حکایت قرآن از حوادث پس از رحلت پیامبر(حقیقت اسماء الحسنی و الحاد در اسماء الهی)
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۵ آذر ۱۴۰۴ است که در حسینیه آیت الله حقشناس (تهران) به مناسبت ایام فاطمیه (جلسه پنجم) برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
شیوه حکایتگری قرآن
آیاتی را تقدیم کردیم خدمتتان که خدای متعال در این آیات از داستان سقیفه و حوادثی که بعد از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاده [است،] پرده برمیدارد و با بیان حکیمانه و احاطه علم الهی آن حوادث را حکایت میکند. عنایت دارید، نحوه بیان خدای متعال با دیگران متفاوت است. آن هم به جهت احاطه به ابعاد مسئله است. ملاحظه کردید وقتی قرآن داستان انبیا را برای وجود مقدس نبی اکرم نقل میکند، گاهی میفرماید: «ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْب»[۱] یا «ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْك»، اینها خبرهای غیبی است که به شما میگوییم. داستان حضرت نوح را وقتی مطرح میکند همینجوری میفرماید، اینها اخبار غیب است. یک معنای ظاهریاش این است که خب بالاخره چند هزار سال از آن واقعه گذشته [است]، خدای متعال واقعه چند هزار سال قبل را حکایت میکند؛ ولی شاید بیش از این است. خدای متعال با یک بیانی حادثه را میگوید که گویا غیب حادثه را دارد برای ما حکایت میکند. داستان حضرت یوسف را هم وقتی نقل میکند باز همینجور میفرماید. این از انباء غیب [است که] ما برای شما حکایت کردیم، چون نحوه حکایت فرق میکند. چه کسی مثلاً میتواند این داستان را با این نظمی که قرآن بیان کرده [است] که خدای متعال یک طرحی دارد، یک بندهای را بناست به یک موقعیتی برساند، ابتلائات و امتحانات سر راه او هست. او از عهده امتحانات بیرون میآید، خدا با موفقیتی که کسب میکند او را به عزت میرساند. مخالفان او با او مخالفت میکنند، با برنامه خدا مخالفت میکنند، همه شکست میخورند.
این نحوه حکایت، حکایت خاصی است که قرآن بیان میکند. والا کسی که ظاهر صحنه را میبیند، اینجوری نمیفهمد. حضرت نوح هم همینطور است؛ داستان حضرت نوح [را] ممکن است یک مورخ هم همین را نقل بکند و مورخین هم نقل کردهاند. اما اینکه پیغمبری مبعوث شده، آمده، دعوت کرده، چه جوری استقامت کرده، مخالفین چه جوری مقابل او ایستادند، خدا به او وعده پیروزی داده، بعد مثلاً مأمور شده حالا کشتی بسازد. اینها چه جوری برخورد کردند با حضرت تا آن لحظهای که حضرت باز دعوتشان کرده و آخرین دعوتها و بعد هم عذاب الهی نازل شده. این کیفیت حکایت، کیفیت حکایت خاص قرآن است، یک مورخ اصلاً صحنه را اینجوری نمیبیند که بخواهد حکایت کند.
مفهوم «اسماء الحُسنى» و انحراف در آن
قرآن یک حکایتهای خاصی دارد، بعضی از آیات را عرض کردیم. یک آیه دیگر هم امروز کوتاه عرض میکنم که به نوعی داستان سقیفه را بیان میکند که چه اتفاقی افتاده و داستان سقیفه چیست. خدای متعال میفرماید: «وَلِلَّهِ الْاسماء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُون».[۲] خدای متعال اسماء حسنایی دارد، خدا را با آن اسماء بخوانید، عبادت کنید. و رها کنید، پیروی و تبعیت نکنید از کسانی که «يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِه»، الحاد در اسماء ایجاد میکنند، انحراف در اسماء ایجاد میکنند، اینها «سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُون». اینها اعمالی انجام میدهند، رفتاری دارند، طراحیای دارند، ولی به زودی نتیجه عملشان را خواهند دید. خدای متعال اسمائی دارد که ما از طریق او باید خدا را بشناسیم و او را عبادت کنیم. همین اسماء ظاهریهای که ما با او با خدا مواجه میشویم مثل «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيم»، خدای متعال الله است، رحمان است، رحیم است، «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»،[۳] اینها اسماء خدا هستند. «وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيم»،[۴] «وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»،[۵] «هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّر».[۶] خدای متعال یک اسمائی دارد، ما خدا را از طریق این اسماء باید بشناسیم که قریب ۱۰۰ اسم خدای متعال فقط در قرآن آمده که اسماء الهی هستند. ما نباید خدا را هر جوری خودمان میخواهیم توصیف بکنیم. خدای متعال اسمائی برای خودش بیان فرموده، خودش را معرفی فرموده. خدا را با این اسماء باید شناخت. «وَلِلَّهِ الْاسماء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا»، وقتی خدا را میخوانیم، وقتی خدا را عبادت میکنیم، از طریق این اسماء باید خدای متعال عبادت بشود. این اسماء یک الفاظی هستند و یک معانیای دارند، ما از طریق این معانی باید به خدا توجه کنیم. اینجور نیست که حق داشته باشیم هر جوری خواستیم خدای متعال را توصیف کنیم و به هر کیفیتی که خواستیم خودمان یک خدایی ترسیم کنیم، او را عبادت کنیم. خدای متعال خودش را در قرآن با اسماء حسنای خودش معرفی کرده و ما مکلفیم خدا را با آن اسماء بشناسیم. این اسماء ابتداءً عرض کردم الفاظیاند، معانیای دارند، از طریق توجه به این الفاظ و معانی باید متوجه به خدای متعال شد. ولی در ماورای این الفاظ و معانی یک حقایقی است که این الفاظ و معانی ناظر به آنها هستند. آنها اسماء حقیقی خدای متعال هستند که ما از طریق آن اسماء حقیقی باید خدا را بشناسیم. به تعبیر دیگر، این اسمهایی که ما از طریق او به خدا نزدیک میشویم، اینها اسم برای یک حقایقی هستند که آن حقایق اسماء حقیقی خدای متعال هستند. کما اینکه الفاظ از طریق معانی ما را متوجه به خدای متعال میکنند، خود این معانی هم یک حقایق ما به ازایی دارند. از آن طریق انسان باید به خدا نزدیک بشود. اگر بخواهد خدا را بشناسد آن اسماء را باید بشناسد تا خدای متعال شناخته بشود.
یک بابی در روایات داریم، مرحوم کلینی در کافی آوردند، دیگران آوردند، که خدای متعال اسمائی را آفرید تا از طریق آن اسماء شناخته بشود. اگر آن اسماء آفریده نمیشد، خدای متعال قابل شناسایی نبود. ما مستقیم به مقام غیب الهی راه نداریم،خدا را از طریق آن اسمائی که آفریده میتوانیم بشناسیم. حالا این اسماء چه نسبتی با ذات الهی دارند، آن را در جای خودش در روایات بحث کرده [است]. بنابراین ما از طریق اسماء متوجه به یک حقایقی میشویم که حقیقت اسم است. به اصطلاح آقایان میگویند اینها این اسامیای که ما الان نام میبریم اینها اسم الاسماند. یک اسم حقیقی در عالم هست، این اسامی ما را متوجه آن حقیقت میکند. آن حقیقت ما را به خدای متعال معرفی میکند و میرساند، از آن طریق باید به خدای متعال نزدیک شد.
حقیقت «اسماء الحُسنى»
در روایتی که ذیل این آیه شریفه هست، «وَلِلَّهِ الْاسماء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا»، خدای متعال اسماء حسنایی دارد. خدا را از طریق این اسماء بخوانید، دعا کنید، عبادت کنید. مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند اینجا دعوت به معنی عبادت است. بعد میفرماید یک عدهای هستند میخواهند انحراف در این اسماء ایجاد بکنند. اسماء دیگری را، امور دیگری را واسطه معرفت خدا و نزدیکی به خدا و بندگی خدا قرار بدهند، آنها الحاد ایجاد میکنند، انحراف در پرستش ایجاد میکنند. اگر از آن طریق بروید، دچار انحراف در بندگی میشوید. پرستش خدای متعال واقع نمیشود. ذیل این آیه، یک روایتی است، فرمودند که «نَحْنُ وَ اَللَّهِ اَلْاسماء اَلْحُسْنَى».[۷] یک بابی مرحوم کلینی در کتاب توحید کافی آوردند، روایاتش عمدتاً معرفی ائمه است، ولی در باب توحید آوردند تحت عنوان باب نادر؛ یازده تا روایت آنجا ذکر میکنند که در این یازده روایت عمدتاً نسبت بین ائمه علیهمالسلام با خدای متعال توضیح داده شده با اینکه کتاب، کتاب توحید است. ولی این روایات را ایشان آنجا در این باب ذکر کردند. غیر از کتاب التوحید ایشان کتاب حجت هم مفصل دارند در کافی، این روایات را آنجا نیاوردند، در کتاب التوحید آوردند. کأنه مربوط به شئون توحیدی حضرت حق است. روایات متعددی است، یکیش این روایت شریفه است که آنجا حضرت فرمودند که از حضرت سوال کرد «فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُم».[۸] اینها ما را به أسف آوردند قوم فرعون، ما هم انتقام گرفتیم. «آسَفُونَا» به حضرت عرض کرد مگر خدای متعال متأسف میشود؟ در معرض این تحول احوال قرار میگیرد؟ این که صفات مخلوق است. خدای متعال در معرض این امور نیست. آنجا حضرت فرمودند که خدای متعال بندگانی دارد «إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَ يَأْسَفُ كَأَسَفِنَا»،[۹] خدای متعال نه مثل ما متأسف میشود نه مثل ما خوشحال میشود «وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُون» خدای متعال یک بندگانی دارد که اینها مخلوقاند، تحت ربوبیت خدای متعال هستند «يَأْسَفُونَ وَ يَرْضَوْن» آنها رضا و سخط درشان پیدا میشود یک جایی راضی میشوند یک جایی نگران میشوند «فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِه» خدای متعال رضای آنها را رضای خودش قرار داده، سخط آنها را سخط خودش قرار داده [است]. این صرفاً یک قرارداد نیست که خدا بفرماید اینها راضی شدند من راضی میشوم. حقیقتاً رضای آنها رضای خداست، سخطشان سخط خداست. حالا چه نسبتی بین آنها و خدا برقرار است، برای ما ممکن است قابل فهم نباشد.
