تبین سنت تفکیک جبهه حق و باطل و وظایف دوران اضطرار
متن زیر سخنرانی آیتالله سید مهدی میرباقری در شب ششم محرم الحرام در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ است که در هیئت ثارالله قم برگزار شده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً.
۱. شکلگیری دو امت با مختصات متمایز
عرض ما راجع به دو جریانی بود که در طول تاریخ بر محور پرستش، عبودیت و بندگی خدای متعال و استكبار در مقابل او شکل گرفته است. [این دو صف،] صف انبیاء و دشمنان ایشان است. محل نزاع این دو جریان، بر سر پرستش خدای متعال و پرستش دنیاست؛ بر سر عبودیت و استكبار است؛ بر سر برنامه خدای متعال و ربوبیت خدای متعال یا انكار این طرح و برنامه الهی است. نباید این نزاع را تقلیل داد و بهشکل دیگری تحلیل کرد. انبیاء در تاریخ بر سر این موضوع با فراعنه نزاع داشتند. آنها به پرستش غیر خدای متعال دعوت میكردند و انبیاء هم استقامت میكردند، پایداری میكردند و به پرستش خدای متعال دعوت میكردند.
[در طی این درگیری] دو امت و دو جریان شکل میگیرد. بهتدریج برای این دو امت، دو عالم خلق میشود؛ یكی حیاة الدنیا است و یكی حیاة الآخرة. [یکی از سالهای گذشته] مفصلاً در همین هیأت ثارالله در مورد بحث حیات دنیا و آخرت گفتوگو کردیم. [پس] این دو حیات و این دو عالم با مختصات خودشان ایجاد میشوند. [این دو عالم،] دو امام، دو اخلاق، دو رزق، دو هدف و دو معبود [دارند؛] معبود یكی خداست و همه چیز آن آهنگ خدا دارد و معبود دیگری دنیاست؛ یكی دار الحیوان است و دیگری دار الموت؛ یكی دار لهو و لعب است و دیگری دار حكمت و ذكر است.
طبیعتاً نزاع بین پرچمداران این دو عالم به امت ایشان هم سرایت میكند و امت ایشان هم بر سر همین موضوع میجنگند. وقتی دو امام شکل میگیرد، دو امت میسازند و صفات، اوصاف و اخلاق این دو امت، تجسد امام ایشان است. معنای تعبیر نورانی «أَرْكَانَ الْبِلَادِ» در زیارت جامعه كبیره هم شاید همین باشد. ائمه، اركان بلاد حقاند. البته بلد را هم باید معنا کرد، [چون] با مفهوم شهری که ما میگوییم فرق میكند. [پس] دو امت با دو مختصات ساخته میشود و [در این دو امت،] هم ائمه الهی اركان بلاد ایماناند و هم ائمه كفر اركان [بلاد کفر] هستند. [بلد] بر مدار امام خود ساخته میشود و اخلاق، روحیات و صفات [آن امام، در آن بلد] تنزل پیدا میكند.
۲. آمیختگی امت حق و باطل و لوازم آن
[این] دو جامعه بر محور پرستش خدای متعال و پرستش غیر خدای متعال و بر محور بندگی و استكبار در مقابل خدای متعال ساخته میشوند. البته این دو جامعه، از هم جدا نیستند و آمیخته هستند؛ لذا یک درگیری و نزاع همهجانبه بر سر خداپرستی و پرستش غیر خدا پیدا میشود. [همهجانبه بودن یعنی] نه اینكه فقط نزاع در یك محدوده باشد و [خارج از آن محدوده،] یك زندگی مشترك داشته باشند؛ [اینگونه نیست که] دنیا، خورد و خوراك، دوستیابی و ازدواج اینها مثل هم باشد و فقط یكی از اینها دو ركعت نماز بخواند و دیگری نخواند؛ اینگونه نیست، [بلکه] تمام شئون ایشان با هم متفاوت است. این دو جامعه، متمایز هستند، ولی ابتدائاً با هم آمیختهاند و بهتدریج از هم تفكیك میشوند، به برائت میرسند و صفبندی شکل میگیرد.
[بنابراین] مؤمن و كافر [ابتدا] با هم در این دنیا [بهصورت] مختلط زندگی میكنند. این تدبیر خدای متعال است. عبارات لطیفی در معارف ما برای این اختلاط ذكر شده است. فرمود خدای متعال آن خاكهایی را كه بهشتیها و جهنمیها را از آن آفرید، مخلوط كرد. [اما] بعداً بهتدریج تفكیك اتفاق میافتد.
این اختلاط هم برای این است كه بستر رشد در این اختلاط اتفاق میافتد. اگر از اول مثل قیامت باشد كه كار تمام میشود و بهشتیها به بهشت و جهنمیها به جهنم میروند، دیگر جهنمیها نفوذی در بهشتیها نخواهند داشت و رابطه ایشان قطع میشود. در عصر ظهور هم یك مرتبهای از این تفكیك اتفاق میافتد؛ گفته میشود: «تمیّزوا» و هر یک در یك وادی قرار میگیرند. حضرت فرمود [در دوران ظهور،] دیگر اهل باطل نمیتوانند در جبهه حق نفوذ كنند. [اما] الان اینگونه نیست و [آنها] نفوذ میكنند، طرح میدهند، برنامه میدهند و اخلاق و فرهنگ صادر میكنند؛ تأثیرگذارند.
[پس] این ارتباط بهتدریج قطع میشود و این تفكیك در یك طرح پیچیده اتفاق میافتد. ساده نیست كه ما بگوییم از اول جدا كنند. اگر میخواستند از اول جدا كنند، از اول این دو دستگاه را مختلط با هم نمیآفریدند، [بلکه] یك سرزمینی را برای كفار درست میكردند و یك سرزمینی را هم برای مؤمنین. پس اینكه [این دو جریان] با هم مرتبطاند، بر اساس حكمت است.
خدای متعال در این میدان درگیری، در جانب جبهه حق است؛ «مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا»؛[۱] «مَعَ الصَّابِرينَ».[۲] خدای متعال مراقب این جبهه است و از آن حمایت میكند و آن را نصرت میكند. [البته] این معیت و نصرت، قواعدی دارد كه یك مقدار از قواعد آن بحث كردیم.
[علی ای حال] این دو جبهه درگیر، در همه امور خود با هم درگیر هستند؛ در همه امور دنبال دو طرحاند. جبهه استكبار میخواهد طرح خودش بهتدریج در كل جامعه بشری جاری شود و انبیاء هم میخواهند طرح بندگی خدا جاری شود. این نزاع همهجانبه، بهتدریج به سمتی تفكیكی پیش میرود و خدای متعال صفها را جدا میكند. [ابتدا] اختلاط هست و در این اختلاط، گاهی اوقات حتی اوصاف هم منتقل میشود و عمل مؤمنین گاهی تحت تأثیر آنها قرار میگیرد.
در آخرین روایات کتاب علل الشرائع آمده است که شخصی از امام پرسید ممكن است آيا ممکن است که فلان گناه از دوست شما سر بزند؟ [آيا میتوان گفت] هر كسی که این گناه را بکند، دیگر دوست شما نیست؟ [آن زمان] جریانی در دنیای اسلام شکل گرفته بود و انحرافی ایجاد كرده بود و میگفت كسی كه گناه میكند كافر است؛ مؤمن نباید گناه كند. اگر کسی گناه كند، كافر است. اصحاب ائمه هم از [ایشان میپرسیدند] دوستان شما گناهانی میكنند؛ [آیا] اینها مؤمناند؟ كافرند؟ دوست شما هستند؟ بپذیریم؟ حضرت هم میگفتند ممكن است چنین گناهی از مؤمن هم سر بزند.
