قواعد طرح نصرت الهی و ضرورت حفط الفت قلوب مؤمنین
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب پنجم محرم الحرام در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. موضوع نزاع اصلی عالم بین انبیاء و طاغیان
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريبٌ»[۱]
یك صفبندی [اصلی] در عالم وجود دارد که بر مدار بندگی و عبودیت و استكبار [است.] صفبندیهای دیگری هم در عالم هست؛ اهل دنیا بر سر دنیا با هم نزاع دارند، اما یك صفبندی است كه با بعثت انبیاء آغاز میشود و موضوع آن انذارها و بشارتهای بزرگ است. وقتی انبیاء میآیند و دعوتهای بزرگ میكنند، عدهای مقابل این دعوتها، انذارها و بشارتها میایستند و صفبندی میكنند.
[قرآن کریم میفرماید:] «وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ»؛[۲] وقتی میگویید فقط خدا، [وقتی که] بحث از این است كه فقط باید او را بندگی كرد و در راه او حرکت کرد، آنهایی كه به آخرت ایمان ندارند، مشمئز میشوند. [اما] وقتی صحبت از دیگران و بتها و اهواء است، گویا به ایشان بشارت داده میشود.
[بنابراین] انبیاء انذارهای بزرگ و بشارتهای بزرگ دارند؛ «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ».[۳] این انذارها، اختلاف ایجاد كرده است. موضوع این اختلاف، دنیا نیست، بلکه پرستش خداست. گرچه [این نزاع] به امكانات دنیا هم میكشد، اما [اصل] نزاع بر سر امكانات مادی عالم نیست. انبیاء خیلی بزرگتر از این هستند كه سر این امور نزاع كنند. نزاع ایشان بر سر گسترش توحید است. البته مقابل تعدی، طغیان، چپاول و بیعدالتی هم میایستند؛ ولی مسئله بزرگتر از این حرفهاست.
موضوع این نزاع چیست؟ خدای متعال میفرماید: «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ»؛[۴] موضوع در باب پروردگار است. ما میگوییم طرح خدا درست است، ربوبیت خدا حق است و امر او باید در عالم جاری بشود، [ولی] آنها میگویند طرح خدا درست نیست؛ خود ما باید یك طرح دیگری دربیندازیم و ما باید اداره بشر را به عهده بگیریم. نزاع بر سر این است. این نزاع را نباید تقلیل داد؛ نباید اهداف انبیاء را كوچك كرد. نزاع بر سر همین یك كلمه است. [در پی این نزاع، جبهه] حق و باطل شكل میگیرد. این نزاع هم به یك نزاع تاریخی تبدیل میشود.
در این درگیری، دو جریان امامت و ولایت شكل میگیرد و دو دستگاه سرپرستی درست میشود. [یکی] سرپرستی است كه به توحید دعوت میكنند؛ «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا».[۵] [دیگری] سرپرستی است كه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»؛[۶] به جهنم، آتش و طغیان دعوت میكنند. [پس] دو دستگاه شكل میگیرد و درگیری بین این دو دستگاه بر سر پرستش خدای متعال و استكبار، به همه عرصههای زندگی كشیده میشود و یك درگیری فراگیر میشود. اینگونه نیست كه بگوییم اینها مشتركاند و فقط در یك نقطه درگیر هستند؛ نزاع بر سر خداپرستی و بتپرستی، یك نزاع فراگیر است.
۲. معیت خاص و نصرت خدا برای جبهه حق
اینگونه نیست كه خدای متعال در این درگیری، یک ناظر بیتفاوت باشد. خدای متعال طرفدار جبهه مؤمنین است. قرآن این را با بیانهای مختلفی توضیح داده است؛ «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»؛[۷] «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»؛[۸] «إِنَّ مَعي رَبِّي».[۹] خدای متعال همراه انبیاء و جبهه حق است. این همراهی، همراهی خاصی است و به نصرت و پیروزی منتهی میشود؛ خدا این جبهه را یاری میكند: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا».[۱۰]
۱ـ۱. اشكال متنوع نصرت الهی و لزوم توجه به غیب واقعه
منتها این نصرت الهی اشكال متنوعی دارد. گاهی با صفوف ملائكه است، گاهی با نازل كردن آرامش و سكینه است و گاهی رعب بر دشمن مسلط میشود. موارد دیگری هم در قرآن ذكر شده است. [پس نصرت] اشكال مختلفی دارد. ولی خیلی وقتها اینگونه است كه این اشكال مختلف، یك پوشش ظاهری هم دارند. نصرت خداست، [ولی] در یك پوشش ظاهری نازل میشود. لذا اهل دنیا ممكن است متوجه نشوند یا نخواهند متوجه بشوند؛ ولی نصرت خداست. [پس] اینگونه نیست كه كافر و مؤمن مجبور باشند که نصرت خدا را بفهمند. ممكن است كفار ببینند و متوجه نشوند. بنابراین این اشكال مختلف نصرت، بهگونهای است كه یك پوشش ظاهری هم دارد؛ سیل، طوفان، صاعقه و امثال اینها، قابل توجیه است. ولی [همه اینها] غیب و پشت صحنه هم دارند.
۱ـ۲. طرح بلندمدت و تدریجی نصرت الهی
نكته دیگری كه در بیانهای قرآن و اهل بیت علیهم السلام وجود دارد، این است كه این نصرت، یك برنامه بلندمدت و طولانی است. این درگیری طولانی است و این نصرت هم یك نصرت مستمر است. اینگونه نیست كه پیروزی مطلق در یك وهله حاصل شود. بله؛ مسلمانها در بدر پیروز میشوند، ولی این پیروزی كه در بدر حاصل میشود، پیروزی مطلق نیست. میفرماید ما وجود مقدس نبیاكرم (ص) را از بدر وارد این درگیری كردیم، «لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ».[۱۱] این آغاز یك درگیری است. خدای متعال به دنبال این است كه حق را تثبیت كند و بساط باطل را هم جمع كند. كه این آیه به ظهور تأویل شده است. [یعنی این مسیر] از بدر شروع میشود و تا ظهور ادامه پیدا میكند.