در دعای ماه رجب اجمالاً یک اشارهای کرده، فرمود «لاَ فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلاَّ أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك».[۱۰] بین او، بین آنها و خدای متعال فرقی نیست الا اینکه آنها عبدند و مخلوقاند،«لاَ فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلاَّ أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك». این طرفش روشن است که خب بالاخره مخلوق غیر از خالق است، مربوب غیر از رب است. مخلوق و مربوب، معبود و عبد، غیر از خدا هستند. ولی آن طرفش کمی مبهم است دیگر، «لاَ فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا». حالا این روایت هم همینجوری است، میفرماید که خدای متعال بندگانی دارد، آنها رضا دارند، اسف دارند.«جَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِه». این حدیث نورانی که همه حفظ هستید، «إِنَّ اَللَّهَ يَغْضَبُ بِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا»،[۱۱] معنایش همین است. در یک مقامی است، مخلوق است، ولی در یک مقامی است که رضای او رضای خداست، سخط او سخط خداست.
از این دست روایات در آن باب داریم یکیش هم همین روایت است، فرمود «وَلِلَّهِ الْاسماء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا» فرمود « نَحْنُ وَ اَللَّهِ اَلْاسماء اَلْحُسْنَى»، اسماء حسنای خدا ما هستیم. «أَعْرَافُ اَلَّذِي لاَ يَعْرِفُ اَللَّهِ إِلاَّ بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا».[۱۲] اسماء حسنی یعنی این؛ یعنی خدا شناخته نمیشود الا از طریق معرفت ما. این اسماء یک اسماء ملفوظه است [و] الفاظاند. همین الفاظی که در قرآن هست ما میخوانیم، از همین طریق هم معرفت واقع میشود. اینها معانیای دارند. معانی الفاظ هم وقتی در ذهن و قلب انسان واقع میشود اینها طریق معرفت به خدا هستند. ولی آن اسم حقیقی که خدا در عالم آفریده که حقیقتاً اسماء الله هستند، مخلوقاند اما اسماء اللهاند.
این خیلی امر عجیبی است؛ این همان جایی است که درکش نقطه میزان بین انحراف و توحید است. اگر درست فهم نشود انحراف ایجاد میشود، درست فهم بشود عین توحید است. در عین این که مخلوق هستند، اسماء حسنای الهی هستند. طریق معرفت خدا هستند، طریق عبادت خدا هستند. خدای متعال از این طریق شناخته میشود، راه دیگری هم در عالم نیست. این روایاتی که ائمه فرمودند خدای متعال ما را طریق معرفت قرار داده، یعنی همین. امیرالمؤمنین در آن حدیث نورانی فرمود «إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ اَلْعِبَادَ نَفْسَه».[۱۳] خدای متعال اگر اراده میفرمود، مشیتش تعلق میگرفت، از راه دیگری هم خودش را به بندگان معرفی میکرد. «لَكِنْ جَعَلَنَا» خدای متعال این جوری حکمتش تعلق گرفته، این جوری مشیتش تعلق گرفته، «جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ اَلْوَجْهَ اَلَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ». خدای متعال ما را ابواب الله و صراط الله و سبیل الله و وجه الله قرار داده [است]. این شئون شئون امام است و از طریق این شئون ما به خدا میرسیم. امام باب الله است، امام صراط الله است، امام وجه الله است، امام سبیل الله است. انسان اگر به امام به عنوان باب الله رسید، که درهای وادی توحید با امام گشوده میشود. اگر امام نباشد، درهای معرفت بسته است. باب وادی توحید امام است. وقتی هم وارد شدیم، صراطی که انسان باید در آن صراط حرکت کند، صراط مستقیم، صراط معرفت، امام است. اگر باید سبیلی هر انسانی برای خودش داشته باشد با ایمان آن سبیل امام [است]. و اگر در نهایت سیر انسان به یک جایی میرسد که با وجه الله روبرو میشود و وجه الله را میبیند، وجه الله امام [است]. عنایت فرمودید؟ فرمود اگر خدای متعال میخواست راه دیگری میگشود ولی این مسیر را خدای متعال قرار داده [است]. ائمه علیهم السلام فرمودند ما اسماء الله الحسنی هستیم. خدای متعال ما را آفریده تا معرفت ممکن بشود، طریق معرفتاند، طریق محبت خدای متعال هستند. «نَحْنُ اَلْأَعْرَافُ اَلَّذِي لاَ يَعْرِفُ اَللَّهِ إِلاَّ بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا»، خدای متعال شناخته نمیشود الا از راه معرفت ما.