البته این روشن است و از مطالب مسلم معارف و روایات ماست كه طبع مؤمن گناه نیست. روایات فراوانی داریم كه فرمود مؤمن به گناه میل ندارد، ولی [گاهی] لمم و لغزش دارد و میلغزد. وقتی که این اختلاط شکل گرفت، ما باید از متن حیاة الدنیایی عبور كنیم كه خدا برای كفار درست كرده و همراه انبیاء بشویم. [حال] این عبور كردن، عوارضی دارد و گاهی لغزش پیدا میشود.
این هم كه ما گفتهاند متقی باشید، یعنی یعنی وقتی که دارید از وسط این خارستان عبور میكنید، دامن خود را جمع كنید تا خارها دامن شما را نگیرد؛ [یعنی] مسیر انبیاء را بروید و قوای خودتان، چشم، گوش، زبان، قلب، قدم و لسان خود را حفظ كنید. اگر حفظ نكنید، از همین طریق وابسته میشوید. اما با این حال، مؤمنی كه دارد با مراقبت عبور میكند هم ممكن است گاهی بلغزد. طبع مؤمن گناه نیست ولی لمم هست و ممكن است از او خطا سر بزند.
۲ـ۱. اوصاف متقین
در قرآن راجع به متقین توصیفهای فوقالعادهای میكند؛ «وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ».[۳] میفرماید فرصت كم است؛ به سمت خدای متعال و مغفرت او سرعت بگیرید. مقدمه بهشت، همیشه مغفرت است. آدمهای بهشتی اول از وادی مغفرت عبور میكنند، تطهیر میشوند، پاك میشوند و آثار به جا مانده از لغزشها در ایشان از بین میرود، بعد وارد بهشت میشوند.
خدای متعال میفرماید: «وَ سارِعُوا»؛ سرعت داشته باشید؛ فرصت كم است. خیال نكنید که برای اینكه خودتان را برسانید، خیلی مجال دارید. اگر میخواهید برسید، «سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ». وسعت آن بهشت، بهاندازه همه سماوات و ارض است. «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ»؛ همه چیز آنجا مهیا است و لازم نیست که شما آنجا كاری انجام بدهید. این یك سفره آماده است، که پیشروی آن مغفرت است؛ [اول] تطهیر میشوید، بعد وارد آن بهشت میشوید. به ما میگویند سرعت بگیرید و همراه آن متقین شوید.
این سرعت گرفتن [به سمت چیست؟] به سمت صفات متقین است. متقین چه کسانی هستند؟ «الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»؛[۴] [اوصاف متقین این است که] هم در وسعت و هم در سختی، انفاق میكنند و امكانات خود را در راه خدا خرج میكنند؛ چه در شرایط سخت و چه در شرایط گشایش. [اینها] با خدا شرط نمیكنند كه اگر امكانات باشد، ما انفاق میكنیم؛ در هر شرایطی امكانات خود را در مسیر خدا به جریان میاندازند.
[سپس میفرماید:] «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ». كظم غیظ صفت فوقالعادهای است. از مهمترین دامهای شیطان برای مؤمن، غضب است. حتی بعضی گفتهاند شیطان از غضب بیش از شهوت مؤمن را به زمین میزند. چون ما عیب و زشتی شهوات را میدانیم، اما [عیب] غضب را نمیدانیم. نمیدانیم که گاهی اوقات آدم یك غضب نابهجا میكند و یك عمر عبادت خودش را از دست میدهد. آدم حق ندارد که این كار را بكند.
[فرمود:] «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً»؛[۵] سر عباد الرحمن در عالم پایین است؛ سر و صدا و كرّ و فرّی ندارند. [دو نفر] با هم نزاعی داشتند؛ یکی به دیگری پیغام داد و گفت اگر تو پشهای من فیل هستم. گفت ما پشه هم نیستیم؛ هم پشه خودت هستی و هم فیل. مؤمن برای خودش حساب و كتاب باز نمیكند.
[بنابراین] متقین کسانی هستند كه امكانات خود را در راه خدا به جریان میاندازند؛ چه در سختی و چه در راحتی. [صفت بعدی این است که] كظم غیظ میكنند. بعضی گفتهاند كظم غیظ در اینجا، یک كظم غیظ خاص است. آدم وقتی امكانات خود را در مسیر دیگران خرج میكند، گاهی به بعضیها [برخورد میکند] که واقعاً محتاج و نیازمندند و بهخاطر سختیهایی که دارند، با انسان درگیر میشوند، [ولو اینکه] او دارد به ایشان خدمت میكند. [انسان متقی اینجا] هم امكانات را خرج میکند، هم كظم غیظ میکند و هم «وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ»، عفو هم میكند. [عفو یعنی] اگر حق با خودش بود، عفو میكند؛ میبخشد؛ گذشت میكند. انسان تا زمانی که كظم غیظ نكند، نمیتواند اصلاً در مسیر عدل قدم بردارد. وقتی كظم غیظ كرد، [متوجه میشود که حق با کدام طرف است. حال] اگر دیدی حق با خودت است، عفو هم بكن.
[بنابراین] متقین انفاق میكنند، كظم غیظ میكنند و عفو هم میكنند. «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ». بعضی گفتهاند [این عبارت نشان میدهد که متقین،] كظم غیظ و عفو را با زیبایی و نیكویی انجام میدهند. چون انسان باید كار خوب را به نیكی و زیبایی انجام بدهد. اگر به اینجا برسد، «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»؛ اینها محسنین میشوند و خدا اینها را دوست خواهد داشت.
[سپس میفرماید:] «وَ الَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ».[۶] انسان متقی ممكن است گاهی «فَعَلُوا فاحِشَةً» [نیز از او سر بزند. البته] اهل فحشا نیست، ولی [ممکن است که] این فعل از او سر بزند. قرآن میفرماید: «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ». فرق ایشان با بقیه این است که به دنبال فعل خطا، ذكر دارند؛ «ذَكَرُوا اللَّهَ». بعد هم به استغفار میرسند.
بحث بر سر فعل است. به حضرت عرض كرد بعضی از دوستان شما خطاهایی میكنند، ولی شما را دوست دارند. فرمودند درست است؛ ما را دوست دارند، [ولی] این فعل از ایشان بد است. گفت از اینها تبری بجوییم؟ فرمود از خودش دیگر نه، [ولی] از فعل او [تبری بجویید.] متقی اینگونه است که گاهی فعلی از او سر میزند که [گناه است.] «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ». [انسان متقی] از فعل خودش خوشش نمیآید.
فرمود علامت ایمان این است كه اگر خطایی كردی، از خطای خودت لذت نبری. اینگونه نباشد که اگر رفیق تو خطا كرد، سختگیری کنی و خطای خودت را نبینی. علامت مؤمن این است که از خطای خودش هم رنج میبرد و از خودش در رنج است. لذا بهسرعت استغفار میكند و به سمت تطهیر میرود. همین كه آلوده شد، «ذَكَرُوا اللَّهَ»؛ آلودگی خودش را میفهمد. وقتی که فهمید، تدارك میكند؛ «فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ».
