تبین ابعاد جنگ رمضان در بررسی آیات سورۀ مبارکۀ احزاب
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ است که در برنامه تلویزیونی سمت خدا برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. تناسب شرایط امروز با جنگ احزاب
یکی از اقسام تحریف قرآن، این است که آدم آیهای را در جایی که درست نیست بخواند. ما قطعاً به دنبال این نیستیم. ولی بنده کثیری از آیات را میبینم که امروز درسهای بزرگی برای مردم عزیز ما دارد و فضای آن آیات، با فضای امتحان مردم عزیز ما بسیار آشناست؛ [لذا] ما از آن آیات گفتوگو میکنیم.
یک [دسته از این آیات،] سورۀ فتح بود و [دستۀ دیگر،] آیات ربیون در جنگ احد بود که در برنامۀ دیگری تقدیم کردم. یک دستۀ دیگر از آیات که الان برای مردم عزیز ما بسیار گویاست و درسی برای امروز ماست، داستان جنگ احزاب است. جنگ احزاب، در سال پنجم هجری و سه سال بعد از جنگ احد اتفاق افتاد. [در آن جنگ،] قریش و همپیمانان قریش، بهویژه یهودی که در منطقه جزیرةالعرب بود مانند بنیقریضه، با هم متحد شدند که کار را تمام کنند و از اطراف مختلف، به شهر حمله کنند؛ به تعبیر قرآن «إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ»؛[۱] از بالا و پایین آمدند تا محاصره کنند و کار را تمام کنند.
به همین جهت که احزاب مختلف با هم همپیمان شده بودند و بیش از ده هزار لشکر مسلح به اطراف مدینه آورده بودند، [به این جنگ،] جنگ احزاب گفته میشود. [وضعیت حضرت نیز اینگونه بود که] ایشان پنج سال در مدینه بودند و تازه قدرتی پیدا کرده بودند و لشکر ایشان کمتر از سه هزار نفر بود. [لذا] حضرت دستور دادند که دور شهر خندق بکنند. لذا به این جنگ، جنگ خندق هم میگویند.
[علی ای حال کفار] بهمدت یک ماه، مسلمانها را محاصره کردند؛ هوا هم سرد بود و آذوقۀ شهر هم تمام شده بود و مسلمانها بهجد در عسرت بودند. [اما] خدای متعال برای مسلمانها پیروزی رقم زد [و فرمود:] «كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ»؛[۲] خدا مؤمنین را از اینکه وارد جنگ بشوند، کفایت کرد. [در نقل آمده است که کفار] یک مدت طولانی پشت دروازههای شهر معطل شدند و نتوانستند از خندق عبور کنند، [ولی] چند نفر از پلهوانانشان که محورشان عمرو بن عبدود بود، خودشان را به اینطرف خندق رساندند و رجز خواندند و مبارز طلبیدند. معروف است که حضرت امیر (ع) نیز همان فرماندۀ اصلی را از پا درآوردند و مابقی هم فرار کردند و دوباره به پشت خندق رفتند. [بعد از مدتی نیز] خدای متعال به وسیلۀ طوفان و سرمای شدید، آنها را وادار کرد که بروند؛ [این اتفاق] در یک شب [افتاد بهگونهای] که حتی خیلیها امکانات خود را جا گذاشتند و رفتند. این اجمال [ماجرای جنگ احزاب] بود.
در اینجا جریان استقامت وجود مقدس نبیاکرم (ص) [مطرح میشود.] ایشان اسوۀ استقامتاند و به ما دستور داده شده که در این صحنهها به ایشان اقتدا کنیم. بعد هم داستان منافقین و حرفهایی که میزدند [مطرح میشود] و بعد هم جریان مؤمنینی که استقامت کردند. این سوره استقامتهای خاص و شرایط سختی را توضیح میدهد.
این سوره با شرایط امروز ما هماهنگ است. دشمن [ما را] از همهطرف محاصره کرده. [البته دشمن] خیال میکرد که کار ساده است. سال ۲۰۰۱ گفت افغانستان و عراق را میگیریم و [ایران را] محاصره میکنیم و [کار را] تمام میکنیم، [ولی] نشد. این بار محاصره را تنگتر و کاملتر کرده و پیداست که با تمام امکاناتش وارد صحنه شده و میخواهد کار را تمام کند.
خدای متعال واقعاً دارد ما را نصرت میکند. اگر چشمی نصرت خدا را نبیند، یک مقدار معیوب است. از همهطرف روشن است که خدای متعال دارد ما را یاری میدهد. طرحهای دشمن، طرحهای دقیقی است؛ شکست این طرحها، به استقامت مؤمنین و نصرت الهی برمیگردد. مسلمان باید اینگونه باشد که در عین حالی که همۀ امکانات خودش را به میدان میآورد و با تمام وجود کار میکند، بداند که خداست که نصرت میکند و پیروز میکند. اگر انسان خودش را ببیند، معجب میشود. این یک نوع شرک خفی است. چه فرقی میکند که آدم به امکانات تکیه یا به دیگران تکیه کند یا به خودش تکیه کند؟ اگر خدای متعال به این آدمهایی [که معجب هستند] کمک کند، بعد از اینکه پیروز میشوند، دوباره کار را خراب میکنند. [لذا] خدای متعال کسانی را نصرت میکند که در صحنههای سخت به این نقطه برسند و دست خدا را در صحنه ببینند.