مرز توحید، غلو و تقصیر
یک روایت لطیفی را علی ابن ابراهیم نقل فرمودند قریب به این معنا که ما خدا را عبادت میکنیم از طریق اسماءش و معرفت پیدا میکنیم، بعد هم عبادت میکنیم خدا را از طریق اسماء. آیا اسما را میپرستیم؟ یا نه خدا را میپرستیم؟ این روایت خیلی لطیفی است و این روایت بین غلو و تقصیر است. یک طرف غلو است که انسان در شأن ائمه علیهمالسلام غلو کند. یک طرف تقصیر است که انسان در مقام معرفت ائمه علیهمالسلام دچار تقصیر بشود. اگر دچار تقصیر شدیم راهمان به معرفت خدا بسته میشود، معرفتمان ناقص میشود. این روایت حد بین غلو و تقصیر است. حضرت فرمودند که «مَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ دُونَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ كَفَر»،[۱۴] کسی اسم را بپرستد از وادی توحید خارج میشود. «مَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ وَ اَلْمَعْنَى» هر دو را با هم بپرستد «فَقَدْ أَشْرَك»، آن هم مشرک میشود. در قبلش هم دارد میگوید اگر با توهم خودش هم بپرستد این هم از وادی خارج است. «مَنْ عَبَدَ اَللَّهَ بِالتَّوَهُّم» با خودش یک خدایی درست کند، بپرستد. اسمائی را خدا قرار داده. آن اسماء را بپرستد، باز هم کافر است؛ اسم و معنا را با هم بپرستد، مشرک میشود. «مَنْ عَبَدَ اَلْمَعْنَى» باید خدا را پرستید «بِإِيقَاعِ اَلْاسماء عَلَيْه»، ولی از طریق این اسماء، این اسماء را باید واسطه قرار داد. «بِصِفَاتِهِ اَلَّتِي وَصَفَ بِهَا نَفْسَه»، خدا را با آن صفاتی انسان بپرستد که خدای متعال خودش را با آن صفات توصیف فرموده [است]. «مَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ دُونَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ كَفَرَ وَ مَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ وَ اَلْمَعْنَى» این هم «فَقَدْ أَشْرَك» راه صحیح این است. «مَنْ عَبَدَ اَلْمَعْنَى»، حالا قریب به این عبارت، خدا را عبادت میکند، مسمی را عبادت میکند، ولی «بِإِيقَاعِ اَلْاسماء عَلَيْه» از طریق این اسماء، این اسماء را واسطه قرار میدهد، خدا را عبادت میکند. «بِصِفَاتِهِ اَلَّتِي وَصَفَ بِهَا نَفْسَه»، با آن صفاتی که خدای متعال خودش خود را به او توصیف فرموده و «فَعَقَدَ عَلَيْهِ قَلْبَهُ»، قلبش پیوند بخورد با این مطلب و «نَطَقَ بِهِ لِسَانُه»، لسانش هم به این گویا باشد «فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَقّاً»، شیعیان حقیقی امیرالمؤمنین کسانی هستند که خدا را میپرستند نه اسماء را، اسماء معبود نیستند. این روایت را خاطر مبارکتان هست که ملائکه مأمور شدند که خدای متعال را از طریق سجده بر حضرت آدم عبادت کنند. از طریق سجده عبادت کنند، این سجده، سجده بندگی حضرت آدم نبود؛ امیرالمؤمنین فرمود سجده تعظیم بود. و از طریق تعظیم او عبادت خدای متعال واقع میشد، عبادت خدای متعال از طریق تعظیم حضرت آدم واقع میشد، راه دیگری هم وجود نداشت. لذا شیطان به خدا عرضه داشت که خودت را هرچی بگویی عبادت میکنم، خدای متعال فرمود طریق همین است راه دیگری نیست، عبادت من از آن مسیری است که من معین میکنم.