[پس] اینگونه نیست که طرح نصرت الهی در یک وهله و یک لحظه انجام بگیرد. حتی وقتی هم که حضرت تشریف میآورند و ظهور میكنند، این نصرت و پیروزی در یک مسیر [و بهتدریج] نازل میشود. این را باید در قرآن دنبال كرد. اینكه ما طمع خام داشته باشیم و بگوییم چون که ما حق هستیم، باید پیروزی علیالاطلاق در وهله [اول] به دست بیاید؛ اینگونه نیست. [پیروزی نهایی،] با شیب و تدریج حاصل میشود. این خطایی است كه قرآن به آن متذكر شده است. بعضی خیال میكنند که اگر حق با ماست و ما جبهه حق هستیم، اصلاً نباید آسیب ببینیم. اینگونه نیست. معنای نصرت خدا این نیست كه آسیب ظاهری به ما نمیرسد. حرف خیلی از منافقین در جنگ احد این بود: «لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا»؛[۱۲] اگر حق و امر الهی همراه ما و در دست ما بود، ما نباید كشته میشدیم. قرآن میفرماید اینگونه نیست.
روایتی داریم که حضرت فرمودند خدای متعال به مؤمنین وعده داده است و گفته اگر دشمن تهاجم کند، من ایمان شما را حفظ میكنم؛ نمیگذارم که دشمن ایمان شما را ببرد. این وعده را به ما دادهاند. اما به ما وعده ندادهاند كه دچار سختی نمیشوید. خدا این وعده را به مؤمن نداده است. معنای نصرت الهی این نیست كه در این مسیر سختی نیست و دشمن نمیتواند ضربه بزند. سنت نصرت به شكل خاصی جاری میشود. بعد حضرت فرمودند كه سیدالشهداء (ع) که حق مطلق بود و تردیدی در حقانیت حضرت نبود، در روز عاشورا كشتههای خود را روی هم میگذاشتند و میفرمودند: «قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ»؛[۱۳] اینها مثل كشتههای انبیاء هستند.
پس اینگونه نیست كه اگر حق با ما باشد و نصرت الهی بیاید، كار سخت نشود و آسیب و لطمه ظاهری نخوریم. [حضرت و یاران ایشان شهید شدند،] ولی واقعاً در كربلا منصور هستند. این نصرت از خود صحنه كربلا شروع میشود. همانجا هم حضرت منصور بودند. البته این [نصرت] تا به آن طرح نهایی برسد و خونخواهی سیدالشهداء (ع) محقق شود، مسیری را طی میكند. ولی این جبهه از همان لحظه، تحت نصرت است. [پس] باید قواعد نصرت را فهمید. معنای نصرت این نیست که سختی به ما نمیرسد و در وهله [اول،] همه پیروزیها نازل میشود. این نصرت با یك سری آداب جاری میشود.
۳. معنای امت واحده و سختیها و ابتلائات در مسیر نصرت
خدای متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ».[۱۴] در داستان جناب طالوت، خدا با کسانی است كه به دنیا آلوده نشدند، استقامت کردند، از تعلقات دنیا عبور کردند و در راه خدا ایستاند. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»؛ «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ». بنابراین نصرت قواعدی دارد.
در آیه ۲۱۳ سوره مباركه بقره كه در آن صحبت از بعثت انبیاء است میفرماید ما انبیاء را با انذارها و بشارتها فرستادیم. سپس اختلافی اتفاق افتاد. «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ»؛ مردم یك امت واحده بودند و اختلافی بر سر پرستش خدای متعال نبود. [البته] اختلافهایی بر سر نحوه معیشت خود داشتند، ولی امت واحده بودند. معنای امت واحده این نیست كه هیچ اختلافی بین ایشان نبوده، [بلکه یعنی] دعوا و نزاعی بر سر خداپرستی نداشتند.
«فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ»؛ [سپس خدا] انبیاء را با بشارتها و انذارهای بزرگ فرستاد. بدون انبیاء، آدم متوجه این خطرها و آن بشارتهای بزرگ نمیشود. انبیاء میآمدند و بشارتها و انذارهای متفاوتی میدادند؛ انذار به جهنم میكردند و بشارت به بهشت میدادند؛ انذار از شرك و غفلت میكردند و بشارت به توحید و لقاءالله میدادند. این یك دعوت خاص است. «وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ»؛ كتابی را هم با آنها نازل كرد. این نزول، نزول به حق بود. «لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ». اینها اختلافاتی داشتند و با این كتاب، آن اختلافات هم حل میشد. این قواعد حق، آن اختلافات را به سامان میرساند.
ولی [در ادامه،] در خود این بعثت و كتاب اختلاف شد. قرآن در مورد این اختلاف دوم میفرماید: «وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ». كتاب الهی آمده بود و بنا بود که با این قواعد حق، آن نزاعها از بین برود؛ ولی بعد از اینكه این كتاب برای ایشان نازل شد، بینات آمد و راه روشن شد، اختلاف كردند. «بَغْياً بَيْنَهُمْ»؛ این بار از باب سركشی و طغیان و حسادت بود. اینگونه نبود كه اختلاف، یك پایگاه اساسی و حق داشته باشد؛ اینها بر اساس بغی، مقابل انبیاء ایستادند و دعوت انبیاء را نپذیرفتند.
این آیه معركه آراء است. مفسرین خیلی راجع به این آیه بحث كردهاند. ولی اجمال بحث این است كه مردم بر سر پرستش خدا و اهداف بزرگ نزاع نداشتهاند؛ اختلافها بر سر همین مسائل جاری بوده. سپس انبیاء با انذارها و بشارتهای بزرگ آمدند. «الْبَيِّناتُ»؛ حرف هم روشن شد. حال همینهایی كه پیغمبر آمده بود و كتاب آورده بود تا آنها را از منازعات و اختلاف نجات بدهد، سر خود همین كتاب و انبیاء با هم اختلاف كردند. «بَغْياً بَيْنَهُمْ»؛ این یك نوع ستم است كه اینجا اتفاق افتاده. دشمنان انبیاء بر انبیاء بغی کردند. ریشه [این اختلاف،] بغی و سركشی است. اینگونه نیست كه واقعاً حقی در كار باشد؛ ریشه آن، یک امر نفسانی است.
بعد میفرماید خدای متعال مؤمنین را هدایت كرد؛ «فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ». خدای متعال مؤمنین به انبیاء را به مدار حق هدایت كرد. «وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»؛ هدایت دست خداست و عدهای را که مشیت الهی بر اساس حکمت به آنها تعلق میگیرد، به صراط مستقیم هدایت میكند.
بعضی هم «وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ» را اینگونه معنا كردهاند که هر كس که هدایت خدا را بخواهد، [خدا او را هدایت میکند.] خدا کسی را که [خود آن کس] نخواهد، هدایت نمیكند. «وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ» یعنی خدا كسی را هدایت میکند كه هدایت را بخواهد. آنهایی كه هدایت نمیشوند، خودشان نمیخواهند که مسیر هدایت الهی را طی كنند.