در روایت عنوان بصری آمده که به امام صادق (ع) عرض کرد من علم میخواهم و گشتم و شما را پیدا کردم. حضرت فرمودند علم، این قیل و قالها و کتابها نیست؛ حقیقت علم، آن نورانیتی است که خدای متعال به قلب آن کسانی که میخواهد هدایت کند وارد میکند. اگر میخواهی این را به تو بدهیم، باید در خودت حقیقت عبودیت و بندگی را محقق کنی. ما این اسرار و حقایق را به کسی که میخواهد با آن بازی کند نمیدهیم. پرسید عبودیت چیست؟ [حضرت] فرمودند رکن او عبودیت این است که خودت را مالک هیچ چیزی نبینی؛ عبد که مالک نیست. آدمی که خودش را مالک میبیند، هنوز در مقام عبودیت نیست.
مردم عزیز ایران هم که دارند اینگونه مقاومت میکنند، این لطایف هم در وجودشان آرامآرام محقق میشود. [اینها دیگر] در دل صحنههای سخت، خودشان را نمیبینند، [بلکه] خدا را میبینند. وقتی خدا را دیدند، خدا هم نصرت میکند. الان نیز همینگونه است؛ نصرتهای خدا، بیحد و حساب دارد از اطراف و اکناف به ما میرسد. آن روزی که خدای متعال صحنه را برگرداند، همۀ این تبلیغاتی که دشمن دارد علیه ما میکند و ما را ضعیف و ناتوان جلوه میدهد، در سبد مردم ایران میریزد و یک انفجار اطلاعاتی بهنفع ما ایجاد میشود. [این] با کاری که خود دشمن کرده [محقق میشود و] ما هم اصلاً سهیم نبودهایم؛ خودش تلاش کرده و تلاش او علیه خودش میشود. [این] نصرت خدای متعال [است.] خدای متعال دارد از هر طرف نصرت میکند؛ دست خدا پیداست.
۲. استقامت و تقوا شرط مقابله با طرح دشمن
حال این آیات را اجمالاً بخوانیم. تقریباً بیست آیه از سورۀ احزاب، مربوط به جنگ احزاب است. شروع سوره، با خطاب به نبیاکرم (ص) است؛ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ».[۳] خود خطاب «نبی»، نکته دارد؛ [میفرماید] شما خبری دارید و آن خبر [باید] به دست شما در عالم منتشر بشود. [اما] کفار و منافقین نمیخواهند و در قبال شما طرحی دارند و فشار میآورند که طرح خودشان اجرا بشود. [آنها به حضرت فشار میآورند که] حضرت مسیر آنها را دنبال کند یا حداقل مسیر خود را کج کند و سر امر دنیا با آنها کنار بیاید؛ مثلاً بگذارد که آنها بت بپرستند و ما هم خدا بپرستیم. یعنی بهنحوی میخواهند در طرح حضرت نفوذ کنند. [حال خدای متعال میفرماید:] «اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ». حضرت که این کار را نمیکردند، ولی این تأکید الهی است که تقوای الهی داشته باشید.
«لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»، یکی از مقامات تقواست؛ انسان باید مواظب باشد که ارادۀ آنها در ارادۀ انسان واقع نشود. خدا به همۀ ما امانتی داده و هر کدام از ما به یک معنا صاحبالامر هستیم و فرمان میدهیم؛ منتها دایرۀ فرمان ما فرق میکند. ما به قوای خودمان فرمان میدهیم و مسخراتی داریم. این امری که ما به آن فرمان میدهیم، نه باید مجرای نفس باشد و نفس بر ما فرماندهی کند و نه مجرای فرمان دشمن باشد و ارادۀ دشمن در ارادۀ ما واقع بشود. البته بعضیها فقط به قوای خودشان فرمان میدهند، بعضیها فرماندۀ لشکر هستند و به لشکر فرمان میدهند و برخی دیگر فرماندۀ کشور هستند و وزارتخانه در دستشان است. [میفرماید] وقتی میخواهید اداره کنید و فرمان بدهید، باید مواظب باشید که فرمان شما، مجرای فرمان دشمن نشود.
دشمن میخواهد از همهجا نفوذ کند؛ در طرح اقتصاد، سیاست، فرهنگ و سطوح مختلف مدیریت ما [میخواهد نفوذ کند.] همۀ این نفوذها هم فقط نفوذ سخت و جاسوسی نیست؛ نفوذ نرم است. این تقوای الهی میخواهد که انسان حواسش باشد و مواظب باشد که به هیچ وجه طرح شیطان در ارادۀ او و محیط فرماندهی او که محیط مسئولیت اوست، نفوذ نکند. من «قَلْبِي لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِي لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ»[۴] را اینگونه میفهمم که قلب انسان باید تسلیم ولی باشد. وقتی قلب تسلیم بشود، فرمان او دیگر فرمان امام خواهد بود؛ «أَمْرِي لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ».