سقیفه و انحراف در مسیر بندگی
داستان این است که خدای متعال یک اسمائی در عالم قرار داده، آنها باید شناخته بشوند، از طریق آنها خدای متعال عبادت بشود. و به اندازهای که آنها شناخته میشوند، خدای متعال شناخته میشود. به اندازه آنها که آنها واسطه میشوند بین ما و خدای متعال، عبادت خدای متعال واقع میشود؛ راه دیگری وجود ندارد. انحرافی که در سقیفه اتفاق افتاده این است، میخواستند مسیر اسما را تغییر بدهند. دیگران واسطه پرستش و عبادت خدا بشوند، آنها خودشان دین خدا را معرفی کنند و واسطه بشوند، این میشود الحاد در أسما. لذا قرآن وقتی این ماجرا را حکایت میکند، بیان قرآن این است «وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِه»، داستان سقیفه داستان الحاد و انحراف در اسماء الله الحسنی است. باید مقام ائمه علیهمالسلام در عالم معرفی بشود و این یک امری است که به تدریج واقع میشود، اصلش هم موکول به زمان ظهور است. در زمان ظهور معرفت واقع میشود و لذا عبادت حقیقی خدای متعال هم در آن دوران واقع میشود. سقیفه کاری که کرده [است] میخواسته انحراف ایجاد کند. طریق دیگری درست بکند برای پرستش خدای متعال.
آن وقت عنایت بفرمایید، این اسماء حسنای الهی، ائمه علیهمالسلام، وقتی ولایتشان تنزل پیدا میکند، که ولایتشان طریق بندگی خداست، طریق معرفت خداست. این اسماء الله الحسنی وقتی تنزل پیدا میکند تبدیل میشود به یک مناسک و شریعتی؛ لذا نماز میشود طریق معرفت، طریق عبادت. این عبادات اگر طریق معرفتاند، طریق بندگی هستند، ما از طریق این عبادات خدا را عبادت میکنیم. با اطاعت از فرامین الهی، اجتناب از آن اموری که خدا نهی میکند خدا را عبادت میکنیم. این فرامین حدود همان أسماء حسنی است. در واقع ولایت امام وقتی تبدیل میشود به مناسک، میشود نماز، روزه، حج، جهاد، احسان و امثال اینها. و لذا اینها طریق بندگی خدا میشوند، اینها در عرض أسماء الله الحسنی نیستند. وقتی ولایت امیرالمؤمنین میخواهد در عالم جاری بشود از طریق این عبادات جاری میشود. دیگران میخواهند خودشان واسطه بشوند، ولایت آنها وقتی جاری میشود تبدیل میشود به معاصی، حدودی که آنها ایجاد میکنند که واقعاً حدود ولایت آنهاست. آنها اگر بخواهند ولایتشان را جاری کنند همینجوری جاری میشود. ولایت آنها طریق معصیت است، انحراف در بندگی است، شرک است. این دولتی که برای سقیفه و بنی امیه ایجاد شده، در واقع این دولت دولتی است که ولایتی است که یک مناسکی برای خودش دارد، قواعد دارد، قوانین دارد، ریلگذاری میکنند. الان هم همینطور است دیگر، آنهایی که ادعای مدیریت میکنند ریلگذاری میکنند برای اداره عالم، این برنامهها و ریلها ادامه ولایت آنهاست، ارادهشان از طریق این قوانین اجرا میشود.
آن اسماء حسنایی که طریق عبادت خدا هستند، وقتی میخواهد ولایتشان جاری بشود تبدیل میشود به مناسک بندگی، تبدیل میشود به صلاة، زکات، حج، جهاد؛ لذا فرمودند «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرّ».[۱۵] ولی وقتی ولایت دشمنان و به تعبیر قرآن اولیای طاغوت میخواهد جاری بشود، تبدیل میشود به معاصی، شیطنت، تبدیل میشود به بعد از خدای متعال، اگر یک جایی تبدیل به مناسک بندگی هم شد، انحراف در مناسک است، مناسک بندگی صحیح نیست. ممکن است یک جایی شیطان برای اعمال ولایت خودش یک مسجدی هم درست کند. آن مسجد مسجد ضرار است. یک معبدی هم درست کند، آن معبد دیگر محل عبادت خدای متعال نیست.