[پس تا اینجا] نزاع و اختلافی رخ داد و انبیاء آمدند تا رفع اختلاف كنند. [سپس] بر سر دعوت خود انبیاء اختلاف كردند. [اینجا] بغی، ستم و زیادهخواهی اتفاق افتاد [و یک عده] با انبیاء درگیر شدند. خدای متعال هم مؤمنین را دستگیری و هدایت كرد. ولی این اختلاف ادامه پیدا كرد.
[حال میفرماید:] «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ»؛ میفرماید محاسبه غلط نكنید و دچار خطای در محاسبه نشوید. [آيا] خیال كردهاید كه درهای بهشت [بیدلیل] باز میشود و شما وارد بهشت میشوید؟ [بنابراین] انبیاء با این انذارها و بشارتهای بزرگ آمدهاند تا ما را به وادی جنت برسانند؛ [وادی جنت هم] از همین دنیا شروع میشود، منتها در قیامت به كمال خودش میرسد. درهای بهشت از همینجا باز میشود و یك عده بهشتی میشوند و یك عده جهنمی. بهشتیها از همینجا بهشتیاند؛ صفات و اخلاق ایشان بهشتی است و رزق ایشان پاك است؛ امام ایشان امام بهشتیهاست. جهنمیها هم از همینجا جهنمی هستند و دنبال ائمه نار و رزق ناپاكاند و صفات رذیله در آنها رشد میكند. جهنم و بهشت از همینجا شروع میشود، منتها حقیقت بهشت و جهنم و مقام اصلی آن، در عالم آخرت است.
[علی ای حال] قرآن میفرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ»؛ [شما] محاسبه خطا میكنید و خیال میكنید که درهای بهشت [بهراحتی] باز میشود؛ [اما] اینگونه نیست. «وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ»؛ [آيا] خبر پیشینیان را دریافت نكردید؟ «مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ»؛ دچار سختیها میشدند؛ چه سختیهایی كه انسان را از درون دربرمیگیرد، [مثل] بیماریها، غصهها و حزنها و چه آن سختیهایی كه در بیرون است [مثل اینکه] دشمن راه را میبندد، ایذا میكند و مانع درست میكند. «وَ زُلْزِلُوا»؛ كار به جایی رسید كه دچار تزلزل شدند.
[پس] در مسیر نصرت خدای متعال، سختیهایی است كه تزلزل ایجاد میكند، [البته] نصرت هم میآید. خدای متعال در سوره مباركه احزاب، همان اول كه جنگ احزاب را بیان میكند، با قاطعیت میفرماید كه ما مسلمانها را پیروز كردیم. ولی میفرماید: «وَ زُلْزِلُوا»؛[۱۵] كار به جایی رسید كه مؤمنین دچار تزلزل شدند. «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ مؤمنین مورد ابتلا قرار گرفتند و دچار تكانههای سخت شدند. نصرت بعد از این زلزال آمده است.
۳ـ۱. دو نگرش به زلزال و ابتلائات
در زلزال صفها هم جدا شد؛ منافقین یك برخورد داشتند و مؤمنین یك برخورد دیگر. سخن منافقین [در این صحنه] این بود که وعده خدا دروغ است، [ولی] مؤمنین میگفتند وعده خدا راست است. در دل سختیها، دو نگاه پیدا میشود.
«هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً». منافقین میگفتند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»[۱۶] و مؤمنین میگفتند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ».[۱۷] در جنگ احزاب، مدینه محاصره شده بود و ده هزار لشكر از بیرون آمده بودند و با یهود بنیقریظه نیز همپیمان شده بودند كه كار را تمام كنند. [مسلمین] دور شهر را خندق كندند. كار بهقدری سخت شده بود که فرصت انجام كار روزمره و عادی را پیدا نمیكردند. سرمای شدید، محاصره اقتصادی، كمبود مواد غذایی و دشمنی كه مسلح بیرون ایستاده بود، [عوامل سختی کار بود.] اینها هم اینطرف خندق صفآرایی كرده بودند.
[در چنین صحنهای] مؤمنین میگفتند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»؛ این همان وعده خداست. در این بیان، دو نكته وجود دارد. اول اینكه مؤمنین این را عذاب و وعید نمیدیدند، [بلکه] وعده میدیدند. نگاه مؤمن به جنگ احزاب این نبود كه خدا دارد ما را عذاب میكند. این [سختیها] را نعمت و بستر رشد و نزول هدایت و نصرت میدانستند. دوم اینكه این را وعده خدا میدانند. خدا كجا وعده داده بود؟
مرحوم علامه طباطبایی میگویند خدا وعده داده بود که درهای بهشت را با وجود مقدس نبیاكرم (ص) به سوی شما باز میكنم؛ درهای وادی توحید باز میشود و شما وارد عالم جنت میشوید. ولی «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا»؛ آنقدر سختیها زیاد شد كه دچار تزلزل شدند؛ تكانههای سنگین به ایشان وارد میشد. «حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ»؛ سختی به جایی میرسید كه فریاد مؤمنین بلند میشد. پیغمبری هم كه آمده بود و وعده پیروزی داده بود كه خدا با ماست و كسی که در راه حق باشد پیروز میشود، به خدا عرضه میدارد: «مَتى نَصْرُ اللَّهِ»؛ آن نصرتی كه وعده داده شده بود چه زمانی میرسد؟
خدا میفرماید وقتی مؤمنین ایستادند و این تكانهها را پشت سر گذاشتند، [وقتی که] از وادی بأساء و ضراء گذشتند، [نصرت میآید.] گویا باید حركتی در این میدان اتفاق بیفتد و [باید] وارد صحنههای سخت بشویم. این تكانهها [باید] ما را در بر بگیرد. اگر [در این شرایط پای کار خدا] بایستیم، این تكانهها به امنیت تبدیل میشود. بهشت از همینجا شروع میشود. «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ»؛[۱۸] خدای متعال آرامش را نازل میكند، اما نزول آرامش اینگونه است.
پس مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند اینكه مؤمنین وقتی جنگ احزاب را میبینند میگویند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»، بهخاطر این است که وعده خدا اینگونه است: خدا فرموده که من شما را به نصرت و پیروزی میرسانم، درهای بهشت را به روی شما باز میكنم و شما را از وادی هوای نفس، دنیا، شهوات و دستگاه شیطان که همان جهنم است عبور میدهم، [ولی اینها بعد از تکانهای شدید است.] «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعينَ»؛[۱۹] وادی شیطان و پیروان او، وادی سلوك در جهنم است. [اینها] از همینجا سالك در جهنماند و در قیامت هم وارد جهنم میشوند. [خدای متعال میفرماید] من شما را نجات میدهم و به بهشت میرسانم، اما این پس از بأساء و ضراء و تكانهها و زلزال است. [اگر اینها را] پشت سر بگذارید، «أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريبٌ».