حالا وجود مقدس نبیاکرم (ص) [اینگونه است] که طرح کل عالم در دست ایشان است و میخواهند امر را تا ظهور و قیامت جلو ببرند. نبأ ایشان نبأ عظیم است و یک گوشۀ آن قیامت است؛ ولایت امیرالمؤمنین (ع) نبأ عظیم عالم است و [حضرت نیز] همان را در عالم محقق میکنند؛ [ولایت امیرالمؤمنین (ع)،] مسیر تحقق توحید، نبوت و ولایت نبیاکرم (ص) نیز هست.
[علی ای حال] این کار بزرگی که [حضرت] میخواهند بکنند، دشمن بزرگی دارد؛ تمام قوای شیاطین متمرکز است؛ «جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ».[۵] طرح آنها هم پیچیده است. حضرت باید استقامت کنند که طرح و امت ایشان آلوده نشوند؛ حتی استقامت امت را هم از حضرت میخواهند، [زیرا] یک سطحی از مقاومت امت، به مقاومت حضرت است؛ تکلیف امت هم روی دوش حضرت است. در آيۀ «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ»،[۶] بار استقامت «وَ مَنْ تابَ مَعَكَ» نیز روی دوش حضرت گذاشته شده. حضرت باید بهگونهای استقامت کند که آنها را هم سر پا کند.
[در هر صورت] شروع سوره با «اتَّقِ اللَّهَ» است. پیداست که سورۀ مهمی است و مطالب بسیار مهمی در این سوره هست. یکی از این مطالب، داستان جنگ احزاب است. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً». [خدای متعال] ازلاً علیم و حکیم بوده و این طرح، طرح علم و حکمت است؛ جای نفوذ دشمن نیست. این طرح باید در عالم اجرا بشود.
پس باید چه کنیم؟ «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»؛[۷] خدا خبرۀ کار است؛ تو فقط باید آن چیزی را که به تو وحی میشود در عالم محقق کنی. نباید ذرهای از طرح دشمن با تمام فشار او، در طرح شما نفوذ بکند. درست است که نفاق وارد امت شده، ولی طرح حضرت به هم نخورده؛ حتی نحوۀ مواجهه با نفوذ نفاق هم جزئی از طرح حضرت است. برائت همین است که حضرت امت خودش را صیانت بکند و نگذارد که این طرح بزرگ، ذرهای آلوده بشود. حضرت میخواهند امت مبرا بسازند. حال آدم چگونه باید در این صحنۀ بزرگ، این سختیها را پشت سر بگذارد؟ «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»؛[۸] چاره فقط توکل بر خداست. «وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً».
این آیۀ اول است. [ادبا] میگویند براعت استهلال؛ یعنی [در اول سوره به] آن محتوایی که در این سوره میخواهد بیان بشود، [اشاره شده.] یکی از [مواردی که سوره به آن میپردازد،] این است که دشمن دارد تلاش میکند تا نفوذ کند و کار را به هم بزند؛ حضرت هم باید استقامت [کنند.] محور استقامت امت، حضرت است؛ اگر حضرت یک ترک اولی کنند، امت به هم میریزد. اگر امیرالمؤمنین (ع) در ماجرای احراق بیت ترک اولی میکرد، کسی مؤمن باقی نمیماند. کسی که پرچمدار است، باید محکم بایستد. حتی در دل سلمان ولولهای شد که امیرالمؤمنین (ع) که صاحب اسم اعظم است؛ پس کجا میخواهد از این استفاده کند؟ حضرت فرمود سلمان بیعت خودت را تجدید کن. استقامت باید در این تراز [باشد.]
۳. ابتلاء و زلزله سخت برای جبهۀ مؤمنین
بعد از آیۀ نهم، وارد داستان جنگ احزاب میشود و به مؤمنین خطاب میکند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ»؛[۹] نعمت خدا را بر خودتان یاد کنید. این همان ایام الله است. در سورۀ مبارکۀ ابراهیم میفرماید به حضرت موسی خطاب کردیم که امتت را از سمت ظلمات به سمت نور ببر؛ در این وادی، گردنههای سختی است؛ اینها را به ایام الله و آن روزهایی که فتوحات الهی آمده تذکر بده تا امیدوارانه حرکت بکنند. «إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ».[۱۰] آقا بعد از شهادت شهید سلیمانی این آیه را به مردم ایران تطبیق دادند و [فرمودند] مردم ایران صبار شکور هستند؛ هم قدر نعمت خدا را میدانند و هم پای این نعمت ایستادهاند. این ایام الله برای آنها تذکر و نشانۀ راه است.
[در اینجا میفرماید:] «اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ»؛ لشکریانی بر سر شما ریختند. «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً»؛ ما هم برای آنها طوفانی را فرستادیم، «وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»، [به همراه] لشکریانی که شما آنها را نمیدیدید. «وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ خدای متعال نسبت به رفتار امت بصیر، است. وقتی که خدای متعال این امت را در آن شرایط آماده دید، این امکانات را بهنفع اینها وارد میدان کرد.