تنزل ولایت حقیقت مناسک دین
آن معبد حقیقیای که خدا در او عبادت میشود، اسماء الله الحسنی است که وجود مقدس معصومین هستند. محیط ولایت معصوم محیط عبادت خداست، معبد است. از آنجا بیرون آمدید دیگر معبد نیست. ولایت علی ابن ابی طالب حصنی یعنی همین، یعنی معبد خداست، محل عبادت خداست. لذا قرآن ازش تعبیر میکند «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا».[۱۶] خانههایی است که خدای متعال اجازه ذکر داده، اجازه رفعت داده [است]. اگر کسی وارد این محیط شد، «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَال رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاة» تمام زندگیشان عبادت میشود. بازارشان هم میشود مسجد، اگر این أسماء أسماءالله الحسنی در عالم جاری شد و انسان وارد محیط این اسماء شد که همان بیوت هستند، همان محیط ولایت است، به تعبیر دیگر اگر أسماء الهی در عالم جاری شد، انسان وقتی به امام نزدیک میشود، ولایت امام در انسان جاری میشود. أسماء الله الحسنی در انسان جریان پیدا میکنند. انسان اگر به شیطان نزدیک بشود، قوای شیطان در انسان فعال میشود، در واقع انسان میشود دست و چشم و گوش و زبان شیطان. و اگر به امام نزدیک شد، قوای امام در انسان جاری میشود. انسان به منزله چشم و گوش و زبان امام علیهالسلام میشود. اگر انسان به امام نزدیک شد، تبعیت کرد، تولی کرد، انوار ولایت آنها در انسان جاری میشود، لذا انسان ملحق به امام میشود. اگر همه در مقام معرفت امام باشند، در مقام طاعت امام باشند، تسلیم امام باشند، قوای امام در آنها فعال میشود. ایمان که همان ولایت امام است از قلبشان به جوارحشان منتشر میشود. جوارح مناسکی دارند. این مناسک، ایمان این قوا و جوارح است.
روایت میگوید. ولایت امام وقتی نازل میشود صلاة و حج همین واجبات و تکالیف میشود. انسان اگر به امام نزدیک شد، قوایش [در] سیل ولایت امام قرار گرفت، قلبش نورانی میشود، قوایش نورانی میشوند، ملحق به امام میشود. کأنه یک عبادت در عالم واقع میشود، امام عبادت میکنند، همه دیگران قوایِ امام هستند. گویا یک نماز جماعت دارد واقع میشود. این نماز جماعت امامتش، امامش امیرالمؤمنین است و همه مؤمنین هم اقتدا کردند. همه زندگی میشود یک نماز؛ گویا همه حیات انسان، «حَتّى تَكُونَ اَعْمالى وَ اَوْرادى كُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَدا».[۱۷] اگر انسان نگاه کند مؤمنین را در این سیما، میبیند یک نماز دارد خوانده میشود، همه عالم، همه زندگی همین صلات است. همه زندگی عبادت است. «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاة»، یک محیطی است، خانهای است که محیط ولایت است، محیط ذکر است، محیط صلات است. قوای امام دارد منتشر میشود در شیعیانش، میشوند شعاع وجودی امام، همه با امام دارند نماز میخوانند. یک نماز جماعت است، امامش امیرالمؤمنین است. انبیا مأموماند، شیعیان مأموماند، مؤمنین اقتدا کردند، لذا «بِنَا عُبِدَ اَللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اَللَّه»،[۱۸] أسماء الله الحسنایی که در عالم هست که با آنها خدا شناخته میشود معصومیناند. ما وقتی به معرفت معصوم میرسیم، در واقع نور معصوم در وجود ما جاری میشود. معرفت یعنی همین، معرفت به نورانیت است «هُمْ وَ اَللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ اَلْمُؤْمِنِين»،[۱۹] قلوب مؤمنین نورانی میشود. پس اسماء الله الحسنی گویا در قلب ما جاری میشود، در قوای ما جاری میشود. همه قوای ما به معرفت میرسند، همه قوای ما به عبادت و بندگی میرسند، این آن چیزی است که باید اتفاق بیفتد.