پس اینگونه نیست كه خدای متعال [در یک مرتبه ما را] نصرت میكند و پیروز میكند. مگر خدا با ما نیست؟ خدا با ماست، اما با قواعدی با ماست. حال این ابتلائات سخت در راه انبیاء برای چیست؟ نعوذبالله [مگر] خدای متعال میخواهد ما را رنج بدهد و بعد به بهشت ببرد؟ [میخواهد] منت بر سر ما بگذارد و بعد ما را به بهشت ببرد؟ معلمی بود که برای اینکه مرخصی بدهد و بچهها آزاد بشوند، اول كف دستشان تركه میزد. خیال میكرد وقتی که دارد به اینها مرخصی میدهد، اول باید ایذاء هم بكند. [آيا] خدای متعال اینگونه است؟ [چون] میخواهد ما را به بهشت بفرستد، اول میگوید باید شما را مجازات كنم؟
اینگونه نیست. اگر آدم بخواهد اندازه بهشت شود، باید از دل این سختیها بگذرد، و الا به اندازه بهشت نمیشود. اگر لباس بهشت را بر تن آدمی كه اندازه دنیاست بكنی، بیقواره خواهد بود. ما اول باید از دل سختیها و تكانهها بگذریم تا این سازههای سستی كه در وجود ماست فرو بریزد و سپس خدای متعال یك بنای توحیدی در وجود ما درست بکند. جای مؤمن موحد در بهشت است؛ بهشت دار الموحدین و دار ذكر است، دار غفلت نیست؛ دار انبیاء است.
ظاهر این آيات راجع به قیامت است، ولی این بهشت از همین دنیا شروع میشود. [این آیه] به ظهور هم تأویل شده است. آن نصرت الهی قطعاً در پیش روی ظهور است. زمانی که جبهه مؤمنین از دل این صحنهها با بأساء و ضراء عبور کنند، [زمانی که] از دل این تكانهها عبور کنند، به نقطهای میرسند كه در قرب ظهور قرار میگیرند؛ «أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريبٌ».
۴. قواعد نصرت
نصرت خدا قواعد و آدابی دارد. این نكته خیلی مهم است كه طرح نصرت خدا، یك طرح بزرگ است كه تا ظهور و قیامت ادامه دارد. این نصرت در مراحلی نازل میشود و دفعتاً نازل نمیشود. ما باید خودمان را با این سنت و طرح وفق بدهیم؛ [باید آن را] بشناسیم و این نصرت چگونه، در چه مراحلی و با چه قواعدی نازل میشود. [هرچند اصل نصرت،] قطعی است؛ سنتهای خدا لایتخلف است؛ «لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً».[۲۰]
[برخی] میگویند قواعدی در عالم حاكم است كه اختیار ما در آن هیچ حضوری ندارد. خورشید این وقت طلوع میكند و این وقت غروب میكند. گاهی شب طولانی است و ما باید خودمان را با آن وفق بدهیم. ولی برخی قواعد هم وجود دارد كه خدای متعال به ما اجازه داده که ذیل این قواعد حركت كنیم. [ما در مواجهه با این قواعد،] میتوانیم جای خود را عوض كنیم. اینها میشوند سنت.
[بهعنوان مثال] فرموده: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا». [حال] ما میتوانیم در وادی تقوا حركت كنیم. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا» قطعی است، [ولی ما] میتوانیم [ذیل آن] حركت نكنیم. مثل طلوع خورشید نیست كه ما اختیار نداشته باشیم و چه بخواهیم چه نخواهیم، خورشید در وقت خاصی طلوع و غروب بکند. بله؛ ممكن است اختیار نبیاكرم (ص) حاكم باشد، [ولی] به ما چه ربطی دارد؟ اینها از اختیارات ما بیرون است. ولی سنتها اینگونه نیستند. سنت قطعی است، [ولی ما اختیار داریم که ذیل آن حرکت نکنیم.]
گویا [سنت] یك قضیه شرطی است. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ».[۲۱] اصلاً تردید ندارد؛ اگر شرط محقق بشود، نتیجه قطعی است. اگر خدا را یاری کنید، قطعاً خدا شما را یاری میكند. [آيا] میشود گاهی «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ» حاصل شود، ولی خدا یاری نكند؟ این نشدنی است. این سنت قطعی و لایتخلف است. ولی اینكه ما ذیل آن سنت قرار بگیریم، [قطعی نیست. ما] آزاد هستیم؛ میتوانیم مسیر خدا را برویم، به دین خدا كمك كنیم و آن را نصرت كنیم و میتوانیم نرویم. [ولی] اگر مسیر نصرت را برویم، خدای متعال هم [قطعاً] ما را یاری میكند. اگر هم مسیر نصرت را نرویم، نصرت خدا شامل حال ما نمیشود.
[پس] قواعد نصرت این است. این نصرت، درهای بهشت را به روی شما باز میكند، فتوحات میشود و شما از وادی شرك نجات پیدا میكنید. وقتی که نصرت خدا در جای مناسب خودش و متناسب با آن صحنه و سختیهای آن، نازل میشود، حقیقت توحید و حقیقت صفات حمیده نازل میشود. نصرت الهی ما را بهشتی میكند و درهای بهشت را باز میكند.
ولی قاعده این نصرت این است که اگر میخواهید به بهشت بروید، باید بهشتی بشوید. نصرت الهی هم شما را بهشتی میكند و هم وارد بهشت میكند. اما باید از یك مسیر عبور كنید. این مسیر هم از بابت این نیست كه خدای متعال میخواهد گرانفروشی كند. اینگونه نیست که بشود این مسیر را راحتتر رفت؛ اینگونه نیست که خدا بخواهد ما را در سختیها بیندازد و از باتلاقها و سنگلاخها عبور بدهد. [منتها] اینها لوازم راه هستند.
[آیات تغییر قبله،] قبل از آیات قتال و جهاد است. گویا میخواهد بفرماید که این دعوا، به قتال میكشد. همین اتفاق هم افتاد و بعد از اینکه قبله جدا شد، یك قتال سنگین بین مسلمانها و یهود اتفاق افتاد.
۵. امتحانات قرب ظهور و استعانت از خدا
خدای متعال در آیه ۱۵۰ سوره مباركه بقره میفرماید بر سر راه شما شهادت است؛ در این مسیر یاد خدا باشید؛ «فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لي وَ لا تَكْفُرُونِ * يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛[۲۲] در این مسیر به استعانت نیاز دارید. راه سخت میشود؛ باید از خدا كمك بگیرید.
«اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ». صبر روزه است و صلات هم یعنی نماز. با نماز و روزه خودتان را بسازید و از خدا كمك بگیرید تا ساخته شوید و بتوانید پای سختیهای راه بایستید. البته تعبیر صبر و صلات، به وجود مقدس نبیاكرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) نیز تطبیق داده شده است. کمک جبهه مؤمنین همین است. من برای شما نصرت گذاشتم؛ شما [هم باید] دست به دست این رسول و امام بدهید و مسیرهای سخت را پشت سر بگذارید.
بعد میفرماید درگیری سختی پیش روی شماست. «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ».[۲۳] [این ماجرا] از تغییر قبله شروع شده، ولی این تغییر قبله، ادامه تحولاتی است كه كار را به قتال میكشاند و صحنههای سختی پیش میآورد. شما دارید مسیر خود را جدا میكنید و [لذا] درگیری پیدا میشود. [حال میفرماید] آنهایی كه در این راه كشته میشوند، زنده هستند. دچار خطای در محاسبه نشوید.
بعد میفرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ»؛[۲۴] این مسیر، مسیر ابتلاء است؛ من شما را در مسیر ابتلاء قرار میدهم. «بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ». این ابتلائات چیست؟ بر سر آن چیزهایی است كه در آیه قبل فرموده. زمانی که قبله تغییر كرد فرمود: «وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ»؛[۲۵] به كعبه روی بیاورید. «لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْني»؛ یك عده با شما درگیر میشوند؛ شما نگران آنها نباشید و حواستان به من باشد. «وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتي عَلَيْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ».
[پس] تغییر قبله، درگیری ایجاد میكند و یك قوم ظالم با شما درگیر میشوند. شما نگران آنها نباشید. [این عبارت،] شبیه آیه نزول ولایت است. این تازه آغاز راه است و میخواهم نعمت را بر شما تتمیم كنم؛ میخواهم شما را به وادی هدایت برسانم. با تغییر قبله، امری گشوده شده است. این مسیر، سختی، قتال و دعوا دارد. [ولی] این اتمام نعمت، همان تحقق نعمت ولایت است؛ یعنی عصر ظهور. [میفرماید در انتهای این مسیر،] من نعمت را تمام میكنم و این قبله، قبله همه عالم میشود.
وقتی که امام تشریف میآورند، بیت دارند، بلد دارند و قبله دارند. داستان امامت حضرت ابراهیم (ع) در سوره ابراهیم آمده است. [با ظهور،] قبلهای كه قبله اسلام است [همه گیر میشود،] امامی كه امام زمان (عج) است [تبعیت میشود،] بیتی كه بیت الله است [قبله میشود] و دینی كه دین خداست، محقق میشود. ولی در مسیر تحقق این دین، درگیریهایی وجود دارد.
«اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»؛ یاد خدا باشید، شكر كنید و استعانت بجویید. در این مسیر ابتلائات سختی است. [این ابتلائات چیست؟] پنج چیز است كه امتحانات قرب ظهور و امتحانات مسیر راه خداست. فرمود خوف یعنی خوف از دشمن؛ شما در معرض دشمنیهایی قرار میگیرید. جوع یعنی كمبود و گرانی. ممكن است [اینها] برای شما پیش بیاید. بنا نیست كه مؤمنینی که در راه خدا حرکت میکنند، دچار این سختیها نشوند. «وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ»؛ دچار نقص در اموال و أنفس میشوید. مال شما از دست میرود و جانها در معرض شهادت و خطر قرار میگیرند. «وَ الثَّمَراتِ»؛ گویا این مهمتر از همه است. در این صحنههای سخت ناگهان ثمره زندگی شما را از شما میگیریم. باید از همه ثمراتت و آن چیزهایی كه یك عمر برای آنها كار كردهای، بگذری؛ باید رو آن پا بگذاری و عبور كنی.
بعد میفرماید در دل این صحنهها، «وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»؛ به آنهایی كه پایداری میكنند، بشارت بده. صابرین چه کسانی هستند؟ «الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»؛[۲۶] آنهایی كه وقتی با این صحنههای سخت روبهرو میشوند و این واقعهها دامن آنها را میگیرد، میگویند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». آنهایی كه بزرگاند و مبدأ و مقصد عالم را میفهمند، آنهایی كه مسیر حركت را میفهمند، [چنین میگویند.]
یك عده خیال میكنند که ما از خاك درآمدهایم و به خاك برمیگردیم و السلام؛ «وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ».[۲۷] [اما] آنهایی كه میفهمند مبدأ و مقصد كجاست و باید تا كدام قلهها بروند، وقتی مصیبتها پیش میآید میگویند: «إِنَّا لِلَّهِ»؛ از این مبدأ آمدهایم و به این منتهی میرویم: «وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». اینها مسیر را میبینند و میفهمند كه اینها لوازم مسیر است. معنای «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» این است.
[بنابراین] كسی كه دارد راه خدا راه میرود و مبدأ و معاد خودش را میفهمد، وقتی در دل حادثهها قرار میگیرد، میداند که این حوادث لوازم رسیدن به خداست. بدون این میدانهای درگیری، راه توحید باز نمیشود و مسیر لقاء الله گشوده نمیشود. نه اینكه خدای متعال بخواهد ما را در سختی بیندازد. مسیر مسیری است كه پر از ابتلاء و امتحان است. بدون عبور از وادی نفس، نمیشود راه خدا را رفت. قائد شهید ما جملهای را از قول یكی از شهدا میگفتند كه اگر از سیمخاردار نفس خودت عبور نكنی، از سیمخاردار جبهه هم نمیتوانی عبور كنی. اگر انسان حریف نفس خودش نشود، نمیتواند راه خدا را برود.
[چنین کسی] میفهمند که هم باید بر نفس خودش غالب بشود و هم [مقابل] آن كسانی بایستد كه مسیر خداپرستی را در عالم سد میكنند؛ [باید] آنها را از سر راه برداشت تا مسیر توحید هموار شود. آنها كفر را در عالم اقامه میكنند. تا اینها هستند، بندگی نیست. [آنها] چتر خود را بر همه عالم میگسترانند و میگویند همه عالم باید به یک شکل زندگی كنند. الان همین حرف را میزنند. فرعون نیز همین را میگفت. البته او در منطقه خودش میگفت که همه باید تحت فرمان من باشند؛ فرقی بین سبطی و قبطی نیست و همه باید تحت فرمان من باشند.
بنابراین اگر بخواهی وارد وادی توحید بشوی، باید این حجاب را برداری. تا این حجاب هست، نمیشود. وقتی هم که وارد میدان درگیری میشوی، [ممکن است به شهادت برسی. البته] «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ»؛ كشته این راه، اموات نیستند؛ «بَلْ أَحْياءٌ».