سپس میفرماید: «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ»؛[۱۱] مؤمنین در این صحنۀ سخت، مورد ابتلاء قرار گرفتند و امتحان خیلی سخت شد. «وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ کار خیلی سخت شد و زلزلهای در وجود مسلمانها پیدا شد؛ حال [این زلزله] یا در جسم آنها یا در قوای باطنی آنها پیدا شد.
این هم جزئی از طرح خداست. در دل این زلزلهها، آنهایی که عبور میکنند، مستحکم میشوند. [گاهی اوقات] میزان مقاومت ساختمانهایی را که میخواهند بسازند، آزمایش میکنند. آن [آزمایش،] میزان مقاومت این ساختمان را تقویت نمیکند. ولی زلزلهای که خدا میفرستد، بنیههای آدم را تقویت میکند. [با زلزلۀ خدا،] عناصر ضعیف از وجود انسان دور میشوند و عناصر مستحکم باقی میمانند. تمحیص یعنی همین. عناصری [در وجود انسان هست] که [او را] متزلزل میکند. اگر حبالدنیا در دلی باشد، دل را متزلزل میکند و آنجایی که باید بایستد، نمیایستد و پای خود را عقب میکشد. وقتی خدای متعال این زلزله را میفرستد، آن عناصر فرو میریزند و عناصر مستحکم میمانند.
در فتنه [خدای متعال] کوره درست میکند و مؤمن را به کوره میفرستد. کار کوره این است که عناصر ناخالص را از طلا جدا میکند و طلای خالص میماند. گاهی خدا با زلزله این کار را میکند، [چون] یک ساختارهایی در انسان هست که باید بشکند و فرو بریزد. خدای متعال زلزلهای در وجود مؤمن به پا میکند و این سازههای ضعیف میشکند و آن سازههای محکم باقی میماند. آن وقت انسان با این سازههای محکم، میتواند در مقابل زلزلههای شدید بعدی استقامت کند. پس این زلزله، غیر از آن آزمایش است. آزمایش فقط نشان میدهد که [فلان سازه] استقامت ندارد، ولی زلزله، ساختارهای غیرمستحکم را خراب میکند و فقط ساختارهای محکم در وجود انسان میماند.
در آیۀ قبل میفرماید: «إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ»؛ از همۀ جوانب به شما حمله کردند. مرحوم علامه طباطبایی میگویند فوق و اسفل، شرق و غرب مدینه است. [کفار] نقشه کشیدند و از جوانب مختلف و از پایین دست و فرادست شهر آمدند. «وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ»؛ چشمها خیره شد و جانها به گلوگاه رسید. مرحوم علامه طباطبایی بیان لطیفی دارند و میفرمایند این کنایه از آن حالت سختی است که در حالت موت به انسان دست میدهد. وحشت موت، موجب میشود که اینها به این حالت برسند. اینقدر صحنه سخت بود که گویا داشتند جان میدادند.
بعد میفرماید: «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ یک عده نسبت به خدا بدگمان شدند. وقتی کار سخت شد، [بدگمان شدند] که این وعدههای پیروزی کجاست؟ معلوم نیست اصلاً درست باشد که خدای متعال میتواند؛ اگر میتوانست که اینگونه نمیشد؛ اگر حق با ما بود که این صحنهها نباید پیش میآمد.
طرح خدا یک طرح حکیمانه است؛ اینگونه نیست که بخواهد خط جنگ بدر را تا آخر جلو ببرد و پیروزیهای پشت سر هم [به مسلمین بدهد.] در جنگ بدر به مسلمانها میگوید حواستان جمع باشد که مثل قریش دچار بطر نشوید و پیروزیها در شما غفلت ایجاد نکند؛ آن حالت استغاثۀ وسط جنگ را حفظ کنید. [اما مسلمین آن حالت را حفظ نکردند و] سستی پیدا شد؛ بعد از آن احد پیش میآید تا ضعفها رو بشود و مؤمنین، ضعفهای خود را برطرف کنند.
[بنابراین] حکمتهای خدا طبق نقشههای ساده و بسیط ما نیست. [لذا] بدگمانیها بهخصوص در منافقینی که اطراف حضرت بودند و ضعیفالایمانها شروع شد و آرامآرام رگههایی در دلشان پیدا شد؛ «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا». اینجا زلزلهای برای مؤمنین پیش آمد که برای استحکام پایههای مؤمنین و امت مؤمن بود.
۴. موضعگیری و عملکرد جریان نفاق در این شرایط
«وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ»؛[۱۲] اما یک طرف هم جریان نفاق بود که واقعاً پیامبر را قبول نداشتند. [اینها] در ظاهر با پیامبر بودند، [ولی] میخواستند طرح خودشان را درون طرح پیامبر پیش ببرند؛ کما اینکه بعداً هم این کار را روی زمین نشاندند و خیال کردند که کار پیامبر را تمام کردند. العیاذ بالله یزید میگفت هیچ خبری نبود و خیال میکرد که طرح پیامبر را شکست داده است. همانجا حضرت زینب (س) فرمود تو همۀ تلاشت را بکن؛ نمیتوانی نام نبیاکرم (ص) را از عالم محو کنی؛ این کار جلو میرود.