۲ـ۲. نسبت انسان متقی با گناه
[پس انسان] متقی، دامن خود را جمع كرده، اهل انفاق و احسان است، اهل كظم غیظ است، اهل عفو و احسان است و اگر شیطان خطایی از او بگیرد و فعلی از او سر بزند، متذكر میشود. [حال این گناه را] چه كسی جز خدا برای او تدارك میكند؟ «وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ»؛ وقتی استغفار میكند، خدای متعال او را پاک و تطهیر میكند. «وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا»؛ اینها اهل اصرار نیستند. اصرار [به دو شکل است؛] یكی این است که آدم پشت سر هم خطا كند و یكی این است از خطا برنگردد؛ روایات میگویند این هم اصرار است. «وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»؛ [انسان متقی وقتی که] متوجه بشود، دیگر اصرار نمیكند و بلافاصله برمیگردد و تدارك میكند.
پس از آدم مؤمن و صالح هم ممكن است گاهی خطایی سر بزند. شخصی از امام پرسید دوستان میشود شما گناه كنند؟ فرمود بله. فلان گناه؟ فرمود ممكن است. [ولی وقتی که] بعضی از گناهان را نام برد، [حضرت] فرمودند نه؛ مؤمن دنبال این عمل نمیرود؛ این با ایمان سازگار نیست. بعد حضرت گفتند بگذار برای تو توضیح بدهم. خدای متعال وقتی این دو گِل را با هم مخلوط كرد، [اثری ایجاد شد.] گناه برای مؤمن نیست، [ولی] وقتی که [گل] مؤمن با کافر آمیخته میشود، گناه آنها به اینطرف میآید. مثل اینكه شما عطر و لجن را با هم آمیخته کنید؛ بوی خوش برای عطر است و بوی بد هم برای لجن است؛ ولی وقتی که مخلوط بشوند، [این بو] منتقل میشود.
[البته] خدای متعال اینها را در مراحلی تفكیك میكند، [ولی] حضرت فرمودند [با مخلوط شدن،] كار به جایی میرسد كه خوبیها به آنطرف میرود و بدیها به اینطرف میآید. [حال چون این] اختلاط وجود دارد، [شیطان] میتواند وسوسه كند و از مؤمنین، گناه بگیرد. اشكال گناه نیز همین است. گناه یعنی نفوذ شیطان در انسان؛ یعنی اراده اولیاء طاغوت دارد در انسان كار میكند. خطر گناه این است. وقتی انسان زیاد اجازه بدهد كه آنها به قوای او نفوذ كنند، طبیعتاً ممكن است آرامآرام در باطن قلب او هم رسوخ كنند و ایمان رخت ببندد.
این بحث در روایات ما پردامنه است و خیلی مفصل از آن بحث شده است. این خطاست که [انسان] بگویید از مؤمن گناه سر نمیزند. ولی از طرف دیگر روایات تندی داریم كه وقتی مؤمن گناه میكند، روح الایمان از او فاصله میگیرد. آن حقیقتی كه به مؤمن عطا شده یك روح و یك حیات طیبه است؛ آن حیات طیبه [با گناه از انسان] فاصله میگیرد و تا توبه محقق نشود، به انسان برنمیگردد.
[علی ای حال] حضرت فرمودند این خطایی كه سر میزند، بهخاطر این آمیختگی است. خطا برای آنطرف است. طبیعت كسی كه مستكبر است، استكبار علیالله دارد، كاری به حدود الهی ندارد و با حدود خودش در عالم راه میرود، گناه كردن است. [طبیعت] كسی كه با امام حق راه نمیرود و با امام باطل راه میرود و حدود او برای او قانون است، [گناه کردن است.]
الان قواعد زندگی و قوانین تعامل کسانی كه نظم جهانیِ ناشی از دستگاه استكبار را میپذیرند، با یکدیگر و با كشورها، همان قوانین بینالمللی است. قوانین خدای متعال اصلاً برای اینها مهم نیست؛ كاری با خدای متعال ندارند. دیپلماسی حاكم بر جهان اصلاً ربطی به قواعد الهی ندارد.
[اما] مؤمن اینگونه نیست؛ مؤمن به دنبال بندگی و قواعد الهی است. طبع مؤمن به دنبال بندگی است. بندگی هم مناسك دارد؛ چشم، گوش و زبان [مؤمن مناسک دارند.] ما روایات مفصلی در این موضوع داریم. فرمود ایمان ابتدائاً بالاجمال نازل میشود. اول كه انبیاء میآیند، دعوت به توحید میكنند؛ «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا».[۷] اگر [در آن زمان] كسی بتپرستی را كنار بگذارد و كنار پیغمبر بایستد و [در همان حال] از دنیا برود، مؤمن از دنیا رفته است، [ولو اینکه حتی] دو ركعت نماز هم نخوانده باشد. ولی ایمان فقط این نیست. این لا اله الا الله، تدریجاً تفصیل پیدا میكند. وقتی دین نازل میشود، حقیقت ایمان كامل میشود و [ایمان به] مناسك حج، جهاد، صوم، صلاة، انفاق و زكات [تبدیل] میشود. آنوقت اگر [کسی به اینها] عمل نکند یا [نسبت به اینها] بیمبالاتی کند، دیگر مؤمن نخواهد بود.
پس اصل ایمان آرامآرام در مؤمن شاخ و برگ پیدا میكند. كفر نیز همینگونه [است. بهتدریج] فروع كفر در كسی كه مستكبر است و در جامعه كفار که بر محور اولیاء طاغوت است، شکل میگیرد. [سپس] تمام زوایای زندگی ایشان، صبغه كفر پیدا میكند. تمام زندگی جامعه مؤمنین هم صبغة الله پیدا میكند؛ «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً».[۸]
۳. طرح تفکیک خدا
[بنابراین] وقتی که این دو جامعه با هم آمیختهاند، گاهی خوبیهای اینها به آنها تسری پیدا میكند و گاهی بدیهای آنها به اینها تسری پیدا میكند. [اما] اینها در مراحل پیچیدهای از هم جدا میشوند. قواعد [این تفکیک] خیلی پیچیده است. اینگونه كه از قرآن و روایات استفاده میشود، یك امر ساده نیست. اینكه شما بخواهید یك تركیب شیمیایی را تجزیه كنید، خیلی سختتر است. مؤمن و كافر مثل نخود و لوبیا نیستند که آنها را [بهراحتی] سوا کنید.
مسیر ساخته شدن بهشت و جهنم، یك مسیر پیچیدهای است. انبیاء در مراحل بسیار پیچیدهای بهشت و بهشتیها را میسازند و صف آنها را بهتدریج از صف جهنمیها جدا میكنند. جهنمیها هم بهتدریج جامعه جهنم را میسازند. اینگونه نیست كه شیطان یكشبه جهنم را ساخته باشد. زمانی كه خدای متعال به او فرمود باید بروی بیرون، او مهلت خواست و خدای متعال هم به او مهلت داد. [او] گفت تا قیامت، [ولی] خدای متعال [فرمود:] «إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ».[۹] [دقیق نمیدانیم تا چه زمانی مهلت داده، ولی] قطعاً تا ظهور به او مهلت داده؛ بعضی از روایات میگوید [این مهلت تا] ظهور است.
[بنابراین شیطان هم] یك طرح بزرگ برای مقابله دارد که تا ظهور [طول میکشد. او] بهتدریج جامعه كفر را میسازد. اینكه [فرمود:] «مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»،[۱۰] [یعنی] هر چه جلوتر برویم، طرح شیطان پیچیدهتر [میشود.] به تعبیر قرآن «فَيَرْكُمَهُ جَميعاً»؛[۱۱] طرح او متراكم میشود؛ تمام مفاسد مرحله قبل را دارد، [منتها بهشکلی] پیچیدهتر. [این] میشود فساد متراكم. [طرح] انبیاء نیز همینگونه است و جبهه حق را بهتدریج میسازند. مؤمنین هر چه جلوتر میروند، امت بعدی تمام امکانات امت قبلی را خواهد داشت، منتها به اضافه [امکانات دیگر.]