دستگاه شیطان در برابر دستگاه امامت
کاری که شیطان کرده، قوای خودش را منتشر میکند در پیروان خودش. یک دستگاهی درست میشود از اول تا آخر شیطنت است. آنجا هم خوب که نگاه کنی، در واقع شیطان و صفاتش و قوایش و استکبارش دارد در جنودش، لشکریانش جاری میشود. این طرف أسماء الله الحسنی است. این طرف امام حق است و قوا و جنود و لشکرش و همه دارند با او عبادت میکنند خدا را. آن طرف هم شیطان است و ابلیس و قوایش، آنها میخواستند خودشان جای امام بنشینند. شیطان مدعایش همین بود دیگر، میگفت من باید جای امام باشم. من باید خلیفه باشم. حالا اگر خلیفه میشد واقعاً بندگی میکرد یا آنجا هم شیطنت میکرد؟ شیطنت میکرد، شیطان است. آنجا هم شیطنت میکرد، منتها میخواست مدار پرستش را عوض کند. خدای متعال هم بهش اجازه نداد، گفت تو باش هرچه میکنی، وادی تو جهنم است. «وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ»، او میخواست انحراف در اسماء حسنی ایجاد کند، انحراف در بندگی ایجاد کند، آن هم با دستگاهش هستند. مگر الان دستگاه شیطان نیست؟ مگر قوای شیطان به او ملحق نیستند؟ همینطور که مؤمنین ملحق به اماماند، نور امام در وجودشان جاری است، قوای امام در وجودشان است، با امامشان عبادت میکنند، با امامشان زندگی میکنند، در بیت امامشان هستند، در محیط ولایت امامشان هستند، ملحق به امامشان هستند؛ این یک عبادت و معرفت است. همه با هم دارند خدا را عبادت میکنند، عبادت اصلی هم عبادت امام است. معرفتی است که امام به خدا دارد، شعاع آن عبادت و معرفت در قوای ما هم جاری میشود. آن طرف هم دستگاه شیطنت است.
الحاد در أسماء پرستش و مسیرش را منحرف کردند. خودشان عنوان مقام خلافت به خودشان دادند و مقام پرستش را منحرف کردند در عالم، آنی که اتفاق افتاده به تعبیر قرآن این است. یکی از تعابیر قرآن، بیانی که عرض کردم البته با حکایتهای دیگر متفاوت است. میفرماید «وَلِلَّهِ الْاسماء الْحُسْنَى»، برای خدا اسماء حسنایی است، شما بندگان من از این طریق به سمت خدا بیایید. «فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِه»، یک جریانی در عالم انحراف ایجاد میکند، شما تبعیت نکنید، دنبالهروی نکنید. «سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»، آنها به پاداش، نتیجه عمل خودشان میرسند. یک دستگاهی به پا میشود به وسعت دستگاه شیطان و سقیفه؛ آن انحراف در بندگی است، آن مقام بندگی نیست، شما از آن راه نروید. ولو همهاش هم نماز باشد، انحراف است، «وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُون». ظاهرش هم این است که مسلماناند و بندگی است، خلافت رسول است ولی انحراف، الحاد است.
پاورقیها
. «ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ»؛ سوره یوسف، آیه۱۰۲.
. سوره اعراف، آیه۱۸۰.
. سوره توحید، آیه۱.
. «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيم»؛ سوره شوری، آیه۴.
. «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»؛ سوره حدید، آیه۳.
. «هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْاسماء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»؛ سوره حشر، آیه۲۴.
. «مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّار عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ لِلّهِ اَلْاسماء اَلْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها» قَالَ نَحْنُ وَ اَللَّهِ اَلْاسماء اَلْحُسْنَى اَلَّتِي لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ مِنَ اَلْعِبَادِ عَمَلاً إِلاَّ بِمَعْرِفَتِنَا»؛ الکافی، ج۱، ص۱۴۳.
. «فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِين»؛ سوره زخرف، آیه۵۵.
. «حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَلَمّا آسَفُونا اِنْتَقَمْنا مِنْهُمْ» فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَ يَأْسَفُ كَأَسَفِنَا وَ لَكِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِيَاءَ لِنَفْسِهِ يَأْسَفُونَ وَ يَرْضَوْنَ وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُونَ فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِهِ لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ اَلدُّعَاةَ إِلَيْهِ وَ اَلْأَدِلاَّءَ عَلَيْهِ فَلِذَلِكَ صَارُوا كَذَلِكَ وَ لَيْسَ أَنَّ ذَلِكَ يَصِلُ إِلَى اَللَّهِ كَمَا يَصِلُ إِلَى خَلْقِهِ لَكِنْ هَذَا مَعْنَى مَا قَالَ مِنْ ذَلِكَ وَ قَدْ قَالَ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ دَعَانِي إِلَيْهَا…»؛ الکافی، ج۱، ص۱۴۴.
. «لاَ فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلاَّ أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك»؛ مفاتیح الجنان، توقیع ناحیه مقدسه در ماه رجب.
. «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: تُحْشَرُ اِبْنَتِي فَاطِمَةُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ مَعَهَا ثِيَابٌ مَصْبُوغَةٌ بِالدَّمِ فَتَعَلَّقُ بِقَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ اَلْعَرْشِ فَتَقُولُ يَا عَدْلُ اُحْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ قَاتِلِ وَلَدِي قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَيَحْكُمُ اَللَّهُ تَعَالَى لاِبْنَتِي وَ رَبِّ اَلْكَعْبَةِ وَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَغْضَبُ بِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا»؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج۲، ص۲۶.