بعد میفرماید: «وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»؛ آنهایی که بیماری دل داشتند. مریضالقلب باید معنا بشود؛ معلوم نیست که [مریضالقلب] در همۀ سورهها یک معنا داشته باشد. مرض قلب، متناسب با فضای سوره است. علامه طباطبایی میگویند آنهایی که سست ایمان بودند و در باطنشان گرفتاریهایی بود نیز کمکم دچار شبهه شدند. البته شبهات اینها با هم مختلف بود و یکسان نبود.
گفتند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ وعدههای خدا و رسول فریب بود؛ اینکه حق با ماست و ما پیروز عالم هستیم [فریب بود. توجه کنید که] خدای متعال به مؤمن یک وعده داده است و فرموده اگر مؤمن باشی، من ایمان تو را در همۀ طوفانها حفظ میکنم و نمیگذارم که این گوهر از دست برود و غیرمؤمن از دنیا بروی. ولی به مؤمن وعده نداده که دچار سختی نمیشوید؛ اصلاً سختی برای مؤمن است. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»؛[۱۳] هرچه مستحکمتر بشوی، امتحان تو سختتر میشود، چون رشیدتر شدهای. امتحان امتی که رشیدتر میشود سختتر میشود. سیدالشهداء (ع) در روز عاشورا به همه، درسی دادند که خیلی درس عجیبی است. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که سیدالشهداء (ع) کشتههای خودشان را روی هم میچیدند و میفرمودند: «قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ».[۱۴]
بنابراین اینگونه نیست که جبهۀ حق شهید ندهند. میدان درگیری، میدان شهادت و میدان از دست رفتن امکانات مالی است. خدای متعال در سورۀ انفال دستور میدهد: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»؛[۱۵] امکانات خود را فراهم کنید تا دشمن به شما پشت کند و با شما درگیر نشود. سپس میفرماید: «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ في سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ»؛ پیداست که [این مسیر] خرج دارد. ولی هرچه که در این راه خرج کنید، پر پیمانه به شما برمیگردانیم؛ خدا وعده داده که «يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ»؛ هیچ ظلمی به شما نمیشود و پیمانه را پر به شما برمیگردانیم. وقتی خدای متعال میفرماید پُر، یعنی گاهی شما یک دانه میدهید [ولی او] هفتصد دانه به تو میدهد. انشاءالله خدا به بهترین وجه [از شما] قبول کند.
[علی ای حال] منافقین میگفتند وعدۀ خدا و پیامبر دروغ است. در نقلی آمده است که وقتی حضرت وارد خندق شدند تا سنگ را بردارند، سه ضربه به این سنگ زدند و در هر ضربه، تکبیری گفتند. به حضرت عرض کردند این تکبیرها برای چه بود؟ فرمود ما ایران را فتح کردیم، روم را فتح کردیم و تا سبأ رفتیم. [منافقین] میگفتند او در مدینه محاصره شده، [ولی] دارد رجز میخواند؛ [این حرفها] دروغ است. [اینجا هم] گفتند وعدههای خدا دروغ است. آدمی که اینگونه نگاه میکند، نمیتواند پای وعدۀ خودش با خدا بایستد. اگر خدا وعدۀ خودش را تخلف کند، من هم قطعاً تخلف میکنم.
این جریان نفاق و جریان مقابل آن در امت اسلامی هست. قرآن در مورد احوالات اینها میفرماید: «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ»؛[۱۶] یک طائفه از همین منافقینی که متزلزل شده بودند و به تردید رسیده بودند میگفتند: «يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ». یثرب نام قدیم مدینه بود. «فَارْجِعُوا»؛ برگردید؛ اینجا جای ایستادن نیست؛ با این لشکری که ما میبینیم، کار تمام است. الان هم یک عده هم از جریانات دشمن و هم از جریان نفاق، در شبکههای مجازی گاهی از این حرفها میزنند.
[سپس میفرماید:] «وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ»؛ یک دسته میآمدند محضر حضرت و میگفتند اجازه بدهید که ما برویم؛ خانههای ما پناه ندارد و زن و بچه و اموال ما ناامن هستند. «وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً»؛ خانههای اینها با خانههای بقیه فرق نداشت و مستحکمتر هم بود، [ولی] میخواستند پا به فرار بگذارند؛ نمیخواستند بایستند؛ منتها میخواستند از حضرت اجازۀ ظاهری بگیرند که با اجازه بروند.
اجازهای که خیلی از منافقین میگرفتند، اجازۀ واقعی نبود؛ برای این بود که توجیهی برای کار خودشان درست کنند. چون احتمال این را هم میدادند که جبهۀ حق پیروز شود. [لذا] باید راهی هم برای آنطرف باز میگذاشتند. [اینها] در احد و در آن صحنۀ سخت فرار کردند و آبرویشان رفت، [ولی] اینجا میخواستند با اجازه بروند. این شبیه همان احد است؛ متزلزل شدند، منتها اینگونه.