[بنابراین] گشوده شدن مسیر توحید در عالم، درگیری و سختی دارد. صابر كسی است كه وقتی با سختیها مواجه میشود، حواسش به مبدأ و مقصد است و میداند که اینها لوازم راه است؛ میداند که دارد به سمت خدا حرکت میکند و مسیر این قله، از دل این صحنههای سخت میگذرد. «أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»؛[۲۸] باید به این آدم بشارت داد. اینها به دار الرحمه، دار الصلوات و دار الهدایه میرسند؛ اینها به امام زمان (عج) میرسند؛ اینها به قلهها میرسند؛ وادی صلوات، رحمت و مغفرت که همان بهشت است برای ایشان فراهم میشود. ولی در این مسیر، ابتلائات سختی وجود دارد. البته پیروزی و نصرت هم هست.
پس در این درگیری، خدای متعال با جبهه حق است و آن را نصرت میكند، ولی نصرت قواعد دارد. مسیر نصرت، یك مسیر پر فراز و نشیب و پر قاعده است و ما را در دل سختیها قرار میدهد. باید در دل این سختیها سلوك کرد و از مسیر زلزلهها و تكانههای سخت عبور کرد. آنوقت [نوبت] نصرت خداست؛ «أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريبٌ».
یك نكته دیگر هم راجع به نصرت عرض کنم. یک بخش از نصرتهایی كه خدا در این مسیر برای جبهه حق و انبیاء قرار میدهد، بهواسطه خود مؤمنین است. یعنی خدا نصرت میكند، اما بهواسطه مؤمنین نصرت میكند. یكی از قوایی كه خدای متعال به وسیله آن قوا نصرت میكند، خود مؤمنین هستند. این را خدای متعال در سوره انفال بیان فرموده است. البته این بحث جدایی است که إنشاءالله به آن میپردازیم.
۶. قواعد مذاکره و معاهده با دشمن
معاهدهها در این میدان درگیری چه میشود؟ در این درگیری که به قتال میكشد، معاهدهها و قرارهایی وجود دارد. این معاهدهها به كجا میكشد؟ چگونه میشود با دشمن سر قرار نشست؟ این هم قواعدی دارد. قرآن میفرماید با کسانی که نقض عهد میكنند، بهگونهای درگیر شو كه پشتسریهای ایشان هم عبرت بگیرند. اینهایی را كه «يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ في كُلِّ مَرَّةٍ»،[۲۹] بهگونهای بزن كه پشتسریهای ایشان هم عبرت بگیرند. شبیه همین كاری كه الحمدلله جبهه مؤمنین در این ۴۰ روز انجام دادند. امام شهید ما خون خود را پای كار گذاشت و زمینه را مهیا كرد بود تا بهگونهای بزنیم که پشتسریها عبرت بگیرند. إنشاءالله بركات این ظاهر خواهد شد.
[علی ای حال] خود اینكه قواعد گفتوگو چیست، بحث جدایی است كه إنشاءالله مفصل در مورد آن بحث میكنیم. میفرماید با اینهایی كه مكرر نقض عهد میكنند، فقط وارد درگیری شوید و بهگونهای بزنید كه پشتسریها هم عبرت بگیرند؛ «لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ».[۳۰] این «يَذَّكَّرُونَ»، به معنای تذكر به خدا نیست؛ به معنای این است كه حساب و كتاب كار را بفهمند و متذكر قدرت مؤمنین شوند؛ متوجه شوند كه نمیشود بیقاعده عهد ببندند و زیر پا بگذارند.
قرآن تعبیر لطیفی دارد و میفرماید با ائمه كفر فقط باید جنگید؛ «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ».[۳۱] بعضی فرمودهاند ایمان یعنی عهد، ولی ایمان ابتدائاً به معنای عهد نیست؛ جمع یمین است. [یعنی] اینها قسم ندارند. یكی از مهمترین چیزهایی كه میشود روی آن تكیه كرد و در فقه ما خیلی روی آن سرمایهگذاری شده، یمین است. میگویند اگر شاهدی علیه مدعی نباشد و خودش قسم بخورد، قسم او مقبول است. گویا یك امر مهم [است.] این بحث مهمی است. [مثلاً اینکه] کفار به بتهای خودشان قسم بخورند، در دادگاه فایده ندارد. ولی وقتی اهل كتاب میآیند، باید به چیزی قسم بخورند كه نزد آنها محترم است. [بنابراین] مؤمن قسمهایی دارد که [واقعاً به آنها معتقد است. اگر] قسم قرآن را بخورد، پای حرف خود خواهد بود. بیجهت به قرآن قسم نمیخورد. [وقتی که مؤمن] به خدا قسم میخورد، برای خدای متعال حرمت قائل است. [ولی] اینها اصلاً قسمی ندارند؛ چیزی برای آنها حرمتی ندارد.
بزرگواری به من میفرمودند كه در سند سعدآباد، اینگونه نوشته بودند كه آن سه كشور اروپایی تعهد محكم میدهند و ایران تعهد عینی میدهد. من حساس شدم كه این چیست. بعدها پرسیدم و گفتند تعهد عینی یعنی الان به آن عمل شود. [یعنی] اگر میگوییم تعهد، یعنی الان باید در فلان دستگاه سیمان بریزی و آن را نابود كنی. [اما] تعهد محكم یعنی به جان خودم من قول میدهم؛ مثلاً سازمان ملل امضا میكند. میشود زیر همه اینها هم زد. این تعهد محكم است. اما به زیر تعهد عینی نمیشود زد. قرآن میفرماید كفار تعهد ندارند؛ از آنها عهد محكم نگیرید؛ اینها اصلاً عهد محكم ندارند؛ «لا أَيْمانَ لَهُمْ». آنجا میگوید ما كشورهای اروپایی تعهد محكم میدهیم، اما ایران باید تعهد عینی بدهد. یعنی ایران هرچه میگوید عمل كند و ما هم میگوییم سازمان ملل تصویب میكند. بعد هم چیزی میشود كه قابل به هم زدن است.
قرآن میفرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» چرا؟ چون «لا أَيْمانَ لَهُمْ»؛ اصلاً قسم ندارند و برای چیزی حرمت قائل نیستند كه بخواهند پای آن بایستند. به چی میخواهد به شما تعهد بدهد؟ بگوید به چی؟ یك آقایی از سادات نبود، [ولی] شوخی میكرد و هر وقت میخواست قسم بخورد، میگفت به جدم قسم. [حال این کفار] كدام قسمشان محترم است؟ كدام عهدشان؟ [اگر] سازمان ملل هم سند كند، آن هم دست خودشان است و میتوانند آن را به هم بزنند.