[علی ای حال در این مسیر] سنت تفكیك وجود دارد و خدای متعال اینها را تفكیك میكند. این آمیختگی امكان این را ایجاد میكند كه دستگاه شیطان وسوسه كند، از چشم، گوش و زبان مؤمن گناه بگیرد و حتی گاهی در لایههایی از قلب او رسوخ کند. خیلی خطرناك است که این [رسوخ] استمرار پیدا کند. «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ»؛[۱۲] زمانی که رسوخ كامل بشود، تكذیب آیات اتفاق میافتد. خطر گناه همین است. گناه یعنی نفوذ قوای شیطان و دستگاه طواغیت و استکبار در قوای مسخر انسان. [گناه یعنی انسان] امكانی را که در اختیار خودش است، به دست شیطان بدهد.
آدم میتواند این چشم را به امیرالمؤمنین (ع) بسپارد و میتواند به شیطان بسپارد. میشود قوا را مسخر امیرالمؤمنین (ع) کرد تا امر حضرت جاری بشود. هر فرمانی كه مؤمن به قوای خودش میدهد، ذیل فرمان امام واقع میشود. كما اینكه [فرمود ائمه هدی،] «يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ»؛[۱۳] خدای متعال به ایشان اجازه فرمان داده و عالم را تحت فرمان ایشان قرار داده، اما [ایشان] هر وقت میخواهند امر كنند، فرمان خدا را بر فرمان خود مقدم میدارند. مؤمن هم میتواند اینگونه حركت بكند. [البته این هم] میشود که انسان قوای خودش را تحت فرمان دشمن قرار بدهد و فرمان شیطان در قوه او جاری بشود. به تعبیر امیرالمؤمنین (ع) «فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ»؛[۱۴] شیطان با زبان او حرف میزند و با چشم او میبیند.
[پس] آدم میتواند بهگونهای حرکت کند كه تسلیم شود و این امانت خدا و این قوای مسخر را به دست امام بسپارد و امر خودش را تابع امر امام قرار بدهد. ممكن هم هست انسان این كار را نكند و به آنطرف برود. آنهایی كه از باطن وجودشان طغیان میكنند و زیر دستگاه باطل قرار میگیرند، كافر میشوند. [اما] آنهایی كه قوای باطنی خود را در اختیار امام قرار داده و تسلیماند، ولی قوای ظاهری خود را مدیریت نمیكنند، دچار آلودگی میشوند.
[بنابراین] مؤمن ممكن است بهخاطر اختلاط، به خطا بیفتد. روایت علل الشرایع همین را میگفت. از حضرت پرسید ممكن است مؤمن به این گناه [مبتلا شود؟] فرمودند ممكن است. بعد حضرت گفتند بگذار توضیح بدهم. این اختلاط پیدا شده. [البته] خدای متعال این اختلاط را در مراحلی از هم جدا میكند و این مراحل خیلی پیچیده است.
۳ـ۱. سنت تفکیک در سوره بینه/آمدن رسول و تلاوت کتاب
یكی از سورههایی كه این تفكیك را بهصورت لطیف توضیح میدهد، سوره بینه است. سوره بینه توضیح همین تفكیك است كه خدای متعال چگونه جبهه حق و باطل را تفكیك میكند. «لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ».[۱۵] معانی [مختلفی] برای این سوره هست. شاید معنای سوره این باشد که آنها از جبهه حق دست برنمیدارند، [ولی] وقتی که بینه میآید، آن بینه حقیقت را روشن میكند و صفها جدا میشوند و [آنها] دیگر نمیتوانند بر مؤمنین تسلط داشته باشند. انبیاء دستگاه شرك را با بینه از دستگاه ایمان جدا میكنند. این آیه خیلی تفسیر پیچیدهای دارد.
[حال] این بینه كیست؟ «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ»؛[۱۶] یک رسولی با رسالت از جانب خدا میآید. بینه اصلی عالم، خود پیامبر گرامی اسلام است؛ خود حضرت نور و ذكری است كه خدای متعال نازل كرده. اصل بینه خود حضرت است. [در قدم] بعد، [بینه] كتابی است كه در دست او است؛ بعد هم ائمهای كه میآیند.
پس خدای متعال از طریق انبیاء این دو جبههای را كه با هم درگیر هستند، تفكیك میكند. اینها ابتدائاً تفكیك نمیشوند، [ولی] زمانی که بینه میآید، صفها روشن میشود. [البته آمدن بینه،] با قواعد پیچیدهای [اتفاق میافتد.] این تفكیك، به مبارزه و جنگ و قتال میكشد و یك امر ساده نیست؛ درگیریهای مستمری پیدا میشود تا تفكیك رخ دهد.
حضرت فرمودند ممكن است از مؤمن خطا سر بزند، ولی توجه داشته باشید که خطای مؤمن برای مؤمن نیست؛ خطاهای جبهه ایمان برای خودشان نیست، [بلکه] برای آنطرف است. كما اینكه خوبیهای آنها هم برای اینطرف است. اینها در مراحلی تفكیك میشوند. خدای متعال این تفكیك پیچیده را در سوره بینه مفصل توضیح میدهد. «لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ»؛ كفار، اعم از مشركان و اهل كتاب، جدا نمیشوند و دستبردار نیستند، «حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ»؛ وقتی بینه الهی میآید، صفها جدا میشوند. بینه كیست؟ «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ».
[حال این رسول،] چگونه صفها را جدا میكند؟ «يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً * فيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ».[۱۷] این یك كار پیچیده است. صحف مطهرهای دست او است که كتب قیمّهای دارد و او آن را تلاوت میكند. حال اینهایی كه كتاب برای ایشان میآید و به طرف پیامبر میآیند، دوباره تفرق میكنند. «وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ».[۱۸]
خلاصه سنت خدا در این میدان درگیری كه بین جبهه حق و باطل است، بر اختلاط بوده است. اگر اختلاط نبود و [این دو جبهه] جدا بودند و درگیری نبود، [اگر] مؤمنین راه خودشان را میرفتند و آنها هم راه خودشان، [رشد محقق نمیشد.] چرا خدای متعال ما را با هم مختلط کرد؟ بهخاطر اینكه رشد در این ابتلائات است. میدان جهاد و درگیری، میدان رشد است. [اگر] خدای متعال از اول عقل و دستگاه او را جدا میآفرید و جهل را هم جدا، [رشد حاصل نمیشد. لذا] عقل و جهل را آفرید و به هر کدام قوا داد و امكان درگیری را فراهم کرد. منتها در آن روایت نورانی خدای متعال به جهل هشدار داد که نباید درگیر شود، ولی درگیر شد. این اختلاط، درگیری میآورد؛ تأثیرپذیری میآورد.
[اما] انبیاء در یك طرح مستمر بسیار دقیق و پیچیده، این دو صف را جدا میكنند. در پایان این مسیر، اینها دو دسته میشوند؛ یك دسته «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»[۱۹] میشوند و یك دسته «شَرُّ الْبَرِيَّةِ».[۲۰] روایت میفرماید [چند دسته انسان وجود دارد؛] مؤمنی كه به او وعده بهشت دادهاند، كافری كه قطعاً اهل عذاب است و مستضعفی كه [هنوز تکلیف او مشخص نیست.] این مستضعفین هم چند طایفهاند. ولی آخر كار، دیگر مستضعفی باقی نمیماند و [همه] «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» و «شَرُّ الْبَرِيَّةِ» میشوند.
