عالم در دست توست. تو این صحنه را میبینی و میدانی که این نزاع بر سر چه بوده. «أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ في ما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُونَ» این نزاع حَکمی دارد که حکم میکند. تو در این اختلافات حاکم هستی. اگر بین اهلبیت و بنیامیه نزاع هست، تو عالم غیب و شهاده هستی؛ زمام عالم در دست توست و از دست تو خارج نمیشود؛ آنها از سیطره و حکومت تو بیرون نیستند. تو قاضی این محکمه هستی؛ «أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ في ما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُون».
خدای متعال [در آیهای دیگر نیز] به وجود مقدس نبیاکرم (ص) میفرماید: «وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ».[۱۴] [یعنی] نزاع شما با دشمن، کفار و منافقین، دادگاه و حکَم دارد؛ استقامت کن تا به نقطه حکم خدا برسی که[در آن نقطه،] کار تمام میشود و حکم بهنفع شما خواهد بود.
[بنابراین گویا حضرت میفرمایند] در دادگاه خدا که بهنفع بنیامیه حکم نمیدهند. چرا احساس پیروزی میکنی؟ مگر ما ماجرا را تمام کردهایم که حالا داوری کنی و [مشخص میکنی که] چه کسی شکست خورده است؟ ما حرکتی را شروع کردهایم؛ ببین این حرکت به سمت آن قلهها هست یا نیست. ببین آن قله، قله فتح هست یا نیست.
۵. وعده انتقام توسط خدای متعال
بعد وارد شش آیه آخر سوره مبارکه ابراهیم میشود. [این آیات] توضیح میدهد که خدای متعال چگونه داوری میکند. خدای متعال اول سوره میفرماید: «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ»؛[۱۵] ما این کتاب را به شما دادهایم تا همه مردم را به اذن پروردگار از ظلمات به سمت نور بیرون ببرید. این وادی کجاست؟ «صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ»؛ خدایی که هم عزیز و نفوذناپذیر است و هم همه کارهای او زیبا و ستوده است. این سوره، [شامل] انذارها، تبشیرها و [داستان] درگیریهای انبیاء است.
پایان سوره کأنّه یک عده متوهماند که این چه خدای عزیزی است که الان چند هزار سال است که انبیاء او و جبهه مؤمنین همیشه تحت فشار بودهاند؟ [چه خدای عزیزی است که همیشه] شیاطین قدرتمند بودهاند و دست تعدی و تجاوز داشتهاند و هنوز این دست تعدی و تجاوز قطع نشده؟ پس چه زمانی این اتفاق میافتد؟ کجای این طرح، عزیز است؟ آیا عاشورا طرح عزیز است؟ با یک نگاه، نه؛ شکستخورده است. [آيا] این طرح، ستوده است که بهترینها زیر سم اسبها قرار بگیرند و سرشان به نیزهها برود و نوامیسشان به اسارت؟
حال نگاه قرآن را ببینید. قرآن در آیات پایانی سوره ابراهیم توضیح میدهد که اینگونه نیست؛ از یاد ما نرفته؛ ما پیغمبر خود را رها نکردهایم و خلف وعده نمیکنیم [منتها] طرح ما بزرگ است. منتظر فتوحات آن باشید و ببینید که این طرح به فتح میرسد یا نه. میفرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ»؛[۱۶] خیال نکنید که خدای متعال در این فرجهها، از عمل ظالمین غافل است. یک عده ظلم میکنند، تعدی میکنند، به سوی جبهه حق دستدرازی میکنند و جنایات بزرگی میکنند؛ خیال نکنید که خدا غافل است.
پس خدایا! چه زمانی میخواهی دست اینها را قطع کنی؟ «إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فيهِ الْأَبْصارُ»؛ اینها را به تأخیر میاندازد تا روزی میآید که نمیتوانند پلک بزنند. دادگاهی درست میشود که اجازه پلک زدن به اینها نمیدهد؛ اجازه نمیدهد سر خود را بجنبانند؛ بهقدری صحنه سنگین است که دل اینها خالی میشود؛ «لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فيهِ الْأَبْصارُ * مُهْطِعينَ مُقْنِعي رُؤُسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ».[۱۷] البته این آیات توضیح میخواهد.