[این اجازه گرفتنها و برگشتنها] در حالی بود که «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ»؛[۱۷] با خدا قرار داشتند که در صحنۀ سخت پشت نکنند. «وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»؛ آدم در مقابل عهدی که با خدا میبندد، مورد سؤال قرار میگیرد. همۀ مسئولیتهای انسان در عالم همین است؛ «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ * وَ أَنِ اعْبُدُوني هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ»؛[۱۸] همۀ مسئولیت ما در مورد این قرار است. خلف وعدی هم که اینقدر مذمت شده، در مورد همین است؛ خدای متعال راجع به فاسقین میفرماید: «الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ»؛[۱۹] فاسق کسی است که عهد خدا را زیر پا میگذارد و از مدار خارج میشود. «وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً».
[سپس] میفرماید برای چه فرار میکنید؟ «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ»؛[۲۰] از مرگ و قتل نمیتوانید فرار کنید. «وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً»؛ اگر هم فرار کنید، چیزی گیر شما نمیآید. مرحوم علامه طباطبایی میگویند خدای متعال اول میفرماید قطعاً مرگ مؤجل است و اجل آن هم معلوم است؛ حتی نمیشود یک لحظه آن را جابهجا کنید. [پس] بیخود فرار میکنید.
[سپس میفرماید:] «وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً»؛ بر فرض هم که از مرگ و از میدان جنگ فرار کنید، دو سال و پنج سال [دیگر از دنیا میروید.] مگر فرار کردنی است؟ فرار، چارۀ مرگ نیست؛ چارۀ مرگ، تمنای مرگ و جزء اولیای خدا شدن است. باید کاری کنی که خودت به دل مرگ بروی؛ باید مشتاق مرگ و بزرگتر از دنیا بشوی؛ از مرگ نمیتوانی فرار کنی. الان کدام یکی از آنهایی که از بدر و عاشورا فرار کردند زنده هستند؟ استخوانهای آنها هم پوسیده. پس باید یک نوع دیگری از مواجهه داشته باشیم و موضع خود را با مرگ عوض کنیم. نباید فرار نکنیم؛ باید به دل مرگ برویم؛ «إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ».[۲۱]
سپس خدای متعال دوباره هشدار میدهد: «قُلْ مَنْ ذَا الَّذي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً»؛[۲۲] اگر خدای متعال اراده بکند که سوئی به شما برسد، چه کسی میتواند شما را حفظ بکند؟ کار دست خداست. کار دست خداست، [ولی شما] از میدانی که خدا میگوید، فرار میکنید؛ کجا میخواهید بروید؟ [آيا] از تقدیر خدا فرار میکنید؟ از صاحب کار فرار میکنید؟
امیرالمؤمنین (ع) فرمودند وقتی کورۀ جنگ داغ میشد، ما به پیامبر خدا پناه میبردیم؛ «كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ»،[۲۳] حال اینها در جنگ احد محور امنیت عالم را رها کردند و فرار کردند و به کوه پناه بردند. این بیسلیقگی است. قرآن میفرماید از چه فرار میکنید؟ از من فرار میکنید؟ همۀ کارها در دست من است. اگر بخواهم بدی برسانم، [آیا] کسی میتواند جلوی آن را بگیرد؟ «أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً»؛ اگر بخواهم رحمت خاص به شما برسانم، کسی میتواند جلوی آن را بگیرد؟ چرا فرار میکنید؟ جای فرار نیست.
«وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»؛ وقتی فرار بکنند، نه نصرتی [برای ایشان خواهد بود و] نه ولایتی؛ از ولایت خدا بیرون میروند. کسی که از صحنهای که خدا برای او پیش آورده و فرمان [داده که در آن صحنه بماند] خارج میشود، از ولایت و نصرت خدا بیرون میرود و دیگر پناهگاهی ندارد. مشرک خیال میکند که پناهگاه دیگری در عالم هست؛ اما این هشداری است که خدا میدهد.
۵. شکلگیری جریان معوقین (گروه ترسو و مأیوس)
[در ادامه از] «الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ»[۲۴] [صحبت میکند. اینها] دیگران را وادار میکردند تا از جنگ عقب بیایند؛ «وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا». [اینها] به جنگ روی نمیآوردند و نسبت به مؤمنین بخیل بودند. [اینها] در صحنههای خوف کاملاً عقب میکشند، [ولی] وقتی پیروزی میآید با زبان تیز میآیند.
این علائم را بشناسید؛ یک عده الان حرف نمیزنند، [ولی] فردا که کار تمام بشود و پیروزی بیاید، با زبان تیز شروع میکنند خط و نشان کشیدن و نقشه معین کردن. آنهایی که در صحنههای سخت پا پس میکشند، هیچ وقت حق ندارند که در صحنۀ پیروزی خودشان را شریک بدانند. غنایم پیروزی برای کسانی است که پای کار خدا ایستادهاند؛ و الا [دیگران] غنائم را نابود میکنند. خود انقلاب اسلامی از غنایمی است که خدا به مؤمنین داده. آنهایی که قدر انقلاب را ندانستند، لطمههای [بزرگی به انقلاب] زدند.