. «مُقَرِّن عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: نَحْنُ اَلْأَعْرَافُ اَلَّذِي لاَ يَعْرِفُ اَللَّهِ إِلاَّ بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا، إِلَى أَنْ قَالَ: إِنَّ اَللَّهِ لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ اَلْعِبَادَ نَفْسَهُ، وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطِهِ وَ سَبِيلَهُ وَ اَلْوَجْهَ اَلَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ، إِلَى أَنْ قَالَ: وَ لاَ سَوَاءٌ، حَيْثُ ذَهَبَ اَلنَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ، يَفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ لاَ نَفَادَ لَهَا وَ لاَ اِنْقِطَاع»؛ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۱، ص۸۱.
. «مُقَرِّن قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: جَاءَ اِبْنُ اَلْكَوَّاءِ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ : «وَ عَلَى اَلْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيماهُم» فَقَالَ نَحْنُ عَلَى اَلْأَعْرَافِ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِيمَاهُمْ وَ نَحْنُ اَلْأَعْرَافُ اَلَّذِي لاَ يُعْرَفُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلاَّ بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ اَلْأَعْرَافُ يُعَرِّفُنَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ عَلَى اَلصِّرَاطِ فَلاَ يَدْخُلُ اَلْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لاَ يَدْخُلُ اَلنَّارَ إِلاَّ مَنْ أَنْكَرَنَا وَ أَنْكَرْنَاهُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ اَلْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ اَلْوَجْهَ اَلَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ…»؛ الکافی، ج۱، ص۱۸۴.
. «اِبْنِ رِئَاب وَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَنْ عَبَدَ اَللَّهَ بِالتَّوَهُّمِ فَقَدْ كَفَرَ وَ مَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ دُونَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ كَفَرَ وَ مَنْ عَبَدَ اَلاِسْمَ وَ اَلْمَعْنَى فَقَدْ أَشْرَكَ وَ مَنْ عَبَدَ اَلْمَعْنَى بِإِيقَاعِ اَلْاسماء عَلَيْهِ بِصِفَاتِهِ اَلَّتِي وَصَفَ بِهَا نَفْسَهُ فَعَقَدَ عَلَيْهِ قَلْبَهُ وَ نَطَقَ بِهِ لِسَانُهُ فِي سَرَائِرِهِ وَ عَلاَنِيَتِهِ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَقّاً وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ «أُولئِكَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا»»؛ الکافی، ج۱، ص۸۷.
. «اِبْنِ مُسْكَان عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ اَلْبِرِّ اَلتَّوْحِيدُ وَ اَلصَّلاَةُ وَ اَلصِّيَامُ وَ كَظْمُ اَلْغَيْظِ وَ اَلْعَفْوُ عَنِ اَلْمُسِيءِ وَ رَحْمَةُ اَلْفَقِيرِ وَ تَعَهُّدُ اَلْجَارِ وَ اَلْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ اَلْكَذِبُ وَ اَلْبُخْلُ وَ اَلنَّمِيمَةُ وَ اَلْقَطِيعَةُ وَ أَكْلُ اَلرِّبَا وَ أَكْلُ مَالِ اَلْيَتِيمِ بِغَيْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّي اَلْحُدُودِ اَلَّتِي أَمَرَ اَللَّهُ وَ رُكُوبُ اَلْفَوَاحِشِ «ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ »وَ اَلزِّنَا وَ اَلسَّرِقَةُ وَ كُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِكَ مِنَ اَلْقَبِيحِ فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرِنَا»؛ الکافی، ج۸، ص۲۴۲.
. «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَال * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ»؛ سوره نور، آیات۳۶ـ۳۷.
. دعای کمیل.
. «بُرَيْد اَلْعِجْلِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: بِنَا عُبِدَ اَللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اَللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى»؛ الکافی، ج۱، ص۱۴۵.
. «أَبِي خَالِدٍ اَلْكَابُلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: « فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِي أَنْزَلْنا» فَقَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ اَلنُّورُ وَ اَللَّهِ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ هُمْ وَ اَللَّهِ نُورُ اَللَّهِ اَلَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اَللَّهِ نُورُ اَللَّهِ فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ فِي اَلْأَرْضِ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ اَلْإِمَامِ فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ اَلشَّمْسِ اَلْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اَللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لاَ يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلاَّنَا حَتَّى يُطَهِّرَ اَللَّهُ قَلْبَهُ وَ لاَ يُطَهِّرُ اَللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اَللَّهُ مِنْ شَدِيدِ اَلْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ اَلْأَكْبَرِ »؛ الکافی، ج۱، ص۱۹۴.