این یک عذاب است، [میفرماید] ما بهگونهای یقه اینها را میگیریم [که این حالات برای اینها ایجاد میشود.] اصل آن روز، قیامت است و تأویل آن هم به ظهور است. ما بساط شیطنت را جمع میکنیم و صحنهای داریم که اینها اصلاً اجازه پلک زدن [نخواهند داشت.] همینهایی که امروز سر و صدا میکنند، کر و فر میکنند، میکوبند، میزنند، میبرند و خیال میکنند که همه چیز در دست خودشان است، در آن دادگاه اجازه پلک زدن ندارند؛ اجازه نمیدهیم که سر خود را پایین بیندازند؛ اجازه نمیدهیم که برگردند و صحنه را ببینند. دادگاه محاکمه اینها، اینگونه است و این در ظهور و هم در قیامت است.
[البته] قبل از آن هم [عذابی وجود دارد.] خدای متعال میفرماید ما یک عذاب استیصال داریم که در همین دنیا بساط اینها را جمع میکنیم؛ «وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتيهِمُ الْعَذابُ».[۱۸] بزرگانی مثل مرحوم علامه طباطبایی میگویند عذاب اول، عذاب قیامت است و عذاب دوم، عذاب استیصال است که در همین دنیاست.
«وَ أَنْذِرِ النَّاسَ»؛ اینها را انذار کن. «يَوْمَ يَأْتيهِمُ الْعَذابُ فَيَقُولُ الَّذينَ ظَلَمُوا»، خیال کردید که ما یقه ظالمین را رها کردهایم؟ وقتی عذاب میرسد، این ظالمین به خدا التماس میکنند؛ «رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَريبٍ»؛ یک مهلت کوتاه به ما بده تا ما برگردیم و عیبهای خود را تدارک کنیم. ما اشتباه کردیم؛ خطا کردیم. آنجا دیگر جای انکار نیست؛ [لذا] اقرار میکنند و التماس میکنند که یک مهلت به ما بدهید. وقتی عذاب استیصال میآيد و میخواهیم یقه اینها را بگیریم، میگویند یک مهلت کوتاه [به ما بدهید.] «نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ»؛ دعوت تو را قبول میکنیم و دنبال انبیاء حرکت میکنیم.
میفرماید: «أَ وَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَكُمْ مِنْ زَوالٍ»؛ شما که قبلاً میگفتید قدرت ما ماندگار است و کسی در عالم حریف ما نیست؛ چگونه شده که التماس میکنید؟ [حال] وقتی عذاب خدا را دیدید، اینگونه سر پایین انداختهاید. آدمی که درست پیش رفته باشد، زمانی که حادثهها رخ میدهد، سربلند است. [اما] اینها یک روز کر و فر میکنند و یک روز هم آنچنان ذلیل میشوند که التماس میکنند تا مهلتی داده بشود و برگردند و ضعفهای خود را جبران کنند.
[خدای متعال میفرماید] شما اینگونه نیستید. «وَ سَكَنْتُمْ في مَساكِنِ الَّذينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ».[۱۹] [آيا] شما جای همان فرعونهای قبلی نیستید؟ آنها هم همین ظلمها را کردند. «وَ تَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنا بِهِمْ»؛ شما هم دیدید که ما با آنها چه کار کردیم. چرا عبرت نگرفتید؟ الان دیگر وقت عذرخواهی نیست. «وَ ضَرَبْنا لَكُمُ الْأَمْثالَ»؛ ما این مَثَلها را برای شما میزنیم.