الان هم بعضیها [از معوقین] هستند. البته عموم ملت ایران، منسجم متحد ایستادهاند، ولی جریانهای بیماری هم هستند که خودشان وارد صحنه نمیشوند و دیگران را به سستی میکشانند. [اینها اینگونهاند که] وقتی صحنههای سخت پیش میآید، گویا دارند قبض روح میشوند، [ولی] وقتی پیروزی میآید، با زبان تیز میآیند و همه چیز را مطالبه میکنند و میخواهند کل زمام کار را به دست بگیرند. ما هم از این آدمها داریم و قرآن دارد [اینها را] برای ما توصیف میکند.
بعد میفرماید: «يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا».[۲۵] خدا دشمن را شکست داده بود [و دشمن] فرار کرده بود و رفته بود، ولی اینها بهقدری از دشمن ترسیده بودند که خیال میکردند که هنوز نرفتهاند؛ [میگفتند] اینها قدرتمند هستند و به این زودیها دست برنمیدارند. بله قدرتمند هستند، ولی نه در مقابل خدا؛ «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً».[۲۶] در مقابل نبیاکرم (ص) و حقیقت، کاری از اینها ساخته نیست.
[این معوقین] بهقدری به قدرت آنها معتقد بودند و خودشان را در موضع ضعف میدیدند که «يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا»؛ [کفار] برگشتند و اعلام شکست کردند، [ولی] اینها هنوز نمیپذیرند و از اینطرف ناامید هستند. اینها آرزو میکنند که کاش در مدینه نبودیم و از اعرابیها بودیم تا در معرکه نباشیم؛ کاش جای دیگری بودیم و اخبار را از دور میشنیدیم، نه اینکه وسط صحنه باشیم. احساس میکنند که بیخود در وسط صحنه افتادهاند، در حالی که خدا این صحنه را پیش آورده و میخواهد آدم را رشد بدهد؛ اینها میگویند کاش ما در این صحنهها نبودیم.
وقتی قرآن صحنهای را روایت میکند، مثل یک مورخ یا رمان نویس روایت نمیکند؛ [قرآن] غیب واقعه و آن چیزی را که در پشت پرده اتفاق میافتد که هیچ کس هم نمیداند چیست، روایت میکند. خدای متعال با لطافت تمام، آن نکات را میگوید تا ما درس بگیریم.
[اینجا هم میفرماید] وقتی کار سخت میشود، مؤمنین دچار زلزال میشوند. خود خدای متعال این کار را میکند و با این زلزلهها، ساختار انسان را محکم میکند؛ آن سازههای ضعیف را خراب میکند و سازههای محکم را در انسان [باقی میگذارد.] ولی یک جریان نفاق هم [وجود دارد که] شک میکنند، پا پس میکشند، دیگران را سست میکنند و [میگویند] کاش نمیبودیم. اینها حالت فرار، تنهایی، یأس و خوف دارند. بعد از اینکه پیروزی میآید نیز زبان تیز پیدا میکنند و میخواهند غنایم پیروزی را ببرند.
حال چرا خدا غنایم را به اینها نمیدهد؟ چون غنایم برای کسانی است که در میدان امتحان، رشد کردهاند؛ اینها غنایم را ضایع نمیکنند. اما اگر غنایم را به دست آنهایی که در وسط میدان پا پس کشیدهاند بدهید، نه تنها قدر آن را نمیدانند، [بلکه] همۀ سفرهها را جمع میکنند و جلوی خودشان میاندازند؛ اصلاً متوجه نیستند که این امکانات برای چه کاری است؛ اصلا متوجه میدان نیستند.
۶. پیامبر اسوۀ استقامت/ نصرت خدا و همراهی مؤمنین برای امام جامعه
بعد میفرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛[۲۷] این پیامبر، اسوۀ استقامت است. [حضرت] واقعاً استقامت کرده و امتی را به این استواری عبور داده. آثار استقامت حضرت در ظهور و رجعت و قیامت معلوم میشود. میفرماید به این پیامبر اقتدا کنید. [حضرت] بهقدری استوار بود که امیرالمؤمنین (ع) که محور امنیت کل عالم است، [میفرماید:] «كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ».
قرآن میفرماید این آقا را مقتدای خودتان قرار بدهید. منافقین هم عنوان داشتند و بعضی از آنها به ظاهر بزرگ بودند و سر و صدا داشتند. میگوید شما به دنبال این آدم ضعیفالحال که وقتی کار سخت میشود پا پس میکشد، دنبال آدمی که «رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ»،[۲۸] مثل کسی است که از خوف، حالت مرگ به او دست داده میروید، [ولی] این پیامبری را که محور استقامت عالم است رها میکنید؛ به پیامبر اقتدا کنید. آنها به ظاهر بزرگاند و اسم دارند؛ [اما] بزرگ حقیقی این آقاست. در این صحنهها معلوم میشود که باید به چه کسی اقتدا کرد؛ کسی که محور استقامت عالم است یا آن کسی که سر و صدا و کر و فر دارد و در روز پیروزی فریادش بلند است، [ولی] وقتی که کار سخت میشود پا پس میکشد.