به کفار اجازه داده میشود تا آرامآرام مسیر شر خود را به آخر برسانند و از همه خوبیها فاصله بگیرند. هم مؤمنین هم كنار ائمه با ابتلاء و امتحان پیش میروند و به همه خیرات میرسند؛ اینها میشوند «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» و آنها میشوند «شَرُّ الْبَرِيَّةِ». آنچه كه در سوره بینه ذكر شده، همین است. آخر كار یا «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» میشوند یا «شَرُّ الْبَرِيَّةِ».
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ * رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً * فيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ»؛ خدا اینها را بهوسیله پیامبر و كتاب قیمّه، بهوسیله طرحی كه این پیامبر دارد، جدا میكند. [عاقبت اینها] چه میشود؟ «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ». آرامآرام همه خیرات از کسانی که آنطرف محكم میایستند، گرفته میشود. [اینها] در این مقابله، «شَرُّ الْبَرِيَّةِ» میشوند. آنهایی هم كه كنار جبهه انبیاء میایستند، «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»؛ «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» میشوند. همه بدیها از اینها جدا میشود.
شما در بهشت، بدی نمیبینید؛ در جهنم نیز صفت خوب نمیبینید. البته خود جهنم مراحلی دارد؛ خدای متعال در جهنم نیز تفكیك میكند و جهنمیها طی مراحلی پاك میشوند و به بهشت میروند. در روایت داریم که خدا اینها را بهگونهای پاك میكند كه وقتی وارد بهشت میشوند، هیچكس نمیفهمد که اینها آلوده بودهاند. یك عده مخصوص هم [در جهنم باقی] میمانند؛ «أَنْ تُخَلِّدَ فِيهَا الْمُعَانِدِينَ»؛[۲۱] آنهایی كه اهل عناد هستند، میمانند. خودشان اینگونه خواستند؛ [چون] معاندند.
۳ـ۲. تفکیک در طرح انبیاء و اولیاء
پس تفكیك اتفاق میافتد و این یكی از سنتهاست. ولی طرح تفکیک خیلی پیچیده است. انبیاء در چه برنامهای جدا میكنند؟ مثلاً جنگ احد به پا میشود و در صحنه احد، صفها جدا میشوند. منافقی كه به ظاهر اسلام را قبول دارد و اسلام آورده، وقتی که كار جنگ سخت میشود، فرار میكند. [اینها] دارند تفكیك میشوند. مؤمنی كه طالب شهادت بوده ولی نقطه ضعف داشته هم فرار میكند. اینها با هم فرق میكنند.
قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ»؛[۲۲] یك عده از شما قبل از ملاقات با صحنه احد و شهادت، آرزوی شهادت در محضر پیامبر را داشتید؛ ولی وقتی صحنه را دیدید، پا پس كشیدید. «فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»؛ نگاه كردید و وسط نرفتید. پیامبر تنها مانده بود و شما فرار كردید. چرا؟ [اینجا] بحث منافقین نیست، بحث مؤمنین و طالبهای شهادت است. آنهایی كه طالب شهادت بودند فرار كردند.
چرا فرار كردند؟ قرآن میفرماید: «إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا»؛[۲۳] [اینها] مكتسباتی داشتند و خودشان را صاف نكرده بودند. [لذا] وسط میدان، آن هوس سر برداشت. آرزوهایی كه آدم ریشه آن را نمیكند و [صرفاً] وعده به آینده میدهد و تسویف میكند، در لحظههای [خاص] سر برمیدارند. [لذا با اینکه] دلت میخواهد شهید شوی، نمیگذارد. خدا فرمود یك مهلت دیگر به شما میدهیم؛ خودتان را برای مرحله بعد بسازید. این تفكیك است.
[در این میان] یك عده [مثل] جناب حمزه سیدالشهداء، جزء شهدای احد میشوند. شخصیتی مثل امیرالمؤمنین (ع) نیز میایستد و هشتاد زخم كاری برمیدارد، بهگونهای که نمیشد این زخمها را ترمیم كرد. [در این صحنهها، صفها] جدا میشود. قبل از احد، همه به حسب ظاهر كنار هم بودند و همه در احد شركت كرده بودند، [ولی وقتی که آن صحنه پیش آمد،] تفكیك شدند. تفكیك چیز آسانی نیست.
[وقتی که جنگ] احزاب پیش آمد هم تفكیك شدند. منافقین میگفتند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً».[۲۴] [ولی] مؤمنین میگفتند: «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»؛[۲۵] خدا راست گفت؛ همین وعده درست است. یك طایفه از این مؤمنین هم در قله قرار میگیرند. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ».[۲۶] [البته] در این میدان درگیری، خدای متعال طرف حق است و [این جبهه را] نصرت میكند. [هرچند] با یك قواعد و سننی اینها را از یکدیگر جدا هم میكند.
وقتی هنوز مردم کوفه را تهدید و تطمیع نكرده بودند، به سیدالشهداء (ع) نامه نوشتند كه بیایید؛ ما همه هستیم. نهرها و باغها آماده است و خود ما در خدمت شما هستیم. [اما] وقتی ابنزیاد آمد و یك مقدار كار را سخت کرد و تهدید کرد، اینها مسلم را رها کردند و پراكنده شدند. اول بیعت خود را با امام حسین (ع) شکستند، بعد [کار به جایی رسید که] لشكر شدند و به كربلا رفتند.
حضرت صبح روز عاشورا به ایشان فرمود مگر شما نامه ننوشته بودید؟ گفتند كدام نامه؟ حضرت گفت خورجین نامهها را بیاورید؛ [نامه ها را] جلوی آنها ریختند، گفتند آن ماجرا گذشته است. الان باید با پسرعموی خودت بیعت كنی. [چون یزید هم] به نوعی جزء قریش بود. [علی ای حال] همینهایی كه به حضرت میگفتند بیا بیعت میكنیم، به حضرت گفتند برو با یزید بیعت كن. اینجاست كه حضرت به ایشان خطاب میكند: «لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيدِ»؛[۲۷] «أَلَا وَ إِنَ الدَّعِيَ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ».[۲۸]
تفكیك یعنی اول [کار،] همه هستند؛ ولی وقتی که كوره داغ میشود، [فقط یک عده میمانند. در کربلا] حدود هفتاد نفر ماندند و بقیه رفتند. سلیمان بن صرد هم كه در صفین كنار امیرالمؤمنین (ع) بوده، میرود و [به کربلا] نمیآید. خیلی از اینهایی كه در كوفه بودند و نیامدند، در صفین [کنار حضرت] بودند. تفكیك یعنی همین. [زمانی که] كوره سخت میشود، [یک عده] نمیآید. این خوارجی كه در عاشورا مقابل سیدالشهداء (ع) ایستادند، به حضرت میگفتند بغضاً لأبیك. خیلی از این حرفهایی که نقل شده، حرفهای خوارج است. اینها در صفین هم بودند، [ولی] وقتی که امتحان پیچیده و سنگین شد، [جدا شدند.] خود امتحان تفكیك میكند.