[پس] اینگونه نیست که از یاد ما رفته باشد. در عذاب قیامت، اینها حق پلک زدن ندارند، سر خود را نمیتوانند بجنبانند و دلها بهخاطر رعب و وحشت تهی میشود. یک صحنه هم وجود دارد که عذاب را نزدیک میبینند و التماس میکنند که [برگردند.] کسانی که میگفتند ما همیشگی هستیم و قدرت در دست ماست، التماس میکنند که یک فرصت کوتاه [به آنها داده بشود] تا تدارک کنند. [خدای متعال میفرماید] تمام شد؛ هر چه باید به شما فرصت میدادند، دادند. چه فرصتی از این بیشتر؟ شما در کاخهایی بودید که قبلیها بودند. آنها هم مثل شما بودند و گرفتار شدند. چرا عبرت نگرفتید؟
بعد میفرماید: «وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ»؛[۲۰] اینها مکر میکردند، از مؤمنین پنهانکاری میکردند و نقشههای پشت صحنه میکشیدند. مگر مکر شما از خدا غایب است؟ وقتی مکر در محضر صاحب قدرت حاضر است، دیگر مکر نیست. این مکر، مکر به خود است. نقشه پنهانی میکشی؟ خوب آن کسی که حاکم است، دارد نقشه تو را میبیند؛ [او میتواند] جلوی نقشه تو را بگیرد. او هم قدرت دارد و هم نقشه تو را میداند؛ [پس] نقشه تو را در نقشه خودش منحل میکند. [بنابراین] هر تدبیری کنی، همان تدبیر را علیه خودت خرج میکند. تو میخوای فکر پنهانی کنی که اول این حرکت را بکنم و بعد آن حرکت را. این در حالی است که من همه نقشه تو را از اول میدانم؛ هر حرکتی بکنی، من همان حرکت را دور میزنم. «وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ»؛ اینها خیلی نقشه کشیدند، ولی نقشه اینها در محضر خدا آشکار بود و این دیگر مکر نیست.
[لذا] قرآن میفرماید اینها جز به خودشان مکر نمیکنند؛ «وَ ما يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنْفُسِهِمْ».[۲۱] نکته این بیان در این است که وقتی شما یک نقشه پنهانی میکشید و میخواهید پنهانی محاصره کنید، آن کسی که میخواهید او را محاصره کنید، نقشه شما را از خودتان بهتر میداند؛ قدرت هم دارد. این چه مکری است؟ [بنابراین تو] داری با خودت مکر میکنی. یک راه بیشتر وجود ندارد؛ [باید] خضوع کنید.
[آیه میفرماید] این قدرتها مکر میکردند «وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ»، ولو اینکه مکر اینها بهقدری بزرگ باشد که کوهها را جابهجا بکند. گاهی اوقات نقشههایی که دشمنان میکشند، خیلی بزرگ است و میخواهند دنیا را با آن تغییر بدهند. مدتی هم تصرفاتی در کل ارض میکنند، ولی این چه مکری است؟ شما دارید با خدایی مکر میکنید که سفره شما پیش او پهن است؛ او قدرت دارد و کار را برمیگرداند و آن را علیه خودتان تمام میکند.
فرعون [را ببینید،] آمده بود تا کار را تمام کند. حضرت موسی (ع) افتادند پشت دریا؛ [فرعون هم] گفت من یک لشکر جمعی میبرم و ریشه اینها را میکنم. بیا؛ خدا هم مکر تو را میداند و با مکر خودش با تو مکر میکند. [خدا تو را] به پشت دریا میکشد و تو را در دریا خفه میکند. اگر بخواهند تو را در دریا خفه کنند، چه کار باید بکنند؟ باید به پشت دریا بکشانند. اینگونه میکشانند. طرح خدا اینگونه است.
آیه بعد میفرماید: «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ»؛[۲۲] دچار خطای در محاسبه نشید. خدا به انبیاء و رسل خود وعده داده است. [خدا] آنها را با مأموریتی فرستاده تا کاری را در جهان انجام بدهند؛ [بعد هم فرموده] من کار شما را به نتیجه میرسانم. [این وعده چیست؟] «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛[۲۳] شما را غالب میکنم. «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي»؛[۲۴] من قطعی کردهام و به انبیاء گفتهام که من با شما هستم؛ من پیروز هستم و شما هم پیروزید؛ طرف دشمن، شکستخورده است.
[بنابراین] دچار خطای در محاسبه نشوید و نگویید که خدا انتقام نمیگیرد و با انبیاء، خلف وعده میکند؛ «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ»؛ این خطای در محاسبه است، «إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ»؛ خدا نفوذناپذیر است. چه کسی میتواند جلوی وعده او را بگیرد؟ مگر بنیامیه، بنیعباس و این مستکبرین میتوانند جلوی وعده خدا را بگیرند؟ «إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ ذُو انتِقامٍ»؛ انتقام هم میگیرد؛ قطعاً انتقام میگیرد.