الان هم یک مقدار که کار دارد سخت میشود، اینها میخواهند جرم را به گردن هم دیگر بیندازند. اگر یک مقدار فتوحات و نصرتهای الهی بیاید، معلوم میشود که چه کسی میایستد. [امام شهید ما گفت:] «مِثْلِي لَا يُبَايِعُ بِمِثْلِهِ».[۲۹] باید دنبال این آدم رفت. او شهادت خودش را امضاء میکند و میگوید تو بیعت میخواهی، [ولی] من با تو بیعت نمیکنم. نمیخواهم بگویم [که ایشان] خود را در معرض خطر قرار دادند؛ [ایشان] با تمام محافظتها، آمادۀ شهادت بود و شهادت خودش را امضاء کرد؛ گفت تا پای شهادت میایستم. یک عده هم آنطرف دنیا ایستادهاند و رجز میخوانند، [ولی وقتی که] کار سخت میشود، مثل اسبهایی که در گردنه گردن هم را گاز میگیرند، گردن همدیگر را گاز میگیرند.
یک قسمت عمدۀ همین [ایستادگی و حضور مردم] است. این کاری که مردم میکنند، واقعاً علامت یک استقامت روحی است. من یک جمله از قائد شهیدمان بگویم؛ ایشان گفتند خدای متعال در فتنههای بعدی این ملت را مبعوث میکند. این بشارت خیلی بزرگی است. [عبارت] معبوث میکند یعنی این مقاومت، یک نوع انگیزش الهی است. خدای متعال میفرماید: «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛[۳۰] خدای متعال دارد نصرت میکند؛ اینها دست و جنود خدا هستند. این شدت روحی که شما میبینید و دشمن هم باور نمیکرد، همان مبعوث کردن است. بعد فرمودند اینها آتش فتنۀ دشمن را زیر پای خود خاکستر میکنند.
یکی از دوستان ما میگفت این استقامت و بصیرتی که خدا داده دارد بهتدریج در جبهۀ کسانی که پای کار این حرکت عظیم اسلامی هستند، زیاد میشود؛ همینگونه است. [بهخاطر اینکه] ما برای جوانهای خودمان صحنه درست نکردیم، [دشمن آنها را] فریب میدهد. [اما] وقتی که شما صحنۀ درگیری حق و باطل را درست کنید، همانها نیروهای ما هستند و میایستند. البته آنهایی که شیطاناند و شیطنت میکنند بحث دیگری دارد؛ اما یک علت [فریب خوردن] آنهایی که فریب میخورند، این است که ما برایشان صحنهای درست نمیکنیم؛ [لذا] آنها جای دیگری میروند. جوان است و انرژی دارد؛ او را فریب میدهند. [اما اگر] شما صحنۀ حق را درست کنید، میآیند.
الحمدلله سرمایۀ ما [در این جنگ] اضافه شده است. اینها کسانی هستند که خدای متعال آنها را مبعوث کرده و به آنها توفیق داده. انشاءالله [خدای متعال] توفیق بیشتری بدهد تا همۀ ما بتوانیم در این میدانها بایستیم؛ چه آنهایی که در دریا و بیابانها دارند مقاومت میکنند و چه کسانی که در شهرها و روستاها ایستادهاند و از تهدید دشمن نمیترسند.
پاورقیها
۱
. «إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۰.
۲
. «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزيزاً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۲۵.
۳
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱.
۵
. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ»؛ سورۀ انعام، آیۀ۱۱۲.
۶
. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»؛ سورۀ هود، آیۀ۱۱۲.
۹
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۹.
۱۰
. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»؛ سورۀ ابراهیم، آیۀ۵.
۱۲
. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۲.
۱۴
. «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ قَالَ الْمُؤْمِنُونَ يُبْتَلَوْنَ ثُمَّ يُمَيِّزُهُمُ اللَّهُ عِنْدَهُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُؤْمِنِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ مَرَائِرِهَا وَ لَكِنْ آمَنَهُمْ فِيهَا مِنَ الْعَمَى وَ الشَّقَاءِ فِي الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَضَعُ قَتْلَاهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ يَقُولُ قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ»؛ الغیبه(نعمانی)، ص۲۱۱.
۱۵
. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ في سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ»؛ سورۀ انفال، آیۀ۶۰.
۱۶
. «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۳.
۱۷
. «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۵.
۱۹
. «الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ سورۀ بقره، آیۀ۲۷.
۲۰
. «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَليلاً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۶.
۲۱
. «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»؛ سورۀ جمعه، آیۀ۶.
۲۲
. «قُلْ مَنْ ذَا الَّذي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۷.
۲۴
. «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَليلاً»؛ سورۀ احزاب، آيه۱۸.
۲۵
. «يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَليلاً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۲۰.
۲۶
. «الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً»؛ سورۀ نساء، آیۀ۷۶.
۲۷
. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»؛ سورۀ فتح، آیۀ۲۱.
۲۸
. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً»؛ سورۀ احزاب، آیۀ۱۹.
۳۰
. «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ سورۀ انفال، آیۀ۶۲.