فتنه یعنی همین. وقتی میخواهند طلا را خالص كنند، داخل كوره میگذارند. هر چه به درجه حرارت اضافه میشود، طی یک سری مراحل پیچیده، ناخالصیها جدا میشوند و طلا، ناب و خالص میشود. خدا هم با امتحان، صفوف را از هم جدا میكند. یک صف، صف مطهرین میشود که امام ایشان پاك است و خودشان پاكاند. [در آن صف] به هر كجا که نگاه كنی، جز صفت حمیده نمیبینی. آنطرف هم کسانی که پای استكبار میایستند، آرامآرام همه خوبیها و صفات خوب از ایشان گرفته میشود و دیگر خوبی در آنها دیده نمیشود.
شب عاشورا حضرت آیه «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»[۲۹] را میخواندند. كورهای كه خبیث و طیب را جدا میكند، عاشورا است. [بهگونهای این صفوف را] جدا میكند که یك صفت خوب در آن ناپاكانی كه مقابل امام حسین (ع) ایستادند نباشد. [اگر] یك صفت خوب در آنها بود، اسب نمیتاختند، غارت نمیكردند و به خیمهها تعرض نمیكردند. هیچ خیری در آنها نبود. وقتی [انسان] آنطرف میایستد، آرامآرام همه خوبیها از او گرفته میشود؛ «شَرُّ الْبَرِيَّةِ» میشود. وقتی «شَرُّ الْبَرِيَّةِ» شد، «خالِدينَ فيها» [میشود؛] خودش اصلاً آتشگیر جهنم است؛ خودش بنزین جهنم است؛ جهنم از او شعلهور میشود.
مسیر بهشت و جهنم اینگونه است. ابتدائاً در این عالم هم در بهشت باز شده و هم در جهنم. بهشتیها و جهنمیها با هم ارتباط دارند. انبیاء به بهشت دعوت میكنند و آنها به نار. به تعبیر سیدالشهداء (ع) «إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ».[۳۰] دو عالم درست میشود؛ بهشت و جهنم. [این دو عالم،] دو امام، دو دعوت و دو مسیر [دارند.] اینها اولاً با هماند؛ هم سیدالشهداء (ع) دعوت میكند و هم ابنزیاد. [اما] مسیر بهگونهای پیش میرود كه [کفار] بخواهند یا نخواهند، دیگر نمیتوانند كنار [مؤمنین] باشند، مگر اینکه مؤمن بشوند.
با نفاق نمیشود در عاشورا كنار سیدالشهداء (ع) ایستاد. نه تنها با نفاق، [بلکه] با كمترین آلودگی هم نمیشود ایستاد. اینكه حضرت شب عاشورا نهیب میزنند که من بهتر از شما نمیشناسم، [ولی] جمع كنید و بروید، [بهخاطر این است که] میخواهند هیچ نقطهضعفی در اینها نمانده باشد. ایشان دارند آنها را پاك و تطهیر كنند. سیدالشهداء (ع) این اصحاب و اهلبیت را در مراحلی ساخته؛ از عالم میثاق تا همین دنیا.
پس این دو جبهه، بر مدار استكبار و ایمان شكل میگیرند. این دو جبهه ابتدائاً بر اساس سنت الهی آمیختهاند. بعضی تعابیری كه در روایات هست، كنایهآمیز و معانی تأویلی دارد. خدای متعال این دو مشت گل را با هم مخلوط كرد و صفات، اخلاق و اعمال جابهجا شدند. ولی خدای متعال اینها را طی مراحلی از هم تفكیك میكند.
عاشورا بستر تفكیك است. صحنههای كنونی كه در جهان میبینید، بستر تفكیك است. [در روایات] داریم که یكی از مراحل قبل از ظهور، استبدال است؛ یك عدهای به اینطرف میآیند و یك عده به آنطرف میروند. [کسی به آنطرف میرود،] برای آن طرف است و بیخودی اینجا ایستاده و شعار میدهد. یك عدهای هم اهل اینطرف هستند، [ولی] آنطرف گیر افتادهاند؛ مسیر اینها آرامآرام باز میشود و به اینطرف میآیند. حتی میگوید قتال كنید و راه آنها را باز كنید. [یک عده] گیر افتادهاند و میگویند خدایا راه فراری برای ما درست كن. وقتی شما درگیری را شروع میكنید، راه فرار برای آنها باز میشود و از سلطه [کفار] نجات پیدا میكنند.
بخش فراوانی از آیات ناظر به این است كه خدای متعال چگونه صفوف را از هم جدا میكند. در این جدا شدن، خالصسازی هم رخ میدهد. آخرین روایت علل الشرائع، روایت عجیبی است. از حضرت پرسیدند ممكن است که دوستان شما این گناه را بكنند؟ فرمود ممكن است مبتلا شوند. عرض كردم که طبیعت مؤمن [گناه کردن] نیست؛ وقتی هم مبتلا میشود، روح الایمان از او فاصله میگیرد، [ولی] كافر نمیشود. حضرت فرمودند ولی بدان که این گناه، برای او نیست؛ برای آنطرف است که به اینطرف آمده. مؤمن به گناه میل ندارد.
الان خیلی از جوانهای عزیز ما كه حتی گاهی وارد فتنههای بدی شدهاند، اهل این فتنهها نبودهاند. دشمن تلاش كرد که اینها را وسط فتنه بكشاند. [لذا] وقتی امتحان بعدی پیش آمد، [همینها] آمدند و اینطرف ایستادند. وقتی قائد شهید ما خون خود را برای طرح خود گذاشتند، اینها متوجه شدند که اشتباه كردهاند؛ [لذا] به اینطرف آمدند.
تفكیك یعنی اینكه [یک عده را] از دست شیطان بگیری. «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ».[۳۱] شیطان فضای حیرت و ضلالت درست میكند و مؤمن را به ضلالت میبرد. ولی سیدالشهداء (ع) استنقاذ میكند. چگونه؟ خیلی طرح سخت است؛ [ایشان] خون خود را برای طرح میگذارد؛ «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ»؛ خون اصحاب خود را میگذارد و اهلبیت میآورد؛ «إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَ سَبَايَا».[۳۲] اگر اسارت اهلبیت نبود، خیلیها از اینهایی كه الان مؤمناند، مؤمن نبودند.
۳ـ۳.سنت تفکیک سوره توبه/ برائت و صفبندی یکی از مراحل تفکیک
[پس] تفكیك، یک سنت است که در مراحل سختی اتفاق میافتد. سنت دیگر، برائت و تبری است. سوره برائت هم ناظر به همین است. [نزول] سوره برائت، قطعاً بعد از فتح مكه است. حضرت یک سال بعد از فتح مكه و در سال آخر حیات خود، از مشرکین اعلام برائت رسمی میكنند. میگویند باید منطقه جغرافیای اسلام را ترك كنید. [ایشان] میخواهند یك امت مبرا از شرك بسازند. این خیلی پیچیده است و لوازمی و الزاماتی دارد. این سوره، الزامات همین صفبندی را توضیح میدهد. وقتی که حضرت وارد صفبندی میشوند، اتفاقات عجیبی میافتد.
[میفرماید:] «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ».[۳۳] حضرت [راجع به] معاهداتی که داشتند، فرمودند دیگر تمام شد؛ آنهایی كه معاهدات [قبلی] را نقض كردهاند كه هیچ، [ولی] آنهایی هم كه معاهده را نقض نكردهاند، [بعد از اینکه] معاهده تمام بشود دیگر معاهده جدیدی نخواهد بود. [حال یا] باید مؤمن شوید یا اگر ایمان نمیآورید، [باید] رها كنید و از جغرافیای اسلام بروید بیرون؛ نمیشود در جغرافیای اسلام بمانید. این صفبندی، مراحل پیچیدهای پیدا میكند كه در سوره برائت مفصل از آن بحث شده است.