[اینکه] این آیه در اینجا خوانده میشود، یعنی قطعاً [نسبت به] خون سیدالشهداء (ع)، انتقام گرفته میشود. ما فراموش نکردهایم و یقه اینها را ول نکردهای،. ما با امام حسین (ع) خلف وعده نمیکنیم. به او وعده دادیم که او را پیروز کنیم؛ وعده دادیم که فرمان او را اظهار کنیم؛ وعده دادیم که طرح دشمن را شکست بدهیم. ما کار خود را میکنیم، منتها طرح ما بزرگ است. چرا عجله میکنید؟ [شما هم] پای خدا بایستید و کار خود را انجام بدهید. خدا نه فراموش کرده، نه خلف وعده میکند و نه شکست خورده است. نه خلف وعده است، نه فراموشی و نه عجز. هم میتوانیم، هم در یاد ما هست و هم عمل میکنیم.
[بنابراین] آنها مکر میکنند، «وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ». [اما در هر صورت] مکر آنها پیش من است. در سوره مجادله میفرماید در هر خلوتی که اینها دارند، ما نیز هستیم؛ «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ»؛[۲۵] هر چند نفر باشید، ما آنجا حاضر هستیم؛ از خودتان حاضرتر هستیم. این چه نجوایی است؟ چه خلوتی است؟ با چه کسی پنهانکاری میکنی؟ با مؤمنین؟ ممکن است آنها نباشند، ولی بزرگتر آنها که در نجوا هست. پس با چه کسی مکر میکنید؟
اینها آیاتی است که آدم باید در عاشورا، کنار گودی قتلگاه به آنها توجه بکند، و الا احساس شکست میکند و احساس میکند که طرح خدا به نتیجه نمیرسد. الان [بیش از] هزار سال است که سیدالشهداء (ع) رفتهاند، ولی این مستکبرین هنوز هستند؛ یزید و بنیامیه رفتند و یک مستکبر دیگر که از او طاغیتر و سرکشتر است آمده. نمیخواهم بگویم که اینها از آنها بدتر هستند؛ آنها مستکبرهای اصلی عالماند و اینها نوچهها، ولیدهها و دستپروردههای آنها هستند، ولی مثل همانها هستند. [علی ای حال] الان هم اینها دارند در عالم کر و فر میکنند.
آیه بعدی، از سوره مبارکه شعراء است. «وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»؛[۲۶] ظالمان بهزودی خواهند فهمید که پایان کارشان کجاست. این آیهای است که سیدالشهداء (ع) در تشت طلا میخواندند. یزید اول با چوب خیزران به تشت میزد تا صدای حضرت در صحنه نپیچد؛ بعد دید حضرت جدی دارند آیه را میخوانند، شروع کرد جسارت کردن به لب و دندان حضرت.
[بنابراین میفرماید این آیات را بخوانید.] «أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ»؛ تو در مسائل اختلافی حاکم هستی. تو عالم غیب و شهاده هستی و سماوات و ارض در اختیار توست؛ «أَنْتَ تَحْكُمُ»؛ تو حاکم هستی و ما به تو اعتماد داریم، «أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ في ما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُونَ». بعد هم آیات سوره مبارکه ابراهیم است که داستان این انتقام است. [میفرماید] خیال نکنید که خدا غافل شده و فراموش کرده است. مکر اینها پیش من حاضر است و من در دو صحنه، یقه اینها را را میگیرم؛ یکی در قیامت و ظهور و یکی هم در همین دنیا با عذاب استیصال. هر چه هم التماس کنند، فایده ندارد. بهزودی خواهید فهمید که پایان کار شما کجاست.
۶. عاشورا بهمثابه وعدهگاه عاشقان
[اما] آیه آخر عجیب است «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»؛[۲۷] اینها را که کسی بهزور به کربلا نیاورده است. مگر کسی سیدالشهداء (ع) را بهزور به کربلا آورده؟ [خود حضرت] به خدای متعال التماس کرده. [ایشان] آن قرار را با خدا بسته و [درخواست کرده که] خدایا قبول کن؛ من اصحاب و اهلبیت را هم میآورم. مگر این شهدا مجبور بودند؟ مگر حضرت دیشب نفرمود من بیعت خود را برداشتم؛ از خلوت استفاده کنید و بروید؟ [مگر اینها] ملتمسانه نماندند؟ مگر کسی اینها را بهزور آورده بود؟ اینها قرار و عهدی با خدا داشتند و پای عهد خود ایستادند و عاشقانه عمل کردند.