[بنابراین] یا باید «فَقاتِلُوا» یا باید ساختارهای جدید درست كنیم و نظام قدرت را به هم بزنیم. الحمدلله الان هم واقعاً آمریكا در حال فرو افتادن است و پرچم او دارد میافتد؛ در حال فروپاشی است. خود غربیها میفهمند، [ولی] غربزدهها به این زودیها نمیفهمند. قرآن میفرماید [بعد از جنگ احزاب،] وقتی که داستان امیرالمؤمنین (ع) با عمرو بن عبدود اتفاق افتاد، خدا [مؤمنین را] با جنودی كه داشت پیروز كرد و احزاب اطراف مدینه را رها کردند و رفتند، منافقین میگفتند: «الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا»؛[۳۲] [آنها] نرفتهاند و هنوز هستند؛ دوباره برمیگردند. اینها هنوز ترسان و نگراناند.
[حال] غربیها خودشان فهمیدهاند كه پرچم آمریكا دارد میافتد. نظم كنونی جهان و سازمان ملل هم خیلی محكمتر از آمریكا نیست؛ نه عهدش محكمتر است و نه خودش مستقرتر است كه ما به او تكیه كنیم. [بنابراین] ما باید به دنبال [ایجاد] ساختارهای جدید در جهان باشیم. ما در درگیری با كفار باید به این نكات توجه داشته باشیم. البته بحث بر سر این نیست كه ما كجا میتوانیم عهد ببندیم؛ این از محل بحث من خارج است و این مقدار را معترضه بیان کردم.
[علی ای حال] قرآن وقتی قواعد گفتوگو و قرار با اینها را بیان میكند، میگوید بهگونهای بزن که متذكر شوند؛ اعداد قوه كن تا بترسند. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها»؛[۳۳] اما اگر ترسیدند، بلندپروازی نكردند، بال خود را فرو خواباندند و حاضر شدند که تسلیم شوند و حق را بپذیرند، شما هم با آنها وارد گفتوگو شوید. [پس] زمانی كه ضربه خوردند، متذكر شدند، زور و موازنه قدرت را فهمیدند، بال خود را خواباندند و دیگر بلندپروازی نکردند که بخواهند شما را زیر بال خودشان بگیرند، شما هم حق را بپذیرید؛ «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها».
بعد میفرماید ممكن است بخواهند خدعه كنند؛ «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ».[۳۴] اینها همواره ممكن است خدعه كنند. اگر بخواهند وسط این قرار دوباره خدعه كنند، «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ»؛ خدای متعال برای تو كافی است و تو را در مقابل خدعههای پیچیده آنها كفایت میكند.
۷. نصرت بهواسطه مؤمنین و الفت قلوب مؤمنین
«هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ خدای متعال تو را با نصر خودش و با مؤمنین تأیید كرده است. خدای متعال امکانات و جبههای برای تو درست كرده، «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ»[۳۵] بین قلوب اینها الفت ایجاد كرده. «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ»؛ [اگر] همه امكانات زمین را خرج میكردی، این امت مؤتلف، همدل و پای كار درست نمیشد. این همان چیزی است كه خدای متعال الان درست كرده است و رهبر عزیزمان را به آن، تأیید كرده. این مردم عزیز در خیابان و در میدان [مصداق این آیه شریفه هستند.]
[بنابراین] میفرماید اگر اینها تسلیم شدند، بلندپروازی را كنار گذاشتند، بالشان فرو افتاد، دیگر اظهار قدرت و تكبر نکردند و متواضعانه آمدند، «فَاجْنَحْ لَها». [البته] ممكن است خدعه كند. بعد میفرماید: «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»؛ اینجا جای توكل به خداست. «إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ * وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ خدای متعال تو را با مؤمنین نصرت كرده است.
پس یكی از قوایی كه خدای متعال انبیاء و جبهه مؤمنین را با آن نصرت میكند، این است که یك جبهه مؤتلف القلب درست میكند؛ قلوب را به هم پیوند میدهد و الفت و محبت درست میكند. این جبههای است كه میتواند پیغمبر را كمك كند. به دوستان خودمان هشدار میدهم که این ائتلاف قلب را به هم نزنیم. رهبر عزیزمان كه واقعاً باید رهبری ایشان را به مردم عزیز دوباره تبریك بگوییم، بالای سر كار، قاطعانه ایستادهاند. الان هم با این فرمان، نباید مبنای اختلاف بین خودمان درست کنیم. این جبهه مؤمنین وقتی تأیید میشود كه الفت قلب داشته باشد.
[پس] به پیغمر میفرماید اگر با شرایط خاصی ـ که آن شرایط را در جلسهای دیگر مفصل عرض میكنم ـ با اینها وارد قرار شدی، باز هم ممكن است بخواهند خدعه كنند. ولی تو به خدا توكل كن. اگر بعد از اینكه به تواضع افتادند [و با تو پیمان بستند، بخواهند دوباره خدعه کنند، خدا و مؤمنین تو را کفایت میکنند.] الان من نمیدانم که آنها در چه وضعیتی هستند؛ ضربه خوردهاند و گاهی هم لحن تواضع داشتهاند، ولی هنوز استكبار هم دارند. در عین اینكه ضربه خوردهاند، دارند متكبرانه برخورد میكنند. [علی ای حال به پیامبر میفرماید] اگر بخواهند خدعه كنند، «فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ»؛ خدا برای تو كافی است. خدای متعال با دو بال تو را كمك میكند؛ «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ».
[سپس میفرماید:] «هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ * وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ». این كار فقط كار خداست. شما این امت مبعوث شده را ببینید. این جبههای است كه خدا با الفت قلب، با همزبانی، با همدلی و با همراهی ساخته است. خدای متعال دوبار تأكید میكند [که این الفت،] با امكانات مادی درست نمیشد؛ [اگر] «ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً» را خرج میكردی درست نمیشد.
«وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ»؛ پشتوانه این الفت و این امت چیست؟ عزت و حكمت خداست. [اینکه خدا عزیز است یعنی] تحت فرمان كسی نیست و کار را با اراده خودش جلو میبرد. ذیل عزت و حكمت خدا، یك جبهه مؤتلف القلب درست شده است. این از قوایی است كه خدا انبیاء و جبهه حق را با آن نصرت میكند. قدر این را باید دانست.
بعد دوباره میفرماید: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ»؛[۳۶] خدای متعال و آن مؤمنینی كه تابع تو هستند، برای تو كافیاند. خدای متعال اینها را تربیت كرده و اینها را مؤتلف القلب كرده تا پشت سر حضرت بایستند. اینها پیامبر را كفایت میكنند؛ «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ».