[حال وقتی که] طرح و رسالت حضرت به مرحله برائت میرسد، چه اتفاقاتی میافتد؟ اذن قتال داده میشود. [بعد] مسائلی [پیش میآید] كه كمكم به تبوک و سفر بعید كشیده میشود. [سپس] صف منافقین شكل میگیرد. در اواخر سوره و از آیه ۱۰۰ به بعد نیز صفبندیهایی را ذكر میكند؛ سابقون، «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً»،[۳۴] جریان نفاق و جریان مرجون، ذیل همین طرح برائت هستند.
حضرت با تبری جستن، میخواهند یك امت مبرا درست كنند. این هم یك مرحله از تفكیك است. [حضرت] آنها را از جغرافیای اسلام بیرون میكنند و میگوید نباید اطراف مكه باشید؛ حتی اهل كتاب؛ مگر اینکه حاضر شوند جزیه بدهند. دیگر نمیشود [کسی] با شكوه و نام [در اینجا] بماند. این میشود همان مراحل تفكیك. تفكیك به برائت و صفبندی میرسد كه این هم قواعد پیچیدهای دارد؛ در سوره برائت، مفصل از آن بحث شده و من هم دو سال در همین هیئت ثارالله عرض كردم و دیگر تكرار نمیكنم.
اینها سنتهای درگیری همهجانبه بین جبهه حق و باطل است. استكبار و ایمان دو جبهه میشوند. [ابتدا] اختلاط است، [سپس] تفكیك [شروع میشود و] به برائت میرسد. همه اینها، همان معیت خدا است. خدای متعال با جبهه حق است. خدای متعال تفکیک میکند، تطهیر میکند و جبهه مؤمنین را مبرا میکند. اینها سنتهای نصرت و همراهی خداست. قواعد [این تفکیک] هم قواعد بسیار پیچیدهای است. بعضی از این قواعد سوره مستقلی در قرآن دارند، مثل بینه و برائت. اینها باید دیده بشود و بحث بشود. اینها چیزهایی است که در این مسیر اتفاق میافتد.
۴. قاعده اضطرار در دورن اختلاط
عالم، عالم اختلاط است و اضطرارهایی [ممکن است] پیش بیاید. آدم در شرایط اضطرار، حق ندارد تردامنی بکند. جناب طالوت به قوم خود گفت یک نهر [بر سر راه شماست؛] حتی طعم آن را هم نباید بچشید. ولی اگر خیلی وسوسه شدید، یک غرفه جدا کنید و بخورید؛ به این نهر دنیا سر نگذارید، [و الا] میروید که میروید.
در این همراهی و آمیختگی که بین جبهه حق و باطل است، دنیای آنها فراگیر است. [الان] سبک زندگی، اقتصاد و ساختارهای اجتماعی ما بهشدت تحت تأثیر آنهاست. [همه اینها] ساختارهای مدرن هستند؛ نظام دانش ما دانش مدرن است. [حال] با این آمیختگی چکار کنیم؟ با اضطرارها چکار کنیم؟ شما میخواهید از اقتصاد سرمایهداری فاصله بگیرید، [ولی الان] وسط نظام سرمایهداری هستید. این همانجایی است که قرآن قاعده اضطرار را میگوید.
در چندین آیه قرآن [در مورد اضطرار] بحث شده است. در آیه ۱۷۳ سوره بقره میفرماید موحد باید حدودی را رعایت کند و نمیتواند هر چیزی را بخورد و با هر چیزی آمیخته بشود. «إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ».[۳۵] خدا اموری را بر شما حرام کرده است. [او] همه چیز را حرام نکرده و در دین حلال و حرام داریم. میته، خون، گوشت خوک و آن حیوانی که برای غیر خدا مثل بتها ذبح شده است، حرام است. [سپس] میفرماید: «فَمَنِ اضْطُرَّ»؛ ممکن است که اضطرار پیش بیاید. [مثلاً] در بیابان گیر کردهایم و مجبور هستیم که میته یا لحم خنزیر بخوریم. [حال میفرماید:] «فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ». اگر کسی بهاندازه اضطرار بخورد، «فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ». [منتها بهشرطی که] «غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ» [باشد.]
یعنی در دوران اختلاط، [ممکن است که شما] گرفتار بعضی از ظواهر و مظاهر دستگاه شیطان و باطل بشوید. در دوران تسلط تمدن مادی غرب، [شما] به دانش، ساختارها و فناوریهای آنها مضطر میشوید؛ [ولی] مواظب باشید که بهاندازه و «غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ» [باید از آنها استفاده کنید. شما] باید مسیر خود را سوا کنید و به سمت قلههای دیگر بروید. [وقتی که دارید] از وسط این دنیا عبور میکنید، [ممکن است] برای شما اضطرار ایجاد شود. [بنابراین] مثل آدم مضطر با این تمدن برخورد کنید و با دست و دل باز، از آن استقبال نکنید، [و الا] آلوده میشوید و دیگر نمیتوانید عبور کنید.
[بنابراین] اضطرار هم یکی از سنتهای تفکیک است. وقتی که ما داریم با آنها زندگی میکنیم، اضطرارهایی برای ما ایجاد میشود. الان آنها یک سبک زندگی درست کردهاند که همه زندگی ما را گرفته. [برخورد درست این است که در موقع اضطرار،] با سر در آن شیرجه نزنیم و همه برنامهریزیهای ما بر اساس آن نباشد. آنها دارند خانواده را نابود میکنند. [البته] گاهی ما مضطر میشویم و برای ما اضطرار ایجاد شود؛ [در اینجا باید] بهاندازه [استفاده کرد.] یکی از قواعد عبور از این میدان درگیری و اختلاط، این است که با اضطرارهایی که پیش میآيد چه کار کنیم این از قواعد تفکیک است.
میفرماید اگر میخواهید جدا باشید، حتی در شرایط اضطرار هم نباید باغی و عادی باشید؛ یعنی تعدی و ستم نکنید. روایات ما فرموده است باغی کسی است که علیه امام قیام کرده است، ولی در این مسیر گرفتار شده [و دچار اضطرار شده] است. عادی هم [مثل کسی است که] به سر گردنه رفته و میخواسته دزدی کند، ولی در بیابان دچار اضطرار شده است که میته بخورد، برای اینها حلال نیست. چه کسی به او اجازه داده که خودش را اینچنین گرفتار کند؟ در شرایط اضطرار، طبق قواعد خاصی میتوان به آن چیزهایی که از دستگاه باطل به ما میرسد دست زد.
[کما اینکه یک عده] میتوانند [در جامعه اسلامی] زندگی کنند، ولی در جامعههای غربی زندگی میکنند و میگویند من مضطر هستم. کجا مضطر هستید؟ بعد هم تربیت فرزند خود را به دست آنها میدهند و سپس گله میکنند که اینها دختر من را مجبور کردهاند که تغییر جنسیت بدهد. شرایط اضطرار این نیست که دست و دل باز برخورد کنیم و تمام تمدن غرب را بپذیریم.
[بنابراین] عبور از وسط دنیای مادی در شرایطی که هنوز تفکیک [بهصورت کامل] رخ نداده و بهتدریج رخ میدهد، برای ما شرایط اضطرار درست میکند. قواعد اضطرار، قواعد تفکیک است؛ [یعنی] اگر آن را رعایت نکنید، آمیخته میشوید، در این وضعیت میمانید و نمیتوانید عبور کنید.