امیرالمؤمنین (ع) وقتی در مسیر صفین از کربلا میگذشتند، جملاتی دارند. میفرمایند: «مَصَارِعُ عُشَّاقٍ».[۲۸] هیچکسی بر اینها سبقت نگرفته، اینجا قتلگاه عاشقان است. اینها عاشق خدا بودند و بر سر قرار عاشقی آمدند. چرا فکر میکنید که اینها شکست خوردهاند؟ فرمایشاتی که حضرت زینب (س) دارند، عین این آیات قرآن است. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ یک عده به عهد وفا کردند و رفتند؛ یک عده هم منتظرند و عهد خود را تبدیل نکردند.
فرمود مصداق این آیه، امیرالمؤمنین (ع)، جناب حمزه و جعفر طیار هستند و بعد اصحاب عاشورا. اینها با امام حسین (ع) قرار داشتند و بر سر قرار خود [حاضر شدند.] امام حسین (ع) با خدا قرار داشتند که عاشقانی را به اینجا بیاورند و زیباترین صحنهی، محبت خدا به بندگان و محبت بندگان به خداست؛ این عاشقانهترین صحنه است. باید از دیدن این صحنه عاشقانه، انگشت بگزی و حیرت کنی. کجای این بد است؟ چرا نگران هستید؟ هیچ اتفاقی نیفتاده، «مَصَارِعُ عُشَّاقٍ»؛ [اینجا] قتلگاه عاشقانی است که کسی بر اینها سبقت نگرفته است.
«فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ» حضرت امیر (ع) فرمودند ما با خدا قول بستیم که پای طرح نبیاکرم (ص) تا پای جان بایستیم و کوتاه نیاییم. جناب حمزه و جعفر طیار عمل کردند و من هم منتظرم و عمل می کنم. «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً» اصحاب سیدالشهداء (ع) قرار خود با خدا را تبدیل نکردند. هر چه دشمن کار را سختتر کرد، اینها بیشتر استقامت کردند و پا پس نکشیدند.
دشمن کار را خیلی سخت کرده بود. آنقدر صحنه را پیچیده طراحی کرده بودند که فقط سی هزار نفر از کوفه که یک روز محل حکومت امیرالمؤمنین (ع) بود، آمدند. اینطرف هم از کل دنیای اسلام، حدود هفتاد و دو نفر یا کمی بیشتر آمده بودند. کار خیلی سخت بود، اینها کسانی هستند که «ما بَدَّلُوا» آنهایی که تبدیل نکردند، در کربلا ماندند.
[اما] آنهایی که قرار بستند و آن را تبدیل کردند، همان اهل کوفهای شدند که نامهها را نوشتند، بعد گفتند آقا برو با یزید بیعت کن. برخی هم نامه نوشتند، علیه حضرت هم نجنگیدند، اما با حضرت هم همراه نشدند. اینها [کسانی هستند که] «بدلوا»؛ بعد هم از توابین شدند. اما اصحاب [حضرت] کسانی بودند که «بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ»؛ تا خون در رگ آنها بود، دشمن دست به امام حسین (ع) پیدا نکرد، «وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً».
بعد از اینکه این آیات را خواندید، شروع کنید به خواندن زیارت ناحیه و بگویید: «السَّلَامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضِيبِ السَّلَامُ عَلَى الْخَدِّ التَّرِيبِ» تا بفهمید عجب کاری امام حسین (ع) کرده. زینب کبری (س) فردا دم دروازه کوفه وقتی سر را بالای نیزه دید، دید که حضرت دارند آیه اصحاب کهف را میخوانند. [گویا حضرت] میخواهند بگویند من کهف و پناه شما هستم؛ من شما را در این مسیر میبرم و مراقب شما هستم.