بعد دستور به قتال میدهد: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ».[۳۷] این مؤمنین را بر قتال تحریض كن. گویا این برای مرحله بعد است. اگر [کار] به جایی رسید که دوباره شیطنت كردند، «حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ»؛ اینها را تحریض كن تا بایستند و مقاومت كنند. [این آیات] را باید بهدقت [بررسی کرد؛] چون از آیاتی است كه به فقه هم مربوط میشود و باید دقیقتر و فقیهانه با آن برخورد شود.
[بنابراین] خدای متعال در این درگیری بیطرف نیست. خدای متعال نصرت میكند؛ علاوه بر نصرت، حكم هم میكند. خدای متعال در پایان سوره یونس كه داستان حضرت یونس (ع) و عجلهای را كه ایشان كردند [بیان میکند،] به وجود مقدس نبیاكرم (ص) میفرماید: «وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ».[۳۸] پس این نزاع حَكَم دارد. پایداری كن؛ خدا بهنفع تو حكم میكند. [این نزاع،] دادگاه، قضا و حَكَم دارد. این حُكم هم مراحلی دارد؛ در ظهور، رجعت و قیامت [محقق میشود.] «وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ».
پس خدا با جبهه حق و مؤمنین است، [منتها نصرت او] قواعدی دارد. شرطش هم بیان شده؛ «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»؛ «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»؛ «مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا»؛ «مَعَ الصَّابِرينَ». نصرت خدای متعال منوط به این است كه ما با بأساء و ضراء سلوك داشته باشیم و در دل سختیها و آن صحنههایی كه تكان سنگین ایجاد میكند، نگران نشویم، بایستیم و استقامت كنیم. [اگر پایداری کنیم،] خدای متعال همین تزلزل را به ثبات قدم تبدیل میكند و به ملائكه میگوید: «فَثَبِّتُوا»؛[۳۹] برای مؤمنین تثبیت قدم كنید. «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ»؛[۴۰] خدای متعال ثبات قدم میدهد.
یکی از نصرتهای خدا که انبیاء را [با آن نصرت] میكند، مؤمنین هستند. كما اینكه خدای متعال با ملائكه نصرت میكند، با قوای مؤمنین [هم نصرت میکند.] از مهمترین قوایی كه جبهه انبیاء با آن نصرت میشوند، این است كه خدای متعال یك جبهه مؤتلف القلب درست میكند. این ائتلاف قلب هم بر محور امام درست میشود. در سوره مباركه آل عمران میفرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً»؛[۴۱] این ائتلاف، با اعتصام به امام حاصل میشود. «وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ»؛ نعمت خدا را به یاد بیاورید؛ «إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»؛ شما با هم دشمن بودید و با هم عداوت داشتید، [ولی] خدای متعال این عداوت را به الفت قلب و اخوت تبدیل كرد. چگونه؟ «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ».
همه مفسرین قبول دارند كه قطعاً یكی از معانی مهم این نعمت، وجود مقدس نبیاكرم (ص) است. شما با هم دشمن بودید، [ولی وقتی که] این نعمت نازل شد، الفت قلب درست شد. «بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ»؛[۴۲] تفرقها با امام معصوم و در طول امام معصوم با پرچمدار حق، به ائتلاف میرسد.
[بنابراین] خدا الفت قلب درست میكند و یك امت مؤتلف و مؤمن، حول وجود مقدس نبیاكرم (ص) شکل میگیرد. این یكی از مهمترین قوای نصرت است. لذا خدای متعال میفرماید اگر میخواهید این نصرت نازل شود، حول وجود مقدس نبیاكرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) مؤتلف شوید. اگر این ائتلاف به هم بخورد، اگر قلبها از هم دور بشوند، اگر حول پرچمدار تفرق پیدا شود و حول او مجتمع نباشیم و ائتلاف قلب نداشته باشیم، نصرت خدا برداشته میشود.
پاورقیها
. سوره بقره، آیه۲۱۴.
. سوره زمر، آیه۴۵.
. «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»؛ سوره بقره، آیه۲۱۳.
. «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ»؛ سوره حج، آیه۱۹.
. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ»؛ سوره انبیاء، آیه۷۳.
. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»؛ سوره قصص، آیه۴۱.
. سوره نحل، آیه۱۲۸.
. «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»؛ سوره عنکبوت، آیه۶۹.
. «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدينِ»؛ سوره شعراء، آیه۶۲.
. «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»؛ سوره غافر، آیه۵۱.
. «لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»؛ سوره انفال، آیه۸.
. «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۵۴.
. «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ قَالَ الْمُؤْمِنُونَ يُبْتَلَوْنَ ثُمَّ يُمَيِّزُهُمُ اللَّهُ عِنْدَهُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُؤْمِنِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ مَرَائِرِهَا وَ لَكِنْ آمَنَهُمْ فِيهَا مِنَ الْعَمَى وَ الشَّقَاءِ فِي الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَضَعُ قَتْلَاهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ يَقُولُ قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ»؛ غیبت نعمانی، ص۲۱۱.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ سوره بقره، آیه۱۵۳.
. «هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَديداً»؛ سوره احزاب، آیه۱۱.
. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۲.
. «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»؛ سوره احزاب، آیه۲۲.
. «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً»؛ سوره فتح، آیه۴.
. سوره ص، آیه۸۵.
. «سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً»؛ سوره احزاب، آیه۶۲.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»؛ سوره محمد، آیه۷.
. سوره بقره، آیات۱۵۲ و ۱۵۳.
. سوره بقره، آیه۱۵۴.
. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»؛ سوره بقره، آیه۱۵۵.
. «وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْني وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتي عَلَيْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»؛ سوره بقره، آیه۱۵۰.
. سوره بقره، آیه۱۵۶.
. «وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ»؛ سوره جاثیه، آیه۲۴.
. سوره بقره، آیه۱۵۷.
. «الَّذينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ في كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ»؛ سوره انفال، آیه۵۶.
. «فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»؛ سوره انفال، آیه۵۷.
. «وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ»؛ سوره توبه، آیه۱۲.
. «يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَليلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۰.
. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ»؛ سوره انفال، آیه۶۱.
. «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ»؛ سوره انفال، آیه۶۲.
. «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ»؛ سوره انفال، آیه۶۳.
. سوره انفال، آیه۶۴.
. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ»؛ سوره انفال، آیه۶۵.
. «وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ»؛ سوره یونس، آیه۱۰۹.
. «إِذْ يُوحي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذينَ آمَنُوا سَأُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ»؛ سوره انفال، آیه۱۲.
. «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ»؛ سوره ابراهیم، آیه۲۷.
. «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۰۳.
. فرازی از زیارت جامعه کبیره.