صحنه عاشورا، واقعاً صحنه جدا کردن حق و باطل است. هرچه جلوتر رفته، روشنتر و واضحتر شده است که حضرت تفکیک کردهاند. دشمن وقتی شنید که حضرت در سحر عاشورا آیه «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» را میخوانند، گفت بله؛ خدا فردا میخواهد ما پاکها را [از شما ناپاکها] جدا کند. دهانت پر از آتش! تو پاک هستی؟!
[این] صحنه تفکیک است. اگر چشم خود را از عاشورا برداریم، عقب میمانیم. اگر خیمه عاشورا را از دل خود جمع کنیم، حتماً به آنطرف میرویم و در میدان تفکیک نمیمانیم. هرچه جلوتر بروید، این درگیریها پیچیدهتر و سختتر میشود. آنهایی که چشمشان به امام حسین (ع) است، طرف جبهه حق میمانند.
خونخواههای در رکاب امام زمان (عج)، کسانی هستند که مصیبت امام حسین (ع) در دل ایشان عظمت پیدا کرده است؛ «لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ».[۳۶] خدا او را نصرت کرده و او خونخواه است؛ ما اگر میخواهیم خونخواهی کنیم، باید در معیت او باشیم. چه کسانی به معیت امام زمان (عج) میرسند؟ کسانی که مصیبت سیدالشهداء (ع) در دلشان عظمت پیدا کرده باشد؛ «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ». اینها هستند که در میدان تفکیک، به طرف امام زمان (عج) میآیند. عاشورا کانون این تفکیک است. امام زمان (عج)، منصوری است که خونخواه امام حسین (ع) است. امام زمان (عج) جهان را بر مدار عاشورا تفکیک میکند.
در روایت [آمده است که] وقتی حضرت غضب میکند و قهر الهی را جاری میکند، یک عده میگویند او چگونه پسر نبی رحمت است؟ [آنجا] حضرت یک صحنه از شهادت علیاصغر را آشکار میکنند. [وقتی اینها این صحنه را میبینند،] میگویند اگه این جبهه پای این کارها ایستاده، حق دارید. الان میبینید که این فاسدهای عالم برای اینکه به مقاصد خود برسند، پای این جنایتها ایستادهاند و پا پس نمیکشند؛ کاملاً دفاع میکنند؛ [حتی] کتاب مینویسند و توجیه علمی میکنند؛ برای دفاع از صهیونیست و جنایتهایی که این صهیونیستها دارند در عالم میکنند، منطق درست میکنند.
پاورقیها
. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»؛ سوره نحل، آیه۱۲۸.
. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ سوره بقره، آیه۱۵۳.
. سوره آل عمران، آیه۱۳۳.
. «الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۳۴.
. «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»؛ سوره فرقان، آیه۶۳.
. «وَ الَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۳۵.
. «طَارِقٌ الْمُحَارِبِيُ رَأَيْتُ النَّبِيَّ فِي سُوَيْقَةِ ذِي الْمَجَازِ عَلَيْهِ حُلَّةٌ حَمْرَاءُ وَ هُوَ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا وَ أَبُو لَهَبٍ يَتْبَعُهُ وَ يَرْمِيهِ بِالْحِجَارَةِ وَ قَدْ أَدْمَى كَعْبَهُ وَ عُرْقُوبَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ لَا تُطِيعُوهُ فَإِنَّهُ كَذَّابٌ»؛ بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۰۲.
. «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ»؛ سوره بقره، آیه۱۳۸.
. سوره حجر، آیه۳۸.
. تفسیر القمی، ج۲، ص۴۵.
. «لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَميعاً فَيَجْعَلَهُ في جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ سوره انفال، آیه۳۷.
. «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»؛ سوره روم، آیه۱۰.
. «عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ الْأَئِمَّةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» لَا بِأَمْرِ النَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ وَ قَالَ «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافاً لِمَا فِي كِتَابِ اللَّهِ»؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۳۲.
.نهج البلاغه، خطبه۷.
. سوره بینه، آیه۱.
. «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً»؛ سوره بینه، آیه۲.
. سوره بینه، آیه۳.
. سوره بینه، آیه۴.
. «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»؛ سوره بینه، آیه۷.
. «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ»؛ سوره بینه، آیه۶.
. فرازی از دعای کمیل.
. «وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۴۳.
. «إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۵۵.
. «وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ سوره احزاب، آیه۱۲.
. «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»؛ سوره احزاب، آیه۲۲.
. «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»؛ سوره احزاب، آیه۲۳.
. «قِيلَ لَهُ يَوْمَ الطَّفِّ انْزِلْ عَلَى حُكْمِ بَنِي عَمِّكَ قَالَ لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيدِ ثُمَّ نَادَى يَا عِبَادَ اللَّهِ «إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ»»؛ بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۱.
. مثیر الاحزان، ص۵۵.
. «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ»؛ سوره آل عمران، آیه۱۷۹.
. الامالی(صدوق)، ص۱۵۳.
. فرازی از زیارت اربعین امام حسین علیه السلام.
. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ سَارَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ إِلَى الْحُسَيْنِ فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي أَرَادَ الْخُرُوجَ صَبِيحَتَهَا عَنْ مَكَّةَ فَقَالَ يَا أَخِي إِنَّ أَهْلَ الْكُوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِأَبِيكَ وَ أَخِيكَ وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يَكُونَ حالُكَ كَحَالِ مَنْ مَضَى فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُقِيمَ فَإِنَّكَ أَعَزُّ مَنْ فِي الْحَرَمِ وَ أَمْنَعُهُ فَقَالَ يَا أَخِي قَدْ خِفْتُ أَنْ يَغْتَالَنِي يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ فِي الْحَرَمِ فَأَكُونَ الَّذِي يُسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا الْبَيْتِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ فَإِنْ خِفْتَ ذَلِكَ فَصِرْ إِلَى الْيَمَنِ أَوْ بَعْضِ نَوَاحِي الْبَرِّ فَإِنَّكَ أَمْنَعُ النَّاسِ بِهِ وَ لَا يَقْدِرُ عَلَيْكَ فَقَالَ أَنْظُرُ فِيمَا قُلْتَ فَلَمَّا كَانَ فِي السَّحَرِ ارْتَحَلَ الْحُسَيْنُ ع فَبَلَغَ ذَلِكَ ابْنَ الْحَنَفِيَّةِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَ زِمَامَ نَاقَتِهِ الَّتِي رَكِبَهَا فَقَالَ لَهُ يَا أَخِي أَ لَمْ تَعِدْنِي النَّظَرَ فِيمَا سَأَلْتُكَ قَالَ بَلَى قَالَ فَمَا حَدَاكَ عَلَى الْخُرُوجِ عَاجِلًا فَقَالَ أَتَانِي رَسُولُ اللَّهِ بَعْدَ مَا فَارَقْتُكَ فَقَالَ يَا حُسَيْنُ اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلًا فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» فَمَا مَعْنَى حَمْلِكَ هَؤُلَاءِ النِّسَاءَ مَعَكَ وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَى مِثْلِ هَذِهِ الْحَالِ قَالَ فَقَالَ لَهُ قَدْ قَالَ لِي إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَ سَبَايَا وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ وَ مَضَى»؛ اللهوف، ص۶۴.
. سوره توبه، آیه۱.
. «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۰۲.
. «إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ سوره بقره، آیه۱۷۳.
. فرازی از زیارت عاشورا.