[در آن لحظه حضرت زینب (س)] با تعجب گفت: «مَا تَوَهَّمْتُ يَا شَقِيقَ فُؤَادِي»؛[۲۹] ما با هم خیلی نزدیک بودیم و همه این صحنهها به من گفته شده بود. ولی نمیدانستم که بناست تو با سر سایهبانی کنی. این دیگر چه قراری است که با خدا بستی؟ اینقدر قرار عاشقانه و [از سر] بندگی است که زینب کبری (س) که خودش در اوج بندگی است میگوید: «مَا تَوَهَّمْتُ يَا شَقِيقَ فُؤَادِي / كَانَ هَذَا مُقَدَّراً مَكْتُوبَا». اینگونه با خدا قرار بسته بودی؟ گودی قتلگاه کافی نبود؟ اینکه بدنت زیر سم اسبها رفت کافی نبود؟ اینکه تو را غارت کردند کافی نبود؟ اینکه شما را قطعهقطعه کردند کافی نبود؟ باز با سرت آمدهای و میخواهی اسارت ما را ببینی؟ به خدا گفتی من میخواهم تا آخر بیایم. گاهی صحنه بهقدری سخت میشد که چشم حضرت در حدقه میچرخید و اشک از گوشه چشم حضرت جاری شد و میفرمود لا حول و لا قوة الا بالله؛ اینقدر [حضرت] زیبا عمل کرد. کجای این اشکال دارد؟
این قرائت از عاشورا، غیر از قرائت دیگران است، قرائت درگیری جبهه ایمان و کفر، این است. [بنابراین] هیچ وقت نباید قرائت شکست کرد. [اینکه بگوییم] باختیم، خسارت کردیم و جنگ خانمانسوز است، [قرائت درستی نیست.] امام بزرگوار رضوان الله تعالی علیه و قائد شهید ما [حتی] یک بار تعبیر جنگ خانمانسوز را به کار نبرند. این جنگ، خانمانسوز نیست؛ جنگ بین حق و باطل است. [البته] شهادت و خسارت هم دارد.
[پس] آن روایت، روایت فاتحانه نیست؛ غلط است. الان هم ما نباید اجازه بدهیم که از مقاومت و استقامت مردم ایران، روایت ضعف بشود. [البته] شهید دادیم و قائد بزرگ ما شهید شدند. خود ایشان پای [این طرح] ایستادند و کسی [ایشان را] مجبور نکرد. خود ایشان فرمودند: «مثلی لا یبایع یزید»، این مردک تا کنار دروازههای ما اومده بود و قصد حمله هم داشت؛ [ایشان] فرمودند: «مثلی لا یبایع یزید»؛ من با تو بیعت نمیکنم، [اگر] میخواهی بزنی، بزن. مشت خود را هم در لحظه آخر گره کردند که من آماده آمادهام؛ [بنابراین] شکستی در کار نیست.
این ملت ۴۷ سال است که دارد مقاومت میکند و باعزت و سرافراز بار را بر دوش میکشد؛ چرا حکایت و روایت حقیرانه از این ملت کنیم؟ اگر بزرگترها روایت حقیرانه کنند، ممکن است که یک عده هم فریب بخورند و احساس شکست کنند. این کار غلطی است و نباید انجام بگیرد. این ملت با خدا معامله میکنند و پیروز و فاتح [هستند. این ملت] دارد قلههای عالم را فتح میکند و راه را برای همه مستضعفین عالم باز میکند؛ انشاءالله دارد زمینه را برای ظهور حضرت فراهم میکند؛ ظهوری که همه انبیاء و اولیاء منتظر آن بودند. [پس] باید از [مقاومت این ملت،] روایت فتح و پیروزی کرد و واقعاً فاتحاند؛ واقعاً ایستادگی کردند.
الان بنزین در کشورهای اروپایی و آمریکا دارد [گران میشود؛ ببینید که] چه واویلایی راه انداختهاند. [اما] این ملت عزیز ما ۴۷ سال است که دچار محاصره هستند و دشمن به اقتصاد ایشان فشار میآورد، [ولی مقاومت کردهاند.] عامل اصلی بحران اقتصادی، فشار دشمن است، بهخاطر اینکه درصد زیادی از تولید ناخالص جهان در دست آنهاست. [البته] الحمدلله الان دارد کمتر میشود و [دشمن دارد] ضعیف میشود، ولی دست آنها پر بوده و دست ما خالی؛ با ما جنگ اقتصادی کردند، این که دیگر روایت ذلیلانه ندارد. این ملت در عدم توازن، ایستاده است؛ [زمانی که دشمن] جنگ اقتصادی کرد، جنگ سیاسی کرد، جنگ نظامی کرد، جنگ فرهنگی کرد، جنگ دیپلماتیک کرد و در آخر هم جنگ نظامی کرد، ایستاد و هنوز هم سربلند است. دنیا [از مقاومت ما] حیرت کرده، [حال] ما روایت شکست میکنیم! این چه روایت ذلیلانهای است؟
البته از عاشورا هم بعضیها روایت [ضعف میکردند.] به حضرت میگفتند شما تنها یادگار رسول خدا هستید؛ اگر بروید، کشته میشوید؛ و على الاسلام السلام، نروید. این روایت شکست است؛ سیدالشهداء (ع) هم فرمود من ميروم تا اسلام بماند. اگر بیعت کنم، «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ».[۳۰] اگر شهید بشوم، پرچم اسلام در عالم سرافراز میشود. «إِنْ كَانَ دِينُ مُحَمَّدٍ لَا يَسْتَقِمْ إِلَّا بِقَتْلِي فَيَا سُيُوفُ خُذِينِي»؛ اگر راه بقاء دین خدا این است که من کشته بشوم، پس ای شمشیرها من را در بر بگیرید. [حضرت] در گودی قتلگاه میگفتند: «إِلَهِي رِضاً بِقَضَائِکَ تَسلِیمَاً لِأَمرِکَ لَا مَعبُودَ سِوَاکَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ».[۳۱]
بنابراین خیلی مراقب باشیم. بعضیها ادبیات تولید میکنند و ادبیات مدرن را به کار میگیرند تا روایت شکست و روایت ذلت بکنند. این چه کاری است؟ چرا فتوحات ملت خودتان را ذلیلانه روایت میکنید؟ چرا حتماً دشمن باید روایت فتح کند تا شما قبول کنید؟ از قرآن و خدا قبول نمیکنید؟ از دوست قبول نمیکنید؟
پاورقیها
. کامل الزیارات، ص۲۶۱.
. اللهوف، ص۱۸۲.
. الاحتجاج، ج۲، ص۳۰۹.
. فرازی از زیارت عاشورا.
. سوره حج، آیه۳۹.
. «وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً»؛ سوره اسراء، آيه۳۳.
. «الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ»؛ سوره حج، آیه۴۰.
. «أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ»؛ سوره نحل، آیه۱.
. سوره آل عمران، آیه۱۶۹.
. «فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۷۰.
. سوره آل عمران، آیه۱۷۱.
. سوره زمر، آیه۴۶.
. اللهوف، ص۱۶۰.
. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ»؛ سوره یونس، آیه۱۰۹.
. سوره ابراهیم، آیه۱.
. «وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فيهِ الْأَبْصارُ»؛ سوره ابراهیم، آیه۴۲.
. سوره ابراهیم، آیه۴۳.
. «وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتيهِمُ الْعَذابُ فَيَقُولُ الَّذينَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَريبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَكُمْ مِنْ زَوالٍ»؛ سوره ابراهیم، آیه۴۴.
. «وَ سَكَنْتُمْ في مَساكِنِ الَّذينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنا بِهِمْ وَ ضَرَبْنا لَكُمُ الْأَمْثالَ»؛ سوره ابراهیم، آیه۴۵.
. «وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ»؛ سوره ابراهیم، آیه۴۶.
. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِميها لِيَمْكُرُوا فيها وَ ما يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ»؛ سوره انعام، آیه۱۲۳.
. «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ ذُو انتِقامٍ»؛ سوره ابراهیم، آیه۴۷.
. «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»؛ سوره توبه، آیه۳۳.
. «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ»؛ سوره مجادله، آیه۲۱.
. «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ»؛ سوره مجادله، آیه۷.
. «إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»؛ سوره شعراء، آيه۲۲۷.
. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۳.
. «قَالَ الْبَاقِرُ خَرَجَ عَلِيٌّ يَسِيرُ بِالنَّاسِ حَتَّى إِذَا كَانَ بِكَرْبَلَاءَ عَلَى مِيلَيْنِ أَوْ مِيلٍ تَقَدَّمَ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ حَتَّى طَافَ بِمَكَانٍ يُقَالُ لَهَا الْمقدفان فَقَالَ قُتِلَ فِيهَا مِائَتَا نَبِيٍّ وَ مِائَتَا سِبْطٍ كُلُّهُمْ شُهَدَاءُ وَ مُنَاخُ رِكَابٍ وَ مَصَارِعُ عُشَّاقٍ شُهَدَاءَ لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ»؛ بحار الانوار، ج۴۱، ص۲۹۵.
. بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۱۵.
. «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ»؛ اللهوف، ص۲۴.
. مقتل الحسین، مقرم، ص۳۶۹